تبليغاتX
رایگاه
تارنمای دیدمان و اندیشه - محمدجواد اخوان

دست های خالی میر حسین!

گردونه انتخابات دهم ریاست جمهوری به حدی آکنده از پیچیدگی ها و رویدادهای بدیعی است که بسیاری از پیش بینی ها را در آن دچار خدشه کرده است. نوع  تحرکات و نیز جبهه بندی ها و مطرح شدن نام برخی گزینه ها در این عرصه ، خبر از تحرکات شگرف در رفتار جریانات سیاسی می دهد.نگاهی به رفتار سیاسی جبهه موسوم به دوم خرداد از آغاز کلید خوردن گمانه زنی های انتخاباتی تا کنون پرسش ها و چرا های فراوانی را در این معمای پیچیده در ذهن متبادر می سازد. مطرح شدن نام سید محمد خاتمی و تبلیغات وسیع حول حضور او در قالبهایی چون «پویش و کمپین»، «موج سوم» و ... این گمان را در بسیاری از اذهان تقویت می کرد که مهره اصلی جریان تجدید نظر طلب خود او خواهد بود.

از سویی قرین بودن این تحرکات با زمزمه های حضور میر حسین موسوی، سبب شده بود تا مطرح شدن نام میرحسین درنظر بسیاری از تحلیلگران به مثابه نوعی بازی سیاسی جهت فریب جریان رقیب تلقی شده و با حضور او هم چون مراحل پیشین، سرد و کم اهمیت مواجهه گردد.

همه این نگرش ها دست به دست هم داد تا کنار رفتن ناگهانی خاتمی از گردونه انتخابات در واپسین روزهای سال گذشته ، شگفت آفرین باشد.(هر چند که عده ای از هوادارانش هنوز در حسرت حضور او شعار برگشت خاتمی سر می دهند)

اما نگاهی دقیق تر به رفتار سیاسی جریان افراطی تجدید نظر طلب و نیز قرائنی همچون حمایت مشارکت و مجاهدین انقلاب از میر حسین موسوی، می تواند زوایای پنهان این طراحی سیاسی باشد. در عرصه رقابت درون گروهی که یک سوی آن خاتمی قرار دارد که هشت سال بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده و دوران مدیریت او هنوز از ذهن ها پاک نشده و شعارهایی از جنس گرایش به لیبرالیسم و نیز شعارهای جوان پسند(همچون آزادی، جامعه مدنی ، گفت و گوی تمدن ها و ...) سر می دهد و در بخشی دیگر کروبی که بسیاری از سیاسیون دوم خرداد و حتی برخی ازهم حزبی های او می دانند که حضور او در صحنه انتخابات نه برای رای دادن که برای آمدن و در صحنه بودن است و اما در سویی دیگر از این نمایش میر حسین موسوی حضور یافت که بیست سال سکوت را ترجیح داده است و به گفته خودش در عین ارزشی بودن به شعارهای جامعه مدنی پایبند است و از دوران نخست وزیری اش خاطرات کوتاهی آن هم از جنس صف کوپن و ... در ذهن ها باقی مانده است.

اما چرا ناگهان خاتمی کنار رفت و مشارکت و مجاهدین انقلاب از میرحسین حمایت نمود؟

اگر خاتمی نگران رای نیاوردن و یا رفتن به دور دوم بود؛ میر حسین که سالها با پرستیژسکوت وجهه مطلوبی برای خود ساخته بود، مستحق تر بود که نگران کسر شان خود باشد.

ساده اندیشانه است که تصور کنیم امثال خاتمی و میر حسین هر یک صرفا به اختیار خویش و بدون تاثیر پذیری از جریانات سیاسی ، پای به عرصه انتخابات گذاشته و یا هر کدام صرفا با نظر خویش این عرصه را ترک کنند و هر کس که این عرصه را اینچنین تحلیل کند یا قدرت پنهان و آشکار جریان تجدید نظر طلب و احزابی هم چون  مشارکت و مجاهدین انقلاب را نشناخته و یا آن که دوران تاثیر گذاری وسیع این گروه را بر دولت دوم خرداد فراموش کرده است. 

باید قبول کرد که این آمدن و رفتن ها و نیز حمایت این گونه جریانات بدون حساب و کتاب نبوده و بر اساس طراحی های هوشمندانه است.اما پرسش اصلی آن است که چه عاملی موجب شده است که جریان افراطی تجدید نظر طلب که روزگاری تهاجم به ارزش ها را در دستور کار قرار داده بود ، امروز به رفتن کاندیدای نزدیک تر به خود(خاتمی) رضایت داده و به چهره ای روی آورده که خود را پایبند به ارزش های انقلاب و خط امام می داند.پاسخ را در بررسی گفتمان های رایج در جامعه خواهیم یافت. در طول 16 سال حاکمیت تکنوکرات ها و لیبرالها بر قوه مجریه تجربه تلاش فراگیری برای رایج شدن گفتمان لیبرالیسم و تمایل به غرب و گسترش نمادهای آن انجام گرفت. اما در کمتر از یک دهه قبل (درست در آن روزهایی که مطبوعات زنجیره ای و سخن پراکنان تجدید نظر طلب با سر دادن فریادهایی چون خروج از حاکمیت، عبور از خاتمی و .... در توهم استحاله نظام،سر مست بودند) رهبر فرزانه انقلاب (مد ظله العالی) با درایت و هوشمندی خویش در دیدارهای جوانان و دانشجویان، مساله عدالت و عدالتخواهی  را تبیین فرموده و از جنبش دانشجویی خواستند تا عدالتخواهی را در سر لوحه مطالبات خویش قرار دهد.

هر چند از نظر طراحان جریان تجدید نظر طلب، فراگیر و جامعه پذیر شدن این گفتمان را در آن روزها ناممکن می نمود، اما اقداماتی همچون نامگذاری سال 1379 به نام رفتار علوی، صدور فرمان 8 ماده ای مبارزه با مفاسد اقتصادی و تاکیدات مکرر معظم له بر لزوم مطالبه عدالت ، موجی از اشتیاق و اقبال جوانان را به این گفتمان ایجاد کرد.

آری گفتمان عدالت خواهی که از سوی رهبر معظم انقلاب مطرح شد، با پیگیری دانشجویان پیرو خط ولایت پیگیری شد و این مساله در عرض چند سال از یک مطالبه فرهنگی به گفتمان سیاسی اجتماعی غالب جامعه بدل گشت. قرینه پیشرفت این حرکت را در پیروزی نسل جدیدی از اصولگرایان عدالت محور  در انتخابات شورای شهر دوم و مجلس هفتم می توان مشاهده کرد. در چنین شرایطی اتحاد افراطیون تجدید نظر طلب و تکنوکرات ها که حاکمیت این گفتمان را به قوه مجریه تیر خلاصی بر قدرت خویش می دانست ، کوشید با ترفند های مختلف از تسلط این تفکر بر کرسی ریاست جمهوری جلوگیری کند.

اما دیگر دیر شده بود . گفتمان عدالت خواهی و ارزش مداری بدان سان در جامعه فراگیر شده بود که تا زمانی که نام دکتر احمدی نژاد در عرصه انتخابات شنیده و آوازه شعارها تو مشی ارزشی و عدالتخواهانه او در اقصی نقاط کشور پیچیده شد،موج اقبال عمومی جامعه به سمت وی مشاهده شد.آن روزها عصاره تفکر و گفتمان عدالتخواهی و اصولگرایی را در احمدی نژاد می دیدند و شعارهای فریبنده و زرق و برق دار و مادی هم نتوانست آن ها را بفریبد. پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات سوم تیر 84 ، زنگ خطر را برای آنان که  در رویای حاکمیت لیبرالیسم و شعارهایی چون جامعه مدنی ، آزادی بی حدومرز و... بر جامعه سر مست بودند ،به صدا درآورد.

جریان تجدید نظر طلب متوجه شد که دیگر دیر شده و باید چاره ای اندیشید . اکنون نیز خبرها حاکی از آن است که تکنوکرات ها و تجدید نظر طلبان براین عقیده اند که پیروزی مجدد دکتر احمدی نژاد در ریاست جمهوری ، تیر خلاص را بر جسد بی رمق لیبرالیسم خواهد زد. اما از سویی به خوبی می دانند که گفتمان غالب جامعه ارزش گرایی و عدالتخواهی است و احمدی نژاد مظهر راستین این گفتمان به شمار می آید. عجیب نیست جریانی که زمانی پروژه تخریب ارزشهای انقلاب و امام(ره) را در دستور کار قرار داده بود ، در چند انتخابات اخیر شعار خط امام را برگزیده است و از توهین به بیت امام اظهار نگرانی می کند و شگفت آور نیست که جریانی که خود طرح مطالبات اقتصادی را فریب سیاسی جناح رقیب خود می دانست، امروز شعارهای اقتصادی می دهد.

 این جریان امروز دریافته است که اگر بخواهد آرزوی شکست یا حداقل کاهش آرای احمدی نژاد را محقق کند ، راهی جز خلق بدل برای احمدی نژاد ندارد.از این روست که سراغ گوشه گیر ترین چهره جناح چپ سنتی می رود، او که هنوز موضع گیری هایش در بسیاری از حوزه ها مبهم است. درعین حال می داند که این بدل(برای اینکه بتواند بدل خوبی باشد) نخواهد توانست تمام امتیازاتی که خاتمی دراختیار این گروه گذاشت، بدهد. اما شکست گفتمان اصولگرایی عدالت محور و تبلور آن (یعنی احمدی نژاد) و از سوی دیگر بازگشت به قدرت آنقدر برای تجدید نظر طلبان لیبرال حیاتی است که چاره ای جز میر حسین ندارند.

اما اینها همه ماجرا نیست. دست های میرحسین اکنون خالی است؛ قرائن نشان می دهد که میر حسین نیز چاره ای جز همکاری و بهره گیری از این جریان ندارد. سالها دوری از صحنه سیاست، میر حسین را آنقدر تنها ساخته است که توان تشکیل ستاد در همه شهرستانها ندارد چه برسد به تشکیل کابینه. از اینرو برای تاسیس ستادهای انتخاباتی به شبکه وسیع این جریانات نیازمند است- و اگر فردا بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند- برای تکمیل کابینه و اداره کشور.

درنهایت باید گفت که اگر چه میرحسین درسخنانش از ارزشها و خط امام بگوید اما در عمل این مدیران مشارکتی و مجاهدینی انقلاب هستند که خط و مشی دولت او را رقم خواهند زد ، تجربه ای که در دولت دوم خرداد شاهد آن بودیم.    

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:27  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)

اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب  و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

 

 

تلاش افراطیون برای ایجاد تقابل مردم و نظام  

 

از فرداي دوم خرداد 1376 ، دو نوع تفسير از حضور كم سابقه مردم در اين انتخابات : كه بحق حماسه ناميده شد- مطرح بود. براساس يك تفسير، اين مشاركت گسترده مردم در چارچوب باورهاي ديني مردم، قواعد نظامي جمهوري اسلامي و با اقبال به فردي با گرايش تحول طلبي صورت گرفته بود. اما گروه ديگري كه از حمايت تبليغاتي رسانه هاي غربي نيز برخوردار بودند، سعي داشتند«پيام دوم خرداد» را شكستن شالوده هاي سياسي و حتي اعتقادي جامعه ايراني و نظام جمهوري اسلامي معرفي كنند!

اصحاب گرايش دوم تنها بيگانگان و ساكنان آن سوي آبها نبودند. در داخل نيز از سياسيون فرسوده و طاقت از كف داده اي كه از چندين سال مقابله با نظام سياسي مورد نظر امام و مردم طرفي نبسته بودند تا صاحبان افكار مستحيل شده، در مواجهه با رخداد دوم خرداد عجولانه به فكر انهدام سريع نهادهاي پايه اي نظام افتاده بودند. درست سه ماه پس از انتخاب خاتمي از سوي مردم، روزنامه سلام ايده سپرده شدن فرماندهي كل نيروهاي مسلح به رئيس جمهور را مطرح ساخت. اين چيزي بود كه حتي به ذائقه برخي از حاميان خاتمي در انتخابات ( مثل روزنامه جمهوري اسلامي) خوش نيامد. «جمهوري اسلامي» از مطرح كنندگان اين نظر و نيز افراد ديگري كه در ديگر روزنامه ها حكومت اسلام فقاهتي را «دست به گريبان با مسائل» خوانده بودند به عنوان همراهان ناهمراه ياد كرد.

اما شعارهاي تاويل پذير خاتمي و نيز گره خوردن او با طيف متنوعي از گروه هاي سياسي امكان اين گونه اظهار نظرها را فراهم مي ساخت. در اولين شرفيابي كابينه جديد به محضر رهبر معظم انقلاب، وزيران دولت خاتمي مخاطب اين كلام رهبري بودند كه « دولت جديد بايد رضايت توده هاي مردم را برمنافع گروه ها ترجيح دهد.» اما ياران خاتمي استمرار اقداماتي را كه براي مبارزه با پديده ثروت هاي بادآورده ( و به طور مشخص موضوع سوء استفاده ها و تخلف هاي گسترده در شهرداري تهران) صورت مي گرفت، سوژه اي براي درگيري قوه مجريه با ديگر قوا قراردادند. چند سال بود كه رهبر معظم انقلاب نسبت به وجود چنين پديده هايي هشدار مي دادند و مدت ها قبل از دوم خرداد پيگيري مفاسد و تخلفات موجود در شهرداري ها در قوه قضائيه آغاز شده بود. اما جريان پيروز انتخابات دوم خرداد دستگيري مديران خاطي شهرداري را مقابله با حماسه دوم خرداد و نشانه دريافت نكردن پيام آن قلمداد مي كردند. چرا كه شهرداري كرباسچي از عمده ترين حاميان مالي ستاد انتخاباتي پيروز انتخابات دوم خرداد بود.اين ماجرا حتي شعار قانونگرايي خاتمي را زير سوال برده بود. اما براي كساني كه از يك متخلف «اميركبير زمان» ساخته بودند و محاكمه كنندگان او را به «نخبه كشي» متهم مي ساختند، نفس درگيري بين رئيس جمهور جديد و قواي ديگر كه بعدها آنها را غير انتخابي مي ناميدند، اهميت داشت. علاوه براين شهرداري تهران همان گونه كه پيش از اين بيان شد در سال هاي قبل از آن، به پايگاهي براي افراد تجديد نظرطلب تبديل شده بود. دوم خردادي ها از طريق فضا سازي هاي مطبوعاتي و اجتماعات پراكنده موضوع محاكمه مديران متخلف را به سوژه اي براي ايجاد التهاب اجتماعي تبديل كرده بودند. وقتي شهردار تهران (يعني دبيركل حزب كارگزاران) به دليل تخلفات خود به زندان افتاد رئيس جمهور با نوشتن نامه اي به رهبر معظم انقلاب، آزادي وي را خواستار شد. ايشان نيز به طور طبيعي براي حفظ آرامش در اجتماع ملتهبي كه مطبوعات آن يكسره از مظلوميت رئيس جمهور آن دم مي زدند، خواسته خاتمي را تحقق بخشيدند. البته در ماه هاي بعد، ادعاي شكنجه شدن مديران بازداشت شده شهرداري محمل خوبي را براي تحت الشعاع قرارگرفتن رانت خواري ها و عملكردهاي رانت ساز فراهم ساخت و تحت يك فشار مطبوعاتي- دولتي جاي متخلف و بازجوعوض شد! فراتر از اين با ارائه تصويري خشن و دژخيم گونه از ضابطان قانون، قدم به قدم حلقه فشار بر نيروهاي انتظامي و نظامي تنگ تر شد. اين بخشي از همان سناريويي بود كه ساختارشكنان براي نهادهاي تحت امر ولي فقيه نوشته بودند. بي جهت نبود كه گروه هاي مطرود امام نيز در اين فشار تبليغاتي شريك شده بودند. عزت الله سحابي، آن روزها در گفت وگو با راديو فرانسه چنين گفته بود:« الان يكي از بزرگترين مشكلات رئيس جمهور مسئله قوه قضائيه است كه به صورت يك دشمن و يك مخالف شديد در مسئله محاكمه شهرداري ها و شهردار تهران دخالت در كار قوه مجريه مي كند.»

دوم خردادي ها با اين اقدامات همچنين سعي داشتند تمام تلاش هاي رهبري، در مبارزه با شكل گيري يك «طبقه جديد برخوردار از ثروت هاي بادآورده و قانوندانان قانون شكن» را در قالب تبليغاتي مثل تضعيف مديران و به خطر افتادن امنيت سرمايه خنثي كنند. اين تقابل طلبي نسبت به منويات عدالت خواهانه رهبري، چيزي بود كه ساختارشكنان، آن را فرصتي براي اجراي مرحله اي از سناريوي خود يافته بودند. متاسفانه همراهي يكي از ائمه جمعه موقت تهران با قافله حاميان مديران متخلف شرايط را پيچيده تر كرده بود. به گونه اي كه در رويدادي نادر، نماز جمعه تهران شاهد اعتراض نمازگزاران به خطيب جمعه شد.

مقاومت در برابر گفتمان عدالت خواهي رهبري تنها بخشي از برنامه ساختارستيزان بود. در فاز سياسي و فرهنگي به صحنه آوردن مخالفان ديرينه نظام سياسي و چارچوب فرهنگي منبعث از آن عمدتا از طريق دو وزارتخانه ارشاد و كشور از همان ماه هاي اول پس از دوم خرداد آغاز شد. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي از ابتدا، خواستار برداشته شدن عبارت ارشاد اسلامي از مجموعه تحت مديريت خود بود. اكتفا به كلمه فرهنگ با توجه به مفهومي كه در علم جامعه شناسي از آن اراده مي شود يك برنامه ليبرالي در اين عرصه را نويد مي داد. مهاجراني از ابتداي مسئوليت خود با تاكيد برحذف مميزي قبل از عرضه محصولات فرهنگي و پيشنهاد سپردن مميزي هاي پس از عرضه به دست توليد كنندگان اين گونه محصولات، عملا و دانسته يا نادانسته بي دفاع سازي جامعه در برابر تهاجم فرهنگي را برگزيده بود.

سابقه اهتمام مهاجراني به اين امر در انتشار نشريه بهمن ارگان گروه كارگزاران سبب شده بود كه مجلس پنجم حساسيت ويژه اي نسبت به انديشه ليبرالي وي در هنگام دادن راي اعتماد داشته باشد. اما در آن زمان خاتمي ، اين پاسخ تحقير آميز را به منتقدان داد: در اين جا با انواع مطالبي كه فهم آنها سال ها مطالعه مي خواهد به عنوان كوبيدن طرفي كه به هر حال او را نمي پسنديم به كار مي بريم. ليبراليسم، اباحه گري، تسامح و تساهل. يقينا جناب آقاي مهاجراني كه صاحب نظر هستند بايد مقالات متعددي در تعريف ليبراليسم بنويسند تا بنده اي كه نمي دانم ليبراليسم چيست و از آن به عنوان ابزاري براي كوبيدن طرف مقابل استفاده مي كنم.» اما عملكرد مهاجراني در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ترجمان عملي ليبراليسم شد. در اولين ماه هاي مسئوليت وي، رهبر معظم انقلاب در جريان برگزاري هفته كتاب به او متذكر شدند:« نظارت بركتاب به مفهوم ايجاد محدوديت براي دانشمندان، اصحاب فكر و آدم هاي كارآمد نيست. واقعيت موجود در بازار كتاب نشانگر اين حقيقت است. ليكن بحث، جلوگيري از رهزني انديشه و اخلاق است.»

در همان ايام وزارت ارشاد با دعوت از سيمين بهبهاني براي سخنراني در يك اجتماع رسمي اين وزارتخانه ، تريبون را در اختيار شاعره اي قرارداد كه اشعار وي و خاطره اهالي ادب و هنر كشور بر فساد شخصيتي و سياسي و وابستگي او به رژيم گذشته گواهي مي داد. او تا توانست به گذشته نظام جمهوري اسلامي تاخت و بلافاصله شرح اين عمليات شجاعانه را در راديو آمريكا بازگو كرد. در آن زمان مسئولان وزارت ارشاد در اين مورد از خود سلب مسئوليت كردند ولي مهاجراني حاضر به كمترين پاسخگويي نشد.

شايد ماجراي اين سخنراني بي ارزش در قياس با وسعت مسائل فرهنگي چندان مهم به نظر نرسد، اما مراد ما بيان نمونه اي ولو كوچك از آغاز تعويض ريل برنامه هاي فرهنگي در اولين ماه هاي حكومت وارثان دوم خرداد است و شرح اين حكايت كه چگونه سرمايه هاي دولتي در خدمت كساني درآمد كه سابقه گذشته و نيز «لاحقه» هم اكنون آنان بر دشمني آشكارشان با جمهوري اسلامي و مباني اعتقادي آن گواهي مي دهد.

سايه سياه اختناق مدرني كه بر سرمدافعان ارزش هاي ديني و انقلابي و ميراث فكري امام گسترده شده بود امكان آغاز فاز جديدي از سناريوي ساختارشكني را آن هم از درون حوزه علميه قم فراهم مي ساخت.

در آستانه برگزاري اجلاس سران كشورهاي عضو كنفرانس اسلامي در تهران، آقاي حسينعلي منتظري پس از چند سال انزوا در يك سخنراني از خاتمي خواست با اتكا به راي 20 ميليوني خود در مقابل منويات رهبري انقلاب بايستد. منتظري در اين فضاسازي از همراهي فردي برخوردار بود كه در درگيري هاي جناحي دهه قبل به عنوان نقطه مركزي قطب مخالف او شناخته مي شد. مرحوم آذري قمي از چندي قبل رفت و آمدهايي به خانه منتظري داشت و خود نيز بر اركان نظام مي تاخت، به گونه اي كه جامعه مدرسين عضويت وي دراين تشكل مهم روحاني را به حالت تعليق درآورده بود. اما موضوع اين تحرك به طمع اين دو فرد ناراضي مربوط نمي شد. حوادث ماه هاي بعد كاملا روشن ساخت كه تحرك منتظري و همراهي آذري قمي با او، حلقه ديگري از سناريوي ساختارشكني بود.

درست است كه عكس العمل مردم در برابر اين تحرك حتي حاميان غيرعلني منتظري مثل سازمان مجاهدين انقلاب را به اعلام حمايت از ولي فقيه واداشت، اما حوادث ماه هاي بعد قم و اصفهان با اندكي دقت نقش مجموعه هايي از دست اندركاران دولت خاتمي خصوصا در وزارت كشور را در اين حلقه از سناريوي ساختارشكني به روشني نشان داد. گويا اراده نامباركي در پس اين حوادث درصدد بود« تفسير دوم» از پديده دوم خرداد را - كه همانا شكستن ساختارهاي نظام بود- به هر قيمتي به كرسي تحقق بنشاند.

ادامه دارد...

قسمت های پیشین:

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 12:29  توسط محمدجواد اخوان  | 

آقای میر حسین! حقیقت ماجرا چیست؟

"نهضت به اطلاع آزادي، طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است... اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود و مدتي در حكومت موقت باقي‌مانده بودند، ملت‌هاي مظلوم به ويژه ملت عزيز ما، اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا مي‌زدند و اسلام عزيز چنان سيلي از ستمكاران مي‌خورد كه قرن‌ها سر بلند نمي‌كرد؛ و به حسب امور بسيار ديگر نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانون‌گذاري يا قضايي ندارند و ضرر آنها به اعتبار اينكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه، جوان‌هاي عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت‌هاي بي‌مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريف و تأويل‌هاي جاهلانه، موجب فساد عظيم، ممكن است شوند كه از ضرر گروهك‌هاي ديگر حتي منافقين، اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است. "

حضرت روح الله (ره)

میرحسین موسوی

 

 

 

 

 

 

 

 اخبار موثق حاکی است. در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۸۸ جمعی از اعضای دفتر سیاسی گروهک نهضت آزادی به دیدار میرحسین موسوی رفتند. ستاد انتخاباتی میرحسین تاکنون تلاش کرده است این خبر در رسانه ها منتشر نگردد، اما بخشی از محتوی مذاکرات نیز تا کنون به بیرون درزکرده است که ان شاءالله به زودی منتشر خواهدشد.

بعد از قضیه حمایت مجاهدین انقلاب و مشارکت، ارتباطات پنهانی موسوی با ملی مذهبی ها هم روشن شده است به همین بهانه چند سوال را باید از میر حسین پرسید:

جناب آقاي موسوي! خبر جلسه‌ محرمانه‌‌ اخير جنابعالي با جمعي از اعضاي گروهك نهضت به اصطلاح آزادي كه البته گويا شما و ستاد انتخاباتي‌تان، مايل به اطلاع‌رساني آن به مردم نيستيد، پرسش‌هاي جدي و اساسي در ذهن‌ها پديد آورده است!
نخست آنكه از شما بايد پرسيد چرا اعضاي گروهكي را كه امام راحل (ره) ـ همان امامي كه شما خود را پيرو خط او مي‌دانيد ـ خطر آنها را بيشتر از منافقين دانست، به حضور پذيرفتيد؟ آيا اين حركت را جز به پشت پا زدن به راه امام و خون شهداء مي‌توان تعبير كرد؟
دوم آنكه، به نظر مي‌رسد، لازم است شما به افكار عمومي ملت شهيد پرور و انقلابي ايران اسلامي، احترام گذارده و صادقانه آنچه ميان شما و اعضاي اين گروهك مطرح شده را به اطلاع مردم برسانيد؛ تا آناني كه به رأي‌شان به خود اميدواريد، هر چه بيشتر از پشت صحنه‌ حاميان شما آگاه شوند.
سوم آنكه شما بايستي پيرامون شنيده‌ها در مورد برخي توافقات پنهان گروهك نهضت به اصطلاح آزادي و ديگر گروهك‌هاي ملي مذهبي با شما كه در اين جلسه از آن سخن رفته است براي مردم كشورمان ـ همان‌ها كه دانستن را حق آنان مي‌دانيد ـ ابهام‌زدايي كنيد تا افكار عمومي ملت بيدار و انقلابي ايران با ماهيت كساني كه در سخن از خط امام (ره) دم مي‌زنند و در نهان به دنبال باز كردن پاي ليبرال‌ها به حاكميت هستند، بيشتر آشنا شوند.
البته مسأله به اينجا ختم نمي‌شود، چند روز پيش جنابعالي به ملاقات مراجع معظم تقليد شتافتيد كه اين ظاهرا نشانگر پيروي شما از خط اسلام فقاهتي و حوزه‌هاي علميه است. اما به فاصله يك روز صدور بيانيه‌ سازمان نامشروع «مجاهدين انقلاب اسلامي ايران» در حمايت از شما، صحت اين امر را با ترديد‌هاي اساسي مواجه ساخت. سازماني كه 7 سال پيش يكي از اعضاي اصلي آن در سخناني با توهين آشكار به مردم و مراجع تقليد اهانت نمود و البته سازمان مذكور نيز پس از آن رسما از اين عنصر موهن حمايت كرد.
جالب آنكه دامنه اظهارات موهن فرد مذكور حتي تا امروز نيز ادامه يافته و اخيرا اين فرد به ساحت حضرت امام نيز اسائه ادب نمود.
جناب آقاي مهندس موسوي! آيا مي‌توان باور كرد كه اين ادعا كه شما پيرو خط امام ـ كه افتخار خود را اتصال به حوزه‌هاي علميه مي‌دانست ـ هستيد، با صداقت همراه باشد و در عين‌حال،افراد و جرياناتي به صفوف حاميان شما پيوسته باشند و حتي در بسياري از اقصي‌ نقاط كشور ستادهاي شما را مديريت كنند كه سابقه‌اي روشن در توهين آشكار و نهان به امام و خط او و ارزش‌هاي انقلاب دارند؟ اين تناقضات را چگونه توجيه مي‌كنيد؟
آيا شما كه مدعي پيروي از خط امام و اصول انقلاب اسلامي هستيد اصول عمل و شعارهايتان را از ديدگاه‌هاي حضرت امام (ره) اخذ مي‌كنيد و يا آنكه از بستر جلسات با ليبرال‌ها ـ همان‌ها كه امام فرمود: تا من هستم نخواهم گذاشت انقلاب به دستشان بيافتد ـ و تجديدنظر طلبان ـ كه اكنون پايبند نبودن خود به راه امام را با افتخار مي‌پذيرند ـ شعارها و برنامه‌كاري خود را طراحي مي‌كنيد؟
جناب آقاي ميرحسين موسوي! آيا شأن كسي كه افتخار خود را نخست‌وزيري دولت مورد حمايت امام (ره) مي‌داند، اين است كه به دنبال كسب حمايت گروهك‌ نهضت به اصطلاح آزادي و سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب و ... باشد؟

آنچه از مجموع اين رويدادها، در ذهن‌ها متبادر مي‌گردد، آن است كه آن اصول‌گرايي كه شما از آن سخن مي‌گوييد نوعي "اصول‌گرايي‌ مصلحتي " است به اين مفهوم كه امروز گفتمان اصول‌گرايي جامعه‌پذير و فراگير شده است، شما و بسياري ديگر چاره‌اي ندارند جز آنكه از اصول سخن بگويند و با آن اظهار همراهي نمايند، اما حقيقت ديدگاه شما را مي‌توان در عملتان و نيز شناخت حاميانتان فهميد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:51  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

میرحین-خاتمی

اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب  و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

در دوم خرداد 1376 چه گذشت؟

بدون شك آنچه در دوم خرداد1376 رخ داد از وقايع مهم و تاثيرگذار در طول حيات نظام جمهوري اسلامي بود. شايد به اعتباري دوم خرداد را بتوان از عطاياي الهي براي جمهوري اسلامي برشمرد. البته و از قضا جريان پيروز در اين انتخابات نتوانست واقعيت اين نعمت را بشناسد و از آن به نحو صحيح بهره جويد. دوم خرداد زداينده غشاي تيره اي بود كه بر چشمان جريان هاي سياسي نشسته بود تا خود و واقعيت اجتماع محل زيست خويش را بهتر ببينند. روايت تلخ حرمت شكني ها و دشمن شادي هاي سال هاي پس از اين رخداد نبايد اين واقعيت را به ورطه فراموشي بكشاند كه ظرفيت ها و واقعيت جهت گيري هاي جريان سياسي جز با آنچه رخ داد آشكار نمي شد. دوم خرداد همچنين گوشزدكننده خلأهاي افكار عمومي براي همه جناح ها بود. آنچه در اين روز اتفاق افتاد نتيجه طبيعي روندي بود كه در شماره هاي قبل در حد امكان به آن پرداختيم. اما شناخت رفتار جريان هاي سياسي در آستانه هفتمين انتخابات رياست جمهوري از مباحث ضروري در جريان شناسي سياسي دوران ما است.

در اواخر دوره سازندگي برخي از اطرافيان رئيس جمهور وقت مثل عطاءالله مهاجراني، حسين مرعشي و... با اين استدلال كه لازمه استمرار مطلوب سازندگي ادامه مديريت آقاي هاشمي رفسنجاني بر دستگاه اجرايي است خواستار تغيير بخشي از قانون اساسي شدند كه رياست جمهوري يك فرد در بيش از دو دوره متوالي را برنمي تابيد. مطرح كنندگان اين پيشنهاد وقتي عكس العمل بسيار منفي افكار عمومي و محافل سياسي را دريافت كردند، در مدت كمتر از يك سال بين انتخابات مجلس پنجم و انتخابات رياست جمهوري هفتم به بررسي گزينه هاي مختلف مشغول شدند. شخصيت هايي مثل عبدالله نوري، حسن روحاني، حسن حبيبي و ميرحسين موسوي هيچ يك زمينه اي براي حضور در عرصه نامزدي رياست جمهوري نيافتند.

جريان موسوم به چپ تلاش زيادي براي متقاعدكردن ميرحسين موسوي، نخست وزير دوران دفاع مقدس به پذيرش نامزدي رياست جمهوري انجام داد. موسوي نسبت به وفادار نماندن همكاران سابق خود به الگوهاي سياسي و اقتصادي دولت دوران جنگ سخت گلايه مند و منتقد بود. اما آنچه در تبليغات آن مقطع جريان سياسي پيشنهاد كننده نامزدي وي شايع شد، اين ادعا بود كه مقام هاي عالي رتبه نظام از بازگشت مجدد موسوي به ميدان سياست ممانعت كرده اند! واقعيت اين است كه موسوي با بسياري از تغييرات به وجود آمده در ذهنيت فلسفي، سياسي و اقتصادي ياران سابق خود همراه نبود و چانه زني هاي آنان نيز ياراي بازداشتن موسوي از پافشاري بر اصول ثابت خود را نداشت. البته در مرحله اي آيت الله موسوي اردبيلي حتي تلاش كرد آيت الله مهدوي كني، دبيركل جامعه روحانيت مبارز را به حمايت از نامزدي موسوي براي اين مسئوليت متقاعد سازد. اما در آن مقطع آيت الله مهدوي كني بر روحاني بودن نامزد رياست جمهوري تاكيد داشت.

 ناطق نوري در ابتداي رياست مجلس در نقش يك حامي قوي دولت سازندگي و در مرحله بعد به صورت حمايت كننده همراه با نقادي برخي از عملكردهاي اين دولت چهره اي با رويه اعتدال گرايي شناخته شده بود. اما در فضاي تحول طلب آن ايام يك جمعيت موازي با جريان همسوي روحانيت مبارز و جامعه مدرسين، دبيركل خود را به عنوان نامزد رياست جمهوري معرفي كرده بود. آقاي ناطق نوري در خاطرات خود از گفت وگوي خويش با آقاي محمدي ري شهري ياد مي كند كه در آن، آقاي ري شهري از قصد خود براي جمع آوري آراي متفرق كه ممكن است به آقاي ناطق نوري تمايل نداشته باشند، سخن گفته بود.

همه اين مسائل در قياس با دگرگوني ذائقه ها و تغييرات در افكار عمومي نقش ناچيزي در رخداد دوم خرداد داشت. مجلسي كه آقاي ناطق نوري رياست آن را برعهده داشت در برابر بسياري از تصميم هاي دستگاه اجرايي كه باعث ايجاد فشار اقتصادي بر مردم مي شد ايستادگي كرده بود. اما افكار عمومي به آقاي ناطق نوري به عنوان نماد حفظ وضعيت موجود مي نگريست. او در تبليغات انتخاباتي خود، هيچ گاه رويه ها و عملكردهاي موجود را به صورتي صريح و قاطع تخطئه نكرد و اظهارات او ادامه روند گذشته با اندكي تغيير را نشان مي داد.

آزمون افكار عمومي در جريان تبليغات انتخاباتي فائزه هاشمي با مضمون آزادي بيشتر براي زنان، دختران و جوانان (در قالب مسائل نازلي مثل دوچرخه سواري آنان) امكان به صحنه آمدن بخش خاموشي از جامعه را گوشزد مي كرد. فائزه هاشمي از اين طريق توانسته بود نام خود را در صدر منتخبان مردم تهران در كنار آقاي ناطق نوري قرار دهد. كافي بود كه اين قشر تازه به صحنه آمده فردي را در جهت مقابل اين ايده ها بشناسد.

 سيدمحمد خاتمي، پس از آن كه اعضاي جناح موسوم به چپ از به صحنه آوردن آقاي ميرحسين موسوي مايوس شدند به عنوان گزينه بعد مطرح شد. عامه مردم سابقه ذهني چنداني از او نداشتند. اما يادآوري كنار رفتن او از وزارت ارشاد به دليل رويه هاي تسامح طلبانه فرهنگي، محمل خوبي براي كسب راي از بخشي از قشر خاكستري بود كه به آنها گفته مي شد قرار است او استفاده از شبكه هاي ماهواره اي را آزاد كند و رفتار تساهل مدارانه اي در قبال حجاب بانوان و دوستي دختران و پسران داشته باشد.

خاتمي از سويي در تبليغات تلويزيوني با بازگويي خاطره ستاره چيدن از آسمان شب هاي كوير در كودكي احساسات شاعرانه دختران و پسران جوان را برمي انگيخت و از سويي در قامت يكي از «سه سيد فاطمي» براي اقشار متدين به عنوان بديل بهشتي مظلوم مطرح مي شد. بازگويي «روايت تلخ» عملكرد خاتمي در وزارت ارشاد در روزنامه هاي منتقد او بخشي از متدينان را نسبت به مجموعه اي مسئله آفرين در دستگاه اجرايي نگران مي كرد، اما همين موضوع محملي براي جنگ رواني كساني بود كه از مظلوميت سلاله پيامبر و فردي از اقوام حضرت امام(ره) دم مي زدند، همان تبليغاتي كه اذهان بسياري را قانع ساخته بود كه نظام به ضرب تقلب انتخاباتي قصد دارد از راي آوردن خاتمي جلوگيري كند، اين ادعايي بود كه در آستانه انتخابات و با معلوم شدن اقبال شديد مردم به خاتمي، رئيس جمهور وقت نيز با ابراز نگراني از آن خواسته يا ناخواسته به آن دامن زد.

بدين ترتيب خاتمي به عنوان پديده اي جديد براي برهم زدن وضع نامراد موجود كه با مقاومت شديد حافظان اين وضعيت مواجه شده است از سوي اقشار مختلف يك انتخاب مطلوب و منجي تصور شده بود. اما در فضاي پر گردوغبار آن روزها مجالي براي طرح اين واقعيت نبود كه بزرگترين پشتيبانان او را مديراني تشكيل مي دهند كه سهم اصلي را در به وجود آوردن آن وضع داشته اند. مديراني كه براي تغيير قانون اساسي در جهت ابقاي مدير عالي قوه مجريه مصرانه پا بر زمين مي كوفتند اكنون در صدر ستاد انتخاباتي كسي نشسته بودند كه مردم او را برهم زننده وضعيت نامطلوب يافته بودند.

سید م�مد خاتمی

حمایت اپوزیسون از خاتمی

مرزبندي نيروهاي درون و برون نظام پس از انتخابات خرداد 1376 به ناگاه درهم ريخت. اين درهم ريختگي اكنون از سوي بخشي از نيروهاي پيروز آن انتخابات به «افراطي ها» نسبت داده مي شود. اما اگر آنان به زير و بم حوادث آن روزها نيك نظر كنند، سهم خويش را در اين در هم ريختگي خواهند يافت. حاميان انتخاباتي آقاي خاتمي در رقابت 1376 طيفي را به نمايش مي گذاشتند كه يك سوي آن مردان قابل تكريمي مثل آقاي كروبي و ياران او در مجمع روحانيون بودند و در سوي ديگر آن ، ياران سكولار عبدالكريم سروش و شاگردان حسين بشيريه و ... در حلقه كيان قرار داشتند.

سروش سال ها بود كه ادعاهاي حريم شكن و سكولاريستي خود را مطرح مي ساخت اما به جز مقطع كوتاهي از سال 1369 و در ماهنامه بيان به مدير مسئولي آقاي محتشمي حتي يك سخن در مخالفت با نظرات او از سوي اين مجموعه نمي توان يافت. قفلي كه بر زبان و قلم آنان نهاده شده بود از دو جنس بود. سكوت بخشي از افراد ساكت، از احساس اشتراك فكري ناشي مي شد و بخشي را قرارگرفتن در جبهه سياسي واحد با اين جمع سكولار، از همزباني با منتقدان سكولاريسم بر حذر مي داشت. از چند سال پيش از آن، رسانه هاي غربي از سروش به عنوان «مارتين لوتر ايران» ( باني نوعي پروتستانتيسم در اعتقادات اسلامي) ياد مي كردند و حتي عناصر ضد انقلاب چپ مثل ميرفطروس، كشتگر، بيژن حكمت و نهادهاي آمريكايي مثل ديده بان حقوق بشر خواستار حمايت از انديشه تقليل طلبي براي نقش دين در عرصه اجتماع عبدالكريم سروش و ماهنامه كيان مي شدند. سروش نيز مثلا در مصاحبه با يك روزنامه دانماركي خواستار رفرم وبازسازي در سيستم سياسي جمهوري اسلامي شده و ادعا كرده بود كه روحانيون كشور را بر مبناي قوانين خود ساخته اداره مي كنند. هيچ يك از اين نشانه ها باعث نشد كه حاميان موجه آقاي خاتمي در انگيزه همپيماني چنين همپيماناني، تامل كنند.

ماه هاي قبل از خرداد 1376 دوران پرتحركي براي ضد انقلاب بود. تا آن حد كه چپ و راست را به هم پيوند مي داد. در اواخر سال 1375 راديو آمريكا در مصاحبه اي از شكل گيري يك ائتلاف متشكل از دو گروه ماركسيست و يك گروه راست گراي به اصطلاح ملي خبرداد كه هدف آن «استقرار يك جمهوري غيرمذهبي براساس حقوق بشر» است. عضوي از اين ائتلاف كه راديو آمريكا با او مصاحبه مي كرد كسي نبود جز بيژن حكمت كه از مدت ها قبل به صورت يكي از نويسندگان ماهنامه كيان درآمده بود.

همكاري همه نيروهاي مخالف نظريه حكومت ديني به صورت يك ايده هيجان انگيز براي غربي ها و مخالفان داخلي و خارجي نظام درآمده بود. در حالي كه خبرگزاري آلمان «از بازگشت طيف گسترده روشنفكران به صحنه و بهبود شوك ناشي از در حاشيه قرارگرفتن آنان در انقلاب» و نيز از مبارزه سروش براي بازنگري و اصلاح آراء و اعتقادات خبر مي داد، هوشنگ اميراحمدي گرداننده بنياد آمريكايي- ايراني «سيرا» در مطبوعات داخل كشور مثل ايران فردا از به چالش كشيده شدن روحانيت و جمهوري اسلامي در نشريات داخل مثل كيان، پيام امروز، عصر ما ( ارگان مجاهدين انقلاب)، ايران فردا و زنان سخن مي گفت. بنياد سيرا اندكي قبل از آن در اجلاسي تحت عنوان ايران و نظم نوين جهاني شنونده سخنراني «فرد هاليدي» استاد روابط بين الملل دانشگاه لندن با عنوان «ايران پس از آخونديسم» بود. او در ترسيم چشم انداز آينده ، « محدود كردن نقش شبكه مساجد : پايان دادن به نقش انحصاري روحانيت و ولايت فقيه و رشد فرهنگ تساهل مذهبي » را تجويز كرده بود. در تحقق اين چشم انداز ، امير احمدي با مشاهده افزايش نقش فن سالاران در صحنه سياسي ( خصوصا پس از به صحنه آمدن گروه كارگزاران سازندگي) چنين اظهارنظر كرده بود:« چون روحانيون سياسي در اين مقطع زماني نه اعتقادي به سهيم كردن ديگران دارند و نه دراين باب تسامحي نشان خواهند داد، فن سالاران بايد طوري عمل كنند كه بتدريج بتوانند در بطن نظام قوت گيرند و امكان اصلاحات را به وجود آورند.»

اين اظهارنظرها آيا دليل كافي براي تجديد نظر در پذيرش همراهاني نمي توانست باشد كه با قراردادن تريبون هاي خود در اختيار چنين افرادي، موضع ساختارشكنانه خويش نسبت به نظام را پيشاپيش اعلام مي كردند؟ نكته جالب اين كه اميراحمدي در اين تحليل از شرايط داخلي با اشاره به دست برتر روشنفكران مذهبي نسبت به روشنفكران لائيك پيش بيني كرده بود:«ليكن رشد بيشتر جامعه مدني در جهت تنگ تر شدن فضا براي آن دسته از روشنفكران [مذهبي] و بازتر شدن عرصه براي روشنفكران لائيك است.»

رشد جامعه مدني، تسامح در عرصه فرهنگ و تبديل معاند به مخالف و مخالف به موافق از جمله موضوعات مورد توجه آقاي خاتمي بود. اين اعلام مواضع در شرايطي انجام مي شد كه برخي از عناصر ضد انقلاب با كنار گذاشتن ديدگاه هاي گذشته درباره نحوه مبارزه با جمهوري اسلامي، حتي با ادعاي پذيرش قانون اساسي، خود را به عنوان نامزد رياست جمهوري مطرح كرده بودند! برخي ديگر مثل «سازمان سوسياليست هاي ايران» با صراحت شركت خود را در انتخابات اعلام مي كردند. بخش قابل توجهي از ضد انقلاب ، مدتي بود كه تحولات داخل كشور را با حساسيت تعقيب مي كردند. يك سال قبل از انتخابات دوم خرداد، هوشنگ انصاري وزير اقتصاد رژيم ستمشاهي و سفير آن رژيم در آمريكا بانوشتن مقاله اي در واشنگتن پست تاكيد كرده بود،« اصلاحات دموكراتيك در جمهوري اسلامي بدون سرنگون كردن آن و حتي بدون بركنار كردن مسئولان مي شود.» اين اظهارات ترجمان ايده كلي نخبگان مراكز پژوهشي آمريكا بود.«پيتر رادمن» مدير مطالعات امنيت ملي در مركز نيكسون گفته بود:« آمريكا بايد همچنان ايران را تحت فشار قرار دهد تا نسل يا گروه تازه اي از رهبران در ايران بر سركارآيد كه تشخيص دهد بايد در سياست هاي اين كشور تجديدنظر شود.»

 بعدها مشخص شد كه از همان زمان حلقه كيان و خصوصا افرادي همچون محمدمحسن سازگارا ( از اعضاي ديرينه نهضت آزادي خارج كشور و همكار فعلي موسسه نومحافظه كار آمريكن اينترپرايز) نقش حلقه وصل بين گروهك ملی مذهبی ها و مجموعه ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي را ايفا مي كرده اند. بيهوده نبود كه عزت الله سحابي از رهبران جريان موسوم به ملي مذهبي در آستانه برگزاري انتخابات در محل برگزاري تعاوني مطبوعات- كه سازگارا دست اندركار اصلي آن بود- اظهار اميدواري كرد كه «خاتمي در همان دور اول به پيروزي دست يابد.» او بعدها يادآور شد: «از زمستان سال 75، حمايت و زمينه چيني براي توفيق ايشان ( آقاي خاتمي) را در برنامه كار خود قراردادم. اما در بين حمايت از آقاي خاتمي من نيز به علت اصرار و فشار دوستان از طيف هاي مختلف و متنوع خود را نامزد كردم ، تا آخرين لحظات به نفع آقاي خاتمي كنار بروم. از كساني كه خيلي اصرار به نامزد شدن من داشتند دوستان مجله كيان و روشنفكران مذهبي (پيروان دكتر سروش) بودند. لذا وقتي قرار تشكيل ستاد براي انتخابات خودمان گرديد، يك نفر از افراد آن گروه را نيز به شركت درستاد خود دعوت كرديم و اين شخص آقاي رضا تهراني بود و ايشان گفتند اگر آقاي شمس الواعظين را شركت دهند مفيدتر است و ماچنين كرديم و آقاي شمس كه آمد خودش پيشنهاد داد كه آقاي سازگارا در امور تبليغاتي و مقدمه چيني هاي ستاد مفيد است لذا پيشنهاد شركت ايشان را در ستاد داد و ما هم پذيرفتيم.

اين دو نفر در عين حال عضو ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي نيز بودند و همين آقاي شمس واسطه ملاقات بنده با آقاي خاتمي قبل از اعلام نامزدي شد.

آنچه در تبليغات انتخاباتي آقاي خاتمي بيان مي شد اگر چه رنگ و بويي از تجديدنظرطلبي داشت، اما از چنان وحدت نظر با مخالفان نظام ولايت فقيه برخوردار نبود كه اينچنين آنان را همراه سازد.

خاتمي بارها در تبليغات خود از پايبندي به ولايت فقيه و نفي سكولاريسم سخن گفت و در سياست خارجي براصول ترسيم شده از سوي رهبر معظم انقلاب يعني عزت، حكمت و مصلحت تاكيد كرد (به گونه اي كه افرادي كه براي اولين بار اين اصول را مي شنيدند خاتمي را طراح آن تصور كرده بودند!) آنچه مايه اميدواري مخالفان شده بود، تركيب نامتجانسي بود كه برگرد ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي حلقه زده بودند و يا دورا دور از آن حمايت مي كردند. تركيبي كه دركنار شخصيت هاي موجهي از حوزه هاي علميه و دانشگاه ها، افرادي داراي سابقه همراهي با باند مهدي هاشمي، جريان هاي جدا شده از منافقين ، اعضاي قديمي نهضت آزادي، جنبش مسلمانان مبارز و ... را نيز شامل مي شد و به اعتراف امروز دوستان ديرينه خاتمي، مهار اقدامات دولت خاتمي وسپس مجلس ششم را به دست گرفتند و با طرح مطالبات افراطي و ساختار شكن سبب ناكامي اين جريان سياسي شدند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 12:30  توسط محمدجواد اخوان  | 

سال 1388 در حالي از سوي مقام معظم رهبري به سال اصلاح الگوي مصرف نام گذاري شده است كه نگاهي به رتبه ايرانيها در مصرف انواع كالاها و حاملهاي انرژي ضرورت اين نامگذاري را بيش از پيش مشخص مي سازد.
مقام اول در مصرف نوشابه و نان در دنيا، سرانه 10 برابري در مصرف انرژي نسبت به اروپاييها، رتبه سوم مصرف گاز در جهان ، نوزدهمين كشور مصرف كننده برق در دنيا و قرار گرفتن در رتبه بيستم كشورهاي پر مصرف دارو ، همه و همه از جمله آثار الگوي نامناسب مصرف در كشور ماست كه جز به هدر دادن منابع و سرمايه هاي كشور نتيجه ديگري به دنبال ندارد.
در ايران طي سال 2007 شدت مصرف انرژي از متوسط دنيا بالاتر بوده است و در حدود 3.7 برابر آمريكاي شمالي، 9.3 برابر آمريكاي جنوبي و 2،5 برابر متوسط خاورميانه است.
مقايسه بين شدت مصرف انرژي در كشور هاي ايران و چين طي سال 1990 مشخص مي كند كه به ازاي هر 100 دلار توليد ناخالص داخلي، چيني ها 7 بشكه نفت كمتر از ايران مصرف كردند. همچنين در بخش گاز سالانه 11 درصد رشد مصرف در كشور صورت گرفته است.
طبق آمارهاي گرفته شده برخي از مشتركان ايراني تا 3 برابر الگوي مصرف، مصرف گاز دارند و براي كاهش مصرف اين مشتركان بايد راه حل پيدا كنيم.
در عين حال نشريه بين المللي بيزينس مونيتور با اشاره به زيان 35 تا 45 ميليارد دلاري يارانه هاي سوخت به دولت ايران نوشت : ايران بالاترين نرخ مصرف بنزين در خاورميانه را دارد. بر اساس آمارهاي رسمي ، طي سال مالي 2007 - 2008 ايران بيش از 5/6 ميليارد دلار صرف يارانه بنزين نموده است . عرضه سوخت يارانه اي هر سال بيش از 35 تا 45 ميليارد دلار به اقتصاد ايران هزينه تحميل مي كند.
مصرف بي رويه ايرانيها تنها به حاملهاي انرژي محدود نمي شود و ايرانيها در مصرف ساير كالاها نيز پيشتاز هستند. به عنوان مثال ايران 5 برابر سرانه مصرف جهان آب مصرف مي كند. همچنين سرانه مصرف نان در ايران حدود 160 كيلوگرم در سال است كه نسبت به كشورهاي اروپايي نظير فرانسه كه 56 كيلوگرم و در آلمان 70 كيلوگرم در سال است بيشتر است.
متوسط مصرف سرانه برق خانگي در ايران حدود 2900 كيلووات ساعت بوده و اين به معناي اين است كه اين ميزان 3 برابر متوسط مصرف جهاني است. متوسط مصرف جهاني انرژي زير 1000 كيلووات ساعت است.
اين در حالي است كه متوسط رشد مصرف برق در ايران نسبت به كشورهاي پيشرفته 5/2 برابر بيشتر و بيش از حد استاندارد است.
ايران يك كشور در حال توسعه است و صنعت برق سالانه يك ميليون مشترك جديد را مي پذيرد، افزايش نرخ رشد مصرف برق در كشور تاحدودي مورد قبول است اما تحمل اين ميزان رشد در نهايت مشكل ساز خواهد بود.
كارشناسان معتقدند اصلاح مكانيزم قيمت، فرهنگ سازي و اطلاع رساني صحيح، هدفمند كردن يارانه ها، ايجاد انضباط در بازارهاي پولي و سرمايه گذاري، ايجاد موازنه در آمدي و كاهش نرخ تورم راه حلهاي پيش رو براي اصلاح الگوي مصرف است، بدون شك راهكار هاي ديگري نيز در خصوص تغيير الگوي مصرف عمومي وجود دارد كه نياز به كارشناسي و توجه ويژه مسئولان دارد.
تصور اينكه مردم كشور ما بزرگترين مصرف كننده نان در جهان هستند يا اينكه مصرف گاز ايران به اندازه كل مصرف اتحاديه اروپاست بيش از پيش ذهن را به آن سو مي كشد كه يكي از عوامل اسراف و روش نادرست مصرف وضع يارانه بر روي برخي كالاهاي استراتژيك يا حامل هاي انرژي است كه با اجراي صحيح طرح تحول اقتصادي و هدفمند كردن يارانه ها مي توان گام موثري در مسير بلند رسيدن به فرهنگ صحيح مصرف برداشت.
بايد اذعان داشت با افزايش بهره وري نيروي كار و سرمايه و نيز برقراري ارتباطي منطقي بين تكنولوژي و نيروي كار مي توان از اتلاف منابع در بين مردم و دولت جلوگيري كرد كه اين مهم ميسر نمي شود مگر با اجراي سياستهاي هماهنگ و همكاري دو جانبه بين مردم و دولت.
اصلاح الگوي مصرف نيازمند فرهنگ سازي پايدار است و اين خود نيازمند راهكارهايي است تا همه افراد جامعه الزام رفتارهاي اصلاح مصرف را احساس كنند و به تدريج اين اصلاح نهادينه شده و به يك رفتار پايدار و نهايتاً به يك فرهنگ در تمام عرصه هاي مصرف تبديل شود. همچنين اگر خواستار ايجاد الگو و اصلاحاتي در بخش هاي مختلف هستيم، ابتدا بايد در بخش تحولات اقتصادي، ساختار نظام بانكي، توزيع ناعادلانه كالا، نظام گمركي، ساختار و فرهنگ مصرف كالاها و خدمات تغييراتي را صورت دهيم.
نكته ديگر اينكه بحث هدفمند كردن يارانه ها كه هم اكنون در دستور كار مجلس قرار دارد با نامگذاري سال 88 به سال اصلاح الگوي مصرف ضروري است با سرعت بيشتري مورد بررسي قرار گيرد تا با اصلاح مصرف حاملهاي انرژي گام مهمي در اين راه برداشته شود.
برخي نمايندگان مجلس نيز در عين حال تاكيد كردند، اقدامات لازم براي تدوين قانون اصلاح الگوي مصرف را مي توان ظرف مدت دو تا سه ماه انجام داد.
مساله ديگر اين كه بايد توجه داشت اصلاح الگوي مصرف لزوما به معني كاهش مصرف نيست بلكه مهمتر از آن تغيير تركيب مصرف است به اين معني كه در بسياري از موارد كالاها و حاملهاي انرژي در مواردي كه بايد مصرف نمي شود و اصلاح الگوي مصرف كه به معني نهادينه كردن روش صحيح استفاده از منابع كشور است، سبب ارتقاي شاخص هاي زندگي و كاهش هزينه ها شده و زمينه اي براي گسترش عدالت است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 14:44  توسط محمدجواد اخوان  | 

آسيب‌شناسي فرآيند تحقق دولت اسلامي در آغاز دهه چهارم انقلاب

در مسير تولد و رشد هر پديده اي، ممكن است آسيب ها و آفت هايي بروز كند و از تحقق يا استمرار آن جلوگيري نمايد؛ موانع همان آسيب ها و آفتهايي هستند كه اگر زدوده نشوند، ادامه حيات آن پديده را با مشكلات جدي روبه‌رو مي سازند...

آسيب شناسي يعني شناسايي آن دسته از عوامل مهم و مؤثري كه به وجود آمدن و تداوم حيات آن ها مي‌تواند فرآيند تحقق اهداف هر نظامي (سيستمي) را متوقف و يا به صورت محسوس، كُند نمايد

انقلاب، نظام و جامعه اسلامي هم اگر به آسيب زدايي و آفت زدايي توجه كافي نكند، آسيب‌ها و موانع، حركت تكاملي و رو به توسعه آن را مسدود مي‌كنند و تحقق اهداف آن را به تأخير انداخته، يا ناممكن مي‌سازند. شايد به تعداد اهدافي كه هر انقلاب و جامعه و حكومت دنبال مي‌كند بتوان آسيب ها و موانعي را پيش‌بيني كرد.آسيب شناسي انقلاب اسلامي ايران، به معني بررسي واقع بينانه مشكلات، اشكالات، انحرافات، آفات، تحريفات و موانع رشد و كمال انقلاب اسلامي است. مراد از آسيب ها و آفات، اموري هستند كه مي‌توانند دستيابي انقلاب اسلامي را به آرمان ها و اهداف خود، كُند يا ناممكن سازند. اين بدين معني است كه غايت و آرمان نهايي انقلاب اسلامي ايران - در سال 1357- فقط سقوط يك رژيم سياسي و جايگزيني رژيم سياسي ديگر نبوده كه با تحقق آن، انقلاب پايان يافته باشد بطور کلي فرآيند تکاملي انقلاب اسلامي را مي‌توان به 5 مرحله تقسيم بندي نمود: 1- پيروزي انقلاب اسلامي 2- تحقق نظام اسلامي 3- تشکيل دولت اسلامي 4- شکل گيري کشور اسلامي 5- ساختن دنياي اسلامي.

رهبر معظم انقلاب اسلامي اين مراحل پنج‌گانه را چنين تشريح نموده‌اند:

«ما مي‌خواهيم آن نظامي، آن تشكيلاتي و آن حكومتي را كه بتوان اين هدفها را در آن محقّق كرد، به وجود آوريم. اين يك فرآيند طولاني و دشواري دارد و شروعش از انقلاب اسلامي است... اين قدمِ اوّل است.

انقلاب كه تحقّق پيدا كرد، بلافاصله بعد از آن، تحقّق نظام اسلامي است. نظام اسلامي، يعني طرح مهندسي و شكل كلّي اسلامي را در جايي پياده كردن. مثل اين‌كه وقتي در كشور ما نظام سلطنتي استبدادي فردي موروثي اشرافي وابسته برداشته شد، به جاي آن، نظام ديني تقوايي مردمي گزينشي جايگزين مي‌شود؛ با همين شكل كلّي كه قانون اساسي برايش معيّن كرده، تحقق پيدا مي‌كند؛ يعني نظام اسلامي. بعد از آن‌كه نظام اسلامي پيش آمد، نوبت به تشكيل دولت اسلامي به معناي حقيقي مي‌رسد؛ يا به تعبير روشن‌تر، تشكيل منش و روش دولتمردان - يعني ماها - به گونه‌ي اسلامي؛ چون اين در وهله‌ي اول فراهم نيست؛ بتدريج و با تلاش بايد به وجود آيد. مسؤولان و دولتمردان بايد خودشان را با ضوابط و شرايطي كه متعلق به يك مسؤول دولت اسلامي است، تطبيق كنند. يا چنان افرادي - اگر هستند - سر كار بيايند؛ يا اگر ناقصند، خودشان را به سمت كمال در آن جهت حركت دهند و پيش ببرند. اين مرحله‌ي سوم است كه از آن تعبير به ايجاد دولت اسلامي مي‌كنيم. نظام اسلامي قبلاً آمده، اكنون دولت بايد اسلامي شود. دولت به معناي عام، نه به معناي هيأت وزرا؛ يعني قواي سه‌گانه، مسؤولان كشور، رهبري و همه.

مرحله‌ي چهارم - كه بعد از اين است - كشورِ اسلامي است. اگر دولت به معناي واقعي كلمه اسلامي شد، آن‌گاه كشور به معناي واقعي كلمه اسلامي خواهد شد؛ عدالت مستقر خواهد شد؛ تبعيض از بين خواهد رفت؛ فقر بتدريج ريشه‌كن مي‌شود؛ عزّت حقيقي براي مردم به وجود مي‌آيد؛ جايگاهش در روابط بين‌الملل ارتقاء پيدا مي‌كند؛ اين مي‌شود كشور اسلامي.

از اين مرحله كه عبور كنيم، بعد از آن، دنياي اسلامي است. از كشور اسلامي مي‌شود دنياي اسلامي درست كرد. الگو كه درست شد، نظايرش در دنيا به وجود مي‌آيد.» (12/9/79)

معظم له در پاسخ به اين سوال که هم‌اينک ما در کدام مرحله قرار داريم مي‌فرمايند:

«ما در كدام مرحله‌ايم؟ ما در مرحله‌ي سوميم؛ ما هنوز به كشور اسلامي نرسيده‌ايم. هيچ كس نمي‌تواند ادّعا كند كه كشور ما اسلامي است. ما يك نظام اسلامي را طرّاحي و پايه‌ريزي كرديم - «ما»، يعني همانهايي كه كردند - و الان يك نظام اسلامي داريم كه اصولش هم مشخّص و مبناي حكومت در آن‌جا معلوم است. مشخّص است كه مسؤولان چگونه بايد باشند. قواي سه‌گانه وظايفشان معيّن است. وظايفي كه دولتها دارند، مشخّص و معلوم است؛ اما نمي‌توانيم ادّعا كنيم كه ما يك دولت اسلامي هستيم؛ ما كم داريم. ما بايد خودمان را بسازيم و پيش ببريم. ما بايد خودمان را تربيت كنيم. البته اگر در رأس كار يك امام معصوم مثل اميرالمؤمنين(ع) باشد كه قولش، فعلش و منشش الگوست، كار براي كارگزاران نظام آسانتر است؛ چون نسخه‌ي كامل را در اختيار دارند و در همه چيزش هدايت هست. وقتي آدمي مثل من در رأس كار باشد، البته كارِ كارگزاران مشكلتر است؛ ولي ثوابشان هم بيشتر است. اگر توانستند در اين راه حركت كنند، اجر الهي‌شان بيشتر خواهد شد. هر كدام از شما تلاش كنيد كه براي اين مسؤوليتها خودتان را با الگوي اسلامي منطبق سازيد؛ يعني دينتان، تقوايتان، رعايتتان نسبت به حال مردم، رعايتتان نسبت به شرع، رعايتتان نسبت به بيت‌المال، اجتنابتان از خودخواهيها و خودپرستيها و رفيق‌بازيها و قوم‌وخويش‌پرستيها و اجتنابتان از تنبلي و بيكارگي و بي‌عملي و هوي و هوس و اين چيزها مطابق با الگوي اسلام باشد.» (12/9/79)

گام سوم حرکت تکاملي انقلاب که تشکيل دولت اسلامي است، همچون مراحل پيشين با آسيب‌ها و تهديداتي مواجه است که گذر از اين مرحله بدون شناخت دقيق آنها ميسر نخواهد بود. در اين ميان بزرگترين کارشناس و ناظر دقيقي که از جايگاهي رفيع صلاحيت آسيب‌شناسي انقلاب اسلامي را دارد، رهبري معظم انقلاب اسلامي است که در سالهاي اخير به کرّات به اين مساله پرداخته و آسيب‌هاي متعددي را در حوزه‌هاي مختلف گوشزد نموده‌اند. در آستانه آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي مروري بر رهنمودهاي ايشان مي‌تواند ضامن تحقق اهداف گام سوم انقلاب اسلامي در شکل گيري دولت اسلامي باشد.

آسيب‌هاي دروني – آسيب‌هاي بيروني

دولت اسلامي دشمناني هم دارد. دولت اسلامي دو دسته دشمن دارد: يك دسته دشمنان شناخته شده هستند. همه‌ي سلطه‌گران و ديكتاتورهاي دنيا به دلايل واضح دشمن دولت اسلامي‌اند؛ چون دولت اسلامي با اصل سلطه و ديكتاتوري مخالف است. كساني هستند كه به دين يا به ورود دين در عرصه‌ي زندگي معتقد نيستند - به اصطلاح سكولارها - اينها هم با دولت اسلامي مخالفند؛ مي‌گويند اقتصاد بايد از دين جدا باشد، سياست از دين جدا باشد، زندگي اجتماعي از دين جدا باشد، تحركات و نشاط‌هاي مردمي عمومي از دين جدا باشد. مخالفت‌ها هم در طيف وسيعي انجام مي‌گيرد؛ از مخالف بودن، تا مخالفت كردن، تا معارضه‌هاي جدي كردن. مترفين بين‌المللي - يعني ثروتمندان عظيم جهاني كه نفت و منابع عمده‌ي جهاني را در اختيار خودشان مي‌خواهند و براي اين كار دارند حداكثر تلاش علمي و عملي را مي‌كنند - اينها هم جزو دشمنان بيروني دولت اسلامي‌اند. عرض كرديم دشمن‌ها لزوماً دشمني نمي‌كنند؛ بعضي از آنها دشمن‌اند، بعضي دشمني كردنشان به صورت مخالفت و اعتراض است، بعضي وارد ميدان مي‌شوند و گلاويز مي‌شوند. بنابراين انواع و اقسام دشمني وجود دارد و بايد با هر كدام به نحوي برخورد كرد.

دسته دوم دشمنان دروني‌اند؛ يعني آفت‌ها، بيماري‌ها و ميكروب‌ها. مرگ ما بيش از آنچه ناشي از اين باشد كه ديگري بيايد ما را بكُشد، ناشي از اين است كه در درون خودمان اختلافي به‌وجود مي‌آيد. غالباً مرگ‌هاي ما ناشي از ويروسي، ميكروبي، بيماري‌يي و سلول عاصي‌يي است كه سرطان درست مي‌كند؛ كمتر ناشي از اين است كه كسي بيايد آدم را بكُشد. دولت اسلامي هم همين‌طور است؛ بايد مواظب دشمن‌هاي دروني‌اش باشد.(8/6/84)

يعني در درون نظام، كه اين مال غريبه‌ها نيست؛ اين مال خوديهاست. خوديها ممكن است در يك نظام، بر اثر خستگي، بر اثر اشتباه در فهم راه درست، بر اثر مغلوب احساسات نفساني شدن و بر اثر نگاه كردن به جلوه‌هاي مادي و بزرگ انگاشتن آنها، ناگهان در درون، دچار آفت‌زدگي شوند. اين، البته خطرش بيشتر از خطر اولي است. اين دو نوع دشمن - آفت بروني و آفت دروني - براي هر نظامي، براي هر تشكيلاتي و براي هر پديده‌اي وجود دارد. اسلام براي مقابله با هر دو آفت، علاج، معين كرده و جهاد را گذاشته است. جهاد، مخصوص دشمنان خارجي نيست. «جاهدالكفارو المنافقين(218).» منافق، خودش را در درون نظام قرار مي‌دهد. لذا با همه‌ي اينها بايد جهاد كرد. جهاد، براي دشمني است كه مي‌خواهد از روي بي‌اعتقادي و دشمني با نظام، به آن هجوم بياورد. همچنين، براي مقابله با آن تفكك داخلي و از هم پاشيدگي دروني، تعاليم اخلاقي بسيار با ارزشي وجود دارد كه دنيا را به‌طور حقيقي به انسان مي‌شناساند و مي‌فهماند كه «اعلموا انما الحيوة الدنيا لعب ولهووزينة و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال و الاولاد(219)» تا آخر. يعني اين زر و زيورها، اين جلوه‌ها و اين لذتهاي دنيا اگرچه براي شما لازم است؛ اگرچه شما ناچاريد از آنها بهره ببريد؛ اگرچه زندگي شما وابسته به آنهاست و در اين شكي هم نيست و بايد آنها را براي خودتان فراهم كنيد؛ اما بدانيد كه مطلق كردن اينها و چشم بسته به دنبال اين نيازها حركت كردن و هدفها را به فراموشي سپردن، بسيار خطرناك است.(6/11/71)

آسيب‌هاي دروني تحقق دولت اسلامي

1-هوي و هوس‌پرستي

اوّل، هوس‌پرستي و هوي‌پرستي است. تعجّب نكنيد؛ از همه‌ي خطرها بالاتر، همان هواي نفسي است كه در دل ماست؛ «انّ اعدي عدوّك نفسك الّتي بين جنبيك»؛ از همه‌ي دشمن‌ها دشمن‌تر، همان نفس، همان «من» و همان خودي است كه در وجود توست؛ آن منيّتي كه همه چيز را براي خود مي‌خواهد.

اين‌جا هم از زبان پيغمبر همين را مي‌فرمايد: «انّ اخوف ما اخاف عليكم اثنان اتّباع الهوي و طول الأمل فأمّا اتّباع الهوي فيصدّ عن الحق»؛ يعني پيروي از هواي نفس، شما را از راه خدا گمراه مي‌كند. غالب اين گمراهي‌ها به خاطر هواي نفس است. البته ما براي خودمان هزار رقم توجيه درست مي‌كنيم، براي اين‌كه از راه خدا منحرف شويم و حرف و عملمان غير از آن چيزي باشد كه شرع و دين براي ما معيّن كرده است. هواي نفس خصوصيتش اين است كه شما را از سبيل‌اللَّه - كه جهاد در سبيل‌اللَّه لازم است - گمراه مي‌كند. (12/9/79)

2-آرزوهاي طولاني

«و امّا طول الأمل فينسي الأخرة». طول امل، يعني آرزوهاي دور و دراز شخصي؛ اين طول‌الأمل - يعني آرزوهايي كه يكي پس از ديگري مي‌آيند و تمام‌نشدني‌اند - جلوِ چشم انسان صف مي‌كشند؛ براي انسان هدف درست مي‌كنند و هدفهاي حقير در نظر انسان عمده مي‌شود. خاصيت اين هدفها «ينسي الأخرة» است؛ آخرت را از ياد انسان مي‌برند؛ انسان دائماً مشغول هدفهاي حقير مي‌شود؛ براي انسان وقتي باقي نمي‌ماند؛ دلِ انسان را مي‌ميرانند؛ ميل به دعا، ميل به انابه، ميل به تضرّع و ميل به توجّه را براي انسان باقي نمي‌گذارند. (12/9/79)

3-سستي ايمان انقلابي

مهمترين نقاط ضعفي كه در زمينه‏ي مسئولان وجود دارد يكي مسئله‏ي سستي بينش و ايمان انقلابي و اسلامي در بعضي از مسئولان است. اينها مجذوب نسخه‏هاي سياسي غرب هستند؛ آن هم نسخه‏هاي غلط از آب درآمده.(12/8/80)

4- انفعال و خودباختگي

آفت دومي كه در چنين مواردي، مسؤولان و رهبران و گردانندگان اجتماعات را تهديد مي‌كند، اين است كه آنها را دچار انفعال و خودباختگي كنند و در موضع تأثيرپذيري ناخواسته از اراده‌ي ديگران قرار دهند. امام بزرگوار، در مقابل اين آفت دوم هم مثل كوه ايستاد. آن چيزي كه بايد مورد توجّه قرار گيرد و من اصرار دارم كه مردم عزيز ما - بخصوص جوانان - و همچنين مسئولان بخشهاي مختلف نظام مقدّس جمهوري اسلامي به آن توجّه كنند، اين است كه دشمنان نظامِ جمهوري اسلامي، وقتي نمي‌توانند در ميدان مبارزه‌ي روياروي، كار مؤثّري با اين نظام انجام دهند؛ يعني نمي‌توانند به آن ضربه‌ي نظامي بزنند؛ نمي‌توانند انفجار داخلي درست كنند؛ نمي‌توانند ضربه‌هاي امنيتي بزنند؛ نمي‌توانند با محاصره‌ي اقتصادي، آن را به زانو درآورند - وقتي از همه‌ي اينها مأيوس مي‌شوند - يك راه برايشان باقي مي‌ماند و آن، اين است كه نظام اسلامي و انقلابي را به مواضعي برخلاف اصولِ خود سوق دهند، يا به عبارت ساده‌تر و روشنتر، آن را وادار كنند كه از گفته‌هاي خود در زمينه‌ي مسائل انقلاب برگردد؛ حرف و مواضع خود را تخطئه كند و خودش را دچار تناقض نمايد! اين را از چه راهي انجام مي‌دهند؟ از راه فشارهاي تبليغاتي، فشارهاي سياسي، فشارهاي فرهنگي. جو را آن‌چنان از فشار انباشته مي‌كنند كه انسانهاي ضعيف‌النّفس، در مقابل اين فشار نمي‌توانند مقاومت كنند.(14/3/76)

اين خيلي مهم است كه انسان در مقابل دشمن، دچار انفعال نشود. تمام سعي امروز دنياي مادي مستكبر - يعني همين دولتهاي استكباري كه زمام مسائل اقتصاد و تسليحات عالم و حتي در موارد بسياري، فرهنگ خيلي از كشورها را هم در دست دارند - اين است كه هر جا مقاومتي هست، آن را از طريق منفعل كردن خرد كنند. انفعال در مقابل دشمن، غلط‌ترين كار و بزرگترين اشتباه است. دشمن را از لحاظ دشمني، بايد به حساب آورد؛ يعني در مقابل او، او را حقير نشمرد و در برابرش آماده بود و دفاع كرد؛ اما از دشمن نبايد حساب برد، نبايد تحت تأثير قرار گرفت و نبايد در مقابلش منفعل شد. دشمن مي‌خواهد جوامع را منفعل كند. امروز از لحاظ فرهنگي و سياسي، بيشترين تكيه‌ي آنها اين است. راجع به قضيه‌ي زن جنجال درست مي‌كنند؛ راجع به حقوق بشر جنجال درست مي‌كنند؛ راجع به مسأله‌ي دمكراسي جنجال درست مي‌كنند؛ راجع مسأله‌ي نهضتهاي آزاديبخش جنجال درست مي‌كنند، براي اين‌كه طرف مقابل را دچار انفعال كنند. بزرگترين اشتباه اين است كه ما در اين قضايايي كه آنها جنجال درست مي‌كنند، طوري حرف بزنيم كه بخواهيم آنها را راضي كنيم. اين، همان انفعال است. (17/2/76)

5- نسيان

در ادبيات سياسي، خودفراموشي به معناي فراموش كردن هويّت خود، چيز خيلي بدي است - قوم و ملتي هويّت و تاريخ و فرهنگ و زبان خود را فراموش كنند؛ كه نتيجه‌ي آن، ذلّت و بدبختي اين قوم خواهد بود - ليكن در ادبيات اخلاقي، اهميت خودفراموشي، بيشتر است و خطرش حتّي سنگينتر از خودفراموشي سياسي است. معناي نسيان نفس اين است كه انسان از هويّت و هدف وجود و باطن و دل و روح خود غفلت كند و دچار فراموشي شود؛ يعني تسليم جريان مادّي فاسدي شود كه او را با خود مي‌برد تا به منجلاب و باتلاق برساند و براي انسان هيچ مقاومتي در مقابل حركت بدي و فساد و شر وجود نداشته باشد. «فانسيهم انفسهم» يعني انسان دچار لااباليگري و وادادگي شود و اصلاً نداند كه براي چه آمده است. «اولئك هم الفاسقون»؛ اينها فاسقند. فسق به همين معناست؛ يعني خارج شدن از چيزي بر اثر فساد و گنديدگي.يعني بر اثر وادادگيها، آن عطر و آب و رنگ و عنصر ايمان از وجود انسان جدا شود. بنابراين يكي از آفتهاي استقامت، نسيان است.

6- ارتجاع

در قرآن كريم، حقيقت تلخي مطرح شده است كه اگر بخواهيم اسمي برايش بگذاريم، مي‌توان اسم آن را «ارتجاع»، يعني رجعت به عقب، يا «ارتداد»، يعني برگشتن، عقبگرد، خسران و از دست دادن دستاوردها گذاشت. راجع به اين مقوله، در قرآن، حديث و تاريخ، صحبت شده است. اين مقوله، متأسفانه به جوامع و ملتهايي مربوط است كه در بهترين حالات معنوي و الهي هستند. يعني به مردمِ دوران جاهليت مربوط نيست، بلكه به مردمِ دوران اسلام مربوط است. چون اينها هستند كه ممكن است اين ميكروب در مزاجشان اثر بگذارد. آن، يك بيماري است كه مخصوص كشورها و ملتهايي است كه با حركتي عظيم، يك قدم به جلو برداشته‌اند و به تعبير امروز، انقلاب كرده، به جايي رسيده و خود را به خدا نزديك كرده‌اند. به تعبير ديگر، آن بيماري، مخصوص كساني است كه خداي متعال به آنان انعام كرده است... دشمن بزرگ انقلاب در درون انقلاب، همين ميكروب ارتجاع است؛ اين ميكروبي كه در جوامع انقلابي رشد مي‌كند، تكثير مي‌شود، نفوذ مي‌كند، بيماري مي‌آورد، و بيماري‌اش هم واگير است.(15/10/73)

7-فرم‌گرايي و ظاهربيني بدون توجه به محتوا

يكي از آفتهايش اين است كه ما ادبيات ديني را غليظ كنيم؛ بدون اين‌كه مابازايي در عمل داشته باشد. اين ما را، هم به رياكاري مي‌كشاند و هم رياكاري را در بين مردم تشويق مي‌كند. اين‌كه ادبيات ديني تقويت شود، من با آن هيچ مخالفتي ندارم؛ ولي بايد مابازا داشته باشد. بيش از آنچه در رفتارمان اسلامي عمل مي‌كنيم، در زبان و اظهار و تظاهراتمان نخواهيم خود را جلوه دهيم. بيشتر اهميت دادن به فرم تا به محتوا، از آن آفتهاست.

محتوا را بايد اسلامي كرد. اگر مي‌خواهيم حقيقتاً اسلامي شويم، بايد در نحوه‌ي مديريتمان تحول ايجاد كنيم. يكي از حرفهاي خوب آقاي رئيس جمهورمان در تبليغات انتخاباتي - كه به نظر من اين حرف، عده‌ي زيادي را جذب كرد - تحول در مديريت بود. اين تحول در مديريت را چه كسي بايد انجام دهد؟ خود ما بايد انجام دهيم. اولين گام در تحول اين است كه رفتار خودمان، كيفيت كارمان، عزل و نصب خودمان، اِعمال مديريت خودمان، جذبه‌يي كه به خرج مي‌دهيم، انعطافي كه به خرج مي‌دهيم، برخوردي كه با طبقات مخاطب و مراجع به خودمان انجام مي‌دهيم، اسلامي باشد.

البته اين‌كه گفتم ادبيات ديني را غليظ كردن بدون مابازا، يكي از آفتهاست، اشتباه نشود با كاري كه بعضي‌ها گوشه و كنار دنبالش هستند كه پرچم‌هاي اسلامي و نشانه‌هاي اسلامي را از بين مردم بردارند؛ نخير، بنده اين را نمي‌گويم. مطلقاً نبايد نشانه‌هاي اسلامي را تضعيف كرد. «و من يعظّم شعائر اللَّه فانّها من تقوي القلوب»؛ اصلاً بناي شعائر بر تظاهر و بر نشان دادن و بر مطرح كردن و جلو چشم نگهداشتن است. شعائر را مطلقاً نبايد تضعيف كرد. (8/6/84)

8-كج فهمي و جمود و تحجر

خطر دروني كه دشمن قديمي امت اسلامي است همان كج فهمي و جمود و تحجر، يا خودباختگي و التقاط، يا نوميدي و ضعف نفس، يا ترديد و وسوسه‌ي فكري، و يا مجموعه‌يي از اينها و امثال آن است. ملت رشيد و پيشرو ايران به رهبري امام خميني عظيم راحل، دشمن دروني را شكست داد و بر آن فائق آمد تا توانست در جبهه‌هاي سياسي و نظامي پيروز شود و نظام جمهوري اسلامي را در كشور خود مستقر و در مدت بيست سال در راه آن مجاهدت كند.

چنين حركت عظيمي، معمولاً و عادتاً با يكي از دو آفتِ «تحجّر» يا «انفعال» مواجه مي‌شود. چنين كار بزرگي، آفاتي دارد و آفت بزرگ چنين حركت عظيمي با اين ابعاد وسيع - همان‌طور كه گفتم - يكي از دو آفت «تحجّر» يا «انفعال» است. (28/12/77)تحجّر اين است كه، كسي كه مي‌خواهد كار بزرگي را با اين عظمت انجام دهد، نتواند نيازهاي زمان و لوازم هر لحظه لحظه‌ي زندگي يك ملت را از قرآن بشناسد و بخواهد در يك وضعيت ايستا و بدون انعطاف، حكم نمايد و كار كند و پيش برود. اين، امكان‌پذير نيست. معناي تحجّر آن است كه، كسي كه مي‌خواهد از مباني اسلام و فقه اسلام، براي بناي جامعه استفاده كند، به ظواهر احكام اكتفا نمايد و نتواند كشش طبيعي احكام و معارف اسلامي را، در آن جايي كه قابل كشش است، درك كند و براي نياز يك ملت و يك نظام و يك كشور - كه نياز لحظه به لحظه است - نتواند علاج و دستور روز را نسخه كند و ارائه دهد. اين، بلاي بزرگي است.(14/3/76)

9-دنيازدگي

يك آسيب ديگر، دنيازدگياست. خيلي از ما، آنهايي كه قدرت و پست را طعمه دانستند متأسفانه دچار دنيازدگي شده‏ايم. كسي كه براي خود مسئوليتي قائل است، اگر دنيازده و رفاه‏زده شد، كارش زار خواهد شد و كار مردم را هم زار خواهد كرد.(12/8/80)

10-اشرافيگري

از جمله‏ي چيزهايي كه روند حركت به سمت عدالت را در جامعه كُند مي‏كند، نمود اشرافيگري در مسئولان بالاي كشور است؛ از اين اجتناب كنيد. اشرافيگري دو عيب دارد؛ عيب دومش از عيب اولش بزرگتر است. عيب اول اشرافيگري، اسراف است - اشرافيگري حلال را مي‏گوييم؛ يعني آن چيزي كه پولش از راه حلال و بحق به دست آمده - اما عيب دوم بدتر است و آن اين است كه فرهنگ‏سازي مي‏كند؛ يعني چيزي براي مسابقه دادن همه درست مي‏كند. البته در اين زمينه مسئولان درجه‏ي يك خيلي نقش دارند؛ تلويزيون خيلي نقش دارد؛ منش من و شما خيلي نقش دارد.(5/6/80)توصيه‏ي دوم و مترتب بر توصيه‏ي اول اين است: در وضع زندگي خود از پديده‏ي تجملات و اشرافيگري بترسيد. اشرافيگري خودش يك پديده است و ربطي به زندگي مرفه هم ندارد. بعضي‏ها زندگي خيلي مرفهي ندارند؛ اما وضع زندگيشان آلوده‏ي به پديده‏هاي اشرافيگري است. مردم به من و شما نگاه مي‏كنند؛ اگر در زندگي و برخورد و مصرف و نوع مشي و سلوكمان اشرافي‏مآبانه عمل كرديم، بعضي‏ها تشويق مي‏شوند.(15/2/80)

11-خطر نفوذ دشمن

دشمن مستكبر، سراسيمه و شتاب‌زده همه‌ي راههاي نفوذ فرهنگي و سياسي و اقتصادي را در مد نظر قرار داده و اميدوار است بتواند از اين راهها ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي را محاصره كند و پنجه‌ي شوم خود را همانند دوران پيش از انقلاب بر جسم و جان كشور عزيز ما فرو برد(31/2/81) ملت بايد مراقب و هوشيار باشد تا دشمن نتواند با روشهاي موذيانه - چه امنيتي، چه سياسي و چه تبليغاتي - در صفوفش نفوذ كند.(1/9/81) حفظ استقلال كشور در همه‌ي زمينه‌ها و جلوگيري از نفوذ و رخنه‌ي دشمنان، جزو اصول تغييرناپذير انقلاب است.(14/3/81)

12-نفوذ صاحبان ثروت و قدرت در ارکان نظام

در دنيا ثابت شده است كه زور پول از خيلي چيزهاي ديگر بيشتر است. امروز خيلي از هدفهاي صهيونيستي در دنيا با قدرت پول اعمال مي‌شود. يكي از بزرگترين خطرات حكومت‌هايي كه معتقد به مبنايي هستند، اين است كه صاحبان پول بتوانند در اركان حكومت اعمال نفوذ كنند. اينها همه چيز را خراب مي‌كنند. هر بخشي از نظام اگر تحت تأثير زرمندان و ثروتمندان قرار گرفت، ضايع خواهد شد. در اين زمينه، از همه بدتر قوه‌ي قضاييه است. بايد خيلي مراقب باشيد خداي نكرده چنين چيزي براي اين قوه پيش نيايد و پول و پولدار و ثروتمند، با روشهايي كه دارند، نتوانند اعمال نفوذ كنند. اين هم يكي از وسايل استحكام است. نفوذهاي سياسي هم همين‌طور است. دستگاههاي سياسي، انگيزه‌هاي سياسي و جريانات سياسي نبايد بگذارند نفوذ ايجاد شود. دستگاه قضايي اگر به دانش و بصيرت و پاكي و طهارت در عمده‌ترين اركان خود متكي باشد، همان مقصودي را كه دستگاه قضايي به دنبال آن است، به ميزان زيادي تأمين خواهد كرد. به اين نكته بايد توجه داشت.(5/4/81)

13-قرار گرفتن افراد بي‌اعتقاد به آرمانهاي نظام در جايگاه مسئوليت

اگر كسي در نظام جمهوري اسلامي در مسئوليتي مشغول كار است، ولي آرمانهاي نظام جمهوري اسلامي را آن‏طوري كه امام بزرگوار ترسيم كرده است و در قانون اساسي تجسم پيدا كرده، در دلش قبول ندارد، اشغال آن پست براي او حرام شرعي است. آنجايي كه صحبت از مسايل اساسي نظام اسلامي است، آنجايي كه وحدت دين و سياست مطرح است، آنجايي كه اصول قانون اساسي مورد نظر است، آن‏جايي كه الزام به تبعيت از دين و شريعت مطرح است، اگر يك مسئول عقيده‏يي غير از اين دارد، مي‏تواند شهروند جمهوري اسلامي باشد - مانعي ندارد - اما نمي‏تواند مسئول باشد. (8/8/80)

من در صحبتهاي با هيأت دولت و مسئولان گوناگون تأكيد مي‏كنم كه در گزينش انسانهايي كه مي‏خواهند در رأس كارهاي گوناگون بگمارند، دقت كنند تا آدمِ باايمان، امين، پاكدست، بي‏طمع و عميقاً معتقد به هدفهاي نظام اسلامي را انتخاب كنند. (15/2/80)

14-اختلاف و دودستگي در جامعه

آنچه كه امروز جزو مشكلات اساسي ماست، اختلافات بي‌مبنا و بي‌پايه‌اي است كه بين جمع علاقه‌مندان و كاركنان و خدمتگزاران نظام - جمع خودي‌اي كه متعلّق به نظام است - وجود دارد. معناي خودي اين است. حالا عدّه‌اي از روي كج‌سليقگي يا بدفهمي يا موذيگري، بحث خودي و غيرخودي را با جناحهاي كشور تطبيق مي‌كنند كه خيلي حرف بي‌ربطي است؛ نه، همه ي جناحهاي انقلاب جزو مجموعه‌ي خودي كشورند. اين مجموعه‌ي خودي بايد با يكديگر همراه و همدل باشند. البته معنايش اين نيست كه با هم اختلاف سليقه نداشته باشند، با هم بحث طلبگي نكنند و با هم برخي از مناقشات را نداشته باشند؛ اما تظاهر كردن به اين مناقشات و عمده كردن چيز كوچكي كه مناقشه‌انگيز است، چيز بسيار بدي است؛ جلوِ رحمت الهي را مي‌گيرد؛ مردم را كه بايد به شما اميد و اطمينان داشته باشند تا دنبال شما حركت كنند و از شما حمايت نمايند، از شما دلسرد و مأيوس مي‌كند و شايد از همه مهمتر - يا در رديف مهمترين‌ها - اين است كه شما را از كارتان باز مي‌دارد. خيلي از كارهايي كه به نظر نشدني مي‌آيد، شدني است؛ در صورتي كه مسؤول، براي اين كار متفرّغ باشد. اين اختلافات و دعواها نمي‌گذارد شما متفرّغ باشيد. وجود اينها در دولت، مجلس، قوّه‌ي قضايّيه، داخل يك قوّه، بين دو قوّه، چيز بسيار بدي است. از جمله چيزهايي كه بسيار بد است، اين‌گونه اختلافهاست. اينها را بايد علاج كنيد.(21/9/80)

15-دعواها و اختلافات سياسي

نكته‌ي بعدي اين است كه مردم از دعواهاي سياسي و اختلافات سياسي و من خوبم و تو بدي خسته‌اند؛ مردم اين چيزها را دوست نمي‌دارند. در كشور كارهاي زيادي هست كه بايد انجام بگيرد؛مشكلات فراواني وجود دارد كه بايد برطرف شود؛در كشور بايد فساد ريشه‌كن شود؛ تبعيض نباشد؛ به طبقه‌ي مستضعف و محروم - بخصوص مستضعفينِ بي‌دست و پا - به‌طور ويژه توجه شود؛ اينها وظايف اسلامي ماست؛ وظايفي است كه قانون اساسي بر دوش همه‌ي مسؤولان كشور گذاشته است؛ هيچ‌كس نمي‌تواند خود را از اين كارها بركنار بدارد. دعواهاي لفظي، شعارهاي لفاظي‌گونه، اسم از مفاهيم مبهم و بي‌سروته آوردن، مشكل مردم را حل نمي‌كند؛ مردم احتياج دارند به اين‌كه در ميدان عمل و كار، با لجن‌هايي كه نمي‌گذارد اين درياچه‌ي مصفا طراوت لازم را داشته باشد، مبارزه شود.(25/3/84)

16-القاء صف بنديها و تقسيم بنديهاي کاذب

امروز تبليغات جهاني روي چند چيز متمركز است: يكي از آنها اين است كه در داخل نظام جمهوري اسلامي، مجموعه‌ي متصديان و خدمتگزاران نظام و كارگزاران كشور را به دو دسته تقسيم مي‌كنند و براي هر دسته اسم مي‌گذارند؛ البته يك عده هم ساده‌لوحانه در داخل كشور همان حرفي را كه آنها مي‌زنند، تكرار مي‌كنند كه در واقع حرف اينها نيست، حرف آنهاست. همان دشمن خارجي وقتي متصديان نظام را به دو دسته تقسيم كرد، اعلام مي‌كند ما با اين دسته موافق و با آن دسته مخالفيم؛ يك دسته اسمشان اصلاح‌طلب است، يك دسته اسمشان محافظه‌كار است. اينها دام دشمنان است؛ همه بايد متوجه باشند در دام دشمن قرار نگيرند. اميرالمؤمنين عليه‌الصلاة والسلام به ما مي‌فرمايند: «صلاح ذات بينكم»؛ دلها را با هم صاف و به هم نزديك كنيد. اختلاف سليقه‌ها را به معناي دشمني تلقي نكنيد. اختلاف نظر و اختلاف سليقه، حتي اختلاف عقايد سياسي و ديني و غيره، تا آن‌جايي كه به مباني عملي نظام ارتباطي ندارد، مي‌تواند موجب دشمني و جدايي و خصومت با يكديگر نشود.(1/9/81)

بنده دعواي اصلاح‌طلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من اين تقسيم‌بندي را غلط مي‌دانم. نقطه‌ي مقابل اصولگرا، اصلاح‌طلب نيست؛ نقطه مقابل اصلاح‌طلب، اصولگرا نيست. نقطه‌ي مقابل اصولگرا، آدم بي‌اصول و لاابالي است؛ آدمي كه به هيچ اصلي معتقد نيست؛ آدم هرهري مذهب است. يك روز منافع او يا فضاي عمومي ايجاب مي‌كند كه بشدت ضد سرمايه‌گذاري و سرمايه‌داري حركت كند، يك روز هم منافع‌اش يا فضا ايجاب مي‌كند كه طرفدار سرسخت سرمايه‌داري شود؛ حتّي به شكل وابسته و نابابش! نقطه‌ي مقابل اصلاح‌طلبي، افساد است. بنده معتقد به اصولگراي اصلاح‌طلبم؛ اصول متين و متقني كه از مباني معرفتي اسلام برخاسته، با اصلاح روش‌ها به صورت روزبه‌روز و نوبه‌نو.(19/2/84)

17- عدم همكاري بخش‌هاي مختلف نظام

توصيه‌ي ديگر، كار جمعي و متوازن است. از جمله چيزهايي كه ما هميشه در طول اين چند سال توصيه كرده‌ايم و صورت هم نگرفته است و تا همين آخر هم مسؤولان دولتي به ما شكايت كردند، عدم همكاري در بخش‌هاي مختلف و در جاهاي حساس است؛ مثلاً بخش‌هاي اقتصادي ما با وزارت خارجه‌ي ما. وزراي خارجه - چه زمان آقاي دكتر ولايتي، چه زمان آقاي دكتر خرازي - هميشه به من شكايت مي‌كردند كه ما با فلان كشور در زمينه‌ي سياسي مشكلي داريم، كه اين مشكل را مي‌توان با يك كار اقتصادي و با محاسبه حل كرد؛ ولي دستمان خالي است. يك وقت مي‌بينيم بخش اقتصادي ما آمده يك كار اقتصادي كرده كه ما اصلاً از آن باخبر نشديم؛ كه اگر باخبر مي‌شديم، مشكل سياسي‌مان را به‌وسيله‌ي او حل مي‌كرديم. وزراي محترم خارجه‌يي كه اسم آوردم، مكرر گفته‌اند كه گاهي اوقات مسؤولان بخش‌هاي اقتصادي در خارج معامله‌يي مي‌كنند كه سفير و وزارت خارجه ي ما اصلاً از آن خبر ندارد. اين‌گونه كارها ناهماهنگي است. همان‌طور كه اول عرض كردم، كار شما يك كار است؛ همه داريد بخش‌هاي يك عمارت را مي‌سازيد؛ اگر كارهاي شما نامتوازن باشد، آنچه از آب درمي‌آيد، چيز خوبي نخواهد بود. (8/6/84)

18- فراموشي اهداف و آرمانهاي انقلاب

چه كسي است كه امروز نداند حمّال و عُمّالِ برنامه‌هاي فرهنگي مدّنظر آنها، قلم به‌دستان غافل و معترضي هستند كه علاقه‌مندند در داخل زمينه‌سازي كنند تا نشاط و اميدواري مردم، به زمهرير يأس تبديل شود؛ تا حفظ ارزشها و آرمانها به فراموشي گرايد و پيوند وثيق امّت با رهبر، گسسته گردد!(18/7/77)نبايد ارزش عدالت به عنوان يك ارزش درجهي دو كم‌كم در مقابل ارزشهاي ديگر به فراموشي سپرده شود؛ در نظام ما اين خطر وجود داشته است. ارزش‌هاي ديگر هم خيلي مهم است؛ مثلاً ارزش پيشرفت و توسعه، ارزش سازندگي، ارزش آزادي و مردم‌سالاري. مطرح كردن ارزش عدالت مطلقاً به معناي نفي اينها نيست؛ اما وقتي ما اين ارزش‌ها را عمده مي‌كنيم و مسأله ي عدالت و نفي تبعيض و توجه به نيازهاي طبقات محروم در جامعه كمرنگ مي‌شود، خطر بزرگي است؛ اما با عدالت‌محور بودن يك دولت، اين خطر از بين مي‌رود يا ضعيف مي‌شود.(8/6/84)

19-بي اعتنايي به ارزشها به نام سازندگي

بديهي است كه هر ملتي براي تأمين سعادت و عزت خود نيازمند به حركت سازندگي در كشور خود مي‌باشد. مشكل ملتهايي كه نمي‌توانند با تلاش سازنده، كشور خود را از حضيض فقر و وابستگي و تبعيض و فساد سياسي و اخلاقي نجات دهند آن است كه: سازندگي را با فراموش كردن اصول ارزشي و اخلاقي و ديني صحيح، طلب مي‌كنند و به دنبال سراب سازندگي، خود را در دام بيگانگان يا در ورطه‌ي فساد مالي و سياسي و اخلاقي مي‌افكنند. نتيجه آن است كه به نام پيشرفت ظاهري كشور، انسانيت و شرف و استقلال خود را از دست مي‌دهند، و غالباً حتي به سازندگي پايه‌هاي مادي كشور خود هم توفيق نمي‌يابند و دنيا و آخرت و ماده و معني را يكجا فداي غفلت خود مي‌كنند.(11/3/75)

20-بي توجهي به مبارزه با فقر و فساد و تبعيض

اساس اصلاحات اين است كه ما با فقر و فساد و تبعيض مبارزه كنيم. هر اصلاحاتي - اگر واقعا اصلاحات باشد - بر محور اين مي‌چرخد. بدترين فسادها در جامعه، رواج فقر و افزايش شكاف بين فقير و غني است. بدترين فسادها در جامعه اين است كه كساني دچار فساد مالي و اقتصادي شوند و از بيت‌المال مردم براي منافع شخصي و پركردن جيب خود تغذيه كنند. بزرگترين فسادها اين است كه در اجرا و اعمال قانون در جامعه تبعيض باشد و به شايستگيها و صلاحيتها و قابليتهاي افراد توجه نشود. همان فقر و فساد و تبعيضي كه بارها عرض كرده‌ايم، مردم تأييد كردند كه مبارزه‌ي با اينها، همان اصلاحات واقعي است. اين را مردم مي‌خواهند.(26/4/81)

بنده باز هم با صداي بلند اعلام مي‌كنم كه مسؤولان كشور - چه در قوه‌ي مجريه، چه در قوه‌ي قضاييه و چه در قوه‌ي مقننه - بايد با فقر و فساد و تبعيض در اين مملكت مبارزه كنند. اگر بخواهند وضع امنيت كشور را، وضع معيشت مردم را، وضع عزت بين‌المللي ما را تأمين كنند، راهش مبارزه‌ي با همينهاست. انواع و اقسام فسادها را بايد شناسايي كنند و با آن مبارزه‌ي جدي نمايند؛ نه در حرف و زبان. البته بعضي هستند كه در زبان هم طاقت نمي‌آورند اين حرفها گفته شود؛ با اصل مبارزه با فساد و تبعيض و فقر مخالفت مي‌كنند! اين افرادي كه در مقابل مبارزه با فقر و فساد و تبعيض موضعگيري مي‌كنند، بدون اين‌كه خودشان متوجه باشند، خود را متهم مي‌كنند. چه كسي با مبارزه‌ي با فساد مخالف است؟ آن كسي كه يا بايد فاسد باشد و يا بايد فريب فاسدي را خورده باشد. چه كسي با مبارزه‌ي با تبعيض مخالف است؟ آن كسي كه يا بايد از تبعيض منتفع باشد و يا فريب كسي را كه از تبعيض منتفع است، خورده باشد؛ والا چرا بايد مخالفت كند؟(7/10/79)

21-عدم پاسخگويي

پاسخگويي بايد به معناي صحيح كلمه وجود داشته باشد. بايد دستگاه‌هاي فرهنگي كشورروشن كنند كه در مقابل تهاجم گسترده‌ي فرهنگي دشمنان چه تدابيري را براي اعتلا و بارور كردن فرهنگ اسلامي و انقلابي و عموميت بخشيدن به نقاط برجسته‌ي آن به‌كار بسته‌اند. دستگاه‌هاي اقتصادي هم بيان كنند كه براي بارور كردن اقتصاد كشور، پُر كردن شكاف طبقاتي، برطرف كردن فقر و محروميت از طبقات محروم كشور و آباد كردن اين كشور پُربركت و قابل آبادي در همه‌ي مناطق وسيع آن، چه تلاشي انجام داده‌اند. دستگاه‌هاي علمي كشور - كه مديران آن در دانشگاه‌ها و حوزه‌هاي علميه‌ي كشورند - مشخص كنند كه براي توليد علم، آزادانديشي علمي و تضارب افكار - كه ما از دانشگاه و حوزه اين مسائل را مطالبه كرديم - چه تلاش و كار بزرگي را انجام داده‌اند؛ دستگاه‌هاي صنعتي و دستگاه كشاورزي كشور هم توضيح دهند. قوه‌ي قضاييه‌ي كشور توضيح دهد كه براي احقاق حق مظلومان و براي اين‌كه مظلومان كشور حقيقتاً قوه‌ي قضاييه را ملجأ و مأواي خود بدانند و به آن پناه ببرند، چه تلاشها و كارهايي را انجام داده است. قوه‌ي مقننه كه دو وظيفه‌ي عمده‌ي قانونگذاري و نظارت را برعهده دارد، مشخص كند كه در امر قانونگذاري چه تلاشهايي را انجام داده تا قوانيني را بگذارنند كه براي تسهيل اصلاح حقيقي كشور لازم است؛ همچنين اين قوه مشخص كند كه در امر نظارت بر دستگاه‌ها و مراقبت از صحت عمل آنها چه تلاشي را به انجام رسانده است.(2/1/83)

22-عدم شناخت مشكلات مردم

يكي از مهمترين موانع پيشرفت اين است كه مسؤولان و نخبگان و قشرهايي‏كه مي‏توانند روي ذهنهاي ديگران اثر بگذارند، در شناخت مشكلات مردم اشتباه كنند و خواسته‏هاي مردم را درست نفهمند يا خواسته‏هاي مردم را به نقاط كم‏ارزش و بي‏ارتباط با زندگي واقعي مردم ربط دهند؛ اين چيز بسيار بدي است. بايد نخبگان، مسؤولان، برجستگان و كساني‏كه مي‏توانند روي افكار مردم به راحتي اثر بگذارند، به اين نكته توجه كنند.(21/7/82)

جمع بندي

بندهاي مذکور سرفصل‌هاي مهم آفات و آسيب‌هاي دروني پيش روي تحقق دولت اسلامي است که سومين گام از مراحل پنج گانه سير تکاملي انقلاب اسلامي مي‌باشد. در کنار اين آفات دروني مي توان آسيب‌هاي بيروني که نتيجه اقدامات دشمنان انقلاب اسلامي است را نيز رصد و مورد مطالعه قرار داد.

امروز که در آستانه آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي، گفتمان حاکم بر قوه مجريه گفتمان اصولگرايي است؛ امیداست با ژیروزی مجدد دکتر احمدی نژاد مسیر تحقق دولت اسلامی تسریع یابد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 16:46  توسط محمدجواد اخوان  | 

کل بیانات مقام معظم رهبری در حمایت از دولت نهم

بیانات مقام معظم رهبری در سال 84 در حمایت از دولت نهم

بیانات مقام معظم رهبری در سال 85 در حمایت از دولت نهم

بیانات مقام معظم رهبری در سال 8۶ در حمایت از دولت نهم

بیانات مقام معظم رهبری در سال ۸۷ در حمایت از دولت نهم

مقایسه انتقادی دولت های قبل با دولت نهم در بیانات رهبر انقلاب

تعاریف رهبری از دولت نهم به صورت موضوعی و تعداد تاکید بر آن

بیانات رهبر معظم انقلاب درباره سفرهای استانی

طرح تحول اقتصادی در بیانات رهبر انقلاب

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:27  توسط محمدجواد اخوان  | 

"جریان دوم خرداد" از "چپ سنتی" تا "سراب اصلاحات"

اقدامات انحرافی عناصر طیفهای مختلف جریان دوم خرداد، به ویژه در سالهای پایانی و دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی سبب شد که گام به گام اعتماد عمومی را از دست داده و با ادبار اجتماعی مواجه شوند که انتخاب شورای دوم شهر نماد بارز آن بود. عناصر شاخص جریان دوم خرداد در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز، نتوانستند اقبال اجتماعی کسب کرده و حداقلی از آرا را به نفع نامزد مطلوب خود جذب کنند.

انتخاب نام «دوم خرداد» برای یک جریان سیاسی شاید نام مناسبی به لحاظ محتوایی نباشد چرا که معمولاً نام یک جریان سیاسی باید تبلور محتوای فکری و سیاسی آن جریان باشد نه زمان پیدایی آن، اما در مورد جریان «دوم خرداد» در میان عناوین مطرح مقطع پیدایی در نامگذاری آن نقشی اساسی دارد. زیرا به لحاظ تکثر نحله‌های فکری موثر در شکل‌گیری آن جریان، نتوان نام مناسبتری برای آن انتخاب کرد. اگر چه برخی از فعالان سیاسی، عنوان «اصلاحات» را برای آن برگزیده‌اند.

منشأ پیدایی:

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و فروپاشی نظام شاهنشاهی به دلیل ایجاد فضای باز سیاسی در کشور و رشد قارچ گونه گروهها و احزاب سیاسی و ورود برخی از آنها به فاز مقابله مسلحانه علیه نظام اسلامی، بخش عمده‌ای از تلاش مسئولین و نیروهای وفادار به نظام اسلامی مصروف مبارزه با این گروهها شده به گونه‌ای که طی سالهای 62-57 بسیاری از تحولات کشور تحت تأثیر حرکت گروههای معاند و مخالف نظام دینی بود. این روند با ورود سازمان منافقین به فاز مسلحانه در 30 تیر 1360 به اوج خود رسید.

اما به رغم ضعف سیستم اطلاعاتی کشور که امری طبیعی در یک نظام جدید سیاسی بود، با تلاش نیروهای جان بر کف انقلاب، توطئه‌های مختلف دشمنان از این ناحیه مهار و در شرایطی که کشور درگیر جنگی طولانی با متجاوزین بعثی بود، فضای سیاسی داخلی به آرامش رسید و البته پیروزی سالهای اول دفاع مقدس و فتح خرمشهر نیز مرهون همین آرامش و انسجام در فضای سیاسی داخلی بود.

با کاهش تدریجی تهدیدات گروهها و جریانهای سیاسی معاند و مخالف و آغاز تلاش جدی دولتمردان برای حل مشکلات کشور و شکل‌دهی به نظام جمهوری اسلامی، بروز برخی اختلاف سلیقه میان دولتمردان و فعالان سیاسی معتقد به نظام اسلامی، زمینه شکل‌گیری دسته‌بندی جدیدی در فضای سیاسی کشور فراهم شد که با گروه‌بندی و طیف‌بندی‌های گذشته تفاوت داشته است.

این دو نگرش عبارت بودند از:

1- نگرش تاکید بر حدود شرعی و راه حلهای فقهی با شاخصه‌های اقتصاد اسلامی بر اساس فقه اسلامی.

2- نگرش متکی بر شاخصه‌های اقتصاد دولتی و اختیارات مبسوط الیه ولی فقیه.

طیف اول که به راست سنتی مشهور بودند در برخی دیگر از مسائل نظیر قانون کار و ... با طیف دوم که به چپ سنتی نامیده شدند اختلاف نظر داشتند. تداوم این اختلاف نظرها در هنگام انتخاب نخست وزیر در دوره دوم ریاست جمهوری مقام معظم رهبری به اوج رسید و پس از آن در آستانه انتخابات مجلس سوم به انشعاب در جامعه روحانیت مبارز انجامید و مجمع روحانیون به عنوان یک گروه روحانی طرفدار چپ سنتی اعلام موجودیت کرد. آنچه که مهم است وجه اشتراک سران و اکثریت نیروهای این دو طیف در اعتقاد به مبانی نظام دینی و تبعیت از حضرت امام (ره) بود.

البته دامنه این اختلافات در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی (سازمان اول) ریشه‌ای عمیق‌تر و بنیادی‌تر داشت و به همین دلیل تداوم حیات آن دشوار شده بود به گونه‌ای که در سالهای میانی دهه 60 اختلافات میان طیفهای این سازمان تشدید شده به گونه‌ای که در سال 66 این سازمان منحل گردید.

علاوه بر دو طیف مذکور، برخی از فعالان سیاسی دیگر تلاش کردند که در این مقطع تحت عنوان جریان سوم وارد عرصه شوند که توفیق چندانی نداشتند.

اکثریت مجلس اول و دوم به این دو طیف اختصاص داشت و در مجلس سوم جریان موسوم به چپ اکثریت یافت و در مجلس چهارم و پنجم اکثریت با طیف موسوم به راست بود.

زمینه‌های شکل گیری جریان دوم خرداد

بعد از پایان جنگ و ارتحال حضرت امام و انتخاب مقام معظم رهبری کشور وارد دور جدیدی شد که ورود در عرصه سازندگی و اصلاح زیرساختهای اقتصادی و صنعتی کشور از ویژگیهای شاخص آن بود. اما در این دوران حلقه‌های جدید فکری و سیاسی ایجاد شدند که ضمن یارگیری از میان فعالان چپ سیاسی کشور، خصوصیات بارز آنها عبور از مبانی و خطوط اساسی نظام دینی بود. به گونه‌ای که مدعیان مبسوط‌الید بودن ولی فقیه در دوران گذشته، در این مرحله اختیارات حداقلی را نیز برای ولایت فقیه قائل نبودند. در میان این حلقه‌ها می‌توان به حلقه کیان، حلقه سلام، حلقه ایران فردا که بعداً تحت عنوان شورای فعالان ملی مذهبی اعلام موجودیت کرد و همچنین شکل‌گیری مجدد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با محوریت عناصر چپ سازمان اول اشاره کرد، البته حلقه کارگزاران نیز به عنوان حلقه واسط آنها با طیفی از راست سنتی عمل می‌کرد شاخصه‌های فکری دو حلقه محوری در این طیف (حلقه کیان و سلام) بر نکات زیر استوار بود.

حلقه کیان با محوریت سروش بر نفی دخالت دین در حکومت، پلورالیسم معرفتی و دولت حداقلی تأکید داشت و پایه‌های معرفت شناسانه آنها به شرح زیر بود.

- تفکیک و جدایی بین ماهیت دین و معارف بشری

- معرفت دینی حاصل تجربه افراد در شرایط زمانی و مکانی مختلف است.

- هیچ معرفتی حقیقی و آسمانی نیست.

- هیچ تفاوتی میان ادیان الهی و وحیانی و غیروحیانی نیست.

و حلقه سلام با محوریت آقای موسوی خوئینی شاخصه‌های فکری خود را به مرور در روزنامه سلام اینگونه نشر می‌داد.

- نفی تکلیف گرایی و اینکه حکومت از زمره حقوق مردم است.

- مشروعیت امر و نهی و دخالت مجتهد منوط به رأی مردم است

- تدبیر سیاسی و اجتماعی جامعه امر عقلایی است و نه دینی

- مشروعیت حکومت به رأی مردم وابسته است و ...

تأثیر عمل این حلقه ها در حوزه نخبگان، و اشتباهات دولتمردان و فعالان مرتبط با جریان مقابل در توجیه عملکرد دولت وقت باعث تغییر تدریجی در فضای سیاسی کشور گردید که شاخصه اصلی آن، تغییر گفتمان جریانهای دانشجویی و نخبگان کشور بود.

شاخصه‌های اصلی در این حوزه نیز علاوه بر تأثیر حلقه‌های فکری مورد اشاره در قبل در تحول گفتمانی، در ابعاد فکری و فرهنگی موثر بود.

1- فاصله گرفتن از ارزشهای دوران دفاع مقدس و تفکر بسیجی

2- تشویق به تجملگرایی و فاصله گیری از ساده زیستی

3- وادادگی و انفعال نسبت به تغییر راهبرد دشمن بیرونی از تهاجم نظامی به تهاجم فرهنگی و حتی تسهیل آن توسط بعضی از مسئولین وقت فرهنگی کشور

4- تاثیر سیاستهای اقتصادی تیم اقتصادی حاکم در افزایش نجومی نرخ تورم و گسترش فاصله طبقاتی و یأس توده‌های اجتماعی

5- تندرویها و اقدامات واکنشی دلسوزان نظام

6- تمایل به حل مشکلات کشور در اطاقهای دربسته و بی‌توجهی به تحولات اجتماعی

7- تغییر نسبی گروههای مرجع

این روند در کنار شعارهای خاص نامزد مشترک ریاست جمهوری این حلقه‌ها منجر به تحول در عرصه سیاسی کشور و انتخاب نامزد آنها در دوم خرداد 76 گردید.

آنچه که پس از دوم خرداد به وقوع پیوست تلاش برنامه ریزی شده فعالان این جریان برای ایجاد تغییر بنیادین در مبانی نظام دینی و تغییر قانون اساسی و قوانین موضوعه با استفاده از اختیارات کسب شده در قوه مجریه و سپس در قوه مقننه تحت عنوان «اصلاحات» بود. این تلاشها در سه حوزه صورت می‌گرفت.

الف: اتاقهای فکر

ب: عرصه مطبوعات و نشریات

ج: عرصه دانشگاهها

الف) اتاقهای فکر

در حالی که حضور 30 میلیونی مردم در پای صندوقهای رأی در دوم خرداد 76، رأی بر نظام اسلامی و تجلی حضور مردم در عرصه دفاع از نظام بود، اما افراطیون حلقه‌های مورد اشاره این حضور را اقبال توده‌های اجتماعی به مبانی فکری انحرافی خود قلمداد و تلاش کردند گفتمان «اصلاحات» را مبتنی بر همان محورها در عرصه اجتماع و به ویژه در حکومت نهادینه کنند.

کارگاههای توسعه سیاسی وزارت کشور یکی از مجموعه‌های فکری بود که در سالهای 76 و 77 در این وزارتخانه شکل گرفت. این کارگروهها که عناصر اصلی آن را اعضاء حلقه‌های مذکور شکل می‌دادند نقطه کانونی نظریه پردازی جریان دوم خرداد و خط دهی به مطبوعات زنجیره‌ای و تشکلهای افراطی این جریان در دانشگاهها بودند.

در مقدمه طرح کارگاه اول «توسعه سیاسی، مفاهیم و شاخصها» با زیر سوال بردن اقدامات بیست سال گذشته نظام اسلامی در مقابله با مظاهر استبداد و استعمار، آمده است:

«ایران در طی یک قرن گذشته در مسیر پرپیچ و خم و پرفراز و نشیب دمکراسی راه پیموده و برخی از دستاوردهای نسبی را حاصل کرده، اما از جهات مهمی، با توجه به شاخصهای دمکراسی، توسعه نیافته است. تحولات اخیر ایران از انتخابات سال 1376 به وضوح نشان می‌دهد که توسل به مفهوم رایج دمکراسی راه حل نهایی بسیاری از معضلات تاریخی توسعه سیاسی ایران است. نکات زیر به عنوان مهمترین شاخصه‌های توسعه سیاسی دمکراتیک در ایران مطرح می‌گردد. اهم مشکلات عمده بر سر راه توسعه سیاسی ایران نیز به همین شاخصها مربوط می‌شود.»

مبانی فکری و سیاسی با شاخصهای اصلی شد، زندگی دمکراتیک و توسعه سیاسی عبارتند از:

1- اصالت برابری: یعنی عدم برتری افراد نسبت به یکدیگر از لحاظ حق حکومت بر دیگری

2- اصالت رضایت: به این معنی که مشروعیت قدرت به رضایت مردم در پیروی از آن بستگی دارد.

3- اصالت قانون: انسانها از قوانینی که خود وضع کرده‌اند تبعیت می‌کنند و لاغیر. یعنی آزادی و اطاعت وحدت می‌یابد.

4- اصالت حاکمیت مردم، تنها منبع مشروعیت قدرت، اراده مردم است که می‌توانند رضایت یا عدم رضایت خود را از عملکرد حکومتها اعلام دارند.

در کارگاه دوم که تحت عنوان «الگوی توسعه سیاسی در ایران» تشکیل می‌شد، پس از ارائه سه الگوی متناقض از گذشته الگوی برتر را الگوی ‌پسااسلامیست‌ها معرفی کرده و می‌نویسد:

«الگوی چهارم الگوی پسا اسلامیست‌هاست. این الگو در حقیقت حاصل تردیدهایی است که نسبت به قرائت اندیشه دینی مسلط و تئو دمکراسی در جامعه ایران ایجاد شده است. پسا اسلامیستها جدایی دین از حکومت، ایمان به لزوم نوسازی معنوی و مادی جامعه، فاصله گرفتن از ایدئولوژی، آموختن روشهای تحمل را به عنوان مهمترین زیربنای دمکراسی: تأسیس و استقرار جامعه مدنی و سرانجام تجدید نظر در مفاهیم سنتی واژگان سیاسی از جمله "استقلال هویت فرهنگی" را در دستور کار خود قرار داده‌اند.»

محصول تلاش این کارگاهها و کمیته‌های عملیات روانی جریان حاکم در سالهای بعد به اینجا منجر شد که به جای یک مفهوم پذیرفته شد، منطقی برای نوسازی و ایجاد تغییرات ضروری در مسیر حرکت یک نظام که به «اصلاحات» تعبیر می‌شود، تغییر بنیادین نظام و سست کردن زیربنا، تخریب مبانی و ساختارها و ارزشها تعبیر و تمامی اهداف و برنامه‌های جریان حاکم در این مقطع از تاریخ سیاسی، در آن جهت سامان می‌گیرد و در این راستا امکانات دولت جمهوری اسلامی در راستای تقابل با نظام دینی و در جهت سکولار کردن آن سوق می‌یابد.

ب) مطبوعات زنجیره‌ای

در این مرحله نشریات متعدد با کمکهای وزارت ارشاد به سرعت مجوز گرفته و منتشر می‌شود. نشریاتی که به عنوان پیاده نظام اتاقهای فکر برای تخریب و سیاه‌نمایی ارزشها در ابعاد زیر ماموریت یافته، تا ضرورت تغییر آنها برای نخبگان و توده‌های اجتماعی در پوشش شعار اصلاحات، توجیه پذیر باشد.

الف) هجمه به دین و اعتقادات دینی

ب) حمله به فقه و احکام شریعت

ج) تهاجم به ارزشها (نهضت عاشورا، دفاع مقدس، انقلاب اسلامی و ...)

د) ترویج ابتذال و اباحه گری

ه) تخریب چهره نهادهای مؤثر نظام اسلامی (سپاه و بسیج و ...)

و) هجمه به ولایت فقیه و تخریب چهره حضرت امام (ره)

ز) زیر سوال بردن قانون اساسی

برنامه‌ریزان این تهاجمات، جهت تسهیل، اقدامات خود را در تضعیف مبانی و ارزشهای دینی با طرح قانون مطبوعات سعی در قانونمند کردن این هجمه‌ها را داشتند که با هوشیاری مقام معظم رهبری در مقابله با این روند و استفاده از حکم حکومتی برای جلوگیری از تصویب این قانون، حرکت آنان کند شد.

ج) تشکلهای دانشجویی:

در ادامه مطبوعات، ظرفیت دانشجویی و تشکلهای دانشجویی مرتبط با این جریان به صحنه کشانده می‌شود و ماجرای 18 تیر 78 و پس از آن ماجرای نشست تحکیم در دانشگاه خرم آباد تکرار می‌شود.

مقام معظم رهبری در زمستان سال 1386 در دیدار با مردم و مسئولین استان یزد، با اشاره به این روند حرکت آنان در طول 10 ساله پس از ارتحال امام (ره) را اینگونه تشریح می‌کنند.

«دشمن به خیال خود تصور می‌کرد بعد از اجرای این محورها، در مدت ده سال، با یک جرقه می‌تواند قشرهایی از مردم را بر ضد انقلاب بشوراند و ماجرای تیر ماه 1378 در همین چارچوب قابل تحلیل است.»

معظم‌له همچنین خاطرنشان کردند:

«دشمن در طراحی خود حتی تلاش کرد افرادی از عناصر فعال در عرصه فکری کشور و برخی از کسانی را که در بعضی مسئولیتها بودند به سوی خود بکشاند، اما در مجموع به دلیل بنیه بسیار قوی انقلاب اسلامی و هوشیاری مردم و مسئولان در طراحی خود موفق نشد.»

سوء استفاده این جریان از تشکلهای دانشجویی سبب گردیده بود که تریبونهای مختلف محافل دانشگاهی به نقطه آغازی جهت تحرکات افراطی این طیف تبدیل شودو کمتر روزی بود که در آن دوران دانشگاهها شرایط آرامی را پشت سر بگذارد. اما نکته تأسف‌بار در این عرصه عملکرد وزارت علوم و مجموعه‌های وابسته به عنوان ستاد مرکزی این تحرکات بود. این روند سبب شد جنبش دانشجویی کشور به انحرافی اساسی دچار شود که آثار آن هنوز تحولات دانشجویی کشور را تحت‌الشعاع خود قرار داده است.

طیف بندیهای سه گانه

به رغم تکثر طیفها و گروههای مختلف در این جریان، در آن مقطع سه طیف اصلی و یا سه گفتمان در این جریان دیده می‌شد.

طیف اول: مدافعان گفتمان جمهوری اسلامی

شاخصه‌های فکری

1- معتقد به نظام جمهوری اسلامی و حکومت دینی بودند.

2- قانون اساسی را قبول داشتند.

3- اصل ولایت فقیه را پذیرفته بودند.

4- اطاعت و تبعیت مطلق از ولایت فقیه نداشتند و صرفاً به اختیارات مندرج در قانون اساسی صرف نظر از ولایت مطلقه فقیه مصرح در قانون اساسی تاکید داشتند، این در حالی بود که سران این طیف در دوران حضرت امام بر اطاعت محض و مطلق از ولایت فقیه تاکید می‌کردند زیر سوال بردن شورای نگهبان، حمله به صدا و سیما و ... بخشی از دیدگاههای آنها بود.

در مباحث درون طیفی نیز مخالف نظریه عبور از خاتمی بوده و وی را گرانیگاه اصلاحات می‌دانستند.

طیف دوم: مدافعان گفتمان مشروطه اسلامی

1- این طیف در پی کاهش تدریجی اختیارات ولایت فقیه و سپردن آن به رئیس جمهور و مجلس بودند. به همین دلیل ادعای اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی داشته اما جمهوریت آن را مقدم بر اسلامیت آن می‌دانستند.

2- در پی تغییر قانون اساسی بودند.

3- با نظرات ولی فقیه علناً مخالفت می‌کردند و سعی در تضعیف ایشان داشتند.

4- با نظریه عبور از خاتمی مصلحت اندیشانه مخالفت می‌کردند، زیرا به حمایت از وی در آن مقطع اعتقاد داشتند.

5- در پی تغییر ساختار نظام بودند.

6- طرفدار رابطه با آمریکا بودند.

محسن آرمین عضو مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب هدف از اصلاحات را اینگونه بیان می‌کند.

«اصلاح طلبی» یعنی تغییر و تحول در ساختار نظام از طریق راهکارهای قانونی که ابزار آن حفظ آرامش و حرکت تدریجی و آهسته آهسته است.

محسن کدیور نیز هدف از اصلاحات را اینگونه بیان می‌کند:

ما اصلاحات خودمان را که تغییرات در نظام و رهبری است، از طریق نمایندگان عزیز مجلس انجام خواهیم داد این طیف که اکثریت نیروها و تشکلهای دوم خرداد را تشکیل می‌دادند برای نفوذ معتقد به فتح سنگر به سنگر بودند و برای مراکزی که امکان تسخیر آن را نداشتند، تئوری فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا را پی گرفتند.

طیف سوم: مدافعان گفتمان جمهوری

دیدگاههای این طیف که تندروترین بخش جریان دوم خرداد را شکل می‌دادند عبارت بود از:

1- عدم اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی

2- اعتقاد به جدایی دین از سیاست

3- حکومت دینی و اصل ولایت فقیه را قبول نداشته و حکومت مورد نظر آنان جمهوری بدون اسلامیت بود.

4- تغییر قانون اساسی از اعتقادات جدی آنها بود.

5- نظریه پرداز عبور از خاتمی بوده و معتقد به تغییر گرانیگاه، اصلاحات از خاتمی به نیروهای ملی- مذهبی بودند.

این طیف محوریت بسیاری از اقدامات افراطی در جریان دوم خرداد را بر عهده داشته و با طرح تاکتیک مقاومت مدنی به جای تاکتیک آرامش فعال (تاکتیک طیف مشروطه اسلامی) در صدد قبضه فضای سیاسی بودند.

اقدامات انحرافی عناصر طیفهای مختلف جریان دوم خرداد، به ویژه در سالهای پایانی و دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی سبب شد که گام به گام اعتماد عمومی را از دست داده و با ادبار اجتماعی مواجه شوند که انتخاب شورای دوم شهر نماد بارز آن بود. عناصر شاخص جریان دوم خرداد در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز به رغم تمرکز در حول شعار دمکراسی خواهی و حقوق بشر، نتوانستند اقبال اجتماعی کسب کرده و حداقلی از آرا را به نفع نامزد مطلوب خود جذب کنند.

بعد از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری نیز اختلافات و تنشهای درون‌گروهی این جریان اوج گرفت. از یک سو عناصر اصلی طیف افراطی این جریان نظیر علی افشاری، اکبر گنجی به دامن آمریکا پناه بردند و در داخل نیز نقد اصلاحات نیز به گفتگوی روزمره آنها تبدیل شده بود.

اگر چه انتظار این بود که تجربه گذشته باعث تغییر گفتمان در این جریان شود اما اصرار عناصر افراطی و احزاب پدرخوانده سبب تاکید بر همان اصول و مبانی گذشته گردیده منتهی این بار با ادعای دفاع از خط و راه امام (ره) اهداف خود را پی می‌گیرند.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:7  توسط محمدجواد اخوان  |