تبليغاتX
رایگاه
تارنمای دیدمان و اندیشه - محمدجواد اخوان

تكنوكرات هاي ايراني

 


نويسنده: ‌داوود مهدوي‌زادگان‌
منبع: باشگاه انديشه
 30/9/1382


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هر جامعه‌اي‌ بر حسب‌ نوع‌ و تناسب‌ طبقات‌ اجتماعي‌اش‌ از جوامع‌ ديگر متمايز مي‌گردد و همين‌ طبقات‌ اجتماعي‌ هستند كه‌ تركيب‌ فرهنگي‌ و تمدني‌ شهرها و كشورهاي‌ مختلف‌ جهان‌ را صورت‌ مي‌بخشند. روشنفكران‌ ايران‌ با همه‌ سنخ‌ها و گونه‌هايي‌ كه‌ داشته‌اند، به‌ هر روي‌ تاثير و تاثر آنها در حيات‌ اجتماعي‌ نوين‌ ايران‌ را نمي‌توان‌ ناديده‌ گرفت‌ و آنها را به‌ عنوان‌ يكي‌ از طبقات‌ اصلي‌ جامعه‌ ايران‌ مورد بازشناسي‌ و مداقه‌ قرار نداد.
يكي‌ از
مهمترين‌ طيف‌هاي‌ روشنفكري‌ ايران‌ در صد ساله‌ اخير، طيف‌ فن‌سالاران‌ يا تكنوكرات‌ها مي‌باشند كه‌ بنا به‌ ويژگي‌ها و كاركردهاي‌ سياسي‌ --- اجتماعي‌ ويژه‌اي‌ كه‌ در تحولات‌ تاريخي‌ معاصر داشته‌اند از جريان‌ عمومي‌ روشنفكري‌ متمايز مي‌شود و راهشان‌ در بسياري‌ از ميدان‌ها و نقطه‌ها از گونه‌هاي‌ ديگر روشنفكري‌ جدا شده‌ است. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ تكنوكرات‌ها شكل‌ تكامل‌ يافته، خودآگاه‌ و رشد يافته‌ طبقه‌ ديرپاي‌ پيشه‌وران‌ باشند كه‌ در سطحي‌ برتر و با گستردگي‌ و آگاهي‌ بسطيافته‌ در ساختار اجتماعي‌ جوامع‌ جاي‌ مي‌گيرند و نقش‌هاي‌ اساسي‌ ايفا مي‌كنند. مقاله‌اي‌ كه‌ پيش‌ رو داريد، بنيادها، كاركردها و تحولات‌ تاريخي‌ اين‌ سنخ‌ از جريان‌ روشنفكري‌ ايران‌ را، مورد بازكاوي‌ و بازنگري‌ قرار داده‌ است. شما را به‌ مطالعه‌ آن‌ دعوت‌ مي‌كنيم.
در اين‌ مقاله، براي‌ تحليل‌
واكنش‌ روشنفكران‌ در قبال‌ تاثيرات‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و بازتاب‌ آن‌ در حيات‌ سياسي‌ جامعه، ضروري‌ است‌ كه‌ در فرقه‌هاي‌ روشنفكري‌ تامل‌ كنيم. جريان‌ روشنفكري‌ در يك‌ نگاه‌ كلي‌ و به‌ اعتبار كار ويژه‌ خاص‌ آنان، به‌ دو طيف‌ عمده قابل‌ تفكيك‌ است:
گروه‌ اول‌ به‌ ساخت‌ و سازهاي‌ مادي‌ جامعه‌ معطوف‌ است؛ و
گروه‌ دوم‌ با ساخت‌ فرهنگي‌ و فكري‌ جامعه‌ سر و كار دارد. قشر اول‌ را «تكنوكرات» يا «فن‌ سالاران» مي‌نامند كه‌ داعية‌ «مهندسي‌ اجتماعي» را دارند، و قشر دوم‌ مشخصا روشنفكر ناميده‌ مي‌شوند. وجه‌ مشترك‌ هر دو در «تجددطلبي» آنهاست‌ و به‌ همين‌ دليل‌ با يكديگر تعامل‌ فرهنگي‌ --- اجتماعي‌ دارند.

‌تكنوكرات‌هاي‌
ايران‌
فن‌ سالاران‌ متجدد، پروژه‌ نوسازي‌ را از اقتصاد و با صنعت‌ محوري‌
سرمي‌گيرند؛ زيرا به‌ دليل‌ علايق‌ حرفه‌اي‌ و معطوف‌ شدن‌ توجه‌شان‌ به‌ جنبه‌هاي‌ عيني‌ تمدن‌ غربي‌ (تكنولوژي) صنعت‌ را محور توسعه‌ و سازندگي‌ كشور مي‌دانند؛ بنابراين‌ در ظاهر به‌ فقدان‌ ايدئولوژي‌ تظاهر مي‌كنند و آمادگي‌ همكاري‌ با هر دولتي‌ را دارند؛ ولي‌ در نهاد خود، به‌ ايدئولوژي‌ اقتصادي‌ صنعت‌ مدار شديدا وفادارند. تكنوكرات‌ها، كارگزاران‌ اصلي‌ سرمايه‌ داري‌ نو هستند و بورژوازي، بدون‌ آنها دوامي‌ ندارد. تكنوكرات‌ها هويت‌ سوداگرانه‌ و مصلحت‌ انديشانه‌ دارند و با
نظام‌ بورژوازي‌ ميثاق‌ وفاداري‌ و خدمت‌گزاري‌ بسته‌اند.1
آنان‌ در كشورهاي‌ در
حال‌ توسعه، عموما در درون‌ دولت‌ متمركز شده‌ و ازاين‌ حيث‌ در جهت‌گيري‌هاي‌ اقتصادي‌ دولت‌هاي‌ متبوع‌ خود، تاثيرات‌ چشمگيري‌ بر جاي‌ مي‌گذارند
.

‌كارگزار دولت‌ مطلق‌ مدرن‌
پيشينه‌ تاريخي‌ تكنوكرات‌هاي‌
ايران‌ به‌ اعزام‌ دانشجو به‌ اروپا و تاسيس‌ دارالفنون‌ به‌ وسيله‌ اميركبير برمي‌گردد. انگيزه‌ اصلي‌ اميركبير، فراگيري‌ فنون‌ نظامي‌ و حرفه‌اي‌ به‌ منظور نوسازي‌ ارتش‌ و صنعت‌ كشور بود. اين‌ برنامه‌ در زمان‌ رضاخان‌ به‌طور جد‌ي‌ پي‌گيري‌ شد و در زمان‌ محمدرضا شاه، تكنوكرات‌هاي‌ تحصيل‌ كرده‌ در داخل‌ و خارج‌ كشور، جمعيت‌ قابل‌ توجهي‌ را در درون‌ دولت‌ تشكيل‌ داده2 و كارگزاران‌ اصلي‌ در برنامه‌ريزي‌هاي‌ پنج‌ سالة‌ حكومت‌ پهلوي‌ بودند. شكل‌گيري‌ تكنوكرات‌ها درون‌ دولت‌ مطلق‌ مدرن، زمينه‌ مساعدي‌ را براي‌ حاكميت‌ بورژوازي‌ نو در ايران‌ به‌ وجود آورده‌ بود؛ ولي‌ مهمترين‌ مانع‌ توسعه‌ و تبديل‌ تكنوكرات‌ها از كارگزار دولتي‌ به‌ كارگزار سرمايه‌داري، حكومت‌ استبدادي‌ بود كه‌ از كاركنان‌ دستگاه‌ ديوان‌سالاري‌ خود چيزي‌ جز فرمانبرداري‌ نمي‌خواست. تكنوكرات‌ها كه‌ توان‌ مقاومت‌ در برابر حكومت‌ استبدادي‌ را در خود نمي‌ديدند، با آينده‌اي‌ نامعلوم‌ تن‌ به‌ فرمانبرداري‌ دادند. تنها بخشي‌ از اين‌ گروه، با انديشه‌هاي‌ اصلاح‌طلبانه، آرمان‌ استبداد زدايي‌ از جامعه‌ و دولت‌ ايران‌ را در سرداشت‌ تا اين‌كه‌ ناگهان‌ شعله‌اي‌ فروزان‌ شد و پايه‌هاي‌ حكومت‌ استبدادي‌ را به‌ آتش‌ كشيد و دولت‌ مطلق‌ مدرن‌ پهلوي‌ را نابود كرد.
با وقوع‌ انقلاب‌ اسلامي، بخشي‌ از تكنوكرات‌ها كه‌
به‌ رژيم‌ استبدادي‌ وابسته‌ بودند يا نمي‌خواستند با دولت‌ انقلابي‌ همكاري‌ كنند، از كشور خارج‌ شدند وعدة‌ زيادي‌ از آنان، با همان‌ هويت‌ و ايدئولوژي‌ بر جاي‌ ماندند. نويسندة‌ كتاب‌ ايرانيان‌ و انديشه‌ تجدد در وصف‌ تكنوكرات‌هاي‌ ايران‌ نوشته‌ است:
جماعتي‌ از اين‌ تجددطلبان‌ كه‌ تكنوكرات‌ها باشند، نخبگاني‌ هستند
كه‌ پس‌ از تحصيلات‌ عالي‌ در اروپا و امريكا به‌ ايران‌ بازگشتند و در بخش‌ خصوصي‌ و يا عمومي‌ مسووليت‌هاي‌ مهم‌ [را] به‌ عهده‌ گرفتند و پس‌ از رويدادهاي‌ سال‌ 1357شمسي‌ (1979م) اكثرشان‌ راهي‌ غرب‌ شدند و برخي‌ نيز با دولت‌ اسلامي‌ به‌ كار خود ادامه‌ دادند. هدف‌ اين‌ تكنوكرات‌ها رشد اقتصادي‌ كشور است‌ و براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ هدف، راهي‌ جز پذيرش‌ كامل‌ علم‌ و فن‌ غربي‌ و راه و رسم‌ زندگي‌ غربي‌ [را] نمي‌شناسند. به‌ حفظ‌ هويت‌ فرهنگي‌ توجه‌ خاص‌ ندارند و هر نوع‌ پايبندي‌ به‌ سنت‌ را نوعي‌ عقب‌ نشيني‌ در راه‌ پيشرفت‌ مي‌دانند. وجدان‌ تاريخي‌ غالب‌ آنها مادي‌گرا است‌ و اعتقاد به‌ جدايي‌ سياست‌ از دين‌ دارند. ايران‌ را درست‌ نمي‌شناسند و با مردم‌ نشست‌ و برخاست‌ نداشته‌اند. در ميان‌ آنان‌ حتي‌ آنهايي‌ هم‌ كه‌ از قشرهاي‌ پايين‌ جامعه‌ آمده‌ بودند، دوست‌ نداشتند گذشته‌ها را به‌ ياد بياورند.
گروهي‌ از اين‌ تكنوكرات‌ها نيز معتدل‌تر بودند. به‌ ويژه‌ آنها كه‌ در
اروپا تحصيل‌ كرده‌ بودند، به‌ شناخت‌ جامعة‌ ايران‌ علاقه‌مند بودند و با ديدي‌ جامعه‌ شناسانه، مسائل‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ ايران‌ را مي‌نگريستند و به‌ جاي‌ تقليد مدل‌هاي‌ رشد غربي‌ معتقد به‌ «توسعه‌ درونزا» و «توسعه‌ جامع» بودند.3

‌انقلاب‌ اسلامي‌ و رويكردهاي‌ تكنوكراتيك‌

بيشترين‌ تاثير
معنوي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ بر همين‌ گروه‌ اخير بود و چون‌ آنان، انقلاب‌ را سد راه‌ برنامه‌ريزي‌ توسعه‌ نمي‌ديدند، با نيروهاي‌ انقلابي‌ اصول‌گرا، ائتلافي‌ ملي‌ --- مذهبي‌ برقرار كردند؛ سازندگي‌هاي‌ اقتصادي‌ --- اجتماعي‌ بعد از انقلاب‌ نيز از همين‌ ائتلاف‌ متاثر است؛ اما بخش‌ مهمي‌ از تكنوكرات‌ها كه‌ در دل، حاضر به‌ چنين‌ وفاقي‌ با انقلاب‌ نبودند، مجبور شدند با توجه‌ به‌ وضعيت‌ جديد پيش‌ آمده، آرمان‌هاي‌ اقتصادي‌شان‌ را تعقيب‌ كنند؛ زيرا به‌ گمان‌ آنان‌ اگر چه‌ حكومت‌ استبدادي‌ به‌ وسيله‌ انقلابيان‌ از هم‌ پاشيده‌ شد، مانع‌ ديگري، يعني‌ انقلاب‌ اسلامي، در راه‌ برنامه‌ريزي‌ توسعه، جايگزين‌ دولت‌ مطلق‌ مدرن‌ شده‌ است.
دكتر
غني‌نژاد گفته‌ است:
اجراي‌ طرح‌هاي‌ مهندسي‌ اجتماعي، نيازمند دست‌ يافتن‌ به‌
اهرم‌هاي‌ اجرايي‌ دولتي‌ است. حال‌ يا بايد اين‌ قدرت‌ را كاملا در اختيار داشته‌ باشد و يا لااقل‌ با نخبگان‌ سياسي‌ در مورد سياست‌هاي‌ تكنوكراتيك‌ به‌ توافق‌ عملي‌ برسد.4
تكنوكرات‌هاي‌ ناسازگار، هر دو راه‌ را آزمودند و از طريق‌ راه‌
حل‌ دوم‌ به‌ موفقيت‌هايي‌ نسبي‌ نيز دست‌ يافتند. سال‌هاي‌ نخستين‌ انقلاب‌ به‌ دليل‌ جوان‌ بودن‌ آن، مناسب‌ترين‌ اقدام‌ تكنوكرات‌ها براي‌ تصاحب‌ قدرت‌ سياسي، اتخاذ راه‌ حل‌ اول‌ بود؛ از اين‌ رو، با توجه‌ به‌ ارتباط‌ و همكاري‌ نزديكي‌ كه‌ با مهندس‌ بازرگان‌ و اعضاي‌ نهضت‌ آزادي‌ داشتند، به‌ حمايت‌ از دولت‌ موقت‌ برآمدند. بزرگترين‌ آرزوي‌ تكنوكرات‌ها در اوايل‌ انقلاب، تثبيت‌ حاكميت‌ دولت‌ موقت‌ بود؛ زيرا استراتژي‌ دولت‌ بازرگان‌ تجلي‌ انديشه‌ كلاست‌ ليبرال‌ بود؛5 بنابراين، سقوط‌ دولت‌ موقت‌ باعث‌ ناكامي‌ تكنوكرات‌ها در تصاحب‌ قدرت‌ سياسي‌ است‌ و از آن‌ به‌ «شكست‌ خط‌ آزادي‌خواه‌ ليبرال‌ در برابر تهاجم‌ گسترده‌ عوام‌ انقلابي‌ و نيروهاي‌ سياسي» تعبير شده‌ است.6

تكنوكرات‌ها با سقوط‌ دولت‌ موقت‌
عملا راه‌ حل‌ دوم، يعني‌ توافق‌ عملي‌ با نخبگان‌ سياسي‌ را انتخاب‌ كردند. به‌ ثمر نشستن‌ اين‌ راه‌ حل‌ به‌ زمان‌ درازي‌ نياز داشت‌ كه‌ ظاهرا صبورانه‌ در انتظار رسيدن‌ فرصت‌ مناسب‌ به‌ كارشان‌ ادامه‌ دادند. وقوع‌ جنگ‌ تحميلي‌ هشت‌ ساله‌ عراق‌ عليه‌ ايران، تا اندازه‌اي‌ فاصله‌ زماني‌ را طولاني‌تر كرده‌ بود؛ ولي‌ جنگ‌ تحميلي، انگيزه‌هايي‌ قوي‌ در گرايش‌ برخي‌ از نخبگان‌ سياسي‌ انقلاب‌ به‌ توافق‌ عملي‌ با تكنوكرات‌ها را به‌وجود آورد. خرابي‌ شهرها در اثر جنگ‌ تحميلي، تحقق‌ انتظارات‌ به‌ تاخير افتادة‌ مردم‌ (به‌ دليل‌ وقوع‌ جنگ‌ تحميلي) از انقلاب‌ براي‌ آباداني‌ و رفاه‌ شهروندان‌ بهترين‌ فرصت‌ را براي‌ دخالت‌ تكنوكرات‌ها در عرصه‌ سياست‌ و فرهنگ‌ به‌ وجود آورد.اهتمام‌ رهبران‌ مذهبي‌ انقلاب‌ براي‌ اثبات‌ استقبال‌ مذهب‌ از توسعه‌ و سازندگي‌ نيز يكي‌ ديگر از دلايل‌ دخالت‌ تكنوكرات‌ها در اين‌ عرصه‌ بود. شتاب‌ غير منطقي‌ برخي‌ از نخبگان‌ سياسي‌ انقلاب، مانع‌ بهره‌گيري‌ از نيروهاي‌ متعهد متخصص‌ كارآزموده‌ در صحنه‌هاي‌ جنگ‌ و نيز تكنوكرات‌هاي‌ معتدل‌ شد. آنان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ ضرورت‌ اصلاح‌ نظام‌ برنامه‌ريزي‌ و ساختار اداري‌ كشور و تربيت‌ برنامه‌ريزان‌ و مديران‌ متعهد به‌ آرمان‌هاي‌ انقلاب‌ اسلامي، پيش‌ نويس‌ برنامه‌ پنج‌ ساله‌ اول‌ و دوم‌ را كه‌ تكنوكرات‌ها در تدوين‌ آن‌ نقش‌ داشتند، با مختصر تغييراتي‌ به‌ اجرا گذاشتند.7 بدين‌ ترتيب‌ تكنوكرات‌ها فرصت‌ مناسبي‌ را براي‌ تكميل‌ پروژه‌ ناتمام‌ خود كه‌ ريشه‌هاي‌ فكري‌ و اجرايي‌ آن‌ به‌ قبل‌ از انقلاب‌ باز مي‌گردد، با پشتيباني‌ اقتدار انقلابي‌ نخبگان‌ سياسي‌ و استفاده‌ از تريبون‌ محافل‌ مذهبي‌ به‌دست‌ آوردند و اجراي‌ آن‌ را با جديت‌ پي‌ گرفتند.

‌پيامدهاي‌ سياسي‌
--- اجتماعي‌
نتيجه‌ اصلي‌ كارنامه‌ تكنوكرات‌هاي‌ ايران‌ امروز، هزينه‌ كردن‌ تمام‌
توان‌ مادي‌ و معنوي‌ جامعه‌ به‌ منظور صنعتي‌ شدن‌ كشور است؛ اما از آنجا كه‌ روشنفكران‌ ايران، پيش‌ از انقلاب، هويت‌ «شبه‌ مدرنيستي» پيدا كرده‌اند، نتيجه‌ پروژه‌هاي‌ نوسازي‌ آنان‌ نيز شبه‌ مدرنيستي‌ است‌ و شايد از اين‌ هم‌ كمرنگ‌تر باشد؛ به‌ طوري‌ كه‌ تاكنون‌ به‌ دليل‌ اجراي‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌ تكنوكرات‌ها، به‌ كشور توسعه‌ يافته‌ «شبه‌ صنعتي» هم‌ نزديك‌ نشده‌ايم. البته‌ فعاليت‌ كارگزارانِ‌ نوسازي، نتايج‌ مهم‌ ديگري‌ را نيز در پي‌ داشته‌ است. فرايند شبه‌ صنعتي‌ شدن، پايه‌هاي‌ نظام‌ اسلامي‌ و آينده‌ انقلاب‌ و ارزش‌هاي‌ ديني‌ را تهديد كرده؛ زيرا فرايند نوسازي، دنيايي‌ شدن‌ و دين‌زدايي است. براي‌ يك‌ جامعه‌ صنعتي‌ (يا شبه‌ صنعتي)، تحمل‌ آرمان‌هاي‌ انقلابي‌ و رداي‌ ديني‌ و قدسي‌گرايي‌ بسيار سنگين‌ است. برنامه‌ توسعه‌ سكولاريستي، حكومت‌ اسلامي‌ را در وضعيت‌ صدور «احكام‌ ثانوي» و در نهايت‌ «عرضي» شدن‌ احكام‌ حكومتي‌ قرار مي‌دهد. رشد فعاليت‌ «مجمع‌ تشخيص‌ مصلحت‌ نظام» غير از موارد تعيين‌ سياست‌هاي‌ كلي، نشانه‌اي‌ از اين‌ وضعيت‌ است
.
از
سوي‌ ديگر، برنامة‌ توسعه‌ اقتصادي‌ تكنوكرات‌ها به‌ كادر حرفه‌اي‌ آموزش‌ ديده‌ دانشگاهي‌ به‌ شدت‌ نيازمند بود؛ از اين‌ رو دولت‌ براي‌ تامين‌ نيروي‌ متخصص‌ برنامه‌ توسعه، به‌ دانشگاه‌ها توجه‌ خاصي‌ پيدا كرده‌ و درنتيجه‌ ، ظرفيت‌ ورودي‌ و خروجي‌ دانشگاه‌ها افزايش‌ جدي‌ داشته‌ است. پيش‌بيني‌ فرصت‌هاي‌ شغلي‌ در برنامه‌ توسعه، تا اندازه‌اي‌ فارغ‌ التحصيلانِ‌ دانشگاهي‌ را به‌ بازار كار جذب‌ كرد. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ توجه‌ دولت‌ حكومت‌ اسلامي‌ به‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ و تحصيل‌ كردگان‌ آن، روزبه‌روز كاهش‌ يافت. آينده‌ شغلي‌ و رفاه‌ اجتماعي‌ دانشگاهيان‌ براي‌ دولتِ‌ حكومت‌ اسلامي‌ حائز اهميت‌ بود؛ حال‌ آن‌ كه‌ اين‌ تلقي‌ درباره‌ حوزويان‌ وجود نداشت؛ زيرا حوزويان‌ در برنامه‌ توسعه، جايگاهي‌ نداشتند تا توجه‌ دولت‌ به‌ آنها معطوف‌ شود. به‌ هر حال، برنامه‌ توسعه‌ اول‌ و دوم‌ باعث‌ شكل‌گيري‌ طبقه‌ متوسط‌ جديدي‌ شد كه‌ سايه‌ حكومت‌ استبدادي‌ را بر سر خود احساس‌ نمي‌كند، در فضاي‌ شبه‌ مدرنيستي‌ فكر مي‌كند، مي‌نويسد و عمل‌مي‌كند و در نتيجه‌ ، خواهان‌ نظام‌ سياسي‌ مورد علاقه‌ خود است. طبقه‌ متوسط‌ جديد، سخنگويان‌ و مجريان‌ انتظارات‌ سياسي‌ --- اجتماعي‌ خاصي‌ هستند كه‌ از برنامه‌ توسعه‌ برخاسته‌ است.8
يكي‌ از تاثيرات‌ مهم‌ برنامه‌ريزان‌ و كارگزاران‌ توسعه، تحول‌ گفتماني‌
در نگرش‌ و رفتار سياسي‌ --- اجتماعي‌ برخي‌ از نخبگان‌ سياسي‌ درون‌ نظام‌ اسلامي‌ است. بررسي‌ اين‌ تحول‌ را بايد حول‌ موضوع‌ قدرت‌ سياسي‌ جست‌وجو كرد. نخبگان‌ سياسي، همواره‌ از روش‌ها و برنامه‌هايي‌ حمايت‌ مي‌كنند كه‌ حاصل‌ آن، كسب‌ اقتدار سياسي‌ باشد. از سوي‌ ديگر، فن‌ سالاران‌ براي‌ دفع‌ موانع‌ توسعه‌ در عرصه‌ سياست، خواهان‌ جلب‌ موافقت‌ نخبگان‌ سياسي‌ هستند؛ بنابراين، هر دو گروه‌ در يك‌ تعامل‌ طرفيني‌ به‌ مقصودشان‌ نزديك‌ مي‌شوند. اين‌ تعامل‌ سياسي، ميان‌ بخشي‌ از دولتمردان‌ و تكنوكرات‌ها به‌ وجود آمد. برخي‌ از نخبگان‌ سياسي، به‌ واسطة‌ پيشرفت‌هاي‌ اقتصادي‌ برنامه‌ توسعه، منزلت‌ اجتماعي‌ و اقتدار سياسي‌ مطلوبي‌ كسب‌ كردند و در مقابل، تكنوكرات‌ها نيز به‌ واسطه‌ نقش‌ واسطه‌اي‌ دولتمردان‌ در محافل‌ مذهبي، توانستند با كمترين‌ موانع‌ احتمالي، برنامه‌ توسعه‌ را به‌ اجرا گذارند
.
تبلور عيني‌ اين‌ تعامل‌ در عرصه‌ سياست، حزب‌ «كارگزاران‌ سازندگي‌
ايران» است‌ كه‌ مجموعه‌اي‌ از تكنوكرات‌ها و صاحب‌ منصبان‌ دولتي‌ هستند. نشريات‌ [همشهري] و [ايران] ارگان‌هاي‌ غير رسمي‌ اين‌ گروه‌ سياسي‌ است. گروه‌ كارگزاران‌ سازندگي‌ در آغاز برنامه توسعه‌ به‌ دليل‌ عدم‌ شكل‌گيري‌ طبقه‌ متوسط‌ جديد و پديد آمدن‌ بورژوازي‌ نيمه‌ دولتي‌ براي‌ كسب‌ منزلت‌ سياسي‌ --- اجتماعي‌ مجبور به‌ نزديك‌ شدن‌ به‌ روحانيان‌ و محافل‌ مذهبي‌ بودند؛ ولي‌ با شكل‌گيري‌ طبقه‌ متوسط‌ جديد و پديده‌ بورژوازي‌ نيمه‌ دولتي، پايگاه‌ اجتماعي‌ خود را تغيير داده‌اند. از شعارها و واكنش‌هاي‌ سياسي‌ آنان‌ نيز پيداست‌ كه‌ هر چه‌ زمان‌ مي‌گذرد، جلوه‌هاي‌ ديني‌ و انقلابي‌شان‌ را بيشتر از دست‌ مي‌دهند. كارگزاران‌ سازندگي، با تغيير پايگاه‌ اجتماعي‌ خود نيازي‌ به‌ روي‌ آوردن‌ به‌ روحانيان‌ و محافل‌ مذهبي‌ احساس‌ نمي‌كنند و پروايي‌ از مخالفت‌ آنها با خود ندارند.9
تاثير گفتمان‌ توسعه‌ بر
نخبگان‌ سياسي، به‌ تغيير پايگاه‌ اجتماعي‌ و تبديل‌ نگرش‌ ديني‌ به‌ سكولار (غير ديني) محدود نشده، بلكه‌ در آنان‌ نوعي‌ روحيه‌ سوداگرانه‌ سياست‌ بازان‌ نيز به‌
وجود آمده‌ است.10

‌نقد نظريه‌ سازگاري‌ انديشه‌ تكنوكراتيك‌ و تفكر
سنتي‌
در اينجا لازم‌ است‌ به‌ دو نكتة‌ نادرست‌ كه‌ دكتر غني‌ نژاد در كتاب‌
تجددطلبي‌ و توسعه‌ در ايران‌ معاصر آورده، اشاره‌ كنيم.11
نكته‌ اول‌ آن‌ است‌
كه‌ به‌گمان‌ غني‌ نژاد، انديشه‌ مهندسي‌ اجتماعي‌ با انديشه‌ و ارزش‌هاي‌ حاكم‌ بر جوامع‌ سنتي‌ سازگاري‌ دارد؛ زيرا اولا هر دو دولت‌مدار هستند و ثانيا انديشه‌ سنتي‌ از ناحيه‌ انديشه‌ تكنوكراتيك‌ احساس‌ خطر نمي‌كند و بدين‌ ترتيب‌ در كشورهاي‌ در حال‌ توسعه، زمينه‌ مناسب‌ براي‌ تشكيل‌ يك‌ بلوك‌ قوي‌ از تركيب‌ تفكر سنتي‌ و انديشه‌ به‌ ظاهر مدرن‌ مهندسي‌ اجتماعي‌ به‌ وجود مي‌آيد. دكتر غني‌نژاد به‌ خصلتي‌ از انديشه‌ تكنوكراتيك‌ استدلال‌ كرده‌ كه‌ در حقيقت، خلاف‌ نظرش‌ را نتيجه‌ مي‌دهد
:
«مهندسي‌ اجتماعي، وسيله‌ بسيار موجهي‌ براي‌ تحقق‌ ارزش‌هاي
قومي‌ - سنتي‌ تلقي‌ مي‌شود؛ چرا كه‌ از يك‌ سو به‌ اينها وجهه‌ مدرن‌ و مترقي‌ مي‌دهد و ازسوي‌ ديگر، چون‌ در انديشه‌ تكنوكراتيك، سلطه‌ علم‌ و فن، ديگر جاي‌ چنداني‌ براي‌ ارزش‌ها باقي‌ نگذاشته، خطري‌ از اين‌ جهت‌ متوجه‌ سيستم‌ ارزش‌هاي‌ سنتي‌ نيست. هدف‌هاي‌ اخلاقي‌ و اجتماعي‌ معيني‌ در تفكر فن‌ سالارانه‌ وجود ندارد؛ از اين‌ رو مي‌تواند به‌ عنوان‌ وسيله‌ خوب‌ و قابل‌انعطافي‌ به‌ كار گرفته‌ شود.»12
غني‌ نژاد در كتاب‌ خود، بزنگاه‌هاي‌ بحث‌ را كه‌ بايد تعريف‌ شفافي‌ از
اصطلاحات‌ به‌ كار رفته‌ ارائه‌ كند، به‌ وضوحش‌ احاله‌ مي‌دهد و اين‌ روش‌ در بحث‌هاي‌ علمي، درست‌ نيست. او پياپي، اصطلاحاتي‌ نظير تفكر سنتي، انديشه‌ سنتي‌ و ارزش‌هاي‌ سنتي‌ و فرهنگ‌ سنتي‌ را در نوشته‌ خود به‌ كار برده‌ است؛13 ولي‌ در هيچ‌ جاي‌ آن، تعريفي‌ از «سنت» به‌ دست‌ نمي‌دهد؛ جز اين‌كه‌ «سنت» يعني‌ «آنچه‌ مدرن‌ نيست». البته‌ او اين‌ تعريف‌ سلبي‌ را هم‌ ارائه‌ نكرده‌ و «خواننده» بدان‌ مي‌رسد. مفهوم‌ «دولت» نيز بدون‌ تعريف‌ به‌ كار رفته‌ است. دولت‌ يك‌ پديده‌ مدرن‌ است؛ لذا مفهوم‌ آن‌ نيز مدرن‌ است‌ و اگر معناي‌ غير مدرن‌ آن‌ منظور باشد، بايد مخاطبان‌ را بدان‌ توجه‌ داد. «دولت‌ مدار» بودنِ‌ فرهنگ‌ سنتي‌ به‌ چه‌ معناست؟ اگر سنت، پديده‌ غير مدرن‌ است، دولت‌ مدار نخواهد بود و اگر مفهوم‌ «دولت» غير مدرن‌ است، پس‌ نبايد پديده‌اي‌ مدرن‌ به‌ نام‌ «انديشه‌ تكنوكراتيك»، دولت‌ مدار
باشد.14
استفاده‌ از مشتركات‌ لفظي‌ نه‌ فقط‌ چيزي‌ بر معرفت‌ ما نمي‌افزايد كه‌
جفاي‌ آشكار بر دانش‌ است. حال‌ اگر منظور دكتر غني‌نژاد از سنت، دين‌ و ارزش‌هاي‌ حاكم‌ بر حكومت‌ ديني‌ باشد( نه‌ سنت‌هاي‌ قومي‌ --- قبيله‌اي)، در اين‌ صورت‌ بي‌خطر بودن‌ انديشه‌ تكنوكراتيك‌ درباره‌ دين و ارزش‌هاي‌ ديني، از اساس، توهمي‌ بيش‌ نيست. دليل‌ آن، استدلال‌ خود اوست‌ كه‌ «در انديشه‌ تكنوكراتيك، سلطه‌ علم‌ و فن‌ ديگر جاي‌ چنداني‌ براي‌ ارزش‌ها باقي‌ نگذاشته». برنامه‌ريزان‌ و كارگزاران‌ مهندسي‌ اجتماعي، جامعه‌ را به‌ سمتي‌ سوق‌ مي‌دهند كه‌ فضاي‌ حاكم‌ بر آن‌ از هرگونه‌ انديشه‌ ديني‌ و ارزش‌هاي‌ سنتي‌ عاري‌ مي‌شود؛ زيرا در برنامه‌ توسعه، جاي‌ چنداني‌ براي‌ ارزش‌هاي‌ ديني‌ در نظر نگرفته‌اند. سنت‌ (دين‌ و ارزش‌هاي‌ ديني) در آغاز اجراي‌ برنامه‌ توسعه‌ برجاي‌ مي‌ماند و هر آن‌ چه‌ غير ديني‌ است، در «سبد توسعه» جاي‌ مي‌گيرد. چنين‌ فضاي‌ غير ديني، همان‌ تحقق‌ دنياي‌ مدرن‌ است؛ بنابراين‌ چگونه‌ است‌ كه‌ انديشه‌ تكنوكراتيك، فاقد ايدئولوژي‌ است‌ و با ساير ايدئولوژي‌هاي‌ دولت‌مدار سازگاري‌ دارد
.
به‌ گمان‌ غني‌ نژاد، انگيزه‌هاي‌
ابزار انگارانه‌ همواره‌ از ناحيه‌ تفكر سنتي‌ (انديشه‌ دين) اتفاق‌ مي‌افتد و مدرنيته، به‌ دور از اين‌ گونه‌ انگيزه‌هاي‌ مذموم‌ است. اين‌ سنت‌ است‌ كه‌ به‌ انگيزه‌ كسب‌ وجهه‌ مدرن‌ و مترقي‌ به‌ انديشه‌ تكنوكراتيك‌ روي‌ مي‌آورد. حال‌ آن‌كه‌ به‌ گفته‌ او، فن‌ سالاران‌ براي‌ اجراي‌ طرح‌هاي‌ مهندسي‌ اجتماعي‌ يا بايد قدرت‌ را كاملا در اختيار داشته‌ باشند، يا دست‌كم‌ با نخبگان‌ سياسي‌ درخصوص‌ سياست‌هاي‌ تكنوكراتيك‌ به‌ توافق‌ عملي‌ برسند. فن‌ سالاران‌ براي‌ حفظ‌ موقعيت‌ ممتاز خود، پشت‌ سر ارزش‌هاي‌ سنتي‌ --- قومي‌ سنگر مي‌گيرند.15
اين‌ سنگرگيري‌
تا زماني‌ است‌ كه‌ پايگاه‌ اجتماعي‌ قابل‌ اعتمادي‌ بيرون‌ از نظام‌ سنتي‌ پديد نيامده‌ باشد. چنين‌ فرايندي‌ در ايران‌ بعد از انقلاب‌ اتفاق‌ افتاده‌ يا در آستانه‌ به‌ انجام‌ رسيدن‌ آن‌ هستيم. حقيقت‌ آن‌ است‌ كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و رهبران‌ اصيل‌ مذهبي‌ آن، بسياري‌ از جنبه‌هاي‌ مادي‌ و فرهنگي‌ و مدرنيته‌ را به‌ ديده‌ مثبت‌ مي‌نگريستند و اگر به‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌ در انديشه‌ مدرن‌ روي‌ آوردند، نه‌ به‌ انگيزه‌ كسب‌ وجهه‌ مدرن‌ و مترقي‌ كه‌ به‌ قصد ايجاد آباداني‌ و توسعه‌ وعده‌ شده‌ در انقلاب‌ بود؛ اما بيشتر تكنوكرات‌ها كه‌ در باطن‌ با انديشه‌ و ارزش‌هاي‌ ديني‌ سرناسازگاري‌ دارند، مصلحت‌ انديشانه‌ از فرصت‌ موجود در راه‌ پروژه‌ «بسط‌ مدرنيته» بهره‌ گرفتند
.
نكته‌ دوم‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ گمان‌ او چون‌
گفتمان‌ توسعه‌ عبارت‌ از جذب، استحاله‌ و در نهايت‌ مسخ‌ مفاهيم‌ جديد علوم‌ انساني‌ است، بايد عامه‌ مردم‌ و مغزهاي‌ متفكر جامعه، يعني‌ روشنفكران‌ به‌ معناي‌ عام‌ كلمه، در مقابل‌ تبليغات‌ انديشه‌ مهندسي‌ اجتماعي‌ عكس‌ العمل‌ منفي‌ نشان‌ دهند؛ زيرا:
اگر افكار عمومي، در پرتو نقادي‌ روشنفكران، پذيراي‌ اين‌ انديشه‌
نباشد، واضح‌ است‌ كه‌ تبليغ‌ و اجراي‌ طرح‌هاي‌ مهندسي‌ اجتماعي، جاذبة‌ خود را براي‌ مبلغين‌ تا حدود زيادي‌ از دست‌ خواهد داد.16
عامه‌ مردم‌ عكس‌ العمل‌
منفي‌ خود را در مقابل‌ تبليغات‌ مهندسي‌ اجتماعي‌ نشان‌ داده‌اند؛17 اما مغزهاي‌ متفكر جامعه‌ (روشنفكران) چطور؟! حقيقت‌ آن‌ است‌ كه‌ مغزهاي‌ متفكر جامعه‌ ما، هنوز ظرفيت‌ نقدپذيري‌ را در خود ايجاد نكرده‌اند تا بتوانند جامعه‌ خود را به‌ نقدپذيري‌ تمرين‌ دهند. بدبختانه‌ روشنفكران‌ ايران‌ امروز، كما في‌ السابق، بيش‌ از آن‌كه‌ در نقادي‌ و انديشه‌گري‌ ايفاي‌ نقش‌ كنند، «سياستمدار» بوده‌اند. نمونه‌ بارز آن‌ دفاع‌ جانانه‌اي‌ است‌ كه‌ بيشتر روشنفكران‌ عرصه‌ علم‌ و هنر از همين‌ برنامه‌ريزان‌ و كارگزاران‌ مهندسي‌ اجتماعي‌ كردند و از اين‌ لحاظ‌ خود را كاملا در موضع‌ مقابل‌ عكس‌العمل‌ عامه‌ مردم‌ قرار دادند
.

‌دفاع‌ روشنفكري‌ از
كارگزار تكنوكرات‌
تاريخ‌ 27 تيرماه‌ 1377 در يكي‌ از مجلات‌ جوان، ولي‌ اسم‌ و
رسم‌ پيدا كرده‌ روشنفكري، مقاله‌اي‌ با عنوان‌ «يك‌ شهردار به‌ فروش‌ مي‌رسد» به‌ وسيله‌ يكي‌ از روشنفكران‌ (چنگيز پهلوان) چاپ‌ شد. شهرداري‌ كه‌ در اين‌ مقاله‌ به‌ نقد كشيده‌ شد، از رهبران‌ حزب‌ كارگزاران، يعني‌ از جمله‌ «مدافعان‌ سر سخت‌ انديشه‌ تكنوكراتيك‌ (مهندسي‌هاي‌ اجتماعي) است.18 در مقابل‌ اين‌ نقد تند و شفاف‌ از حاملان‌ گفتمان‌ توسعه،19 مجله‌ روشنفكري‌ «جامعه‌ ما»، بلافاصله‌ در شماره‌ بعد خود (14) سيل‌ پاسخ‌هاي‌ تند خود را در معرض‌ انظار عمومي‌ گذاشت. در جوابيه‌ها جامعه‌ روشنفكري‌ نه‌ تنها به‌ استقبال‌ اين‌ نقادي‌ نرفت، بلكه‌ نويسنده‌ مقاله‌ را نيز مورد بي‌ مهري‌ و برخوردهاي‌ تند معتصبانه‌اي‌ كه‌ خاص‌ گروه‌ زيادي‌ از
جماعت‌ روشنفكري‌ است، قرار داد.20
آنان‌ به‌ جاي‌ نقد مقاله، به‌ نقد شخصيتي‌ و
شماتت‌ نويسنده‌ پرداختند و شهردار تهران‌ را به‌ «اسطوره‌ روشنفكري» تبديل‌ كردندتا آنجا كه‌ گفته‌ شد
:
گرية‌ [...] بيش‌ از آن‌ كه‌ به‌ قول‌ آقاي‌ پهلوان‌
به‌ هنرپيشگي‌ و ضعف‌ او بازگردد، از ديدگاه‌ جامعه‌ روشنفكري‌ و مردم، به‌ عزت‌ و صداقت‌ وي‌ بازمي‌گردد.21
همچنين‌ نويسنده‌ مقاله‌ را به‌ «رواج‌ لحن‌ جاهل‌
مآبانه» «عوام‌ گرايانه‌ و پوپوليستي» و نقادي‌ از روي‌ شكايت‌ «خصوصي» متهم‌ كردند. جالب‌ اين‌كه‌ مدير مسوول‌ همين‌ نشريه‌ روشنفكري‌ كه‌ داعيه‌ ضد فاشيستي‌ دارد، به‌ دفاع‌ از انديشه‌ تكنوكراتيك، قبل‌ از ديگران، مقاله‌ «سه‌ چهره، چند نكته» را مي‌نويسد؛22 بنابراين، روشن‌ نيست‌ كه‌ چگونه‌مي‌توان‌ از مغزهاي‌ متفكر، يعني‌ روشنفكران، انتظار نقادي‌ طرح‌هاي‌ مهندسي‌ اجتماعي‌ را داشت. البته‌ عكس‌ العمل‌ مثبت‌ روشنفكران‌ درباره‌ برنامه‌ريزان‌ و كارگزاران‌ گفتمان‌ توسعه، طبيعي‌ است. عكس‌العمل‌ طبيعي‌ آنها اين‌ نظر را قوت‌ مي‌بخشد كه‌ روشنفكران، مولود تحولات‌ سياسي‌ --- اقتصادي‌ هستند، نه‌ يك‌ پديده‌ مستقل‌ فرهنگي. از اين‌ حيث، گفته‌ يكي‌ از اعضاي‌ حزب‌ كارگزاران‌ بسيار معنادار است
:
در آستانه‌ انتخابات‌
مجلس‌ پنجم، كارگزاران‌ در شرايطي‌ وارد عرصه‌ فعاليت‌ سياسي‌ شدند كه‌ جناح‌ چپ، يك‌ مرده‌ سياسي‌ بود و ورود كارگزاران‌ باعث‌ احيا و تحرك‌ آن‌ شد.23


پي‌نوشت‌ها
:
.1 دكتر شريعتي‌ درباره‌ هويت‌ تكنوكرات‌ها در
نظام‌ سرمايه‌داري‌ غربي‌ گفته‌ است: «بوروكرات‌ --- تكنوكرات‌ طبقه‌اي‌ است‌ از نظر دماغي‌ از هر دو طبقه‌ اصلي‌ جامعه‌ برتر كه‌ خود را به‌ طبقه‌ سرمايه‌دار فروخته. كارگر بازويش‌ را به‌ او فروخته‌ و وي، روحش‌ و دماغش‌ را. ماشين‌ را او مي‌چرخاند. سازمان‌ها را او اداره‌ مي‌كند. احزاب‌ را او مي‌گرداند. مطبوعات‌ را مي‌نويسد و چاپ‌ مي‌كند. دستگاه‌هاي‌ تبليغاتي‌ را او راه‌ مي‌اندازد و همه‌ كارها را او مي‌كند و هيچكدام‌ نه‌ براي‌ خود، براي‌ ديگري. هيچكدام‌ نه‌ به‌ انتخاب‌ خود، به‌ انتخاب‌ ديگري. او همه‌ كاره‌ هيچ‌ كاره‌ است. ... رسالت، مسووليت‌ جايگاه‌ طبقاتي‌ و تشخص‌ بارز وجودي‌ ويژه‌ خويش‌ را ندارد. معنا ندارد. احساس‌ خلا و پوچي‌ و عبث‌ و كينه‌ دارد. طغيان‌ مي‌كند. خشمگين‌ و نامعقول‌ و شديدا پوچ‌ و خالي‌ از محتواي‌ وجودي‌ است. خالي‌ است. فلسفه‌ مي‌بافد و مكتب‌ مي‌سازد تا وجود ناموجه‌ خويش‌ را توجيه‌ كند. پايگاه‌ اجتماعي‌ مستقل‌ ندارد... براي‌ خود دشمن‌ مي‌تراشد تا طرف‌ يك‌ نقيض‌ شود. مصنوعا وارد يك‌ تضاد ديالكتيكي‌ ساختگي‌ و كاذب‌ مي‌شود تا خود را در متن‌ واقعيت‌ها جاي‌ دهد. مجموعه‌ اينها همه‌ فاشيسم‌ است». (مجموعه‌ آثار، ج‌ 12، ص‌ 54)
‌جلال‌ آل‌ احمد تكنوكرات‌ شدن‌ روشنفكران‌ را
سرنوشت‌ محتومي‌ مي‌دانست‌ كه‌ در نهايت‌ به‌ بي‌ارادگي‌ و بي‌هويتي‌ روشنفكري‌ خاتمه‌ مي‌يافت. او در اين‌ باره‌ نوشت: «صاحبان‌ مشاغل‌ روشنفكري، روز به‌ روز بيشتر به‌ خدمت‌ عملي‌ ادارات‌ و موسسات‌ صنعتي‌ و بازرگاني‌ درمي‌آيند و اين‌ دسته‌ از روشنفكران، همان‌ها هستند كه‌ به‌صورت‌ تكنوكرات‌ها درمي‌آيند و تكنوكراسي‌ را اگر به‌ معناي‌ «حكومت‌ فن» يا «حكومت‌ تكنيك» بگيريم، اين‌ حضرات‌ همان‌ چرخ‌هاي‌ گرداننده‌ دستگاهند كه‌ روزبه‌روز بيشتر به‌سمت‌ بي‌ ارادگي‌ و سلب‌ حيثيت‌ روشنفكري‌ مي‌روند». (در خدمت‌ و خيانت‌ روشنفكري، ج1، ص‌ 72)
‌دكتر غني‌
نژاد از زاويه‌ ديگري‌ به‌ اين‌ موضوع‌ نگاه‌ كرده‌ است: «تكنوكرات‌ها، همانند جادوگران‌ قبيله‌ در اعصار گذشته، با ترفندهاي‌ علمي‌ و فني‌ خود، توده‌ها و نيز نخبگان‌ سياسي‌ آنها را مرعوب‌ مي‌كنند. اين‌ جادوگران‌ عصر جديد همانند همتاهاي‌ قديمي‌ خود، مدعي‌ علم‌ كامل‌ و قدرت‌ نامحدودند. آنها اين‌ فكر را در اذهان‌ مردم‌ القا مي‌كنند كه‌ گويا كليد خوشبختي‌ و موفقيت‌ همه‌ را در كف‌ دارند و اگر مردم، تمام‌ اختيارات‌ را به‌ آنها تفويض‌ كنند و تابع‌ مطلق‌ دستوراتشان‌ باشند، همگي‌ را به‌ سر منزل‌ رفاه‌ و خوشبختي‌ يا به‌ اصطلاح‌ امروزي‌ توسعه‌ مي‌رسانند؛ در حالي‌كه‌ واقعيت‌ درست‌ خلاف‌ اين‌ ادعاست». (ر.ك: تجددطلبي‌ و توسعه‌ در ايران‌ معاصر، ص‌ 70)
.2 مهندس‌ بازرگان، نمونه‌اي‌ از تكنوكرات‌هاي‌ عصر پهلوي‌ است
. او در آستانه‌ اعزام‌ به‌ خارج‌ به‌ اتفاق‌ ديگر دانشجويان‌ اعزامي، در كاخ‌ سلطنتي‌ با رضاخان‌ ملاقات‌ كرد و تحت‌ تاثير شخصيت‌ او قرار گرفت‌ و درباره‌ ديدارش‌ با رضاخان‌ و انگيزه‌هاي‌ اعزام‌ دانشجو به‌ اروپا گفته‌ است: «اعليحضرت‌ شاه‌ سابق‌ با بيان‌ خيلي‌ ملايم‌ و در عين‌ حال‌ مطمئن‌ و متين‌ و با نگاه‌ خفته‌ و بيدار مخصوص‌ به‌ خود، در حالي‌كه‌ تيمور تاش‌ و مرحوم‌ اعتمادالدوله‌ قرگزلو وزير معارف‌ درطرفين‌ قدري‌ عقب‌ ايستاده‌ بودند، ما را خطاب‌ صحبت‌ قرار دادند... گفتند: يقينا تعجب‌ مي‌كنيد [كه] ما شما را به‌ كشوري‌ مي‌فرستيم‌ كه‌ رژيم‌ آن‌ با ما فرق‌ دارد. آزادي‌ و جمهوري‌ است؛ ولي‌ وطن‌ پرست‌ هستند. شما وطن‌ پرستي‌ و علوم‌ و فنون‌ [را] به‌ ايران‌ سوغات‌ خواهيد آورد». بازرگان، دولت‌ را نيروي‌ اصلي‌ پيشبرد اصلاح‌ و ترقي‌ مي‌دانست‌ و در باب‌ اصلاحات‌ حكومت‌ رضاخان‌ نوشته‌ است: «در عرض‌ 20 سال‌ يك‌ حملة‌ همه‌ جانبه‌اي‌ در جبهه‌ اصلاحات‌ و اقدامات‌ به‌ فرماندهي‌ و ابتكار شاه‌ سابق‌ به‌ عمل‌ آمده‌ و نتايج‌ [و] موفقيت‌هاي‌ بزرگي‌ نصيب‌ شده‌ بود: ارتش‌ نوين‌ و نيرومند، راه‌آهن‌ سراسري‌ (شاهكار هنر و صنعت) كارخانجات‌ نساجي‌ و قند و برق‌ شاهي‌ و دولتي، تسليحات، دانشگاه، فرهنگ، وزارت‌ كشاورزي، دادگستري‌ پر طول‌ و عرض‌ با كاخ‌ مجلل‌ و تشكيلات‌ مفصل، دارايي‌ با شعب‌ و فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ متنوع». بعدها بازرگان‌ متوجه‌ مي‌شود كه‌ تمام‌ اين‌ اصلاحات‌ سطحي‌ و كم‌ محتواست. در اين‌ باره‌ نوشت: «مي‌ديديم‌ كه‌ اصلاحات‌ و اقدامات، كمتر از حدود سفيدكاري‌ ديوارها و مغازه‌ها و تغيير لباس‌ مردها و روپوش‌ زن‌ها تجاوز مي‌كند. آنچه‌ هست، ظواهر خيلي‌ سطحي‌ امور و تقليدهاي‌ كودكانه‌ فرنگ‌ است. ندرتا توجه‌ و تمايل‌ به‌ عمق‌ و اساس‌ است». (ر.ك: سعيد برزين: زندگي‌نامه‌ سياسي‌ مهندس‌ مهدي‌ بازرگان‌ ،ص‌ 38)
.3 جمشيد بهنام: ايرانيان‌ و انديشه‌
تجدد، ص‌ 119.
.4 موسي‌ غني‌نژاد: تجددطلبي‌ و توسعه‌ در ايران‌ معاصر، ص‌
66.
.5 سعيد برزين: زندگي‌ نامة‌ سياسي‌ مهندس‌ بازرگان، ص‌ 272
.
.6 دكتر
سعيد برزين، علت اين‌ شكست‌ را در ناتواني‌ آزادي‌خواهان‌ ليبرال‌ در مهار جامعة‌ انقلابي‌ دانسته‌ است: «اما [آزادي‌خواهان‌ ليبرال] فاقد آن‌ سياست‌ و پايگاهي‌ بودند كه‌ عوام‌ انقلابي‌ شهرها را مهار كند. عوامي‌ كه‌ مزه‌ پيروزي‌ و قدرت‌ سياسي‌ را زير دندان‌ چشيده‌ بودند و مي‌خواستند گذشته‌ را به‌ خاطر آينده‌ اي‌ نامعلوم‌ (!) قرباني‌ كنند و روح‌ شيطان‌ اجتماعي‌ را با خشونت‌ انقلابي(!) و قهر الهي‌ بركنند و نفس‌ مطلقاً‌ قدسي‌ را حاكم‌ نمايد». (ر.ك: همان، ص‌ 272.) در فصول‌ قبل‌ نيز اشاره‌ كرديم‌ كه‌ روشنفكران‌ ليبرال‌ توانايي‌ رهبري‌ جامعه‌ را ندارند؛ لذا از بروز «جامعة‌ انقلابي» واهمه‌ دارند و از ظهور «جامعة‌ اصلاح‌ طلب» دفاع‌ مي‌كنند.
.7 يكي‌ از اتفاقات‌ ناگوار در مرحله‌ تدوين‌ (نه‌ تصويب) برنامه‌هاي‌
پنج‌ ساله‌ آن‌ است‌ كه‌ كادر علمي‌ و متعهد حوزه، كمترين‌ نقش‌ را داشته‌اند؛ به‌ طوري‌ كه‌ در تحقيق‌ انجام‌ شده‌ به‌ وسيله‌ يكي‌ از فضلاي‌ حوزه‌ علميه‌ قم، از مجموع‌ 625 نفري‌ كه‌ در تنظيم‌ و تصويب‌ «پيش‌ نويس‌ نهايي‌ برنامة‌ دوم‌ توسعه» شركت‌ داشته‌اند، فقط‌ يك‌ نفر آن‌ها حوزوي‌ بوده‌ كه‌ او نيز چون‌ در پست‌ «معاون‌ سازمان‌ اوقاف» قرار داشته، در يكي‌ از كميته‌هاي‌ برنامه‌ريزي‌ شركت‌ كرده‌ است. (ر.ك: سليمان‌ خاكبان: درآمدي‌ بر اسلام، توسعه‌ و ايران، ص‌ 35.) مشاهدات‌ نويسنده‌ از سازمان‌ برنامه‌ و بودجه‌ و سازمان‌ اداري‌ و استخدامي‌ نيز اين‌ نظر را تاييد مي‌كند.
.8 سعيد حجاريان‌ در مقاله‌اي‌ (1375) به‌ سر‌ گفتمان‌ ترقي‌
رايج‌ در ايران‌ امروز اشاره‌ كرده‌ است: «گفتمان‌ توسعه‌ يا گفتمان‌ تكنوكراتي‌ كه‌ عمدتا از درون‌ سنت‌ فكري‌ مدرنيزاسيون‌ و كاركردگرايي‌ بيرون‌ آمده، پس‌ از انقلاب‌ و به‌ خصوص‌ پايان‌ جنگ‌ و آغاز دوران‌ بازسازي، مي‌رود كه‌ به‌ گفتمان‌ غالب‌ در ميان‌ كارگزاران‌ و برنامه‌ريزان‌ رسمي‌ و هم‌چنين‌ روشنفكران‌ خارج‌ از مدار قدرت‌ بدل‌ شود». به‌ اعتقاد او ، مهمترين‌ ويژگي‌هاي‌ اين‌ گفتمان‌ عبارت‌ است‌ از: 1. بايد احتياط‌ كرد و از آرمان‌هاي‌ بلند پروازانه‌ ارزش‌گرايانه‌ دست‌ برداشت. 2. از طريق‌ مهندسيِ‌ پاره‌ پارة‌ اجتماعي‌ (به‌ تعبير پوپر) مي‌توان‌ در طريق‌ ترقي‌ قدم‌ زد. 3. مفاهيم‌ كشداري‌ مانند سعادت‌ و رستگاري، اموري‌ شخصي‌ است‌ كه‌ درقاموس‌ هر فرد معناي‌ متفاوتي‌ مي‌دهد و لذا نمي‌تواند هدف‌ توسعه‌ باشد. 4. دنيا را نبايد ثَنَوي ديد. مفهوم‌ ستيز را بايد به‌ رقابت‌ بدل‌ كرد؛ لذا بايد در مفاهيم‌ سنتي‌ استقلال‌ و وابستگي، تجديد نظر كرد و به‌ جاي‌ آن‌ «همبستگي» و تنوعات‌ را نشاند و بايد دست‌ از «تئوري‌ توطئه» براي‌ تبيين‌ عقب‌ ماندگي‌ برداشت. 5. اين‌ گفتمان‌ به‌ شدت‌ ضد تاريخ‌ گرايي‌ و تعصبات‌ ايدئولوژيك‌ است» به‌ گمان‌ او، الگوي‌ حاكم‌ بر سياست‌هاي‌ توسعه‌ كه‌ ليبراليزه‌ كردن‌ ساختار اقتصادي‌ است، خواه‌ ناخواه‌ به‌ تقويت‌ نگره‌ نوسازي‌ انجاميده، آن‌ را از انديشه‌اي‌ وارداتي‌ به‌ گفتمان‌ دروني‌ تبديل‌ خواهد كرد. حاملان‌ اصلي‌ اين‌ قرائت‌ ترقي، فن‌ سالاران‌ و كارآفرينان‌ نوع‌ وطني‌ است. حجاريان‌ توصيه‌ مي‌كند كه‌ گفتمان‌ سوم‌ بايد بتواند از دين، قرائتي‌ عرفي، عصري‌ و علمي‌ (به‌ معناي‌ تحصلي) داشته‌ باشد وگرنه‌ همواره‌ به‌ عنوان‌ عنصري‌ خارجي‌ تلقي‌ خواهد شد.
(ر.ك: سعيد
حجاريان: «تصعيد، تكامل، توسعه» (تحول‌ گفتمان‌ ترقي‌ در انديشه‌ روشنفكران‌ ديني)، مجله‌ اطلاعات‌ سياسي‌ --- اقتصادي، ش‌ 113 و 114، ص‌ 54.)
.9 دكتر حسين‌
بشيريه‌ تغيير پايگاه‌ اجتماعي‌ نخبگان‌ سياسي‌ را در طيف‌ وسيع‌تري‌ كه‌ شامل‌ كارگزاران‌ سازندگي‌ نيز هست، مشاهد كرده‌ است: «طي‌ سال‌ گذشته‌ (1376) پايگاه‌هاي‌ حمايتي‌ جديدي‌ بين‌ طبقات‌ متوسط‌ جديد، روشنفكران‌ و بورژوازي‌ مدرن‌ براي‌ دولت‌ درحال‌ شكل‌گيري‌ بوده‌ است. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ ائتلاف‌ جديدي‌ از طبقات‌ مدرن‌ به‌ عنوان‌ پايگاه‌ اجتماعي‌ دولت‌ در حال‌ تكوين‌ باشد. اگر طبقات‌ اجتماعي‌ را نه‌ صرفا از لحاظ‌ مواضع‌ اقتصادي، بلكه‌ به‌ علاوه‌ از حيث‌ مواضع‌ سياسي‌ و ايدئولوژيك‌ تعريف‌ كنيم، مي‌توان‌ به‌طوركلي‌ گفت‌ كه‌ ائتلاف‌ جديدي‌ از طبقات‌ مدرن‌ در حال‌ شكل‌گيري‌ است. البته‌ از لحاظ‌ كاركنان، دولت‌ فعلي‌ نيز از درون نخبگان‌ سياسي‌ پس‌ از انقلاب‌ برخاسته‌ است‌ وليكن‌ پايگاه‌ اجتماعي‌ آن‌ متفاوت‌ است...». (ر. ك: «انتخابات‌ سال‌ 1376 از چشم‌ انداز مبارزات‌ طبقاتي‌ در ايران»، راه‌ نو، ش‌ 8، ص‌ 9.)
.10 براي‌ مثال‌ يكي‌ از رهبران‌ حزب‌ كارگزاران‌
سازندگي‌ گفته‌ است:« كارگزاران‌ بيشتر يك‌ محفل‌ هستند تا يك‌ حزب‌ و لذا ما با هر كس‌ به‌ هر مقدار كه‌ موضع‌ مشترك‌ داشته‌ باشيم‌ ائتلاف‌ مي‌كنيم. ما سياسي‌ كار هستيم. وقتي‌ نتوانستيم‌ با جامعه‌ روحانيت‌ به‌ توافق‌ برسيم، با آقاي... همراه‌ شديم. در صدر اسلام‌ هم‌ سياسي‌ كار مي‌شد». (ر.ك: روزنامه‌ كيهان، يك‌ شنبه‌ 15/1/1378)
.11 از نوشته‌هاي‌ دكتر غني‌ نژاد به‌ دست‌ مي‌آيد كه‌ يكي‌ از
ويژگي‌هاي‌ معرفتي‌ او آن‌ است‌ كه‌ هر آنچه‌ مذموم‌ و كژ و غير علمي‌ است، مربوط‌ به‌ انديشه‌ و ارزش‌هاي‌ سنتي‌ بوده، انديشه‌ مدرنيته‌ از اين‌ خصلت‌هاي‌ ناپسند پاك‌ و منزه‌ است. يك‌ نمونه‌ اين‌ مطلب‌ را در اينجا آورده‌ايم‌ و به‌ نمونه‌ ديگر در بحث‌ «خشونت» اشاره‌ خواهيم‌ كرد.
.12 موسي‌ غني‌نژاد: تجددطلبي‌ و توسعه‌ در
ايران‌ معاصر، ص‌ 66.
.13 در بخش‌ اول‌ كتاب‌ او، صفحه‌اي‌ نيست‌ كه‌ دست‌ كم‌
دو يا سه‌ بار اين‌ اصطلاحات‌ را به‌كارنبرده‌ باشد.
.14 او براي‌ گريز از پاسخ‌
به‌ اين‌ سوال، از انديشه‌ تكنوكراتيك، به‌ انديشه‌ به‌ ظاهر مدرن‌ تعبير مي‌كند (موسي‌ غني‌نژاد: تجددطلبي‌ و توسعه‌ در ايران‌ معاصر، ص‌ 67.)؛ حال‌ آن‌كه‌ چنين‌ چيزي‌ را اول‌ بار از او شنيده‌ام. انديشه‌ مهندسي‌ اجتماعي‌ يك‌ پديده‌ مدرن‌ است‌ و كاملا ريشه‌ در مدرنيته‌ دارد.
.15 موسي‌ غني‌نژاد: تجددطلبي‌ و توسعه‌ در
ايران‌ معاصر، ص‌ 66 و 67.
.16 موسي‌ غني‌نژاد: تجددطلبي‌ و توسعه‌ در ايران‌
معاصر، ص‌ 69.
.17 انتخابات‌ هفتمين‌ دوره‌ رياست‌ جمهوري‌ اسلامي‌ در سال‌ 1376
شكل‌ عيني‌ اين‌ عكس‌ العمل‌ منفي‌ عامه‌ مردم‌ بود؛ ولي‌ ناگهان‌ مدرن‌هاي‌ رهزن‌ از راه‌ رسيده‌ و آب‌ را گل‌ آلود كردند و عامه‌ مردم‌ را در حيرت‌ و آشفتگي‌ فكري‌ قرار دادند. به‌ فصل‌ آخر كتاب‌ رجوع‌ كنيد.
.18 يكي‌ از رهبران‌ اين‌ حزب‌
درباره‌ پايبندي‌شان‌ به‌ ايدئولوژي‌ توسعه‌ گفته‌ است: «شعار توسعة‌ آقاي... راه‌ به‌ جايي‌ نمي‌برد و چون‌ ايران‌ همانند امريكا و روسيه، كشوري‌ داراي‌ منابع‌ غني‌ است‌ كه‌ لازم‌ است‌ توسعه‌ اقتصادي‌ را سر لوحه‌ عمل‌ خود قرار دهد، لذا ما [=كارگزاران] بحث‌ توسعه‌ اقتصادي‌ در مقابل‌ توسعه‌ سياسي‌ و فرهنگي‌ بر اساس‌ همين‌ تفكر راه‌ انداختيم». (ر.ك: روزنامة‌ كيهان، يكشنبه‌ 15/1/1378)
.19 ناقد
[=چنگيز پهلوان] اعتقاد داشت‌ كه: «در جريان‌ دستگيري‌ و محاكمه‌ شهردار تهران، داوري‌ها و قضاوت‌هايي‌ به‌ زبان‌ آمد كه‌ به‌ نظر من‌ اهميتي‌ بيش‌ از دستگيري‌ خود شهردار دارد. اين‌ تصور رواج‌ داده‌ شد كه‌ گويا اگر اين‌ شهردار نمي‌بود، شهر تهران‌ «نه‌ در زباله‌دان‌ تاريخ، كه‌ در هاويه‌ ما قبل‌ خلقت‌ فرو مي‌رفت.» اين‌ گونه‌ داوري‌هاي‌ افراطي‌ را مردم‌ عادي‌ برزبان‌ نرانده‌اند؛ بلكه‌ كساني‌ طرح‌ كرده‌اند كه‌ ادعاي‌ دمكراسي، اصلاح‌ اجتماعي‌ و مدرنيته‌ را دارند... دوران‌ شهرداري‌ [...] داستاني‌ پايان‌ نايافتني‌ از خودسري‌هاي‌ يك‌ مدير شهري‌ است‌ كه‌ در نوع‌ خود بي‌ سابقه‌ و حيرت‌انگيز است. از افراد مختلف‌ شنيده‌ام‌ كه‌ [...] گفته‌ بوده‌ است: اين‌ شهر را بايد مانند رضا شاه‌ چكمه‌ به‌ پا اداره‌ كرد.... زباله‌ داني‌ كه‌ [...] فراهم‌ آورد، ابعادي‌ غير قابل‌ تصور به‌ خود گرفت. او موجب‌ رواج‌ فسادي‌ در شهر تهران‌ شد كه‌ بي‌ ترديد نه‌ تنها به‌عنوان‌ يك‌ الگو، سراسر كشور را در برگرفت، بلكه‌ سال‌هاي‌ سال‌ طول‌ خواهد كشيد تا بتوان‌ اين‌ نوع‌ از مديريت‌ را كنار گذاشت‌ و از مديران‌ كشور انتظار داشت‌ كه‌ طبق‌ ضوابط‌ به‌ فعاليت‌ بپردازند... . شهردار در هيچ‌ موردي‌ نخواست‌ نظر شهرنشينان‌ تهراني‌ را بپرسد و بنابر تمايلات‌ آنان‌ دست‌ به‌ اقدام‌ بزند... . شايد بتوان‌ گفت‌ كه‌ هيچ‌ كس‌ به‌ اندازه‌ [...] در ترويج‌ فساد اخلاقي‌ در اين‌ كشور موثر نبوده‌ است. اخلاق‌ كاسبكارانه‌ در چارچوب‌ حكومت، چيزي‌ است‌ كه‌ ترويج‌ گسترده‌ آن‌ مديون‌ [...] است... ترديد ندارم‌ كه‌ شهردار چيزي‌ را به‌ وجود آورد كه‌ در عرف‌ زبان‌ جامعه‌ شناختي، آن‌ را «باند مافيايي» مي‌گويند. اين‌ باند، بازوي‌ اجرايي‌ شهردار بود و از طريق‌ حساب‌ مديران، پاداش‌ها و كارمزدهايش‌ را دريافت‌ مي‌كرد. ... وسيله‌ ديگر مديريت‌ اين‌ شهردار ايجاد يك‌ شبكه‌ قدرت‌ بود. او با راه‌ اندازي‌ روزنامه‌ و برنامه‌هاي‌ اختصاصي‌ كه‌ بلندگوي‌ شخصي‌ وي‌ بودند، نظريات‌ خاصي‌ را منعكس‌ مي‌كرد كه‌ تنها با بهره‌گيري‌ از امكانات‌ مالي‌ شهرداري‌ ممكن‌ مي‌شود. ... توسعه‌ تهران، در اساس‌ توسعه‌اي‌ بوده‌ است‌ آميخته‌ با فساد، خود رايي، متمركز، ضد شهرنشينان، و خلاصه‌ توسعه‌اي‌ ديكتاتوري‌ مآبانه‌ و به‌ اصطلاح‌ امروزي‌ها ضد‌ جامعة‌ مدني، يعني‌ ضد عنصر شهروندي‌ به‌ معناي‌ عام‌ كلمه». (ر.ك: راه‌ نو، ش‌ 13، ص‌ 4)
.20 عكس‌ العمل‌ منفي‌ جامعه‌ روشنفكري‌ از اين‌ مقاله،
از گزارشي‌ كه‌ نشريه‌ راه‌ نو در شمارة‌ بعد (14) داده، روشن‌ مي‌شود: «انتشار مقالة‌ «يك‌ شهردار به‌ فروش‌ مي‌رسد» به‌ قصد فتح‌ باب‌ گفت‌وگو در مورد مسائل‌ مبتلا به‌ جامعه‌ ما از منظرهاي‌ گوناگون‌ بود؛ اما متاسفانه‌ نوشته‌ آقاي‌ پهلوان، لحني‌ غير قابل‌ قبول‌ داشت. راه‌ نو از بابت‌ درج‌ اين‌ بخش‌ها جدا از همگان‌ پوزش‌ مي‌خواهد و انتظار دارد كه‌ اين‌ سهو را بر او ببخشايند... انتشار مقاله‌ مذكور انعكاس‌ گسترده‌اي‌ داشت، از جمله‌ اين‌ كه‌ زنگ‌ تلفن‌ راه‌ نو بي‌مبالغه، دمي‌ قطع‌ نمي‌شد. خوانندگان‌ كه‌ شامل‌ بسياري‌ از چهره‌هاي‌ فرهنگي‌ نامدار مي‌شدند، مي‌خواستند نظر خود را در مخالفت‌ با آن‌ مقاله‌ ابراز كنند». (ر.ك: راه‌ نو، ش14،ص8)
.21 و يا گفته‌ شد: « [...] تنها مديري‌ است‌ كه‌ در فضاي‌ تعديل‌ و
تعطيل‌ فرهنگ‌ و سياست‌ و حواله‌ شدن‌ همه‌ چيز به‌ قاعده‌ سوداگري‌ و بسط‌ بازارها، توسعه‌ فرهنگي‌ و تكثر سياسي‌ را چاشني‌ فعاليت‌ شهرداري‌ نمود و بدون‌ طرح‌ شعارهاي‌ تند سياسي، اطلاع‌ رساني‌ از حقوق‌ ملي‌ و مدني‌ را بسط‌ داد». «برجسته‌ترين‌ ويژگي‌ اين‌ نوشته‌ها اصرار در ارائه‌ نظرگاه‌هاي‌ مخالف‌ با ساير روشنفكران‌ و تحقير جريان‌ روشنفكران‌ ايران‌ است. ... اين‌ بار آقاي‌ دكتر پهلوان‌ نه‌ تنها همچون‌ هميشه‌ نظر روشنفكر ايراني‌ را نمي‌پسندد؛ بلكه‌ در ادامه‌ توهين‌ به‌ شهردار و مديران‌ شهرداري، روشنفكران‌ را به‌ حركت‌ در پس‌ توده‌ها و «دفاع‌ از چيزي» متهم‌ مي‌كند كه‌ از آن‌ اطلاع‌ درستي.. ندارد». (همان، ص‌ 9.) «در واقع‌ آقاي‌ پهلوان‌ از اين‌ عصبي‌ و ناراحتند كه‌ در يكي‌ از معدود موارد در سال‌هاي‌ اخير، روشنفكران، فعالانه‌ وارد عرصة‌ اجتماع‌ شده‌اند و به‌ روشنگري‌ اذهان‌ عمومي‌ پرداخته‌اند و اتفاقا ايشان‌ دراين‌ جريان‌ حضور ندارد». (همان، ص‌ 11.) البته‌ چنگيز پهلوان‌ در شماره‌ بعد راه‌ نو (15)، در مقاله‌ خلاف‌ جرياني‌ به‌ اين‌ نقدهاي‌ «روشنگرانه‌ روشنفكري» پاسخ‌ مي‌دهد.
.22 مدير مسوول‌ راه‌ نو در
مقالة‌ «اولين‌ فاشيست‌ شيطان‌ است» (كيان، ش‌ 39) در تبيين‌ ماهيت‌ فاشيسم‌ مكررا به‌ گفته‌هاي‌ دكتر شريعتي‌ استناد كرده‌ است؛ از جمله‌ به‌ اين‌ عبارت‌ شريعتي‌ كه: «پس‌ فاشيسم‌ زاييده‌ ايجاد طبقة‌ تكنوكرات‌ در آلمان‌ است»؛ ولي‌ ظاهرا او گفته‌هاي‌ خود را در اين‌ مقاله‌ (اولين‌ فاشيست‌ شيطان‌ است) فراموش‌ كرده، از رهبر حزب‌ وفادار به‌ گفتمان‌ توسعه‌ دفاع‌ مي‌كند. او گفته‌ است: «دفاع‌ كنوني‌ روشنفكران‌ و ديگر شهروندان‌ از [...]در چارچوب‌ رويارويي‌ جبهه‌ انحصار و جبهه‌ دوم‌ خرداد قابل‌ فهم‌ است»؛ سپس‌ در توجيه‌ علمي‌ اعمال‌ شهردار تهران‌ برآمده‌ كه: «توسعه‌ آميخته‌ با فساد» مطلوب‌ نيست‌ و روشنفكران‌ و مردم، خواهان‌ «توسعه‌ آميخته‌ با فساد» نيستند؛ اما پرسش اين‌ است‌ كه‌ آيا توسعه‌ فارغ‌ از فساد ممكن‌ است؟ از منظر جامعه‌شناختي، فساد از «عواقب‌ ناخواسته... توسعه‌ و نو سازي‌ است» در اين‌ توجيه، رگه‌هايي‌ از انديشه‌ تكنوكراتيك‌ مشاهده‌ مي‌شود. دست‌ آخر هم‌ ژست‌ ضد فاشيستي‌اش‌ را به‌ ياد آورده‌ و گفته‌ است: «هدف‌ تماميت‌ خواهان، نابودي، تفرر» و دگر انديشي‌ است‌ و اين‌ يعني‌ فاشيسم. گفتمان‌ فاشيستي، فرزند گفتمان‌ طالباني‌ است. ناديده‌ گرفتن‌ اين‌ نكات‌ در تحليل‌ رويدادهاي‌ كنوني‌ ايران، هر تحليلي‌ را ناقص‌ و غير واقعي‌ مي‌سازد». (ر.ك: راه‌ نو، ش‌ 14، ص‌ 6)
.23
روزنامه‌ كيهان، پنجشنبه‌ 19/1/1378

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 23:27  توسط محمدجواد اخوان  | 

جهاد مجازي)Virtual Jihad)


بروزانقلاب اطلاعات وگسترش فناوري وابسته به آن زندگي بشريت را به شدت تحت تاثير خود قرار داده است اين تكنولوژي در عين حال كه داراي قايليتها ،توانمندي ها و فرصتهاي زيادي است تهديدات و چالشهايي را براي بشريت به طور عام وجهان اسلام به طور خاص سبب شده است.
انقلاب ارتباطات باعث تغييربسياري از مفاهيم و فرايندها و تعريف مفاهيم جديدي شده است.يكي از اين مفاهيم جنگ وجهاد است.
گسترش انقلاب اطلاعات درجهان ،عمليات تهاجمي ، نظامي و تاكتيك هاي جنگي را متحول كرده است.به صورتي كه براي نابودي يا مغلوب يا تضعيف نمودن دشمن ديگر نياز به جنگ هاي بزرگ وخونين وفرسايشي نيست .بلكه هاي جنگهاي اطلاعاتي به تنهايي يا به همراهي عمليات هاي نظامي كوچك نيز قابليت وارد نمودن صدمات ولطمات زياد به دشمن را دارا مي باشند.
جنگ اطلاعاتي عبارت است از استفاده از شبكه هاي الكترونيكي براي تخريب و يا از كار انداختن اطلاعات ديجيتالي و غير عملياتي كردن زير ساخت هاي اطلاعاتي كه مي تواند عليه يك جامعه يا نيروي نظامي باشد.
جنگ اطلاعاتي با توجه به نوع هدف و نحوه عملكرد به دو گونه قابل تصور است.
۱-جنگ سايبر نتيك(
CYBERWAR)

2-جنگ شبكه اي (
NETWAR)
1-جنگ سايبر نتيك(
CYBERWAR): جنگ سايبرنتيك نيز با هدف از هم گسيختن سيستم‍هاي اطلاعاتي و مخابراتي، سيستم‍هاي كنترل و فرماندهي، ارتباطات، خبرگيري و جاسوسي نيروي نظامي دشمن و غيرعملياتي كردن آنها در صحنه نبرد و يا در حالت عادي صورت مي‍گيرد
با توجه به مطالبي كه ذكر شد و با توجه به استفاده ابزاري دشمن از فضاي مجازي براي هجوم و يورش عظيم به جهان اسلام و بالاخص شيعه به نظر مي رسد مي بايست به مفهوم جهاد (
JIHAD) در اسلام از ديدگاه جديد نگاهي نو انداخت و به راهكارهاي عملياتي جهاد ، واژه اي به نام جهاد مجازي (Virtual Jihad) اضافه نمود .و با بالا بردن سطح علم و آگاهي نسبت به دفاع و جنگ در فضاي سايبر ،سربازان شهادت طلبي را در اين راستا آموزش داد.
به نظر مي رسد جهاد مجازي (
Virtual Jihad) در محورهاي زير مي بايست مورد توجه و بررسي قرار گيرد.
۱-جهاد سايبرنتيك (
CYBER JIHAD)
الف-تدافعي (
CYBER DEFENCE JIHAD)
ب-تهاجمي (
CYBER ATTACK JIHAD)
2-جهاد شبكه اي (
NET JIHAD)
الف-تدافعي (
NET DEFENCE JIHAD)
ب-تهاجمي (
NET ATTACK JIHAD)
1-جهاد سايبرنتيك (
CYBER JIHAD)
در جنگ سايبرنتيك دشمن سعي دارد با كليه امكانات باعث از هم گسيختن سيستمهاي اطلاعاتي و مخابراتي، سيستم‍هاي كنترل و فرماندهي، ارتباطات، خبرگيري و جاسوسي نيروي نظامي دشمن و غيرعملياتي كردن آنها در صحنه نبرد و يا در حالت عادي شود.
الف-تدافعي
هر چند كه در اين زمينه در مقابله با دشمن عقب هستيم ولي بايد اين خلا را هر چه زودتر پر كنيم.اتحاد انديشمندان و دولتمردان جهان اسلام در اين راستا امري ضروري به نظر مي رسد.
آموزش و فراهم سازي امكانات و اطلاعات و زير ساختهاي اصلي اين فضا و توليد داخلي آن در جهان اسلام مهترين راهكار در اين زمينه است.
ب-تهاجمي
با توجه به توانايي فني بالا غرب براي جنگ در فضاي سايبر آمريكا خود عامل بيشترين حملات در اين فضا بوده است.
اقدامات سيا برا ي تحقق بخشيدن به اين جنگ عليه اسلو بودان ميلوشويچ رئيس جمهور صربستان(جهت حمله الكترونيكي به بانكهايي كه او حساب دارد براي بلوكه ،انتقال و يا مخدوش كردن دارايي هاي آن) جز اولين پيشنهادات بريا شروع چنين جنگي بود
و يا اسرائيلي ها با هك كردن سايت هاي اسلامي و حمله به سايت هاي رسمي دولت هاي عرب تلاش مي كنند به كشورهاي اسلامي عربي لطمات مادي وارد آورند
درمقابل جوامع پيشرفته غربي كه به شبكه‍هاي الكترونيكي بسيارمتكي ووابسته هستند ‍،آسيب‍پذيريشان در برابر حملات تروريستي، سرقت ‍و خرابكاري در سط‍ح ملي مط‍رح است.
به همين دليل بايد با ملاك قرار دادن تئوري ((تهاجم بهترين دفاع است)) خود را براي مبارزه در اين فضا آماده كنيم.
اين خطر به‍گونه‍اي كه است ((حتي يك مقام‍ امنيتي آمريكا گفته‍است كه با يك ميليارد دلار و بيست نفر متخصص خبره رايانه مي‍تواند كل امريكا را فلج كند. يك تروريست! نيز مي‍تواند به اين توانايي دست يابد.)) از اين رو، تاثير حمله به شبكه‍هاي رايانه‍اي از تاثير حملات شيميايي و ميكروبي بيشتر است.
بر طبق گزارش رسمي ،استراتژي وزارت امنيت اخلي آمريكا براي مقابله با فعاليتهاي سازمان يافته تبهكاري !از طريق وب داراي نقاط ضعف فراواني است.
در اين گزارش تاكيد شده كه مقامات اين وزارتخانه براي مقابله با چالشهاي درازمدت حاصل از تهديدهاي سايبر بايد مدت زمان بيشتري را صرف كنند.
گفتني است كه در اين گزارش، تروريسم سايبر يكي از ۵ تهديد امنيتي عمده براي ايالات متحده دانسته شده است.
آقاي خاخام
Abraham Cooper جانشين مركز Simon Wiesenthal در لوس آنجلس (Los Angeles) با آگاهي از اين مطالب مي گويد:
((
terrorists are deeply involved in the Internet))
تروريستها شديدا در اينترنت در گير شده اند.
او براي مثال از هك شدن سايت آيپاك (
AIPAC)( http://www.aipac.org)لابي اسراييلي مستقر در آمريكا
America-Israel Public Affairs Committee)) ياد كرده و احساس نگراني مي كند. .(منبع سايت jpost)
http://www.jpost.com/servlet/Satellite?pagename=JPost/JPArticle/ShowFull&cid=1083813006474&p=1006953079845<BR< a> /> لازم به ذكر است اين جنگ مدتهاست كه بين غرب و اسراييل عليه اسلام آغاز شده است.
بعنوان مثال در سال ۲۰۰۰ ميلادي سايت حزب الله لبنان(
Hezbollah) كه يك سايت ضد صهيونيستي(anti-Zionist) است توسط يك گروه هكر اسراييلي هك شد و پرچم اسراييل و سرود ملي اسراييل روي آن قرار گرفته شده بود.
در مقابل حزب الله لبنان در يك ضد حمله به وب سايت اصلي دولت اسراييل (
Www.israel.org)ووب سايت وزات خارجه اسراييل (Www.israel-mfa.gov.il)حمله كرده و آن را هك نمودند (منبع سايت corr)
http://www.corr.ca.gov/InfoSecurity/Articles/A_CYBERWARS.asp<BR< a> /> سايت بي بي سي گزارش داد
http://news.bbc.co.uk/hi/english/world/middle_east/newsid_1005000/1005850.stm<BR< a> /> كه سايت آيپاك توسط دكتر Nuker موسس انجمن هكر پاكستان مورد حمله قرار گرفت و اطلاعاتي از اعضاي اين سايت به سرقت رفت.
اين گروه در پيغامي علت اين كارشان را ظلم وجنايتهاي اسراييل عليه فلسطينيان و حمايت مستمر آمريكا ازاين جنايات عنوان كردند.
۲-جهاد شبكه اي (
NET JIHAD)
در جنگ شبكه اي دشمن سعي دارد با تسلط بر فضاي سايبر و استفاده از امكانات آن از جمله تاسيس و حمايت از سايتها و وبلاگهايي كه با انتشار مطالب ،در راستاي تخريب و تضعيف و تغيير ارزشها و باورهاي جامعه اسلامي تلاش كند .و تفكر و فرهنگ غربي را در تمام ابعاد آن گسترش دهد.در مقابل اين روش دو راهكار ارائه مي شود.
الف-تدافعي
در اين روش مي بايست با تسلط بر فضاي سايبر ،ايجاد و افزايش ضريب نفوذ سايتها اسلامي با زبانها اقوام هاي مختلف مسلمانان از يك سو به تحكيم تفكر اسلامي در ميان مسلمانان پرداخت.و از سوي ديگر به پاسخ گويي شبهات و ايرادات مطرح شده به فرهنگ اسلامي پرداخت
ب-تهاجمي
در اين روش مي بايست با تسلط بر فضاي سايبر و ايجاد وگسترش سايتها ،به فرهنگ غرب تاخت و آن را با چالشهاي مختلف مواجه كرد و با استفاده ازكليه نيروها به خصوص انديشمندان منتقد غربي به تبيين مباني آنان پرداخت و افكار عمومي ملتها را به مخالفت و معاندت با سياستهاي دولتهايشان هدايت كرد.
و از سوي ديگر با مورد حمله قرار دادن منابع اطلاعاتي و سايتهاي آنان در صدد ايجاد توازن قوا در اين جنگ نابرابر شويم.
ما مسلمان در هر زمان و مكان مي بايست آيه ۶۰، سوره مباركه انفال را سر لوحه خود قرار داده و خود را براي دفاع از جهان اسلام در برابر جهان كفر قرار دهيم.
-((و اعدو ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم و اخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم))
((
Make ready for them All Thou canst of (armed)force and of horses tethered that thereby ye may dismay the enemy of Allah and your enemy and others beside them whom ye know not ))
(
THE GLORIOUS QURAN-SURAH :SPOILS OF WAR )




منبع: بام ايران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 23:17  توسط محمدجواد اخوان  | 

 

ردپاي صهيونيست ها در قضيه کاريکاتورهاي موهن

به ساحت نبي مکرم اسلام(ص)

 

·        محمد رضا مرداني(1)

·        دانشجوي دکتراي مديريت

        

 

 

وقوع جنگ جهاني دوم درخلال سالهاي 1946-1940 سر فصل نويني در مناسبات بين المللي گشود که تا به امروز نويسندگان زيادي در مورد ابعاد مختلف آن به قلمفرسايي پرداخته اند . بي شک نقش خاندان ثروتمند روچيلد و ثروت افسانه اي شان و تراست هاي قدرتمند اقتصادي صهيونيستي وقت در تدبير « جريان جنگ » و بازسازي کشور هاي درگير نقشي بمراتب چشمگير است که وابستگي کشورهاي درگير از هر دو طرف جنگ را به اين شبکه مقتدر روزافزونتر نمود . از آن روز تا بحال همه روزه بر ميزان عمق وامداري غرب به صهيونيست ها افزوده شده و در نتيجه ميزان نفوذ آنان در هيأت حاکمه غرب بيشتر و بيشتر مي گردد.

از سوي ديگر غولهاي رسانه اي جهان نظير آسوشيتدپرس ، يونايتد پرس، فرانس پرس و . . . دراختيار صهيونيست ها بوده و از آنها بعنوان بنگاه هاي سخن پراکني براي ترويج افکار خود و مهندسي افکار عمومي در جهت مطلوب خويش نهايت بهره براداري را مي کنند .

هلوكاست که به واقعه کشتار کذائي 6 ميليون يهودي!! در خلال جنگ دوم جهاني و بويژه سوزاندن 1/1 ميليون يهودي!! در اطاق گاز اردوگاه آشويتز- بيرکنو لهستان تحت اشغال آلمان نازي اطلاق مي شود؛ بواسطه ابزار قدرتمندتبليغات و رسانه صهيونيست ها در غرب به اسطوره اي غير قابل خدشه بدل گشته و هر گونه ترديد در آن و حتي تحقيق درباره ابعاد آن مستحق مجازات زندان شناخته مي شود . اينهمه حکايت از عمق وابستگي غرب به صهيونيست ها دارد .

محاکمه روژه گارودي در فرانسه ، ارنست زوندل نويسنده کتاب آيا واقعا 6ميليون يهودي کشته شده اند ؛ در آلمان ، ديويد ايروينگ محقق و مورخ  67 ساله انگليسي در اتريش – همزمان با رياست دوره اي اتريش بر اتحاديه اروپا –تنها بجرم تحقيق درباره هلوكاست علاوه بر ياداوري دادگاه هاي تفتيش عقايد قرون وسطا نشانگر ترس صهيونيست ها از افشاي رازي است که بخاطر حياتي  بودن آن حاضرند بدين شکل علني به مبارزه با تحقيقات علمي انديشمندان در آن باره بپردازند .

براستي هلوكاست چه اهميتي براي صهيونيست ها دارد ؟

برخي از کارشناسان مسائل سياسي « مظلوم نمايي » و « باج خواهي » صهيونيست ها از غرب را دليل اهميت آن ذکر نموده اند . اما علاوه بر آنها نکته ديگري نيز وجود دارد که تاکنون مغفول مانده است که از واکاوي توليدات فکري صهيونيست ها در جهان بدست مي ايد .

کميته آيپاک قدرتمند ترين لابي پرنفوذ صهيونيستي در آمريکاست که تقريبا تمامي اعضاي مجلسين سنا و کنگره آمريکا بنحوي از انحا وامدار آنهاست . اين کميته وظيفه برقراري ارتباطات عمومي و جلب حمايت آمريکائي ها از اسرائيل را برعهده دارد . در تمام تحقيقات و توليدات اين موسسه کارويژه اي اساسي به شکل ذيل از هلوكاست استفاده مي شود .

آيپاکي ها در ذکر علت کشتار وسيع ادعائي يهوديان در جنگ جهاني دوم به « بي وطن » بودن يهود در جنگ اشاره کرده وطندار بودن يهود را لازمه عدم تکرار حوادث مشابه مي داند و در جواب اين پرسش که چه کنيم تا هلوكاست تکرار نشود به ضرورت داشتن وطني بنام اسرائيل براي يهوديان تأکيد مي کنند .اتفاقا به همين دليل هرگونه تشکيک درباره اين ابرافسانه تاريخي را تهديدي براي امنيت اسرائيل و تهديد منافع صهيونيست جهاني قلوداد مي کنند . از اينرو هلوكاست را خط قرمز حياتي خويش دانسته بر غير قابل خدشه بودن آن تأکيد مي کنند و اين نکته مغفول هلوكاست  مي باشد !

بخاطر داريم که بلافاصله پس از اعلام پرسش منطقي آقاي احمدي نژاد درخصوص هلوكاست در عرض کمتر از 40 دقيقه تمام دولت هاي وابسته غربي دقيقا با يک ادبيات همسان و کاملا هماهنگ به محکوميت آن صحبت پرداختند در اينکه اين چه قدرتي است که کل غرب را در دست دارد بحثي نيست و شواهد فراواني براين امر ازجله در جريان سقوط 14 روزه دولت راست گراي اتريش در سال 2000 تحت فشار لابي صهيونيست! وجود دارد .

ارتباط 12 کاريکاتور موهن با هلوكاست :

در 30 سپتامبر 2005 برابر با 8 مهر 1384 روزنامه دانمارکي يولاند پستن(Jyllands posten) در اقدامي وقيحانه به درج 12 کاريکاتور موهن بر عليه رسول مکرم اسلام نمود . سپس در تاريخ 10 ژانويه 2006 روزنامه هاي Magazinet  نروژي ، دي ولت آلماني ، فرانس سور فرانسوي و...در 16 کشور غربي انتشار زنجيره اي آن را آغاز نموده و اخيرا در آمريکاي شمالي و استراليا درصدد درج آن برآمده اند .

اقدام احمقانه روبرتو کالدروني وزير مشاور اصلاحات ايتاليا نيز در پيشنهاد« فرماندهي جنگ صليبي جديد به پاپ واتيکان » و پوشيدن تي شرت منقوش به تصاوير 12گانه کاريکاتور هاي موهن که نهايتا به استعفاي وي انجاميد نيز در همين راستا و در قالب دکترين « برخورد تمدنها » قابل ارزيابي است . دقيقا بانگاهي برگرفته از  همين امر آقاي مولر- وزير خارجه دانمارک - در مصاحبه با روزنامه کپنهاگ پست گفت که اين درگيري ها صد  سال ادامه خواهد داشت !

اين ظاهر ماجراست ! واقعيت چيست ؟

در پشت پرده جريان انتشار زنجيره اي تصاوير مزبور 4 نکته برجسته وجود دارد که توجه تحليل گران را بخود معطوف داشته است :

اولا : تاريخ شروع انتشار زنجيره اي (20دي1384) دقيقا بعد از طرح سوال آقاي احمدي نژاد درباره هلوكاست مي باشد .

ثانيا : در تمام روزنامه هاي 16 کشور مزبور که به اين کار مبادرت ورزيده اند علت تجديد چاپ کاريکاتور هاي مذکور را « پاسداشت آزادي بيان! Importance freedom of expression» عنوان نموده اند .که اين عبارت دقيقا در موضع گيري رسميآقاي آندرس فوگ راسموسن نخست وزير دولت دانمارک نيز به چشم ميخورد!

ثالثا : از ميان 12 تصوير مزبور يکي از کاريکاتورها که مي تواند به موضوع ادعاهاي کذائي غرب درباره نقض حقوق زن در جوامع مسلمان نيز مرتبط باشد ! بعنوان اولين تصوير از سري 12 گانه فوق انتخاب شده  و انتشار يافته است .

رابعا : آمريکا در اين قضيه بطرز مشکوک ساکت بوده و صرفا موقعي که خبر فراخوان مسابقه کاريکاتور روزنامه همشهري درباره هلوكاست منتشر شد آن را محکوم نمود!! .

بي شک آنچه مسلم است در هماهنگي دستگاه تبليغاتي و هيأت حاکمه غرب در  اقدام اخير اهداف وسيعتري مد نظر بوده و اولين و آخرين اقدام دشمن صهيونيستي نبوده و نخواهد بود . اما يقينا اين حرکت در راستاي روندي است که از چندين سال پيش و به بهانه 11 سپتامبر علني گرديده و تداوم مي يابد که همانا  « روند مقابله با سير شتابان بيداري اسلامي و اسلام خواهي در جهان »  مي باشد .

 اين نکته بوضوح از رصد تحرکات موسسات فکري و مراکز مطالعاتي آمريکائي هويدا مي گردد:

در تمام توليدات اخير موسسه آمريکن اينترپرايز(AEI) بنياد هرتيج ، وينپ و کميته براي خطر موجود از موسسات مربوط به نومحافظه کاران و همچنين «شوراي روابط خارجي» ،موسسه بروکينگز و موسسه رند(RAND) از موسسات وابسته به طيف ميانه رو آمريکا و نيز مرکز مطالعات استراتژيک آمريکا (CSIS) و مرکز مطالعات منع تکثير سلاح هاي کشتار جمعي (CNS)در طي اين مدت «اسلام » را مترادف با واژگان خشونت (violence تروريسم ، همسان انگاري و القا مي نمايند . و با بهره گيري ابزاري از حربه فدراليسم و حقوق بشر در صدد دستيابي  به مطامع خود در جهان اسلام در قالب طرح خاورميانه بزرگ بر آمده اند .

يقينا آنچه که در دانمارک استارت زده شده و کماکان ادامه دارد يک اتفاق ساده نبوده و بخشي از سناريوي صهيونيسم جهاني است که يکي از دلايل مهم آن فرونشاندن آثار شوک ناشي از طرح رياست محترم جمهوري اسلامي ايران جناب آقاي دکتر احمدي نژاد درخصوص تحقيق درباره هلوكاست مي باشد که بخوبي فاقد دليل بودن آن دروغ تاريخي بزرگ بنيادين صهيونيسم جهاني را باثبات ميرساند والا« آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است ؟» در کنار اين هدف به اهداف ديگري از قبيل :

اولا: سرگرمي مسلمانان جهان و جلوگيري ازپرداختن آنان به مسائل اساسي ديگر نظير قضيه سوريه ، عراق ، فلسطين و مقوله هسته اي ايران اسلامي

دوما: معرفي مسلمانان جهان بعنوان عناصر خشونت طلب و مخالفان آزادي بيان !(2)

(همان چيزي که در کاريکاتور ها هم سعي شده بود تا پيامبر رحمت و رمز کرامت مسلمانان را با آن چهره به تصوير بکشند .!)

اين همه علاوه بر آنکه جايگاه حياتي هلوكاست را بعنوان بنيادي ترين بنيان صهيونيست ها را مشخص مي سازد ؛ حکايت از وحشت غرب درباره ابعاد اين ابرافسانه تاريخي دارد فلذا چون در مقام منطق و استدلال حرفي براي عرضه ندارند به فحاشي و هوچي گري روي آورده اند و بقول ضرب المثل غربي « عقل هايشان که نعطيل شده دست هايشان بکار افتاده است !»

لذا بر انديشمندان متعهد اسلامي مخصوصا دانشجويان جهان اسلام فرض است تا با ارائه هرچه بيشتر اسناد افشاگر کذب بودن هلوكاست – اين مرغ تخم طلاي صهيونيستي- اذهان بيطرف اکثريت جهانيان را روشن نمايند. مسلما نور الهي با چنين بادهائي خاموش نمي شود و برعکس اينچنين اقدامات سخيف و ابلهانه صهيونيست ها مسلمانان را در شناخت دشمني دشمنان خود کمک نموده بر ميزان وحدت روزافزون جهان اسلام خواهد افزود.

 

(1)     رئيس سازمان بسيج دانشجويي کشور

(2)    در جريان اعتراض جمعي از دانشجويان تهران درجلو سفارت دانمارک و در حالي که سفارت کاملا تخليه شده بود 20 گالن بنزين بطرز مشکوکي در محوطه سفارت قرار داده شده بود که شايد در اثر ايجاد آتش سوزي مهيب و گسترده در آن محل، تصويري وحشيانه و خشن از اسلام و مسلمانان به دنيا مخابره مي شد که با هوشياري دانشجويان معترض از وقوع آن جلوگيري گرديد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 23:20  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازگشت به سرزمين موعود

بررسي شكل گيري حكومت و نيروهاي مسلح اسرائيل

 استراتژي اسرائيل

سياست صهيونيسم از بدو ورود يهود به فلسطين در سال 1907 تاكنون بر پايه نظامي گري و خشونت استوار گرديده است. براي مثال ده تن از يهودياني كه در سال 1907 در يافا براي رسيدن به اهداف يهود هم قسم شده بودند تحت گروه ‹‹ پارژيورا›› پرچمي برافراشتند با اين شعار‹‹يهود با آتش  وخون نابود شد و با آتش وخون بار ديگر  قيام خواهد كرد››. در واقع همين شعار اساس پيشرفت ارتش اسرائيل در مراحل گوناگون،  ايجاد ارتباط آن با روند مهاجرت يهوديان و تقويت از طريق جذب نيروهاي  تازه محسوب مي شود.

 ازجمعيت پنج ميليون نفري اسرائيل تقريبا 645 هزار نفر آن نظامي (141 هزار نفر سرباز عادي و 504 هزار نفر نيروي ذخيره) و حدود 135 هزار نفر شبه نظامي هستند كه داراي كد نظامي، يگان و آموزش هاي دوره اي مي‌باشند.

پتانسيل هاي ميليتاريستي اسرائيل از مهمترين عناصر حفظ بقا و حيات اين رژيم به حساب مي آيد. قبل از تشكيل رژيم اسرائيل سازمانهاي نظامي و شبه نظامي گوناگوني در فلسطين تشكيل شد كه وظيفه آنها حفظ شهرك هاي يهودي نشين در مقابل حملات مقاومت فلسطين و هجوم به روستاهاي اعراب بود. برخي از اين گروهها چون ‹‹هاگانا›› و‹‹ پالماخ›› از حمايت لجستيكي و آموزشي  افسران انگليسي نيز برخوردار بودند.

جامعه اسرائيل يك جامعه كاملا نظامي است كه كليه يهوديان در آن ملزم به گذراندن دوره خدمت اجباري نظام مي باشند. اين رژيم با توجه به موقعيت خاص جغرافياي نظامي و سياسي سرزمين فلسطين، سياست هاي خاص وخشك نظامي را سرلوحه خود قرار داده است. به گفته موشه دايان، اسرائيل داراي سياست خارجي نمي باشد بلكه سياست دفاعي را در اولويت قرار داده است. اين امر به معني ارجحيت اهداف امنيت ملي بر اهداف سياست خارجي براي بقا و حفظ موجوديت اسرائيل مي باشد.

دركشورهاي مختلف جهان عمدتا استراتژي ملي، استراتژي هاي نظامي راكنترل كرده و عملكرد نظامي بخشي از يك استراتژي ملي  فراگير مي باشد. در رابطه با اسرائيل اين موضوع صدق نمي كند زيرا تحت تاثير عوامل مختلف اين دو سطح از استراتژي با يكديگر ادغام شده و يك استراتژي نظامي بزرگ، سياست و دولت اين كشور را فرا گرفته است.

عناصري چون؛ ماهيت غير بومي و مهاجرت، عدم مشروعيت قانوني حاكميت بر سرزمين، ترس از نابودي و نبود عمق استراتژيك، ضعف و نقصان نيروي انساني يهود در برابر نيروي انساني اعراب و نكته مهمتر تسخير سياست به وسيله نظاميان، باعث شده استراتژي كلان اسرائيل به شكل نظامي در آمده و به واقع يك استراتژي كاملا نظامي بر انديشه و عمل دولت حاكم گردد.

 

استعداد نظامي و تسليحاتي اسرائيل

الف- وزارت دفاع

اين وزارت خانه به سازماندهي و كنترل امور نيروهاي نظامي ( دريايي، هوايي و زميني) پرداخته و مسايل مربوط به اشتغال و بازنشستگي نيروهاي ارتش و امور مجروحان جنگي را بر عهده دارد. يك اداره به نام‹‹گدناع››  در اين وزارت خانه متولي آموزش شبه نظاميان دختر و پسر 14 تا 18 ساله است. از جمعيت 5 ميليوني اسرائيل 654 هزار نفر نظامي و حدود 135 هزار نفر شبه نظامي اند كه اين عده داراي كد نظامي، يگان و آموزشهاي دوره اي هستند.

 

ب- تشكيلات و تجهيزات نيروهاي مسلح

ستادكل مشترك بالاترين جايگاه مسلط بر نيروهاي هوايي، دريايي و زميني در اسرائيل مي باشد (هرچند تمام  اين نيروها داراي استقلال ذاتي مي باشند). اين ستاد از دو قمست هماهنگ كننده و اجرايي با فرماندهي عملياتي و سازماني تشكيل شده و رئيس آن بالاترين جايگاه نظامي اسرائيل مي باشد.

گروه ستادي، بالاترين فرماندهي مسلح را تشكيل داده و مستقيما فرماندهي نيروي زميني را بر عهده دارد. اين فرماندهي حالت سازماني دارد در حاليكه فرماندهي نيروي هوايي و دريايي از نوع فرماندهي عملياتي است.

 همچنين گروه ستادي بخشهاي هماهنگ كننده از قبيل ستادكل، تداركات، نيروي انساني و اطلاعات را در بردارد. ستاد اجرايي نيز شامل  فرماندهي رسته هاي مختلف، افسر رابط، افسر رسته زنان،خاخام نظامي و دادستان كل نظامي مي باشد.

 

پ- فرماندهي نظامي

ارتش رژيم اسرائيل داراي هفت فرماندهي است كه سه فرماندهي آن در مناطق شمال، جنوب و ميانه عملياتي و چهار فرماندهي ديگر غير عملياتي مي باشد. فرماندهي شمال مسئوليت منطقه الجليل، مرزهاي لبنان، سوريه و اردن را بر عهده دارد. فرماندهي منطقه مياني نيز بر بخش مركزي اين كشور وكرانه باختري، اشراف دارد درحاليكه فرماندهي منطقه جنوب مسئوليت عملياتي و اداري نيروهاي مستقر در مناطق جنوب اسرائيل را  بر عهده دارد. هر فرماندهي با گروه ستادي همكاري داشته و براي تربيت كادر نظامي، دانشكده امنيت ملي و دانشكده رسته هاي مشترك ( فرماندهي و ستاد) به آموزش نيروهاي نظامي و غير نظامي مي پردازد. نيروهاي نظامي اسرائيل به شرح ذيل مي باشد:

 

1- نيروي زميني

برابر بررسي هايي كه در پاييز سال 2000 به عمل آمده استعداد نيروي انساني، يگانها و تجهيزات نيروي زميني ارتش اسرائيل به شرح زير مي باشد:

نيروي انساني: نيروي انساني اسرائيل 499 هزار تن شامل 136 هزار سرباز نيروي ضربت و 363 هزار سرباز احتياط است. همچنين 7500 تن از نيرويهاي ناحال و شش هزار نفر نيروهاي گارد مرزي را مي بايست به آن اضافه نمود.

 مجموع يگانها:1-  دو سپاه هر سپاه به استعداد سه تا 4 لشگر كه هر لشگر بين 15 تا 20 هزار نفر مي باشد.2-  دوازده لشكر زرهي ومكانيزه.3-  چهار لشكر پياده منطقه اي4-  پنج تيپ مستقل زرهي و مكانيزه5-  پنج تيپ چتر باز و هوابرد.

با توجه به اينكه دكترين نظامي اسرائيل، استراتژي پيشدستي را برگزيده، بنابراين ارتش اسرائيل تاكتيك رزمي خود را بر اساس مانور سريع و بدست گرفتن ابتكار جنگ و تهاجم بر دشمن در خارج از مرزهاي كشور بنا نهاده است، برهمين اساس تكيه اصلي ارتش بر نيروهاي زرهي و مكانيزه مي باشد.

تعداد تانكهاي رزمي اين رژيم 3895 دستگاه است كه هر ساله با توليد تانك‹‹ ميركاوا ››  بر تعداد آنها افزوده مي شود. اسرائيل علاوه بر تانك ميركاواي 1و2و3  تعدادي تانك آمريكايي از نوع  60m-  نيز در اختيار دارد.

تعداد  نفر برهاي زرهي و شناسايي ارتش اسرائيل  به 5300  دستگاه  مي رسد  كه فزاريت، تاگماشوت، رامتا و m113 آمريكايي مهمترين آنها را تشكيل مي دهد. همچنين اين رژيم 2800 دستگاه نفربر 2-m و3- m نيز در اختيار دارد. تعداد توپهاي متوسط و سنگين اسرائيل با كاليبر 120 تا 203 ميليمتري  برابر با 1925 عراده مي باشد.

همچنين تعدادي سكوي پرتاب موشك و سيستمهاي پدافند هوايي مانند موشكهاي‹‹ شاربارال›› و‹‹ استينگر›› در اختيار نيروي زميني اسرائيل قرار دارد.

 

2- نيروي هوايي

 استعداد انساني نيروي هوايي اسرائيل 86500 نفر مي باشد كه 32500 تن از آنان خدمت نظامي خود را مي گذرانند و 45000 نفر آنان سرباز احتياط هستند.

 تعداد هواپيماهاي جنگنده اسرائيل 742 فروند مي باشد كه از لحاظ كيفي بالاترين و پيشرفته ترين سطح را در خاورميانه داراست. اكثر اين هواپيماها از آمريكا خريداري شده، خلبانان و كارشناسان آن از لحاظ آموزش از سطح بالايي برخوردار هستند. مزيت نيروي هوايي اسرائيل اتكاي آن بر سيستمهاي پيشرفته الكترونيكي مي باشدكه آنرا بر نيروي هوايي اعراب برتري داده است. جنگنده هاي اين رژيم شامل F-15 ايگال ، F-16، F4، فانتوم و اسكاي هوك  مي باشدكه اخيرا توليد هواپيماهاي كفير نيز به منظور ترابري در داخل اسرائيل  انجام مي گيرد. هواپيماهاي جنگنده اين رژيم قابل تجهيز به موشكهاي هوا به هواي‹‹ سايدوايندر›› ‹‹ اسپارو›› و‹‹شافرير››   مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ باشد. نيروي هوايي اسرائيل موشكهاي ضد راداري و بمب هاي هدايت شونده با اشعه  ليزري نيز در اختيار دارد.

تعداد بالگردهاي رزمي و شناسايي اسرائيل 253 فروند و از نوع آپاچي ديفندر و ترابري مي باشد.همچنين نيروي هوائي اسرائيل داراي 93 فروند هواپيماي ترابري و 136 فروند هواپيماي آموزشي است. اين نيرو مجهز به هواپيماهاي هشدار دهنده و شناسايي و جاسوسي از نوع E-2  و بوئينگ 707 و  هواپيماي  كنترل  از  راه  دور مي باشد. پدافند هوايي اسرائيل متكي بر شناسايي توسط هواپيماهاي هشدار سريع و سيستم رادار پيشرفته و موشكهاي زمين به هواي هاك است. اين رژيم در جنگ خليج فارس در سال 1991 توانست به موشكهاي آمريكايي  پاتريوت و آرو نيز دست يابد.

اسرائيل در سال 1967 بدنبال تحريم فرانسه توليد جت هاي جنگنده را شروع كرد. براساس گزارش موسسه بين المللي مطالعات استراتژيك لندن، اسرائيل بيش از 600 فروند هواپيماي حمل و نقل و سوخت رساني در آسمان از نوع بوئينگ 707، 97-C و 130-C داراست. طبق آخرين گزارش تحقيقاتي مركز مطالعات  استراتژيك تل آويو كه اخيرا منتشرشده هر اسكادران هوايي اسرائيل متشكل از چهار فروند هواپيماي F-15 و F-16 مي باشد كه قدرت حمل سي تن بمب را دارد. رژيم صهيونيستي همچنين يك قرار داد پنج ميليارد دلاري  با آمريكا  براي خريد 30 فروند جنگنده  F-15E و 60 فروند جنگنده F-16 مجهز به رادار پيشرفته و سيستم پروازي لانترين و دستگاه هدف ياب زميني بسته است.

پروژه جت هاي جنگنده اسرائيل موسوم به ‹‹ شير جوان›› كه در داخل اسرائيل با بهره گيري از تكنولوژي و ابزارهاي آمريكايي توليد مي شود از عمده ترين سلاحهاي مورد استفاده هوايي اسرائيل است و توان عملياتي مشابهي با جنگنده هاي آمريكايي F-16 وF-18 آمريكا دارد. يكي ديگر از هواپيماهاي اسرائيلي كه داراي توان عملياتي بالايي است هواپيماي لاوي است كه دو ميليارد دلار هزينه توليد آن  با همكاري آمريكا تامين شده است.

رژيم صهيونيستي از امكانات ماهواره اي نيز بهره برداري مي نمايد و تاكنون ماهوارهاي آموس (amos) وافق (OFEg)  را كه قادر به عكسبرداري از سطح زمين بوده و كشورهاي ايران، عراق و سوريه را زير پوشش دارند به فضا پرتاب كرده است. براساس ادعاي اسرائيلي ها اين ماهواره ها توانايي خواندن شماره پلاك خودروها در خيابانهاي اين سه كشور را  دارند.

 

3-  نيروي دريايي

نيروي دريايي اسرائيل داراي نوزده هزار نفر نيرو است كه نه هزار تن از آنان سربازان وظيفه مي باشند. اين نيرو داراي سه زير دريايي از نوع ‹‹ فيكرز›› انگليسي بوده و يك زير دريايي از نوع دلفين نيز در حال ساخت در آلمان دارد. همچنين اسرائيل داراي كشتيهاي ساعر 2و 3 و 4 وقايق هاي تندرو ‹‹ دفورا›› و‹‹ دبور››  مجهز به موشكهاي دريا به دريا و يازده كشتي متوسط و كوچك است. اين نيرو علي رغم حجم كم، تسليحات پيشرفته به ويژه در بخش موشكي، الكترونيكي و چرخبال در اختيار دارد. اين بدان جهت است كه اين نيرو داراي وظايف متعددي از جمله؛ زير نظر داشتن آبهاي ساحلي و امنيت سواحل بوده و احساس نياز به اطلاعات و تكنولوژي باعث روي آوردن به فناوري پيشرفته در آن گشته است. چندي پيش رژيم صهيونيستي به دليل كمبود منابع مالي، قرار داد ساخت قايقهاي توپدار سير- 5 (Sear-5) را به جاي واگذاري به شركت كشتي سازي اسرائيل به يك شركت آمريكايي واگذار كرد.

آمريكا و آلمان نيز به دنبال مجهز كردن اسرائيل به سه زير دريايي اتمي با قابليت پرتاب موشكهاي هسته اي هستند. اين زير دريايي ها با هزينه آمريكا و آلمان و وام اعطايي به اسرائيل در آلمان ساخته خواهد شد و آمريكا قصد دارد سكوهاي پرتاب موشك را نيز روي آنها سوار نمايد.

با تكميل اين زير درياييها اسرائيل توان حمل تسليحات هسته اي را به هر نقطه از خاورميانه خواهد داشت. اين زيردرياييها مجهز به موتور ديزل و صدا خفه كن بوده و به همين دليل رديابي آنها در زيرآب بسيار دشوار است. سرعت اين زير دريايي ها ده گره دريايي در ساعت مي باشد كه در اين صورت قادر است7200 كيلومتر را بدون سوختيگري طي نمايد.

 

 

 

منابع

1-  حميد احمدي، ريشه هاي بحران در خاورميانه، انتشارات كيهان، چاپ دوم، سال 1377

2-  روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، ترجمه : مجيد شريف، موسسه خدمات فرهنگي رسا، چاپ سوم، سال 1377

3-  ناهوم سوكرلوف،تاريخ صهيونيسم، ترجمه: داود حيدري، موسسه مطالعات تاريخ معاصر، سال 1377

4- فصلنامه خاورميانه، شماره 13 سال 1377

5- سياست و حكومت رژيم اسرائيل، موسسه مطالعات فلسطين، ترجمه: مركز مطالعات و تحقيقات انديشه سازان نور، انتشارات مركز انقلاب اسلامي، سال 1377

6- استراتژي نظامي و برنامه هاي تسليحاتي اسرائيل، مجله سياست دفاعي شماره 18 سال 1376

7- فصلنامه خاورميانه، شماره15-14، سال 1377

8- سعيد لطفيان، زراد خانه اتمي اسرائيل، مجله اطلاعات سياسي – اقتصادي، شماره 116-115

9- روزنامه جمهوري اسلامي در تاريخ هاي  19/3/1378و20/3/1378

نويسنده:محمد كرمي ‌كامكار

منبع:ماهنامه زمانه شماره 20 ارديبهشت 1383

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 22:59  توسط محمدجواد اخوان  | 

هشتم شهریور سالگرد  تلاش مذبوحانه منافقین و نفوذی ها است که دو عزیز را از ملت ایران گرفتند . باگذشت۲۵ سال از شهادت  شهیدان رجایی وباهنر نکات مبهم زیادی در مورد شهادتش همچنان باقی است مقله زیر اثر برادر عزیز جناب آقای گلپور کامی در راستای روشن سازی این ماجراست.

دولت یار در چشم دشمنان همچو خار بود...

کشمیری کیست؟

 

کشمیری ها کیستند؟

 

 

 

از مصاحبه محقق با «سیدرضا زواره‌ای» - آبان و آذر 1379:... «كشمیری» به عنوان یك عنصر نفوذی كه تا دبیری شورای امنیت هم بالا آمده و امكان نفوذ بیشتر هم دارد برای مسئولین شبكه خودش؛‌ این قدر بی‌ارزش بوده كه او را خرج ترور افرادی بكنند كه به سادگی از طرق دیگر می‌شد، آنها را ترور كرد؟!... چه اتفاقی افتاد كه او خرج این ماجرا شد؟ (ص531)
از مصاحبه محقق با «حسنعلی تاجدوست»- آذرماه 1380:... «كشمیری» مورد احترام خود مرحوم «شهیدرجایی» بود. می‌توانم بگویم حالت نورچشمی داشت... فكر می‌كنم كارهای هماهنگی‌های جلسات با وزرا و مسئولین نظامی و اینها را معمولاً انجام می‌داد... (ص532)
از مصاحبه محقق با «منبع (ح):... در بحث كشمیری، در جنگ امنیتی معمولاً یك نفر را در قالب شهادت یا خوشنامی از صحنه نفوذش حذف می‌كنند، به دو دلیل عقلانی: اول او كارهایی را راه انداخته یا هدایت می‌كرده كه به دلایل تأمینی امنیتی، آن كارها با تداوم حضور او، در صحنه، در معرض خطر یا سوختن احتمالی قرار خواهد داشت... دوم خود این حذف خوشنام، مثلاً در مورد «كشمیری» خروج از صحنه‌اش به اسم شهید، موجب بالا رفتن ضریب رشد همراهانش در شبكه نفوذی خواهد شد و... می‌شود بررسی كرد كه در مقطع مرداد و شهریور سال 60، آیا اتفاق خاصی كه ماهیت اصلی یا سوابق قبل از نفوذ «كشمیری» به دورن سیستم امنیتی جمهوری اسلامی را بسوزاند، بوقوع پیوست؟... (ص533)
از جلد دوم كتاب «مجموعه آثار یادگار امام [ره]» - خاطره حاج «سید احمد خمینی»(7/7/1371):... «كشمیری» و بنا بود یك چمدان مواد منفجره را بیاورد و در كنار «حضرت امام» بگذارد، در زمانی كه ریاست جمهور، رئیس مجلس و نخست‌وزیر و وزرا خدمت «حضرت امام» می‌آمدند... «كشمیری» ... دبیر شورای امنیت بود و كلیه مسائلی كه در آنجا می‌گذشت، در جریانش بود و معاونت آقای «رجایی» را كه آن موقع ریاست جمهور بودند، به عهده داشت. در جلسه معارفه رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و كابینه و رئیس‌مجلس و بعضی از شخصیتهای دیگر با «امام»؛ در سه راه بیت «حضرت امام» آمدند گفتند: آقای «كشمیری» با یك ساك هست كه در آن ساك وسایل و چیزهایی كه بناست یادداشت كنند... ما قرار گذاشته بودیم كه هیچ كس را در هر مقامی كه باشد، اجازه ندهیم كه با وسیله‌ای كه دستش هست بیاید ...آمدند گفتند كه آقای «رجایی» می‌گوید آقای «كشمیری» كه دبیر شورأست ایشان بیاید و ایشان همه چیزهای ما را می‌نویسند. اگر به ایشان هم ما بخواهیم اعتماد نكنیم، پس دیگر به كی اعتماد كنیم؟... دوباره گفتند آقای «باهنر» و «رجایی» پیغام می‌دهند به ما و بالا نمی‌آیند و می‌گویند باید آقای «كشمیری» باشد و این ساكش را بیاورد... «كشمیری»... به عنوان اعتراض همراه كیفش برگشت... (ص535-534)
از كتاب «عبور از بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... یكشنبه 8 شهریور - 29 شوال- 30 آگوست... جلسه علنی داشتیم و لایحه بازسازی مطرح بود. ساعت سه بعدازظهر، هنگامی كه عازم رفتن به جلسه علنی بودم، صدای انفجاری شنیدم... [«یوسف] كلاهدوز» مسئول سپاه پاسداران و [«خسرو] تهرانی» سالم درآمده بودند. «تهرانی» كمی سوخته بود... (ص536)
از هفته‌نامه سروش- شنبه 6/8/1361:... سؤال: جناب سرهنگ «كتیبه» شما كه خود در جلسه 8 شهریور حضور داشتید توضیح بفرمایید كه موضوع آن جلسه چه بود و حادثه انفجار چگونه رخ داد؟...من موقع ورودم به اتاق كنفرانس مشاهده نمودم كه آن خائن از خدا بی‌خبر («كشمیری») در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهید وحید دستجردی» گزارش وقایع هفته شهربانی را عنوان كرد... (ص537)
مرحوم كلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت ... در همین لحظات كه بحث و گفتگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس كردم همین‌طور كه روی صندلی نشسته بودم بی‌اراده سرپا ایستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پیشانیم بشدت می‌سوزد... (ص538)
مسئله‌ای كه برای من اهمیت دارد، شدت انفجار بود كه ما صدای آن را در آن لحظه نشنیدیم، ولیكن پرده‌های گوش افرادی كه آنجا بودند تمام پاره شده بود... (ص539)
از هفته‌نامه «شما»- مصاحبه همسر «شهید باهنر»:... آتش نشانی بار اول آمد و شلنگها را باز كرد و گفت آب نداریم. بار دوم آمد گفت شلنگ سوراخ است. بار سوم كه همه ساختمان سوخت و خراب شد آمد و آبپاشی كرد... آخرین روز، شهادت... صبح یكی زنگ زد و گفت می‌خواهند شما را شهید كنند. ایشان خنده‌ای كرد و رفت سركار... (ص541)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - دوشنبه 9/6/1360:... مهندس «بهزاد نبوی» وزیر مشاور در امور اجرایی نیز به خبرنگار خبرگزاری پارس گفت: ... شاید در آن اطاق، در حدود 15 نفر بودند كه حدود سه، چهار نفر را دیدیم كه خودشان حركت می‌كردند... (ص541)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- سه‌شنبه 10/6/1360:... تهران- خبرگزاری پارس به نقل از فرانس پرس از پاریس گزارش داد: سازمان مجاهدین خلق عصر یكشنبه گذشته با انتشار اعلامیه‌ای مسئولیت انفجار نخست‌وزیری ایران را بعهده گرفت. به گزارش فرانس پرس این اطلاعیه در انگلستان از سوی سازمان مجاهدین خلق در لندن منتشر شده است. (ص542)
از كتاب «بیمها و امیدها»- مصاحبه «بهزاد نبوی»:... توجه كنید! منافقین [مجاهدین خلق]، هرگز مسئولیت فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی و انفجار نخست‌وزیری را كه طی آن بسیاری از چهره‌های شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسیدند، به عهده نگرفتند.(ص543)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- سه‌شنبه 10/6/1360:... روابط عمومی نخست‌وزیری دیشب اعلام داشت: نفر سومی كه دیروز توسط مردم تهران تشییع شده است، متعلق به «مسعود كشمیری» كارمند شهید نخست‌وزیری نبوده و نام این شهید تشییع شده، سید «عبدالحسین دفتریان» مدیر كل امور مالی نخست‌وزیری بوده است. (ص545)
... بر اساس همین گزارش پیكر «شهید مسعود كشمیری» در واقعه انفجار متلاشی شده بود، كه قسمتهای بدست آمده نیز همراه سه شهید دیگر به خاك سپرده شده است.[؟!!!]... [ یادداشت نویسنده: در این اطلاعیه رسمی كه سندی غیرقابل انكار می‌باشد، به دروغ نه تنها «مسعود كشمیری» به عنوان شهید اعلام می‌گردد، بلكه پس از افشای كذب بودن، بر دفن قسمتهای بدست آمده از جسد وی! به همراه سه شهید دیگر تأكید می‌گردد... نكته عجیب دیگر اینكه مطابق قسمت اول اطلاعیه: «شهید دفتریان» در اثر خفگی شهید شده و نه سوختگی. پس پیكر او از ابتدا قابل تشخیص هویت بوده، پس چگونه او را با «مسعود كشمیری» اشتباه گرفته بودند؟ و الله یشهد انَّ‌المنافقین لكاذبون] (ص546)
از هفته‌نامه سروش- شنبه 6/8/1381: من همسر «شهید دفتریان» هستم ... این قدر می‌دانم كه ساعت حدود هشت و چند دقیقه‌ای بود كه نام «كشمیری» را به عنوان سومین شهید نام بردند حتی تا ساعت 2 آنروز هم نام «دفتریان» به عنوان شهید اعلام نشد و فردا بعدازظهر ساعت 2 نام «دفتریان» را اعلام كردند. معلوم شد كه به هرحال شهید اول و دوم و سوم هم «كشمیری» و چهارم شهید «دفتریان» ولی چون سه جنازه بیشتر حمل نشد یكی جنازه «شهید رجایی» ‌و یكی جنازه «شهید باهنر» كه سوخته بودند و غسل نمی‌خواستند ولی جنازه ما تا رفت، شسته شد و دفن كردیم حدود سه بعداز ظهر شد و فردای آن روز كه من و خانم «باهنر» و خانم «رجایی» كه قرار گذاشتیم با هم صبح به بهشت زهرا برویم در آنجا متوجه شدم كه بعد از جنازه «دفتریان» جنازه «كشمیری» دفن شده كه این برای من سؤال شد كه دو تا جنازه كه سوخته بود كنار هم دفن شده بود. مگر نگفتند كه كشمیری هم سوخته بود خوب این هم باید سریع دفن می‌شده. چطور شد كه دو تا جنازه سوخته كنار هم بعد از آن جنازه‌ای كه سوخته نشده و بعد از آن یك خشتی زده‌‌اند و نوشته‌اند «كشمیری» به هر حال این سؤال برای ما بود...(ص551)
از كتاب «عبور بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... دوشنبه 9 شهریور [1360]... جنازه‌ها را به سالن مجلس آورند، مشاهد كردم. سخت سوخته بودند. آقایان «باهنر» و «رجایی» را فقط از داندانهای طلای جلو دهان و آسیابشان، می‌شد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود. (ص554)
مقداری گوشت [؟!] هم در كیسه نایلونی [جمع] كرده بودند؛ به عنوان فرد دیگری به نام «مسعود كشمیری» منشی جلسه (در این باره بعداً مطلب را درست و مفصل می‌نویسم) [درباره این وعده آقای «هاشمی رفسنجانی»، بنده به كلیه منابع در دسترش مراجعه كردم و تا تاریخ نگارش كتاب چیزی نیافتم. اما در همان كتاب عبور از بحران توضیحی به عنوان پاورقی ذیل توضیحات مربوط به جمله داخل پرانتز فوق آمده است به شرح:] («مسعود كشمیری» كارمند نخست‌وزیری و منشی جلسه شورای امنیت، عامل انفجار و فاجعه 8 شهریور بود. این كار برای این بود كه منافقین فكر كنند نظام نمی‌داند كه«مسعود كشمیری» عامل انفجار بوده و از غفلت آنها، برای دستگیر كردن او استفاده شود.) (ص555)
از صورتجلسه 345 مذاكرات مجلس شورای اسلامی26/5/1361- سؤال «زواره‌ای» از «اصغری»... مسئله دیگر اینكه صبح حادثه برای «كشمیری» جسد ساختند. شما هم می‌دانید. افرادش هم مشخص هستند چه كسانی ساختند؟ چرا ساختند؟ چگونه مسئولین را فریب دادند؟ در زمینه تعقیب این پرونده و كشف قضایا و شناخت شبكه جاسوسی، دادگستری چه كرده تا حالا؟ (ص555)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- یكشنبه 22/6/1360: [بهزاد نبوی]: كل كسانی كه در اطاق بودند 14 نفر بودند كه از اینها 3 نفر جراحات مهمی نداشته‌اند كه سرپایی معالجه شده‌اند و یك نفر برادر شهیدمان «وحید دستگردی» بعداً شهید شدند.(ص557)
از كتاب «خاطرات» - «صادق خلخالی»:... من خود شاهد زبانه كشیدن شعله‌های آتش از پنجره‌ها و در قسمت شمالی نخست‌وزیری بودم. آقای «بهزاد نبوی» را كه سرأسیمه بود، به دفتر آقای «هاشمی» آوردند و من هم آنجا رفتم... بعد هم معلوم شد كه بمب‌گذار، اصلاً خود «كشمیری» بوده است. در حالی كه ما ابتدا تصور می‌كردیم او جزء شهداست. حتی سه تابوت تهیه كرده بودند... حال آن كه او عامل نفوذی مجاهدین خلق و بمب‌گذار بوده و فراركرده بود. این جریان، پس از یك هفته معلوم شد... (ص558-557)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»14/6/1360- خطبه‌ نماز جمعه «هاشمی رفسنجانی»:... برنامه می‌ریزند، یكی را بكشند. یكی هم در كنار او بدنام كنند... اخیراً من شنیدم تلفنهایی به كار افتاده و افرادی جریانهایی كه تحقیقاً ریشه‌اش در لیبرالیسم است و یا خود منافقین است شخصیت بسیار معتبر این جمهوری، آقای «بهزاد نبوی» را دارند زیر علامت سؤال قرار می‌دهند و این ترور دوم است. (ص559)
از یادداشتهای تحقیق كتابخانه‌ای محقق:... در بحث پیگری دقیق و جمع‌آوری ویژه اخبار مربوط به انفجارها و ترورهای سال 1360 به ویژه انفجار نخست‌وزیری نام خبرنگاری ایرانی در نشریات و منابع آمریكایی و انگلیسی به چشم می‌زند: «راجی صمغ‌آبادی»... (ص560)
از مصاحبه محقق با «موسی‌ زرگر»:... توی همان حال و هوا دلم برای «كشمیری» می‌سوخت. می‌گفتم چرا جنازه این از بین رفته؟...همین ناخودآگاه همین طوری گفتم: این چیه یك سری خاك و خاكستر رو برداشتید، آوردید اینجا. بروید جنازه این «كشمیری» بدبخت را پیدا كنید ...گفتم ببین یك جایی وقتی منفجر می‌شود و می‌سوزد؛ اولاً به این سرعت كه همه جنازه و استخوانها كه نمی‌سوزد، بخصوص جمجمه. داخلش آب هست. ممكن نیست ظرف 10 دقیقه یك ربع بسوزد... من چندین سالم كارم جراحیه... این غیرممكنه جنازه‌اش پودر شده باشد... بگردید پیدایش كنید. معصیت دارد... گفتم: این بیچاره «كشمیری» اینجا شهید شده، اینها رفتند یك ذره خاك جمع كردند، آوردند می‌ گویند «كشمیریه». (ص6564-563)

 

سؤال سید «رضا زواره‌ای» از وزیر [وقت] دادگستری26/5/1360: هیچ‌گاه ندیدیم، كه به صورت سؤال در رسانه‌ها، چه روزنامه‌ها و چه رادیو و تلویزیون مطرح بشود، كه مثلاً انفجار حزب جمهوری اسلامی، نتیجه تعقیبش به كجا انجامید؟ مسئله نخست‌وزیری به كجا انجامید؟ آنچه در این قضیه جلب توجه می‌كند، این است كه این عوامل نفوذی یك شبكه بهم پیوسته‌ای هستند كه عواملشان را به راحتی در جاهای حساس نفوذ می‌دهند. (ص576)
از كتاب «عبور از بحران»- خاطرات «اكبر هاشمی‌رفسنجانی»:... سه‌شنبه 10 شهریور [1360]... آقای «بهزاد نبوی» هم آمد و گزارش از پیشرفت كار تحقیق، درباره عامل انفجار نخست‌وزیری را داد. تقریباً همه چیز روشن شده. بنا شد پس از نتیجه‌گیری، اعلان شود. (ص576)
از هفته‌نامه عرب‌زبان «المجله»- 18/9/1981:... هر انفجاری كه باعث مرگ یكی از چهره‌های رژیم ایران می‌شود (آخرین آنها «علی قدوسی» دادستان كل كشور بود) نشاندهنده نفوذ مخالفین در داخل نهادها و ارگانهای رژیم است...(ص580)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»21/6/1360- خطبه‌های نماز جمعه «هاشمی‌رفسنجانی»:... ما امیدواریم كه بیدار شده باشیم و مؤسسات، اطراف خود را مواظب باشند و افرادی را با كوچكترین شبهه كنار بگذارند... (ص584)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»22/6/1360- حرفهای «بهزاد نبوی»:... بعد كم كم برادران ما توانستند، در نهادهای مختلف حتی از روزهای اوایل پیروزی انقلاب، در كمیته، یك بخش اطلاعاتی تأسیس شد و براداران سپاه یك سری كارهای اطلاعاتی را شروع كردند، منتهی خیلی جدی با مسئله برخورد نشد تا اینكه شورای انقلاب، قانونی در این زمینه تهیه كرد، برای ایجاد یك سازمان اطلاعاتی كه آن هم ظاهراً كامل نبود. كه اخیراً یك طرحی كه با كمك برادرانی كه در این زمینه‌ها كار می‌كنند، تهیه و به مجلس داده شده كه امیدواریم این طرح هر چه زودتر، تصویب بشود و یك سازمان اطلاعاتی یكپارچه و سرأسری در مملكت بوجود آید... (ص586)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- دوشنبه 23/6/1360:... [آیت‌الله «ربانی املشی» دادستان كل، در پیام تلویزیونی:]... اما راجع به انفجار نخست‌وزیری تقریباً شاید همان روز اول مشخص شد كه عامل انفجار چه كسی است. ما این مطلب را فهمیدم و كمابیش بعضی‌ها هم حدس می‌زدند... عامل انفجار همان شخصی بود كه در بین شهدا نام او برده شد و روز اول در كنار شهید عزیز ما، رئیس جمهور ما و شهید محبوب ما نخست‌وزیر، به نام شهید سوم قلمداد شد و جنازه‌ای به نام او به وسیله مردم تشییع شد. (ص588)
از روزنامه خراسان23/5/1380- سخنان سید «رضا زواره‌ای»:... [در فاجعه انفجار دفتر نخست‌وزیری]... مرحوم «املشی‌» كه دادستان كل بود، از بنده خواست كه این پرونده را دنبال كنم؛ كه من گفتم شرایطی دارد...مرحوم «ربانی‌» نه توانست ساختمان بگیرد و نه خودرو و نه امكانات تهیه كند. تمام تلاش‌ آقای «املشی» آن شد كه محافظان ما آمدند گفتند كه یك پیكان از نخست‌وزیری آورده‌اند، كه یك چرخ آن به سمت چپ می‌رود و یكی به سمت رأست. بعد معلوم شد آقای «بهزاد نبوی» كه همه كاره نخست‌وزیری بود، آن را فرستاده؛ كه ما گفتیم برگردانند.
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- دوشنبه 23/6/1360:... [مصاحبه رادیو تلویزیونی دادستان كل («ربانی املشی»):... البته بعضی از موارد اشكال وارد است. مثلاً در فاجعه دادستانی كل انقلاب [شهادت شهید «علی قدوسی»... یك فردی كه هنوز برای ما خیلی مشخص نیست و یك احتمال ضعیف نسبت به او می‌دهیم، اگر ما او را بگیریم و به این عنوان دستگیر كنیم. برای او دیگر آبرو و حیثیت باقی نمی‌ماند... (ص591)
از صورتجلسه 345 مجلس شورای اسلامی- سؤال «زواره‌ای» از «اصغری»:... من اعتقاد خودم را می‌گویم. با توجه به اسنادی كه به جهاتی، من دیدم كه از خانه «كشمیری» بدست آمده، شاید آن موقع هم برای بعضی از برادرها عرض كرده باشم. (سی‌.آی.ا) و آن عواملی كه «كشمیری» را تا اینجا رساندند، افرادی به مراتب قویتر از «كشمیری» به صورت نفوذی در دستگاهها باید داشته باشند تا «كشمیری» را قربانی اینكار بكنند... (ص594)
از صورتجلسه 345 مجلس شورای اسلامی- سؤال «زواره‌ای»:... سؤال دیگری كه اینجا مطرح است... چطور كارهای جزئی‌تر می‌رود به دادسرای انقلاب و اطلاعات سپاه. ولی این كار به این عظمت می‌آید، دادگستری؟ این كاری كه باید قیقاً ریشه‌یابی بشود؟ (ص595)
از مصاحبه محقق با «منبع (ص)»- بحث شهید سازی از «كشمیری» خبیث:.. ببین بعد از انفجار هیچ نشانه‌ای از مجروح شدن یا كشته شدن «كشمیری» نبود... آقای «بهزاد باستانی» كه معاون و رئیس‌ دفتر «بهزاد نبوی» بود، «محمد سازگارا» معاون سیاسی اجتماعی «بهزاد نبوی»، «علی‌اكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «محمد رضوی» بودند كه به نحوی هسته اولیه پخش خبر شهادت «كشمیری» ملعون به حساب می‌آمدند... (ص595)
باز بین همین جمع پنج تایی هم «سازگارا» و «باستانی» به نظرم توی روابط عمومی [نخست‌وزیری]، روی این قصه كه «كشمیری» كاملاً سوخته و هیچ چیزی جز خاكستر ازش نمانده، خیلی محكم مانور كرده بودند... رئیس ‌روابط عمومی نخست‌وزیری یكی بود به نام «محمد دوائی» كه خبر صددرصد كذب شهید شدن «مسعود كشمیری» را به رادیو می‌دهد، كه اعلام می‌شود به عنوان شهید «كشمیری»...
س) خود آقای «بهزاد نبوی» توی آن بحبوحه انفجار كجا بود؟
[«منبع (ص)»:]... تقریباً همزمان با آتش‌سوزی ساختمان، «بهزاد نبوی» به سمت مجلس رفته بود و خودش را به رئیس مجلس رسانده بود. درست همون لحظه همه از مجلس برای كمك به جهت برعكس می‌رفتند... اگر روال ظاهری قضایا انجام می‌شد و تابوت جنازه خیالی «كشمیری» باز نمی‌شد، الان یك تابوت خالی در كنار قبر «شهید رجایی» و «باهنر» وجود داشت، به نام «شهید مسعود كشمیری».
س) در بحث تابوت و جنازه درست شده «كشمیری»، عوامل آن دقیقاً چه كسانی بودند؟ [«منبع (ص)»:] «علی اكبر تهرانی»، «محمدمحسن سازگارا»، «نادر قوچكانلو» و «سیف‌الله ابراهیمی»، بدون كوچكترین دلیل از مجروحیت یا قتل «كشمیری» از خاكسترهای محل انفجار، یك جنازه ساختگی كه داخل پلاستیكی ریخته شده بود، را به اسم بقایای پیكر مطهر «شهید كشمیری» همراه با جنازه‌های واقعی «شهید رجایی» و «شهید باهنر» به مرأسم تشییع، برای دفن به بهشت‌زهرا فرستادند... البته این تیم هماهنگ‌كننده تشییع جنازه، صبح روز تشییع جنازه‌ها یعنی نهم [شهریور] توسط «بهزاد نبوی» در نخست‌وزیری تشكیل شده بود...
س)‌در بحث دفن توی بهشت‌زهرا چه شد؟
[«منبع‌(ص)»:] حالا چون جلوی مجلس كار برای اونها از حالت پیش‌بینی شده خارج شده بود؛ در بهشت زهرا هم دچار مشكل شد. یعنی دفن جنازه ساختگی، غیرقانونی انجام می‌شود. نظریه پزشكی قانونی، جواز دفن و مراحل اداری و كارهای دفتری در بهشت زهرا برای «كشمیری» انجام نشد. در حالیكه همه این تشریفات برای «شهید رجایی» و «شهید باهنر» انجام شد... كه همان موقع نماینده سپاه [پاسداران انقلاب اسلامی] در پزشكی قانونی به مسئولین بهشت‌زهرا در مورد اجازه دفن برای «كشمیری» شدیداً اعتراض كرده بوده...
س) او كه بود؟
[«منبع (ص)»:] اسمش «تاجیك» بود. اسم كوچكش یادم نیست. ولی فامیلی‌اش «تاجیك» بود...در زمینه دفن جنازه‌ها هم مهندس «صنیع‌پور» بود، قائم‌مقام «بهزاد نبوی». «سازگارا» بود و «علی‌اكبر تهرانی» كه جالبه دائماً با «بهزاد نبوی» در تماس بودند...بعد از اینكه تدفین صورت گرفت، «بهزاد نبوی» یك عده‌ای را دعوت كرد كه به اصطلاح تیم تحقیق و بررسی انفجار نخست‌وزیری باشند كه خودش هم آن را سرپرستی می‌كرد. دسته اول آنها «خسرو تهرانی»، «محمد رضوی»، «علی‌اكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «سعید حجاریان» بودند. دسته دوم هم سرهنگ «حجاری» رئیس شهربانی و چند نفر از آگاهی و یك نفر از سپاه بود، كه البته همه كارها با دسته اول پیگری شد و دسته دوم بیشتر جنبه تشریفاتی داشت...نكته عجیب هم وجود داشت كه یك زنی به عنوان همسر «شهید كشمیری» در مرأسم ختم شهدا شركت داده شده بود، در صورتی كه زن «كشمیری» با بچه‌هایش فراری بودند...خانواده كشمیری را هم به عنوان خانواده شهید در مدرسه عالی «شهید مطهری» آورده بودند [!]...دسته اول بدون مجوز دادستانی، منزل «كشمیری » را تفتیش می‌كنند و اسناد و مداركی را غیرقانونی ضبط می‌كنند كه ظاهراً سر از كمیته اداره دوم در آورده بود. گویا در مورد سوابق كار «كشمیری» توی اداره دوم و نیروی هوایی بود كه بعداً هم روی این اسناد با بازپرسی ویژه، كش و قوس شد... در حقیقت همین تفتیش غیرمجاز باعث شد كه دادستان كل كشور، بازپرس ویژه‌ای را جهت بررسی انفجار نخست‌وزیری مأمور بكند. این بازپرس ویژه دسته تحقیق اول را منحل اعلام كرد كه «بهزاد نبوی» شدیداً مخالت كرد. بعداً همین بازپرسی ویژه دادستان كل، بعضی از افراد دسته اول را دستگیر و ممنوع‌الملاقات كرد... نكته‌ای كه وجود داشت، این بود كه در حقیقت آقای «بهزاد نبوی» رسیدگی به موضوع را به دوستان صمیمی و همكارهای خود «مسعود كشمیری» سپرده بود، كه ظاهراً همین‌ها بعدها گفتند كه «سازگارا» از طرف «بهزاد» مسائل پزشك قانونی را داشته پیگری می‌كرده و برای بررسی و تشخیص نوع بمب هم باز به دعوت «بهزاد نبوی» عده‌ای از مراكز مختلف آمده بودند، كه با نظر خود او هماهنگ بودند...
س) چرا منزل «كشمیری» بدون هماهنگی دادستانی تفتیش شده بود؟
[«منبع (ص)»:] خب این را برو از آقای «بهزاد نبوی» بپرس. بگو فلانی [نام منبع] پرسید هم «كشمیری» هم «جواد قدیری» خانه‌هایشان به دستور شما كه صلاحیت قضایی انجام چنین كاری نداشتی، تفتیش شده. چرا؟ (ص599-595)

از روزنامه كیهان19/11/1378- مصاحبه با «علی فرزین»:... با آنكه خیلی جوان بود و قابل مقایسه با آنها نبود، ولی به دلیل فعال بودن، رده‌اش در نهضت آزادی بالا بود. او بعداً به نخست‌وزیری رفت. در جریان وانمود كردن اینكه «كشمیری» شهید شده، نقش داشت. (ص 599)
از روزنامه «خرداد»10/2/1377- حرفهای «محسن سازگارا»:... دقیقاً پاییز سال 1357 بود، كه ما درس را رها كردیم و آمدیم پیش «امام». ما در واقع كارگزاران آن منزل بودیم. موقع بازگشت «امام» به ایران، سه نفر مسئول هماهنگی خبرنگاران بودند كه دو نفرشان جا ماندند و من، تنها مسئول هماهنگی این امور شدم...(ص600)
از نشریه «پیام هامون» شهریور 1378- حرفهای «محسن سازگارا»:... من خودم قبل از انقلاب هم، یك مبارزه خارج از كشور بودم. وقتی برای ادامه تحصیل به آمریكا رفتم، از فعالین جنبش دانشجویی خارج از كشور بودم... (ص601)
از روزنامه «جامعه» 30/2/1377- بررسی مقاله «اسكات مك‌لئود»:... بخشهایی از گزارش «تایم» درباره سیاست [روزنامه] «جامعه» كه نسبتاً دقیقتر است، در زیر می‌آید:... «محسن سازگارا»، ناشر «جامعه» به دنبال انتخاب «محمد خاتمی» به ریاست جمهوری، با اتكا به وعده او درباره آزادی مطبوعات، با چند نفر از دوستانش، «جامعه» را به راه انداختند كه خود را متعهد به گسترش دادن گفت و شنودها، در محدوده‌ای فراتر از شعارهای تند انقلاب اسلامی كرده است... (ص602)
از هفته‌نامه آمریكایی «تایم» 18/5/1998،مقاله «اسكات مك‌لئود»:... او با غنیمت شمردن وعده آقای «خاتمی» درباره آزادی بیان، به اتفاق دو تن از دوستانش، انتشار روزنامه «جامعه» را آغاز كرد. این روزنامه به بسط و گسترش بحثها و جدلها فرأسوی شعارهای رادیكالی اسلامی انقلابی اختصاص دارد... اداره این روزنامه در یك ویلای اجاره‌ای، دارای استخر شنا كه به سبك ویلای كالیفرنیا ساخته شده است، قرار دارد...(ص603)
از روزنامه عرب‌زبان «الشرق‌الاوسط» - 18-مه 2001:... «محمدمحسن سازگارا» - نامزد اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران [؟!] كه قرار است، ماه آینده انجام گیرد، تاكید كرد كه او به خواست دانشجویان و نسلی كه در فضاهای پس از انقلاب زاده شده است، برای شركت در این انتخابات نامزد گشته است... «سازگارا» در نامه‌ای به رهبر انقلاب [ایت‌الله] «علی خامنه‌ای» كه «الشرق‌الاوسط» سه ماه پیش متن آن را منشتر كرد، به شدت و به صراحتی برانگیزاننده [!] از اقدامات دستگاههای وابسته به رهبری انتقاد كرد...(ص604)
از روزنامه آمریكایی «هرالدتریبیون» 18 مه 2001- مقاله «جینو عبدو»:... «محسن سازگارا» مهندس ناراضی كه خود از دانشگاه تكنولوژی «ایلییونز» فارغ‌التحصیل شده، مدتها یك بازیگر در پشت پرده و عضوی از یك گروه كوچك روشنفكرانی بود كه در شعارهای اصلاح‌طلبانه روز،‌ نظیر «جامعه مدنی» و «گفتگوی تمدنها» را خلق كردند... نامزدی او ... اصل و اساس مبارزه ملی ایران را جذب خود كرده بود. او در یك سری از مصاحبه‌هایش ابتدا در تهران و پس از آن با تلفن از واشنگتن، گفت: «فقط كافی نیست كه ما بگوییم جامعه مدنی می‌خواهیم. ما باید اسلام را اصلاح كنیم.» [؟! ] (ص605)
از جلد دوم كتاب شهید دكتر «باهنر» الگوی مقاومت- مصاحبه مقام معظم رهبری در دوران ریاست جمهوری [1360]: مسئله به این صورت بود كه بعد از آنكه توانستند آتش اطاق را خاموش كنند و جسدها را بیرون بكشند و مجروحین را به بیمارستان منتقل كنند، سه نفر جزو زنده‌ها نبودند. یكی مرحوم «رجایی» بود. یكی مرحوم «باهنر» بود كه جسدهای آنها بود و یكی هم «كشمیری» بود كه نه زنده و نه مرده آن آنجا دیده نمی‌شد. هیچكس خبر نداشت كه او از نخست‌وزیری خارج شده است. بنابراین نتیجه‌گیری می‌شد كه او در همان اطاق بوده، سوخته و خاكستر شده است. یا اگر بخواهیم به صورت دقیق‌تری برای آن كسانی كه دست اندكار این مسئله بودند و دنبال جسدها می‌گشتند، بگوییم اگر یقین هم نشده بود كه خاكستر نشده، به هر حال یك چیز مبهمی بود. اما در هر صورت حقیقت این بود كه «كشمیری» وجود ندارد و گمان زیاد بر این بود كه «كشمیری» كشته شده است. از خاكسترهایی كه در آنجا بود، مقداری جمع كردند و در پلاستیك ریختند و به عنوان جسد «كشمیری» به مسئولین معرفی كردند. البته بعضی از آن كسانی كه این كارها را می‌كردند؛ الان در زندان هستند و بعنوان همین مسئله مورد سؤال هستند كه چگونه یك مشت خاكستر را بعنوان جسد «كشمیری» معرفی كردند؟ (ص607)
... لیكن به فاصله شاید یك روز اطلاع پیدا كردیم كه «كشمیری» كشته نشده بلكه گریخته است... چند روزی كه بین این حادثه و اعلام دادستان كل، آقای «ربانی‌املشی» فاصله شد، بخاطر این بود كه مسئله را مسلم‌تر بكنند و معلوم شود كه در حقیقت چگونه بوده است... متأسفانه آن متنی هم كه اعلام شد، حرف روشنی هم به مردم زده نشده، یعنی حرف مشخص و روشنی وجود نداشت و قضیه در ابهام ماند. متهمینی در این رابطه دستگیر شدند كه بعضی از آنها آزاد شدند و بعضی دیگر هنوز در زندان هستند و پرونده همچنان تحت پیگری است. (ص608)
از صورتجلسه 345 شورای اسلامی- سؤال زواره‌ای:... «كشمیری» چه كسی است؟ «كشمیری» قبل از انقلاب، مدیر عامل یك شركت انگلیسی است و رفت وآمدهای مشكوكی در جزایرخلیج [فارس] دارد. مداركی كه از خانه‌اش به دست آمد، خانواده‌ای بی‌قید و بی‌بند و بار دارد... ایشان از طریق دادستانی كل انقلاب در ابتدای انقلاب به اداره دوم ارتش معرفی می‌شود و می‌رود، در آنجا مشغول كار می‌شود. یعنی یك مركز حساس و مركز اسرار مهم مملكت. از اداره دوم به نیروی هوایی... این چه شبكه‌ای است كه این قدر نفوذ دارد و این را این قدر رشدش می‌دهد؟ مسائلی كه در همین چند روزه، برادرانی از نیروی هوایی در مورد اقدامات «كشمیری» می‌گفتند، درخور توجه است... شخصی به نام ستوان یكم «هرمز یعقوبی» می‌رود، از كنار خیابان، یقه‌اش را می‌گیرد، می‌آورد كیفش را می‌گیرند باز می‌كنند. می‌بینند یك مقدار اسناد سری درون كیفش است و دارد می‌برد... باز بچه‌های نیروی هوایی می‌گفتند: كه یك كامیون اسناد سری تحت عنوان كاغذ باطله از نیروی هوایی به وسیله «كشمیری» خارج می‌شود... مطلب دیگر آقای «كشمیری»، ‌به عنوان سرپرست كمیته خنثی سازی كودتای نوژه تمام جریانات كودتای نوژه را در دست می‌گیرد و یك عاملی كه قرائن نشان می‌دهد به احتمال زیاد عضویت (سی.آی.ا) را دارد، تمام سرنخهای اصلی (س-آی-ا) را در این كودتای خائنانه كور می‌كند و قطع می‌كند و بعد چطور می‌شود؟‌ چه شبكه قوی هست كه این را می‌آورد در نخست‌وزیری؟ بعد از این همه مسائل؟... سوال اینجاست كه چه كسی صلاحیت «كشمیری» را برای ورود به نخست‌وزیری تأیید كرد و چگونه او را آوردند در نخست‌وزیری؟... بعد از آنكه «كشمیری» خانه تكانی كرده و همه اسنادش را برده، درست برای ساعت 3 كه نخست‌وزیری منفجر می‌شود، یك ماشین می‌آید در خانه‌اش و زن و بچه‌هایش را برمی‌دارد و می‌برد... (ص610-608)
از روزنامه تركیه‌ای «جمهوریت»3/3/1982- مقاله «چنگیز چاندار»:... [«رفیق‌دوست»:]... «انتظاریون» كه یكی از دوستان صمیمی «بنی‌صدر» در پاریس بود و اینك نیز زندانی می‌باشد و نیز «حسین نواب صفوی» كه از نزدیكان «بنی‌صدر» بوده و اعدام شد، در بازجویی‌های خود گفته بودند كه: تصمیم ترور شخصیت‌های مهم مملكتی در جلسه‌ای متشكل از خود ما، «بنی‌صدر»، «موسی‌خیابانی» ‌و «كلاهی» گرفته شده بود... در اوایلگفته می‌شد كه «كشمیری» نیز زیر آوار مانده است. اما تروریست از این فرصت استفاده كرده و خود را از انظار دور نگهداشته بود، «كشمیری» را یك ساعت بعد از حادثه دیده بودند و اكنون نیز براساس اخبار رسیده وی در آمریكا می‌باشد. (ص612-611)
از هفته‌نامه سروش- شنبه 6/8/1361:... ج: من «مصطفی مهذب» ذیحساب و مدیر كل امور مالی رئیس‌جمهوری كه حدود 15 یا 16 سال با شهید دفتریان روابط دوستی و رابطه خانوادگی داشتم ... «خانم دفتریان» رفتند و جنازه را دیدند و ما حدود ساعت 4- 3 موفق شدیم كه جنازه را به بهشت زهرا منتقل كنیم و در همان محلی كه نوشته شده بود به دروغ «كشمیری» ما «شهید دفتریان» را دفن كردیم...(ص615)
از روزنامه «دوران امروز» 21/2/1379- مصاحبه با «بهزاد نبوی»:... [«نبوی»:] این خیلی جالب است. بحث انفجار نخست‌وزیری را در مرحله اول به بنده منتسب كردند و در مرحله بعد نیز خواستند سازمان [مجاهدین انقلاب] را به همراه من در پرونده، شریك و ذینفع كنند... تا خیلی جاها هم پیش رفتند. علیرغم اینكه «امام رحمه‌الله علیه» در سال 1364 و یا 1365 بر اساس گزارش رئیس قوه قضائیه وقت، آقای «موسوی‌اردبیلی»، دادستان كل كشور [آقای «موسوی خوئینی‌ها»] و دادستان انقلاب اسلامی، آقای «رئیسی» كه در یك جلسه، هر سه به حضور «امام (ره)» رسیدند. در آنجا گزارش پرونده را پس از بازجویی‌های مفصل از تمام افرادی كه در این زمینه متهم بودند، انجام داده بودند. گزارش نتایج را به ایشان ارائه دادند. ایشان دستور مختومه شدن پرونده را به دلیل عدم وقوع بزه صادر كردند و حتی دستور دادند كسانی كه در این پرونده سازی شركت داشته‌اند، تحت پیگرد قرار بگیرند؛ تا اینكه معلوم شود، این افراد از كجا آمده‌اند و چرا علیه خدمتگزاران انقلاب و نظام، پرونده‌سازی می‌كنند، كه البته این كار هرگز انجام نشد... (ص619)
از مصاحبه محقق با «منبع(ص)»:... من شنیدم كه «حضرت امام» فرمودند كه وقتی حالا نقل به مضمون، كه یك وقتی آقای «رجایی» مرحوم در همین اتاق و در آنجا نشسته بود. صحبت این آقای «بهزاد نبوی» شد. مرحوم «رجایی» رحمت‌الله علیه به من گفت ایشان را می‌شناسم. از همان زندان فردی مؤمن و قرص بود و او را تأیید می‌كرد و اینكه دستی در كار هست كه افراد را بدنام كنند و این حرفها را در حدی كه من شنیدم... اینكه به دلایل مختلفی در عرصه‌های سیاسی یا غیره، پرونده‌ای مختومه‌ اعلام بشود كه دلیل بر برائت نیست. (ص621)
از مصاحبه روزنامه نشاط با «ابراهیم یزدی» 2/6/1378:... مسئولان كشور، در هر دو مورد، عاملین انفجار را نفوذی سازمان منافقین اعلام كردند. اگرچه چند نفری ظاهراً بازداشت شدند، اما یك بررسی و پیگیری جدی هرگز صورت نگرفت و هیچ گزارشی به ملت داده نشد... در عرف روابط بین‌المللی، ‌اگر چنان سازمانی، فرد یا افراد دیگری را در درون نهادهای تصمیم‌گیرنده در همان سطح «كشمیری» یا بالاتر و با نفوذ بیشتر نداشته باشند، این مهره را نمی‌سوزانند. اما كسی به این مطلب توجه نكرد. (ص623)
از مصاحبه محقق با «منبع (ك)»:... نكته‌ای كه من واجب می‌دانم، عرض بكنم. برای «كشمیری» ختم و سوم گرفتند. همین تیپهای عجیبی هم كه عرض كردم به عنوان خانواده شهید مطرح شدند. منزلشان پارچه سیاه زدند و محفل بود. حتی گفتند زن شهید هم در جلسه حاضر بود. در صورتی كه همان روز یا به هرحال روزهای بعد، زنش هم فرار كرده بود. پس اون همسر ساختگی شهید ساختگی كه بود؟ هنوز برایم مجهول مانده است. (ص624)
از مصاحبه محقق با سید «رضا زواره‌ای» - آبان و آذر 1379: ... مطابق با اظهارات بازجویی، كه من دیدم، در روز انفجار نخست‌وزیری، آرایش نیروهای حاضر در نشستن، به این شكل بوده كه رئیس جمهور در صدر میز [ضلع شمالی میز مستطیلی جلسه] و در سمت چپ او [ابتدای ضلع طولی چپ به سمت درب خروجی] نخست‌وزیر، بعد صندلی وزیر كشور، بعد رئیس شهربانی و بعد نمایندگان نیروهای مسلح در دو طرف میز... در سمت رأست رئیس‌جمهور [ابتدای ضلع طولی سمت رأست رئیس‌جمهور] مكان منشی جلسه قرار داشت كه «كشمیری» در آن روز روی آن صندلی نشست. كیف بمب را در كنار پای خود نزدیك به «شهید رجایی» كار گذاشت. «كشمیری» نمی‌بایست در آن جلسه شركت كند و در صورت شركت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز یعنی تقریباً آخرین فاصله از رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر می‌نشست. ولی درست جلسه قبل از انفجار و نیز جلسه انفجار او در مكان كنار رئیس جمهور كه جای نشستن مسئول اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری یعنی «خسرو تهرانی» بود، جا گرفت... در كنار درب ورودی یعنی پشت صندلی‌های نخست‌وزیر، وزیركشور، رئیس‌شهربانی، درب ورود و خروج جلسه بود كه در كنار درب با كمی فاصله، فلاكسهای آب‌جوش و چایی و تعدادی استكان و نعلبكی وجود داشت. «كشمیری» بدون كیف، از جای خود بلند می‌شود. برای «باهنر» و «رجایی» چایی می‌ریزد. از پشت «باهنر» و «دستجردی» اینها به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز كه «خسرو تهرانی» روی آن نشسته بود، می‌رود. با او مكالمه كوتاهی می‌كند. به جای اینكه برود و سرجای جدید خود در كنار مرحوم «رجایی» بنشیند، از درب خارج می‌شود... شما تعقیب كن كه چه كسانی از نخست‌وزیری یا جاهای دیگر «ربانی‌املشی» و «موسوی‌اردبیلی» را در شورای عالی قضایی با هزار جور بازی و بهانه، بازی دادند كه پرونده، دست «لاجوردی» نیفتد. بچه‌های 15-14 ساله كه روزنامه منافقین توزیع می‌كردند، اوین می‌رفتند. پرونده قتل رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر را ارجاع دادند به دادگستری؟ چه دستی در كار بود؟... چطور «تقی محمدی» سرنخ اصلی، از كشور خارج شد. وقتی هم كه با پیگیری «لاجوردی»‌، «تقی محمدی» مطالبی را عنوان كرد، پیگیری‌اش چه شد؟ روز روشن، شهید ساختند از آن منافق بی‌همه چیز جانی. آوردند تا مجلس و تریبونها، كه دكتر «زرگر» حساس شد و داد و بیدادش درآمد كه این چیه آوردید،‌ می‌گویید جنازه «كشمیری» است؟... مگر «كشمیری» در ارتش، پرونده سرقت اسناد و ضد جاسوسی برایش درست نشده بود؟ مگر به حضور «باقری» فرمانده نیروی هوایی هم كشیده نشده بود. با آن سابقه چرا به نخست‌وزیری آوردندش؟ (ص628-625)
از مصاحبه محقق با «مهدی منتظری»- 27/8/1379:... «كشمیری» سابقه گرایش به مجاهدین خلق را داشته بود. در نیروی هوایی، مستشاری آمریكایی‌ها ساختمان ضد اطلاعات را در اختیار گرفته بود. «كشمیری» در نیروی هوایی فعال مایشاء بود. و قطعاً كلی اسناد و مدارك را برده و یا نابود كرد. س) جایگاه «كشمیری» و یا اصولا چارت سیستم ستاد خنثی كننده كودتای «نقاب» به چه شكلی بود؟
[«منتظری»:] از جاهای مختلف آمده بودند. از اطلاعات سپاه، نیروی هوایی ارتش، [نیروهای] لانه جاسوسی، كه البته در واقع متولی كار، اطلاعات سپاه بود. جایگاه «كشمیری» هم خیال شما را راحت كنم، به طوری بود كه به همه اطلاعات دسترسی داشت. س) مسئولیت این ستاد با چه كسی بود؟ [«منتظری»] آقای «محسن رضایی» مسئول ستاد بود... (ص629)

از مصاحبه محقق با «شاهد(ش)»:... ما دیدیم كه یك مقداری حواسمان روی دور و بری‌های خودمان فعلاً باید بیشتر باشد؛ من روی سوابق «محمد رضوی» كار كردم. اولین نكته جالب این بود كه اسم كاملش «محمدكاظم پیرو رضوی» بود... چرا آدم باید بین خودیها اسم كاملش را كسی نداند. خب توی سوابق استعلام شد كه بحثهای اسناد ساواك روی جریان حجتیه جواب داد... (ص631)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ع)»:... معرف «كشمیری»، اول به نخست‌زویری «علی تهرانی» بود كه بعداً دستگیر شد و به جایی نرسیدند. آزاد شد... «خسرو تهرانی» اینها هم دستگیر شدند و چندین ماه هم در مجموع حبس دارند. «خسرو تهرانی» قبل از انقلاب هم بازداشت ساواك داشت. ولی هنوز نماز جمعه‌اش ترك نمی‌شود. (ص631)
از مصاحبه محقق با «منبع (ن)»:... «خسرو تهرانی» روزهایی كه دستگیر شد؛ حتی بادیگارد داشت... بالأخره «بهزاد نبوی»، «خسرو تهرانی» و «مسعود كمشیری» را به اطلاعات نخست‌وزیری برد... در كمیته مركزی سه طیف اعضا جمع شده بودند: دسته اول مشترك سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند. مثل «خسرو تهرانی»، «بهزاد نبوی»، «عباس یزدانپناه»، «خلیل اشجعی»، مهندس «خالدی» (معاون وزیر بازرگانی)، «قنادان»... طیف دوم صددرصد با اینها مخالف بودند كه نماینده اونها دكتر «گلاب بخش» است ... دسته سوم سایر افرادی كه غالباً بی‌طرف بودند... البته آن طیف مجاهدین انقلاب با برادر آقای «كنی» («باقری») ارتباط نزدیكی داشتند. (632)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ش)»: توی كمیته اطلاعات، یك بار یك گزارشی آمده بود، از یك سپاهی. از بچه‌های خیلی تیز سپاه بود. گزارش داده بود كه آخرای حكومت طاغوت، قرار بر مناظره جدی ایدئولوژیك با مجاهدین خلق [منافقین] شده بود. گفتند یكی از گردن كلفتهای طرفین حاضر بشوند كه خصوصی مناظره بكنند. از طرف اینها این بچه سپاهیه رفته بود، از طرف اونها «مسعود كشمیری» آمد... گذشت... تصادفاً توی اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری پیش «خسرو تهرانی» این برای كاری رفته بوده كه «كشمیری‌» را می‌بیند، بلافاصله شناخته بود. گزارش دقیق داده بود و به كمیته اطلاعات اداره دوم. شخص «پیرو رضوی» هم رسیدگی كرده بود. ولی هیچ ترتیب اثری نداد. (ص633)
از هفته‌نامه «شما»- سخنرانی «روح‌الله حسینیان» 10/6/1379:... یك مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات همان زمان چاپ شد كه یكی از كادرهای سازمان منافقین این مطلب را نوشته بود، كه سازمان مجاهدین [خلق] اشتباه كرد، كه رو در روی نظام ایستاد و خودش ضربه خورد. اینها باید این استراتژی را انتخاب می‌كردند كه می‌آمدند زیر عبای آخوندها قرار می‌گرفتند، مدتی می‌ماندند. در موقع مقتضی بیرون می‌آمدند و قدرت را قبضه می‌كردند. یك عده به این سفارش ماندند و عمل كردند... اینها چنان تظاهر به خط «امامی» می‌كردند كه خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و گفتند كه فقط ما در خط «امام» هستیم... اولین خیانتی كه كردند شهادت مرحوم «شهید رجایی» و «شهید باهنر» بود، آنها اطلاعات نخست‌وزیری را داشتند و می‌دانستند «كشمیری» منافق است. با او سابقه‌دار و هم بند بودند. او را آوردند در نخست‌وزیری و به پستهای بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند، یك جنازه برای «كشمیری» درست كردند... وقتی با اعتراض و آگاهی دیگران روبرو شدند، آمدند این شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما می‌دانستیم، می‌خواستیم منافقین «كشمیری» را خارج نكنند، تا دستگیرش كنیم! تنها كسی كه به این مسئله پی‌ برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهید لاجوردی» بود. پرونده‌ای تشكیل داد، عده‌ای از اینها را دستگیر كرد. یك نفر به نام «تقی محمدی» كاردار ایران در افغانستان بود. دستگیر شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، یك روز بعد جنازه او را كف سلول دیدند! نفوذ داشتند [-] یكی از همین منافقین به نام «قدیری» در اوین بود [-] او [«تقی محمدی»] را كشتند و نگذاشتند پرونده [«كشمیری»] پیگیری شود. (ص636-634)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ش)»:... واقعاً خود «تقی محمدی» یك كیس جدی قابل تحقیق و تحلیل تاریخی هست... جمع‌بندیهای من با رجوع به خاطرات و بعدها تحقیقات این هست كه نزدیكترین افراد در بحث اداره دوم به «مسعود كشمیری» او بود و نزدیكترین فرد از كمیته‌ایهای اداره دوم به «تقی‌محمدی»، «سعید حجاریان»، بعد «بیژن تاجیك»...(ص636)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ع)»:... فكر كنم اگر كشته نمی‌شد نفر بعدی باید «سعید مظفری» [حجاریان] را می‌گرفتند. چون با هم بودند. ولی بعد «سعید» رفت دادستانی و پیگیر كارهای «تقی محمدی» شد. (ص637)
از وصیت‌نامه «شهید سیداسدالله... «لاجوردی»- منتشره در شهریور 1377:... خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را [-] (همانها كه التقاط به گونه منافقین خلق سرأسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر كرده و همانا ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع‌الاضداد به دست گرفته‌اند؛ هم «رجایی» و «باهنر» را می‌كشند و هم به سوگشان می‌نشینند؛ هم با منافقین خلق پیوند تشكیلاتی و سپس...! برقرار می‌كنند، هم آنان را دستگیر می‌كنند... خود را در صف منافق‌كشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض كنند؛) [-] به مسئولین گوشزد كرده‌ام.... ولی نمی‌دانم چرا ترتیب اثر نداده‌اند؟ «گرچه نسبت به برخی تا اندازه‌ای می‌دانم چرا؟»... به مسئولین بارها گفته‌ام كه خطر اینان [منافقین انقلاب] به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است. (ص639)
از كتاب «عبور از بحران- خاطرات «هاشمی رفسنجانی»:... چهارشنبه 6 آبان [1360] ساعت سه بعداز ظهر، خبر دادند كه از طرف دادستانی انقلاب به خانه آقای («حسن) لاهوتی» ریخته‌اند و خانه‌ را تفتیش می‌كنند. به آقای («اسدالله) لاجوردی» گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقای «لاهوتی» بی‌حرمتی نشود... پنج‌شنبه 7 آبان... اول وقت بعد از نماز و كمی مطالعه، «عفت [مرعشی»، همسر راوی («اكبر هاشمی رفسنجانی»)] تلفنی اطلاع داد كه آقای «لاهوتی» را دیشب به بیمارستان قلب برده‌اند. بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند... (ص652)
از كتاب «پس از بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... یكشنبه 7 تیر [1361]... شب آقای «صبوری» از گروه پیگیری پرونده انفجار نخست‌وزیری و جنایت («مسعود) كشمیری» آمد و اطلاعات زیادی راجع به «كشمیری» و همكاران او داد. یك سازمان انقلابی را زیر سؤال برده بود كه باید تحقیق كنیم. مطلب مهمی است. [توضیحات پاورقی مربوطه نیز چنین است:] اشاره به نقش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و شخص آقای «بهزاد نبوی» و «خسرو تهرانی» كه تاكنون صحت یا سقم آن به اثبات نرسیده است... [نكته قابل توجه، تعارض این جملات پاورقی با پاورقی‌های كتاب عبور از بحران درباره همین موضوع می‌باشد.] (ص656)

رگرفته از فصل هشتم كتاب شنود اشباح؛ مروری بر كارنامه‌ی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، رضا گلپور چمركوهی، تهران: نشر كلیدر، چاپ اول، پائیز 1381، 994ص


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 21:58  توسط محمدجواد اخوان  | 

 

 

 بازخوانی پرونده شیخ مهدی کروبی در بنیاد شهید

 

 

یکی از سئوالاتی که در مورد شخصیت «مهدی کروبی» دبیرکل کنونی حزب اعتماد ملی و کاندیدای انتخابا آتی ریاست جمهوری مطرح بوده است، میزان بالای هزینه‌های این حزب و هم‌چنین ستادهای انتخاباتی وی است.

در22 اسفند 1358 مهدی کروبی به سمت سرپرست بنياد شهيد انقلاب اسلامي منصوب شد. وی تا 6 مرداد 1371 مسئولیت این بنیاد برعهده‌ی وی بود. در این تاریخ وی با نظر مقام معظم رهبری از این سمت برکنار شد. مفاسد مالی بسیاری در دوران مدیریت وی در بنیاد شهید اتفاق افتاد که برخی هنوز هم لا ینحل مانده است. گفته می‌شود ثروت هنگفت وی که سال‌ها اورا در پیشبرد آمال سیاسی اش از جمله شرکت در انتخابات و اخیرا هم تاسی یک حزب فراگیر موثر بوده‌است.

آقای «جواد میرفندرسکی» در اواخر دوره‌ی مدیریت آقای کروبی معاونت حقوقی بنیاد شهید را برعهده داشته است. وی مطابق حکم دریافتی وظیفه داشت با تاسیس معاونت حقوقی در بنیاد، یک سیستم کاملا متمرکز در میان واحدهای از هم گسیخته حقوقی این ارگان ایجاد نماید. وی پس از اصرار بر حسابرسی واحدهای بنیاد با تهدیدهای مختلف از جمله ضرب و شتم فیزیکی مجبور به استعفا شد.

وی پس از اخراج از بنیاد شهید در مصاحبه‌ای از ابعاد مختلف سوء مدیریت کروبی در دوران مدیریت وی بر بنیاد شهید پرده برداشت. گفته می‌شود افشای این مسائل در آن زمان نقش به‌سزایی در تغییر سرپرست بنیاد شهید داشت.

نظر به این‌که مطالعه این مصاحبه روشن‌کننده‌ی بسیاری از مطالب مبهم سابقه‌ی کروبی است و تاکنون به آن به خوبی پرداخته نشده است، خلاصه‌ی مصاحبه‌ی میرفندرسکی را به نقل از خبرنامه جامعه‌ی روحانیت مبارز تهران (شماره۶ – مورخ۷ دی ۱۳۷۰ ) را درج می کنم.

لازم به ذکر است که این مصاحبه پس از گذشت ۱۴ سال برای اولین بار و در وب‌لاگ رایگاه منتشر می‌گردد. (هم‌چنین ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که درمطالعه این مصاحبه از ارزش زمانی پول نبایست غافل شد، چراکه در دهه 60 هر دلار آمریکا برابر 70 تومان بوده‌است):

 

...اولین مسئله این است که یک عده‌ای در بنیاد شهید یک جوی را به وجود آوردند که هر کسی از بیرون داخل این‌جا شود با او برخورد می‌کنند، به هر نحوی که بتوانند سعی می‌کنند در کارش و برنامه‌اش موفق نباشد، یا خودش برود یا با بی‌آبرویی کنارش بیاندازند. این برنامه‌ی عمده و عمومی بسیاری از آقایان است که در بنیاد شهید کار می‌کنند.

 

 

امور مالی:

درآمدهای واحدها به حساب مرکزی بنیاد ارتباط ندارد. هیچ اساسنامه و شرح وظیفه مدونی برای هیچ واحدی وجود ندارد. اولین اساسنامه را واحد حقوقی زیر نظر معاون حقوقی برای خودش تدوین و به تصویب آقای کروبی رساند.

پیشنهاد دوم معاونت حقوقی تمرکز امور مالی، بودجه‌ی دولتی، بخشش مردم، اموال توقیفی و مصادره‌ای و درآمد حاصل از فعالیت‌های اقتصادی ]بود.[ به اتفاق همه مخالفت کردند، جز آقای رحیمیان (قائم مقام وقت بنیاد شهید و نماینده کنونی ولی‌فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران)که از طرح خزانه‌داری متمرکز حمایت کرد، حتی آقای کروبی هم مخالفت کرد.

... مدارکی داشتیم که خانه‌های 90 میلیونی را 5/2 میلیون فرختند. یک نامه از آقای کروبی آوردند که 15760متر مربع زمین در جماران را به آقای ... بدهید. زیر بار نرفتم. به شدت عصبانی شدند و مدیر دفتر آقای کروبی تماس گرفت که شما حق دخالت در این امور را ندارید. آقای کروبی هم شنید و ناراحت شد که چرا فلانی دارد کارشکنی می‌کند. مغازه بوتیک تقاطع طالقانی- ولی‌عصر را به 400 تومان به پسرخاله‌ی آقای ... اجاره دادند. تقاطع کریمخان و حافظ هتلی را به ماهیانه 40هزار تومان داده‌اند و وقتی خواستیم بلندش کنیم، 110 میلیون تومان حق کسب و پیشه خواسته ]است.[ مستاجر فامیل یکی از بزرگان بود. این درحالی بود که مادر دو شهید بدون شوهر و بچه ]که [شبانه اثاثیه‌اش را بیرون ریختند، پیش من آمد. از طرفی خانه‌های خانواده شهدا را به خاطر 70 میلیون کسری بودجه دارند تعطیل می‌کنند.

قبل از این مسایل دو نامه 10-12 صفحه‌ای با سند و مدرک به آقای کروبی نوشته بودم و خواستم که با عاملین برخورد کند، محرمانه و با دست خط خودم، هیچ اعتنایی نکرد. بعدا از آقای رحیمیان (قائم مقام بنیاد شهید) خواستم از وی بپرسد چه موضعی دارد؟ آقای کروبی گفت: به دقت خواندم، بعدا موضع می‌گیرم. در نامه دوم درخواست کردم اگر مرا بر صواب نمی‌دانی، حاضرم کنار بروم... .

درآمد حاصل از فروش به حساب شخصی آقای سنگانیان و سرداری (مسئولان وقت فروش و دفاتر نمایندگی در قوه‌ی قضاییه) ریخته می‌شود. دومی خواهرزاده با فامیل نزدیک وی است. این دو نفر به اتفاق رحیمی (معاونت بازرسی وقت بنیاد) در سال 60 از دادستانی اخراجی هستند که آنجا علیه شهید قدوسی کار می‌کردند.

طلا و جواهرات:

... ده‌ها کیلو طلا و جواهرات قیمتی حاصل احکام سرپرستی و مصادره‌ای به نفع بنیاد شهید بوده‌است.

از این مقدار طلا و جواهرات فقط مقدار اندکی در بانک مرکزی به امانت است و مابقی آن – شاید چهارپنجم آن – معلوم نیست که چه شده، کجا رفته، در چه راهی هزینه شده و ...

کارخانجات وابسته:

حدود 250 کارخانه، شرکت، موسسه، دامپروری و مرغداری تحت پوشش و سرپرستی بنیاد قرار گرفته، که از حداقل 20-30% سهام تا صد درصد آن‌ها تحت پوشش می‌باشد.

از این 250 عدد کارخانه و ... همه ساله حداکثر تا 450 میلیون تومان به آقای کروبی داده شده است. (به آقای کروبی داده شده است نه به بنیاد شهید!)

در صورتی‌که تنها حساب آمار به دست آمده تنها سود خالص یک کارخانه‌ی رادیوتلویزیون‌سازی بنیاد، در حدود 600 میلیون تومان ]بوده[ و تنها یک شرکت «مرغداری زربال» چیزی در حدود 80 میلیون تومان سود خالص داشته و ... بقیه چه شده؟ به کجا رفته؟ چه کسی هزینه کرده؟ کجا هزینه کرده؟ در چه راهی هزینه شده؟ ما نمی دانیم.

حساب شخصی:

درحدود9500 منزل، دفتر، تجارت‌خانه، هتل و امثالهم تحت پوشش املاک و مستغلات بنیادشهید است که همه ماهه اجاره داده می‌شود.

حاصل اجاره‌ها به حساب بخصوصی (به‌جز حساب بنیاد شهید) در بانک رفاه کارگران تقاطع مفتح- طالقانی واریز می‌شود. و بعد چه می‌شود؟مشخص نیست. به حساب چه کسی واریز می‌شود، معلوم نیست؟ کجا هزینه می‌شود؟ چگونه هزینه می‌شود؟ چه‌قدر به بنیاد شهید داده‌می‌شود، معلوم نیست؟

باغات و مزارع:

... صدها هزار هکتار باغ، زمین مزروعی و امثالهم تحت پوشش بنیاد شهید است. حاصل این‌ها ]چیست[؟ چقدر تولید دارند؟ و چه می‌کنند؟ حاصل فروش یا اجاره‌ی این‌ها را چه می کند مشخص نیست، ماهم اطلاع دقیقی نداریم!

اموال:

همه‌ساله میلیون‌ها تومان اموال منقول توقیفی و سرپرستی و مصادره‌ای طاغوتیان، فراریان، بهائیان و یودیان و ... توسط واحد اموال منقول به‌فروش می‌رسد. حاصل فروش چیست؟ و چه می‌کند، فقط خودشان می‌دانند، ماهم نمی‌دانیم.

همه‌ساله میلیاردها تومان حاصل فروش اموال مصادره‌ای از خانه، اتومبیل، دفتر، تجارت‌خانه، مغازه، پاساژ تلفن و... می‌شود که توسط واحد فروش فروخته می‌شود و به حساب‌های بخصوصی که آقایان سرداری، سنگانیان و بابایی افتتاح کرده‌اند، واریز می‌شود. حاصل این فروش‌ها چه می‌شود، فقط خودشان می دانند.

ولی آنچه مسلم است به حساب بنیاد شهید واریز نمی‌شود و غالبا هم به حساب‌های شخصی واریز می‌شود و با این مباغ در داخل و خارج از کشور سرمایه‌گزاری می‌کنند، ]ولی[ حاصل سرمایه‌گزاری چه می‌شود، باز هم مشخص نیست.

آن‌چه مسلم است این است که، این آقایان ادعا می‌کنند حداقل در هر سال همان مبلغی که سرمایه‌گزاری می‌کنند، سود به‌دست می‌آورند. بنابراین باید حاصل فروش همه‌ساله را ضربدر 3 کرد و آن‌وقت به حساب و کتاب نشست.

فقط همین امسال ]– سال 1370-[ مبلغی در حدود 12 میلیارد تومان حاصل فروش اموال مصادره‌ای بوده‌است.

این‌که این مبالغ چه می‌شود، کجا می‌رود، چگونه هزینه می‌شود، مشخص نیست! فقط سه نفر فوق‌الذکر و آقای کروبی و حاجیه خانم کروبی میدانند و حتی آقای رحیمیان قائم مقام بنیاد هم اطلاعی ندارند.

معادن:

صدها معدن سنگ و معدن‌های زینتی و ... تحت پوشش بنیاد شهید است.

از سرنوشت این معادن فقط آقای سنگانیان اطلاع دارند و حتی آقای کروبی هم اطلاع دقیقی ندارند. با قیمت‌های خنده‌آوری، اجاره می‌دهند و یا تولیدات آن‌ها زا می‌فروشند. افراد بسیاری درصدد اجاره و یا خرید آن‌ها با قیمت‌های بسیار بالاتر، حتی سه برابر و چار برابر هستند، ولیلی به لحاظ منافع شخصی که در این‌گونه اجاره‌هاو ... دارند، مایل به اجاره به این افراد نیستند.

این‌که حاصل این تولیدات معدنی چه‌می‌شود، کجا می‌رود، کجا هزینه می‌شود، هیچ‌کس نمی‌داند. آقای سنگانیان در این زمینه فعال مایشاء است.

فروش:

تا این اواخر، اموال مصادره‌ای از خانه، منزل، مغازه، دفتر، و... را به طریق عادی و به هرکس که می‌خواستند و به هر قیمتی که مصلحت می‌دانستند، به افراد عادی می‌فروختند یا واگذار می‌کردند. و هیچ ضابطه‌ی خاصی هم نداشتند. ولی اخیرا سعی می‌کنند، از طریق مزایده به‌فروش برسانند.

دفتر فروش متولی این اموال است. در همین زمینه‌ها هم حیله و تقلب به‌کار می‌بردند. مثلا اگرچه آگهی مزایده منتشر می‌کنند ولی عملا وضعیتی به‌وجود می‌آورند که کسی در مزایده شرکت نکند یا افراد موفق به بازدید از محل و در نتیجه شرکت در مزایده نمی‌شوند.

و یا این‌که فرم‌های آنان به هر نحوی از مزایده خارج می‌شود. و تنها آن افرادی که مایل باشند باقی می‌مانند و فقط نتیجه به آنان برمی‌گردد. از اول سعی می‌کنند که قیمت‌های معینی را به مزایده بگذارند، کارشناسان بخصوصی دارند که هر چه آن‌ها بخواهند، اعلام می‌کنند.

فقط یک آمار سرانگشتی و عادی از درآمد حاصل از فروشِ واحد فروش در چند سال گذشته و تطبیق ارقام کارشناسی شده با ارقام واقعی موید این مطلب است.

یک آمار ساده نشان می‌دهد که ارزش واقعی املاک فروخته شده چقدر بوده و این آقایان چه‌قدر فروخته‌اند و به چه افرادی فروخته‌اند.

لیست این اموال در دادستانی انقلاب موجود است... .

 

بنیاد شهید مهدی کروبی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 18:5  توسط محمدجواد اخوان  |