تبليغاتX
رایگاه
تارنمای دیدمان و اندیشه - محمدجواد اخوان

او از کجا آورده است؟

 بازخوانی پرونده شیخ مهدی کروبی در بنیاد شهید

 

 

یکی از سئوالاتی که در مورد شخصیت «مهدی کروبی» دبیرکل کنونی حزب اعتماد ملی و کاندیدای انتخابا آتی ریاست جمهوری مطرح بوده است، میزان بالای هزینههای این حزب و همچنین ستادهای انتخاباتی وی است.

در22 اسفند 1358 مهدی کروبی به سمت سرپرست بنياد شهيد انقلاب اسلامي منصوب شد. وی تا 6 مرداد 1371 مسئولیت این بنیاد برعهده‌ی وی بود. در این تاریخ وی با نظر مقام معظم رهبری از این سمت برکنار شد. مفاسد مالی بسیاری در دوران مدیریت وی در بنیاد شهید اتفاق افتاد که برخی هنوز هم لا ینحل مانده است. گفته می‌شود ثروت هنگفت وی که سال‌ها اورا در پیشبرد آمال سیاسی اش از جمله شرکت در انتخابات و اخیرا هم تاسی یک حزب فراگیر موثر بوده‌است.

آقای «جواد میرفندرسکی» در اواخر دوره‌ی مدیریت آقای کروبی معاونت حقوقی بنیاد شهید را برعهده داشته است. وی مطابق حکم دریافتی وظیفه داشت با تاسیس معاونت حقوقی در بنیاد، یک سیستم کاملا متمرکز در میان واحدهای از هم گسیخته حقوقی این ارگان ایجاد نماید. وی پس از اصرار بر حسابرسی واحدهای بنیاد با تهدیدهای مختلف از جمله ضرب و شتم فیزیکی مجبور به استعفا شد.

وی پس از اخراج از بنیاد شهید در مصاحبهای از ابعاد مختلف سوء مدیریت کروبی در دوران مدیریت وی بر بنیاد شهید پرده برداشت. گفته میشود افشای این مسائل در آن زمان نقش بهسزایی در تغییر سرپرست بنیاد شهید داشت.

نظر به اینکه مطالعه این مصاحبه روشنکنندهی بسیاری از مطالب مبهم سابقهی کروبی است و تاکنون به آن به خوبی پرداخته نشده است، خلاصهی مصاحبهی میرفندرسکی را به نقل از خبرنامه جامعهی روحانیت مبارز تهران (شماره۶ – مورخ۷ دی ۱۳۷۰ ) را درج می کنم.

لازم به ذکر است که این مصاحبه پس از گذشت 15 سال برای اولین بار و در وبلاگ رایگاه منتشر میگردد. (همچنین ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که درمطالعه این مصاحبه از ارزش زمانی پول نبایست غافل شد، چراکه در دهه 60 هر دلار آمریکا برابر 70 تومان بودهاست):

 

...اولین مسئله این است که یک عده‌ای در بنیاد شهید یک جوی را به وجود آوردند که هر کسی از بیرون داخل این‌جا شود با او برخورد می‌کنند، به هر نحوی که بتوانند سعی می‌کنند در کارش و برنامه‌اش موفق نباشد، یا خودش برود یا با بی‌آبرویی کنارش بیاندازند. این برنامه‌ی عمده و عمومی بسیاری از آقایان است که در بنیاد شهید کار می‌کنند.

 

 

امور مالی:

درآمدهای واحدها به حساب مرکزی بنیاد ارتباط ندارد. هیچ اساسنامه و شرح وظیفه مدونی برای هیچ واحدی وجود ندارد. اولین اساسنامه را واحد حقوقی زیر نظر معاون حقوقی برای خودش تدوین و به تصویب آقای کروبی رساند.

پیشنهاد دوم معاونت حقوقی تمرکز امور مالی، بودجه‌ی دولتی، بخشش مردم، اموال توقیفی و مصادره‌ای و درآمد حاصل از فعالیت‌های اقتصادی ]بود.[ به اتفاق همه مخالفت کردند، جز آقای رحیمیان (قائم مقام وقت بنیاد شهید و نماینده کنونی ولی‌فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران)که از طرح خزانه‌داری متمرکز حمایت کرد، حتی آقای کروبی هم مخالفت کرد.

... مدارکی داشتیم که خانه‌های 90 میلیونی را 5/2 میلیون فرختند. یک نامه از آقای کروبی آوردند که 15760متر مربع زمین در جماران را به آقای ... بدهید. زیر بار نرفتم. به شدت عصبانی شدند و مدیر دفتر آقای کروبی تماس گرفت که شما حق دخالت در این امور را ندارید. آقای کروبی هم شنید و ناراحت شد که چرا فلانی دارد کارشکنی می‌کند. مغازه بوتیک تقاطع طالقانی- ولی‌عصر را به 400 تومان به پسرخاله‌ی آقای ... اجاره دادند. تقاطع کریمخان و حافظ هتلی را به ماهیانه 40هزار تومان داده‌اند و وقتی خواستیم بلندش کنیم، 110 میلیون تومان حق کسب و پیشه خواسته ]است.[ مستاجر فامیل یکی از بزرگان بود. این درحالی بود که مادر دو شهید بدون شوهر و بچه ]که [شبانه اثاثیه‌اش را بیرون ریختند، پیش من آمد. از طرفی خانه‌های خانواده شهدا را به خاطر 70 میلیون کسری بودجه دارند تعطیل می‌کنند.

قبل از این مسایل دو نامه 10-12 صفحه‌ای با سند و مدرک به آقای کروبی نوشته بودم و خواستم که با عاملین برخورد کند، محرمانه و با دست خط خودم، هیچ اعتنایی نکرد. بعدا از آقای رحیمیان (قائم مقام بنیاد شهید) خواستم از وی بپرسد چه موضعی دارد؟ آقای کروبی گفت: به دقت خواندم، بعدا موضع می‌گیرم. در نامه دوم درخواست کردم اگر مرا بر صواب نمی‌دانی، حاضرم کنار بروم... .

درآمد حاصل از فروش به حساب شخصی آقای سنگانیان و سرداری (مسئولان وقت فروش و دفاتر نمایندگی در قوه‌ی قضاییه) ریخته می‌شود. دومی خواهرزاده با فامیل نزدیک وی است. این دو نفر به اتفاق رحیمی (معاونت بازرسی وقت بنیاد) در سال 60 از دادستانی اخراجی هستند که آنجا علیه شهید قدوسی کار می‌کردند.

طلا و جواهرات:

... ده‌ها کیلو طلا و جواهرات قیمتی حاصل احکام سرپرستی و مصادره‌ای به نفع بنیاد شهید بوده‌است.

از این مقدار طلا و جواهرات فقط مقدار اندکی در بانک مرکزی به امانت است و مابقی آن – شاید چهارپنجم آن – معلوم نیست که چه شده، کجا رفته، در چه راهی هزینه شده و ...

کارخانجات وابسته:

حدود 250 کارخانه، شرکت، موسسه، دامپروری و مرغداری تحت پوشش و سرپرستی بنیاد قرار گرفته، که از حداقل 20-30% سهام تا صد درصد آن‌ها تحت پوشش می‌باشد.

از این 250 عدد کارخانه و ... همه ساله حداکثر تا 450 میلیون تومان به آقای کروبی داده شده است. (به آقای کروبی داده شده است نه به بنیاد شهید!)

در صورتی‌که تنها حساب آمار به دست آمده تنها سود خالص یک کارخانه‌ی رادیوتلویزیون‌سازی بنیاد، در حدود 600 میلیون تومان ]بوده[ و تنها یک شرکت «مرغداری زربال» چیزی در حدود 80 میلیون تومان سود خالص داشته و ... بقیه چه شده؟ به کجا رفته؟ چه کسی هزینه کرده؟ کجا هزینه کرده؟ در چه راهی هزینه شده؟ ما نمی دانیم.

حساب شخصی:

درحدود9500 منزل، دفتر، تجارت‌خانه، هتل و امثالهم تحت پوشش املاک و مستغلات بنیادشهید است که همه ماهه اجاره داده می‌شود.

حاصل اجاره‌ها به حساب بخصوصی (به‌جز حساب بنیاد شهید) در بانک رفاه کارگران تقاطع مفتح- طالقانی واریز می‌شود. و بعد چه می‌شود؟مشخص نیست. به حساب چه کسی واریز می‌شود، معلوم نیست؟ کجا هزینه می‌شود؟ چگونه هزینه می‌شود؟ چه‌قدر به بنیاد شهید داده‌می‌شود، معلوم نیست؟

باغات و مزارع:

... صدها هزار هکتار باغ، زمین مزروعی و امثالهم تحت پوشش بنیاد شهید است. حاصل این‌ها ]چیست[؟ چقدر تولید دارند؟ و چه می‌کنند؟ حاصل فروش یا اجاره‌ی این‌ها را چه می کند مشخص نیست، ماهم اطلاع دقیقی نداریم!

اموال:

همه‌ساله میلیون‌ها تومان اموال منقول توقیفی و سرپرستی و مصادره‌ای طاغوتیان، فراریان، بهائیان و یودیان و ... توسط واحد اموال منقول به‌فروش می‌رسد. حاصل فروش چیست؟ و چه می‌کند، فقط خودشان می‌دانند، ماهم نمی‌دانیم.

همه‌ساله میلیاردها تومان حاصل فروش اموال مصادره‌ای از خانه، اتومبیل، دفتر، تجارت‌خانه، مغازه، پاساژ تلفن و... می‌شود که توسط واحد فروش فروخته می‌شود و به حساب‌های بخصوصی که آقایان سرداری، سنگانیان و بابایی افتتاح کرده‌اند، واریز می‌شود. حاصل این فروش‌ها چه می‌شود، فقط خودشان می دانند.

ولی آنچه مسلم است به حساب بنیاد شهید واریز نمی‌شود و غالبا هم به حساب‌های شخصی واریز می‌شود و با این مباغ در داخل و خارج از کشور سرمایه‌گزاری می‌کنند، ]ولی[ حاصل سرمایه‌گزاری چه می‌شود، باز هم مشخص نیست.

آن‌چه مسلم است این است که، این آقایان ادعا می‌کنند حداقل در هر سال همان مبلغی که سرمایه‌گزاری می‌کنند، سود به‌دست می‌آورند. بنابراین باید حاصل فروش همه‌ساله را ضربدر 3 کرد و آن‌وقت به حساب و کتاب نشست.

فقط همین امسال ]– سال 1370-[ مبلغی در حدود 12 میلیارد تومان حاصل فروش اموال مصادره‌ای بوده‌است.

این‌که این مبالغ چه می‌شود، کجا می‌رود، چگونه هزینه می‌شود، مشخص نیست! فقط سه نفر فوق‌الذکر و آقای کروبی و حاجیه خانم کروبی میدانند و حتی آقای رحیمیان قائم مقام بنیاد هم اطلاعی ندارند.

معادن:

صدها معدن سنگ و معدن‌های زینتی و ... تحت پوشش بنیاد شهید است.

از سرنوشت این معادن فقط آقای سنگانیان اطلاع دارند و حتی آقای کروبی هم اطلاع دقیقی ندارند. با قیمت‌های خنده‌آوری، اجاره می‌دهند و یا تولیدات آن‌ها زا می‌فروشند. افراد بسیاری درصدد اجاره و یا خرید آن‌ها با قیمت‌های بسیار بالاتر، حتی سه برابر و چار برابر هستند، ولیلی به لحاظ منافع شخصی که در این‌گونه اجاره‌هاو ... دارند، مایل به اجاره به این افراد نیستند.

این‌که حاصل این تولیدات معدنی چه‌می‌شود، کجا می‌رود، کجا هزینه می‌شود، هیچ‌کس نمی‌داند. آقای سنگانیان در این زمینه فعال مایشاء است.

فروش:

تا این اواخر، اموال مصادره‌ای از خانه، منزل، مغازه، دفتر، و... را به طریق عادی و به هرکس که می‌خواستند و به هر قیمتی که مصلحت می‌دانستند، به افراد عادی می‌فروختند یا واگذار می‌کردند. و هیچ ضابطه‌ی خاصی هم نداشتند. ولی اخیرا سعی می‌کنند، از طریق مزایده به‌فروش برسانند.

دفتر فروش متولی این اموال است. در همین زمینه‌ها هم حیله و تقلب به‌کار می‌بردند. مثلا اگرچه آگهی مزایده منتشر می‌کنند ولی عملا وضعیتی به‌وجود می‌آورند که کسی در مزایده شرکت نکند یا افراد موفق به بازدید از محل و در نتیجه شرکت در مزایده نمی‌شوند.

و یا این‌که فرم‌های آنان به هر نحوی از مزایده خارج می‌شود. و تنها آن افرادی که مایل باشند باقی می‌مانند و فقط نتیجه به آنان برمی‌گردد. از اول سعی می‌کنند که قیمت‌های معینی را به مزایده بگذارند، کارشناسان بخصوصی دارند که هر چه آن‌ها بخواهند، اعلام می‌کنند.

فقط یک آمار سرانگشتی و عادی از درآمد حاصل از فروشِ واحد فروش در چند سال گذشته و تطبیق ارقام کارشناسی شده با ارقام واقعی موید این مطلب است.

یک آمار ساده نشان می‌دهد که ارزش واقعی املاک فروخته شده چقدر بوده و این آقایان چه‌قدر فروخته‌اند و به چه افرادی فروخته‌اند.

لیست این اموال در دادستانی انقلاب موجود است... .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 21:38  توسط محمدجواد اخوان  | 

شاید با گذشت سال ها از فعالیت دولت اصلاحات کارنامه اقتصادی این دولت نیز در اذهان عمومی به فراموشی سپرده شده باشد و مردم از آنچه که بر اقتصاد ایران طی آن سال ها رفته است، تصویر واضحی نداشته باشند، اما یقینا یاران خاتمی که آن روز در کنار او بودند، این واقعیت ها را به خاطر دارند. اگر واقعیت ها در کنار هم قرار بگیرند، آن گاه است که می توان به نقدهای پی در پی اصلاحاتیان که امروز خود را منجی اقتصاد ایران اسلامی جلوه می دهند، واقع بینانه تر نگاه کرد. نقدهای کسانی که شاید به میزان این سال ها در سال های حاکمیتشان در باب اقتصاد سخن نگفته بودند! شاید امروز در حوزه اقتصاد با کاستی هایی مواجه بوده باشیم، اما هنگامی می توان در خصوص این کاستی ها قضاوت عادلانه کرد که واقعیت های اصلاحات را نیز در نظر بگیریم. آن زمان را هم به خاطر بیاوریم که حتی صبر داعیان اصلاح طلبی هم لبریز شده بود و در برابر رسانه های عمومی از ناکارآمدی ها می گفتند.

«ما قبل از دوم خرداد اعلام کردیم که خاتمی مرد اقتصاد نیست.» جمله فوق اعترافی است که بهزاد نبوی قبل از آغاز 4 سال دوم ریاست جمهوری خاتمی بیان کرد. در بازه زمانی فعالیت دولت اصلاحات اگر چه برخی برنامه های اقتصادی پیش رفت و برنامه توسعه هم تدوین شد، اما نگرش مشخصی در خصوص اقتصاد وجود نداشت و همین عدم وجود نگرش مشخص به تناقضات در عملکرد می انجامید. کاستی های اقتصادی در دولت اصلاحات تا بدانجا بود که نه رقیبان و مخالفان که یاران خاتمی هم لب به گلایه و شکایت گشودند و از معضلات اقتصادی سخن به میان آوردند.

قضاوت در خصوص عملکرد اقتصادی اصلاحات را نخست به روزنامه کارگزاران می سپاریم. کارگزاران طی مقاله ای با عنوان "سه دهه سرگشتگی تئوریک" شرایط اقتصادی را در زمان خاتمی این گونه به تصویر می کشد:«پیروزی سید محمد خاتمی برای منتقدان تعدیل اقتصادی به معنای تصحیح آن سیاست‌ها شد، خاتمی از اردوگاه چپ سیاسی می‌آمد و از همین رو اقتصاددانان ایستاده در این اردوگاه چنین می‌پنداشتند كه وزیر ارشاد مستعفی هاشمی‌رفسنجانی در این حوزه نیز پایبند سیاست‌هایی نزدیك به چپ اقتصادی یا حداقل نهادگرایی خواهدبود.»

این روزنامه می افزاید:«خاتمی آن كرد و همان نكرد، دكتر حسین نمازی وزیر اقتصاد میرحسین موسوی به كابینه دعوت شد تا در كنار مرحوم دكتر نوربخش و دكتر محمدعلی نجفی سه ضلع اقتصادی دولت خاتمی را تشكیل دهند. نتیجه این تركیب معلوم بود،‌ دولت خاتمی اگر حاشیه‌ای داشت، اختلاف‌نظر در میان افراد تیم اقتصادی او بود كه در تمام تركیب‌های دو رئیس بانك مركزی وی، چند رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی دولت او و بالاخره سه وزیر اقتصاد دو كابینه خاتمی هیچگاه پایان نگرفت.»

آنچه گذشت ناظر به اختلافات شدید در درون تیم اقصادی خاتمی است. تیمی که کاملا شکننده بود و از افرادی با مواضع کاملا پارادوکسیکال تشکیل شده بود. در واقع گفتگوی تمدن های خاتمی به حوزه اقتصاد هم تسری پیدا کرد و این شد که بسیاری از تصمیمات و برنامه های کلان مانند طرح ساماندهی اقتصادی بدون سرانجام باقی ماند.

محمد سلامتی دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب با اشاره به این اختلافات می گوید:«تیم اقتصادی دولت خاتمی، تیم متجانسی نبود که بتواند مسائل را به طور هماهنگ پیگیری کند.» او می افزاید:«کسانی که در دولت سابق (دولت سازندگی) تفکر سیاست تعدیل اقتصادی را تعقیب می کردند، با بن بست مواجه شدند و در دولت خاتمی هم قطعا ناموفق عمل کردند و برای اقتصاد کشور ایجاد مشکل کردند.»

عدم هماهنگی بدنه دولت با طرح های کلانی که در دستور کار قرار می گرفت، مشکلاتی را ایجاد می کرد و به اجرای ناموفق و ناقص برنامه ها می انجامید. گاها دولتمردان ناچار می شدند تا با زبانی تهدید آمیز سخن بگویند. آن گونه که محمد رضا عارف در خصوص طرح ساماندهی اقتصادی و کارشکنی بدنه دولت سخن گفت:«اگر مسئولی به طرح ساماندهی اقتصادی اعتقادی ندارد باید محترمانه کنار رود. همه مسئولان باید مصوبات دولت را اجرا کنند اگر نه بروند جای دیگری خدمت کنند و اجازه دهند کسی که معتقد است، بیاید و کار کند.»

سرگشتگی تئوریک در دولت اصلاحات تبعات و پیامدهایی را هم طبعا برای کشور به دنبال داشت. شاید این همه به خاطر آن بود که اصلاح طلبان صرفا به رسیدن به قدرت فکر کرده بودند و برنامه مدون و مشخصی برای اداره کشور نداشتند. میردامادی به این واقعیت در خصوص مجلس شورای اسلامی اعتراف می کند:«اصلاح طلبان تمام توان خود را برای فتح کرسی های مجلس ششم به کار بستند و برای پس از پیروزی برنامه مشخصی نداشته اند.»

عدم آگاهی و اشراف کافی شخص رئیس جمهور گاها مشکل ایجاد می کرد. تا آنجا که هنگام اجرا گاها حتی شخص رئیس جمهور هم به یک باره دچار تردید می شد. محمد علی نجفی در این خصوص می گوید:«آقای خاتمی بعضی اوقات حتی در مورد این برنامه ها (برنامه سوم) که در سطح دولت توافق بر روی آن شده بود و با سختی و صرف وقت زیاد تنظیم شده بود، دچار تردید می شد. کسی در مورد یک یا چند ماده برنامه با ایشان صحبت می کرد و در دل ایشان تردید و نگرانی پیدا می شد که آیا این تصمیمی که گرفته شده درست است یا خیر. حتی در برخی از موارد بسیار مهم و بحث برانگیز برنامه که مورد موافقت دولت قرار گرفته بود، دچار شک و تردید شدند و خیلی بدشان نمی آمد که مجلس آن را تصویب نکند. در واقع ایشان هیچ گاه اطمینان صد در صد نسبت به برخی مواردی که در دولت تصویب شده بود، نداشتند.»

در واقع اگر چه امروز دولتمردان اصلاحات برای جلب نظر مردم و زمینه سازی برای انتخابات ریاست جمهوری آینده از معضلات اقتصادی و راهکارها سخن به میان می آورند، اما خود در هنگام عمل هیچ خط مشی مشخص و درستی را نتوانستند در حوزه اقتصاد به کار بگیرند. در بازه زمانی فعالیت اصلاح طلبان، مشکلات معیشتی مردم به فراموشی سپرده شد. آنچه مطرح بود، توسعه سیاسی بود و آزادی اندیشه و حقوق بشر و جامعه مدنی و عناوینی از این دست. عناوینی که جز آشفته کردن فضای کشور هیچ دستاوردی به همراه نداشتند. این بدین معنا نیست که در دوره اصلاحات هیچ کار اقتصادی انجام نشده باشد، بلکه بدین معناست که مشکلات مردم هیچ گاه در اولویت کاری اصلاح طلبان قرار نداشته است. و دقیقا به همین خاطر است که نمی توان اینان را فرشته نجات اقتصاد ایران قلمداد کرد.

مسعود نیلی هم اشاره به عدم اطلاع درست خاتمی از مسائل اقتصادی دارد. او می گوید:«درست است که آقای تاج زاده معاون سیاسی وزیر کشور بود ولی در بعد سیاسی به طور کامل مورد اعتماد شخص آقای خاتمی بود و همچنان هم هست. ما نیاز داشتیم که در سازمان برنامه هم شخصی چون آقای تاج زاده در امور اقتصادی باشد. لازمه وجود چنین شخصی هم این است که آقای خاتمی خواسته های اقتصادی خود را ترسیم و سپس بررسی کنند که برآورده کردن این خواسته ها به قیافه چه کسی می خورد. اما در حوزه اقتصادی چنین اتفاقی نیفتاد. دلیل آن هم مشخص نبودن تفکر شخص رئیس جمهور از اقتصاد بود.»

باید بپذیریم ناکامی های اقتصادی در دوره اصلاحات بیشتر ناشی از تصمیم گیران کشور بود. بگذاریم حقایق را شخص سید محمد خاتمی بگوید:«بخشی از ناکامی های طرح ساماندهی اقتصادی به خاطر ناموفق بودن مدیریت هایی بوده که ما داشتیم. یعنی کار را انجام ندادند. طرح هایی که بنا بود ظرف 6 ماه تهیه شود، فراهم نشد.»

علت آنچه خاتمی بدان اعتراف می کند، همان آلیاژی بودن تیمی است که او برگزیده و عدم نگرش مشخصی که رئیس جمهور می بایست می داشت. آن چنان که عطریانفر هم تصریح می کند:«رک بگویم قابل قبول نیست که بعد از گذشت سه و نیم سال تازه شاهد بروز اختلاف میان دو نظریه اقتصادی یک کابینه مشترک باشیم. به عقیده من تیم اقتصادی آقای خاتمی آلیاژی است و آزمون و خطاهای زیادی در این دوره سه و نیم ساله داشته است. اما چون آلیاژها ذاتا ناهمگونند، نمی توان کاری کرد. الان آقای خاتمی باید یک نگاه واحد اقتصادی برای دولت در نظر بگیرد.»

خاتمی در میان این تیم شکننده اقتصادی خود نوید می داد که به زودی خبرهای خوش اقتصادی را به مردم خواهد داد. اما هیچ گاه خبری از آن خبرها نشد! و او در نهایت از روی ناچاری به نارسایی ها اعتراف کرد:«باید به نارسایی ها اعتراف کنیم... توان ما کمتر از آن بود که بتوانیم پاسخ مطالبات و توقعات صحیح جامعه را بدهیم.»

جالب آنجاست که کسانی که به ضعف و کم کاری های اقتصادی خود واقف و معترف بودند، برای آنکه نظر مردم را به خود جلب کنند، امروز از اقتصاد می گویند. کسی نیست از وعده و وعید های دوم خرداد بپرسد که به چه سرانجامی رسید. و چرا امروز یاران خاتمی هم او را مرد عمل نمی دانند. آن گونه که محسن کدیور هم اعتراف می کند:«آقای خاتمی یک حسنی دارند و آن اینکه انسان صادقی هستند و هنوز هم صادق هستند. اما در عرصه سیاست، صداقت کافی نیست، بلکه کیاست هم لازم است... شما یک مورد را نشان بدهید که سران محافظه کاران از مواضع خودشان عقب نشسته باشند و یک مورد را هم نشان دهید که آقای خاتمی در موضع خود ایستاده باشد.»

در واقع آن چه یاران خود خاتمی هم به آن اذعان داشته و دارند این است که خاتمی مرد عمل و مرد ایستادن نیست. حال پاسخ این سوال که چرا این یاران دوباره گرداگرد خاتمی حلقه زده اند را طبعا می بایست در مصالح سیاسی شان جستجو کرد. مصالحی که هر روز اقتضائی دارد و امروز این گونه اقتضاء می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 10:13  توسط محمدجواد اخوان  | 

تبلور شخصيت فائزه هاشمي با فتواي جديد !

فائزه هاشمي دختر دوم آقاي هاشمي رفسنجاني چهارم اسفند امسال در مصاحبه با پايگاه اينترنتي الشروق الجزاير  خواستار اختياري شدن حجاب در ايران شده است . در اين مصاحبه که بازتاب چنداني هم در رسانه ها نداشت فائزه خانم تاکيد کرده است که " به عقيده من حجاب همچنانکه در ديگر کشورهاي اسلامي معمول است بايد در ايران هم اختياري باشد نه اجباري و من در سفرهايم به الجزاير ‌،مصر و مغرب شاهد اين مساله بودم، اينکه زن مجبور به پوشيدن حجاب شود اين مساله مي تواند منجر به سرکشي بيشتر زن شود و زن را به جاي اينکه به حجاب به عنوان پوشش شرعي پايبند کند ، از حجاب متنفر کند. " فائزه همچنين در اين مصاحبه در پاسخ به اين سئوال که ايا پدرتان - رئيس جمهوري پيشين - در تبلور شخصيت شما نقش داشته است؟ گفته که : " طبعا وي نقش داشته و بر من و برادرانم تاثير گذار بوده است. وي به ما در برعهده گرفتن مسوليتهاي برخي مراکز و مقابله با مشکلاتي که با ان مواجه بوديم کمک کرده است و من وارد عرصه ورزش شدم و بحمد الله موفقيتهايي نيز کسب کرده ام. "

image

فائزه هاشمي در این مصاحبه همچنين با دفاع از عقايد شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل ( همان جايزه اي که برخي از سران رژيم صهيونيستي هم آنرا دريافت کرده اند ) گفته که" يک دوره اي ما روابط زيادي با يکديگر داشتيم چرا که وي از حقوق بشر و زن دفاع مي کند و من بطور کلي با افکار وي موافق هستم. " نکته اي که فائزه در اين مصاحبه اشاره کرده که حجاب باعث سرکشي زن و تنفر وي مي شود نشان از عقايد واقعي اوست که قبلا هم آن را در حمايت از دوچرخه سواري زنان بروز داده است. بحث من درباره اختیاری شدن و يا اجباري بودن آن نيست بحث بيشتر درباره اينست که چطور ايشان کشف کرده که حجاب باعث تنفر و سرکشي زنان مي شود . فائزه اصلا اشاره نکرده که چگونه کشف کرده است که حجاب باعث تنفر و سرکشي زن مي شود . فائزه اصلا نگفته که قران کريم در آيه " ذالک ادني ان يعرفن فلا يوذين " حکمت حجاب را عدم آزار و اذيت زنان بيان کرده است موضوعي که استاد شهيد مطهري آنرا با عبارت مشهور " حجاب مصونيت است نه محدوديت " بيان کرده است . فائزه همچنين با تائيد اين موضوع که پدرش در تبلور شخصيتش نقش داشته غيرمستقيم القاء کرده که لابد اين عقايد / عقايد پدرش نيز هست!

فائزه همچنين با اعلام موافقت با عقايد شيرين عبادي " بطور کلي " به نوعي تائيد کرده که احتمالا هر آنچه شيرين خانوم بيان کرده برايش شيرين است و فرقي نمي کند بحث تساوي در ارث زن و مرد و يا ديه و نظير آن باشد موضوعاتي که خلاف نص صريح قران کريم است. چرا که شيرين عبادي معتقد به تساوي کامل حقوق زن و مرد است و مي گويد : "براساس قانون جمهوري اسلامي، ارزش قانوني زن نصف مرد است. يعني اگر يک زن و مرد در تصادفي ‏جان بسپارند هر مبلغي به بازماندگان مرد داده شود، نيمي از آن به بازماندگان زن داده خواهد شد.در محاکم نيز شهادت دو ‏زن به اندازه شهادت يک مرد است.همچنين براساس قوانين يک مرد مي تواند همزمان چهار زن داشته باشد و هر گاه ‏بخواهد همسر خود را طلاق بدهد اما زنان حتي اگر دلايل موجه داشته باشند، نمي توانند از همسرشان جدا شوند."‏ عقايد فمينيستي که پاسخهاي آنها اظهر من الشمس است . حال اگر بگوئيم که  چرا بايد مرد مهريه و نفقه بپردازد و زن نپردازد چرا مرد بايد به سربازي برود و زن نرود چرا مرد بايد جهاد کند و زن نه پاسخي ندارند . چطور بايد تفهيم کرد که قبول نکردن شهادت زن در دادگاه براي حفظ جان اوست چرا که کسي که شاهد مي شود احتمال تعرض به او هست . اين قانون به نفع زن است يا  مرد ؟ اين موضوعات چه ربطي به تساوي دارد درحالي که ما قائل به تساوي و عدم تشابه حقوق زن و مرد هستيم. اما نکته اي که مي خواهم به فائزه بگويم اينست که اگر اعتقادات شما اينطور بود چه نيازي بود که ما انقلاب اسلامي داشته باشيم ؟ اگر قرار بود احکام اسلام اجرا نشود پس براي چه انقلاب کرديم ؟ زمان شاه هم حجاب اختياري بود. آيا عقيده امام ره هم همين بود ؟ پس بحث اجراي احکام اجتماعي اسلام چه مي شود ؟ آيا جز اينست که از دستاوردهاي انقلاب بهره مند شده ايد! اما از راه امام و انقلاب دور شده ايد؟ البته بروز اين عقايد مذموم چندان هم جاي تعجب ندارد چرا که در روايات ما " ورود زنان به حکومت و سياست" و " سوار شدن زنان بر زين ها ( مصداق : دوچرخه سواري زن ) و " غلبه زنان بر مردان " از نشانه هاي مذموم قبل از ظهور اعلام شده است. ( ۱ )  اما اعلام اين عقايد از سوي کسي که پدرش شخصيتي است که در انقلاب نقش داشته مذمومتر نيست . اين عقايد قبل از انقلاب در کشور وجود داشته و در کشورهاي غربي هم رايج بوده و هم اکنون هم هست . به نظر مي رسد حضرت والا که بيشتر در کشورهاي غربي عمر مي گذرانيد کمي هم به خود بيائيد -  و بعضي وقتها هم به ايران بيائيد - و بفهميد ما براي رسيدن به اين حرفهاي به اصطلاح روشنفکرانه انقلاب نکرده ايم.

---

۱ ) روايت حمران ابن اعين از امام صادق عليه السلام

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 17:21  توسط محمدجواد اخوان  | 

اگر كسي تصور مي كند كه با بدگويي و تهمت به اهل تسنن مي تواند از شيعه دفاع كند بداند كه جز برانگيختن آتش دشمني هيچ نتيجه اي نخواهد گرفت و اين كار در واقع دفاع از ولايت نيست بلكه دفاع از آمريكا و صهيونيست ‌‌‌‌‌‌‌هاست.

" اعتقاد عميق به امامت اميرالمومنين(ع) بعد از نبي مكرم اسلام(ص) پايه اصلي عقيده شيعي است و شيعيان اين اعتقاد و ديگر معارف و علوم درخشان خود را با وجود همه ظلم ها و دشمني ها حفظ كرده و خواهند كرد. اما به هيچ وجه اجازه نمي دهند كه اين اعتقاد، در جهان اسلام مايه اختلافات و دعوا قرار گيرد."

يادآوري اين سخن رهبر معظم انقلاب كه دوماه و نيم قبل يعني در روز عيد غديرخم بيان فرمودند، امروز بيش از هر زمان ديگري ضروري مي‌نمايد. اجازه بدهيد به نكات ديگري از همين سخنان اشاره شود. ايشان با ياد‌آوري اين "واقعيت خطرناك، هشدار دهنده و بيدار كننده"كه" پول برخي كتاب هاي سراسردشنام او تهمت كه عليه شيعيان و اهل تسنن چاپ مي شود يك مركز وابسته به استكبار مي دهد" فرمودند: " اگر كسي تصور مي كند كه با بدگويي و تهمت به اهل تسنن مي تواند از شيعه دفاع كند بداند كه جز برانگيختن آتش دشمني هيچ نتيجه اي نخواهد گرفت و اين كار در واقع دفاع از ولايت نيست بلكه دفاع از آمريكا و صهيونيست ‌‌‌‌‌‌‌هاست."

واقعيت اين است كه به موازات توسعه فرهنگ تشيع در جهان اسلام و آشكار شدن نتايج عملي معارف اهل بيت در عزت مسلمين، از يك سو تلاش عناد آلود جريان خشك مغز وهابيت در قالب وارد آوردن اتهام كفر به تشيع و حتي كشتار شيعيان در نقاط مختلف جهان اسلام به همين اتهام، اوج گرفته است و از سوي ديگر صداهاي ناميموني در زوايايي از اردوگاه پيروان مكتب تشيع شنيده مي شود. همان سرانگشتي كه دستان آغشته به خون را در پاراچنار ، عراق و مدينه النبي به حركت در مي آورد، قلم هاي آلوده را نيز براي زدن تهمت دشمني با سيدالشهدا (ع) و اهل بيت عصمت و طهارت به مجاهدان فلسطيني هدايت مي كند.

عواطف ولايت مدار سرمايه بزرگ جامعه تاريخ ساز شيعه است. اما هيچ گاه نمي توان از اراده باطلي كه از كلمه حق مي شود غفلت كرد.

تعيين روز نهم ربيع الاول به عنوان عيد الزهرا (ع) بدون اتكا به روايات معتبر، و طرح اكاذيبي همانند برداشته شدن قلم فرشتگان از كتابت گناهان محبان اهل بيت، از گذشته‌اي نامعلوم، اسباب ناخشنودي حضرت زهرا (س) و ديگر ذوات مقدسه (ع) درباره اين روز بوده است. چرا كه در قاموس معارف اهل بيت (ع) روزي عيد محسوب مي شود كه در آن نافرماني خداوند صورت نگيرد و كدام نافرماني، بالاتر از شكستن وحدت مسلمين است.

البته ترديدي وجود ندارد كه عيدالزهرا (ع) روزي تحقق خواهد يافت. عيد الزهرا (ع) روزي است كه پيروان پيامبر اعظم (س) به سوي تعاليم قرآن و عترت بازگردند، تفرقه بين مسلمين جاي خود را به وحدت بدهد و جايي براي بهره برداري كفار مستكبر از اختلاف در جامعه مسلمين باقي نماند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 10:20  توسط محمدجواد اخوان  |