|
|
|
|
|
دست های خالی میر حسین! گردونه انتخابات دهم ریاست جمهوری به حدی آکنده از پیچیدگی ها و رویدادهای بدیعی است که بسیاری از پیش بینی ها را در آن دچار خدشه کرده است. نوع تحرکات و نیز جبهه بندی ها و مطرح شدن نام برخی گزینه ها در این عرصه ، خبر از تحرکات شگرف در رفتار جریانات سیاسی می دهد.نگاهی به رفتار سیاسی جبهه موسوم به دوم خرداد از آغاز کلید خوردن گمانه زنی های انتخاباتی تا کنون پرسش ها و چرا های فراوانی را در این معمای پیچیده در ذهن متبادر می سازد. مطرح شدن نام سید محمد خاتمی و تبلیغات وسیع حول حضور او در قالبهایی چون «پویش و کمپین»، «موج سوم» و ... این گمان را در بسیاری از اذهان تقویت می کرد که مهره اصلی جریان تجدید نظر طلب خود او خواهد بود. از سویی قرین بودن این تحرکات با زمزمه های حضور میر حسین موسوی، سبب شده بود تا مطرح شدن نام میرحسین درنظر بسیاری از تحلیلگران به مثابه نوعی بازی سیاسی جهت فریب جریان رقیب تلقی شده و با حضور او هم چون مراحل پیشین، سرد و کم اهمیت مواجهه گردد. همه این نگرش ها دست به دست هم داد تا کنار رفتن ناگهانی خاتمی از گردونه انتخابات در واپسین روزهای سال گذشته ، شگفت آفرین باشد.(هر چند که عده ای از هوادارانش هنوز در حسرت حضور او شعار برگشت خاتمی سر می دهند) اما نگاهی دقیق تر به رفتار سیاسی جریان افراطی تجدید نظر طلب و نیز قرائنی همچون حمایت مشارکت و مجاهدین انقلاب از میر حسین موسوی، می تواند زوایای پنهان این طراحی سیاسی باشد. در عرصه رقابت درون گروهی که یک سوی آن خاتمی قرار دارد که هشت سال بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده و دوران مدیریت او هنوز از ذهن ها پاک نشده و شعارهایی از جنس گرایش به لیبرالیسم و نیز شعارهای جوان پسند(همچون آزادی، جامعه مدنی ، گفت و گوی تمدن ها و ...) سر می دهد و در بخشی دیگر کروبی که بسیاری از سیاسیون دوم خرداد و حتی برخی ازهم حزبی های او می دانند که حضور او در صحنه انتخابات نه برای رای دادن که برای آمدن و در صحنه بودن است و اما در سویی دیگر از این نمایش میر حسین موسوی حضور یافت که بیست سال سکوت را ترجیح داده است و به گفته خودش در عین ارزشی بودن به شعارهای جامعه مدنی پایبند است و از دوران نخست وزیری اش خاطرات کوتاهی آن هم از جنس صف کوپن و ... در ذهن ها باقی مانده است. اما چرا ناگهان خاتمی کنار رفت و مشارکت و مجاهدین انقلاب از میرحسین حمایت نمود؟ اگر خاتمی نگران رای نیاوردن و یا رفتن به دور دوم بود؛ میر حسین که سالها با پرستیژسکوت وجهه مطلوبی برای خود ساخته بود، مستحق تر بود که نگران کسر شان خود باشد. ساده اندیشانه است که تصور کنیم امثال خاتمی و میر حسین هر یک صرفا به اختیار خویش و بدون تاثیر پذیری از جریانات سیاسی ، پای به عرصه انتخابات گذاشته و یا هر کدام صرفا با نظر خویش این عرصه را ترک کنند و هر کس که این عرصه را اینچنین تحلیل کند یا قدرت پنهان و آشکار جریان تجدید نظر طلب و احزابی هم چون مشارکت و مجاهدین انقلاب را نشناخته و یا آن که دوران تاثیر گذاری وسیع این گروه را بر دولت دوم خرداد فراموش کرده است. باید قبول کرد که این آمدن و رفتن ها و نیز حمایت این گونه جریانات بدون حساب و کتاب نبوده و بر اساس طراحی های هوشمندانه است.اما پرسش اصلی آن است که چه عاملی موجب شده است که جریان افراطی تجدید نظر طلب که روزگاری تهاجم به ارزش ها را در دستور کار قرار داده بود ، امروز به رفتن کاندیدای نزدیک تر به خود(خاتمی) رضایت داده و به چهره ای روی آورده که خود را پایبند به ارزش های انقلاب و خط امام می داند.پاسخ را در بررسی گفتمان های رایج در جامعه خواهیم یافت. در طول 16 سال حاکمیت تکنوکرات ها و لیبرالها بر قوه مجریه تجربه تلاش فراگیری برای رایج شدن گفتمان لیبرالیسم و تمایل به غرب و گسترش نمادهای آن انجام گرفت. اما در کمتر از یک دهه قبل (درست در آن روزهایی که مطبوعات زنجیره ای و سخن پراکنان تجدید نظر طلب با سر دادن فریادهایی چون خروج از حاکمیت، عبور از خاتمی و .... در توهم استحاله نظام،سر مست بودند) رهبر فرزانه انقلاب (مد ظله العالی) با درایت و هوشمندی خویش در دیدارهای جوانان و دانشجویان، مساله عدالت و عدالتخواهی را تبیین فرموده و از جنبش دانشجویی خواستند تا عدالتخواهی را در سر لوحه مطالبات خویش قرار دهد. هر چند از نظر طراحان جریان تجدید نظر طلب، فراگیر و جامعه پذیر شدن این گفتمان را در آن روزها ناممکن می نمود، اما اقداماتی همچون نامگذاری سال 1379 به نام رفتار علوی، صدور فرمان 8 ماده ای مبارزه با مفاسد اقتصادی و تاکیدات مکرر معظم له بر لزوم مطالبه عدالت ، موجی از اشتیاق و اقبال جوانان را به این گفتمان ایجاد کرد. آری گفتمان عدالت خواهی که از سوی رهبر معظم انقلاب مطرح شد، با پیگیری دانشجویان پیرو خط ولایت پیگیری شد و این مساله در عرض چند سال از یک مطالبه فرهنگی به گفتمان سیاسی اجتماعی غالب جامعه بدل گشت. قرینه پیشرفت این حرکت را در پیروزی نسل جدیدی از اصولگرایان عدالت محور در انتخابات شورای شهر دوم و مجلس هفتم می توان مشاهده کرد. در چنین شرایطی اتحاد افراطیون تجدید نظر طلب و تکنوکرات ها که حاکمیت این گفتمان را به قوه مجریه تیر خلاصی بر قدرت خویش می دانست ، کوشید با ترفند های مختلف از تسلط این تفکر بر کرسی ریاست جمهوری جلوگیری کند. اما دیگر دیر شده بود . گفتمان عدالت خواهی و ارزش مداری بدان سان در جامعه فراگیر شده بود که تا زمانی که نام دکتر احمدی نژاد در عرصه انتخابات شنیده و آوازه شعارها تو مشی ارزشی و عدالتخواهانه او در اقصی نقاط کشور پیچیده شد،موج اقبال عمومی جامعه به سمت وی مشاهده شد.آن روزها عصاره تفکر و گفتمان عدالتخواهی و اصولگرایی را در احمدی نژاد می دیدند و شعارهای فریبنده و زرق و برق دار و مادی هم نتوانست آن ها را بفریبد. پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات سوم تیر 84 ، زنگ خطر را برای آنان که در رویای حاکمیت لیبرالیسم و شعارهایی چون جامعه مدنی ، آزادی بی حدومرز و... بر جامعه سر مست بودند ،به صدا درآورد. جریان تجدید نظر طلب متوجه شد که دیگر دیر شده و باید چاره ای اندیشید . اکنون نیز خبرها حاکی از آن است که تکنوکرات ها و تجدید نظر طلبان براین عقیده اند که پیروزی مجدد دکتر احمدی نژاد در ریاست جمهوری ، تیر خلاص را بر جسد بی رمق لیبرالیسم خواهد زد. اما از سویی به خوبی می دانند که گفتمان غالب جامعه ارزش گرایی و عدالتخواهی است و احمدی نژاد مظهر راستین این گفتمان به شمار می آید. عجیب نیست جریانی که زمانی پروژه تخریب ارزشهای انقلاب و امام(ره) را در دستور کار قرار داده بود ، در چند انتخابات اخیر شعار خط امام را برگزیده است و از توهین به بیت امام اظهار نگرانی می کند و شگفت آور نیست که جریانی که خود طرح مطالبات اقتصادی را فریب سیاسی جناح رقیب خود می دانست، امروز شعارهای اقتصادی می دهد. این جریان امروز دریافته است که اگر بخواهد آرزوی شکست یا حداقل کاهش آرای احمدی نژاد را محقق کند ، راهی جز خلق بدل برای احمدی نژاد ندارد.از این روست که سراغ گوشه گیر ترین چهره جناح چپ سنتی می رود، او که هنوز موضع گیری هایش در بسیاری از حوزه ها مبهم است. درعین حال می داند که این بدل(برای اینکه بتواند بدل خوبی باشد) نخواهد توانست تمام امتیازاتی که خاتمی دراختیار این گروه گذاشت، بدهد. اما شکست گفتمان اصولگرایی عدالت محور و تبلور آن (یعنی احمدی نژاد) و از سوی دیگر بازگشت به قدرت آنقدر برای تجدید نظر طلبان لیبرال حیاتی است که چاره ای جز میر حسین ندارند. اما اینها همه ماجرا نیست. دست های میرحسین اکنون خالی است؛ قرائن نشان می دهد که میر حسین نیز چاره ای جز همکاری و بهره گیری از این جریان ندارد. سالها دوری از صحنه سیاست، میر حسین را آنقدر تنها ساخته است که توان تشکیل ستاد در همه شهرستانها ندارد چه برسد به تشکیل کابینه. از اینرو برای تاسیس ستادهای انتخاباتی به شبکه وسیع این جریانات نیازمند است- و اگر فردا بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند- برای تکمیل کابینه و اداره کشور. درنهایت باید گفت که اگر چه میرحسین درسخنانش از ارزشها و خط امام بگوید اما در عمل این مدیران مشارکتی و مجاهدینی انقلاب هستند که خط و مشی دولت او را رقم خواهند زد ، تجربه ای که در دولت دوم خرداد شاهد آن بودیم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:27 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)
اخبار
تلاش افراطیون برای ایجاد تقابل مردم و نظام
از فرداي دوم خرداد 1376 ، دو نوع تفسير از حضور كم سابقه مردم در اين انتخابات : كه بحق حماسه ناميده شد- مطرح بود. براساس يك تفسير، اين مشاركت گسترده مردم در چارچوب باورهاي ديني مردم، قواعد نظامي جمهوري اسلامي و با اقبال به فردي با گرايش تحول طلبي صورت گرفته بود. اما گروه ديگري كه از حمايت تبليغاتي رسانه هاي غربي نيز برخوردار بودند، سعي داشتند«پيام دوم خرداد» را شكستن شالوده هاي سياسي و حتي اعتقادي جامعه ايراني و نظام جمهوري اسلامي معرفي كنند!
اصحاب گرايش دوم تنها بيگانگان و ساكنان آن سوي آبها نبودند. در داخل نيز از سياسيون فرسوده و طاقت از كف داده اي كه از چندين سال مقابله با نظام سياسي مورد نظر امام و مردم طرفي نبسته بودند تا صاحبان افكار مستحيل شده، در مواجهه با رخداد دوم خرداد عجولانه به فكر انهدام سريع نهادهاي پايه اي نظام افتاده بودند. درست سه ماه پس از انتخاب خاتمي از سوي مردم، روزنامه سلام ايده سپرده شدن فرماندهي كل نيروهاي مسلح به رئيس جمهور را مطرح ساخت. اين چيزي بود كه حتي به ذائقه برخي از حاميان خاتمي در انتخابات ( مثل روزنامه جمهوري اسلامي) خوش نيامد. «جمهوري اسلامي» از مطرح كنندگان اين نظر و نيز افراد ديگري كه در ديگر روزنامه ها حكومت اسلام فقاهتي را «دست به گريبان با مسائل» خوانده بودند به عنوان همراهان ناهمراه ياد كرد. اما شعارهاي تاويل پذير خاتمي و نيز گره خوردن او با طيف متنوعي از گروه هاي سياسي امكان اين گونه اظهار نظرها را فراهم مي ساخت. در اولين شرفيابي كابينه جديد به محضر رهبر معظم انقلاب، وزيران دولت خاتمي مخاطب اين كلام رهبري بودند كه « دولت جديد بايد رضايت توده هاي مردم را برمنافع گروه ها ترجيح دهد.» اما ياران خاتمي استمرار اقداماتي را كه براي مبارزه با پديده ثروت هاي بادآورده ( و به طور مشخص موضوع سوء استفاده ها و تخلف هاي گسترده در شهرداري تهران) صورت مي گرفت، سوژه اي براي درگيري قوه مجريه با ديگر قوا قراردادند. چند سال بود كه رهبر معظم انقلاب نسبت به وجود چنين پديده هايي هشدار مي دادند و مدت ها قبل از دوم خرداد پيگيري مفاسد و تخلفات موجود در شهرداري ها در قوه قضائيه آغاز شده بود. اما جريان پيروز انتخابات دوم خرداد دستگيري مديران خاطي شهرداري را مقابله با حماسه دوم خرداد و نشانه دريافت نكردن پيام آن قلمداد مي كردند. چرا كه شهرداري كرباسچي از عمده ترين حاميان مالي ستاد انتخاباتي پيروز انتخابات دوم خرداد بود.اين ماجرا حتي شعار قانونگرايي خاتمي را زير سوال برده بود. اما براي كساني كه از يك متخلف «اميركبير زمان» ساخته بودند و محاكمه كنندگان او را به «نخبه كشي» متهم مي ساختند، نفس درگيري بين رئيس جمهور جديد و قواي ديگر كه بعدها آنها را غير انتخابي مي ناميدند، اهميت داشت. علاوه براين شهرداري تهران همان گونه كه پيش از اين بيان شد در سال هاي قبل از آن، به پايگاهي براي افراد تجديد نظرطلب تبديل شده بود. دوم خردادي ها از طريق فضا سازي هاي مطبوعاتي و اجتماعات پراكنده موضوع محاكمه مديران متخلف را به سوژه اي براي ايجاد التهاب اجتماعي تبديل كرده بودند. وقتي شهردار تهران (يعني دبيركل حزب كارگزاران) به دليل تخلفات خود به زندان افتاد رئيس جمهور با نوشتن نامه اي به رهبر معظم انقلاب، آزادي وي را خواستار شد. ايشان نيز به طور طبيعي براي حفظ آرامش در اجتماع ملتهبي كه مطبوعات آن يكسره از مظلوميت رئيس جمهور آن دم مي زدند، خواسته خاتمي را تحقق بخشيدند. البته در ماه هاي بعد، ادعاي شكنجه شدن مديران بازداشت شده شهرداري محمل خوبي را براي تحت الشعاع قرارگرفتن رانت خواري ها و عملكردهاي رانت ساز فراهم ساخت و تحت يك فشار مطبوعاتي- دولتي جاي متخلف و بازجوعوض شد! فراتر از اين با ارائه تصويري خشن و دژخيم گونه از ضابطان قانون، قدم به قدم حلقه فشار بر نيروهاي انتظامي و نظامي تنگ تر شد. اين بخشي از همان سناريويي بود كه ساختارشكنان براي نهادهاي تحت امر ولي فقيه نوشته بودند. بي جهت نبود كه گروه هاي مطرود امام نيز در اين فشار تبليغاتي شريك شده بودند. عزت الله سحابي، آن روزها در گفت وگو با راديو فرانسه چنين گفته بود:« الان يكي از بزرگترين مشكلات رئيس جمهور مسئله قوه قضائيه است كه به صورت يك دشمن و يك مخالف شديد در مسئله محاكمه شهرداري ها و شهردار تهران دخالت در كار قوه مجريه مي كند.» دوم خردادي ها با اين اقدامات همچنين سعي داشتند تمام تلاش هاي رهبري، در مبارزه با شكل گيري يك «طبقه جديد برخوردار از ثروت هاي بادآورده و قانوندانان قانون شكن» را در قالب تبليغاتي مثل تضعيف مديران و به خطر افتادن امنيت سرمايه خنثي كنند. اين تقابل طلبي نسبت به منويات عدالت خواهانه رهبري، چيزي بود كه ساختارشكنان، آن را فرصتي براي اجراي مرحله اي از سناريوي خود يافته بودند. متاسفانه همراهي يكي از ائمه جمعه موقت تهران با قافله حاميان مديران متخلف شرايط را پيچيده تر كرده بود. به گونه اي كه در رويدادي نادر، نماز جمعه تهران شاهد اعتراض نمازگزاران به خطيب جمعه شد. مقاومت در برابر گفتمان عدالت خواهي رهبري تنها بخشي از برنامه ساختارستيزان بود. در فاز سياسي و فرهنگي به صحنه آوردن مخالفان ديرينه نظام سياسي و چارچوب فرهنگي منبعث از آن عمدتا از طريق دو وزارتخانه ارشاد و كشور از همان ماه هاي اول پس از دوم خرداد آغاز شد. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي از ابتدا، خواستار برداشته شدن عبارت ارشاد اسلامي از مجموعه تحت مديريت خود بود. اكتفا به كلمه فرهنگ با توجه به مفهومي كه در علم جامعه شناسي از آن اراده مي شود يك برنامه ليبرالي در اين عرصه را نويد مي داد. مهاجراني از ابتداي مسئوليت خود با تاكيد برحذف مميزي قبل از عرضه محصولات فرهنگي و پيشنهاد سپردن مميزي هاي پس از عرضه به دست توليد كنندگان اين گونه محصولات، عملا و دانسته يا نادانسته بي دفاع سازي جامعه در برابر تهاجم فرهنگي را برگزيده بود. سابقه اهتمام مهاجراني به اين امر در انتشار نشريه بهمن ارگان گروه كارگزاران سبب شده بود كه مجلس پنجم حساسيت ويژه اي نسبت به انديشه ليبرالي وي در هنگام دادن راي اعتماد داشته باشد. اما در آن زمان خاتمي ، اين پاسخ تحقير آميز را به منتقدان داد: در اين جا با انواع مطالبي كه فهم آنها سال ها مطالعه مي خواهد به عنوان كوبيدن طرفي كه به هر حال او را نمي پسنديم به كار مي بريم. ليبراليسم، اباحه گري، تسامح و تساهل. يقينا جناب آقاي مهاجراني كه صاحب نظر هستند بايد مقالات متعددي در تعريف ليبراليسم بنويسند تا بنده اي كه نمي دانم ليبراليسم چيست و از آن به عنوان ابزاري براي كوبيدن طرف مقابل استفاده مي كنم.» اما عملكرد مهاجراني در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ترجمان عملي ليبراليسم شد. در اولين ماه هاي مسئوليت وي، رهبر معظم انقلاب در جريان برگزاري هفته كتاب به او متذكر شدند:« نظارت بركتاب به مفهوم ايجاد محدوديت براي دانشمندان، اصحاب فكر و آدم هاي كارآمد نيست. واقعيت موجود در بازار كتاب نشانگر اين حقيقت است. ليكن بحث، جلوگيري از رهزني انديشه و اخلاق است.» در همان ايام وزارت ارشاد با دعوت از سيمين بهبهاني براي سخنراني در يك اجتماع رسمي اين وزارتخانه ، تريبون را در اختيار شاعره اي قرارداد كه اشعار وي و خاطره اهالي ادب و هنر كشور بر فساد شخصيتي و سياسي و وابستگي او به رژيم گذشته گواهي مي داد. او تا توانست به گذشته نظام جمهوري اسلامي تاخت و بلافاصله شرح اين عمليات شجاعانه را در راديو آمريكا بازگو كرد. در آن زمان مسئولان وزارت ارشاد در اين مورد از خود سلب مسئوليت كردند ولي مهاجراني حاضر به كمترين پاسخگويي نشد. شايد ماجراي اين سخنراني بي ارزش در قياس با وسعت مسائل فرهنگي چندان مهم به نظر نرسد، اما مراد ما بيان نمونه اي ولو كوچك از آغاز تعويض ريل برنامه هاي فرهنگي در اولين ماه هاي حكومت وارثان دوم خرداد است و شرح اين حكايت كه چگونه سرمايه هاي دولتي در خدمت كساني درآمد كه سابقه گذشته و نيز «لاحقه» هم اكنون آنان بر دشمني آشكارشان با جمهوري اسلامي و مباني اعتقادي آن گواهي مي دهد. سايه سياه اختناق مدرني كه بر سرمدافعان ارزش هاي ديني و انقلابي و ميراث فكري امام گسترده شده بود امكان آغاز فاز جديدي از سناريوي ساختارشكني را آن هم از درون حوزه علميه قم فراهم مي ساخت. در آستانه برگزاري اجلاس سران كشورهاي عضو كنفرانس اسلامي در تهران، آقاي حسينعلي منتظري پس از چند سال انزوا در يك سخنراني از خاتمي خواست با اتكا به راي 20 ميليوني خود در مقابل منويات رهبري انقلاب بايستد. منتظري در اين فضاسازي از همراهي فردي برخوردار بود كه در درگيري هاي جناحي دهه قبل به عنوان نقطه مركزي قطب مخالف او شناخته مي شد. مرحوم آذري قمي از چندي قبل رفت و آمدهايي به خانه منتظري داشت و خود نيز بر اركان نظام مي تاخت، به گونه اي كه جامعه مدرسين عضويت وي دراين تشكل مهم روحاني را به حالت تعليق درآورده بود. اما موضوع اين تحرك به طمع اين دو فرد ناراضي مربوط نمي شد. حوادث ماه هاي بعد كاملا روشن ساخت كه تحرك منتظري و همراهي آذري قمي با او، حلقه ديگري از سناريوي ساختارشكني بود.
درست است كه عكس العمل مردم در برابر اين تحرك حتي حاميان غيرعلني منتظري مثل سازمان مجاهدين انقلاب را به اعلام حمايت از ولي فقيه واداشت، اما حوادث ماه هاي بعد قم و اصفهان با اندكي دقت نقش مجموعه هايي از دست اندركاران دولت خاتمي خصوصا در وزارت كشور را در اين حلقه از سناريوي ساختارشكني به روشني نشان داد. گويا اراده نامباركي در پس اين حوادث درصدد بود« تفسير دوم» از پديده دوم خرداد را - كه همانا شكستن ساختارهاي نظام بود- به هر قيمتي به كرسي تحقق بنشاند. ادامه دارد... قسمت های پیشین: |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 12:29 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
آقای میر حسین! حقیقت ماجرا چیست؟
"نهضت به اطلاع آزادي، طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است... اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود و مدتي در حكومت موقت باقيمانده بودند، ملتهاي مظلوم به ويژه ملت عزيز ما، اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا ميزدند و اسلام عزيز چنان سيلي از ستمكاران ميخورد كه قرنها سر بلند نميكرد؛ و به حسب امور بسيار ديگر نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضايي ندارند و ضرر آنها به اعتبار اينكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه، جوانهاي عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالتهاي بيمورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريف و تأويلهاي جاهلانه، موجب فساد عظيم، ممكن است شوند كه از ضرر گروهكهاي ديگر حتي منافقين، اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است. " حضرت روح الله (ره)
اخبار موثق حاکی است. در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۸۸ جمعی از اعضای دفتر سیاسی گروهک نهضت آزادی به دیدار میرحسین موسوی رفتند. ستاد انتخاباتی میرحسین تاکنون تلاش کرده است این خبر در رسانه ها منتشر نگردد، اما بخشی از محتوی مذاکرات نیز تا کنون به بیرون درزکرده است که ان شاءالله به زودی منتشر خواهدشد. بعد از قضیه حمایت مجاهدین انقلاب و مشارکت، ارتباطات پنهانی موسوی با ملی مذهبی ها هم روشن شده است به همین بهانه چند سوال را باید از میر حسین پرسید: جناب آقاي موسوي! خبر جلسه محرمانه اخير جنابعالي با جمعي از اعضاي گروهك نهضت به اصطلاح آزادي كه البته گويا شما و ستاد انتخاباتيتان، مايل به اطلاعرساني آن به مردم نيستيد، پرسشهاي جدي و اساسي در ذهنها پديد آورده است! آنچه از مجموع اين رويدادها، در ذهنها متبادر ميگردد، آن است كه آن اصولگرايي كه شما از آن سخن ميگوييد نوعي "اصولگرايي مصلحتي " است به اين مفهوم كه امروز گفتمان اصولگرايي جامعهپذير و فراگير شده است، شما و بسياري ديگر چارهاي ندارند جز آنكه از اصول سخن بگويند و با آن اظهار همراهي نمايند، اما حقيقت ديدگاه شما را ميتوان در عملتان و نيز شناخت حاميانتان فهميد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:51 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)
اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. در دوم خرداد 1376 چه گذشت؟ بدون شك آنچه در دوم خرداد1376 رخ داد از وقايع مهم و تاثيرگذار در طول حيات نظام جمهوري اسلامي بود. شايد به اعتباري دوم خرداد را بتوان از عطاياي الهي براي جمهوري اسلامي برشمرد. البته و از قضا جريان پيروز در اين انتخابات نتوانست واقعيت اين نعمت را بشناسد و از آن به نحو صحيح بهره جويد. دوم خرداد زداينده غشاي تيره اي بود كه بر چشمان جريان هاي سياسي نشسته بود تا خود و واقعيت اجتماع محل زيست خويش را بهتر ببينند. روايت تلخ حرمت شكني ها و دشمن شادي هاي سال هاي پس از اين رخداد نبايد اين واقعيت را به ورطه فراموشي بكشاند كه ظرفيت ها و واقعيت جهت گيري هاي جريان سياسي جز با آنچه رخ داد آشكار نمي شد. دوم خرداد همچنين گوشزدكننده خلأهاي افكار عمومي براي همه جناح ها بود. آنچه در اين روز اتفاق افتاد نتيجه طبيعي روندي بود كه در شماره هاي قبل در حد امكان به آن پرداختيم. اما شناخت رفتار جريان هاي سياسي در آستانه هفتمين انتخابات رياست جمهوري از مباحث ضروري در جريان شناسي سياسي دوران ما است. در اواخر دوره سازندگي برخي از اطرافيان رئيس جمهور وقت مثل عطاءالله مهاجراني، حسين مرعشي و... با اين استدلال كه لازمه استمرار مطلوب سازندگي ادامه مديريت آقاي هاشمي رفسنجاني بر دستگاه اجرايي است خواستار تغيير بخشي از قانون اساسي شدند كه رياست جمهوري يك فرد در بيش از دو دوره متوالي را برنمي تابيد. مطرح كنندگان اين پيشنهاد وقتي عكس العمل بسيار منفي افكار عمومي و محافل سياسي را دريافت كردند، در مدت كمتر از يك سال بين انتخابات مجلس پنجم و انتخابات رياست جمهوري هفتم به بررسي گزينه هاي مختلف مشغول شدند. شخصيت هايي مثل عبدالله نوري، حسن روحاني، حسن حبيبي و ميرحسين موسوي هيچ يك زمينه اي براي حضور در عرصه نامزدي رياست جمهوري نيافتند. جريان موسوم به چپ تلاش زيادي براي متقاعدكردن ميرحسين موسوي، نخست وزير دوران دفاع مقدس به پذيرش نامزدي رياست جمهوري انجام داد. موسوي نسبت به وفادار نماندن همكاران سابق خود به الگوهاي سياسي و اقتصادي دولت دوران جنگ سخت گلايه مند و منتقد بود. اما آنچه در تبليغات آن مقطع جريان سياسي پيشنهاد كننده نامزدي وي شايع شد، اين ادعا بود كه مقام هاي عالي رتبه نظام از بازگشت مجدد موسوي به ميدان سياست ممانعت كرده اند! واقعيت اين است كه موسوي با بسياري از تغييرات به وجود آمده در ذهنيت فلسفي، سياسي و اقتصادي ياران سابق خود همراه نبود و چانه زني هاي آنان نيز ياراي بازداشتن موسوي از پافشاري بر اصول ثابت خود را نداشت. البته در مرحله اي آيت الله موسوي اردبيلي حتي تلاش كرد آيت الله مهدوي كني، دبيركل جامعه روحانيت مبارز را به حمايت از نامزدي موسوي براي اين مسئوليت متقاعد سازد. اما در آن مقطع آيت الله مهدوي كني بر روحاني بودن نامزد رياست جمهوري تاكيد داشت. ناطق نوري در ابتداي رياست مجلس در نقش يك حامي قوي دولت سازندگي و در مرحله بعد به صورت حمايت كننده همراه با نقادي برخي از عملكردهاي اين دولت چهره اي با رويه اعتدال گرايي شناخته شده بود. اما در فضاي تحول طلب آن ايام يك جمعيت موازي با جريان همسوي روحانيت مبارز و جامعه مدرسين، دبيركل خود را به عنوان نامزد رياست جمهوري معرفي كرده بود. آقاي ناطق نوري در خاطرات خود از گفت وگوي خويش با آقاي محمدي ري شهري ياد مي كند كه در آن، آقاي ري شهري از قصد خود براي جمع آوري آراي متفرق كه ممكن است به آقاي ناطق نوري تمايل نداشته باشند، سخن گفته بود. همه اين مسائل در قياس با دگرگوني ذائقه ها و تغييرات در افكار عمومي نقش ناچيزي در رخداد دوم خرداد داشت. مجلسي كه آقاي ناطق نوري رياست آن را برعهده داشت در برابر بسياري از تصميم هاي دستگاه اجرايي كه باعث ايجاد فشار اقتصادي بر مردم مي شد ايستادگي كرده بود. اما افكار عمومي به آقاي ناطق نوري به عنوان نماد حفظ وضعيت موجود مي نگريست. او در تبليغات انتخاباتي خود، هيچ گاه رويه ها و عملكردهاي موجود را به صورتي صريح و قاطع تخطئه نكرد و اظهارات او ادامه روند گذشته با اندكي تغيير را نشان مي داد. آزمون افكار عمومي در جريان تبليغات انتخاباتي فائزه هاشمي با مضمون آزادي بيشتر براي زنان، دختران و جوانان (در قالب مسائل نازلي مثل دوچرخه سواري آنان) امكان به صحنه آمدن بخش خاموشي از جامعه را گوشزد مي كرد. فائزه هاشمي از اين طريق توانسته بود نام خود را در صدر منتخبان مردم تهران در كنار آقاي ناطق نوري قرار دهد. كافي بود كه اين قشر تازه به صحنه آمده فردي را در جهت مقابل اين ايده ها بشناسد. سيدمحمد خاتمي، پس از آن كه اعضاي جناح موسوم به چپ از به صحنه آوردن آقاي ميرحسين موسوي مايوس شدند به عنوان گزينه بعد مطرح شد. عامه مردم سابقه ذهني چنداني از او نداشتند. اما يادآوري كنار رفتن او از وزارت ارشاد به دليل رويه هاي تسامح طلبانه فرهنگي، محمل خوبي براي كسب راي از بخشي از قشر خاكستري بود كه به آنها گفته مي شد قرار است او استفاده از شبكه هاي ماهواره اي را آزاد كند و رفتار تساهل مدارانه اي در قبال حجاب بانوان و دوستي دختران و پسران داشته باشد. خاتمي از سويي در تبليغات تلويزيوني با بازگويي خاطره ستاره چيدن از آسمان شب هاي كوير در كودكي احساسات شاعرانه دختران و پسران جوان را برمي انگيخت و از سويي در قامت يكي از «سه سيد فاطمي» براي اقشار متدين به عنوان بديل بهشتي مظلوم مطرح مي شد. بازگويي «روايت تلخ» عملكرد خاتمي در وزارت ارشاد در روزنامه هاي منتقد او بخشي از متدينان را نسبت به مجموعه اي مسئله آفرين در دستگاه اجرايي نگران مي كرد، اما همين موضوع محملي براي جنگ رواني كساني بود كه از مظلوميت سلاله پيامبر و فردي از اقوام حضرت امام(ره) دم مي زدند، همان تبليغاتي كه اذهان بسياري را قانع ساخته بود كه نظام به ضرب تقلب انتخاباتي قصد دارد از راي آوردن خاتمي جلوگيري كند، اين ادعايي بود كه در آستانه انتخابات و با معلوم شدن اقبال شديد مردم به خاتمي، رئيس جمهور وقت نيز با ابراز نگراني از آن خواسته يا ناخواسته به آن دامن زد. بدين ترتيب خاتمي به عنوان پديده اي جديد براي برهم زدن وضع نامراد موجود كه با مقاومت شديد حافظان اين وضعيت مواجه شده است از سوي اقشار مختلف يك انتخاب مطلوب و منجي تصور شده بود. اما در فضاي پر گردوغبار آن روزها مجالي براي طرح اين واقعيت نبود كه بزرگترين پشتيبانان او را مديراني تشكيل مي دهند كه سهم اصلي را در به وجود آوردن آن وضع داشته اند. مديراني كه براي تغيير قانون اساسي در جهت ابقاي مدير عالي قوه مجريه مصرانه پا بر زمين مي كوفتند اكنون در صدر ستاد انتخاباتي كسي نشسته بودند كه مردم او را برهم زننده وضعيت نامطلوب يافته بودند. حمایت اپوزیسون از خاتمی مرزبندي نيروهاي درون و برون نظام پس از انتخابات خرداد 1376 به ناگاه درهم ريخت. اين درهم ريختگي اكنون از سوي بخشي از نيروهاي پيروز آن انتخابات به «افراطي ها» نسبت داده مي شود. اما اگر آنان به زير و بم حوادث آن روزها نيك نظر كنند، سهم خويش را در اين در هم ريختگي خواهند يافت. حاميان انتخاباتي آقاي خاتمي در رقابت 1376 طيفي را به نمايش مي گذاشتند كه يك سوي آن مردان قابل تكريمي مثل آقاي كروبي و ياران او در مجمع روحانيون بودند و در سوي ديگر آن ، ياران سكولار عبدالكريم سروش و شاگردان حسين بشيريه و ... در حلقه كيان قرار داشتند. سروش سال ها بود كه ادعاهاي حريم شكن و سكولاريستي خود را مطرح مي ساخت اما به جز مقطع كوتاهي از سال 1369 و در ماهنامه بيان به مدير مسئولي آقاي محتشمي حتي يك سخن در مخالفت با نظرات او از سوي اين مجموعه نمي توان يافت. قفلي كه بر زبان و قلم آنان نهاده شده بود از دو جنس بود. سكوت بخشي از افراد ساكت، از احساس اشتراك فكري ناشي مي شد و بخشي را قرارگرفتن در جبهه سياسي واحد با اين جمع سكولار، از همزباني با منتقدان سكولاريسم بر حذر مي داشت. از چند سال پيش از آن، رسانه هاي غربي از سروش به عنوان «مارتين لوتر ايران» ( باني نوعي پروتستانتيسم در اعتقادات اسلامي) ياد مي كردند و حتي عناصر ضد انقلاب چپ مثل ميرفطروس، كشتگر، بيژن حكمت و نهادهاي آمريكايي مثل ديده بان حقوق بشر خواستار حمايت از انديشه تقليل طلبي براي نقش دين در عرصه اجتماع عبدالكريم سروش و ماهنامه كيان مي شدند. سروش نيز مثلا در مصاحبه با يك روزنامه دانماركي خواستار رفرم وبازسازي در سيستم سياسي جمهوري اسلامي شده و ادعا كرده بود كه روحانيون كشور را بر مبناي قوانين خود ساخته اداره مي كنند. هيچ يك از اين نشانه ها باعث نشد كه حاميان موجه آقاي خاتمي در انگيزه همپيماني چنين همپيماناني، تامل كنند. ماه هاي قبل از خرداد 1376 دوران پرتحركي براي ضد انقلاب بود. تا آن حد كه چپ و راست را به هم پيوند مي داد. در اواخر سال 1375 راديو آمريكا در مصاحبه اي از شكل گيري يك ائتلاف متشكل از دو گروه ماركسيست و يك گروه راست گراي به اصطلاح ملي خبرداد كه هدف آن «استقرار يك جمهوري غيرمذهبي براساس حقوق بشر» است. عضوي از اين ائتلاف كه راديو آمريكا با او مصاحبه مي كرد كسي نبود جز بيژن حكمت كه از مدت ها قبل به صورت يكي از نويسندگان ماهنامه كيان درآمده بود.
همكاري همه نيروهاي مخالف نظريه حكومت ديني به صورت يك ايده هيجان انگيز براي غربي ها و مخالفان داخلي و خارجي نظام درآمده بود. در حالي كه خبرگزاري آلمان «از بازگشت طيف گسترده روشنفكران به صحنه و بهبود شوك ناشي از در حاشيه قرارگرفتن آنان در انقلاب» و نيز از مبارزه سروش براي بازنگري و اصلاح آراء و اعتقادات خبر مي داد، هوشنگ اميراحمدي گرداننده بنياد آمريكايي- ايراني «سيرا» در مطبوعات داخل كشور مثل ايران فردا از به چالش كشيده شدن روحانيت و جمهوري اسلامي در نشريات داخل مثل كيان، پيام امروز، عصر ما ( ارگان مجاهدين انقلاب)، ايران فردا و زنان سخن مي گفت. بنياد سيرا اندكي قبل از آن در اجلاسي تحت عنوان ايران و نظم نوين جهاني شنونده سخنراني «فرد هاليدي» استاد روابط بين الملل دانشگاه لندن با عنوان «ايران پس از آخونديسم» بود. او در ترسيم چشم انداز آينده ، « محدود كردن نقش شبكه مساجد : پايان دادن به نقش انحصاري روحانيت و ولايت فقيه و رشد فرهنگ تساهل مذهبي » را تجويز كرده بود. در تحقق اين چشم انداز ، امير احمدي با مشاهده افزايش نقش فن سالاران در صحنه سياسي ( خصوصا پس از به صحنه آمدن گروه كارگزاران سازندگي) چنين اظهارنظر كرده بود:« چون روحانيون سياسي در اين مقطع زماني نه اعتقادي به سهيم كردن ديگران دارند و نه دراين باب تسامحي نشان خواهند داد، فن سالاران بايد طوري عمل كنند كه بتدريج بتوانند در بطن نظام قوت گيرند و امكان اصلاحات را به وجود آورند.» اين اظهارنظرها آيا دليل كافي براي تجديد نظر در پذيرش همراهاني نمي توانست باشد كه با قراردادن تريبون هاي خود در اختيار چنين افرادي، موضع ساختارشكنانه خويش نسبت به نظام را پيشاپيش اعلام مي كردند؟ نكته جالب اين كه اميراحمدي در اين تحليل از شرايط داخلي با اشاره به دست برتر روشنفكران مذهبي نسبت به روشنفكران لائيك پيش بيني كرده بود:«ليكن رشد بيشتر جامعه مدني در جهت تنگ تر شدن فضا براي آن دسته از روشنفكران [مذهبي] و بازتر شدن عرصه براي روشنفكران لائيك است.» رشد جامعه مدني، تسامح در عرصه فرهنگ و تبديل معاند به مخالف و مخالف به موافق از جمله موضوعات مورد توجه آقاي خاتمي بود. اين اعلام مواضع در شرايطي انجام مي شد كه برخي از عناصر ضد انقلاب با كنار گذاشتن ديدگاه هاي گذشته درباره نحوه مبارزه با جمهوري اسلامي، حتي با ادعاي پذيرش قانون اساسي، خود را به عنوان نامزد رياست جمهوري مطرح كرده بودند! برخي ديگر مثل «سازمان سوسياليست هاي ايران» با صراحت شركت خود را در انتخابات اعلام مي كردند. بخش قابل توجهي از ضد انقلاب ، مدتي بود كه تحولات داخل كشور را با حساسيت تعقيب مي كردند. يك سال قبل از انتخابات دوم خرداد، هوشنگ انصاري وزير اقتصاد رژيم ستمشاهي و سفير آن رژيم در آمريكا بانوشتن مقاله اي در واشنگتن پست تاكيد كرده بود،« اصلاحات دموكراتيك در جمهوري اسلامي بدون سرنگون كردن آن و حتي بدون بركنار كردن مسئولان مي شود.» اين اظهارات ترجمان ايده كلي نخبگان مراكز پژوهشي آمريكا بود.«پيتر رادمن» مدير مطالعات امنيت ملي در مركز نيكسون گفته بود:« آمريكا بايد همچنان ايران را تحت فشار قرار دهد تا نسل يا گروه تازه اي از رهبران در ايران بر سركارآيد كه تشخيص دهد بايد در سياست هاي اين كشور تجديدنظر شود.» بعدها مشخص شد كه از همان زمان حلقه كيان و خصوصا افرادي همچون محمدمحسن سازگارا ( از اعضاي ديرينه نهضت آزادي خارج كشور و همكار فعلي موسسه نومحافظه كار آمريكن اينترپرايز) نقش حلقه وصل بين گروهك ملی مذهبی ها و مجموعه ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي را ايفا مي كرده اند. بيهوده نبود كه عزت الله سحابي از رهبران جريان موسوم به ملي مذهبي در آستانه برگزاري انتخابات در محل برگزاري تعاوني مطبوعات- كه سازگارا دست اندركار اصلي آن بود- اظهار اميدواري كرد كه «خاتمي در همان دور اول به پيروزي دست يابد.» او بعدها يادآور شد: «از زمستان سال 75، حمايت و زمينه چيني براي توفيق ايشان ( آقاي خاتمي) را در برنامه كار خود قراردادم. اما در بين حمايت از آقاي خاتمي من نيز به علت اصرار و فشار دوستان از طيف هاي مختلف و متنوع خود را نامزد كردم ، تا آخرين لحظات به نفع آقاي خاتمي كنار بروم. از كساني كه خيلي اصرار به نامزد شدن من داشتند دوستان مجله كيان و روشنفكران مذهبي (پيروان دكتر سروش) بودند. لذا وقتي قرار تشكيل ستاد براي انتخابات خودمان گرديد، يك نفر از افراد آن گروه را نيز به شركت درستاد خود دعوت كرديم و اين شخص آقاي رضا تهراني بود و ايشان گفتند اگر آقاي شمس الواعظين را شركت دهند مفيدتر است و ماچنين كرديم و آقاي شمس كه آمد خودش پيشنهاد داد كه آقاي سازگارا در امور تبليغاتي و مقدمه چيني هاي ستاد مفيد است لذا پيشنهاد شركت ايشان را در ستاد داد و ما هم پذيرفتيم. اين دو نفر در عين حال عضو ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي نيز بودند و همين آقاي شمس واسطه ملاقات بنده با آقاي خاتمي قبل از اعلام نامزدي شد. آنچه در تبليغات انتخاباتي آقاي خاتمي بيان مي شد اگر چه رنگ و بويي از تجديدنظرطلبي داشت، اما از چنان وحدت نظر با مخالفان نظام ولايت فقيه برخوردار نبود كه اينچنين آنان را همراه سازد. خاتمي بارها در تبليغات خود از پايبندي به ولايت فقيه و نفي سكولاريسم سخن گفت و در سياست خارجي براصول ترسيم شده از سوي رهبر معظم انقلاب يعني عزت، حكمت و مصلحت تاكيد كرد (به گونه اي كه افرادي كه براي اولين بار اين اصول را مي شنيدند خاتمي را طراح آن تصور كرده بودند!) آنچه مايه اميدواري مخالفان شده بود، تركيب نامتجانسي بود كه برگرد ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي حلقه زده بودند و يا دورا دور از آن حمايت مي كردند. تركيبي كه دركنار شخصيت هاي موجهي از حوزه هاي علميه و دانشگاه ها، افرادي داراي سابقه همراهي با باند مهدي هاشمي، جريان هاي جدا شده از منافقين ، اعضاي قديمي نهضت آزادي، جنبش مسلمانان مبارز و ... را نيز شامل مي شد و به اعتراف امروز دوستان ديرينه خاتمي، مهار اقدامات دولت خاتمي وسپس مجلس ششم را به دست گرفتند و با طرح مطالبات افراطي و ساختار شكن سبب ناكامي اين جريان سياسي شدند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 12:30 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
سال 1388 در حالي از سوي مقام معظم رهبري به سال اصلاح الگوي مصرف نام گذاري شده است كه نگاهي به رتبه ايرانيها در مصرف انواع كالاها و حاملهاي انرژي ضرورت اين نامگذاري را بيش از پيش مشخص مي سازد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 14:44 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
آسيبشناسي فرآيند تحقق دولت اسلامي در آغاز دهه چهارم انقلاب
در مسير تولد و رشد هر پديده اي، ممكن است آسيب ها و آفت هايي بروز كند و از تحقق يا استمرار آن جلوگيري نمايد؛ موانع همان آسيب ها و آفتهايي هستند كه اگر زدوده نشوند، ادامه حيات آن پديده را با مشكلات جدي روبهرو مي سازند... آسيب شناسي يعني شناسايي آن دسته از عوامل مهم و مؤثري كه به وجود آمدن و تداوم حيات آن ها ميتواند فرآيند تحقق اهداف هر نظامي (سيستمي) را متوقف و يا به صورت محسوس، كُند نمايد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 16:46 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
کل بیانات مقام معظم رهبری در حمایت از دولت نهم
بیانات مقام معظم رهبری در سال 84 در حمایت از دولت نهم بیانات مقام معظم رهبری در سال 85 در حمایت از دولت نهم بیانات مقام معظم رهبری در سال 8۶ در حمایت از دولت نهم بیانات مقام معظم رهبری در سال ۸۷ در حمایت از دولت نهم مقایسه انتقادی دولت های قبل با دولت نهم در بیانات رهبر انقلاب تعاریف رهبری از دولت نهم به صورت موضوعی و تعداد تاکید بر آن |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:27 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
"جریان دوم خرداد" از "چپ سنتی" تا "سراب اصلاحات" اقدامات انحرافی عناصر طیفهای مختلف جریان دوم خرداد، به ویژه در سالهای پایانی و دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی سبب شد که گام به گام اعتماد عمومی را از دست داده و با ادبار اجتماعی مواجه شوند که انتخاب شورای دوم شهر نماد بارز آن بود. عناصر شاخص جریان دوم خرداد در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز، نتوانستند اقبال اجتماعی کسب کرده و حداقلی از آرا را به نفع نامزد مطلوب خود جذب کنند. انتخاب نام «دوم خرداد» برای یک جریان سیاسی شاید نام مناسبی به لحاظ محتوایی نباشد چرا که معمولاً نام یک جریان سیاسی باید تبلور محتوای فکری و سیاسی آن جریان باشد نه زمان پیدایی آن، اما در مورد جریان «دوم خرداد» در میان عناوین مطرح مقطع پیدایی در نامگذاری آن نقشی اساسی دارد. زیرا به لحاظ تکثر نحلههای فکری موثر در شکلگیری آن جریان، نتوان نام مناسبتری برای آن انتخاب کرد. اگر چه برخی از فعالان سیاسی، عنوان «اصلاحات» را برای آن برگزیدهاند.
منشأ پیدایی: |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:7 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||