تبليغاتX
رایگاه
تارنمای دیدمان و اندیشه - محمدجواد اخوان

 شوالیه ناتوی فرهنگی در فرهنگستان (!) مهندس چه می کرد؟

رامین جهانبگلو را که می شناسید!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 10:20  توسط محمدجواد اخوان  | 

 

فاجعه در دو جمعه!

بازخوانی نهمین انتخابات ریاست جمهوری

چگونه انتخاب يك رئيس جمهور مي‌تواند اين همه فاجعه به دنبال داشته باشد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:47  توسط محمدجواد اخوان  | 

طق مخالفت کاشانی و شهید آیت با وزیرخارجه شدن موسوی
این سؤال را صریح پاسخ دهید؛ کدامیک از دو مصدق؟

گروه سیاسی- 7 روز پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر سال 1360، شهید رجایی نخست وزیر وقت، میرحسین موسوی را به‌عنوان وزیر امورخارجه به مجلس معرفی کرد. این جلسه مجلس به ریاست آقای هاشمی رفسنجانی برگزار می شود. پس از طرح دستور رأی اعتماد به وزیر امورخارجه، نخست وزیر، به معرفی میرحسین موسوی می‌پردازد. پس از معرفی، سید احمد کاشانی به‌عنوان مخالف، سید احمد زرهانی به‌عنوان موافق، سید حسن آیت به‌عنوان مخالف و پس از آن، هادی نجف آبادی به‌عنوان موافق صحبت می کنند و در پایان، موسوی به دفاع از خود می پردازد. پس از دفاع نامزد معرفی شده، رأی گیری انجام می شود و موسوی در رأی گیری علنی و با ورقه، از مجموع 165 رأی، 126 رأی موافق، 8 رأی مخالف و 33 رأی ممتنع کسب می کند. آقای هاشمی در خاطرات سال 1360 خود (عبور از بحران)، در مورد این روز (14 خرداد) چنین می نویسد:

جلسه علني داشتيم. معرفي وزير خارجه مطرح بود كه تصويب شد. آقاي مهندس ميرحسين موسوي، سردبير روزنامه جمهوري اسلامي، وزير خارجه شد. از اول كار، آقاي رجایي ايشان را معرفي كرده بود. بني صدر قبول نمي كرد. آقايان [دكترحسن] آيت و احمد کاشانی مخالفت کردند و عكس العمل بدي داشت؛ مخصوصاً از آقای آیت که عضو شورای مرکزی حزب است.

شهید رجایی در معرفی ایشان به نظر مثبت شهید بهشتی و آقای موسوی اردبیلی نسبت به میرحسین موسوی، و مخالفت بنی صدر با وی اشاره می کند.

محور اصلی مخالفت ها با وزارت خارجه موسوی، مصدقی بودن وی است. سید احمد کاشانی در مخالفت نسبتاً مفصل خود برای اثبات این مدعا به مقالات نوشته شده توسط میرحسین موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی به خصوص سرمقاله موسوی تحت عنوان «مصدق فرزند رشید خلق» اشاره می کند. همچنین، به اظهار نظرهای زهرا رهنورد، همسر موسوی، در باب مسایل اقتصادی اشاره می کند. مخالف دوم یعنی شهید سید حسن آیت به طور مختصر به مسئله مصدقی بودن موسوی اشاره می کند و از وی می خواهد که موضع خود را به طور روشن در این باب بیان نماید. موافقین به دفاع از موسوی در مسایل یاد شده و اشاره به مسایل حوزه سیاست خارجی می پردازند. در نهایت موسوی به دفاع از خود می پردازد. وی در بخشی از دفاع خود می گوید:

«در مورد مسئله مصدق و مرحوم آیت‌الله کاشانی، ما همیشه این موضع را داشتیم و مصرّ هم بودیم و آن این است که مسئله مربوط به سال 1332 (20 سال پیش) را یا سال‌های متمادی پیش را نباید ما مسئله عمده ای بکنیم، وقتی که مسئله در جامعه ما عمده می شود، به خاطر بهره گیری‌های سیاسی خطوط مختلف است»

در واقع موسوی حاضر نمی شود که نسبت به مصدق موضع گیری کند. شرح این مخالفت تاریخی در ادامه آمده است. ممکن است در آن زمان و حتی تا به امروز مخالفت با یک فرد به خاطر حمایت او از مصدق عجیب به نظر برسد ولی امروز پس از گذشت 28 سال از آن زمان شاهد هستیم که موسوی ماهیت خود را آشکار کرده و دست به قیام در برابر نظام قانونی کشور زده و با بیگانگان برای به زانو درآوردن جمهوری اسلامی همصدا شده است.

در واقع، مسئله در اینجاست که مسئله حمایت از مصدق، حمایت از یک شخص نیست بلکه تمایل به یک جریان ضد اسلام و روحانیت و وابسته به غرب در کشور است. جالب اینجاست که کسانی چون شهید آیت و بسیاری از مخالفین بنی صدر در مجلس اول، مبنای اولیه مخالفت‌اشان با وی، تمایل او به مصدق و جریان های به اصطلاح ملی بوده است.

بنابراین، امروز می توان محمد مصدق، سید ابوالحسن بنی صدر و میرحسین موسوی را در یک جریان سیاسی البته با ظواهر متفاوت قلمداد کرد. با این توضیحات، بخش هایی از سخنان سید احمد کاشانی و سید حسن آیت در مخالفت با میرحسین موسوی در ادامه آمده است:

سيد احمد كاشاني:

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. اللهم احفظنا وانت خيرالحافظين. با درود به روان پاك همه شهداي انقلاب اسلامي به‌خصوص شهداي فاجعه هولناك دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي و درود به رهبر بيدار و عاليقدرمان امام خميني (حضار 3 مرتبه صلوات فرستادند) من مطالبي را مي خواستم مقدمتاً به‌عرض نمايندگان محترم برسانم كه پاره اي از آنها را برادرمان جناب آقاي رجايي به آن اشاره كردند ومن مجدداً متذكر مي شوم و نتيجه گيري مي كنم و آن مطالبي بود كه مي رساند مشكل بودن امر مخالفت را درشرايط كنوني. شما مي دانيد آقاي موسوي به‌عنوان كانديداي وزارت خارجه به رئيس جمهور معرفي شده بود و ايشان كه اكنون بر ما ماهيتش كاملاً روشن شده، مخالفت كرده بود و زير بار وزارت ايشان نرفته بود، از آن طرف، اخيراً با سرپرستي شوراي رياست جمهوري كه 3 نفر از افراد قابل اعتماد ما در آن حضور دارند و به‌خصوص با فقدان شهيد بزرگوار مرحوم دكتر بهشتي به‌عنوان مؤيد ومصوب ايشان، طبيعتاً با توجه به اين هر دو عامل، امر مخالفت كار مشكلي است علي الخصوص كه شرايط و جو موجود و ضربه اي كه ما در اثر انفجار در محل حزب جمهوري اسلامي خورديم، ناراحتي‌هاي بيشتري براي ما ايجاد كرده و طبيعتاً انسان دلش نمي خواهد به‌عنوان مخالف صحبت كند اما حقيقت قضيه اينجا است كه ياد همين شهدايي كه اخيراً از دست داده ايم و چهره بسياري از آنها كه مظهر و سمبل حق جويي و انجام وظيفه بود، اين حقير را هم بدون اينكه خدا را شاهد مي گيرم كوچكترين برخورد فردي با كسي بخواهد وجود داشته باشد و رابطه شخصي، خود را موظف ديدم به اينكه آنچه را كه وظيفه خودم مي‌دانم و تشخيص مي‌دهم، آن را به‌عنوان وظيفه نمايندگي بيان كنم.

اما مسئله ديگر كه مشكل بودن مخالفت من را مي‌رساند، اين است كه من يكي از محورهايي را كه حول آن مي خواهم صحبت كنم و به عقيده خودم مهمترين محوري است كه در جامعه ما وجود دارد، ‌محور سياسي و خط حكومت در اين جامعه است و آن عنصر ملي گرايي و عنصري كه هميشه به موازات و در مقابل عنصر اسلام در اين جامعه حضور داشته است، ‌اين امر يك امر تاريخي و چيزي قابل انكار نيست و چون مطالبي در اينجا مطرح مي شود كه مربوط به مرحوم آيت‌الله كاشاني پدر اينجانب است، اين قضيه مشكل بودن كار را بيشتر مي‌رساند و باز مي‌گويم به همين دليل احساس مي كردم كه نبايد صحبت كنم ولي به‌دنبالش فكر كردم كه شايد اين هم حجابي باشد و من نبايد اجازه دهم كه اين حجاب در مقابل وظيفه من قرار بگيرد. مجدداً يادآور مي‌شوم و نمايندگان محترم توجه كنند، آنچه را كه استناد مي‌كنم اگرمطالبي بود كه درآن روابط شخصي و گرايشات خصوصي وجود داشت، علاوه برآن كه مدنظر قرار بدهند، به اين حقير هم بعداً تذكر بدهند كه ان‌شاءالله خودم را اصلاح كنم.

علت مخالفت من باز از اينجا سرچشمه مي گيرد كه در دوراني كه دوران ابتداي تشكيل دولت موقت و گشايش روزنامه جمهوري اسلامي و افتادن كارها به روال عادي بود، ‌ما در اين نهادهاي انقلابي درگير و مشغول بوديم و فرصت مطالعه روزنامه ها را به آن ترتيب نداشتيم. شما مي دانيد طي اين دوراني كه آخرين مرحله اش حكومت بني صدر بود، در جامعه ما جو خاصي حاكم بود و آن مردمي كه پايبند به اعتقادات اسلامي و علاقمند به روحانيت و مبارزات آنها بودند، در اين جو عين ماهي كه در خشكي باشد، در يك چنين شرايطي به سر مي بردند و مسائلي را كه مي‌ديدند به محل هايي كه احساس مي‌كردند مي‌توانند با آنها درد دل كنند، در ميان مي‌گذاشتند؛ از جمله مكرر در مكرر افرادي پيش من مي آمدند و مي‌گفتند كه خوب، ‌در شرايط كنوني دولت كه مشخص است دست چه كساني است و درمراحل بعد با حكومت بني صدر باز هم مشخص است كه چه كساني بر كار هستند ولي پاره اي از مسائل را ما مي بينيم كه بر ايمان قابل تأمل و گذشت نيست.

اشاره مي‌كردند به آنچه كه در جريان خودي در اين جامعه مي‌گذرد و از اين بابت ناراحت بودند و بعضي نكات مسائل را اشاره مي‌كردند ومن بايد عرض كنم كه فقط همان مقدار و همان مطالب را توانسته ام در اينجا عنوان كنم و فرصت اينكه همه مسائل را جمع آوري كنم و در اينجا عنوان كنم، نداشتم محور صحبت من بر روي روزنامه جمهوري اسلامي است و البته آن موقعي كه آن برادران آن مسائل را عنوان مي‌كردند، من به‌عنوان وظيفه اوليه با پاره اي از مسئولين حزب اين قضيه را مطرح كردم، فرمودند كه روزنامه به حزب ارتباطي ندارد و حداكثر بيش از 15 درصد آن به حزب مرتبط نيست. (كاري نداريم) ولي مسلماً مسئول روزنامه اين چنين حرفي را نخواهد زد كه روزنامه به من مربوط نيست، مسئوليتش را هم در جاهايي مسلماً هم قبول كرده اند و هم قرائني وجود دارد كه من اشاره مي كنم. اولاً در يك جلسه اي كه خصوصاً وجود داشت و مسائلي عنوان شد، ايشان پاسخگوي آن مسائل شدند و اين خودش دلالت بر اين مي‌كند كه مدافع خط روزنامه و آنچه كه در روزنامه مي‌گذرد، هستند. مسئله دوم اين است كه در 28 مرداد سال 58، برادر بزرگوارمان آقاي دكتر آيت مقاله اي تحت عنوان تحليل مستند از كودتاي 28 مرداد به روزنامه جمهوري اسلامي داده بودند و امضاء و اسم ايشان در اين مقاله و در اين تحليل وجود داشت. ابتداي اين مقاله اين جمله را ما مي بينيم كه درج شده است، مقاله زير را آقاي حسن آيت نوشته اند ولي لازم به يادآوري است كه درج آن به معناي موافقت شوراي نويسندگان روزنامه جمهوري اسلامي با محتواي آن نيست. در اين مطلب، 2 نكته نهفته است، اول اين كه آقايان، آقاي آيت را مي‌شناسند و خط سياسي او كه از پيش از انقلاب روشن بوده و تمام نوشته ها و سخنانش. بنابراين نوشتن اين جمله در بالاي مطلبي كه نویسنده امضاء كرده، به معني اين است كه ما اين نوشته را قبول نداريم حالا مسئله اي نيست ولي آنچه كه باز به‌دنبال آن نتيجه دوم هست، اين است كه شوراي نويسندگان در اينجا نظري را اعلام كرده است. بنابراين آنچه كه در روزنامه منعكس شده، نظر نويسندگان و شخص آقاي موسوي در آن وجود دارد، من به پاره اي از مطالب، همان‌طوري كه عرض كردم، مختصر و بريده بريده توانستم به‌دست بياورم، اشاره مي كنم و از آن عبور مي‌كنم.

ابتدا سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي را به مناسبت سي‌ام تيرماه 58 كه البته لازم به تذكر است كه اين در 28 تيرماه چاپ شده بود، يعني در سي‌ام تير چاپ نشد و در سي‌ام تير مراسمي به مناسبت شهداي سي تير در ابن بابويه برگزار شد و جالب است و اسم مي‌خواهد عكسي را كه در آن مراسم انداخته اند و در روزنامه هم منعكس شد، عكس اجتماع مردم و در آن انتها، دو عكس وجود دارد يكي عكس دكتر مصدق است و يكي هم عكس امام و عكس دكتر مصدق. عكس دكتر مصدق عكس بزرگي است به‌طوري كه تمام صحنه جلب توجه مي‌كند و عكس امام يكي از عكس‌هايي است كه كوچك است و دست بلند است از آن دوره مراجعه كنيد به اين روزنامه سي‌ام تير قضيه را ببينيد اما آنچه كه به مناسبت سي‌ام تير در روز بیست و هشتم نوشته شده بود، ‌مطالبي در آن دارد كه من آن مطالب را خدمت شما مي خوانم:

«مصدق نيز خود بدين نكته تكيه فراواني داشت، ‌عشق او به خلق از ايمان ژرف او به فرهنگ اصيل اسلامي، ‌سرچشمه مي‌گرفت (البته سخنان اخير امام را هيچ‌كس فراموش نمي كند كه به جا است ياد برادر شهيدمان دكتر ديالمه را در اينجا گرامي بداريم كه در اين سخنان آخرشان فرمودند امام فرمود:«اوهم مسلم نبود») مصدق هرگز ناسيوناليسم خشك ارتجاعي را باور نداشت و در فرآيند سياسي كنش هاي خود به اتحاد هر چه بيشتر خلق‌هاي مستضعف فراوان توجه داشت و در همين جا است كه اتحاد او و روحانيت مسئول و مبارز نطفه مي بندد و قيام مردمي سي تير با پيام هاي آتشين آيت‌الله كاشاني سر برمي آورد... مصدق را از همين ديدگاه بايد شناخت،‌ قيام خونين مصدق عليه مستكبرين در جنگ نفت متجلي مي شود و مصدق به‌عنوان يكي از فرزندان خلق مسلمان،‌آن چنان بر استعمار و ارتجاع و استبداد مي‌شورد كه ابوذر، ‌و هم چنان كه قلب براي هر رنجور و محرومي مي تپد ما نيز تا محروم رنجديده اي، ‌مظلومي ‌و مستضعفي در جهان باقي است از پاي نخواهيم نشست. ما راه مصدق را تصديق مي كنيم و نه تنها بر سر نفت كه بر سر آنچه كه بر مستضعفين رفت.»

متأسفانه اگر چنانچه پيام هاي امام را از همان ابتدايي كه امام در خارج اطلاعات كشور بود به آن يك مقداري توجه مي شد اين مطالب عنوان نمي شد كه امام چقدر تكيه داشتند بر اينكه راه ما، راه جديدي است،‌ راه انقلاب اسلامي است. شروعش كي است و پيرو هيچ نهضت ويا جبهه اي نيست. مطلب ديگري كه بايد به عرض آقايان محترم برسانم،‌ سرمقاله چهارده اسفند 58 است تحت عنوان «مصدق فرزند رشيد خلق» كه اين را هم من قسمت‎هايي از آن را از روي روزنامه برايتان قرائت مي كنم:

«امروز سالروز درگذشت شادروان دكتر محمد مصدق يكي از پيشتازان حركت عدالت جويانه مردم مسلمان ايران بود، ‌مصدق به‌خاطر احترام ويژه اي كه براي ارزش‌هاي اصيل مردمي قائل بودند و نيز براي شجاعت،‌ ظلم ستيزي، حق جويي و روح پرحماسه اش يكي از چهره هاي جاويدان تاريخ معاصر مبارزات ضد ستم است،‌ مصدق دقيقاً و دقيقاً در جهت عدالت جويي و استقلال طلبي و تحقق روح شعارهاي اصيل اسلامي حركت مي‌كرد و به همين جهت بود كه از پشتيباني و حمايت عاشقانه توده ها نيز برخوردار بود.»

در اينجا يك شرح مشروح و مفصلي از ضديت توده اي ها و مصدق مي‌دهد كه من اگر فرصتي شد به‌عنوان يك تحليل مختصري از اين خط و اين بيان دراين جامعه خدمتتان عرض خواهم كرد. نتيجه گيري به اين شكل است كه من اينجا خدمتتان عرض مي‌كنم. دكتر مصدق در زمان حكومتش در يك مخالفت سخت با توده اي ها بود و اين مخالفتشان را تا جايي پيش بردند كه حكومت را سرنگون كردند.

«...ياد مصدق،‌ يادآور پيام هوشياري جوي شهداي گلگون كفن تاريخ مبارزات حق طلبانه ما از كربلا تا قم است. ما اين ياد را گرامي مي‌داريم و سوگند ياد مي كنيم كه اجازه ندهيم سرنوشتي كه خط ارتباط با غرب براي تهضت تاريخ ساز مصدق بوجود آوردند، اين بار نيز براي انقلاب اسلامي ما تكرار شود. نهضت تاريخ ساز مصدق و همان كاري كه آنها داشتند مي‌كردند، اين جا دارند مي كنند. روح قيام مصدق به ما پيام مي دهد كه دشمن را در هر لباسي كه باشد، بشناسيم و در راه هدايت همه دگم انديشان، پوسته بينان و متعصبان بكوشيم، درست است،‌ واقعاً روح قيام مصدق. مصدق اين را به ما ياد مي‌دهد كه با تمام متعصبين به‌قول آنها و پوسته بينان و دگم انديشان مبارزه كنيم،‌ اين جناح را يكي براي من تشريح كند كه در اين جامعه اين جناح چي است. درود به مصدق و همه شهيدان تاريخ مبارزات حق طلبانه و ضد ستم و شرك ستيز.»

اما راجع به شخص مصدق لازم است دراينجا مختصري اشاره كنم و باز ياد ( رئيس- شما در مورد ايشان بيشتر صحبت كنيد. 7 دقيقه ديگر وقت داريد.) من عرض كردم خدمتتان روزنامه و نويسنده روزنامه مدافع آن چيزي است كه در روزنامه منعكس مي شود و تبليغ مصدق و حفظ آن (يعني حفظ سمبل براي اين خط) و من اينجا به شما عرض مي كنم كه متأسفانه فرصت نداشتم در تمام روزنامه مال گروهك‌ها و غيره... از پيكار، ‌مجاهد، كار و ساير روزنامه ها، ميزان، ‌انقلاب اسلامي و غيره اگر شما ببينيد با تمام اختلافات و جدل های ظاهري، روي اين محور همه‌اشان تكيه دارند و من الآن دارم يك چنين محوري را در داخل اين روزنامه متأسفانه به شما نشان مي‌دهم. مصدقي كه اين‌طور از او صحبت شده، باز مي‌گويم برادرمان دكتر ديالمه 9 ماه پيش هم سند فراماسوني او را و هم عكس دست بوسي‌اش را در اينجا نشان داد كه متأسفانه ازتلويزيون نشان داده نشد و نظرات امام هم در اين باره براي همه شما روشن است كه چه فرمودند. اخيراً وقتي بحث رفراندوم در اين مملكت مطرح شد و از كارهايي بود كه آقاي دكتر مصدق كه در اينجا به‌عنوان طرفدار مردم از او ياد مي شود و با آن رفراندوم ساختگي كه در تاريخ بشر نمونه ندارد، مجلس شوراي ملي را بست، امام درباره اش اين‌طور صحبت مي كنند، ضمن اينكه اين جمله را مي فرمايند كه بايد چشم‌ها را بازكنيم واشخاص را مطالعه كنيم. اين صورتي كه گاهي مرا رنج مي‌داد آنها در صدد بودند رفراندوم كنند و با رفراندوم، قانون اساسي را تحريم كنند، ‌سنخ رفراندوم‌هاي دكتر مصدق، ‌رفراندوم اينطور بود كه يك صندوق براي مخالف،‌ يك صندوق براي موافق مي گذاشتند و پاي صندوق مخالف يك دسته اشرار بودند و جزء مخالفين يك الاغ را آورده بودند كه رأي بيندازد. چنين رفراندومي را تشكيل دادند و قانون اساسي را امريكايي درست كردند.

‌امام از صحبت هايي كه با هيئت تحريريه مجله شاهد مي‌كنند، مطلب جالب ديگري كه امام مي فرمايند اين است كه مي‌فرمايند اين دولت هاي بزرگ همه جور عنصري دارند، هم ملي دارند، هم مذهبي دارند و شما مي دانيد رأي گيري در اينجا ديده ايد كه هيچوقت نمي آيند بگويند تو موافق، برو آنطرف تا ببينند كه چه كسي دارد رأي مي دهد. در آن زماني كه اين فرمان امام است كه چطوري عمل كرده بودند، اين رفراندم و در اينجا بحمدالله موفق نشدند در اين كه تكرار كنند. باز مطلب ديگري كه من از قول امام عرض كردم، در اينجا نوشته اش را دارم كه نمي‌خواهم چون يك مقاديري از آن مربوط به آيت‌الله كاشاني است... و راجع به مسلم نبودن آن فرد كه آن را كنار مي گذارم ولي يادتان هست خيلي پيش‌تر صحبت از سيلي زدن آن به ما كرد.

‌مطلب ديگري را كه مي‌خواهم خدمتتان عرض كنم، اين است كه ممكن است بگوييد آقاي موسوي و روزنامه جمهوري اسلامي از نظرات امام مطلع نبودند. اولاً من مي‌خواهم بگويم كه امام در همان اوايل سال 58 به‌دنبال اجتماعي كه در احمدآباد به‌وجود آمد و دولت موقت از امكانات دولتي هم استفاده كرد و و در آن جا توجه كنيد همه گروه‌ها از فدايي، ‌مجاهد، ‌جبهه ملي، جبهه دموكراتيك ملي ‌و تمام جناح ها در آنجا اجتماع كردند امام پشت سرش يك سخنراني كوبنده اي كردند و در روزنامه نگاران سخنراني فرمودند كه چه شده كه يك مشت استخوان پوسيده را در آورده ايد و مي‌خواهيد زنده كنيد، ‌فقط يادم نمي‌رود كه در پايان آن سخنانشان فرمودند كه اللهم قد بلغت يعني مسئله آنقدر حساس و روشن بود، يعني همه مطالب براي يك فرد است كه مي‌خواست چه رسد به يك سردبير روزنامه كه مي‌خواهد مسائل سياسي را تحليل كند. بايد روشن باشد و البته من مطالب ديگري را يادداشت كرده ام كه متأسفانه فكر نمي كنم وقت براي من باقي باشد كه آن يكي هم ارتباط با گروهكهاي ديگر مثل جنبش مسلمانان مبارز تبليغات مفصل داشته و در اين روزنامه يك خط انحرافي اقتصادي،‌ خطي كه صد در صد ضد اسلامي بوده است، در آن تبليغ شده است.

من عين بعضي ازمطالبي را كه هست، برايتان عرض مي‌كنم. ضمن يك مصاحبه اي در 10 شماره با 3 نفر آقاي اسلام كاظميه، ‌گلزاده غفوري و زهرا رهنورد،‌ لازم به توضيح است كه خانم رهنورد خانم ايشان هم هستند و آقاي اسلام كاظميه از دوستان آقاي حاج سيد جوادي در جنبش مطالبي تحت عنوان ويژگي هاي انقلاب اسلامي از هر طرف مي‌خواهند صحبت كنند، ‌مطالب اصولي و مهمي مثل ولايت فقيه،‌ و مالكيت در اسلام. من تمام اين را نتوانستم استخراج كنم، ضمناً ديدم چند ماه بعد فرياد عليه آقاي اسلام كاظميه به مناسبت همين صحبت ها بلند بود ولي در مورد مسئله مالكيت آن جمله اي هست از خانم رهنورد كه درشت در آن آخرين مقاله نوشته. مي توانيد ببينيد. مي‌گويد «ما فقط از حاصل كار خودمان مي‌توانيم مالك شويم و از آن حاصل كار، به‌قدري كه نياز داريم و بيش از آن مال بيت المال است يا اينكه اگر چنانچه ما اين مطلب را بگوييم، از نظر اخلاقي است كه خوب از نظراخلاقي يك مسلمان جانش را هم ايثار مي‌كند ولي از نظر اصول اقتصادي، يك نظر ماركسيستي‌تر از هر ماركسيستي است و نظراتي از آقاي استاد رضا اصفهاني و اولين بار معرفي ايشان در روزنامه و مرتب مطالبشان را تحت عنوان (رضا اصفهاني- من يك‌ربع وقت دارم) بررسي اصول اقتصادي قانون اساسي...

خانم طالقاني:

آقا ما خانم رهنورد را مي‌شناسيم و زن مؤمني است، ‌زن مسلمان و معتقدي است.

رئيس:

وقت شما تمام است، يك دقيقه هم اضافه صحبت كرديد.

كاشاني:

باعرش تشكر از همه نمايندگان محترم كه وقت داديد، عرض مي‌كنم كه خدا را شاهد مي‌گيرم براينكه افراد چه رأي بدهند، اينجا صحبت نكردم و فقط انجام وظيفه كردم. والسلام عليكم ورحمةالله و بركاته.

‌منشی:

آقای آیت مخالف بعدی

آیت:

بسم الله الرحمن الرحیم، من با اینکه اسم نوشته بودم در این شرایط حساس، در این شرایطی که ملت هم عزادار است و هم دچار موفقیت‌هایی شده است، نمی خواستم صحبت کنم اما در محظور هم بودم، یکی همین که اشاره کردم. شرایط حساسی که ممکن است مخالفت من باعث سوء استفاده بشود و از طرفی هم هنوز بوی خون پاک شهدا از دفتر حزب جمهوری اسلامی به مشام می رسد و هنوز مرکب عزل رییس جمهور بی کفایت خشک نشده است. از جهت که بعد، تاریخ قضاوت بدی نکند تمام مطالبم را در این خلاصه می کنم که دولت قبلی ما گفتند که نظریات آقای موسوی درباره آقای مصدق مربوط به گذشته بوده است. کاری نداریم که این گذشته سال 58 و سال نزدیک به ما و سال 59 است. اما اگر ایشان الآن هم به این سؤال من پاسخ بگویند شاید مسئله حل شده است که آیا ایشان مصدق و امام را قبول دارند که امام می فرمایند مصدق به اسلام سیلی زد، مصدق مسلم نبود، در زمان مصدق به چشم سگ عینک زدند و روی آن نوشته آیت‌الله، در زمان مصدق روزنامه شورش که مورد تأیید مصدق بود، تصویر آیت‌الله کاشانی را به صورت سگ و مار و عقرب می کشید، آیا این مصدق را قبول دارند یا مصدق سرمقاله 28 تیرماه 1358 و 14 اسفند 1358 و مقاله اخیری که تحت عنوان خیابان مصدق نوشتند؟ کدامیک از این 2 مصدق را ایشان صریحاً بگویند که الان پس از آن بیانات امام قبول دارند آیا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتی که حمام نامی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشته بود و او را یک عمل ضد امپریالیستی قلمداد کرده بود، آن را قبول دارند و یا رفراندومی که امام فرمودند تقلبی بود و به منظور تحمیل قانون اساسی امریکایی بود و سر یک الاغ رأی بسته بودند و بردند در صندوق مخالفین انداختند و همین طور سایر خطوط که اشاره شد. مطلب زیاد است ولی شرایط کنونی را من مناسب برای طرح این مسایل نمی دانم ولی این سؤال را دلم می خواهد که ایشان صریحاً جواب بدهند. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

نظرات کاربران:
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:46  توسط محمدجواد اخوان  | 

 مناظره تاج‌زاده و رسايي در دانشگاه خواجه‌نصير

حميد رسايي نماينده اصولگراي مجلس شوراي اسلامي و مصطفي تاج‌زاده عضو شوراي مركزي حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب، به دعوت بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي، با حضور در جمع دانشجويان اين دانشگاه به مناظره پرداختند.

 

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، مصطفي تاج‌زاده در ابتداي اين مناظره با بيان اينكه از ميرحسين موسوي دفاع و از احمدي‌نژاد كه مدعي اصولگرايي است انتقاد مي‌كنم، اظهار داشت: در دوره جديد محدوديت‌هايي در دانشگاه‌ها ايجاد شده و در حال حاضر اجازه نمي‌دهند كه ما به صورت منفرد در دانشگاه‌ها حاضر شده و حرفمان را بزنيم، بلكه اعلام مي‌كنند كه اين برنامه‌هاي انتخاباتي فقط بايد به صورت مناظره باشد در حالي كه طرف مقابل اين موضوع را رعايت نمي‌كند، چرا كه اصولگرايان به صورت منفرد در دانشگاه‌ها حاضر شده و سخنراني مي‌كنند.
وي در ادامه با اشاره به اينكه هر دو جريان اصولگرايي و اصلاح‌طلبي مدعي هستند كه به عدالت اعتقاد دارند اما در اين ميان 2 تفاوت ماهوي و 1 تفاوت شكلي بين اين دو وجود دارد، تصريح كرد:‌ تفاوت ماهوي اين است كه آنچه كه اصلاح‌طلبان به عنوان عدالت به آن معتقد هستند، تنها در بعد اقتصادي و آنهم توزيعي، صدقه‌اي و ... نيست، چرا كه اصلاً در شأن ملت ايران نيست كه ايران را سراسر كميته امداد كنند، بلكه بايد در كنار عدالت اقتصادي، عدالت سياسي، قضايي، جنسيتي، آموزشي، تحصيلي، قوميتي و ... هم باشد.
اين عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب با بيان اينكه عدالت سياسي حكم مي‌كند كه حاكمان نماينده هر دو طيف و جريان به اندازه پايگاه اجتماعي خود در حكومت نقش و سهم داشته باشند، ادامه داد: نمي‌توان نماينده 15 درصد از جامعه، 100 درصد قدرت را داشته باشد چرا كه اين ظلم و بي‌عدالتي است.
تاج‌زاده افزود: بايد در كنار عدالت اقتصادي، مدام از انتخابات آزاد و آزادي‌هاي سياسي نيز دفاع شود تا اقليت بر اكثريت حكم نكند.
وي خاطرنشان كرد:‌ متأسفانه در جامعه ما كساني هستند كه از مصونيت آهنين برخوردارند و كساني مانند من با هر سخنراني بايد به دادگاه احضار شوند و پرونده‌اي روي پرونده‌شان بيايد.
وي در ادامه توضيح خود در خصوص ابعاد عدالت، با اشاره به عدالت اجتماعي تصريح كرد:‌ هيچ دولتي حق ندارد مانع ادامه تحصيل هيچ ايراني شود و هر كسي كه شناسنامه دارد از حق تحصيل بهره‌مند است و از طرف ديگر حكومت حق ندارد شهروندان و بخصوص شهروندان ساكن در مناطق محروم كشور را از دسترسي به دانشگاه‌هاي درجه اول كشور محروم كند.
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت در خصوص عدالت جنستي نيز اظهار داشت: عدالت جنسيتي يعني اينكه براي رفع قوانين تبعيض آميز عليه زنان گام‌هاي اساسي برداشته شود.
تاج‌زاده همچنين در ادامه افزود: عدالت قوميتي نيز آن است كه هيچ شهروند ايراني اعم از ترك، كرد، لر، بلوچ و ... احساس نكند كه به دليل قوميت و يا حتي مذهب خود از دسترسي به مناصب حكومتي كشور محروم است.
وي با بيان اينكه يك پديده‌اي كه بخصوص در زمان ماركسيسم شكل گرفت آن بود كه با پررنگ كردن عدالت، آزادي را قرباني كردند و جامعه‌هاي پادگاني تشكيل دادند، افزود:‌ اما هروقت بخواهند به بهانه عدالت آزادي را ذبح كنند، يقيناً آن جامعه به عدالت نيز دست نخواهد يافت بلكه فاصله‌هاي طبقاتي و شكاف‌هاي بسياري ايجاد مي‌شود؛ لذا عدالت و قانون بايد در هر جامعه‌اي ذيل حاكميت قانون تحقق يابد.
اين عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين و حزب مشاركت با بيان اينكه ما از مشروطه تا كنون از نقض قانون بخصوص توسط دولت‌ها رنج برده‌ايم، اظهار داشت:‌ اين قانون‌شكني‌ها هميشه به نام خدمت آغاز شده اما هميشه در پايان اين حقوق مردم بود كه نقض شده است.

* رسائي: برخي گروه‌ها در ايام انتخابات نگاه‌هاي ابزاري به قوميت‌ها و اقليت‌هاي مذهبي دارند

به گزارش فارس، حميد رسائي نماينده اصولگراي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي پس از سخنان مصطفي تاج‌زاده، با اشاره به بخشي از سخنان وي مبني بر اينكه "ما تريبون نداريم "، اظهار داشت:‌ من بيرون از جلسه به مزاح به آقاي تاج‌زاده گفتم كه مگر شما سايت نداريد؟ كه آقاي تاج‌زاده گفت "دارم ولي خودم بستم " و من هم گفتم "خوب حالا روزنامه‌هايتان را ما مي‌بنديم، سايتتان را چرا خودتان مي‌بنديد؟ "
رسائي همچنين در پاسخ به سخنان تاج‌زاده و با بيان اينكه ما هم قبول داريم كه عدالت بايد در تمام ابعاد آن رعايت شود، خاطرنشان كرد: اما معني سخنان ما اين است كه توسعه همه جانبه كه در قالب عدالت تحقق مي‌يابد مقدم بر هر توسعه ديگري از جمله توسعه سياسي است.
وي با اشاره به اينكه تعريف تاج‌زاده از عدالت كه همان "مساوات " است، تعريف درستي از عدالت نيست، اظهار داشت:‌ عدالت يعني قرار دادن هر چيز بر سر جاي خود، نه مساوات؛ لذا معني واقعي عدالت اين است كه هر كسي به اندازه توانايي خود بهره ببرد.
اين نماينده مجلس شوراي اسلامي با اشاره به سخنان تاج‌زاده در مورد اقتصاد صدقه‌اي و با تأكيد بر اينكه سهام عدالت، صدقه نيست، خطاب به تاج‌زاده گفت: شما در زمان دولت آقاي رجايي بوديد و مي‌دانيد كه ايشان تصويب كردند كه به روستاهاي بالاي 60 سال مبلغي پرداخت شود.
رسائي همچنين با اشاره به آن قسمت از سخنان تاج‌زاده مبني بر اينكه در حال حاضر 100 درصد جامعه را 15 درصد مي‌گردانند، با طرح اين پرسش كه ملاك اين درصدها چيست؟ خطاب به وي خاطرنشان كرد: چرا وقتي جريان شما رأي مي‌آورد نماينده همه و حتي اموات است، اما وقتي جريان مقابلتان رأي مي‌آورد تنها نماينده 15 درصد جامعه است؟
وي با تأكيد بر اينكه هر جا قانون رعايت شود، عدالت محقق شده است، اظهار داشت: برخي به مسائل قوميتي و مذهبي نگاه ابزاري دارند، در حالي كه اين گفته كه بايد به هر قوميتي در حاكميت سهمي بدهيم غلط است؛ چرا كه هر كسي كه شرايط و لياقت داشته باشد بايد اداره كشور را به دست بگيرد و فرقي ندارد كه از كدام قوميت باشد.
اين فعال سياسي اصولگرا تأكيد كرد: معمولاً در هنگام انتخابات از سوي برخي گروه‌ها نگاه‌هاي ابزاري به قوميت‌ها و اقليت‌هاي ديني صورت مي‌گيرد.
رسائي با تأكيد بر اينكه عدالت واقعي يعني اينكه قانون حاكم باشد، با اشاره به قسمتي از سخنان تاج‌زاده مبني بر اينكه يك سري مسائلي مطرح مي‌شود اما بعدا از آن استفاده ديگري مي‌شود، اظهار داشت:‌ بله!‌ من هم شواهد متعددي در اين خصوص دارم كه يك نمونه آن سخنان مجيد انصاري است كه گفت "اساسا دوم خرداد با حربه مظلوميت‌ شكل گرفت. "
وي در ادامه سخنان خود با بيان اينكه تعريف انقلاب اسلامي مشخص است و بايد نسبت دو جريان اصلاح‌طلبي و اصولگرايي را با انقلاب اسلامي مشخص كنيم، افزود: انقلاب اسلامي ملاك و معيارهايي دارد كه همانا استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي، استكبارستيزي، توجه به محرومين، ساده‌زيستي، خدمت بي‌منت به مردم، بازي نكردن با اعتقادات مردم، ترويج دين‌مداري و چيزهايي از اين دست است كه بايد ديد كدام يك از دو جريان اصلاح‌طلبي و اصول‌گرايي براي حاكميت اين ملاك‌ها و معيارها تلاش كرد.
اين نماينده اصولگراي مجلس شوراي اسلامي با اشاره به اينكه اصلاحات با شكل خوبي آمد و در انتقاد به جريان دولت سازندگي شكل گرفت، تصريح كرد:‌ مردم كه از سياست‌هاي اقتصادي دوران سازندگي كه نتيجه‌اش تورم 50درصدي و فاصله‌هاي زياد طبقاتي و اشرافيگري در ميان مسئولان بود، احساس كردند جرياني در مقابل آن مي‌خواهد بيايد ولي كم كم ديدند كه اصلاحات آني نبود كه فكر مي‌كردند بلكه در اين دوران برخلاف معيارهاي انقلاب اسلامي عمل شد كه نتيجه آن پائين آمدن مشاركت مردم در انتخابات‌ها بود كه ما شاهد بوديم كمترين مشاركت در انتخابات دور دوم شوراها ثبت شد.

* تاج‌زاده: خاتمي فقط 30 درصد از قدرت كشور را در اختيار داشت

مصطفي تاج‌زاده پس از پايان قسمت اول سخنان حميد رسائي با اشاره به نقل قول رسائي از مجيد انصاري و بيان اينكه دوستان خودشان اختلاف نظر دارند، اما وقتي بحث مي‌كنيم سريعاً سراغ سخنان برخي از اصلاح‌طلبان مي‌روند و مي‌گويند كه همه اصلاح‌طلبان همين‌گونه هستند، تصريح كرد:‌ حال در عوض من 7-8 نقل قول از اصولگراها در مورد احمدي‌نژاد مطرح مي‌كنم كه نشان‌دهنده اختلاف در بين آنهاست.
وي افزود: احمد توكلي در مورد دولت نهم گفته است كه "كشتي دولت نهم قطب‌نما ندارد "، سعيد ابوطالب گفته است " اشكال دولت نهم اين است كه اساسش بر دروغ و ريا و بي‌اعتمادي به مردم و فريب است "، محسن رضايي گفته است‌ "دولت نهم كشور را به لبه پرتگاه برد "، دانش جعفري وزير سابق اقتصاد در دولت نهم گفته است كه "وقتي آمريكا و شوراي امنيت داشتند ايران را تحريم مي‌كردند چند ماه بحث در دولت بر سر اين بود كه آغاز كار بانك‌ها ساعت 7:30 باشد يا 8:30 "، خوش‌چهره نيز گفته است "من در صدا و سيما از احمدي‌نژاد حمايت كردم ولي الان پشيمانم "، افروغ نيز گفته است كه "ضربه‌اي كه در اين دولت به دين خورد، در دوره اصلاحات نخورد " و خاموشي و عسگراولادي نيز گفته‌اند "ضربه‌اي كه در اين دوره به اقتصاد خود، در طول 30 سال اخير بي‌سابقه بود "؛ ضمن اينكه اخيراً در جامعه روحانيت مبارز نيز بحث شده و گفته‌اند كه "به عنوان اقل‌الشرين به احمدي‌نژاد رأي مي‌دهيم ".
تاج‌زاده در خصوص اشاره رسائي به سايتش نيز گفت:‌ من سايت دارم و فعال است اما به لطف دوستان فيلتر شده است.
وي در ادامه سخنان خود با بيان اينكه در خاتمي در دوره اول انتخابات رياست‌ 57 درصد آراي واجدين شرايط و در دوره دوم 52 درصد اين آرا را كسب كرد، گفت:‌ خاتمي در هر دو مرحله رئيس‌جمهور اكثريت كشور بود اما با اين وجود كمتر از 30 درصد قدرت كشور در اختيار او بود اما احمدي‌نژاد از 37 ميليون واجد شرايط، رأي 17 ميليون را به خود اختصاص داد كه اين به معني اختصاص 37درصد آراي واجدين شرايط است اما شاهديم كه 100 درصد قدرت در اختيار او و همفكرانش است.
عضو شوراي مركزي حزب مشاركت با دفاع از انتخابات شوراهاي دوم، اظهار داشت:‌ مفتخريم كه در انتخابات شوراهاي دوم، آزادترين انتخابات را برگزار كرديم؛ چرا كه اين انتخابات، يك انتخابات آزاد و سالم و دموكراتيك بود و پس از اعلام نتايج هم به چمران و شيباني زنگ زدم و تبريك گفتم و اگر هم تا الان يك نفر از من در مورد دور دوم شوراها نكته منفي شنيده باشد، من همه حرف‌هايم را پس مي‌گيرم.
تاج‌زاده با اين ادعا كه انتخابات مجالس هفتم و هشتم، يك كودتاي پارلماني بود، خاطرنشان كرد: در اين انتخابات‌ها همه ما را رد صلاحيت كردند و در يك مسابقه يك اسبي پيروز شدند.
وي با طرح اين پرسش كه آيا در اين سال‌ها وضع آزادي‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي بيشتر شده است يا كمتر؟ گفت: در اين دوره گفتند كه اگر زنان چكمه بپوشند، بد است اما اگر سياستمداران چكمه به پا كنند، خوب است و در دانشگاه‌ها نيز اساتيد را بازنشسته، تشكل‌هاي دانشجويي را منحل و دانشجويان را ستاره‌دار كردند، در حالي كه ستاره براي پادگان است، نه دانشگاه.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب با بيان اينكه در اين دوره فضاي پليسي و نظامي را در جامعه ايجاد كرده‌اند، گفت:‌ اگر قرار بود اين كارها انجام شود كه ديگر نيازي به انقلاب نبود.
تاج‌زاده با طرح اين موضوع كه برخي‌ها آزادي از دهانشان هم افتاده است، با اشاره به سخنان رسائي مبني بر عدم توجه به دين در دوره اصلاحات، اظهار داشت:‌ نمي‌دانم در اين 4 سال سوءاستفاده از دين بيشتر بوده يا در دوره اصلاحات؟
وي در خصوص معيار ساده‌زيستي براي مسئولان نيز با بيان اينكه وجود افرادي مانند محصولي كه 400 ميليارد ثروت دارند در مسئوليت‌هاي اجرايي در 30 سال گذشته بي‌سابقه بوده است، گفت: اين فرد با اين ثروت وزير كشور و رئيس پليس كشور شده است؛ هر چند كه برخي مي‌گويند درست است كه او در قصر زندگي مي‌كند اما نان و پنير مي‌خورد.

* رسائي: چرا وقتي مردم به دوم‌خردادي‌ها رأي نمي‌دهند «دلفين» مي‌شوند؟

حميد رسائي پس از پايان اين قسمت از سخنان تاج‌زاده و با اشاره به نقل‌ قول‌هاي وي از برخي اصولگرايان در نقد دولت نهم، خطاب به تاج‌زاده تأكيد كرد: تفاوت استنادات من به سخنان اصلاح‌طلبان با استنادات شما به سخنان اصولگرايان از زمين تا آسمان است چرا كه شما به سخنان برخي افرادي استناد مي‌كنيد كه از حمايت از دولت نهم پشيمانند و در كنار شما به فكر تشكيل دولت وحدت ملي هستند، در حالي كه من به جملات كساني استناد مي‌كنم كه امروز در كنار شما بوده و منتقدتان نيستد.
وي همچنين با اشاره به قسمتي از سخنان تاجزاده مبني بر اينكه در جامعه روحانيت بحث شده است كه به احمدي‌نژاد به عنوان اقل الشرين رأي بدهيم، گفت: اين اقل شر بيشتر از آنكه ظن احمدي‌نژاد باشد، ظن شماست چرا كه بدين معناست كه شر شما بيشتر از احمدي‌نژاد است، پس بهتر است عليه خودتان صحبت نكنيد.
اين فعال سياسي اصولگرا در خصوص اظهارنظر تاج‌زاده راجع به ثروت محصولي، به سادات بودن تاج‌زاده اشاره و تصريح كرد: شما سيد هستي و بايد جواب بدهي كه با چه استنادي اين مورد را مطرح مي‌كني؟
رسائي با بيان اينكه بالاترين دروغي كه پيش از اين بسته بودند، 160 ميليارد بود كه حالا تبديل به 400 ميليارد شده است، خاطرنشان كرد: دوستان تاج‌زاده در مجلس و در روز رأي اعتماد به محصولي هم اين موارد را مطرح كردند، اما به آنها گفتيم كه سند بدهيد، اما چيزي ارائه نكردند.
رسائي همچنين خطاب به تاج‌زاده گفت: چرا وقتي مردم به شما رأي مي‌دهند آنها را در عرش به جاي خداوند مي‌نشانيد اما وقتي به فرد ديگري رأي مي‌دهند مي‌شوند دلفين‌هايي كه بالا و پائين مي‌پرند؟
وي در خصوص سخنان تاج‌زاده راجع به شوراي نگهبان، ردصلاحيت و نظارت استصوابي نيز با تأكيد بر اينكه همواره بايد قانون مدنظر قرار بگيرد، گفت: آقاي تاج‌زاده كه دوره شهيد رجايي را درك كرده‌ايد بايد بدانيد كه اولين كسي كه پايه و اساس نظارت استصوابي را گذاشت، امام خميني(ره) بود كه وقتي آقاي محتشمي‌پور از امام در مورد نهضت آزادي استعلام كرد، آن جواب معروف را دادند.
اين نماينده اصولگراي مجلس و از حاميان محمود احمدي‌نژاد ادامه داد: وقتي امام در مورد نهضت آزادي اين نظر را دارند، پس چرا شما در انتخابات شوراها اجازه داديد كه نهضت آزادي وارد شود، هر چند كه مردم در دهانشان زدند و البته مردم به در زدند كه ديوار بشنود و اين يعني كه مردم به شما گفتند كه اگر شما هم اينها را به صحنه بياوريد ما به آنها بها نمي‌دهيم.
رسائي تأكيد كرد: آقاي محتشمي‌پور در آن زمان كارش را به درستي درباره نهضت آزادي انجام داد اما شما از راه درست برگشتيد و لقب چريك‌هاي پشيمان به واقع در مورد دوستان شما در سازمان مجاهدين چسبنده بود.
وي همچنين با اشاره به سخن تاجزاده مبني بر اينكه آزادي از دهان اصولگرايان افتاده است، تأكيد كرد: اگر اينگونه است، شما هم دين از دهانتان افتاده است.
نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي همچنين خطاب به تاجزاده گفت: شما گفتيد كه نبايد براي مذاهب مختلف براي رسيدن به حكومت مانع ايجاد كنيم در حالي كه اگر به قانون مراجعه كنيم، مي‌گويد كه رئيس‌جمهور بايد از افراد متعلق به مذهب رسمي كشور باشد كه اين را خود صاحبان مذاهب مختلف در كشور پذيرفته‌اند اما شما مي‌خواهيد حساسيت ايجاد كنيد كه به نظر مي‌رسد لطف و كرم شما به دشمنان براي ايجاد تفرقه مذهبي در كشور است و البته رهبر معظم انقلاب امروز در كردستان درباره تفرقه‌افكني‌ها تذكر دادند.
رسائي مجددا خطاب به تاجزاده تأكيد كرد:‌ شما در انتخابات شوراها بر خلاف قانون به نهضت آزادي اجازه دادي كه وارد ميدان شود، اما ملت به شما و نهضت آزادي پشت كرد.
رسائي در ادامه اين قسمت از سخنان خود با اشاره به اينكه بايد اصلاح‌طلبان تعريف خود را از اصلاحات مشخص كنند،‌ ادامه داد: آقاي خاتمي سال پيش گفت كه اگر به صحنه انتخابات بيايم، اصلاحات را تعريف مي‌كنم كه بايد خطاب به ايشان بگوييم اگر تعريف اصلاحات را نمي‌دانستيد پس 8 سال مردم را به دنبال چه چيزي دوانديد؟
وي با اشاره به اينكه همه اصلاح‌طلبان قبول كردند كه اصلاحات تعريف نشده است، تأكيد كرد:‌ اصلاحات يعني تغيير در روش‌ها و نه اصول كه اين اصول اسلام، امام،‌ انقلاب و رهبري است و بايد ديد چقدر اصلاح‌طلبان به اين اصول پايبند بوده‌اند.
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس،‌ مصطفي تاجزاده در ادامه مناظره خود با حميد رسائي كه در دانشگاه خواجه نصير و به دعوت بسيج دانشجويي اين دانشگاه برگزاري شد، با بيان اينكه مي‌گويند اصلاحات را تعريف كنيد اظهار داشت: خاتمي گفت من آنچه از اصلاحات مي‌فهمم را مي‌گويم تا در برابر همان پاسخگو باشم اما احمدي‌نژاد همين يك ماه پيش گفت كه بايد ببينيم اصول‌گرايي چيست و اصول‌گرا كيست؟ كه لذا خطاب به آقاي رسايي بايد گفت كه رطب خورده چون منع رطب كند؟

* تاج‌زاده: اختلاف سليقه كروبي و موسوي طبيعي است

وي با اشاره به بخشي از سخنان رسايي مبني بر اينكه اصول‌گراياني كه از احمدي‌نژاد انتقاد مي‌كنند از حمايت او پشيمان شده‌اند افزود: يعني هر كس منتقد احمدي‌نژاد شد از دائره اصول‌گرايي خارج شده است.
رسايي خطاب به تاج‌زاده تأكيد كرد: من نگفتم كه افراد منتقد احمدي‌نژاد از دائره اصول‌گرايي خارج‌ شده‌اند بلكه گفتم اينها حاميان احمدي‌نژاد نيستند و منتقد او هستند.
تاج‌زاده در ادامه گفت: برخي از همين افراد همين الان هم از ترس اصلاحات از آقاي احمدي‌نژاد دفاع مي‌كنند كه رسايي خطاب به وي گفت: پس عجب ترسناك هستند اين اصلاح‌طلبان.
اين عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين با بيان اينكه اختلاف سليقه آقاي كروبي و موسوي طبيعي است چه آنكه در طرف مقابل نيز اين اختلافات وجود دارد و براي همين بود كه محسن رضايي در انتخابات كانديدا شد اظهار داشت: اگر در اين يك ماه اخير كه آقايان كروبي و ميرحسين موسوي با هم كانديدا شده‌اند يك جمله از اين دو بر عليه يكديگر شنيده‌ايد بگوييد. اما شاهد بوديم كه محسن رضايي در اولين كنفرانس خبري خود بعد از اعلام كانديداتوري اظهار داشت كه احمدي‌نژاد كشور را به لبه پرتگاه مي‌برد. لذا اگر اختلاف سليقه طبيعي است در اصلاح‌طلبان هم طبيعي است و اگر اين اختلاف سليقه خيانت است در اصول‌گرايان هم خيانت است. لذا انصاف حكم مي‌كند كه بپذيريم جامعه متكثر است.
تاج‌زاده در ادامه سخنان خود در خصوص آن قسمت از سخنان رسايي درباره نهضت آزادي و تخلف اصلاح‌طلبان در انتخابات دور دوم شوراها به دليل تأييد صلاحيت اعضاي اين گروه خاطرنشان‌ كرد: متأسفانه بزرگ‌ترين معيارشان از خط امام اين است كه امام نهضت آزادي را طرد كرد ولي ما در انتخابات آنها را تأييد كرديم.
وي در اين باره توضيح داد: من به عنوان معاون سياسي وزير كشور رئيس انتخابات نيز بودم كه درباره تأييد صلاحيت اعضاي نهضت آزادي آقاي خاتمي تماس گرفت و گفت كه داستان تأئيد صلاحيت اعضاي نهضت آزادي چيست؟ من هم گفتم: در مجلس پنجم كه هيئت نظارت و هيئت‌هاي اجرايي در اختيار جناح راست بود و دبيري هر دو اين هيئت‌ها نيز با آقاي جنتي بود اينها برخي از اعضاي شوراي مركزي نهضت آزادي و ملي مذهبي را تأييد كردند كه از آن جمله مي‌توان به آقايان سحابي، بسته‌نگار، توسلي و بازرگان اشاره كرد.
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت ادامه داد: در مورد اين تأييد صلاحيت‌هاي اعضاي نهضت آزادي در سال 71 و از سوي هيئت‌هاي اجراي و نظارت كه هر دو در اختيار جنتي بود نامه‌اي را به آقاي خاتمي دادم و ايشان آن نامه را خدمت رهبري ارسال كردند و غائله تمام شد.
تاج‌زاده در خصوص سخنان رسايي در مورد اعضاي نهضت آزادي ادامه داد: وقتي براي آقايان سابقه يك فرد مي‌گوييم، مي‌گويند ملاك حال فعلي افراد است ولي اعضاي نهضت آزادي را مثال مي‌زنيم مي‌گويند، ما از 30 سال پيش يك نامه از امام داريم كه آنها را طرد كرده.
وي ادامه داد: ما معتقديم هر جرياني كه بخواهد در چارچوب قانون اساسي كار كند حق دارد كه از مواهب قانوني نيز برخوردار شود.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب و حامي ميرحسين موسوي در خصوص محصولي نيز گفت: من ادعا مي‌كنم ايشان 400 ميليارد ثروت دارد. و اگر آقاي رسايي مي‌گويد اين مقدار نيست بگويد كه ثروت ايشان چه قدر است؟!
تاج‌زاده در ادامه سخنان خود با بيان اينكه با آمدن موسوي در صحنه انتخابات، اتفاقات خوبي در حال رخ دادن است افزود: وقتي اسم و چهره ميرحسين موسوي مطرح مي‌شود ياد امام و دوران دفاع مقدس مي‌افتند و يكي از محاسن آن اين است كه مردم با چهره واقعي امام روبرو مي‌شوند. تا معلوم شود موسس نظارت استصوابي امام بود و يا اينكه بعد از امام آقاي جنتي براي خود حق وتويي قائل شد بدتر از حق وتو آمريكا در شوراي امنيت.

* تاج‌زاده: سابقه مجري را دارم، هميشه وقت كم مي‌دهد
* رسائي: من هم سابقه آقاي تاج‌زاده را در كودتاي 18 تير و جلسه اين كودتا بر روي قايقي در سد كرج مي‌دانم

پس از پايان اين قسمت از سخنان تاج‌زاده، وي به كم بودن وقت، معترض شد و در پاسخ به اين گفته رسايي كه وقتي دعوت گروهي را مي‌پذيريم بايد به قواعد آن نيز تن بدهيم، اظهار داشت: من سابقه مجري را مي‌دانم و در يكي ديگر از دانشگاه‌ها نيز به نحوه وقت دادن او معترض بودم.
حجت الاسلام والمسلمين رسايي خطاب به تاج‌زاده تأكيد كرد: اگر شما اين سابقه را از مجري داريد من سابقه سد كرج و روي قايق و آن جلسه را از شما دارم.
تاج‌زاده در اين لحظه گفت: از وقت من استفاده كنيد و ماجراي سد كرج و قايق را توضيح دهيد كه رسايي خطاب به وي تأكيد كرد به وقتش توضيح خواهم داد.
رسايي در ادامه اين مناظره در خصوص قسمتي از سخنان تاج‌زاده مبني بر اينكه در مجلس چهارم و پنجم اعضاي نهضت آزادي را تأييد صلاحيت كردند، گفت: اگر شوراي نگهبان در اين دو دوره اعضاي نهضت آزادي را تأييد صلاحيت كرده اشتباه بوده و خلاف‌نظر امام و رهبري حركت كرده است.
وي خطاب به تاج‌زاده با تأكيد بر اينكه شما بايد تكليف‌تان را با خط امام مشخص كنيد، اظهار داشت: شما خط امام را عكس امام مي‌دانيد در حالي كه بعد از ارتحال امام، استمرار خط امام(ره) در ولايت فقيه است و اين مبناي قانون اساسي ما است.
رسايي همچنين با بيان اينكه آقاي تاج‌زاده و همفكران‌شان مدام در حال سيا‌ه‌نمايي هستند و مقام معظم رهبري نيز در كردستان در خصوص سياه‌نمايي‌ها تذكر دادند تأكيد كرد: مردم خودشان هم مي‌دانند كه اين سياه‌نمايي‌ها درست نيست و در 22 خرداد نشان خواهند داد كه به همه چيز آگاه هستند.
وي مجددا در خصوص ثروت محصولي با بيان اينكه من مدافع وزير كشور نيستم اما اگر قانون او را ملزم كرده كه ثروتش را بايد به شما بگويد، خوب به شما بگويد، اما اگر قانون ملزم كرده است كه به قوه قضائيه بگويد بايد به اين قوه بگويد. كمااينكه اين كار را نيز كرده است اظهار داشت: چندين بار به شما گفته شده است كه اگر سندي مبني بر تخلفات آقاي محصولي داريد ارائه كنيد كه تاكنون چنين كاري را نكرده‌ايد و سوال ما از شما اين است كه اگر واقعا راست مي‌گوييد چرا مدرك ارائه نمي‌كنيد.
اين نماينده اصول‌گرا مجلس شوراي اسلامي و حامي محمود احمدي‌نژاد در ادامه سخنان خود به قرائت قسمتي از سخنان بنيان‌گذار كبير انقلاب اسلامي در خصوص آمريكا و ضرورت ايستادگي هر چه تمام‌تر در مقابل استكبار جهاني پرداخت و افزود: در مقابل اين صحبت‌هاي بهزاد نبوي عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب است كه مي‌گويد: "كيست كه از آمريكاي تا بن دندان مسلح نترسد " بله من از آمريكا مي‌ترسم.
رسايي ادامه داد: بهزاد نبوي در جاي ديگر مي‌گويد: هيچ منطق و عقل سليمي نمي‌گويد كه هيچ كشور جهان سومي حتي اگر همه ملت پشتيبانش باشند! به جنگ آمريكا به عنوان ابرقدرت جهان برود. من به خاطر كشورم، مردمم و انقلابم از آمريكاي تا بن دندان مسلح مي‌ترسم.
اين نماينده مجلس خطاب به تاج‌زاده با تأكيد بر اينكه شماها از راه امام برگشتيد،ادامه داد: وقتي آقاي احمدي‌نژاد در اجلاس دوربان 2 با نطق خود به بوش و رژيم صهيونيستي سيلي زد شما خطاب به وي گفتيد كه چرا در اين اجلاس شركت كردي؟ تو نماد ملت ايران هستي و آبروي همه ما را بردي، و جالب اين است كه كساني اين حرف را مي‌زنند كه خودشان در تريبون‌ها و در سايت‌هايشان به رئيس جمهور اهانت مي‌كنند. كه خطاب به آقايان بايد گفت: مگر نمي‌گوييد رئيس جمهور نماد ملت ايران است؟ پس چرا به اين ملت مدام توهين مي‌كنيد؟!
حجت الاسلام والمسلمين رسايي همچنين با اشاره به حمايت‌‌هاي آمريكا از اصلاح‌طلبان در ايران گفت: مي‌دانم شما مي‌خواهيد بگوييد آمريكا مي‌خواهد ما را تضعيف كند و به خاطر همين از ما تعريف مي‌كند اما اگر اين چنين است چرا آمريكا از امام تعريف نكرد؟!
وي در ادامه با اشاره به سخنان معاون سازمان امنيت ملي آمريكا مبني بر اينكه "عامل شكست ما ولايت فقيه است اما خوشبختانه برخي احزاب در حال كشيدن اين خار از چشمان ما هستند ". ادامه داد: آقاي تاج‌زاده خوب مي‌داند كه اين احزابي كه معاون سازمان امنيت ملي آمريكا از آن ياد مي‌‌كند كدام احزاب هستند.
نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي همچنين با اشاره به جمله ميرحسين موسوي مبني بر اينكه "ولايت فقيه جلوي كودتا را مي‌گيرد " و با تأكيد بر اينكه اين جمله ميرحسين را بايد طلا گرفت، خاطرنشان كرد: اما سؤالم از آقاي موسوي اين است كه اين كودتاگرها الان كجا هستند؟ اين كودتاگرهايي كه در 8 سال، هر 9 روز يك كودتا درست كردند، كودتاي 18 تير را راه انداختند و در سد كرج و بر روي قايق جلسات كودتاي 18 تير را برگزار كردند .
حجت الاسلام والمسلمين رسايي در اين قسمت از سخنان خود با تمجيد از مهدي كروبي و با بيان اينكه من ايشان را شيخ غيرتمند اصلاحات و در داخل نظام مي‌دانم خطاب به تاج‌زاده گفت: من دلم براي شما مي‌سوزد و به شما توصيه مي‌كنم به دامن ملت، انقلاب و امام برگرديد و به جاي اينكه اين كار را چند سال ديگر انجام دهيد همين الان انجام داده و به خدمت‌رساني به مردم فكر كنيد.
به گزارش فارس پس از اين سخنان رسايي، تاج‌زاده خواستار توضيح بيشتر وي در خصوص جلسه 18 تير بر روي قايق در سد كرج شد كه رسايي پاسخ داد: بيشتر از اين لازم نيست توضيح دهم، چه آنكه بيشتر از اين را در دادگاه از شما خواستند و شما پاسخ نداديد و به جاي آن دستگاه قضايي را تخريب كرديد.
بنابراين گزارش تاج‌زاده در ادامه اين مراسم، در خصوص جلسه 18 تير بر روي قايق و در سد كرج سكوت كرد و هيچ توضيحي نداد.
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس مصطفي تاج‌زاده عضو شوراي مركزي حزب مشاركت و سازمان مجاهدين در ادامه مناظره خود با تاج‌زاده در دانشگاه خواجه‌نصير با اشاره به آزادي ركسانا صابري، گفت: ركسانا صابري را دو هفته پيش به جرم جاسوسي گرفتند اما چون شناسنامه آمريكايي داشت: او را آزاد كردند و احتمالا فرش قرمز برايش پهن مي‌كنند و او را به خارج مي‌فرستند.

* تاج‌زاده: حضور احمدي‌نژاد در اجلاس دوربان 2 فاجعه بود

وي افزود: اگر ركسانا جاسوس نبوده، سوال ما اين است كه چرا به وي دروغ بستند اما اگر جاسوس بود به جاي اينكه همين طوري او را آزاد كنند لااقل با 5 مأمور ايراني كه در اسارت آمريكايي‌ها است عوض مي‌كردند.
عضو شوراي مركزي حزب مشاركت در ادامه ضمن انتقاد به مواضع مشايي، گفت: ما از احمد توكلي، محسن رضايي، باهنر و ... ياد كرديم كه رسايي گفت: اينها منتقدان دولت هستند اما مشايي كه منتقد دولت نيست و از دولت جدا نشده است.
تاج‌زاده ادامه داد: همين مشايي گفت كه دوستي دولت نهم با آمريكا بيشتر از دوستي دولت اصلاحات است و همين مشايي بود كه اظهار داشت: ملت ايران دوست مردم! اسرائيل است در حالي كه اگر ما اين صحبت‌ها را گفته بوديم اعدام مي‌شديم.
وي افزود: آقاي احمدي‌نژاد تاكنون دو بار پاي نطق جرج‌بوش رئيس جمهور آمريكا نشسته اما هيئت آمريكايي پاي صحبت‌هاي احمدي‌نژاد نمي‌نشيند.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب حضور احمدي‌نژاد در اجلاس دوربان 2 را فاجعه توصيف كرد و گفت: همه عالم پيش‌بيني مي‌كردند كه پس از جنگ غزه، در اين اجلاس يك قطعنامه قوي عليه اسرائيل صادر شود اما با ماجراجويي احمدي‌نژاد فضا كاملا برگشت و اسرائيل نجات پيدا كرد و جالب آنكه در ايران اين اقدام احمدي‌نژاد را حماسه ملي نام نهادند.
تاج‌زاده همچنين با انتقاد از احمدي‌نژاد به دليل طرح موضوع هولوكاست گفت: اسرائيل همواره در شوراي امنيت سازمان ملل دست بالا را داشته و در مجمع عمومي سازمان دست پايين را داشته است اما بعد از 60 سال و براي اولين بار به خاطر دسته گل آقاي احمدي‌نژاد يك قطعنامه به نفع اسرائيل و آن هم در مجمع عمومي سازمان ملل به تصويب رسيد.
وي در ادامه به دفاع از كميته صيانت از آرا پرداخت و گفت: وقتي مي‌گوييم ما از صيانت آرا نگرانيم دوستان وزارت كشور و شوراي نگهبان مي‌گويند كه نگران نباشيد ما هستيم در حالي كه اتفاقا ما از خود آنها نگرانيم.
اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت در خصوص اتهام خود مبني بر تقلب در انتخابات در زمان تصدي‌اش بر ستاد انتخابات كل كشور اظهار داشت: گفتند ما تقلب كرديم و درپي آن بنده و آقاي جنتي از هم شكايت كرديم كه بدنبال آن من را دادگاهي و مجازات كردند اما هنوز آقاي جنتي را احضار نكرده‌اند كه يك لحظه به دادگاه تشريف بياورند و من به دادگاه گفتم كه اگر ايشان نمي‌آيند لطف كنيد دادگاه را خدمت ايشان ببريد.
وي همچنين تصريح كرد: هنگامي كه معاون سياسي وزير كشور و رئيس ستاد انتخابات بودم هر جا كه انتخاب برگزار كرديم 2 تا 7 نفر به عنوان ناظر شوراي نگهبان حضور داشتند لذا اگر در آن شرايط رئيس ستاد انتخابات كشور مي‌تواند 700 هزار رأي تقلب كند، در حال حاضر كه هيئت‌هاي اجرايي و نظارت همسو هستند، نمي‌تواند 7 ميليون رأي تقلب كند.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين ضمن حمايت مجدد از كميته صيانت از آرا، افزود: اما تا بحث اين كميته را مطرح مي‌كنيم مي‌گويند كه با دشمن همسو شده است.
تاج‌زاده در بخش ديگري از سخنان خود و در خصوص پايبندي به ولايت فقيه گفت: در زمان حضرت امام (ره) و در دور دوم نخست‌وزيري آقاي موسوي، رهبري كه رئيس جمهور وقت بود مي‌خواست فرد ديگري را به عنوان نخست‌وزير معرفي كند و اكثريت مجلس نيز با اين موضوع موافق بودند اما در آن وقت امام فرمودند: مصلحت اين است كه آقاي موسوي به كار خود ادامه دهد و نهايتا نامه نوشتند كه نظرم بر روي آقاي موسوي است. و درپي اين نامه، رهبري تمكين كرده و موسوي را به مجلس معرفي كردند اما 99 نماينده مجلس از جناح راست علي‌رغم مكتوب امام و در شرايط جنگي به موسوي رأي ندادند كه البته پس از اين ماجرا سروصدا شد ولي امام از حقوق آنها دفاع كرده و گفتند وظيفه شرعي‌شان را انجام دادند.
تاج‌زاده ادامه داد: آن نمايندگان كه به موسوي رأي ندادند نه به ساختارشكني متهم شدند و نه روزنامه‌شان را بستند حال آنكه در مقابل مكتوب امام ايستاده بودند.

* كميته صيانت از آرا را مطرح مي‌كنند تا 6 تائي نشوند

در ادامه اين مناظره حميد رسايي با اشاره به سخنان تاج‌زاده در مورد ركسانا صابري گفت: در اين مورد بايد ببينيم كه قانون چه مي‌گويد ضمن اينكه ماجرا اين گونه بود كه در ابتدا وي متهم شد ولي سپس درپي نامه رئيس‌جمهور دوباره موضوع را بررسي كردند و الان هم صابري تبرئه نشده، بلكه به اندازه‌اي كه مجرم بوده حكم برايش صادر كردند.
رسايي با اشاره به سخنان تاج‌زاده در مورد حضور احمدي‌نژاد در اجلاس ژنو نيز ضمن قرائت جملاتي از امام در خصوص مبارزه با استكبار گفت: عقيده امام اين بود كه دشمنان ما طبيعي است كه به ما بخندند و يا فحش بدهند.
وي خطاب به تاج‌زاده، ادامه داد: اگر قرار بود با اقدامات دشمنان عقب‌نشيني كنيم پس بايد وقتي پيامبر را با سنگ مي‌زدند و يا به وي اهانت مي‌كردند ايشان بايد تجديدنظر مي‌كرد؟ و آيا پيامبر اسلام بايد مي‌گفت اي كاش ابولهب در مجلس من مي‌نشست و گوش مي‌داد؟
اين نماينده مجلس با اشاره به قسمت ديگري از سخنان تاج‌زاده مبني بر نشستن كلينتون پاي سخنان خاتمي گفت: اگر من هم بگويم متأسفم كه لانه جاسوسي اشغال شده 7 ساعت هم حرف بزنم، حرفم را گوش مي‌كنند و جلسه را ترك نمي‌كنند و اگر من هم شهادت را عمليات انتحاري بنامم و به آبراهام لينكون شهيد بگويم تا صبح مي‌نشينند و حرفم را گوش مي‌كنند.
رسايي ضمن قرائت آيه‌اي از قرآن با اين ترجمه كه "يهود و نصاري از شما خشنود نمي‌شوند مگر اينكه از آنها تبعيت كنيد "خطاب به تاج‌زاده تأكيد كرد: كلينتون از شما راضي نمي‌شود مگر اينكه از آنها تبعيت كنيد.
وي در خصوص قطعنامه‌هاي صادر شده عليه ايران نيز اظهار داشت: اين قطعنامه‌ها ملاك نيست چرا كه در زمان امام نيز قطعنامه‌هاي زيادي عليه ايران صادر كردند ولي آن قدر ايستادگي كرديم كه قطعنامه 598 صادر شد كه از قطعنامه‌هاي قبلي بسيار بهتر بود.
فعال سياسي اصول‌گرا ضمن مقايسه عملكرد دو دولت اصلاحات و اصول‌گرا در موضوع هسته‌اي كشورمان، به بيان نقل قولي از علي لاريجاني پرداخت و گفت: آقاي لاريجاني به نقل از البرادعي تعريف مي‌كرد كه سران 1+5 مي‌گفتند كه تيم قبلي مي‌گفت ال مي‌كنيم و بل مي‌كنيم اما بلوف بود و هيچ كاري نمي‌كردند اما مراقب باشيد كه احمدي‌نژاد هر چه بگويد انجام مي‌دهد.
رسايي با تأكيد بر اينكه همه بايد بپذيرند نقطه و ناظر نهايي ولايت و رهبري است، اظهار داشت: آقاي محتشمي‌پور مي‌گويد كه اولين كميته صيانت از آرا در دوره امام تشكيل شد كه بايد در اين‌باره گفت: آن كميته مورد رضايت ولي‌فقيه زمان بود لذا دشمن از آن سوءاستفاده نمي‌كرد، اما از اين كميته‌اي كه الان مطرح مي‌شود دشمن سوءاستفاده مي‌كند.
وي با تأكيد بر اينكه كميته صيانت از آرا يك فرار رو به جلو است خطاب به تاج‌زاده گفت: با تشكيل اين كميته،‌ اگر رأي نياوريد مي‌گوييد كه تقلب بوده، و اگر هم رأي بياوريد مي‌گوييد: ديديد گفتيم ما كميته صيانت از آرا تشكيل داديم و آرا حفظ شد.
اين نماينده اصول‌گرا مجلس ادامه داد: آقاي تاج‌زاده شايد يادشان نيايد ولي گفته‌اند كه باخت‌مان در انتخابات بايد آبرومندانه باشد و 6 تايي نشويم! و كميته صيانت از آرا نيز در همين راستا است.
رسايي در خصوص شكايت تاج‌زاده و آيت‌الله جنتي از يكديگر و سخنان تاج‌زاده در اين خصوص نيز گفت: اين ديگر تشخيص قاضي بوده است. و ممكن است آقاي تاج‌زاده بگويد كه اصلا قاضي را قبول ندارم كه اين حرف ديگري است. اما معتقدم آقاي جنتي هم اگر در اين زمينه كوتاهي كرده بايد جوابگو باشد. ولي نمي‌دانم شايد هم قاضي اشتباه كرده باشد.
وي درباره سخنان تاج‌زاده مبني بر برخي تغيير و جابجايي نيرو در وزارت كشور از سوي محصولي نيز گفت: كساني اين حرف را مي‌زنند كه 17 هزار نيروي مديريتي را عزل و نصب كردند.
اين فعال سياسي اصول‌گرا در خصوص سخنان تاج‌زاده در مورد ثروت محصولي با بيان اينكه معتقدم اگر آقاي احمدي‌نژاد اين بهانه را بدست شما نمي‌داد بهتر بود، تأكيد كرد: با اين حال براي چندمين بار مي‌گويم كه اگر سندي مبني بر تخلف محصولي داريد ارائه كنيد. ولي شاهديم كه تاكنون علي‌رغم ادعاهايي كه مي‌كنيد، هيچ سندي ارائه نمي‌كنيد.
رسايي درباره 99 نماينده‌اي كه علي‌رغم مكتوب حضرت امام به موسوي رأي ندادند، تأكيد كرد: برخلاف صحبت‌هاي تاج‌زاده آن 99 نفر همچنان زير سوال هستند، چرا كه در مقابل حضرت امام ايستادند در حالي كه طبق مبناي ما بايد به آقاي موسوي رأي مي‌دادند.
وي در خصوص نظر رهبر انقلاب بر روي كانديداها نيز، گفت: درست است كه رهبري فرمودند من نظري بر روي كانديداها ندارم اما ايشان ويژگي‌هايي را در مورد فرد اصلح برشمرده‌اند كه بايد ديد اين ويژگي‌ها در چه كسي بيشتر از بقيه وجود دارد.
اين نماينده اصول‌گراي مجلس ادامه داد: هر كدام از كانديداهايي كه شوراي نگهبان تأييد مي‌كند حداقل شرايط را دارند اما شرايط حداكثري استكبارستيزي، ساده‌زيستي، اعتقاد به وفاداري به ولايت فقيه است و هر كس برخلاف خط و فكر امام رفتار كند بايد با علامت سوال روبرو شود.

* تاج‌زاده: آبراهام لينكن شخصيت بزرگي بود

در ادامه اين مناظره تاج‌زاده با اشاره به سخنان رسايي در خصوص قطعنامه 598 گفت: حرف ما نيز همين است كه كاري كنيم در بحث هسته‌اي به جايي نرسيم كه قطعنامه‌اي مانند قطنامه 598 صادر شود.
وي مجددا در خصوص حضور احمدي‌نژاد در اجلاس دوربان در ژنو افزود: رئيس جمهور كشور نبايد در جمعي حضور يابد كه مي‌داند به او توهين مي‌كنند چه آنكه يكي از گلايه‌هاي امام از شاه اين بود كه در يكي از عكس‌ها پشت رئيس جمهور آمريكا به شاه بود و امام انتقاد داشتند كه چرا رئيس‌جمهور آمريكا با پشت كردن به شاه، بي‌احترامي كرده است. ضمن اينكه وقتي آقاي موسوي قصد داشت در سازمان ملل حضور پيدا كند بيشترين سوال امام از وي اين بود كه آيا در اين اجلاس امكان دارد به شما بي‌احترامي شود يا خير؟
تاج‌زاده در خصوص سخنان رسايي مبني بر اينكه چون خاتمي حرف‌هاي مورد تأييد آمريكا را مي‌زد كلينتون پاي صحبت‌هاي وي نشست،‌ اظهار داشت: آبراهام لينكون شخصيت بزرگي بود كه با برده‌داري مبارزه كرد و بر سر آرمان‌هايش كشته شد. و اوباما نيز درپي مبارزات او بوده كه الان با وجود اينكه سياه‌پوست است به رياست جمهوري رسيد.
وي درباره ايستادگي در برابر ابرقدرت‌ها نيز گفت: زماني كه ملوانان انگليسي را به جرم ورود به آب‌هاي ايران گرفتند، مي‌گفتند كه آنها را محاكمه مي‌كنيم اما ظرف 24 ساعت يك مرتبه با آنها كادو دادند و زيرپايشان فرش قرمز پهن كردند و به انگليس فرستادند بعد رويشان نمي‌شود كه بگويند چرا اين كار را كردند ولي من مي‌گويم كه دولت انگليس در آن زمان 48 ساعت به دولت ايران اولتيماتوم داد كه يا ملوانان را آزاد كنيد يا آنكه هر اتفاقي افتاد مسئوليتش با شما است. كه درپي اين تهديد ملوانان آزاد شدند و سوال من اين است كه آيا اين عزت است؟

* * پرسش و پاسخ دانشجويان با تاج‌زاده و رسائي

* رسائي: برخي شيره دانشجو را مي‌گيرند، تاريخ مصرفش كه تمام شد، مي‌گويند جنبش دانشجويي مرد
* تاج‌زاده: از بين انقلاب‌ها تنها انقلاب اسلامي ايران و انقلاب نيكاراگوئه به ديكتاتوري ختم نشده است

به گزارش فارس، پس از پايان سخنان تاج‌زاده به 2 نفر از دانشجويان اجازه داده شد كه سوالات خود را به صورت شفاهي از تاج‌زاده و يا رسايي بپرسند. كه بدنبال آن صادق عليرضايي از دانشجويان اين دانشگاه با قرار گرفتن در پشت تريبون به انتقاد از رسايي پرداخت و از وي پرسيد اگر به آزادي و قانون اعتقاد داريد، بگوييد كه چرا تشكل‌هاي دانشجويي‌ در دانشگاه بسته مي‌شود كه رسايي نيز پاسخ داد: اگر طبق قانون اين كار انجام گرفته عين آزادي است ولي اگر برخلاف قانون بسته شده اين خلاف است.
رسايي ادامه داد: من چندي پيش در دانشگاه زاهدان حاضر شدم و پيش از من انجمن اسلامي آن دانشگاه، سعيد رضوي فقيه را براي سخنراني دعوت كرده بود كه در اين برنامه و در زمان تنفس بر روي سن برك رقصيده بودند. كه اگر آقاي تاج‌زاده هم بود اين انجمن را مي‌بست.
صادق رضايي دانشجوي دانشگاه خواجه‌نصير در ادامه مجددا به انتقاد از رسايي و سخنان وي در خصوص 18 تير پرداخت و گفت: من ارازل و اوباش نيستم؛ اما اگر 18 تير در تهران بودم به مانند بقيه به خيابان‌ها مي‌آمدم و اعتراض مي‌كردم.
رسايي در پاسخ به رضايي گفت: جالب است كه آقايان اين اتهامات مختلفي را به نظام مي‌زنند و مي‌گويند آزادي نيست، در حاليكه ما به آزادي معتقد هستيم اما متأسفانه برخي شيره دانشجو را مي‌گيرند و وقتي تاريخ مصرفش تمام شد، مي‌گويند جنبش دانشجويي مرد.
رسايي همچنين در پاسخ به اين سوال دانشجوي مذكور مبني بر اينكه شما وكيل‌الدوله هستيد و يا وكيل‌المله؟ گفت: من نماينده مردمي هستم كه به من رأي داده‌اند تا نگاه كنم به دولتي كه همين مردم به آن رأ‌ي داده‌اند و اگر ديدم دولت خوب كار مي‌كند از آن حمايت كنم و در غيراينصورت به دولت تذكر بدهم.
اين نماينده اصول‌گراي مجلس تأكيد كرد: وكيل‌الدوله آن كسي است كه گفت: والله بالله تالله اگر هاشمي رأي نياورد من از مجلس مي‌روم بيرون. والّا بنده به دولت نگاه مي‌كنم و وقتي مي‌بينم اين دولت كارش را خوب انجام مي‌دهد و به همه روستاها و شهرهاي دور و نزديك سركشي مي‌كند و به مردم رسيدگي مي‌كند از آن حمايت مي‌كنم.
رسايي افزود: وكيل‌الدوله گفت: كسي است كه گفت: دولت اصلاحات اين خطاها را انجام داد، ولي ما در مقابلش سكوت كرديم.
وي در پاسخ به سوال دانشجويان حاضر در جلسه مبني بر اينكه چه كسي قسم خورد كه اگر هاشمي رأي نياورد از مجلس مي‌روم، اظهار داشت: اين فرد حجت‌الاسلام قدرت‌الله عليخاني بود.
در ادامه اين مراسم اخوان از ديگر دانشجويان دانشگاه خواجه نصير با قرار گرفتن در پشت تريبون با انتقاد از تاج‌زاده پرداخت و گفت: تاج‌زاده مي‌گويد كه دولت نهم به چكمه خانم‌ها هم كار دارد در حالي كه خود آقاي تاج‌زاده عضو كميته انقلاب اسلامي است كه نه‌تنها به چكمه خانم‌ها بلكه به بسياري چيزهاي ديگر هم كار داشت. كه تاج‌زاده در پاسخ به وي گفت: من عضو اين كميته نبودم ولي اصلا مهم نيست كه عضوش بوده باشم يا نه. بلكه معتقدم بعد از 30 سال جامعه به بلوغ رسيده و اين نگاه پليسي كه در جامعه در حال شكل‌گيري است نگاه بد و خطرناكي است.
تاج‌زاده ادامه داد: البته فقط ما اصلاح‌طلبان نيستيم كه با گشت ارشاد مخالفيم بلكه چند بار همين سخنگوي دولت با اين اقدامات مخالفت كرده است.
وي افزود: نبايد فضا ايجاد كنيم كه جوانان احساس كنند در دانشگاه و جامعه تحت كنترل هستند بلكه بايد به جاي فكر كردن به چكمه خانم‌ها به اين بينديشيم كه چرا در زمينه اعتياد و افسردگي جزو كشورهاي اول دنيا هستيم.
اخوان همچنين در خصوص صحبت‌هاي تاج‌زاده مبني بر عدم حضور آيت‌الله جنتي در دادگاه گفت: هر وقت سعيد حجاريان در موضوع پرونده نوارسازان حجت‌الاسلام پروازي به دادگاه رفت آقاي جنتي هم در دادگاه حاضر مي‌شود.
تاج‌زاده در پايان اين مناظره ضمن استقبال از فضاي آزادانديشي و بيان انتقادات و نظرات ديدگاه‌ها گفت: تنها انقلاب‌هايي كه به ديكتاتوري نرسيده‌اند، انقلاب اسلامي ايران و انقلاب نيكاراگوئه است و بايد اينگونه فضاهاي مناظره و مطرح شدن نظرات متفاوت را قدر بدانيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:10  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت ششم)

میرحسین خاتمیاخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب  و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

 

قتل ها یا مطبوعات زنجیره ای؟!

موج مطبوعاتي دوران دولت دوم خرداد خيلي ها را اغوا كرده بود. چه بسيار از اسرار ضمير افراد كه در اين دوران از سراپرده مطبوعات جديد رخ نمايان كرد.

مطبوعات زنجیره ای

شكستن چارچوب هاي فرهنگي موجود در مطالب مندرج در روزنامه «زن» و افراط اين روزنامه در ترويج فمينيسم و فرهنگ باستان ستايانه شبه شاهنشاهي، وقتي با چاپ پيام نوروزي همسر شاه معدوم در روزنامه دختر يك مقام برجسته جمهوري اسلامي همراه شد، به طور طبيعي براي غربي ها شگفت انگيز و در عين حال نويدبخش بود. طوري كه وقتي اين روزنامه توقيف شد همسر آخرين ديكتاتور خونريز تاريخ ايران «محدود كردن آزادي بيان در ايران» را محكوم كرد!

شبكه اي از روزنامه نگاران بيكار شده دوران غروب طالع سلطنت طلبي، راست گرايي و چپ گرايي، حالا در اين بازار پر هرج و مرج، پايي در محافل مرتبط با راديو آزادي آمريكا، بي بي سي انگليس و ... و دستي در نشريات نوظهور و دستپاچه داخلي داشتند.

تاسف آورترين شكل اين ارتباط، رابطه متملقانه نويسندگان و شاعران سلطنت طلب با پايگاه امن افرادي مثل فائزه هاشمي بود. بازگويي يك ماجراي اگر چه كم ارزش، براي يادآوري ميزان جوزدگي و خام طبعي چنين افرادي لازم به نظر مي رسد. شعرخواني «ابراهيم صهبا» شاعر تملق گوي خاندان پهلوي در حضور فائزه هاشمي و در انجمن هنرمندان و ظاهرا مورد لطف واقع شدنش، از داستان هاي چندش آور آن روزها بود:

بوي گل سرخ و عطر ياسمن آمد

فائزه هاشمي به انجمن آمد

همراه او مرعشي سخنور دانا

شاعر خوشنام با صفاي من آمد

جمع هنرمند شد قرين مباهات

فائزه چون افتخار مرد و زن آمد

هست نماينده او به مجلس شورا

بلبل شيرين زبان خوش سخن آمد

پرسش حال به لطف كرد ز صهبا

آن كه ثناگوي من ز جان و تن آمد

باد خدا يار هاشمي كه چنين گل

بهر صفاي هنر در اين چمن آمد

«صهبا» كسي بود كه حتي پس از انقراض رژيم سلطنت و در دوران آوارگي خانواده پهلوي از ايران، زماني كه ميهمان بزم مادر شاه معدوم (ملكه توران) در سانفرانسيسكو آمريكا بود، در حضور او چنين سرود. سكر اين مداهنه ها، چندي نپاييد و استفاده كنندگان از اعتبار خانوادگي امثال فائزه هاشمي در مسير اجراي برنامه منكوب كردن هر آنچه مربوط به گذشته نظام جمهوري اسلامي بود، داستان سرايي درباره نقش «عاليجنابان» در قتل هاي زنجيره اي را در مطبوعات داخل و خارج آغاز كردند. واقعيت اين است كه به جز دوره كوتاه دو و اندي ساله ابتداي استقرار نظام جمهوري اسلامي هيچ گاه توهين به مسئولان برجسته نظام در حد و اندازه اين دوره نبود. نخست اين هتاكي در قالب شعارهاي اجتماعات (و گاه در حضور رئيس جمهور) صورت مي گرفت. (و البته گاه با واكنش رئيس جمهور كه آنها را از طلبيدن مرگ براي افراد نهي مي كرد، روبه رو مي شد)

 اما به تدريج برخي از مسئولان و از جمله هاشمي رفسنجاني در نوشته هاي مطبوعات به تلويح و تصريح به ايفاي نقش در قتل مخالفان نظام متهم شدند. كار اين اتهام زني ظاهرا بين روزنامه هاي زنجيره اي داخلي و نويسندگان ضدانقلاب خارج كشور تقسيم شده بود و گفته مي شد مطالبي كه بيان صريح آن در داخل كشور مخاطره آميز است به خارج كشوري ها سپرده شده است.

 سعید اسلامیسعید امامیتصوير سعيد امامي (معاون سابق وزير اطلاعات) پيش از آن كه در مطبوعات داخل كشور منتشر شود، توسط علي رضا نوري زاده در روزنامه هاي ضدانقلاب به چاپ رسيد. در قصه هاي شبيه هزار و يك شب افرادي مثل اكبر گنجي، عماد باقي و علي رضا نوري زاده تلاش مي شد با مطرح شدن نام سعيد امامي به عنوان طراح قتل هاي مشكوك، وزير سابق اطلاعات و سپس آقاي هاشمي رفسنجاني، حلقه هاي بالاتر تصميم گيري در اين اقدامات معرفي شوند. تاجايي كه چندي بعد در آستانه نامزدي آقاي هاشمي رفسنجاني براي انتخابات مجلس ششم، يك قاضي بلژيكي با تكيه بر همين ادعاها و براساس شكايت يكي از كمونيست هاي ضدانقلاب، حكم بازداشت او را با اتهاماتي مثل آدم ربايي، شكنجه، صدمات روحي و رواني و قتل، صادر كرد.

 جالب اين كه گروه تازه تاسيس «جبهه مشاركت» كه در همان ايام روزنامه هاي وابسته به آن مشغول چاپ داستان سرايي هاي اكبر گنجي براي آقاي هاشمي رفسنجاني با تعابيري مثل «شاه كليد و عاليجناب سرخپوش» و ... بود، محمدرضا خاتمي دبيركل اين جبهه از «شهامت قابل تقدير اكبر گنجي در پيگيري بحث قتل ها» سخن به ميان مي آورد. اما يك نكته مهم در اظهارات دبيركل جبهه مشاركت از هدف واقعي اين گونه هجمه هاي تبليغاتي به آقاي هاشمي رفسنجاني پرده برمي داشت. محمدرضا خاتمي در همايش 21 دي ماه 1378 جبهه مشاركت در سمنان گفته بود: «انتظار اين است كه ايشان در اين مرحله با شفافيت، مواضع خود را مشخص نمايد. چه بسا همين اعلام مواضع بسياري از جرياناتي را كه الآن وجود دارد، تغيير دهد.»

فشار براي تسليم شخصيت هاي برجسته نظام به خواسته هاي جريان حاكم تقريبا يك شگرد ثابت در سال هاي اول دوران حاكميت جريان مدعي اصلاحات بود. فراتر از اين، آنها به صراحت از استراتژي «فشار و چانه زني» دم مي زدند. به عبارت ديگر متهم كردن گذشته نظام جمهوري اسلامي به «جنايت» با هدف پيشبرد گفت وگو براي تغيير در بسياري از مفاهيم و نهادهاي پايه اي آن صورت مي پذيرفت.

مقتولین قتل های زنجیره ای

 مديريت فضاي رواني مربوط به ماجراي قتل هاي مشكوك سال 1377 توسط مطبوعات هماهنگ دوم خردادي با همين گرايش صورت مي پذيرفت. ماجراي قتل هاي مشكوك زنجيره اي دستمايه سناريوهاي مختلفي براي پيگيري خواسته هاي جريان مخالف مباني نظام بود. نويسندگان روزنامه هاي دوم خردادي سعي داشتند با انتساب اين قتل ها به سطوح بالاي مديريت كشور، آن را به عنوان رويه جاري و چندين ساله نظام معرفي كنند. اما هيچگاه به اين سوال مكرر پاسخ نمي دادند كه افرادي مثل فروهر و همسرش، مختاري، پوينده و شريف چه خطر عمده اي براي نظام محسوب مي شده اند كه مديريت عالي امنيتي كشور درصدد قتل آنها برآيد. فروهر يك ملي گراي منفرد و سالخورده بود كه از نظر توان مديريتي و جاذبه هاي مردمي هيچ كسي در داخل و خارج كشور، او را در قامت يك عنصر تاثيرگذار بر تحولات سياسي كشور نمي ديد. علاوه بر اين كه او همچنان براي امام خميني (ره) احترام ويژه اي قائل بود. اين تعلق خاطر چيزي بود كه در مصاحبه هاي فروهر مشهور به صراحت در اعلام مواضع مشاهده مي شد. مختاري و پوينده نيز در كنار موضعگيري هاي فرهنگي مخالف با نظام، داراي گرايش هاي ضدامپرياليستي بودند و در فضاي به غايت راست گرايانه نيروهاي سياسي اپوزيسيون، افرادي نبودند كه بغض و كينه نظام را برانگيزند. «شريف» نيز تنها يك عنصر بريده از منافقين و مشغول نگارش مقالاتي براي «ملي مذهبي ها» بود و نه بيشتر. متاسفانه سير پيگيري اين ماجرا در اولين مراحل آن با فوت بسيار مشكوك سعيد امامي : كه هيچگاه نقش او در قتل هاي زنجيره اي به صورت شفاف و محكمه پسند مشخص و احراز نشد : چنان شكل معماگونه اي به خود گرفت كه جايي براي تشخيص انگيزه هاي عاملان و عوامل احيانا نامحسوس دخيل در آن باقي نمي گذاشت. به طوري كه هم اينك نيز قضاوت درباره اين ماجراي پرهزينه براي جمهوري اسلامي تقريبا امري محال است.

 زماني كه روزنامه هاي دوم خرداد با تمسك به اين موضوع براي متهم كردن رهبري نظام خيز برداشته بودند، اظهارات آقاي روح الله حسينيان درباره تمايلات متهم رديف اول اين پرونده (كاظمي مشهور به موسوي) به جناح دوم خرداد و ابراز اعتماد ويژه سيدمحمد خاتمي به او در ابتداي دوره رياست جمهوري، ميدان منازعه را تغيير داد. از اينجا بود كه حمله رسانه اي به افرادي مثل حسينيان و سپس ديگر پرورش يافتگان مكتب بهشتي، قدوسي و مصباح و مدرسه حقاني و نيز شخصيت هايي مثل حسين شريعتمداري با متهم شدن آنان به عنوان «ياران سعيد امامي» تشديد شد. البته حسينيان و شريعتمداري از حيث نحوه قضاوت درباره سعيد امامي دو ديدگاه ويژه خود را داشتند. در حالي كه حسينيان، رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي بر عدم احراز نقش سعيد امامي در اين قتل ها تاكيد مي كرد، شريعتمداري سرپرست موسسه كيهان نسبت به برخي از رفتارهاي گذشته سعيد امامي در دوران مسئوليت وزارت اطلاعات و نيز نسبت خانوادگي او با عوامل رژيم گذشته به شدت ظنين بود.

 

ادامه دارد...

قسمت های پیشین:

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت پنجم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:30  توسط محمدجواد اخوان  | 

میرحسین: منطق بازاري ها زالو صفتي است

آيت الله مهدوي کني وزير کشور دولت شهيد رجايي در کتاب خاطرات خود در مورد مير حسين موسوي مي گويد:

دولت آقاي موسوي با همه خوبي هايي که داشت و امام هم ايشان را تاييد مي کرد ولي دولت سالاري را در مسائل اقتصادي عملا ترجيح مي داد و اين سياست تنها به خاطر جنگ نبود بلکه اصلا سبک تفکر ايشان اين طور بود....

بعضي ها مي گفتند که حالا موقع جنگ است و دولت بايد همه چيز را قبضه کند و از اينجا بود که کوپن و از اين چيزها به وجود آمد. بالاخره در جنگ همه مي پذيرفتند که اگر ما بخواهيم مواد غذايي به همه برسد دولت دخالت کند. اين را همه قبول داشتند اما برداشت ما اين بود که آقاي موسوي مي خواهد کلا دولت در تمام امور اقتصادي حضور داشته باشد و ما اين را قبول نداشتيم.

آنها ما را طرفدار سرمايه داران مي شمردند و اسلام ما را اسلام آمريکايي مي دانستند و اين حرف معمول همين طرز تفکر بود که با با چپ گرايي مخالف بوديم. ما مي گفتيم دولت نبايد در اقتصاد همه چيز را قبضه کند اما آقايان در مقام تحليل و تفسير مي گفتند که شما طرفدار اقتصاد سرمايه داري هستيد، اما واقعيت اين نبود که ما طرفدار سرمايه دارها باشيم بلکه ما مي گفتيم که مديريت اقتصاد بايد به دست مردم باشد و دولت نظارت کند ولي آن ها مي گفتند بايد دست سرمايه داران را کوتاه کرد.

در زماني خود بنده با آقاي مير حسين موسوي – نخست وزير وقت- همين بحث ها را مطرح کردم. ايشان گفت آقاي مهدوي! پدر من بازاري است! چاي فروش است، آدم خوبي هم هست ولي اصلا خصلت بازاري ها خصلت زالوصفتي است. (يک چنين تعبيري کرد) و من با آن ها مخالفم، اينها زالو صفت هستند، ما بايد کاري بکنيم که دست زالو صفت ها از اقتصاد کشور قطع شود. بنده مي گفتم آقاي موسوي! من هم قبول دارم بعضي ها زالوصفت هستند اما بحث اين است که عقل اقتصادي اقتضا مي کند براي اصلاح مسائل اقتصادي به گونه اي رفتار کنيم که سرمايه ها در مسير توليد و اشتغال قرار گيرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:57  توسط محمدجواد اخوان  | 

خاطره ای از دولت مهندس موسوی

 از زبان رهبر معظم انقلاب

مقام معظم رهبری و میرحسین موسوی

مقام معظم رهبری در بیانات خود ضمن اشاره به چرخش برخی جریانات سیاسی و چهرها به ذکر خاطره ای از دوران نخست وزیری مهندس میرحسین موسوی می پردازند:

(( انسان اگر زندگى سياسى بعضى افراد را از اوّلِ انقلاب تا به‏حال نگاه كند، مى‏بيند ملغمه عجيبى از انواع و اقسام فكرهاست! يك روز بود كه چنين آدمهايى به اين اكتفا نمى‏كردند كه در شعارها، مردم فقط «مرگ بر امريكا و مرگ بر شوروى» بگويند. مى‏گفتند بايد بگوييم «مرگ بر شرق و غرب»! ما مى‏گفتيم شوروى سمبل يك تفكّر و يك راه غلط است؛ امريكا سمبل جنايت و ستم است؛ چه دليلى دارد شما بگوييد «مرگ بر شرق و غرب»؟! مى‏گفتند شما محافظه‏كار و سازش‏طلبيد!

از جمله همين حضرات، امروز كسانى هستند كه حاضرند بروند رسماً در مقابل امريكا و انگليس عذرخواهى كنند و بگويند ما غلط كرديم، اشتباه كرديم به شما بدگويى كرديم؛ ما را ببخشيد! بعضى از همين افراد، آن روز در اوايل انقلاب، روى تنديهاى بى‏رويّه، چنان نظرات عجيب و غريب اقتصادى‏اى مطرح مى‏كردند كه انسان شاخ درمى‏آورد! مى‏گفتيم اينها كجايش اسلامى است؟ مى‏خواستند تفكّرات بسيار تندِ چپِ سوسياليستى را به اسم اسلام تحميل و پياده كنند. بعضى از آنها كه مسؤوليت داشتند، كارهاى بدى هم در آن روز انجام دادند.

من فراموش نمى‏كنم، ما در شوراى انقلاب - سالهاى 57 و 58 - قانونى داشتيم كه سرمايه‏داران قبل از انقلاب را به چهار دسته تقسيم كرده بود: بند (الف)، بند (ب)، بند (ج)، بند (د). بند (ب) كسانى بودند كه سرمايه‏هاى آنها از طريق نامشروع و غيرقانونى به دست آمده بود؛ حكمش هم اين بود كه دولت بايد آن سرمايه‏ها را تصرّف كند. بند (ج) كسانى بودند كه سرمايه‏هاى آنها از راه نامشروع به دست نيامده بود؛ ليكن وامهاى كلانى از بانكها گرفته بودند، تقلّب كرده بودند و پول را پس نداده بودند. بنابراين آنها مى‏بايست وامهاى خود را ادا مى‏كردند. اگر ادا مى‏كردند، كارخانه‏ها مال خودشان مى‏شد؛ اما اگر پرداخت نمى‏كردند، كارخانه‏هاى آنها تصرّف مى‏شد. اوايل رياست جمهورىِ من گروهى مسؤول تشخيص بند (ب) و (ج) و اين‏طور كارها بودند. البته اين كارها دست بنده به عنوان رئيس جمهور نبود؛ دست نخست‏وزير و دستگاه هيأت دولت بود. من اطّلاع پيدا كردم يك عدّه در اين هيأت هستند و اصرار دارند كه بند (ج) را به بند (ب) تبديل كنند؛ يعنى كارخانه‏اى كه مى‏شد صاحب آن بدهكارى‏اش را به بانك بدهد، بعد كارخانه‏اش را راه بيندازد و كار كند و كارگرانش هم بى‏كار نباشند، مى‏خواستند نگذارند اين كار انجام گيرد. در آن موقع، چنين گرايش چپ ضدّ سرمايه‏دارى افراطىِ نابحق وجود داشت. همان آدمها امروز كسانى هستند كه حاضرند در مقابل كمپانى‏داران و سرمايه‏داران صهيونيستى فرش قرمز پهن كنند تا به ايران بيايند و سرمايه‏گذارى كنند! انسان از چپ‏ترين ايده ماركسيستى، به افراطى‏ترين ايده دست راستىِ اقتصادى متحوّل شود؛ اسمش را هم تجديدنظر بگذارد!

اين تجديدنظر نيست؛ اين هُرهُرى مسلكى است. آن روز افراط بود، امروز هم افراط است. وجود اين آدمهاى تجديدنظرطلب در برخى از دستگاههاى گوناگون، اسباب زحمت و خطر است. اگر در دانشگاه باشند، ضرر مى‏رسانند؛ اگر در دولت باشند، ضرر مى‏رسانند؛ اگر در مجلس باشند، ضرر مى‏رسانند؛ هرجا و در هر نقطه‏اى باشند، ضرر مى‏رسانند. ))

 از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جوانان استان اصفهان- ‏12/8/1380

دولت دوم میرحسین موسوی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:19  توسط محمدجواد اخوان  | 

چه کسانی جام زهر را به امام (ره) نوشاندند؟

یکی از ابهام آمیزترین مسائل در خصوص چرایی پایان جنگ تحمیلی، مسأله علل پذیرش قطع نامه از سوی حضرت امام (ره) است. نگاهی به دیدگاه های امام (ره) آن است که ایشان در مقطع پذیرش قطع نامه در شرایط سختی به سر می برده اند که بنا بر مصالحی بسیاری از ناگفته ها آن روزها با مردم در میان نگذارده اند.

 

محسن رضاییسیدمحمد خاتمیهاشمی رفسنجانی

میرحسین موسوی

 

 

 

 

 

ایشان در پیامی که به مناسبت سالگرد کشتار مکه صادر فرمودند به ناگفته های خود از مسأله پذیرش قطع نامه اشاره کرده و فرمودند:

«اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلا خودداری می كنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور، كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود. من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده اند، تشكر و قدردانی می كنم و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می كنم.» (1)

مطالعه پیام امام موید این نکته است که پذیرش قطع‏نامه و آتش بس، به مثابه نوشیدن جام زهر برای حضرت امام(ره) بود که او تنها به خاطر رضای خداوند، حفظ اسلام و مصالح نظام اسلامی، آن را با جان و دل پذیرا شد. در پیام چنین آمده است:

«... قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده ‏تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. در شرایط کنونی، آن چه موجب این امر شد، تکلیف الهی‏ام بود. شما می‏دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او، از هر آن چه گفتم، گذشته و اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله کرده ‏ام».(2)

«فرزندان انقلابي ام! اي کساني که لحظه اي حاضر نيستيد که از غرور مقدستان دست برداريد! شما بدانيد که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مي گذرد. مي دانم که به شما سخت مي گذرد ولي مگر به پدر پير شما سخت نمي گذرد؟ مي دانم که شهادت شيرين تر از عسل در پيش شماست، مگر براي اين خادمتان اين گونه نيست؟ ولي تحمل گنيد که خدا با صابران است. بغض و کينه انقلابي تان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد و بدانيد که پيروزي از آن شماست.»

به راستی چه عاملی امام راحل را (ره) – که ایشان هم بنابر مصالح آن را ذکر نمی کنند- مجبور به پذیرش قطع نامه کرد؟ به راستی چه کسانی جام زهر را به ام نوشاندند؟

در خصوص چرایی این موضوع روایت های گوناگونی از مسئواین وقت سیاسی و نظامی مطرح شده است. اما نگاه رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) -که آن روزها در کسوت رییس جمهور بودند-  از همه نقل ها دقیقتر و صحیح تر به نظر می رسد.

معظم له می فرمایند: « قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر اين فشارها[ی خارجی] نبود. [پذیرش] قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتي بود که مسؤولين آن روزِ امورِ اقتصادي کشور، مقابلِ روي او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمي‏کشد و نمي‏تواند جنگ را با اين همه هزينه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذيرفت. پذيرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهديد امريکا نبود؛ به خاطر اين نبود که امريکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امريکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مي‏کرد. وانگهي؛ اگر همه دنيا در امر جنگ دخالت مي‏کردند، امام رضوان‏اللَّه عليه، کسي نبود که رو برگرداند. بر نمي‏گشت! آن، يک مسأله داخلي بود؛ مسأله ديگري بود.» (3)

اما به راستی کدام کارشناسان و مسئولان امام را متقاعد به پایان جنگ نمودند؟

بررسی مستندات و خاطرات برخی مسئولین سیاسی نظامی وقت حکایت از نامه هایی دارد که در مقطع قبل از پذیرش قطع نامه  از سوی برخی مسئولین برای امام فرستاده شده بود.

در مهرماه 1385 متن نامه منتشر نشده ای از امام خطاب به مسئولین کشور از سوی دفتر هاشمی رفسنجانی –که در ایم پذیرش قطع نامه در مسئولیت جانشینی فرماندهی کل قوا بود- در رسانه های جمعی انتشار یافت. مطالعه این نامه بخشی از ناگفته های نوشاندن جام زهر را روشن می سازد.

حضرت امام در این نامه به طور مشخص از سه مسئول نام می برند که در نامه های خود تلاش نموده اند تا امام را به پذیرش قطع نامه متقاعد سازند.

1-      فرمانده وقت سپاه؛ محسن رضایی

2-      نخست وزیر؛ میرحسین موسوی

3-      مسئول وقت تبلیغات جنگ؛ سیدمحمد خاتمی

البته شایان ذکر است نقش اصلی انتقال این نامه ها را شخص مسئول وقت کل جنگ –هاشمی رفسنجانی-  داشته است

امام (ره) در خصوص نقش نامه محسن رضایی می فرمایند: « با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌های شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره می‌شود.»

رضایی هم چنین در این نامه نوشته بود: «تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم -كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است-، داشته باشیم می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم.»

امام (ره) هم چنین آورده اند که: «وی می‌گوید قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند، او آورده است البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهم‌ترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعید به نظر می‌رسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر این مطالب می‌گوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست

امام در خصوص نامه میر حسین موسوی نیز می فرمایند: « آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ می‌گویند تنها سلاح‌هایی را كه در شكستهای اخیر از دست داده‌ایم به اندازه تمام بودجه‌ای‌ است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود.»

هاشمی رفسنجانی نیز بعد ها در مصاحبه ای با تأیید این مسأله اعلام نمود: «دولت مهندس میرحسین موسوی در آن موقع اعلام کرد دیگر قادر به تدارک مالی نیست»(5)

و امام البته ابه نامه مسئولات تبلیغات جنگ نیز اشاره می کند. «مسئولان سیاسی می‌گویند از آنجا كه مردم فهمیده‌اند پیروزی سریعی به دست نمی‌آید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.»

محسن رضایی در توضیح این امر به نامه سید محمد خاتمی – که در آن مقطع وزیر ارشاد و با حفظ سمت معاون فرهنگی ستاد فرماندهی کل قوا و مسئول تبلیغات جنگ بود- می گوید: «نامه آقای خاتمی، حكایت از آن داشت كه بسیجی‌ها و مردم به جبهه نمی‌روند و ما در جبهه نیرو كم داریم.»

والبته محسن رضایی به نقش هاشمی رفسنجانی به عنوان برنامه ریز اصلی این ماجرا اشاره می کند، که نامه خود او و  نامه میرحسین موسوی و نامه سیدمحمد خاتمی و نامه تعدادی از دیگر فرماندهان نظامی را به نزد امام برده و ایشان را به پذیرش قطع نامه متقاعد می سازد: «آقای هاشمی هم این نامه هم چند نامه دیگر از جمله آقای خاتمی وزیر ارشاد وقت، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظامیان این گونه می‌گویند و مسؤولان سیاسی و اقتصادی هم می‌گویند پول نداریم. شما تكلیف را روشن كنید و امام هم با پذیرش قطعنامه موافقت كردند».

و در نهایت سخن هاشمی هم این است که: «وضع اقتصادی ما بد شده بود و دنیا تصمیم گرفته بود بدون رعایت مقررات جنگ اجازه بدهد صدام هر کاری می‌خواهد، انجام دهد... ما نگذاشتیم این شرایط حاد به وجود بیاید و با پذیرش قطعنامه و تحمیل شرایط ما جنگ را به پایان رساندیم.»

اما واقعیت ماجرا چیست؟

در این نکته مثلث سه گانه (خاتمی، میرحسین و محسن رضایی) و در با هماهنگی هاشمی رفسنجانی با ارسال نامه به امام ایشان در محذور قرار داده و مجبور به نوشیدن جام زهر نموده اند شکی وجود ندارد. اما بررسی تحلیلی تاریخ مقاطع انقلاب، نشان دهنده آن است که کشور در سال های پایانی دهه شصت در شرایط خاصی به سر می برده است که بسیاری از رویدادهای مرتبط با آن بر نتیجه جنگ اثر گذاشته است.

اختلافات داخلی حزب جمهوری اسلامی که منجر به انحلال این حزب شد، مناقشات درونی تشکل های روحانی هم چون جامعه روحانیت مبارز که در پی آن عده ای هم چون کروبی، خاتمی و... اقدام به انشعاب از آن و تشکیل مجمع روحانیون مبارز بدون تردید تأثیرات منفی شگرفی بر روحیه رزمندگان اسلام داشته است.

انتخابات دوره سوم که یکی از جنجالی ترین انتخابات دهه شصت می باشد، در مقطع سرنوشت ساز جنگ یعنی اوخر سال 66 و اوائل 67 مصادف شده بود بلواهای شخصی هم چون محتشمی پور (وزیر وقت کشور) بر ر نظارت شورای نگهبان که سرانجام با دخالت و وساطت امام به پایان رسید، این سوال را در ذهن بسیاری از رزمندگان جبهه شکل می داد که به راستی دعواهای انتخاباتی در تهران در زمانی که کشور دچار جنگ است با چه هدفی دنبال می گردد؟

در سخت ترین شرایط جنگ (نیمه دوم جنگ) که با دور دوم نخست وزیری میرحسین موسوی مصادف بود باج خواهی سیاسی نخست وزیر و اطرافیانش از رییس جمهور وقت –مقام معظم رهبری- که عمدتا به بهانه حمایت امام از دولت انجام می گرفت و پس از آن که با پایداری رییس جمهور بر مواضع اصولی مواجه می شدند به استعفاهای مکرر روی می آوردند، همه و همه جنگ را به شرایط نامعلومی سوق می داد.

از همین رو بود که امام راحل (ره) در مقابل آخرین استعفای میرحین واکنش تندی از خود نشان دادند:«جناب آقای موسوی ، نخست وزیر محترم ... نامه استعفای شما باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید ، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می گذاشتید... در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خود را به قربانگاه می برند چه وقت گله و استعفاست ... همه باید به خدا پناه بریم ؛ و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سو ء استفاده کنند... مردم ما از اینگونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده اند ، این حرکات هیچ تاثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.»(6)

از سویی نکته ای که در خصوص ادعای نخست وزیر مبنی بر خالی بودن خزانه مطرخ است، آن است که برای مدیران دولت موسوی از ماه ها پیش از نگارش نامه به امام قابل پیش بینی بود که خزانه کشور به زودی به انتها خواهد رسید؛ این ها که امروز مدعی ماجراجو و غیر کارشناس بودن دولت نهم هستند، آن روز چرا در زمانی که فاو در دست ایران بود نامه به امام ننوشتند تا بگویند تا چند ماه آینده خزانه خالی خواهدشد؟ بدون تردید اگر ایران قع نامه در شرایطی که فاو را از دست نداده بود می پذیرفت، در مذاکرات آتش بس جایگاه محکمتر و مناسب تری می یافت.

این مسئله را می توان تنها به ماجراجویی دولت رادیکال مهندس موسوی تعبیر کرد تا آن که پس از شکست فروردین ۶۷ و از دست دان فاو، مدیران ماجراجوی دولت موسوی دریافتند که دیگر شکست صدام محال است...  

آری امام هیچ گاه تحت تأثیر ترس و واهمه برخی مسئولان و کارشناسان از موض اصولی خود که بارها تأکید کرده بود که «اگر جنگ بیست سال هم طول بکشد؛ ما مرد جنگیم» کوتاه نمی آمد و آن چه موجب شد تا امام (ره) از موضع خود کوتاه آیند و جام زهر را بنوشند، گزارش های جهت دار برخی مسئولان و کارشناسان بود.

نکته ای بارها امام و مقام معظم رهبری به مسئولان و کارگزارن نظام هشدار داده اند در خصوص برخی گزارش های غلط کارشناسی است که با هدف سیاسی تدوین می گردد. هم چنان بود که رهبر معظم انقلاب چهار سال پس از پذیرش قطع نامه در دیداری با نمایندگان مجلس بدان اشاره کردند:  «البته كارشناس را بايد بشناسيد. هر كارشناسى مورد اعتماد نيست. اى بسا كارشناسانى كه مسؤولين بالا را گمراه كردند! ما در اين چند سال، اينها را ديده‏ايم. اينها جزو تجربيّات ماست؛ كه كارشناسى، راهى را جلوِ نماينده مجلس يا مسؤول مى‏گذارد كه به وسيله آن، واقعيتى را واژگونه و غلط به او معرفى مى‏كند. اين‏طور نيست كه شما بتوانيد به هر كارشناسى اعتماد كنيد. كارشناس بايد شناخته شده باشد؛ بايد مورد اعتماد باشد؛ بايد به انگيزه و عشق اسلامى و انقلابى و ميهنى او، اطمينان حاصل شده باشد و بدخواه نباشد.»(6)

اکبر هاشمی رفسنجانی- امروزمیرحسین موسوی - امروزسیدمحمد خاتمی - امروزمحسن رضایی - امروز

 

آری! جام زهر امام نوشاندند تا جنگی که دیگر رغبتی برای ادامه آن را نداشتند، را پایان دهند، غافل از این که بسیجیان حقیقی خمینی کبیر تا آخرین قطره حاضر بودند از این راه دفاع کنند.

نکته اساسی دیگری که اشاره بدان خالی از فایده نیست، شباهت وضع فعلی ما با شرایط پایان جنگ است امروز نیز عده ای گویا با یکدیگر پیمانی پنهانی بسته اند که در مسائل سرنوشت ساز انقلاب جام زهر را به رهبر معظم انقلاب بنوشانند و ایشان را وادار به کوتاه آمدن از مواضع اصولی در قضایی آمریکا، پرونده هسته ای، مسئله فلسطین و مقاومت و... نمایند.

گویا تنها مانع آن ها شخصی است به نام احمدی نژاد که در مقابل همه زیاده خواهان دنیا می ایستد، و این مانع باید برداشته شود؛ پس در آن مقطع بهانه نگاه کارشناسی بود و این برهه مسئله رأی مردم!

و جالب آن که نام ها نیز در هر دو مسئله یکی است. گویا همان ها که در نوشاندن جام زهر به امام هم پیمان شدند، این بار نیز در انتخابات دهم، سناریوی دیگری برای جام زهر ترتیب داده اند.

مبادا که ما نیز امام خویش را تنها گذاریم...

 

پاورقی:

۱) نامه امام به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه، سایت آفتاب، 7 مهر 1385

2) صحیفه امام ج ۲۱ ص۹۲

3) بيانات مقام معظم رهبرى‏در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره) ۱۳۷5/۰۳/۱۴

4) سایت آفتاب، 7 مهر 1385

5) صحیفه امام - جلد 21 - صفحات 123 و 124.

6) بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار نمايندگان دوره چهارم مجلس شوراى اسلامى20/3/1371 

پیوست:

متن نامه محرمانه امام (ره) به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه + تصویر

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:15  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت پنجم)

اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب  و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

 

 

پروژه تخریب جایگاه ولایت فقیه و ارزشها

مجادله هاي سياسي پس از خرداد 1376 جنس متفاوتي با موضوعات اختلاف سلايق جناح ها در سال هاي قبل داشت. درست است كه تئوري پردازي براي تغيير مباني سياسي نظام جمهوري اسلامي در برخي از محافل و مطبوعات شبه روشنفكري از چند سال قبل آغاز شده بود، اما رخداد دوم خرداد، اين توهم را براي صاحبان آن انديشه ها به وجودآورده بود كه اكنون زمان تحقق آن آرزوهاي دست نيافتني فرارسيده است!

حاج فرج لله دباغنزديك دو ماه از اين انتخابات مرحله ساز گذشته بود كه عبدالكريم سروش در مقاله اي باعنوان «صراط هاي مستقيم ؛ سخني در پلوراليسم ديني مثبت و منفي» در مجله كيان شماره 36 ، همان ادعاهايي را درباره قرآن به ميان كشيد كه ده سال بعد به صورتي آشكارتر مطرح ساخت. او با بيان اين كه « آنچه كه به ما رسيده ( كتاب و سنت) نه همه آن است كه مي توانست باشد و نه خالي از آن است كه مي بايست باشد.» مدعي شد در صورت ادامه حيات پيامبر (ص) حجم قرآن بيشتر مي شد و نيز نوشت:« اينها همه نشان مي دهد كه دين وقتي وارد تاريخ مي شود تا چه حد تاريخي و بشري مي شود و تا كجا تحت تصرفات ذهني و عملي آدميان قرارمي گيرد و چه حجاب ها و غبارها بر آن مي نشيند و چه قطعه ها از آن بريده يا بر آن افزوده مي شود.» سروش سپس چنين تكان دهنده نتيجه گيري كرده بود:« برديني اين چنين نه بار بسيار مي توان نهاد و نه به نام آن كارهاي بسيار مي توان كرد. اين فروتني و كم ادعايي است كه همنشيني و هم سخني را مطبوع و ميسر مي سازد و راه را بر تحقق پلوراليسمي انساني و ديني مي گشايد.» او در اين مقاله آب پاكي را روي دست همه ريخت:« نه تشيع و نه تسنن و نه ديگر فرق و نه مسيحيت و ديگران هيچ كدام حق محض نيستند... اين نكته بديهي و منطقي اولا حق را از رنگ وارنگ غربي و شرقي و ارتجاع و مترقي نجات مي دهد و حق جويان را براي تحصيل و التماس حق از روي آوردن به هيچ قبله ودرگاهي منع نمي كند و ثانيا حق شناسان را به موزون كردن مستمر «حق» خويش با «حق هاي » ديگر امر و دعوت مي كند.»

بدين ترتيب سروش با شليك كردن به نقطه كانوني تمام اعتقادات اسلامي پنداشته بود كه به حكم « چو صد آمد نود هم پيش ماست» طومار مباني سياسي نظام را در هم پيچيده است! وي با ادعاي تكيه محض فقيهان شيعه در اثبات ولايت فقيه به روايتي كه جمعي در ثقه بودنش شك داشته اند، اين پايان رجزگونه را براي مقاله اش رقم زده بود:« كثرت ديني اگر به ده برهان مطلوب و مقبول است كثرت فرهنگي و سياسي به صد زبان و بيان قابل تاييد و توصيه است.... هيچ گاه بانگ تاريخ رساتر از اين شنيده نشده است: كثرت ها در خانه اند براي آنها جا بگشاييد، تا صاحب خانه بمانيد و گرنه آنها جا را بر شما تنگ خواهند كرد.»

 اندكي بيش از يك سال بعد از چاپ اين مقاله، عباس عبدي عضو شوراي سردبيري روزنامه «سلام» در يك اردوي دانشجويي انجمن اسلامي دانشكده فني درباره ريشه اختلافات جناحي اين گونه به صراحت سخن گفت:« اختلاف اساسي ما اين است كه در اين مملكت يا دين حكومت مي كند يا آدم ها كه به اعتقاد من امكان ندارد كه دين حكومت كند.چون وجود خارجي ندارد مگر از خلال درك ما و اعتبار آن مي تواند  [به]  راي اكثريت باشد... من خود شخصا حاضر نيستم قوانين موجود را به اعتبار اين كه قانون مذهب است رعايت كنم چون آن را از طريق ديگري مي فهمم. من اين قوانين را به همان دليل رعايت مي كنم كه اگر به تركيه رفتم قوانين آن كشور را رعايت مي كنم و اگر به آمريكا هم بروم بايد قوانين آنجا را رعايت كنم.»

 وقتي اعتبار آنچه به عنوان دين مبين اسلام ملاك عمل جامعه اسلامي است، قرار بود اين گونه مورد خدشه واقع شود، بديهي بود كه با تكيه بر فضاي هيجان زده آن روزها، اصل مقدس ولايت مطلقه فقيه نيز آماج كينه جويانه ترين سخنان واقع شود. براي اين منظور قاعدتا بايستي افرادي با ويژگي شخصيتي پرخاشگري و زخم خوردگي از نتايج رفتارهاي افراطي گذشته خويش به ميدان فرستاده مي شدند. اكبر گنجي در اجتماعي كه از سوي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم پزشكي شيراز ترتيب يافته بود با بيان اين كه «جامعه مدني ولايت مطلقه را نمي خواهد. حتي ولايت را نمي خواهد، چه رسد به مطلقه » گفت:« ما احتياج به رهبر نداريم. مگر مردم يتيم اند كه پدر بخواهند. فاشيست ها به دنبال پدر مي گردند. انبيا مي گفتند چگونه خدا را بايد رهبر كرد. نمي گفتند مطيع رهبر باشيد. فاشيست ها مي گويند بايد مطيع رهبر بود. ما از ولايت كه حرف مي زنيم مثل اين است كه بگوييم در زمين خدايان متعددي داشته باشيم...  با رهبريت مي خواهند كل جوامع بشري را از بين ببرند. اينها رهبر اسلام را به همه تحميل مي كنند. تحميل جبارانه. خدمتگزاري قدرت جباري كه در راس قدرت قرارگرفته است . همه چيز در پيشوا يعني هيتلر ذوب مي شود

اکبرگنجیاو با لحني بغض آلود نسبت به رزمندگان هشت سال دفاع مقدس اظهار داشت:« افراد فاشيست، اقتدارطلب، پرخاشگران و آدم هاي ناكام بعد از جنگ چون شكست خوردند وعده هايي كه رهبر به آنان داده بود عملي نشد ناكام ماندند سرخورده شدند، مي بينند اعلاميه هاي آنان سرشار از آه و ناله است، حاكي از نامرادي و شكست است دست به خشونت مي زنند، آدم مي كشند. از تهاجم فرهنگي حرف مي زنند. اينها و رهبران آنها قول فتح كربلا را دادند. اما ناكام ماندند.»

گنجي، مدير مسئول نشريه موسسه فرهنگي صراط بود كه بر پاي صورت جلسه هاي آن امضاي فردي به نام حسين حاج فرج الله دباغ -كه در بيرون از شناسنامه به نام عبدالكريم شناخته مي شود- به عنوان عضو اول هيئت امنا در كنار محمد تقي بانكي -عضو کابینه میرحسین موسوی- و ... نقش بسته بود. بدين ترتيب اظهارات اين دو هم محفل- گر چه يكي در لفاف لفاظي هاي مودبانه پوشيده و ديگري جامه حيا را دريده بود- نشان مي داد كه تقسيم كاري براي ستيز با اصل ولايت فقيه بين آنان صورت گرفته است. به زعم آن ها با فرو ريختن خاكريز و تابوي اعتقادات مردمي زمينه به صحنه آمدن كساني را كه سال ها پيش از استحاله فكري امثال اكبرگنجي به خاطر اعتقاد به همين نظرات از خشم مردم، كنج انزوا يا فرار را اختيار كرده بودند فراهم خواهدساخت و پر شدن فضاي افكار عمومي و خصوصا محيط هاي مستعدي مثلا دانشگاه ها و مطبوعات از اين داعيه ها به سرعت مي تواند به فروريختن پايه هاي اعتقادي نظام اسلامي در ذهن و دل مردم منجر شود. در اواخر سال 1376 « كانون » نشريه شاخه دانشجويي نهضت آزادي در دانشگاه تهران، مصاحبه اي را با يكي از فرزندان مرحوم دكتر شريعتي انجام داد كه از سال 60 به دليل همراهي با منافقين از كشور گريخته و در غرب به سر مي برد. او در اين مصاحبه مدعي شده بود :« نظريه ولايت فقيه عبارت است از مجموعه قوانين و دستورات كه از 13 قرن پيش تا به حال دست نخورده و همه بحران هايي كه اكنون شاهد آن هستيم ريشه در اين تفكر يعني در فقه دارد.» در آن زمان از ديدگاه «احسان شريعتي» حكومت طراز اسلام «حكومتي دموكراتيك و به يك معنا لائيك» بود. ( و جالب است كه حتي پدر او مرحوم دكتر شريعتي در بحث امت و امامت نظام دموكراسي را بشدت نقد كرده است.)

اگر در محافل داخلي نهضت آزادي اين موضوع با جديت پيگيري مي شد به دليل سوابق ديرينه مخالفت اين گروهك با ولايت فقيه جاي تعجبي وجود نداشت. اما وقتي همين صدا از تريبون انجمن اسلامي دانشجويان شنيده مي شد اراده اي را در مجموعه اي كه هنوز خود را خط امامي مي خواند، مي شد جست وجو كرد كه از قضا هدم اساسي ترين ميراث امام (ره) را به عنوان هدف انتخاب كرده بود. درجلسه انجمن اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد يكي از اعضاي اين انجمن گفته بود: «اگر تمامي 22 ميليون نفري كه به متفكر بزرگ جناب آقاي خاتمي راي داده اند و همچنين شخص ايشان با سرعت 120 كيلومتر هم حركت نمايند، ناگهان با سد محكمي كه در قانون اساسي است برخورد مي كنند كه بايد استپ كنند و آن سد هم اصل پنجم قانون اساسي و ولايت فقيه است كه بايد مورد بازبيني واقع شود و به راي مردم گذارده شود. اگر مردم آن را نپذيرفتند حذف شود و اگر هم پذيرفتند بايد تبعات آن را پذيرا باشند.» ممكن است گفته شود اين حد از افراط از هيجان جواني گويندگان آن، در فضاي غرورآور و اغواكننده پس از دوم خرداد ناشي شده بود. اما روزنامه سلام كه در راس آن فردي مثل آقاي سيد محمد موسوي خوئيني ها قرارداشت در يك موضعگيري رسمي و بدون واسطه در روز( 12/9/76 )اعلام كرد كه به نظر پيروان برداشتي از ولايت فقيه : كه همواره اين روزنامه از آن حمايت كرده بود- مردم مي توانند محدوديت زماني براي حكومت ولايت فقيه قرار دهند.

در آن روزها نشريات ضد انقلاب خارج كشور از جبهه ملي و كيهان سلطنت طلب و گروهك مشروطه خواهان گرفته تا فداييان خلق پر بود از طرح اين ايده كه بايستي همه نيروهاي سياسي را در داخل و خارج براي مبارزه با اصل ولايت فقيه بسيج كرد. اظهارات هنري پرشت مسئول ميز ايران در وزارت خارجه دولت حزب دموكرات ( كلينتون) حجت را بر همه كساني كه درباره منشا اصلي اين موج دچار ترديد بودند تمام مي كرد:« اگر موجي كه در مطبوعات اصلاح طلب با تز امكان ارتباط با آمريكا شروع شد و اكنون به ترديد در اساسي ترين وجوه انقلاب ايران مشغول است بتواند از حريم روحانيت عبور كند و از آن طريق، ولايت فقيه را بركشتي ترديد سوار كند بار سنگيني از دوش آمريكا برداشته خواهد شد. اين بار سنگين همان است كه امروز ايران را از غرب دور نگه داشته و امكان صلح با اسرائيل را تا حد صفر تنزل داده است.»

ادامه دارد...

قسمت های پیشین:

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:24  توسط محمدجواد اخوان  | 

اندر باب گفتمان اصولگرایی مصلحتی(!)

 

اصولگراییاصلاح طلب؛ اصولگرا، اصولگرای اصلاح طلب و اصلاح  طلب اصولگرا و... و ده ها واژه دیگر که امروزه برای معرفی و شناخت جریانات سیاسی به کار می رود، همه و همه واژه هایی هستند که در عین آنکه از نظر معنای تحت اللفظی واضح هستند، اما شناخت مفهوم حقیقی آن، نیازمند بررسی و مداقه بیشتر در رفتار جریانات سیاسی است.

در هنگامه های نزدیک تر به انتخابات، علی الخصوص انتخابات ریاست جمهوری، نامزدهای انتخاباتی خود را پیروی یکی از جریانت مطرح معرفی و یا آن که ترجیح می دهند به عنوان نامزد متقل در صحنه حضور یابند.

شكل گيري آرايش و صف بندي سياسي در ايران با عنوان جريان اصولگرا و جبهه اصلاحات يا جريان اصلاح طلبي، به دهه سوم انقلاب و مشخصاً به انتخابات دوم خرداد سال 76 و حوادث سياسي بعد از آن برمي گردد. با انتخاب سيدمحمد خاتمي در خرداد 1376 به عنوان رئيس جمهور، جبهه دوم خرداد متشكل از احزاب و گروه هاي سياسي و اصلاحات، در نهايت به جبهه اصلاحات تغيير نام داده شد و جريان اصلاح طلبي اين گونه شكل گرفت. تا پيش از اين جريان هاي سياسي عمده در كشور با عناويني چون جريان ديني، اسلامي و يا مذهبي، جريان ملي گرا، جريان ليبرال، جريان چپ ماركسيست، جريان التقاط و جريان روشنفكري نامگذاري و اصول، مباني، ديدگاه ها و مواضع هر يك مورد بررسي و تحليل قرار مي گرفت. هر يك از اين جريان ها در درمان خود داراي طيف ها و جناح هاي خاص بوده و بر همين اساس جريان اسلامي پيرو خط حضرت امام (ره) در سال هاي پاياني عمر با بركت آن عزيز سفر كرده، با انشعاب مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت مبارز، رسماً به دو جناح چپ و راست تقسيم شد. از آن تاريخ به بعد و با توجه حذف جريان هاي ملي، ليبرال، چپ ماركسيست و التقاط از صحنه سياسي كشور در دوران حضرت امام (ره)، رقابت هاي انتخاباتي در كشور عمدتاً بين دو جناح اصلي از جريان ديني و مذهبي، يعني جناح چپ و جناح راست انجام مي گرفت و در همين راستا، انتخابات دوم خرداد سال 1376 در ظاهر رقابتي بود كه بين آقاي خاتمي عضو برجسته مجمع روحانيون مبارز و كانديداي جناح چپ و آقاي ناطق نوري عضو برجسته جامعه روحانيت مبارز و كانديداي جناح راست انجام گرفت. پس از دوم خرداد 1376 بود كه جبهه دوم خرداد با محوريت خاتمي شكل گرفت. نكته قابل توجه اينكه در سال 1376 جناح چپ ابتدا قصد داشت ميرحسين موسوي را به عنوان كانديداي خود به صحنه آورد، لكن موسوي نپذيرفت و در نهايت خاتمي كانديداي جناح چپ در آن انتخابات شد و پيروز گشت. موسوي در پاسخ به سوال اعضاي شوراي مركزي سازمان مجاهدين كه چرا شما در سال 76 درخواست گروه هاي چپ را براي حضور در صحنه انتخابات رد كرديد و اكنون در حالي كه خاتمي اعلام حضور كرده، شما هم كانديداي انتخابات شديد، مي گويد: «علت عدم حضور در سال 76 آن بود كه در آن سال شخصي همانند خاتمي در صحنه حاضر بود. او شخصيتي ناشناخته بود و مي دانستم كه رأي آوري بيشتري دارد و مطمئن بودم كه رأي خواهد آورد؛ ضمن آنكه مدت كوتاهي هم از فاصله گرفتن من از قدرت گذشته بود و فرصت براي خاتمي مهياتر بود...»

بنابراين مي توان گفت، جريان چپ در سال 76 نظر به موسوي داشت، لكن موسوي نگران رأي نياوردن خود بود و خاتمي را از جهت رأي آوري به دليل ناشناخته بودن بر خود ترجيح داد. با پيروزي خاتمي در ظاهر جناح چپ پيروز صحنه انتخابات شد، لكن از همان ابتدا جبهه دوم خرداد با شعارهايي با ماهیت لیبرالیستی همچون «جامعه مدني» و «توسعه سياسي» شكل گرفت و مجموعه اي از حوادث و رخدادهاي سياسي به وقوع پيوست كه نشان داد ماهيت جبهه دوم خرداد، بسيار متفاوت از ماهيت جناح چپ سابق و در زمان حيات حضرت امام (ره) مي باشد.

يكي از اين حوادث برداشته شدن و يا كم رنگ شدن خطوط و مرزهاي اعتقادي-سياسي مجموعه هاي اصلي جناح چپ مانند سازمان مجاهدين، دفتر تحكيم وحدت و كارگزاران با جريان هايي چون ملي گراها، ليبرالها و التقاطيون بود. بر همين اساس در جبهه دوم خرداد با گذشت زمان عناصر اين جريان هاي مخالف نظام ديني و ولايي و خط امام (ره) وارد شده و بسياري از رويكردها و عملكردهاي جبهه يا جريان نوظهور دوم خرداد با محوريت آقاي خاتمي در حوزه هاي مختلف و در پوشش شعارهايي چون جامعه مدني، توسعه سياسي و در نهايت اصلاحات، خبر از ورود به عصر تازه اي مي داد كه از آن عده اي با عنوان پايان انقلاب ياد كرده و افرادي چون «اكبر گاف(!)» در حاشيه كنفرانس برلين در مصاحبه با مجله اشپيگل آلمان با صراحت اصلاحات در حال انجام ايران را اينگونه تشريح كرد: «اصلاحاتي در ايران در حال انجام است... يعني از اين پس بايد [امام] خميني را درموزه تاريخ جست و جو كرد

 البته تنها این مورد نیست. صدها مطلب در روزنامه هاي دوره اصلاحات و در همايش ها، سخنراني ها و مصاحبه ها بيان گرديد كه نشان مي دهد جبهه دوم خرداد از اصول اساسي انقلاب و نظام ديني عبور كرده و در تلاش است تا اصول و مباني يك نظام غير ديني و سكولار مبتني بر انديشه هاي ليبراليسم را در كشور تئوريزه كند.

چنين رويكردي از سوي جبهه دوم خرداد با محوريت خاتمي و احزاب و گروه هايي چون سازمان مجاهدين، حزب مشاركت، كارگزاران، تحكيم وحدت، مجمع روحانيون مبارز و ... هم جريان مخالف نظام ديني در داخل كشور را براي پيوستن به اين جبهه وسوسه كرد و هم دشمنان انقلاب اسلامي و در رأس آنان آمريكايي ها را خوشحال ساخت و آنان را براي متوقف گشتن روند انقلاب اسلامي اميدوار ساخت.

در چنین شرایطی زمانی که رهبر معظم انقلاب اسلامی گفتمان عدالت خواهی را در جامعه مطرح نمودند، گروهی از تشکل های دانشجویی مسلمان با پیگیری تفکر عدالت محور خواستار بازگشت به اصول و شعارهای اصیل انقلاب شدند. به تدریج گفتمان اصولگرایی عدالتخواهانه، به گفتمان غالب جامعه تبدیل شد. این گفتمان جدید به تعبیر مقام معظم رهبری دارای شاخصهای«1-ایمان و هویت اسلامی و پایبندی به آن 2- عدالت 3- حفظ استقلال سیاسی 4- تقویت خودباوری و اعتماد به نفس ملی 5- جهاد علمی 6- تثبیت و تأمین آزادی و آزاد اندیشی 7- اصلاح و تصحیح روش ها 8- شکوفایی اقتصادی» است. در طی چندسال  می توان نتایج اقبال مردم به گفتمان اصولگرایی را ادر انتخابات شورای دوم شهر و مجلس هفتم مشاهده کرد.به هر حال دوران هشت ساله جريان دوم خرداد يا جريان اصلاحات سپري شد و اصولگرايان با رأي مردم به قدرت رسيدند و جريان دوم خرداد به حاشيه رفت.

اکنون به نظر می رسد، اين جريان تصميم گرفته فرصت انتخابات دهم براي بازگشت به قدرت شانس خود را امتحان کند. همه طيف هاي جبهه دوم خرداد براي رسيدن به چنين پيروزي بسيج شده اند و اختلافات آن در اين است كه با چه كسي اين پيروزي حاصل مي شود. ابتدای امر مجموعه هاي افراطي و گردانندگان اصلي جريان دوم خرداد طي هشت ساله اصلاحات، يعني سازمان مجاهدين و مشاركت بر اين اعتقاد بودند كه اين پيروزي با خاتمي حاصل مي شود. اما شخص خاتمي نسبت به پيروزي در انتخابات ترديد جدي داشت. شدت و حدت این تردید را در جمله معروف «يا من مي آيم يا موسوي» می توان دید. خاتمي اعلام حضور كرد و پس از چند سفر استاني دريافت كه گفتمان رایج جامعه روی خوشی به او نشان نخواهد داد. پس خاتمی از دور رقابت ها کنار کشید و نفع موسوي انصراف داد. در سوی دیگر موسوي اعلام حضور كرده بود که با اين هدف كه برخلاف سال 1376، در شرايط كنوني امكان رأي آوري او در جريان دوم خرداد، بيش از هر كس ديگر بود. خاتمي در مورد موسوي مي گويد: «اگرچه موسوي بخشي از آراي من را ندارد، لكن آراي بخشي از جريان اصولگرا را دارد!»

دقت در مفهوم اين جمله نشانگر حقیقتی بسیار ژرف در تاکتیک نامزد جناح دوم خرداد است. موسوي چه نوع شخصيتي دارد كه از هر دو جبهه اصلاح طلبي و اصولگرايي مي تواند رأي جمع كند و بر همين اساس به پيروزي اميدوار است. موسوي بالاخره اصولگرا است يا آن که در ذیل اردوگاه دوم خرداد تعريف مي شود؟ موسوي خود با صراحت مي گويد: «اصلاح طلبي هستم كه اصول را گم نمي كنم!» آيا اصلاح طلبي به معناي مفهوم حقیقی اصلاح و اصلاحات – که حضرت سیدالشهدا (ع) داعیه دار اصلی آن بود- ، یا به معناي جريان تجدیدنظرطلب که از سال های پایانی دهه شصت و ابتدای دهه هفتاد آرام آرام تکوین یافت و  دوم خرداد سال 1376 قوه مجریه را به دست گرفت، مي تواند با اصولگرايي در يك فرد جمع گردد؟

موسوي با صراحت مي گويد به اينكه مشاور ارشد خاتمي بوده، افتخار مي كند و در دوره اصلاحات هيچ دغدغه اي نداشته است و دوران خاتمي را يك دوران درخشان ارزيابي مي كند. اين نزديكي هاي موسوي نسبت به دوران دوم خرداد -كه در آن تمامي اصول اساسي انقلاب و نظام اسلامي به چالش كشيده شد-، چگونه با رويكردهاي اصولگرايي قابل جمع است؟ آيا اين يك تناقض نيست؟ اگر هست، چرا؟ شايد بتوان گفت، اين تناقض را بايد پذيرفت تا در يك وضعيت غيرشفاف از همه طيف هاي جامعه رأي جمع آوري كرد و پيروز صحنه انتخابات شد!

البته پرسشی که مطرح است؛ آيا كسي كه دم از حضرت امام (ره) و ارزش هاي انقلاب اسلامي مي زند، با هر پيشينه و سابقه اي كه دارد، آيا اكنون در نظر و عمل كاملاً به راه و خط امام (ره) پاي بند است و الزامات حركت در مسير حضرت امام (ره) را مي پذيرد و تبعات آن را به جان مي خرد. اكنون براي همه انسان هاي با بصيرت و پيرو ولايت روشن است كه سازمان مجاهدين و مشاركت چه نسبتي را به خط امام (ره) پيدا كرده اند. سخنان آغاجري در همدان و حمايت مشاركت و مجاهدين از اين فرد، افكار و انديشه هاي حداقل چهره هاي اصلي اين گروه ها را نسبت به مسائل اساسي انقلاب مشخص مي سازد. آغاجري در همدان به مردم و مراجع تقلید اهانت كرد و به دنبال آن جامعه مدرسين حوزه علميه قم با صدور بيانيه اي، مشروعيت ديني سازمان مجاهدين را زير سوال برد. چگونه است كه موسوي خود را يك اصولگرا معرفي مي كند، لكن در ملاقات با اعضاي مركزي سازمان مجاهدين مي گويد: «انتظارم آن است كه شما همگي و به طور صريح و كاملاً شفاف حمايت خود را از من اعلام كنيد. از شما حمايت صددرصدي و نه بيانيه اي و روي كاغذ مي خواهم و از اين رو شما بايد به طور جدي براي حمايت از من وارد گود شويد چرا كه افكار و انديشه هاي من با شما كاملاً نزديك است و هدف نيز بايد پيروزي در نظر گرفته شود.» موسوي با توجه به برخي از ترديدها نسبت به خودش از اينكه در كانون اصلاح طلبي قرار دارد يا نه، خطاب به سران مجاهدين مي گويد: «اينكه برخي اعلام مي كنند با شكست ميرحسين به دليل وجود خاتمي، اصلاحات همچنان زنده خواهد ماند و براي انتخابات بعدي كار خواهيم كرد به شدت اشتباه است و با شكست من كل اصلاحات شكست خواهد خورد.»

بنا بر آنچه گفته شد، موسوي هر چند به ظاهر طي 20 سال از عرصه به دور بوده، لكن يك چهره همراه و پشت صحنه و در كنار خاتمي در دوران اصلاحات بوده و اكنون پيروزي يا شكست خود را پيروزي يا شكست كامل اصلاحات مي داند. اصرار او بر اصولگرايي به خاطر همان جمله اي است كه خاتمي مي گويد، موسوي بخشي از آراي اصولگرايان را دارد و موسوي نمي خواهد به اين برداشت برخي از نيروهاي با سابقه انقلابي از وي كه او را خط امامي مي پندارند آسيبي وارد شود. بر همين اساس موسوي ترجيح مي دهد حمايت عناصر و مجموعه هاي افراطي و ساختارشكن در جبهه دوم خرداد از وي فعلاً علني نشود. وي در همين راستا در ملاقات با عناصر سازمان مجاهدين مي گويد: «من به همراهي و رفاقت با شما افتخار مي كنم ولي در بعضي جاها بايد با تاكتيك مناسب وارد شويم، چرا كه حمايت و نزديكي بين ما، مشكلات را زيادتر مي كند، اگرچه من ابايي از همراهي با شما ندارم ولي به خاطر برخي از مشكلات موجود، فكر مي كنم كه اين حمايت ها نبايد فعلاً علني شود، البته تصميم گير نهايي خود شما خواهيد بود.»

و در نهایت خبر جلسه محرمانه موسوی با جمعی از اعضای دفتر سیاسی نهضت آزادی در 23/1/1388 همه تردید ها را برطرف کرد.

اکنون به نظر مي رسد اصولگرایی که موسوی از آن دم می زند، در چارچوب تعاریف شناخته شده از اصولگرایی نمی گنجید. از این اصولگرایی را می توان با عنوان « اصولگرایی مصلحتی» یاد کرد.  بدین معنا که اصولگرایی ای که پیروان آن، حقیقتا  پایبندی به همه اصول را ندارند، بلکه از آن جا اصولگرایی گفتمان جامعه پذیر و فراگیر شده است، چاره ای جز پذیرش آن ندارند. لذا خود را در سلک اصولگرایان میشمرند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 7:34  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)

اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب  و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

 

افراطیون در آغوش آمریکا و اسرائیل

بارها اين ادعا از سوي حاميان خاتمي مطرح شده است كه انتخاب او در دوم خرداد 76 ، ايران را از خطر حمله نظامي آمريكا نجات داد! مي توان پذيرفت آمريكايي ها در قالب تاكتيك چماق و هويج، در آن مقطع با مطرح كردن ادعاي دروغ نقش ايران در انفجار «ظهران» عربستان، تبليغات وسيعي را درباره احتمال حمله نظامي به ايران، به راه انداخته بودند. گاهي هم ديپلمات هاي غربي يا كارشناسان ايراني مراكز تحقيقاتي آمريكا نيز در سفر به ايران،با لابي هاي ديپلماتيك و يا شركت در همايش هاي تخصصي به اين فضا دامن مي زدند خصوصا كه دموكرات هاي آمريكايي با مداخله نظامي در منطقه آشفته بالكان چهره ديگري را از خود به نمايش گذاشته بودند. اما آيا واقعا بيل كلينتون حاضر به قبول يك ريسك بزرگ در قبال كشوري بود كه مناطق مختلف خاورميانه و جهان اسلام، عمق استراتژيك آن محسوب مي شدند و آيا هرگونه اقدامي از اين جنس منافع آمريكا را در كل منطقه و بلكه جهان به خطر نمي انداخت؟ از همه اينها گذشته آنچه براي آمريكايي ها اهميت داشت نه ضربه ولو محدود نظامي، بلكه خواسته اي بود كه آنها بارها اعلام كرده بودند: «تغيير رفتار سياسي جمهوري اسلامي ايران».

اين تغيير رفتار در فضاي نگراني از تهديد نظامي، بايستي از بطن تحولات سياسي داخلي ايران برون مي آمد. تغيير در نگرش جناح هاي سياسي درون حاكميت، اگر در جهت همين خواسته، رخساره عيان مي كرد، هدف آمريكايي ها تحقق يافته بود.

مجبوريم از طريق مثال هاي كوچك به جست وجوي اين تغيير نگرش برويم. روزنامه سلام درست سه ماه و نيم بعد از انتخاب آقاي خاتمي در ستون خوانندگان مطلبي را در واكنش به اين كلام رهبر معظم انقلاب به چاپ رسانده بود كه فرموده بودند: «غرب دائما به نظام اسلامي، مي گويد كه به جامعه جهاني برگرديد در حالي كه منظور اصلي آنها از اين درخواست آن است كه فرهنگ غرب را بپذيرد.» ستون الو سلام، در روز شنبه 15/6/76 متن توهين آميزي با اين مضمون را در پاسخ به اين بيانات درج كرد:« بهتر است همه در گفتار و نوشتار، طوري بگويند و بنويسند كه مورد استهزا قرار نگيرند. مثلا خواستم عرض كنم كه به جامعه جهاني برگشتن و ايجاد روابط سالم با تمام كشورهايي كه انقلاب اسلامي را قبول دارند كه شعار انتخاباتي عزيز ما هم بوده به هيچ وجه به معناي قبول فرهنگ غرب نيست. اين نوع برداشت هاي منفي از هر نوع سخني و از هر نوع حركتي يك نوع عوامفريبي است. »اين پيام كوتاه، آنقدر براي راديو رژيم صهيونيستي هيجان انگيز بود كه آن را يكي از «شديداللحن ترين انتقاد هاي آشكار محافل داخلي حكومت نسبت به آيت الله سيدعلي خامنه اي» و «به سخريه گرفتن» ايشان ناميد.

چاپ چنين مطالبي در روزنامه ارگان غيررسمي مجمع روحانيون مبارز - كه خاتمي عضو آن بود- حاوي اين پيام براي آمريكا، غرب و صهيونيست ها بود كه مجموعه جديدي كه بر قوه مجريه حاكم شده و از قضا تا چند سال قبل، دولت پيش از خود را به سبب تلاش براي بازگشت به نظام جهاني سرزنش مي كرد، قصد شورش بر مناسبات ارزشي نظام جمهوري اسلامي را دارد. اين دقيقا هدفي بود كه آمريكا و غرب از تهديدهاي نظامي و غير نظامي تعقيب مي كردند. وقتي مدير اولين روزنامه برآمده از ستاد انتخاباتي جريان پيروز انتخابات خرداد 76 (روزنامه جامعه) به خبرنگاران و نويسندگان خود تاكيد مي كرد كه ديگر از عبارت رژيم اشغالگر صهيونيستي استفاده نكنند و فقط همان كلمه اسرائيل را به كار ببرند، مي شد تشخيص داد كه حداقل بخش مهمي از اين مجموعه، پيوستن به روندسازش و خيانت به ملت فلسطين را تعقيب مي كند. اين اراده زماني آشكار شد كه عبدالله نوري برجسته ترين عضو دولت خاتمي در دفاع از مندرجات روزنامه خود (خرداد) در ميان ناباوري همگان گفت: «مخالفت با روند سازش خاورميانه چه نفعي عايد ملت ايران مي كند، جز اين كه به عنوان حامي تروريسم معرفي مي شويم؟ جز آن كه بايد هزينه هاي سنگين اتخاذ چنين مواضعي را در عرصه هاي سياسي بين المللي و اقتصادي بپردازيم؟»

عبدالله نوری- سید محمد خاتمی

او با بيان اين گفته كه «سخنان امام خميني (ره) حتي در مورد اسرائيل را نيز در يك ظرف زماني خاص با يك مورد بررسي قرار داد» سعي داشت شمول عام استراتژي تاريخي امام خميني (ره) در قبال مسائل خاورميانه را زير سوال ببرد. چنين موضعگيري هايي چنان غربي ها را نسبت به تحقق تغيير رفتار جمهوري اسلامي متقاعد كرده بود كه زماني كه آقاي خاتمي ملاقاتي با رهبران مقاومت فلسطين و لبنان داشت، مارتين ايندايك فرستاده ويژه دولت كلينتون به خاورميانه،اين ملاقات و حمايت رئيس جمهور وقت از مقاومت فلسطين را مايه «پريشان خاطري آمريكا» خواند و گفت: «خود آقاي خاتمي كسي بود كه بيانات محكمي عليه تروريسم و از جمله تروريسم ضد اسرائيل ايراد كرد. از اين رو منطقي است كه انتظار داشت دولت ايران به نحوي عمل كند كه با آن بيانات محكم سازگاري داشته باشد.» در همان زمان شبكه تلويزيوني آمريكايي سي ان ان در گزارشي از ديدار خاتمي از كشورهاي عربي گفت: « در سخنان خاتمي رئيس جمهور ايران اثري از مواضع ضدغربي كه مورد علاقه رهبران شيعه ايران بود ديده نمي شد. يك سياستمدار غربي اعلام كرد سخنان خاتمي تازه و آرماني است.» در همان ايام (يعني روز 24/2/78) راديو آمريكا ملاقات آقاي خاتمي با رهبران مقاومت اسلامي فلسطين را اين گونه تحليل كرد: «آقاي خاتمي غيرمستقيم پيامي هم به راديكال هاي داخل كشور مي دهد كه اگر به دنياي عرب رفته فقط با آنهايي كه نرمش دارند و سازشكارند، ملاقات نكرده، بلكه با رهبران تند و مخالفان صلح اعراب و اسرائيل هم گفت وگو داشته است و اين كار، او را تا حدودي از گزند مخالفان داخل كشور مصون مي دارد

در ابتداي دولت خاتمي، به مناسبتي تهران ميزبان رسانه هاي عربي بود. رسانه هاي حامي مقاومت لبنان (مثل المنار) تا مدت ها پس از آن در محافل مطبوعاتي با دل شكستگي از رفتار مسئول وقت دفتر آقاي خاتمي (سيدمحمدعلي ابطحي) در عدم تعيين وقت ملاقات با رئيس جمهور و اينكه در همان حال وي همت خود را مصروف انجام مصاحبه مطبوعات غرب گراي عرب (و از جمله برخي از مطبوعات لبناني كه هم اكنون به عنوان حامي جريان 14 مارس شناخته مي شوند) با خاتمي كرده بود، گلايه مي كردند.

گفته مي شد كه مسئول وقت دفتر خاتمي از زمان ماموريت خود در لبنان ارتباط ويژه اي با محافل روشنفكري و مطبوعات غرب گراي عربي برقرار ساخته است و شايد همين روابط بود كه باعث مي شد نويسندگان ضد انقلابي و ايراني تبار اين مطبوعات مثل علي رضا نوري زاده در سفر خاتمي به فرانسه به ديدار ابطحي بشتابد و مدتي بعد در نامه اي به وي با يادكردن از «ديداري كه همچنان منزل نشين ياد و خاطر اوست و گفت وگوي پر از لطف با سيد نازنين كه جايي ويژه در دفتر ايامش يافته است»، «استمالت و احوالپرسي» از احسان نراقي (مشاور ويژه شاه معدوم و اكنون مشاور دبير كل يونسكو) را كه به تهران سفر كرده بود، از او طلب كند.

نكته جالب در اين نامه، به كار بردن تعبير «شيخ المناضلين» براي عبدالله نوري بود كه در آن روزها مواضع جديد خود را در حمايت از روند سازش با رژيم صهيونيستي بيان مي كرد. البته اين تنها مورد در مواضع جديد عبدالله نوري نبود. او استدلال مي كرد كه روابط مستقيم ايران و آمريكا حتي در ارتباط كشورهاي همجوار با ما تاثيري مثبت مي گذارد. او مدعي بود كه عدم رابطه و مذاكره با آمريكا خريداري دشمني آمريكا و ايجاد جرات در كشورهاي ديگر براي يافتن مواضع تندتر عليه ايران است!

مواضع گذشته عبدالله نوري نشان مي داد كه موضع گيري جديد او از يك عقبه فكري خارج از چارچوب اعتقادي گذشته او و افرادي كه كوله باري از فخر به خط امامي بودن را حمل مي كردند، برخوردار است. اين عقبه فكري را نظريه پردازان سكولاري مثل «مراد فرهادپور» تشكيل مي دادند كه در نشريات نو ظهور مثل «راه نو» (به مديريت اكبر گنجي) توسعه اقتصادي را پيش شرط جامعه مدني و ادغام در بازار جهاني را پيش شرط توسعه اقتصادي معرفي مي كردند و سپس تاكيد داشتند: «تا آنجا كه مسئله ادغام در بازار جهاني مطرح است، مشكل اصلي در مرحله نخست ماهيتي ايدئولوژيك دارد و حل آن مستلزم كمي توهم زدايي است... جاي خالي فقدان رابطه با آمريكا را نه ژاپن و نه اروپا نمي تواند پر كند و كسب جايگاه بهتر براي اقتصاد ايران در بازار جهاني مشروط به برقراري رابطه و داد و ستد با آمريكاست.»

سر ملازمه «جامعه مدني» مورد نظر سكولارها با موضوع به ظاهر نامرتبطي مثل رابطه با آمريكا، در اين واقعيت نهفته بود كه هدف نهايي، دفن تمام ارزش هايي است كه با موجوديت و هويت انقلاب و جمهوري اسلامي گره خورده است.

ادامه دارد...

قسمت های پیشین:

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)

بازخئانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:22  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)

اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب و کارگزاران از کاندیداتوری مهندس موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

 

وقتی دوم خردادی ها سکاندار دستگاه دیپلماسی می شوند!

در جريان دوم خرداد 1376 شايد كسي انتظار تغيير رويكرد ديپلماسي كشور را نداشت. خاتمي در تبليغات انتخاباتي خود چندان وارد اين مقوله نشد. او البته بر تنش زدايي در سياست خارجي تاكيد داشت و اين امر تازه اي نبود. گذشته از آن كه رهبر معظم انقلاب برسياست هاي كليدي در اين عرصه قاطعانه نظارت مي كردند، دستگاه ديپلماسي در زمان دولت سازندگي گرايشي راديكالي نداشت ، از قضا، دولت سازندگي در سال هاي آغازين فعاليت خود، به خاطر اتخاذ همين سياست مورد حمله ياران خاتمي در جناح موسوم به چپ و از جمله عباس عبدي در روزنامه سلام قرارداشت. اين چيزي بود كه بعدها رئيس دولت سازندگي در مصاحبه با دكتر صادق زيباكلام آن را يادآوري مي كرد.

آنچه در پرونده مواضع سياسي گذشته هسته مركزي همراهان خاتمي در حافظه تاريخي ناظران نقش بسته بود، مواضع ضدغربي و ضدآمريكايي آنان بود. بسياري از مردم هنوز ايده مشهور آقاي محتشمي ( يارديرين خاتمي در مجمع روحانيون مبارز) در جنگ اول خليج فارس را از ياد نبرده بودند. او در آن زمان معتقد بود بايستي براي مبارزه با آمريكا صدام را به عنوان خالدبن وليد زمان ياري داد. علاوه براين ياران خاتمي با «انگليسي» معرفي كردن جناح رقيب او و تبليغ اين كه آن جناح در نزديك شدن به آمريكا نيز پيشقدم خواهد بود، همچنان سعي داشتند از ذخيره سابقه گذشته ضدآمريكايي خود بهره مندباشند. بسياري تصور مي كردند پيوستگي افرادي همچون مهاجراني با سابقه پيشقراولي در پيشنهاد مذاكره با آمريكا ، ارتباطي با ديدگاه هاي خاتمي ندارد.

البته دقت نظر در جزئيات تغييرمواضع جريان موسوم به چپ و خصوصا پيوندهاي مرحله به مرحله آنان با جريان ليبراليسم بسياري را به نتيجه متفاوتي رسانده بود. زماني رسيد كه روزنامه سلام عدم اجازه به بررسي موضوع مذاكره با آمريكا را مورد انتقاد قرارمي داد و برخي ازافراد جناح موسوم به چپ در كنج جلسات بعثه حج از تجديدنظر در برگزاري مراسم برائت از مشركان سخن به ميان مي آوردند. غربي ها با جست وجو در مواضع آشكار جريان هاي سياسي و شايد كسب اطلاعات از درون محافل آنها را به دقت زير نظر داشتند. تحليلگر شبكه تلويزيوني س ان ان آمريكا چند ماه پس از آغاز رياست جمهوري خاتمي گفت: «اكثر تحليل گران اطلاعات دولت آمريكا با تحليل ديدگاه هاي آقاي خاتمي سال ها پيش از رئيس جمهور شدن وي به اين نتيجه رسيدند كه وي صادق است. آنها مي خواهند با او كار كنند و خواهان برقراري رابطه خوب و مشخص با وي هستند.» اين اظهارنظرتعجب آور به نظر مي رسيد. خاتمي موضعگيري چنداني درباره سياست خارجي نداشت. حتي در تبليغات انتخاباتي نيز موضوع سياست خارجي بسيار كمرنگ بود.

چگونه آمريكايي ها به اين نتيجه رسيده بودند؟ شايد آنها معتقد بودند كه غايت تغيير در ديدگاه هاي فرهنگي و سياسي تسامح طلب چيزي جز نزديك شدن به غرب نخواهد بود. هوشنگ اميراحمدي از اولين سفر خاتمي به نيويورك پس از رسيدن به مسئوليت رياست جمهوري خاطره جالبي را نقل كرده است. خاتمي در اين سفر اميراحمدي را درباره راهكار آينده مسائل داخلي مثل شكل گيري جامعه مدني به ارائه نظر طلبيده بود و اميراحمدي چندبار بر لزوم برقراري رابطه با آمريكا براي تحقق همين منظور تاكيدكرده بود! اين كه او پس از چند سال بررسي و بيان وضعيت و مراحل آينده تحقق جامعه مدني در ايران لازمه آن را برقراري رابطه با آمريكا بيان مي كرد رمزگشاي تحليل هايي از جنس نظر تحليلگر شبكه سي ان ان مي توانست باشد.

كنت تيمرمن يك كارشناس كاركشته سازمان سيا و محققي است كه سالها درباره مسائل جمهوري اسلامي و نقش آن در خاورميانه مطالعه كرده است. او زماني گفته بود: «برقراري روابط به معناي ختم انقلاب ايران است. زماني كه ستون مبارزه با آمريكا فرو بريزد كل انقلاب فرو خواهد ريخت.» همين سخن را پاتريك كلاوسون رئيس موسسه تحقيقات سياست هاي خاور نزديك واشنگتن به صورت ديگري بيان كرده بود:« هدف از مذاكره با ايران، گوشزد كردن نامشروع بودن و لزوم تغيير نظام حكومتي جمهوري اسلامي است.»

خاتمي در تبليغات انتخاباتي خود تاكيد كرد:«ما نبايد به تشنجات بين الملل دامن بزنيم و رفتاري داشته باشيم كه در اين مورد شبهه ايجاد كند.» اين سخن كه حاوي نوعي اتهام تلويحي نسبت به رفتارسياسي جمهوري اسلامي بود، با حساسيت خاصي مواجه نشد. اولين موضعگيري خاتمي بعد از رياست جمهوري نيز با مضاميني مثل ابراز تاسف ازبدي هاي سياستمداران آمريكا در 50 سال گذشته در حق ايران و تحميل اهداف خود بر ديگر كشورها و اين نكته همراه بود كه مسئله ما با آمريكا ريشه دارتر از آن است كه به اين سادگي ( از طريق ديپلماسي فوتبال) حل شود . خاتمي در همين مصاحبه مطبوعاتي از سخن گفتن خود با مردم آمريكا در آينده نزديك سخن گفت. اندكي بعد مصاحبه كريستين امانپور خبرنگار سي ان ان با خاتمي اين امكان را فراهم ساخت. او در مواجهه با مردم آمريكا پيوريتن هاي مسيحي موسس تمدن آمريكا را با تعابيري همچون داراي بينش و منش سازگار با جمهوريت، دموكراسي و آزادي علاوه بر پرستش خدا ستود و از آبراهام لينكلن بنيانگذاركشور ايالات متحده آمريكا به عنوان «شهيد نامدار» ياد كرد. او ايده گفت وگوي تمدنها را كه پيش از آن مطرح ساخته بود جداي از رابطه سياسي دانست و از ديوار بزرگ بي اعتمادي ميان ايران و آمريكا سخن به ميان آورد كه ريشه در رفتارهاي نادرست دولت آمريكا دارد.
به رغم تاكيد مكرر خاتمي برنقش دولت آمريكا در مشكلات به وجودآمده در روابط دو كشور و نيز انتقاد شديد او از حمايت آمريكا از رژيم صهيونيستي در اين مصاحبه ، غربي ها ابراز تاسف او از وقوع ماجراي تسخير لانه جاسوسي را مورد توجه ويژه قراردادند.« باري روزن » وابسته مطبوعاتي سفارت آمريكا در تهران خواستار دعوت گروگان هاي آمريكايي به تهران براي بررسي مسئله گروگان گيري و تسخير لانه جاسوسي در سال 1358 شد. مترينكو ديگر گروگان آمريكايي نيز از نزديك شدن خاتمي بيش از هر مسئول ايراني به عذرخواهي تلويحي از اين ماجرا سخن گفت. پاتريك كلاوسون هم اين سخنان را نشانه «درك پرداخت قيمت بالاي تندروي » از سوي ايران تلقي كرد. اما اظهارات گراهام فولر سخنگوي كاخ سفيد از اهميت بيشتري برخورداربود. او سخنان خاتمي را دلگرم كننده و نشانه تحولات جديد دانست و پيشنهاد تماس بين دانشگاهيان ، نويسندگان، روزنامه نگاران و جهانگردان را مفيد ارزيابي كرد.« مفيد» بودن اين ايده از نظر آمريكايي ها ، با اظهارات آنتوني كوردزمن عضو مركز مطالعات استراتژيك و بين الملل قابل تفسير بود. او گفت:« با تضمين اين كه تندروهاي ايران ديگر نمي توانند از آمريكا تصويري به عنوان يك شيطان بزرگ ارائه كنند و فرهنگ آمريكا را ضد اسلام معرفي كنند، بسيار سود خواهيم جست. مذاكره با دشمن، راهي براي تغيير دادن ذهن و افكار دشمن است.»

ايده گفت و گوي تمدن ها در بدو مطرح شدن با استقبال غربي ها و آمريكايي ها مواجه شد. اين همان آمريكا بود كه تئوريسين هاي بزرگ و تعيين كننده آن مثل هانتينگتون از «برخورد تمدن ها» دم مي زدند. سير بعدي پيگيري اين ايده در ايران، نشان داد كه غربي ها در ارزيابي خود نسبت به آينده آن ره خطا نپيمود ه اند. اولين نخبگاني كه براي اين گفت وگوها اعزام شدند حامل انديشه اي برگرفته از ميراث فرهنگ و تمدن ايراني- اسلامي نبودند. طرف ايراني اين گفت وگو كساني بودند كه شيدايي آنان نسبت به فرهنگ غرب سال ها آنان را در آرزوي همنشيني رسمي با حاملان بلافصل اين فرهنگ و كسب رهنمود از آنان نشانده بود. آيا فمنيست ها و طرفداران الگوي ليبرال دموكراسي و انطباق مفاهيم بومي با الفباي انديشه اي غرب، نمايندگان واقعي تمدن ايران و اسلام براي گفت وگو با نمايندگان فرهنگ مغرب زمين بودند؟ پاسخ اين سوال، «گفت وگوي تمدن ها» را در ابتداي راه در مقابل يك علامت سوال بزرگ قرارداده بود. سوال اين بود آيا اين، تلاشي براي درك متقابل از علت كدورت هاي تاريخي و به كرسي نشاندن حقيقت دراذهان ملت ها است يا يك رابطه مريدي و مرادي؟

اعزام افرادي مثل شهلا شركت ، تهمينه ميلاني، نيكي كريمي به عنوان اولين سفيران گفت وگوي تمدن ها به محافل فرهنگي آمريكا و تركيب افراد شركت كننده ايراني در كنفرانس نيكوزيا نشان مي داد در اجراي ايده «گفت وگوي تمدن ها» جايي براي كساني كه اعتقادات ديني و فرهنگ ملي را با تفسير ناب آن مي پسندند، وجود ندارد.

در كنفرانس نيكوزيا كه با وساطت بازرگان ناشناخته اي به نام «عليخاني» ترتيب داده شد، مجيدمحمدي، شمس الواعظين و علي حكمت (دست اندركاران روزنامه هاي زنجيره اي) به نمايندگي از مطبوعات جمهوري اسلامي، اساتيد سكولاري مثل شعله سعدي، حسين بشيريه و نقيب زاده به همراه علي صالح آبادي براي معرفي «فرآيندهاي اصلاح، دموكراسي و پيشرفت در ايران»، حميداحمدي ، علوي تبار، اعظم طالقاني و شهلا شركت به منظور سخن گفتن درباره «سياست و جامعه ايران و اسلام سياسي » و عمادالدين باقي ، فاضل ميبدي و علي پايا در كنار آقاي سيدمحمدموسوي بجنوردي به عنوان « متخصص در امور حوزه ، روحانيت و معارف ديني» شركت كرده بودند. افرادي كه براي سخن گفتن از سوي ملت ايران درباره روابط ايران و آمريكا برگزيده شده بودند نيز كساني نبودند جز ابراهيم يزدي ، عزت سحابي، رضا رئيسي طوسي وعباس عبدي!

ادامه دارد...

قسمت های پیشین:

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 17:7  توسط محمدجواد اخوان  |