|
|
|
|||||||||||
|
فیلترینگ» و اصلاح طلبان ایرانی
رفرميسم غربي -اصلاحات آمريكايي- نرم افزاري سياسي ، امنيتي واطلاعاتي به شمار مي آيد كه شرايط لازم را براي مداخله و انتصاب دولتهاي مورد نظر ، فراگير شدن سيستم غربي و ايجاد سلطه نوين ، فراهم مي نمايد. اين نرم افزاربا ظهور اصلاح طلبان هواخواه ليبراليسم - اصلاح طلبان آمريكايي - و ورود آنان در حاكميت ، ازقابليت استحاله رسمي و قانوني يك نظام سياسي نيز برخوردار است. فرآيند استحاله ونرم آفزار، باانتقال سفيد حاكميت از طريق رفراندوم و تغيير قانون اساسي ، پروژه براندازي قانوني را به هدف مي رساند.همچنين كاركرد دوم رفرميسم اين توانايي را دارد كه با بستر سازي عمليات استحاله و بهره گيري از روي گرداني اجتماعي ( عمليات جداسازي مردم از حاكميت) فرآيند فروپاشي را به فعليت درآورد. از اين ديدگاه ، رفرميسم غربي - اصلاح طلبان آمريكايي - نرم افزار براندازي نوين است و دكترين اين شيوه براندازي ، در كتاب موج سوم دموكراسي هانتينگتون مرحله به مرحله طراحي و توصيه شده است .در ادامه به مقايسه تحليلي و تطبيقي روند پروژه استحاله و فروپاشي جمهوري اسلامي با دكترين هانتينگتون - موج سوم دموكراسي - مي پردازيم. ظهور هواخواهان ليبراليسم ظهور اصلاح طلبان هواخواه ليبراليسم ، نخستين مرحله از فرآيند تغيير شكل و استحاله ازدرون است . در ريشه يابي ظهور تجديد نظرطلبان و چرايي رويكرد آنان به ليبراليسم ، مي بايست به ديدگاههاي معرفت شناختي و جامعه شناختي آنان درباره انقلاب اسلامي توجه نمود . با پيروزي انقلاب اسلامي ، برخي از افرادي كه داراي تحصيلات كلاسيك ودانشگاهي بودند و به انقلاب هم دلبستگي داشتند ، ضمن الگوپذيري از آراي « ماركس وبر» و اتكا به زمينه هاي معرفت شناختي وي ، كوشيدند تحليلي از انقلاب ارائه دهند كه علاوه بر اعتبار به اصطلاح علمي و دانشگاهي ، همسويي بيشتري نيز با انقلاب داشته باشد .
تحليل انقلاب اسلامي و رهبري امام در چارچوب نظري و مفاهيم وبر ، نيروهاي جوان و انقلابي را در معرض آسيبهاي جامعه شناختي و معرفت شناختي قرار مي داد. تحليل مذكور ، ابعاد فرهنگي و اجتماعي انقلاب اسلامي و رهبري پيامبر گونه حضرت امام را در چارچوب نظريه وبر تقليل مي داد .اين امر سبب مي شد تا صاحبان اين گونه تحليلها از درك ويژگيها وامكانات انقلاب ورهبري آن ناتوان شودند. هنگامي كه رهبري امام و رابطه او با مردم به « كاريزما» و« رهبري فرهمندانه » تفسير مي شود ، رابطه جامعه با امام نيز بر مدار ويژگيهاي شخصي ايشان و كنش عاطفي تعبير مي شود . حال آنكه رابطه امام با مردم كه اقتدار سياسي اسلام را در پي داشت ، ارتباط معنوي بود كه مجراي فرهنگ شيعي ودرامتداد ارتباط مردم با ولايت سازمان يافته و از مباني عقلي محكم وروشني هم برخوردار بود. بي ترديد اين نوع رابطه نمي توانست بر اساس عدات و رسوم اجتماعي مبتني بر كنشهاي سنتي با در چارچوب عقل محاسبه گر و ابزاري نظام بروكراتيك ، سازمان يابد. ارتباط مذكور نيز صرفا يك رابطه برخاسته از كنش عاطفي نبود ، بلكه قداست امام و عشق مردم به آن يگانه دوران ، به سبب اسلام و آرمانهاي اسلامي او بود . مردم او را تجسم فقاهت و عدالت ونائب الامام (عج) مي يافتند و عشق آنان به امام پرتوي از محبت وافرشان به امامان معصوم بود .
گساني كه با نگاه وبر ، به رهبري ديني امام خميني و جامعه اسلامي و انقلابي ايران مي نگرند ، از حضور امام به عنوان يك حادثه فردي واستثنايي تاريخي ياد مي كنند . از ديد گاه آنان اين حضور استثنايي به دليل قاعده مند نبودن ، قابل دوام نخواهد بود و الزاما در ذات خود حركت اصلاحي را در پي نخواهد داشت ، بلكه نتايج آن به سليقه ها و عملكرد فردي رهبري متكي است . اين ديدگاه ضمن عدم درك نظام ولايي و ولايت فقيه ، از آن به عنوان يك مرحله گذار و پوپوليسم – مردم باوري – نامطمئن ياد مي كنند كه به دليل ويژگي ناپايدار خود بايد هر چه سريعتر به سوي ديگر انحاي قدرت و به سوي آنها تغيير ماهيت دهند . نخستين آسيبي كه از به كار گرفتن اين چارچوب نظري در تحليل وقايع حاصل مي شد ، اين بود كه دير يا زود بخشي از نخبگان را به رويارويي نظري وعملي با نظام ديني وادار مي ساخت ، اما از سوي ديگر ، باگذشت زمان ، تحليل مسائل انقلاب از منظر آراي ماركس وبر ، معتقدان به تحليل مزبور را در معرض نقاديهايي قرار داد كه انديشمندان غربي پس از وبر – به ويژه پس از جنگ جهاني دوم – بر تفسير او وارد آورده بودند . اين فرايند سرآغاز تجديد نظر طلبي آنان شد كه در مقام چاره جويي ، روي آوردن آنان به سوي نظريه ها ومدلهاي غربي تازه تز نسبت به ماركس وبر را در برداشت .اين امر سبب شد تا انديشه هاي رفرميستي پوپر و از آن پس ، جاذبه هاي جامعه مدني غربي به تدريج در ذهن و باور اين گروه و جايگزين چارچوب فكري – تحليلي وبر شود . رويكرد به ليبراليسم و تحليل انقلاب اسلامي در قالب جامعه توده اي ، مسائل اجتماعي ايران را در دوران سازندگي از سنخ مسائلي معرفي كرد كه اروپاي بين دو جنگ جهاني با آن دست به گريبان بود . راه حل پيشنهادي اين تفكر براي برون رفت از اين شرايط ، نفي آرمان خواهي و تكوين نظام سياسي سكولار بود كه حضور مستقيم مردم را بدون فيلتر احزاب و گروههاي سياسي ، خطرناكترين عمل اجتماعي مي دانست . در اين تجديد نظر طلبي ، حذف ارتباط مستقيم مردم با رهبري و كوتاه كردن دست مردم از مشاركت در انتخاب رئوس هرم قدرت ، در دستور كار قرار مي گيرد و اين نقش به رجال سياسي و نخبگاني كه به قواعد جامعه پلوراليستي و نظام مدني آن سر بسپارند ، واگذار مي شود
با اتمام صورت نظامي جنگ ، رحلت حضرت امام و شروع مرحله سازندگي ، معادلات وصورتبندي جديدي در جناحهاي درون نظام پديد آمد . طيفي با عنوان فن سالاران - تكنوكرات ها – به همراه عده اي از طرفداران تمركزگرايي – بروكراتها –جريان اقتصادي را به وجود آورد كه با رويكرد به سياست درهاي باز ، سياستهاي باز اقتصادي و فرهنگي را مورد توجه قرار داد . گروهي با تجديد نظر طلبي و تغيير مواضع در حوزه فرهنگ ، به سمت ليبرالي شدن گام برداشتند . اين طيف پس از گرفتار آمدن در در گرداب آشفتگي نظري و اعتقادي و استحاله معرفتي ، با تئوريزه كردن مباحث رفرميستي و تجديد نظر طلبانه از دين ، به سوي ليبراليسم فرهنگي و سياسي حركت كردند . جريان اقتصادي ، فضاي باز فرهنگي و تسامح وتساهل را ، از عوامل زير ساز براي توسعه اقتصادي قلمداد نمود و طيف دوم ، تسامح وتساهل ، كثرت گرايي فرهنگي ، پلوراليسم ديني و سكولاريسم را از ملزومات ايجاد دموكراسي و جامعه مدني دانست . نگرش وبرداشت ليبراليستي كه از مبادي اقتصادي ، فرهنگي و سياسي آغاز شده بود ، به تدريج ديدگاه ها ومواضعي را در جريانات مزبور پديد آورد، به گونه اي كه آنها ترجيح دادند ضمن مذاكره وسازش با آمريكا و حذف شدن در نظام نوين سلطه ، جنبه هاي ديني نظام را رقيق و تعديل كنند . عدول وعقب نشيني از اصول انقلاب اسلامي و خروج از انديشه ها وآرمانهاي امام ، منجر به ظهور جريان هواخواه ليبراليسم در درون نظام شد و همچنان كه هانتينگتون نيز اشاره مي كند ، ظهور هواخواهان ليبراليسم ، نيروي دست اولي را براي ايجاد تغيير و استحاله از درون فراهم نمود . رويكرد تجديد نظر طلبان به ليبراليسم ، باعث قرابت و تعادل معرفتي و سپس عملي آنان با گروههاي اپوزيسيون مي شود . در اين باره كيهان سلطنت طلب مي نويسد :« نيروهايي كه اشكارا حكومت كنوني را توتاليتر مي كنند و از ضرورت ايجاد جامعه مدني سخن مي گويند و عامل تضاد وخواهان تجدد هستند زياد وگوناگونند ، از جمله «س،ح»... يكي از سخنگويان خوش فكر اين طيف هاست . خواست هاي اينان باآنچه از سوي اپوزيسيون مطرح مي شود ، تفاوت زيادي ندارد .» |
||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 12:17 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||||||||||||
|
|
|
|
|
اين روزنامه چنانكه در شناسنامه آن قيد شده، در سال ۱۹۷۸ توسط هشام و محمدعلى حافظ تأسيس شد. براى مدتها سردبيرى آن با "عبدالرحمان راشد" نويسنده صاحبنام و نكتهسنج سعودى بود. البته سعوديها در راهاندازي مؤسسات بزرگ رسانهاي فاقد هر گونه تجربهاي بودند. در پايان دهه 70 كه استارت ورود شاهزادگان سعودي به بازار پيچيده خبري زده شد، فقط 2 كشور مصر و لبنان از فضاي رسانهاي پويا برخوردار بودند. ضمن آن كه فضاي بسته فرهنگي و سياسي عربستان و شبه جزيره، محيطي مستعد براي اين قبيل فعاليتها نبود. اين عوامل همگي موجب شد تا كليه امور مربوط به سازماندهي، تأمين نيروي انساني و بازاريابي در نقاطي خارج از شبه جزيره انجام پذيرد. به طور طبيعي، در ورود به دنياي رسانه، سعوديها به همان منابعي تكيه كردند كه تجربه حكومتراني خويش را از آنجا اخذ كردهاند. ستاد مركزي الشرقالاوسط لندن انتخاب شد و بزرگترين نشريه عربي از همان ابتدا به عنوان يك مؤسسه مشترك سعودي- انگليسي به ثبت رسيد. اين تنها وجه پيوند رسانه مادر سعوديها به انگليس نبود، الشرق الاوسط در اسلوب و تكنيكهاي كار خويش نيز از رسانه متروپل لندن يعني سرويس جهاني بيبيسي الگوبرداري كرد. چنانكه الشرقالاوسط اولويت سياستهاي خبري خويش را بر همان مبنايي استوار كرد كه رسانههاي لندن تعقيب ميكنند؛ يعني پوشش مسائل بينالمللي، بهويژه امور جهان عرب و خاورميانه آن هم با به خدمت گرفتن شماري از افراد سياسي و صاحب شهرت در محافل سكولار و روشنفكر منطقه. البته چنان كه گذشت، زمان نشان داد الشرقالاوسط يك نقطه عزيمت براي شاهزادگان جوياي نام سعودي بود. با افزايش درآمدهاي افسانهاي سعوديها از نفت، امراي اين كشور به سمت تكثير و تأسيس مؤسسات و نشريات ديگر رفتند. در صدر برنامهريزيهاي تبليغاتي پادشاهي سعودي، شاهزاده سلمانبنعبدالعزيز برادر پادشاه و امير رياض قرار داشت. او طرح موسوم به "كورپوريشن رسانهاي عربستان" را دنبال كرد و همه امور الشرقالاوسط را به مؤسسه موسوم به "پژوهش و بازاريابي سعودي" واگذار كرد كه تحت كنترل سلمانبنعبدالعزيز اداره ميشود اما اداره اجرايي آن به "عزامبنمحمد الدخيل" سپرده شده است. شاهزاده سلمان پس از الشرقالاوسط، دومين تجربه راهاندازي رسانهاي مكتوب را آزمود كه نام "الحيات" را به خود گرفت. او كل پروژه تأسيس الحيات را به مرد كهنهكار روزنامهنگاران لبنان يعني جهاد الخازن واگذار كرد كه با سرمايه اوليه 200 ميليون دلار درصدد برآمد تا همه نخبگان مطبوعاتي عرب را به اين روزنامه جذب كند. از همين رو، برخي ناظران بر اين باورند كه الگوي فعاليت سعوديها در عرصه رسانهاي و سيستم جذب و نفوذ آنها شباهت زيادي به سياست تبليغي لابيهاي يهود دارد و شاهزادگان سعودي در بهكار گماردن نخبگان رسانهاي تا حدي از تجربه رسانهاي لابي يهودياني كه بنيادها و مؤسسات عظيم فرهنگي و فكري را تحت كنترل گرفتند، بهره جستند. البته تفاوت كار سعوديها با يهوديان اين است كه جامعه ثروتمندان يهودي در غرب، علاوه بر ابزار سرمايه و تكنولوژي، تخصصها و مهارتهاي لازم براي اداره اين نهادهاي افسانهاي را دارند و طي چند دهه توانستهاند علاوه بر تربيت نيروهاي نخبه در اين زمينه، حوزه رسانهها از سينما و تلويزيون تا مطبوعات، قرق كنند، اين در حالي است كه شاهزادگان سعودي در اين زمينه فاقد هر گونه انديشه و تجربه بودند لذا ناگزير شدند بر حمايت و هدايت اكيپهاي رسانهاي انگليس تكيه كنند. با كمك بيدريغ بريتانيا بود كه روزنامههاي نوپايي چون الشرقالاوسط و الحيات توانستند در ميان روزنامههاي سرشناس بينالمللي جا خوش كنند و همزمان در 4 كشور و 12 شهر جهان منتشر شوند. اين نوع ارتباطات پيچيده در دوره تأسيس رسانههاي سعودي زمينهساز پيوندهاي ديگري ميان تحريريه و تيم گردانندگان اين نشريات با شبكههاي رسانهاي غرب شد. اين همسويي نانوشته را اكنون بهروشني ميتوان در خبرها و نگاه يكساني كه بر شبكههاي خبري تحت امر سعوديها با رسانههايي چون بيبيسي يا سيانان جاري است، مشاهده كرد. البته به طور رسمي، الشرقالاوسط با شماري از نشريات امريكایی مانند واشنگتنپست، يو.اسايتودي و... رابطه خواهرخواندگي دارد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 12:13 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
این روزها که سریال یوسف پیامبر(ع) از تلویزیون پخش می شود بحث های مختلفی درباره این مجموعه تلویزیونی در جامعه به وجود آمده است.عده ای مباحث زیبایی شناسانه و تکنیکی این سریال را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند و عده ای از پژوهشگران و اندیشمندان نسبت به تطبیق داستان با روایتهای اسلامی مباحثی را مطرح کرده اند.اما این مقاله ابعاد تاریخی این فیلمنامه را مد نظر قرار می دهد ودر آن مداقه می کند.هدف از این نوشتار بررسی واقعیتهای تاریخی داستانی است که در سریال بر آن تاکید شده است.
داستان اصلی این سریال از دو بخش پدید آمده است.بخش اول که روایت اصلی است و بر آمده از متن قرآن کریم و روایات می باشد و شخصیت پردازی آن بر مبنای همین متون و نصوص است.مثل حضرت یعقوب(ع) حضرت یوسف(ع)،بنیامین ،سایر برادران و .... بخش دیگر فیلم نامه که همان زمینه،پی رنگ و شخصیت پردازی کاراکترهای فرعی است بر پایه برخی روایات عهد عتیق و یا یافته های تاریخی و روایات تاریخی مصر باستان است که می توان به شخصیت پردازی کاهنان معبد،آخناتون،همسر آخناتون نفرتیتی ،بانو تی و ...اشاره کرد.بخش اول به علت وجود نص صریح قرآنی مقبول و کوشیده شده عینی سازی گردد.اما در بخش دوم با توجه به عدم قطعیت روایات تاریخی لزوما واقعی و منطبق با حقایق نیست.(اگرچه می تواند باشد). داستان یوسف از داستانهایی است که با تفاوت ها و شباهتهایی در قرآن کریم (سوره یوسف)و عهد عتیق(سفر پیدایش)بدان اشاره شده است.لذا علاوه بر مسلمین این واقعه ذهن مسیحیان و یهودیان را نیز به خود مشغول داشته است.در جریان اکتشافات باستان شناسی تاریخ مصر در دو سده اخیر علاوه بر اهداف سودجویی مالی و علمی، نوعی نگاه دینی نیز مد توجه بوده است که پژوهشگران غربی در پی تطبیق روایات عهد عتیق و کشفیات خود بودند.دوروایت اصلی با محوریت سرزمین و تاریخ مصر درعهد عتیق و قرآن کریم ، روایت حضرت یوسف(ع) و حضرت موسی(ع) آمده است. لذا ادبیات علمی تطبیقی در این زمینه در متون و پژوهشهای غربی و اسلامی پدید آمده است. دوروایت اصلی با محوریت سرزمین و تاریخ مصر درعهد عتیق و قرآن کریم ، روایت حضرت یوسف(ع) و حضرت موسی(ع) آمده است نویسنده فیلمنامه این سریال نیز برای پردازش و توسعه پی رنگ داستان از برخی منابع تاریخی جدید بهره برده است .البته درباره صحت روایت انتخاب شده مباحثی و جود دارد که در ذیل به آن پرداخته می شود. .درباره زمان حیات و دعوت حضرت یوسف دو نظریه وجود دارد: 1-یوسف پیامبر هم عصر آمنحوتپ چهارم Amenhotep IV یا آخناتونAkhenaton: ![]() این فرمانروا در سال 1380 قبل از میلاد به حکومت مصر رسید. او فرزند آمنحوتپ سوم و ملکه تی بود. وی که از دودمان هجدهم بود آیینی یکتاپرستانه را بنیاد نهاد.او همان گونه که در مجسمه باستانی اش مشهود است مردی بسیار لاغر اندام با چهره ای لطیف و حساس و کاسه سر دراز و بدنی بسیار ظریف بوده است. بنا به گفته ویل دورانت در تاریخ تمدن او به محض این که به شاهی رسید سخت به مخالفت با دین آمون و کاهنان برخاست.او شخصا انسانی فاضل و پاکدامن بود و به مخالفت با عیاشی ها ی کاهنان و زنان مصری که به نام همسران آمون در واقع اسباب عشرت کاهنان بودند پرداخت .او با پول پرستی و فساد کاهنان مصری به شدت مخالفت کرد و با کمال شجاعت اعلام کرد همه خدایان دین آمون پست و بت پرستانه است و جهان را جز خدای یگانه "آتون "نیست.ازآثار مکتوبی که از او به جای مانده است و در ذیل می آید او اعتقاد داشت خدایی بالاتر از همه در خورشید است که سر چشمه روشنی و زندگی بر روی زمین است .او نام خود را از آمون حوتپ به معنای "دوستدار آمون" به آخناتون یا" آتون راضی است" تغییر داد. این فرمان روای مصر بر این باور بود که آتون پروردگار همه ملتها و اقوام است.او دستور داد نام تمام خدایان غیر از آتون از نوشته و ساختمانهای مصر حذف کنند.مجسمه خدایان نابود گردد و فقط از آتون یک نقش بر اماکن عمومی قرار گیرد که همان نقش خورشید است.مساله خورشید یکی از مسائل غامضی است که در زمینه عقیده آخناتون وجود دارد.آخناتون در شعر زیبایی که از روزگار باستان بر الواح و پاپیروسها برجای مانده خدای آتون را این گونه توصیف می کند: وه که برآمدن تو از افق آسمان چه زیباست ای آتون زیبا و ای سر چشمه زندگانی در آن هنگام که از مشرق طلوع می کنی سراسر زمین را به زیبایی خود آکنده می سازی .... ای خدای یگانه که هیچ کس قدرت تو را ندارد تو زمین را آن چنان که خواستی آفریدی در آن هنگام خود تنها بودی مردم وجانوران بزرگ و کوچک و هر چه بر روی زمین است .... و سرزمین مصر ونیل را در اراضی سفلی تو آفریدی ![]() وی دستور داد که در سراسر مصر آتون را بپرستند و او را خدای یکتا بدانند که خالق و حافظ همه موجودات است.درباره اعتقاد آخناتون به آتون عقاید مختلفی و جود دارد.اگرچه عده ای معتقدند وی خورشید پرست بوده است و آتون همان خورشید است،عده ای از پژوهشگران معتقدند خورشید نمادی از خدای او و سمبل رحمت واسعه اوست. او از شهر تبس یا طیبه پاییتخت مصر متنفر بود و آن را نجس می دانست.لذا دستور داد مقامات دولتی و بزرگان به همراه خانواده اش مهاجرت کنند و شهری نو به عنوان پایتخت بنیاد کنند.یکی از مهم ترین مخالفان این مهاجرت و دین جدید او مادرش بانو تی یا تیه بود. تی یا تیه(Tiye) شهبانوی مصر باستان و سوگلی زنان فرعون آمنحوتپ سوم و مادر خاندان عمارنه بود. پدر و مادر او یویا و تویا از بزرگان و دینسالاران مصر بالا و از شهر مین بودند. از شهر تبس یا طیبه پاییتخت مصر متنفر بود و آن را نجس می دانست.لذا دستور داد مقامات دولتی و بزرگان به همراه خانواده اش مهاجرت کنند و شهری نو به عنوان پایتخت بنیاد کنند برپایه دادههای دردست او پیش از پادشاهی آمنحوتپ با وی پیمان زناشویی بست. تا 1385 (پیش از میلاد) که آمنحوتپ به پادشاهی رسید آنان شش فرزند داشتند که از میان آنان در آینده آخناتون به فرعونی رسید. آمنحوتپ توجه ویژهای به تی داشت و به نام او نیایشگاههایی چند ساخت. همچنین یک کاخ و یک دریاچه مصنوعی برای همسرش فراهم نمود. او بر ![]() این اساس از قوی ترین زنان مصر بود و رو در روی آخناتون ایستاد. در مقابل بانو تی، نفر تیتی یار و غمخوار آخناتون و مومن به آتون بود.از متون و مجسمه های آن عصر بر می آید نفرتیتی از زیباترین زنان مصر بوده است.در برخی تصاویر که از آن روزگار به جای مانده آخناتون و نفر تیتیی در کنار فرزندانشان زیر سایه خدای خورشید به نیایش و زندگی مشغولند و آتون آنها را با شعاع رحمتش می نوازد. او از نفرتیتی فرزند پسر نداشت و فقط 7 دختر حاصل زندگیش با او بود.بر خلاف مجوز اجتماعی برای ازدواج مجدد وی این کار را نکرد.البته برخی روایتهای تاریخی بر خلاف این امر گواهی می دهد.
آخناتون با پول پرستی و فساد کاهنان مصری به شدت مخالفت کرد و با کمال شجاعت اعلام کرد همه خدایان دین آمون پست و بت پرستانه است و جهان را جز خدای یگانه "آتون " نیست ![]() در نهایت پس از برگزاری جشنی به مناسبت برپایی شهر جدید و آیین نو با حضور بانو تی ،نفرتی تی مفقود و تعادل روحی فرعون جوان بر هم می خورد.حملات شدید از سمت شام نیز او را بسیار می آزارد.در نهایت بر اثر تالمات روحی و شاید توطئه کاهنان در سنی کمتر از سی سال در سال 1362 قبل از میلاد بدرود حیات می گوید. پس از فرعونی به نام توت انخ امون به سلطنت می رسد. شجرهنامه توتانخآمون هنوز به طور دقیق شناخته نشده است و نظریههای گوناگونی وجود دارد. مثلاً مورخان نمیدانند که آیا او فرزند آخناتون است یا آمنهوتپ سوم. توتانخآتون در 9سالگی با سومین دختر آخناتون و نفرتیتی، انخاسنپاآتون (کسی که برای آتون زندگی میکند) ازدواج میکند و پس از مرگ توتانخآمون با همکاری کاهنان به پادشاهی میرسد. فرعون جوان، تحت تأثیر وزیرش ، دستور میدهد که تمامی نامهای آتون و آخناتون را از معابد پاک کنند و نام آمون را که در دوره ی حکومت آخناتون حذف شده بود دوباره حک کنند. از آن پس، به دستور کاهنان ، بردن نام آخناتون که جنایتکار بزرگ خوانده میشود قدغن است. او پایتخت خود را شهر تبس (که از زمان آخناتون رها شده بود) قرار میدهد و حدود 10 حکومت میکند، بی آن که پادشاهی او جلال یا درخشندگی خاصی داشته باشد. وی آخرین فرعون دودمان شکوهمند هجدهم است؛ و پادشاهی حکومت را به رامسسیان (دودمان نوزدهم) که حضرت موسی(ع) در دوره آن سلسله ظهور کرد ، میسپارد. توماس مان در نوشتن رمان یوسف به این نتیجه تاریخی رسیده بود که یوسف را در دوره سلسله هجدهم مصر قرار دهد، به این معنى كه در آن یوسف با پادشاه آتون پرست اخناتون، هم عصر باشد یکی از کسانی که قبل از آقای سلحشور از روایت ظهور یوسف پیامبر در عصر آخناتون حمایت کرده توماس مان در رمان چهار جلدى یوسف و برادرانش بوده است. توماس مان در نوشتن رمان یوسف به این نتیجه تاریخی رسیده بود که یوسف را در دوره سلسله هجدهم مصر قرار دهد، به این معنى كه در آن یوسف با پادشاه آتون پرست اخناتون، هم عصر باشد. 2-یوسف پیامبر هم عصر آپوفیس(Apophis)هیکسوس در مقابل نظریه بالا،عده زیادی بر این اعتقادند بنا بر بسیاری از شواهد و قرائن تاریخی حضرت یوسف در حدود 1600 قبل از میلاد مسیح (ع) ظهور یافته است.لذا وی هم عصر پادشاهی هیکسوسها در مصر بوده است.هیکسوسها مردمانی از نژاد سامی هستند که نخستین بار در بخش شرقی دلتای نیل پدیدار گشتند و دوره میانه دوم را در مصر باستان بنیاد نهادند. اینان در سده هفدهم (پیش از میلاد) به قدرت رسیدند و در مصر پایین و میانه بیش از صد سال فرمان راندند و دودمان پانزدهم فرمانروایی مصر و شاید دودمان هفدهم بردهدار را در این سرزمین بنیاد گذاردند. از آنجایی که آنها نامهایی همانند نامهای کنعانی داشتهاند و برای نمونه نامهایشان در بر دارنده نام ایزدان کنعانی چون بعل و انات بود برخی گمان میکنند که هیکسوسها از تبار کنعانی بودهاند. دیگر نگرهها دراینباره بر فنیقی یا عبری بودن آنها استوار است. عده زیادی بر این اعتقادند بنا بر بسیاری از شواهد و قرائن تاریخی حضرت یوسف در حدود 1600 قبل از میلاد مسیح (ع) ظهور یافته است.لذا وی هم عصر پادشاهی هیکسوسها در مصر بوده است. ![]() ویل دورانت در تاریخ تمدن خود جلد 1 صفحه 352 می نویسد شاید رفتن بنی اسراییل به مصر پس از تسلط هیکسوسها بوده است و تصور می کرده اند چون این قوم قومی سامی است در مصر تحت حمایت آنان قرار می گیرند.این مورخ معتقدست حضور بنی اسراییل در مصر با دعوت یوسف(ع) از سال 1650 ق م آغاز و با رهبری موسی(ع) در سال 1220 قم به پایان رسید. در کتاب تاریخ جهان لاروس ج 1 به صراحت به این موضوع اشاره شده است .در این کتاب اشاره شده ست که آپوفیس فرمانروای هیکسوس مصر یوسف عبرانی را پاس داشت و بدو مقام و جایگاه بخشید.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 12:2 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
به گزارش خبرنگار سرويس دانشگاه برنا عصر امروز شنبه تعدادي از دانشجويان دانشگاههاي تهران به دعوت بسيج دانشجويي، جامعه اسلامي دانشجويان،اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل، دفتر تحكيم وحدت و جنبش عدالتخواه دانشجويي در مراسمي نمادين براي تجليل از واکنش شجاعانه رجب طيب اردغان نخست وزير ترکيه در برابر شيمون پرز رئيس جمهور رژيم صهيونيستي در اجلاس داووس،به سفارتخانه ترکيه تاج گل اهدا نمودند.
دانشجويان که مقابل سفارت ترکيه براي تجليل از عملکرد شجاعانه اردغان تجمع کرده بودند با شعارهايي "اردوغان اردوغان حمايتت مي کنيم"، "اردوغان اردوغان تشکر تشکر" درمراسم تشکر خود را از رئيس جمهور ترکيه اعلام کردند.
در ابتداي مراسم مجمد جواد اخوان عضو بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير طوسي با بيان اين مطلب که امروز فرياد اسلام امام ره که سالهاست طنين انداز شده و عمق آن فراسوي جهان اسلام را در برگرفته است افزود: آرمان اسلامي امام ره درسراسر جهان و اسراسر اسلام پيچيده است و خواب را بر مستکبران و امپراليسم در کشورهاي مختلف پريشان کرده است.
وي تصريح کرد: امروز دانشجويان بسيجي دانشگاه هاي تهران مقابل سفارت ترکيه جمع شده اند تا مراتب قدرداني خود را از اقدام شجاعانه رجب طيب اردوغان نخست وزير ترکيه اعلام کنند که در يک اقدام شجاعانه پاسخ دندان شکني به رئيس جمهور رژيم غير قانوني و جعلي صهيونيست داد.
عضو بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي اعلام کرد:اين حرکت اردوغان مورد تشويق تمام آزادگان جهان قرار گرفت و ما اينجا جمع شده ايم تا همبستگي خود را با تمام کساني که آرمان هاي فلسطين و کشورهاي مستضعف را در سر مي پرورانند، اعلام کنيم.
وي ادامه داد: آن زماني که استکبار جهاني سعي مي کرد با تمام توان خود و با نفوذ و سلطه نظامي بر کشورهاي اسلامي جلوي فرياد بيداري اسلامي را بگيرد، گذشته است.
اخوان خاطر نشان کرد: آن روزي که اينان با دخالت و غير مستقيم خود جلوي هرگونه اقدام آزادي بخش توسط دولت هاي مستقل و اسلامي گرا را در مناطق مختلف جهان مي گرفتند، گذشته است.
وي ادامه داد: امروز حيف آزادي خواهي و اسلام گرايي همه جهان را در برگرفته و فرياد دادخواهي اسلام به گوش تمام جهانيان مي رسد. امروز بايد به حال حکومت هايي( مرتجعين عرب) تاسف خورد که در خواب وابستگي به صهيونيست و امريکا هستند.
وي ادامه داد: اقدام تحسين برانگيز اردغان در مقابل رژيم صهيونيستي نشانه خوبي از بيداري اسلام است که تمام منطقه را فراگرفته است.
امروز همه آزادي خواهان جهان برسر اين آرمان مي کوشند. ما دانشجويان دانشگاه هاي تهران بزرگ جمع شده ايم تا حمايت و قدرداني خود را از اقدام تحسين برانگيز نخست وزير ترکيه اعلام کنيم و بر تمام سران کشورهاي اسلامي بگوييم بياييد راه بيداري اسلامي را از راه يوق استکبار جهاني برگزينيم و نگذاريم سرمايه جهان اسلام تحت سلطه صهيونيست از بين برود.
پس از سخنراني محمد جواد اخوان، يکي از اعضاي ستاد بازسازي غزه گفت:اردوغان با اين حرکت باعث سرافرازي ملت هاي اسلامي شد.
وي ادامه داد: سران کشورهاي عربي بايد بدانند ديپلماسي پائين سران کشورها جواب نمي دهد، سران کشورهاي عربي بايدمتوجه باشند ديپلماسي در سطح پائين فايده ندارد.
عضو ستاد بازسازي غزه تصريح کرد: ما دانشجويان اسلامي پيوسته فشارخود را برتمام دولت ها مي آوريم تا آنها نيز در سطوح بالاتر فشارخود را به رژيم صهيونيستي وارد کنند.
وي در ادامه با اعلام شعارهاي "هيهات من ذلة"،" لبيک يا حسين لبيک يا خامنه اي لبيک يا خامنه اي لبيک يا حسين است" پرچم اسرائيل و امريکا را برزمين پهن کردند و دانشجويان اقدام به لگد کوب کردن پرچم ها کردند.
در ادامه مراسم يکي از دانشجويان بيانيه اي به زبان ترکيه اي از اقدام اردغان تشکر کرده و از وي دعوت کرد براي سخنراني در يکي از دانشگاه هاي تهران بيايد.
سپس يکي از دانشجويان دانشگاه صنعتي مالک اشتر اصفهان بيانيه اي در تجليل از حرکت اردوغان قرائت کرد که دربخشي از اين بيانيه آمده است: پيروزي 33 روزه حزب الله و پيروزي 22 روزه حماس و ناتواني امريکا در شرکت نظامي در عراق و افغانستان نشان داد که خاور ميانه اي بدون اسرائيل در حال تحقق است.
درپايان مراسم دانشجويان با آتش کشيدن پرچم اسرائيل و قرائت بيانيه پاياني و تقديم گل به سفارت ترکيه تجمع تشکر آميز خود را با شعار اردغان تشکر تشکر، رجب طيب اردغان الگوي آزادگان و تجمع خود را به پايان رساندند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 2:31 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||