|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 10:20 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
فاجعه در دو جمعه! بازخوانی نهمین انتخابات ریاست جمهوری
چگونه انتخاب يك رئيس جمهور ميتواند اين همه فاجعه به دنبال داشته باشد؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:47 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
طق مخالفت کاشانی و شهید آیت با وزیرخارجه شدن موسوی
این سؤال را صریح پاسخ دهید؛ کدامیک از دو مصدق؟
گروه سیاسی- 7 روز پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر سال 1360، شهید رجایی نخست وزیر جلسه علني داشتيم. معرفي وزير خارجه مطرح بود كه تصويب شد. آقاي مهندس ميرحسين موسوي، سردبير روزنامه جمهوري اسلامي، وزير خارجه شد. از اول كار، آقاي رجایي ايشان را معرفي كرده بود. بني صدر قبول نمي كرد. آقايان [دكترحسن] آيت و احمد کاشانی مخالفت کردند و عكس العمل بدي داشت؛ مخصوصاً از آقای آیت که عضو شورای مرکزی حزب است. شهید رجایی در معرفی ایشان به نظر مثبت شهید بهشتی و آقای موسوی اردبیلی نسبت به میرحسین موسوی، و مخالفت بنی صدر با وی اشاره می کند. محور اصلی مخالفت ها با وزارت خارجه موسوی، مصدقی بودن وی است. سید احمد کاشانی در مخالفت نسبتاً مفصل خود برای اثبات این مدعا به مقالات نوشته شده توسط میرحسین موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی به خصوص سرمقاله موسوی تحت عنوان «مصدق فرزند رشید خلق» اشاره می کند. همچنین، به اظهار نظرهای زهرا رهنورد، همسر موسوی، در باب مسایل اقتصادی اشاره می کند. مخالف دوم یعنی شهید سید حسن آیت به طور مختصر به مسئله مصدقی بودن موسوی اشاره می کند و از وی می خواهد که موضع خود را به طور روشن در این باب بیان نماید. موافقین به دفاع از موسوی در مسایل یاد شده و اشاره به مسایل حوزه سیاست خارجی می پردازند. در نهایت موسوی به دفاع از خود می پردازد. وی در بخشی از دفاع خود می گوید: «در مورد مسئله مصدق و مرحوم آیتالله کاشانی، ما همیشه این موضع را داشتیم و مصرّ هم بودیم و آن این است که مسئله مربوط به سال 1332 (20 سال پیش) را یا سالهای متمادی پیش را نباید ما مسئله عمده ای بکنیم، وقتی که مسئله در جامعه ما عمده می شود، به خاطر بهره گیریهای سیاسی خطوط مختلف است» در واقع موسوی حاضر نمی شود که نسبت به مصدق موضع گیری کند. شرح این مخالفت تاریخی در ادامه آمده است. ممکن است در آن زمان و حتی تا به امروز مخالفت با یک فرد به خاطر حمایت او از مصدق عجیب به نظر برسد ولی امروز پس از گذشت 28 سال از آن زمان شاهد هستیم که موسوی ماهیت خود را آشکار کرده و دست به قیام در برابر نظام قانونی کشور زده و با بیگانگان برای به زانو درآوردن جمهوری اسلامی همصدا شده است. در واقع، مسئله در اینجاست که مسئله حمایت از مصدق، حمایت از یک شخص نیست بلکه تمایل به یک جریان ضد اسلام و روحانیت و وابسته به غرب در کشور است. جالب اینجاست که کسانی چون شهید آیت و بسیاری از مخالفین بنی صدر در مجلس اول، مبنای اولیه مخالفتاشان با وی، تمایل او به مصدق و جریان های به اصطلاح ملی بوده است. بنابراین، امروز می توان محمد مصدق، سید ابوالحسن بنی صدر و میرحسین موسوی را در یک جریان سیاسی البته با ظواهر متفاوت قلمداد کرد. با این توضیحات، بخش هایی از سخنان سید احمد کاشانی و سید حسن آیت در مخالفت با میرحسین موسوی در ادامه آمده است: سيد احمد كاشاني: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. اللهم احفظنا وانت خيرالحافظين. با درود به روان پاك همه شهداي انقلاب اسلامي بهخصوص شهداي فاجعه هولناك دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي و درود به رهبر بيدار و عاليقدرمان امام خميني (حضار 3 مرتبه صلوات فرستادند) من مطالبي را مي خواستم مقدمتاً بهعرض نمايندگان محترم برسانم كه پاره اي از آنها را برادرمان جناب آقاي رجايي به آن اشاره كردند ومن مجدداً متذكر مي شوم و نتيجه گيري مي كنم و آن مطالبي بود كه مي رساند مشكل بودن امر مخالفت را درشرايط كنوني. شما مي دانيد آقاي موسوي بهعنوان كانديداي وزارت خارجه به رئيس جمهور معرفي شده بود و ايشان كه اكنون بر ما ماهيتش كاملاً روشن شده، مخالفت كرده بود و زير بار وزارت ايشان نرفته بود، از آن طرف، اخيراً با سرپرستي شوراي رياست جمهوري كه 3 نفر از افراد قابل اعتماد ما در آن حضور دارند و بهخصوص با فقدان شهيد بزرگوار مرحوم دكتر بهشتي بهعنوان مؤيد ومصوب ايشان، طبيعتاً با توجه به اين هر دو عامل، امر مخالفت كار مشكلي است علي الخصوص كه شرايط و جو موجود و ضربه اي كه ما در اثر انفجار در محل حزب جمهوري اسلامي خورديم، ناراحتيهاي بيشتري براي ما ايجاد كرده و طبيعتاً انسان دلش نمي خواهد بهعنوان مخالف صحبت كند اما حقيقت قضيه اينجا است كه ياد همين شهدايي كه اخيراً از دست داده ايم و چهره بسياري از آنها كه مظهر و سمبل حق جويي و انجام وظيفه بود، اين حقير را هم بدون اينكه خدا را شاهد مي گيرم كوچكترين برخورد فردي با كسي بخواهد وجود داشته باشد و رابطه شخصي، خود را موظف ديدم به اينكه آنچه را كه وظيفه خودم ميدانم و تشخيص ميدهم، آن را بهعنوان وظيفه نمايندگي بيان كنم. اما مسئله ديگر كه مشكل بودن مخالفت من را ميرساند، اين است كه من يكي از محورهايي را كه حول آن مي خواهم صحبت كنم و به عقيده خودم مهمترين محوري است كه در جامعه ما وجود دارد، محور سياسي و خط حكومت در اين جامعه است و آن عنصر ملي گرايي و عنصري كه هميشه به موازات و در مقابل عنصر اسلام در اين جامعه حضور داشته است، اين امر يك امر تاريخي و چيزي قابل انكار نيست و چون مطالبي در اينجا مطرح مي شود كه مربوط به مرحوم آيتالله كاشاني پدر اينجانب است، اين قضيه مشكل بودن كار را بيشتر ميرساند و باز ميگويم به همين دليل احساس مي كردم كه نبايد صحبت كنم ولي بهدنبالش فكر كردم كه شايد اين هم حجابي باشد و من نبايد اجازه دهم كه اين حجاب در مقابل وظيفه من قرار بگيرد. مجدداً يادآور ميشوم و نمايندگان محترم توجه كنند، آنچه را كه استناد ميكنم اگرمطالبي بود كه درآن روابط شخصي و گرايشات خصوصي وجود داشت، علاوه برآن كه مدنظر قرار بدهند، به اين حقير هم بعداً تذكر بدهند كه انشاءالله خودم را اصلاح كنم. علت مخالفت من باز از اينجا سرچشمه مي گيرد كه در دوراني كه دوران ابتداي تشكيل دولت موقت و گشايش روزنامه جمهوري اسلامي و افتادن كارها به روال عادي بود، ما در اين نهادهاي انقلابي درگير و مشغول بوديم و فرصت مطالعه روزنامه ها را به آن ترتيب نداشتيم. شما مي دانيد طي اين دوراني كه آخرين مرحله اش حكومت بني صدر بود، در جامعه ما جو خاصي حاكم بود و آن مردمي كه پايبند به اعتقادات اسلامي و علاقمند به روحانيت و مبارزات آنها بودند، در اين جو عين ماهي كه در خشكي باشد، در يك چنين شرايطي به سر مي بردند و مسائلي را كه ميديدند به محل هايي كه احساس ميكردند ميتوانند با آنها درد دل كنند، در ميان ميگذاشتند؛ از جمله مكرر در مكرر افرادي پيش من مي آمدند و ميگفتند كه خوب، در شرايط كنوني دولت كه مشخص است دست چه كساني است و درمراحل بعد با حكومت بني صدر باز هم مشخص است كه چه كساني بر كار هستند ولي پاره اي از مسائل را ما مي بينيم كه بر ايمان قابل تأمل و گذشت نيست. اشاره ميكردند به آنچه كه در جريان خودي در اين جامعه ميگذرد و از اين بابت ناراحت بودند و بعضي نكات مسائل را اشاره ميكردند ومن بايد عرض كنم كه فقط همان مقدار و همان مطالب را توانسته ام در اينجا عنوان كنم و فرصت اينكه همه مسائل را جمع آوري كنم و در اينجا عنوان كنم، نداشتم محور صحبت من بر روي روزنامه جمهوري اسلامي است و البته آن موقعي كه آن برادران آن مسائل را عنوان ميكردند، من بهعنوان وظيفه اوليه با پاره اي از مسئولين حزب اين قضيه را مطرح كردم، فرمودند كه روزنامه به حزب ارتباطي ندارد و حداكثر بيش از 15 درصد آن به حزب مرتبط نيست. (كاري نداريم) ولي مسلماً مسئول روزنامه اين چنين حرفي را نخواهد زد كه روزنامه به من مربوط نيست، مسئوليتش را هم در جاهايي مسلماً هم قبول كرده اند و هم قرائني وجود دارد كه من اشاره مي كنم. اولاً در يك جلسه اي كه خصوصاً وجود داشت و مسائلي عنوان شد، ايشان پاسخگوي آن مسائل شدند و اين خودش دلالت بر اين ميكند كه مدافع خط روزنامه و آنچه كه در روزنامه ميگذرد، هستند. مسئله دوم اين است كه در 28 مرداد سال 58، برادر بزرگوارمان آقاي دكتر آيت مقاله اي تحت عنوان تحليل مستند از كودتاي 28 مرداد به روزنامه جمهوري اسلامي داده بودند و امضاء و اسم ايشان در اين مقاله و در اين تحليل وجود داشت. ابتداي اين مقاله اين جمله را ما مي بينيم كه درج شده است، مقاله زير را آقاي حسن آيت نوشته اند ولي لازم به يادآوري است كه درج آن به معناي موافقت شوراي نويسندگان روزنامه جمهوري اسلامي با محتواي آن نيست. در اين مطلب، 2 نكته نهفته است، اول اين كه آقايان، آقاي آيت را ميشناسند و خط سياسي او كه از پيش از انقلاب روشن بوده و تمام نوشته ها و سخنانش. بنابراين نوشتن اين جمله در بالاي مطلبي كه نویسنده امضاء كرده، به معني اين است كه ما اين نوشته را قبول نداريم حالا مسئله اي نيست ولي آنچه كه باز بهدنبال آن نتيجه دوم هست، اين است كه شوراي نويسندگان در اينجا نظري را اعلام كرده است. بنابراين آنچه كه در روزنامه منعكس شده، نظر نويسندگان و شخص آقاي موسوي در آن وجود دارد، من به پاره اي از مطالب، همانطوري كه عرض كردم، مختصر و بريده بريده توانستم بهدست بياورم، اشاره مي كنم و از آن عبور ميكنم. ابتدا سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي را به مناسبت سيام تيرماه 58 كه البته لازم به تذكر است كه اين در 28 تيرماه چاپ شده بود، يعني در سيام تير چاپ نشد و در سيام تير مراسمي به مناسبت شهداي سي تير در ابن بابويه برگزار شد و جالب است و اسم ميخواهد عكسي را كه در آن مراسم انداخته اند و در روزنامه هم منعكس شد، عكس اجتماع مردم و در آن انتها، دو عكس وجود دارد يكي عكس دكتر مصدق است و يكي هم عكس امام و عكس دكتر مصدق. عكس دكتر مصدق عكس بزرگي است بهطوري كه تمام صحنه جلب توجه ميكند و عكس امام يكي از عكسهايي است كه كوچك است و دست بلند است از آن دوره مراجعه كنيد به اين روزنامه سيام تير قضيه را ببينيد اما آنچه كه به مناسبت سيام تير در روز بیست و هشتم نوشته شده بود، مطالبي در آن دارد كه من آن مطالب را خدمت شما مي خوانم: «مصدق نيز خود بدين نكته تكيه فراواني داشت، عشق او به خلق از ايمان ژرف او به فرهنگ اصيل اسلامي، سرچشمه ميگرفت (البته سخنان اخير امام را هيچكس فراموش نمي كند كه به جا است ياد برادر شهيدمان دكتر ديالمه را در اينجا گرامي بداريم كه در اين سخنان آخرشان فرمودند امام فرمود:«اوهم مسلم نبود») مصدق هرگز ناسيوناليسم خشك ارتجاعي را باور نداشت و در فرآيند سياسي كنش هاي خود به اتحاد هر چه بيشتر خلقهاي مستضعف فراوان توجه داشت و در همين جا است كه اتحاد او و روحانيت مسئول و مبارز نطفه مي بندد و قيام مردمي سي تير با پيام هاي آتشين آيتالله كاشاني سر برمي آورد... مصدق را از همين ديدگاه بايد شناخت، قيام خونين مصدق عليه مستكبرين در جنگ نفت متجلي مي شود و مصدق بهعنوان يكي از فرزندان خلق مسلمان،آن چنان بر استعمار و ارتجاع و استبداد ميشورد كه ابوذر، و هم چنان كه قلب براي هر رنجور و محرومي مي تپد ما نيز تا محروم رنجديده اي، مظلومي و مستضعفي در جهان باقي است از پاي نخواهيم نشست. ما راه مصدق را تصديق مي كنيم و نه تنها بر سر نفت كه بر سر آنچه كه بر مستضعفين رفت.» متأسفانه اگر چنانچه پيام هاي امام را از همان ابتدايي كه امام در خارج اطلاعات كشور بود به آن يك مقداري توجه مي شد اين مطالب عنوان نمي شد كه امام چقدر تكيه داشتند بر اينكه راه ما، راه جديدي است، راه انقلاب اسلامي است. شروعش كي است و پيرو هيچ نهضت ويا جبهه اي نيست. مطلب ديگري كه بايد به عرض آقايان محترم برسانم، سرمقاله چهارده اسفند 58 است تحت عنوان «مصدق فرزند رشيد خلق» كه اين را هم من قسمتهايي از آن را از روي روزنامه برايتان قرائت مي كنم: «امروز سالروز درگذشت شادروان دكتر محمد مصدق يكي از پيشتازان حركت عدالت جويانه مردم مسلمان ايران بود، مصدق بهخاطر احترام ويژه اي كه براي ارزشهاي اصيل مردمي قائل بودند و نيز براي شجاعت، ظلم ستيزي، حق جويي و روح پرحماسه اش يكي از چهره هاي جاويدان تاريخ معاصر مبارزات ضد ستم است، مصدق دقيقاً و دقيقاً در جهت عدالت جويي و استقلال طلبي و تحقق روح شعارهاي اصيل اسلامي حركت ميكرد و به همين جهت بود كه از پشتيباني و حمايت عاشقانه توده ها نيز برخوردار بود.» در اينجا يك شرح مشروح و مفصلي از ضديت توده اي ها و مصدق ميدهد كه من اگر فرصتي شد بهعنوان يك تحليل مختصري از اين خط و اين بيان دراين جامعه خدمتتان عرض خواهم كرد. نتيجه گيري به اين شكل است كه من اينجا خدمتتان عرض ميكنم. دكتر مصدق در زمان حكومتش در يك مخالفت سخت با توده اي ها بود و اين مخالفتشان را تا جايي پيش بردند كه حكومت را سرنگون كردند. «...ياد مصدق، يادآور پيام هوشياري جوي شهداي گلگون كفن تاريخ مبارزات حق طلبانه ما از كربلا تا قم است. ما اين ياد را گرامي ميداريم و سوگند ياد مي كنيم كه اجازه ندهيم سرنوشتي كه خط ارتباط با غرب براي تهضت تاريخ ساز مصدق بوجود آوردند، اين بار نيز براي انقلاب اسلامي ما تكرار شود. نهضت تاريخ ساز مصدق و همان كاري كه آنها داشتند ميكردند، اين جا دارند مي كنند. روح قيام مصدق به ما پيام مي دهد كه دشمن را در هر لباسي كه باشد، بشناسيم و در راه هدايت همه دگم انديشان، پوسته بينان و متعصبان بكوشيم، درست است، واقعاً روح قيام مصدق. مصدق اين را به ما ياد ميدهد كه با تمام متعصبين بهقول آنها و پوسته بينان و دگم انديشان مبارزه كنيم، اين جناح را يكي براي من تشريح كند كه در اين جامعه اين جناح چي است. درود به مصدق و همه شهيدان تاريخ مبارزات حق طلبانه و ضد ستم و شرك ستيز.» اما راجع به شخص مصدق لازم است دراينجا مختصري اشاره كنم و باز ياد ( رئيس- شما در مورد ايشان بيشتر صحبت كنيد. 7 دقيقه ديگر وقت داريد.) من عرض كردم خدمتتان روزنامه و نويسنده روزنامه مدافع آن چيزي است كه در روزنامه منعكس مي شود و تبليغ مصدق و حفظ آن (يعني حفظ سمبل براي اين خط) و من اينجا به شما عرض مي كنم كه متأسفانه فرصت نداشتم در تمام روزنامه مال گروهكها و غيره... از پيكار، مجاهد، كار و ساير روزنامه ها، ميزان، انقلاب اسلامي و غيره اگر شما ببينيد با تمام اختلافات و جدل های ظاهري، روي اين محور همهاشان تكيه دارند و من الآن دارم يك چنين محوري را در داخل اين روزنامه متأسفانه به شما نشان ميدهم. مصدقي كه اينطور از او صحبت شده، باز ميگويم برادرمان دكتر ديالمه 9 ماه پيش هم سند فراماسوني او را و هم عكس دست بوسياش را در اينجا نشان داد كه متأسفانه ازتلويزيون نشان داده نشد و نظرات امام هم در اين باره براي همه شما روشن است كه چه فرمودند. اخيراً وقتي بحث رفراندوم در اين مملكت مطرح شد و از كارهايي بود كه آقاي دكتر مصدق كه در اينجا بهعنوان طرفدار مردم از او ياد مي شود و با آن رفراندوم ساختگي كه در تاريخ بشر نمونه ندارد، مجلس شوراي ملي را بست، امام درباره اش اينطور صحبت مي كنند، ضمن اينكه اين جمله را مي فرمايند كه بايد چشمها را بازكنيم واشخاص را مطالعه كنيم. اين صورتي كه گاهي مرا رنج ميداد آنها در صدد بودند رفراندوم كنند و با رفراندوم، قانون اساسي را تحريم كنند، سنخ رفراندومهاي دكتر مصدق، رفراندوم اينطور بود كه يك صندوق براي مخالف، يك صندوق براي موافق مي گذاشتند و پاي صندوق مخالف يك دسته اشرار بودند و جزء مخالفين يك الاغ را آورده بودند كه رأي بيندازد. چنين رفراندومي را تشكيل دادند و قانون اساسي را امريكايي درست كردند. امام از صحبت هايي كه با هيئت تحريريه مجله شاهد ميكنند، مطلب جالب ديگري كه امام مي فرمايند اين است كه ميفرمايند اين دولت هاي بزرگ همه جور عنصري دارند، هم ملي دارند، هم مذهبي دارند و شما مي دانيد رأي گيري در اينجا ديده ايد كه هيچوقت نمي آيند بگويند تو موافق، برو آنطرف تا ببينند كه چه كسي دارد رأي مي دهد. در آن زماني كه اين فرمان امام است كه چطوري عمل كرده بودند، اين رفراندم و در اينجا بحمدالله موفق نشدند در اين كه تكرار كنند. باز مطلب ديگري كه من از قول امام عرض كردم، در اينجا نوشته اش را دارم كه نميخواهم چون يك مقاديري از آن مربوط به آيتالله كاشاني است... و راجع به مسلم نبودن آن فرد كه آن را كنار مي گذارم ولي يادتان هست خيلي پيشتر صحبت از سيلي زدن آن به ما كرد. مطلب ديگري را كه ميخواهم خدمتتان عرض كنم، اين است كه ممكن است بگوييد آقاي موسوي و روزنامه جمهوري اسلامي از نظرات امام مطلع نبودند. اولاً من ميخواهم بگويم كه امام در همان اوايل سال 58 بهدنبال اجتماعي كه در احمدآباد بهوجود آمد و دولت موقت از امكانات دولتي هم استفاده كرد و و در آن جا توجه كنيد همه گروهها از فدايي، مجاهد، جبهه ملي، جبهه دموكراتيك ملي و تمام جناح ها در آنجا اجتماع كردند امام پشت سرش يك سخنراني كوبنده اي كردند و در روزنامه نگاران سخنراني فرمودند كه چه شده كه يك مشت استخوان پوسيده را در آورده ايد و ميخواهيد زنده كنيد، فقط يادم نميرود كه در پايان آن سخنانشان فرمودند كه اللهم قد بلغت يعني مسئله آنقدر حساس و روشن بود، يعني همه مطالب براي يك فرد است كه ميخواست چه رسد به يك سردبير روزنامه كه ميخواهد مسائل سياسي را تحليل كند. بايد روشن باشد و البته من مطالب ديگري را يادداشت كرده ام كه متأسفانه فكر نمي كنم وقت براي من باقي باشد كه آن يكي هم ارتباط با گروهكهاي ديگر مثل جنبش مسلمانان مبارز تبليغات مفصل داشته و در اين روزنامه يك خط انحرافي اقتصادي، خطي كه صد در صد ضد اسلامي بوده است، در آن تبليغ شده است. من عين بعضي ازمطالبي را كه هست، برايتان عرض ميكنم. ضمن يك مصاحبه اي در 10 شماره با 3 نفر آقاي اسلام كاظميه، گلزاده غفوري و زهرا رهنورد، لازم به توضيح است كه خانم رهنورد خانم ايشان هم هستند و آقاي اسلام كاظميه از دوستان آقاي حاج سيد جوادي در جنبش مطالبي تحت عنوان ويژگي هاي انقلاب اسلامي از هر طرف ميخواهند صحبت كنند، مطالب اصولي و مهمي مثل ولايت فقيه، و مالكيت در اسلام. من تمام اين را نتوانستم استخراج كنم، ضمناً ديدم چند ماه بعد فرياد عليه آقاي اسلام كاظميه به مناسبت همين صحبت ها بلند بود ولي در مورد مسئله مالكيت آن جمله اي هست از خانم رهنورد كه درشت در آن آخرين مقاله نوشته. مي توانيد ببينيد. ميگويد «ما فقط از حاصل كار خودمان ميتوانيم مالك شويم و از آن حاصل كار، بهقدري كه نياز داريم و بيش از آن مال بيت المال است يا اينكه اگر چنانچه ما اين مطلب را بگوييم، از نظر اخلاقي است كه خوب از نظراخلاقي يك مسلمان جانش را هم ايثار ميكند ولي از نظر اصول اقتصادي، يك نظر ماركسيستيتر از هر ماركسيستي است و نظراتي از آقاي استاد رضا اصفهاني و اولين بار معرفي ايشان در روزنامه و مرتب مطالبشان را تحت عنوان (رضا اصفهاني- من يكربع وقت دارم) بررسي اصول اقتصادي قانون اساسي... خانم طالقاني: آقا ما خانم رهنورد را ميشناسيم و زن مؤمني است، زن مسلمان و معتقدي است. رئيس: وقت شما تمام است، يك دقيقه هم اضافه صحبت كرديد. كاشاني: باعرش تشكر از همه نمايندگان محترم كه وقت داديد، عرض ميكنم كه خدا را شاهد ميگيرم براينكه افراد چه رأي بدهند، اينجا صحبت نكردم و فقط انجام وظيفه كردم. والسلام عليكم ورحمةالله و بركاته. منشی: آقای آیت مخالف بعدی آیت: بسم الله الرحمن الرحیم، من با اینکه اسم نوشته بودم در این شرایط حساس، در این شرایطی که ملت هم عزادار است و هم دچار موفقیتهایی شده است، نمی خواستم صحبت کنم اما در محظور هم بودم، یکی همین که اشاره کردم. شرایط حساسی که ممکن است مخالفت من باعث سوء استفاده بشود و از طرفی هم هنوز بوی خون پاک شهدا از دفتر حزب جمهوری اسلامی به مشام می رسد و هنوز مرکب عزل رییس جمهور بی کفایت خشک نشده است. از جهت که بعد، تاریخ قضاوت بدی نکند تمام مطالبم را در این خلاصه می کنم که دولت قبلی ما گفتند که نظریات آقای موسوی درباره آقای مصدق مربوط به گذشته بوده است. کاری نداریم که این گذشته سال 58 و سال نزدیک به ما و سال 59 است. اما اگر ایشان الآن هم به این سؤال من پاسخ بگویند شاید مسئله حل شده است که آیا ایشان مصدق و امام را قبول دارند که امام می فرمایند مصدق به اسلام سیلی زد، مصدق مسلم نبود، در زمان مصدق به چشم سگ عینک زدند و روی آن نوشته آیتالله، در زمان مصدق روزنامه شورش که مورد تأیید مصدق بود، تصویر آیتالله کاشانی را به صورت سگ و مار و عقرب می کشید، آیا این مصدق را قبول دارند یا مصدق سرمقاله 28 تیرماه 1358 و 14 اسفند 1358 و مقاله اخیری که تحت عنوان خیابان مصدق نوشتند؟ کدامیک از این 2 مصدق را ایشان صریحاً بگویند که الان پس از آن بیانات امام قبول دارند آیا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتی که حمام نامی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشته بود و او را یک عمل ضد امپریالیستی قلمداد کرده بود، آن را قبول دارند و یا رفراندومی که امام فرمودند تقلبی بود و به منظور تحمیل قانون اساسی امریکایی بود و سر یک الاغ رأی بسته بودند و بردند در صندوق مخالفین انداختند و همین طور سایر خطوط که اشاره شد. مطلب زیاد است ولی شرایط کنونی را من مناسب برای طرح این مسایل نمی دانم ولی این سؤال را دلم می خواهد که ایشان صریحاً جواب بدهند. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. نظرات کاربران: |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:46 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
مناظره تاجزاده و رسايي در دانشگاه خواجهنصير
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، مصطفي تاجزاده در ابتداي اين مناظره با بيان اينكه از ميرحسين موسوي دفاع و از احمدينژاد كه مدعي اصولگرايي است انتقاد ميكنم، اظهار داشت: در دوره جديد محدوديتهايي در دانشگاهها ايجاد شده و در حال حاضر اجازه نميدهند كه ما به صورت منفرد در دانشگاهها حاضر شده و حرفمان را بزنيم، بلكه اعلام ميكنند كه اين برنامههاي انتخاباتي فقط بايد به صورت مناظره باشد در حالي كه طرف مقابل اين موضوع را رعايت نميكند، چرا كه اصولگرايان به صورت منفرد در دانشگاهها حاضر شده و سخنراني ميكنند.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:10 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت ششم)
قتل ها یا مطبوعات زنجیره ای؟! موج مطبوعاتي دوران دولت دوم خرداد خيلي ها را اغوا كرده بود. چه بسيار از اسرار ضمير افراد كه در اين دوران از سراپرده مطبوعات جديد رخ نمايان كرد. شكستن چارچوب هاي فرهنگي موجود در مطالب مندرج در روزنامه «زن» و افراط اين روزنامه در ترويج فمينيسم و فرهنگ باستان ستايانه شبه شاهنشاهي، وقتي با چاپ پيام نوروزي همسر شاه معدوم در روزنامه دختر يك مقام برجسته جمهوري اسلامي همراه شد، به طور طبيعي براي غربي ها شگفت انگيز و در عين حال نويدبخش بود. طوري كه وقتي اين روزنامه توقيف شد همسر آخرين ديكتاتور خونريز تاريخ ايران «محدود كردن آزادي بيان در ايران» را محكوم كرد! شبكه اي از روزنامه نگاران بيكار شده دوران غروب طالع سلطنت طلبي، راست گرايي و چپ گرايي، حالا در اين بازار پر هرج و مرج، پايي در محافل مرتبط با راديو آزادي آمريكا، بي بي سي انگليس و ... و دستي در نشريات نوظهور و دستپاچه داخلي داشتند. تاسف آورترين شكل اين ارتباط، رابطه متملقانه نويسندگان و شاعران سلطنت طلب با پايگاه امن افرادي مثل فائزه هاشمي بود. بازگويي يك ماجراي اگر چه كم ارزش، براي يادآوري ميزان جوزدگي و خام طبعي چنين افرادي لازم به نظر مي رسد. شعرخواني «ابراهيم صهبا» شاعر تملق گوي خاندان پهلوي در حضور فائزه هاشمي و در انجمن هنرمندان و ظاهرا مورد لطف واقع شدنش، از داستان هاي چندش آور آن روزها بود:
فائزه هاشمي به انجمن آمد همراه او مرعشي سخنور دانا شاعر خوشنام با صفاي من آمد جمع هنرمند شد قرين مباهات فائزه چون افتخار مرد و زن آمد هست نماينده او به مجلس شورا بلبل شيرين زبان خوش سخن آمد پرسش حال به لطف كرد ز صهبا آن كه ثناگوي من ز جان و تن آمد باد خدا يار هاشمي كه چنين گل بهر صفاي هنر در اين چمن آمد «صهبا» كسي بود كه حتي پس از انقراض رژيم سلطنت و در دوران آوارگي خانواده پهلوي از ايران، زماني كه ميهمان بزم مادر شاه معدوم (ملكه توران) در سانفرانسيسكو آمريكا بود، در حضور او چنين سرود. سكر اين مداهنه ها، چندي نپاييد و استفاده كنندگان از اعتبار خانوادگي امثال فائزه هاشمي در مسير اجراي برنامه منكوب كردن هر آنچه مربوط به گذشته نظام جمهوري اسلامي بود، داستان سرايي درباره نقش «عاليجنابان» در قتل هاي زنجيره اي را در مطبوعات داخل و خارج آغاز كردند. واقعيت اين است كه به جز دوره كوتاه دو و اندي ساله ابتداي استقرار نظام جمهوري اسلامي هيچ گاه توهين به مسئولان برجسته نظام در حد و اندازه اين دوره نبود. نخست اين هتاكي در قالب شعارهاي اجتماعات (و گاه در حضور رئيس جمهور) صورت مي گرفت. (و البته گاه با واكنش رئيس جمهور كه آنها را از طلبيدن مرگ براي افراد نهي مي كرد، روبه رو مي شد) اما به تدريج برخي از مسئولان و از جمله هاشمي رفسنجاني در نوشته هاي مطبوعات به تلويح و تصريح به ايفاي نقش در قتل مخالفان نظام متهم شدند. كار اين اتهام زني ظاهرا بين روزنامه هاي زنجيره اي داخلي و نويسندگان ضدانقلاب خارج كشور تقسيم شده بود و گفته مي شد مطالبي كه بيان صريح آن در داخل كشور مخاطره آميز است به خارج كشوري ها سپرده شده است. جالب اين كه گروه تازه تاسيس «جبهه مشاركت» كه در همان ايام روزنامه هاي وابسته به آن مشغول چاپ داستان سرايي هاي اكبر گنجي براي آقاي هاشمي رفسنجاني با تعابيري مثل «شاه كليد و عاليجناب سرخپوش» و ... بود، محمدرضا خاتمي دبيركل اين جبهه از «شهامت قابل تقدير اكبر گنجي در پيگيري بحث قتل ها» سخن به ميان مي آورد. اما يك نكته مهم در اظهارات دبيركل جبهه مشاركت از هدف واقعي اين گونه هجمه هاي تبليغاتي به آقاي هاشمي رفسنجاني پرده برمي داشت. محمدرضا خاتمي در همايش 21 دي ماه 1378 جبهه مشاركت در سمنان گفته بود: «انتظار اين است كه ايشان در اين مرحله با شفافيت، مواضع خود را مشخص نمايد. چه بسا همين اعلام مواضع بسياري از جرياناتي را كه الآن وجود دارد، تغيير دهد.» فشار براي تسليم شخصيت هاي برجسته نظام به خواسته هاي جريان حاكم تقريبا يك شگرد ثابت در سال هاي اول دوران حاكميت جريان مدعي اصلاحات بود. فراتر از اين، آنها به صراحت از استراتژي «فشار و چانه زني» دم مي زدند. به عبارت ديگر متهم كردن گذشته نظام جمهوري اسلامي به «جنايت» با هدف پيشبرد گفت وگو براي تغيير در بسياري از مفاهيم و نهادهاي پايه اي آن صورت مي پذيرفت.
مديريت فضاي رواني مربوط به ماجراي قتل هاي مشكوك سال 1377 توسط مطبوعات هماهنگ دوم خردادي با همين گرايش صورت مي پذيرفت. ماجراي قتل هاي مشكوك زنجيره اي دستمايه سناريوهاي مختلفي براي پيگيري خواسته هاي جريان مخالف مباني نظام بود. نويسندگان روزنامه هاي دوم خردادي سعي داشتند با انتساب اين قتل ها به سطوح بالاي مديريت كشور، آن را به عنوان رويه جاري و چندين ساله نظام معرفي كنند. اما هيچگاه به اين سوال مكرر پاسخ نمي دادند كه افرادي مثل فروهر و همسرش، مختاري، پوينده و شريف چه خطر عمده اي براي نظام محسوب مي شده اند كه مديريت عالي امنيتي كشور درصدد قتل آنها برآيد. فروهر يك ملي گراي منفرد و سالخورده بود كه از نظر توان مديريتي و جاذبه هاي مردمي هيچ كسي در داخل و خارج كشور، او را در قامت يك عنصر تاثيرگذار بر تحولات سياسي كشور نمي ديد. علاوه بر اين كه او همچنان براي امام خميني (ره) احترام ويژه اي قائل بود. اين تعلق خاطر چيزي بود كه در مصاحبه هاي فروهر مشهور به صراحت در اعلام مواضع مشاهده مي شد. مختاري و پوينده نيز در كنار موضعگيري هاي فرهنگي مخالف با نظام، داراي گرايش هاي ضدامپرياليستي بودند و در فضاي به غايت راست گرايانه نيروهاي سياسي اپوزيسيون، افرادي نبودند كه بغض و كينه نظام را برانگيزند. «شريف» نيز تنها يك عنصر بريده از منافقين و مشغول نگارش مقالاتي براي «ملي مذهبي ها» بود و نه بيشتر. متاسفانه سير پيگيري اين ماجرا در اولين مراحل آن با فوت بسيار مشكوك سعيد امامي : كه هيچگاه نقش او در قتل هاي زنجيره اي به صورت شفاف و محكمه پسند مشخص و احراز نشد : چنان شكل معماگونه اي به خود گرفت كه جايي براي تشخيص انگيزه هاي عاملان و عوامل احيانا نامحسوس دخيل در آن باقي نمي گذاشت. به طوري كه هم اينك نيز قضاوت درباره اين ماجراي پرهزينه براي جمهوري اسلامي تقريبا امري محال است. زماني كه روزنامه هاي دوم خرداد با تمسك به اين موضوع براي متهم كردن رهبري نظام خيز برداشته بودند، اظهارات آقاي روح الله حسينيان درباره تمايلات متهم رديف اول اين پرونده (كاظمي مشهور به موسوي) به جناح دوم خرداد و ابراز اعتماد ويژه سيدمحمد خاتمي به او در ابتداي دوره رياست جمهوري، ميدان منازعه را تغيير داد. از اينجا بود كه حمله رسانه اي به افرادي مثل حسينيان و سپس ديگر پرورش يافتگان مكتب بهشتي، قدوسي و مصباح و مدرسه حقاني و نيز شخصيت هايي مثل حسين شريعتمداري با متهم شدن آنان به عنوان «ياران سعيد امامي» تشديد شد. البته حسينيان و شريعتمداري از حيث نحوه قضاوت درباره سعيد امامي دو ديدگاه ويژه خود را داشتند. در حالي كه حسينيان، رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي بر عدم احراز نقش سعيد امامي در اين قتل ها تاكيد مي كرد، شريعتمداري سرپرست موسسه كيهان نسبت به برخي از رفتارهاي گذشته سعيد امامي در دوران مسئوليت وزارت اطلاعات و نيز نسبت خانوادگي او با عوامل رژيم گذشته به شدت ظنين بود.
ادامه دارد... قسمت های پیشین: بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:30 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
میرحسین: منطق بازاري ها زالو صفتي است آيت الله مهدوي کني وزير کشور دولت شهيد رجايي در کتاب خاطرات خود در مورد مير حسين موسوي مي گويد:
دولت آقاي موسوي با همه خوبي هايي که داشت و امام هم ايشان را تاييد مي کرد ولي دولت سالاري را در مسائل اقتصادي عملا ترجيح مي داد و اين سياست تنها به خاطر جنگ نبود بلکه اصلا سبک تفکر ايشان اين طور بود.... بعضي ها مي گفتند که حالا موقع جنگ است و دولت بايد همه چيز را قبضه کند و از اينجا بود که کوپن و از اين چيزها به وجود آمد. بالاخره در جنگ همه مي پذيرفتند که اگر ما بخواهيم مواد غذايي به همه برسد دولت دخالت کند. اين را همه قبول داشتند اما برداشت ما اين بود که آقاي موسوي مي خواهد کلا دولت در تمام امور اقتصادي حضور داشته باشد و ما اين را قبول نداشتيم. آنها ما را طرفدار سرمايه داران مي شمردند و اسلام ما را اسلام آمريکايي مي دانستند و اين حرف معمول همين طرز تفکر بود که با با چپ گرايي مخالف بوديم. ما مي گفتيم دولت نبايد در اقتصاد همه چيز را قبضه کند اما آقايان در مقام تحليل و تفسير مي گفتند که شما طرفدار اقتصاد سرمايه داري هستيد، اما واقعيت اين نبود که ما طرفدار سرمايه دارها باشيم بلکه ما مي گفتيم که مديريت اقتصاد بايد به دست مردم باشد و دولت نظارت کند ولي آن ها مي گفتند بايد دست سرمايه داران را کوتاه کرد. در زماني خود بنده با آقاي مير حسين موسوي – نخست وزير وقت- همين بحث ها را مطرح کردم. ايشان گفت آقاي مهدوي! پدر من بازاري است! چاي فروش است، آدم خوبي هم هست ولي اصلا خصلت بازاري ها خصلت زالوصفتي است. (يک چنين تعبيري کرد) و من با آن ها مخالفم، اينها زالو صفت هستند، ما بايد کاري بکنيم که دست زالو صفت ها از اقتصاد کشور قطع شود. بنده مي گفتم آقاي موسوي! من هم قبول دارم بعضي ها زالوصفت هستند اما بحث اين است که عقل اقتصادي اقتضا مي کند براي اصلاح مسائل اقتصادي به گونه اي رفتار کنيم که سرمايه ها در مسير توليد و اشتغال قرار گيرد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:57 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
خاطره ای از دولت مهندس موسوی از زبان رهبر معظم انقلاب
مقام معظم رهبری در بیانات خود ضمن اشاره به چرخش برخی جریانات سیاسی و چهرها به ذکر خاطره ای از دوران نخست وزیری مهندس میرحسین موسوی می پردازند: (( انسان اگر زندگى سياسى بعضى افراد را از اوّلِ انقلاب تا بهحال نگاه كند، مىبيند ملغمه عجيبى از انواع و اقسام فكرهاست! يك روز بود كه چنين آدمهايى به اين اكتفا نمىكردند كه در شعارها، مردم فقط «مرگ بر امريكا و مرگ بر شوروى» بگويند. مىگفتند بايد بگوييم «مرگ بر شرق و غرب»! ما مىگفتيم شوروى سمبل يك تفكّر و يك راه غلط است؛ امريكا سمبل جنايت و ستم است؛ چه دليلى دارد شما بگوييد «مرگ بر شرق و غرب»؟! مىگفتند شما محافظهكار و سازشطلبيد! از جمله همين حضرات، امروز كسانى هستند كه حاضرند بروند رسماً در مقابل امريكا و انگليس عذرخواهى كنند و بگويند ما غلط كرديم، اشتباه كرديم به شما بدگويى كرديم؛ ما را ببخشيد! بعضى از همين افراد، آن روز در اوايل انقلاب، روى تنديهاى بىرويّه، چنان نظرات عجيب و غريب اقتصادىاى مطرح مىكردند كه انسان شاخ درمىآورد! مىگفتيم اينها كجايش اسلامى است؟ مىخواستند تفكّرات بسيار تندِ چپِ سوسياليستى را به اسم اسلام تحميل و پياده كنند. بعضى از آنها كه مسؤوليت داشتند، كارهاى بدى هم در آن روز انجام دادند. من فراموش نمىكنم، ما در شوراى انقلاب - سالهاى 57 و 58 - قانونى داشتيم كه سرمايهداران قبل از انقلاب را به چهار دسته تقسيم كرده بود: بند (الف)، بند (ب)، بند (ج)، بند (د). بند (ب) كسانى بودند كه سرمايههاى آنها از طريق نامشروع و غيرقانونى به دست آمده بود؛ حكمش هم اين بود كه دولت بايد آن سرمايهها را تصرّف كند. بند (ج) كسانى بودند كه سرمايههاى آنها از راه نامشروع به دست نيامده بود؛ ليكن وامهاى كلانى از بانكها گرفته بودند، تقلّب كرده بودند و پول را پس نداده بودند. بنابراين آنها مىبايست وامهاى خود را ادا مىكردند. اگر ادا مىكردند، كارخانهها مال خودشان مىشد؛ اما اگر پرداخت نمىكردند، كارخانههاى آنها تصرّف مىشد. اوايل رياست جمهورىِ من گروهى مسؤول تشخيص بند (ب) و (ج) و اينطور كارها بودند. البته اين كارها دست بنده به عنوان رئيس جمهور نبود؛ دست نخستوزير و دستگاه هيأت دولت بود. من اطّلاع پيدا كردم يك عدّه در اين هيأت هستند و اصرار دارند كه بند (ج) را به بند (ب) تبديل كنند؛ يعنى كارخانهاى كه مىشد صاحب آن بدهكارىاش را به بانك بدهد، بعد كارخانهاش را راه بيندازد و كار كند و كارگرانش هم بىكار نباشند، مىخواستند نگذارند اين كار انجام گيرد. در آن موقع، چنين گرايش چپ ضدّ سرمايهدارى افراطىِ نابحق وجود داشت. همان آدمها امروز كسانى هستند كه حاضرند در مقابل كمپانىداران و سرمايهداران صهيونيستى فرش قرمز پهن كنند تا به ايران بيايند و سرمايهگذارى كنند! انسان از چپترين ايده ماركسيستى، به افراطىترين ايده دست راستىِ اقتصادى متحوّل شود؛ اسمش را هم تجديدنظر بگذارد! اين تجديدنظر نيست؛ اين هُرهُرى مسلكى است. آن روز افراط بود، امروز هم افراط است. وجود اين آدمهاى تجديدنظرطلب در برخى از دستگاههاى گوناگون، اسباب زحمت و خطر است. اگر در دانشگاه باشند، ضرر مىرسانند؛ اگر در دولت باشند، ضرر مىرسانند؛ اگر در مجلس باشند، ضرر مىرسانند؛ هرجا و در هر نقطهاى باشند، ضرر مىرسانند. )) از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جوانان استان اصفهان- 12/8/1380
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:19 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
چه کسانی جام زهر را به امام (ره) نوشاندند؟ یکی از ابهام آمیزترین مسائل در خصوص چرایی پایان جنگ تحمیلی، مسأله علل پذیرش قطع نامه از سوی حضرت امام (ره) است. نگاهی به دیدگاه های امام (ره) آن است که ایشان در مقطع پذیرش قطع نامه در شرایط سختی به سر می برده اند که بنا بر مصالحی بسیاری از ناگفته ها آن روزها با مردم در میان نگذارده اند.
ایشان در پیامی که به مناسبت سالگرد کشتار مکه صادر فرمودند به ناگفته های خود از مسأله پذیرش قطع نامه اشاره کرده و فرمودند: «اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلا خودداری می كنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور، كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود. من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده اند، تشكر و قدردانی می كنم و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می كنم.» (1) مطالعه پیام امام موید این نکته است که پذیرش قطعنامه و آتش بس، به مثابه نوشیدن جام زهر برای حضرت امام(ره) بود که او تنها به خاطر رضای خداوند، حفظ اسلام و مصالح نظام اسلامی، آن را با جان و دل پذیرا شد. در پیام چنین آمده است: «... قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. در شرایط کنونی، آن چه موجب این امر شد، تکلیف الهیام بود. شما میدانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او، از هر آن چه گفتم، گذشته و اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله کرده ام».(2) «فرزندان انقلابي ام! اي کساني که لحظه اي حاضر نيستيد که از غرور مقدستان دست برداريد! شما بدانيد که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مي گذرد. مي دانم که به شما سخت مي گذرد ولي مگر به پدر پير شما سخت نمي گذرد؟ مي دانم که شهادت شيرين تر از عسل در پيش شماست، مگر براي اين خادمتان اين گونه نيست؟ ولي تحمل گنيد که خدا با صابران است. بغض و کينه انقلابي تان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد و بدانيد که پيروزي از آن شماست.» به راستی چه عاملی امام راحل را (ره) – که ایشان هم بنابر مصالح آن را ذکر نمی کنند- مجبور به پذیرش قطع نامه کرد؟ به راستی چه کسانی جام زهر را به ام نوشاندند؟ در خصوص چرایی این موضوع روایت های گوناگونی از مسئواین وقت سیاسی و نظامی مطرح شده است. اما نگاه رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) -که آن روزها در کسوت رییس جمهور بودند- از همه نقل ها دقیقتر و صحیح تر به نظر می رسد. معظم له می فرمایند: « قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر اين فشارها[ی خارجی] نبود. [پذیرش] قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتي بود که مسؤولين آن روزِ امورِ اقتصادي کشور، مقابلِ روي او گذاشتند و نشان دادند که کشور نميکشد و نميتواند جنگ را با اين همه هزينه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذيرفت. پذيرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهديد امريکا نبود؛ به خاطر اين نبود که امريکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امريکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت ميکرد. وانگهي؛ اگر همه دنيا در امر جنگ دخالت ميکردند، امام رضواناللَّه عليه، کسي نبود که رو برگرداند. بر نميگشت! آن، يک مسأله داخلي بود؛ مسأله ديگري بود.» (3) اما به راستی کدام کارشناسان و مسئولان امام را متقاعد به پایان جنگ نمودند؟ بررسی مستندات و خاطرات برخی مسئولین سیاسی نظامی وقت حکایت از نامه هایی دارد که در مقطع قبل از پذیرش قطع نامه از سوی برخی مسئولین برای امام فرستاده شده بود. در مهرماه 1385 متن نامه منتشر نشده ای از امام خطاب به مسئولین کشور از سوی دفتر هاشمی رفسنجانی –که در ایم پذیرش قطع نامه در مسئولیت جانشینی فرماندهی کل قوا بود- در رسانه های جمعی انتشار یافت. مطالعه این نامه بخشی از ناگفته های نوشاندن جام زهر را روشن می سازد. حضرت امام در این نامه به طور مشخص از سه مسئول نام می برند که در نامه های خود تلاش نموده اند تا امام را به پذیرش قطع نامه متقاعد سازند. 1- فرمانده وقت سپاه؛ محسن رضایی 2- نخست وزیر؛ میرحسین موسوی 3- مسئول وقت تبلیغات جنگ؛ سیدمحمد خاتمی البته شایان ذکر است نقش اصلی انتقال این نامه ها را شخص مسئول وقت کل جنگ –هاشمی رفسنجانی- داشته است امام (ره) در خصوص نقش نامه محسن رضایی می فرمایند: « با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از دهها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكستهای اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ میباشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهای شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت مینمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره میشود.» رضایی هم چنین در این نامه نوشته بود: «تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست میآوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم -كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است-، داشته باشیم میتوان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم.» امام (ره) هم چنین آورده اند که: «وی میگوید قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند، او آورده است البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعید به نظر میرسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر این مطالب میگوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست.» امام در خصوص نامه میر حسین موسوی نیز می فرمایند: « آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كردهاند، مسئولان جنگ میگویند تنها سلاحهایی را كه در شكستهای اخیر از دست دادهایم به اندازه تمام بودجهای است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود.» هاشمی رفسنجانی نیز بعد ها در مصاحبه ای با تأیید این مسأله اعلام نمود: «دولت مهندس میرحسین موسوی در آن موقع اعلام کرد دیگر قادر به تدارک مالی نیست»(5) و امام البته ابه نامه مسئولات تبلیغات جنگ نیز اشاره می کند. «مسئولان سیاسی میگویند از آنجا كه مردم فهمیدهاند پیروزی سریعی به دست نمیآید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.» محسن رضایی در توضیح این امر به نامه سید محمد خاتمی – که در آن مقطع وزیر ارشاد و با حفظ سمت معاون فرهنگی ستاد فرماندهی کل قوا و مسئول تبلیغات جنگ بود- می گوید: «نامه آقای خاتمی، حكایت از آن داشت كه بسیجیها و مردم به جبهه نمیروند و ما در جبهه نیرو كم داریم.» والبته محسن رضایی به نقش هاشمی رفسنجانی به عنوان برنامه ریز اصلی این ماجرا اشاره می کند، که نامه خود او و نامه میرحسین موسوی و نامه سیدمحمد خاتمی و نامه تعدادی از دیگر فرماندهان نظامی را به نزد امام برده و ایشان را به پذیرش قطع نامه متقاعد می سازد: «آقای هاشمی هم این نامه هم چند نامه دیگر از جمله آقای خاتمی وزیر ارشاد وقت، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظامیان این گونه میگویند و مسؤولان سیاسی و اقتصادی هم میگویند پول نداریم. شما تكلیف را روشن كنید و امام هم با پذیرش قطعنامه موافقت كردند». و در نهایت سخن هاشمی هم این است که: «وضع اقتصادی ما بد شده بود و دنیا تصمیم گرفته بود بدون رعایت مقررات جنگ اجازه بدهد صدام هر کاری میخواهد، انجام دهد... ما نگذاشتیم این شرایط حاد به وجود بیاید و با پذیرش قطعنامه و تحمیل شرایط ما جنگ را به پایان رساندیم.» اما واقعیت ماجرا چیست؟ در این نکته مثلث سه گانه (خاتمی، میرحسین و محسن رضایی) و در با هماهنگی هاشمی رفسنجانی با ارسال نامه به امام ایشان در محذور قرار داده و مجبور به نوشیدن جام زهر نموده اند شکی وجود ندارد. اما بررسی تحلیلی تاریخ مقاطع انقلاب، نشان دهنده آن است که کشور در سال های پایانی دهه شصت در شرایط خاصی به سر می برده است که بسیاری از رویدادهای مرتبط با آن بر نتیجه جنگ اثر گذاشته است. اختلافات داخلی حزب جمهوری اسلامی که منجر به انحلال این حزب شد، مناقشات درونی تشکل های روحانی هم چون جامعه روحانیت مبارز که در پی آن عده ای هم چون کروبی، خاتمی و... اقدام به انشعاب از آن و تشکیل مجمع روحانیون مبارز بدون تردید تأثیرات منفی شگرفی بر روحیه رزمندگان اسلام داشته است. انتخابات دوره سوم که یکی از جنجالی ترین انتخابات دهه شصت می باشد، در مقطع سرنوشت ساز جنگ یعنی اوخر سال 66 و اوائل 67 مصادف شده بود بلواهای شخصی هم چون محتشمی پور (وزیر وقت کشور) بر ر نظارت شورای نگهبان که سرانجام با دخالت و وساطت امام به پایان رسید، این سوال را در ذهن بسیاری از رزمندگان جبهه شکل می داد که به راستی دعواهای انتخاباتی در تهران در زمانی که کشور دچار جنگ است با چه هدفی دنبال می گردد؟ در سخت ترین شرایط جنگ (نیمه دوم جنگ) که با دور دوم نخست وزیری میرحسین موسوی مصادف بود باج خواهی سیاسی نخست وزیر و اطرافیانش از رییس جمهور وقت –مقام معظم رهبری- که عمدتا به بهانه حمایت امام از دولت انجام می گرفت و پس از آن که با پایداری رییس جمهور بر مواضع اصولی مواجه می شدند به استعفاهای مکرر روی می آوردند، همه و همه جنگ را به شرایط نامعلومی سوق می داد. از همین رو بود که امام راحل (ره) در مقابل آخرین استعفای میرحین واکنش تندی از خود نشان دادند:«جناب آقای موسوی ، نخست وزیر محترم ... نامه استعفای شما باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید ، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می گذاشتید... در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خود را به قربانگاه می برند چه وقت گله و استعفاست ... همه باید به خدا پناه بریم ؛ و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سو ء استفاده کنند... مردم ما از اینگونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده اند ، این حرکات هیچ تاثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.»(6) از سویی نکته ای که در خصوص ادعای نخست وزیر مبنی بر خالی بودن خزانه مطرخ است، آن است که برای مدیران دولت موسوی از ماه ها پیش از نگارش نامه به امام قابل پیش بینی بود که خزانه کشور به زودی به انتها خواهد رسید؛ این ها که امروز مدعی ماجراجو و غیر کارشناس بودن دولت نهم هستند، آن روز چرا در زمانی که فاو در دست ایران بود نامه به امام ننوشتند تا بگویند تا چند ماه آینده خزانه خالی خواهدشد؟ بدون تردید اگر ایران قع نامه در شرایطی که فاو را از دست نداده بود می پذیرفت، در مذاکرات آتش بس جایگاه محکمتر و مناسب تری می یافت. این مسئله را می توان تنها به ماجراجویی دولت رادیکال مهندس موسوی تعبیر کرد تا آن که پس از شکست فروردین ۶۷ و از دست دان فاو، مدیران ماجراجوی دولت موسوی دریافتند که دیگر شکست صدام محال است... آری امام هیچ گاه تحت تأثیر ترس و واهمه برخی مسئولان و کارشناسان از موض اصولی خود که بارها تأکید کرده بود که «اگر جنگ بیست سال هم طول بکشد؛ ما مرد جنگیم» کوتاه نمی آمد و آن چه موجب شد تا امام (ره) از موضع خود کوتاه آیند و جام زهر را بنوشند، گزارش های جهت دار برخی مسئولان و کارشناسان بود. نکته ای بارها امام و مقام معظم رهبری به مسئولان و کارگزارن نظام هشدار داده اند در خصوص برخی گزارش های غلط کارشناسی است که با هدف سیاسی تدوین می گردد. هم چنان بود که رهبر معظم انقلاب چهار سال پس از پذیرش قطع نامه در دیداری با نمایندگان مجلس بدان اشاره کردند: «البته كارشناس را بايد بشناسيد. هر كارشناسى مورد اعتماد نيست. اى بسا كارشناسانى كه مسؤولين بالا را گمراه كردند! ما در اين چند سال، اينها را ديدهايم. اينها جزو تجربيّات ماست؛ كه كارشناسى، راهى را جلوِ نماينده مجلس يا مسؤول مىگذارد كه به وسيله آن، واقعيتى را واژگونه و غلط به او معرفى مىكند. اينطور نيست كه شما بتوانيد به هر كارشناسى اعتماد كنيد. كارشناس بايد شناخته شده باشد؛ بايد مورد اعتماد باشد؛ بايد به انگيزه و عشق اسلامى و انقلابى و ميهنى او، اطمينان حاصل شده باشد و بدخواه نباشد.»(6)
آری! جام زهر امام نوشاندند تا جنگی که دیگر رغبتی برای ادامه آن را نداشتند، را پایان دهند، غافل از این که بسیجیان حقیقی خمینی کبیر تا آخرین قطره حاضر بودند از این راه دفاع کنند. نکته اساسی دیگری که اشاره بدان خالی از فایده نیست، شباهت وضع فعلی ما با شرایط پایان جنگ است امروز نیز عده ای گویا با یکدیگر پیمانی پنهانی بسته اند که در مسائل سرنوشت ساز انقلاب جام زهر را به رهبر معظم انقلاب بنوشانند و ایشان را وادار به کوتاه آمدن از مواضع اصولی در قضایی آمریکا، پرونده هسته ای، مسئله فلسطین و مقاومت و... نمایند. گویا تنها مانع آن ها شخصی است به نام احمدی نژاد که در مقابل همه زیاده خواهان دنیا می ایستد، و این مانع باید برداشته شود؛ پس در آن مقطع بهانه نگاه کارشناسی بود و این برهه مسئله رأی مردم! و جالب آن که نام ها نیز در هر دو مسئله یکی است. گویا همان ها که در نوشاندن جام زهر به امام هم پیمان شدند، این بار نیز در انتخابات دهم، سناریوی دیگری برای جام زهر ترتیب داده اند. مبادا که ما نیز امام خویش را تنها گذاریم...
پاورقی: ۱) نامه امام به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه، سایت آفتاب، 7 مهر 1385 2) صحیفه امام ج ۲۱ ص۹۲ 3) بيانات مقام معظم رهبرىدر مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره) ۱۳۷5/۰۳/۱۴ 4) سایت آفتاب، 7 مهر 1385 5) صحیفه امام - جلد 21 - صفحات 123 و 124. 6) بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار نمايندگان دوره چهارم مجلس شوراى اسلامى20/3/1371 پیوست: متن نامه محرمانه امام (ره) به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه + تصویر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:15 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت پنجم)
پروژه تخریب جایگاه ولایت فقیه و ارزشها مجادله هاي سياسي پس از خرداد 1376 جنس متفاوتي با موضوعات اختلاف سلايق جناح ها در سال هاي قبل داشت. درست است كه تئوري پردازي براي تغيير مباني سياسي نظام جمهوري اسلامي در برخي از محافل و مطبوعات شبه روشنفكري از چند سال قبل آغاز شده بود، اما رخداد دوم خرداد، اين توهم را براي صاحبان آن انديشه ها به وجودآورده بود كه اكنون زمان تحقق آن آرزوهاي دست نيافتني فرارسيده است!
بدين ترتيب سروش با شليك كردن به نقطه كانوني تمام اعتقادات اسلامي پنداشته بود كه به حكم « چو صد آمد نود هم پيش ماست» طومار مباني سياسي نظام را در هم پيچيده است! وي با ادعاي تكيه محض فقيهان شيعه در اثبات ولايت فقيه به روايتي كه جمعي در ثقه بودنش شك داشته اند، اين پايان رجزگونه را براي مقاله اش رقم زده بود:« كثرت ديني اگر به ده برهان مطلوب و مقبول است كثرت فرهنگي و سياسي به صد زبان و بيان قابل تاييد و توصيه است.... هيچ گاه بانگ تاريخ رساتر از اين شنيده نشده است: كثرت ها در خانه اند براي آنها جا بگشاييد، تا صاحب خانه بمانيد و گرنه آنها جا را بر شما تنگ خواهند كرد.» اندكي بيش از يك سال بعد از چاپ اين مقاله، عباس عبدي عضو شوراي سردبيري روزنامه «سلام» در يك اردوي دانشجويي انجمن اسلامي دانشكده فني درباره ريشه اختلافات جناحي اين گونه به صراحت سخن گفت:« اختلاف اساسي ما اين است كه در اين مملكت يا دين حكومت مي كند يا آدم ها كه به اعتقاد من امكان ندارد كه دين حكومت كند.چون وجود خارجي ندارد مگر از خلال درك ما و اعتبار آن مي تواند [به] راي اكثريت باشد... من خود شخصا حاضر نيستم قوانين موجود را به اعتبار اين كه قانون مذهب است رعايت كنم چون آن را از طريق ديگري مي فهمم. من اين قوانين را به همان دليل رعايت مي كنم كه اگر به تركيه رفتم قوانين آن كشور را رعايت مي كنم و اگر به آمريكا هم بروم بايد قوانين آنجا را رعايت كنم.» وقتي اعتبار آنچه به عنوان دين مبين اسلام ملاك عمل جامعه اسلامي است، قرار بود اين گونه مورد خدشه واقع شود، بديهي بود كه با تكيه بر فضاي هيجان زده آن روزها، اصل مقدس ولايت مطلقه فقيه نيز آماج كينه جويانه ترين سخنان واقع شود. براي اين منظور قاعدتا بايستي افرادي با ويژگي شخصيتي پرخاشگري و زخم خوردگي از نتايج رفتارهاي افراطي گذشته خويش به ميدان فرستاده مي شدند. اكبر گنجي در اجتماعي كه از سوي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم پزشكي شيراز ترتيب يافته بود با بيان اين كه «جامعه مدني ولايت مطلقه را نمي خواهد. حتي ولايت را نمي خواهد، چه رسد به مطلقه » گفت:« ما احتياج به رهبر نداريم. مگر مردم يتيم اند كه پدر بخواهند. فاشيست ها به دنبال پدر مي گردند. انبيا مي گفتند چگونه خدا را بايد رهبر كرد. نمي گفتند مطيع رهبر باشيد. فاشيست ها مي گويند بايد مطيع رهبر بود. ما از ولايت كه حرف مي زنيم مثل اين است كه بگوييم در زمين خدايان متعددي داشته باشيم... با رهبريت مي خواهند كل جوامع بشري را از بين ببرند. اينها رهبر اسلام را به همه تحميل مي كنند. تحميل جبارانه. خدمتگزاري قدرت جباري كه در راس قدرت قرارگرفته است . همه چيز در پيشوا يعني هيتلر ذوب مي شود.»
گنجي، مدير مسئول نشريه موسسه فرهنگي صراط بود كه بر پاي صورت جلسه هاي آن امضاي فردي به نام حسين حاج فرج الله دباغ -كه در بيرون از شناسنامه به نام عبدالكريم شناخته مي شود- به عنوان عضو اول هيئت امنا در كنار محمد تقي بانكي -عضو کابینه میرحسین موسوی- و ... نقش بسته بود. بدين ترتيب اظهارات اين دو هم محفل- گر چه يكي در لفاف لفاظي هاي مودبانه پوشيده و ديگري جامه حيا را دريده بود- نشان مي داد كه تقسيم كاري براي ستيز با اصل ولايت فقيه بين آنان صورت گرفته است. به زعم آن ها با فرو ريختن خاكريز و تابوي اعتقادات مردمي زمينه به صحنه آمدن كساني را كه سال ها پيش از استحاله فكري امثال اكبرگنجي به خاطر اعتقاد به همين نظرات از خشم مردم، كنج انزوا يا فرار را اختيار كرده بودند فراهم خواهدساخت و پر شدن فضاي افكار عمومي و خصوصا محيط هاي مستعدي مثلا دانشگاه ها و مطبوعات از اين داعيه ها به سرعت مي تواند به فروريختن پايه هاي اعتقادي نظام اسلامي در ذهن و دل مردم منجر شود. در اواخر سال 1376 « كانون » نشريه شاخه دانشجويي نهضت آزادي در دانشگاه تهران، مصاحبه اي را با يكي از فرزندان مرحوم دكتر شريعتي انجام داد كه از سال 60 به دليل همراهي با منافقين از كشور گريخته و در غرب به سر مي برد. او در اين مصاحبه مدعي شده بود :« نظريه ولايت فقيه عبارت است از مجموعه قوانين و دستورات كه از 13 قرن پيش تا به حال دست نخورده و همه بحران هايي كه اكنون شاهد آن هستيم ريشه در اين تفكر يعني در فقه دارد.» در آن زمان از ديدگاه «احسان شريعتي» حكومت طراز اسلام «حكومتي دموكراتيك و به يك معنا لائيك» بود. ( و جالب است كه حتي پدر او مرحوم دكتر شريعتي در بحث امت و امامت نظام دموكراسي را بشدت نقد كرده است.) اگر در محافل داخلي نهضت آزادي اين موضوع با جديت پيگيري مي شد به دليل سوابق ديرينه مخالفت اين گروهك با ولايت فقيه جاي تعجبي وجود نداشت. اما وقتي همين صدا از تريبون انجمن اسلامي دانشجويان شنيده مي شد اراده اي را در مجموعه اي كه هنوز خود را خط امامي مي خواند، مي شد جست وجو كرد كه از قضا هدم اساسي ترين ميراث امام (ره) را به عنوان هدف انتخاب كرده بود. درجلسه انجمن اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد يكي از اعضاي اين انجمن گفته بود: «اگر تمامي 22 ميليون نفري كه به متفكر بزرگ جناب آقاي خاتمي راي داده اند و همچنين شخص ايشان با سرعت 120 كيلومتر هم حركت نمايند، ناگهان با سد محكمي كه در قانون اساسي است برخورد مي كنند كه بايد استپ كنند و آن سد هم اصل پنجم قانون اساسي و ولايت فقيه است كه بايد مورد بازبيني واقع شود و به راي مردم گذارده شود. اگر مردم آن را نپذيرفتند حذف شود و اگر هم پذيرفتند بايد تبعات آن را پذيرا باشند.» ممكن است گفته شود اين حد از افراط از هيجان جواني گويندگان آن، در فضاي غرورآور و اغواكننده پس از دوم خرداد ناشي شده بود. اما روزنامه سلام كه در راس آن فردي مثل آقاي سيد محمد موسوي خوئيني ها قرارداشت در يك موضعگيري رسمي و بدون واسطه در روز( 12/9/76 )اعلام كرد كه به نظر پيروان برداشتي از ولايت فقيه : كه همواره اين روزنامه از آن حمايت كرده بود- مردم مي توانند محدوديت زماني براي حكومت ولايت فقيه قرار دهند. در آن روزها نشريات ضد انقلاب خارج كشور از جبهه ملي و كيهان سلطنت طلب و گروهك مشروطه خواهان گرفته تا فداييان خلق پر بود از طرح اين ايده كه بايستي همه نيروهاي سياسي را در داخل و خارج براي مبارزه با اصل ولايت فقيه بسيج كرد. اظهارات هنري پرشت مسئول ميز ايران در وزارت خارجه دولت حزب دموكرات ( كلينتون) حجت را بر همه كساني كه درباره منشا اصلي اين موج دچار ترديد بودند تمام مي كرد:« اگر موجي كه در مطبوعات اصلاح طلب با تز امكان ارتباط با آمريكا شروع شد و اكنون به ترديد در اساسي ترين وجوه انقلاب ايران مشغول است بتواند از حريم روحانيت عبور كند و از آن طريق، ولايت فقيه را بركشتي ترديد سوار كند بار سنگيني از دوش آمريكا برداشته خواهد شد. اين بار سنگين همان است كه امروز ايران را از غرب دور نگه داشته و امكان صلح با اسرائيل را تا حد صفر تنزل داده است.» ادامه دارد... قسمت های پیشین: بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:24 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
اندر باب گفتمان اصولگرایی مصلحتی(!)
در هنگامه های نزدیک تر به انتخابات، علی الخصوص انتخابات ریاست جمهوری، نامزدهای انتخاباتی خود را پیروی یکی از جریانت مطرح معرفی و یا آن که ترجیح می دهند به عنوان نامزد متقل در صحنه حضور یابند. شكل گيري آرايش و صف بندي سياسي در ايران با عنوان جريان اصولگرا و جبهه اصلاحات يا جريان اصلاح طلبي، به دهه سوم انقلاب و مشخصاً به انتخابات دوم خرداد سال 76 و حوادث سياسي بعد از آن برمي گردد. با انتخاب سيدمحمد خاتمي در خرداد 1376 به عنوان رئيس جمهور، جبهه دوم خرداد متشكل از احزاب و گروه هاي سياسي و اصلاحات، در نهايت به جبهه اصلاحات تغيير نام داده شد و جريان اصلاح طلبي اين گونه شكل گرفت. تا پيش از اين جريان هاي سياسي عمده در كشور با عناويني چون جريان ديني، اسلامي و يا مذهبي، جريان ملي گرا، جريان ليبرال، جريان چپ ماركسيست، جريان التقاط و جريان روشنفكري نامگذاري و اصول، مباني، ديدگاه ها و مواضع هر يك مورد بررسي و تحليل قرار مي گرفت. هر يك از اين جريان ها در درمان خود داراي طيف ها و جناح هاي خاص بوده و بر همين اساس جريان اسلامي پيرو خط حضرت امام (ره) در سال هاي پاياني عمر با بركت آن عزيز سفر كرده، با انشعاب مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت مبارز، رسماً به دو جناح چپ و راست تقسيم شد. از آن تاريخ به بعد و با توجه حذف جريان هاي ملي، ليبرال، چپ ماركسيست و التقاط از صحنه سياسي كشور در دوران حضرت امام (ره)، رقابت هاي انتخاباتي در كشور عمدتاً بين دو جناح اصلي از جريان ديني و مذهبي، يعني جناح چپ و جناح راست انجام مي گرفت و در همين راستا، انتخابات دوم خرداد سال 1376 در ظاهر رقابتي بود كه بين آقاي خاتمي عضو برجسته مجمع روحانيون مبارز و كانديداي جناح چپ و آقاي ناطق نوري عضو برجسته جامعه روحانيت مبارز و كانديداي جناح راست انجام گرفت. پس از دوم خرداد 1376 بود كه جبهه دوم خرداد با محوريت خاتمي شكل گرفت. نكته قابل توجه اينكه در سال 1376 جناح چپ ابتدا قصد داشت ميرحسين موسوي را به عنوان كانديداي خود به صحنه آورد، لكن موسوي نپذيرفت و در نهايت خاتمي كانديداي جناح چپ در آن انتخابات شد و پيروز گشت. موسوي در پاسخ به سوال اعضاي شوراي مركزي سازمان مجاهدين كه چرا شما در سال 76 درخواست گروه هاي چپ را براي حضور در صحنه انتخابات رد كرديد و اكنون در حالي كه خاتمي اعلام حضور كرده، شما هم كانديداي انتخابات شديد، مي گويد: «علت عدم حضور در سال 76 آن بود كه در آن سال شخصي همانند خاتمي در صحنه حاضر بود. او شخصيتي ناشناخته بود و مي دانستم كه رأي آوري بيشتري دارد و مطمئن بودم كه رأي خواهد آورد؛ ضمن آنكه مدت كوتاهي هم از فاصله گرفتن من از قدرت گذشته بود و فرصت براي خاتمي مهياتر بود...» بنابراين مي توان گفت، جريان چپ در سال 76 نظر به موسوي داشت، لكن موسوي نگران رأي نياوردن خود بود و خاتمي را از جهت رأي آوري به دليل ناشناخته بودن بر خود ترجيح داد. با پيروزي خاتمي در ظاهر جناح چپ پيروز صحنه انتخابات شد، لكن از همان ابتدا جبهه دوم خرداد با شعارهايي با ماهیت لیبرالیستی همچون «جامعه مدني» و «توسعه سياسي» شكل گرفت و مجموعه اي از حوادث و رخدادهاي سياسي به وقوع پيوست كه نشان داد ماهيت جبهه دوم خرداد، بسيار متفاوت از ماهيت جناح چپ سابق و در زمان حيات حضرت امام (ره) مي باشد.
البته تنها این مورد نیست. صدها مطلب در روزنامه هاي دوره اصلاحات و در همايش ها، سخنراني ها و مصاحبه ها بيان گرديد كه نشان مي دهد جبهه دوم خرداد از اصول اساسي انقلاب و نظام ديني عبور كرده و در تلاش است تا اصول و مباني يك نظام غير ديني و سكولار مبتني بر انديشه هاي ليبراليسم را در كشور تئوريزه كند. چنين رويكردي از سوي جبهه دوم خرداد با محوريت خاتمي و احزاب و گروه هايي چون سازمان مجاهدين، حزب مشاركت، كارگزاران، تحكيم وحدت، مجمع روحانيون مبارز و ... هم جريان مخالف نظام ديني در داخل كشور را براي پيوستن به اين جبهه وسوسه كرد و هم دشمنان انقلاب اسلامي و در رأس آنان آمريكايي ها را خوشحال ساخت و آنان را براي متوقف گشتن روند انقلاب اسلامي اميدوار ساخت. در چنین شرایطی زمانی که رهبر معظم انقلاب اسلامی گفتمان عدالت خواهی را در جامعه مطرح نمودند، گروهی از تشکل های دانشجویی مسلمان با پیگیری تفکر عدالت محور خواستار بازگشت به اصول و شعارهای اصیل انقلاب شدند. به تدریج گفتمان اصولگرایی عدالتخواهانه، به گفتمان غالب جامعه تبدیل شد. این گفتمان جدید به تعبیر مقام معظم رهبری دارای شاخصهای«1-ایمان و هویت اسلامی و پایبندی به آن 2- عدالت 3- حفظ استقلال سیاسی 4- تقویت خودباوری و اعتماد به نفس ملی 5- جهاد علمی 6- تثبیت و تأمین آزادی و آزاد اندیشی 7- اصلاح و تصحیح روش ها 8- شکوفایی اقتصادی» است. در طی چندسال می توان نتایج اقبال مردم به گفتمان اصولگرایی را ادر انتخابات شورای دوم شهر و مجلس هفتم مشاهده کرد.به هر حال دوران هشت ساله جريان دوم خرداد يا جريان اصلاحات سپري شد و اصولگرايان با رأي مردم به قدرت رسيدند و جريان دوم خرداد به حاشيه رفت. اکنون به نظر می رسد، اين جريان تصميم گرفته فرصت انتخابات دهم براي بازگشت به قدرت شانس خود را امتحان کند. همه طيف هاي جبهه دوم خرداد براي رسيدن به چنين پيروزي بسيج شده اند و اختلافات آن در اين است كه با چه كسي اين پيروزي حاصل مي شود. ابتدای امر مجموعه هاي افراطي و گردانندگان اصلي جريان دوم خرداد طي هشت ساله اصلاحات، يعني سازمان مجاهدين و مشاركت بر اين اعتقاد بودند كه اين پيروزي با خاتمي حاصل مي شود. اما شخص خاتمي نسبت به پيروزي در انتخابات ترديد جدي داشت. شدت و حدت این تردید را در جمله معروف «يا من مي آيم يا موسوي» می توان دید. خاتمي اعلام حضور كرد و پس از چند سفر استاني دريافت كه گفتمان رایج جامعه روی خوشی به او نشان نخواهد داد. پس خاتمی از دور رقابت ها کنار کشید و نفع موسوي انصراف داد. در سوی دیگر موسوي اعلام حضور كرده بود که با اين هدف كه برخلاف سال 1376، در شرايط كنوني امكان رأي آوري او در جريان دوم خرداد، بيش از هر كس ديگر بود. خاتمي در مورد موسوي مي گويد: «اگرچه موسوي بخشي از آراي من را ندارد، لكن آراي بخشي از جريان اصولگرا را دارد!» دقت در مفهوم اين جمله نشانگر حقیقتی بسیار ژرف در تاکتیک نامزد جناح دوم خرداد است. موسوي چه نوع شخصيتي دارد كه از هر دو جبهه اصلاح طلبي و اصولگرايي مي تواند رأي جمع كند و بر همين اساس به پيروزي اميدوار است. موسوي بالاخره اصولگرا است يا آن که در ذیل اردوگاه دوم خرداد تعريف مي شود؟ موسوي خود با صراحت مي گويد: «اصلاح طلبي هستم كه اصول را گم نمي كنم!» آيا اصلاح طلبي به معناي مفهوم حقیقی اصلاح و اصلاحات – که حضرت سیدالشهدا (ع) داعیه دار اصلی آن بود- ، یا به معناي جريان تجدیدنظرطلب که از سال های پایانی دهه شصت و ابتدای دهه هفتاد آرام آرام تکوین یافت و دوم خرداد سال 1376 قوه مجریه را به دست گرفت، مي تواند با اصولگرايي در يك فرد جمع گردد؟
البته پرسشی که مطرح است؛ آيا كسي كه دم از حضرت امام (ره) و ارزش هاي انقلاب اسلامي مي زند، با هر پيشينه و سابقه اي كه دارد، آيا اكنون در نظر و عمل كاملاً به راه و خط امام (ره) پاي بند است و الزامات حركت در مسير حضرت امام (ره) را مي پذيرد و تبعات آن را به جان مي خرد. اكنون براي همه انسان هاي با بصيرت و پيرو ولايت روشن است كه سازمان مجاهدين و مشاركت چه نسبتي را به خط امام (ره) پيدا كرده اند. سخنان آغاجري در همدان و حمايت مشاركت و مجاهدين از اين فرد، افكار و انديشه هاي حداقل چهره هاي اصلي اين گروه ها را نسبت به مسائل اساسي انقلاب مشخص مي سازد. آغاجري در همدان به مردم و مراجع تقلید اهانت كرد و به دنبال آن جامعه مدرسين حوزه علميه قم با صدور بيانيه اي، مشروعيت ديني سازمان مجاهدين را زير سوال برد. چگونه است كه موسوي خود را يك اصولگرا معرفي مي كند، لكن در ملاقات با اعضاي مركزي سازمان مجاهدين مي گويد: «انتظارم آن است كه شما همگي و به طور صريح و كاملاً شفاف حمايت خود را از من اعلام كنيد. از شما حمايت صددرصدي و نه بيانيه اي و روي كاغذ مي خواهم و از اين رو شما بايد به طور جدي براي حمايت از من وارد گود شويد چرا كه افكار و انديشه هاي من با شما كاملاً نزديك است و هدف نيز بايد پيروزي در نظر گرفته شود.» موسوي با توجه به برخي از ترديدها نسبت به خودش از اينكه در كانون اصلاح طلبي قرار دارد يا نه، خطاب به سران مجاهدين مي گويد: «اينكه برخي اعلام مي كنند با شكست ميرحسين به دليل وجود خاتمي، اصلاحات همچنان زنده خواهد ماند و براي انتخابات بعدي كار خواهيم كرد به شدت اشتباه است و با شكست من كل اصلاحات شكست خواهد خورد.»
بنا بر آنچه گفته شد، موسوي هر چند به ظاهر طي 20 سال از عرصه به دور بوده، لكن يك چهره همراه و پشت صحنه و در كنار خاتمي در دوران اصلاحات بوده و اكنون پيروزي يا شكست خود را پيروزي يا شكست كامل اصلاحات مي داند. اصرار او بر اصولگرايي به خاطر همان جمله اي است كه خاتمي مي گويد، موسوي بخشي از آراي اصولگرايان را دارد و موسوي نمي خواهد به اين برداشت برخي از نيروهاي با سابقه انقلابي از وي كه او را خط امامي مي پندارند آسيبي وارد شود. بر همين اساس موسوي ترجيح مي دهد حمايت عناصر و مجموعه هاي افراطي و ساختارشكن در جبهه دوم خرداد از وي فعلاً علني نشود. وي در همين راستا در ملاقات با عناصر سازمان مجاهدين مي گويد: «من به همراهي و رفاقت با شما افتخار مي كنم ولي در بعضي جاها بايد با تاكتيك مناسب وارد شويم، چرا كه حمايت و نزديكي بين ما، مشكلات را زيادتر مي كند، اگرچه من ابايي از همراهي با شما ندارم ولي به خاطر برخي از مشكلات موجود، فكر مي كنم كه اين حمايت ها نبايد فعلاً علني شود، البته تصميم گير نهايي خود شما خواهيد بود.» و در نهایت خبر جلسه محرمانه موسوی با جمعی از اعضای دفتر سیاسی نهضت آزادی در 23/1/1388 همه تردید ها را برطرف کرد. اکنون به نظر مي رسد اصولگرایی که موسوی از آن دم می زند، در چارچوب تعاریف شناخته شده از اصولگرایی نمی گنجید. از این اصولگرایی را می توان با عنوان « اصولگرایی مصلحتی» یاد کرد. بدین معنا که اصولگرایی ای که پیروان آن، حقیقتا پایبندی به همه اصول را ندارند، بلکه از آن جا اصولگرایی گفتمان جامعه پذیر و فراگیر شده است، چاره ای جز پذیرش آن ندارند. لذا خود را در سلک اصولگرایان میشمرند.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 7:34 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)
افراطیون در آغوش آمریکا و اسرائیل بارها اين ادعا از سوي حاميان خاتمي مطرح شده است كه انتخاب او در دوم خرداد 76 ، ايران را از خطر حمله نظامي آمريكا نجات داد! مي توان پذيرفت آمريكايي ها در قالب تاكتيك چماق و هويج، در آن مقطع با مطرح كردن ادعاي دروغ نقش ايران در انفجار «ظهران» عربستان، تبليغات وسيعي را درباره احتمال حمله نظامي به ايران، به راه انداخته بودند. گاهي هم ديپلمات هاي غربي يا كارشناسان ايراني مراكز تحقيقاتي آمريكا نيز در سفر به ايران،با لابي هاي ديپلماتيك و يا شركت در همايش هاي تخصصي به اين فضا دامن مي زدند خصوصا كه دموكرات هاي آمريكايي با مداخله نظامي در منطقه آشفته بالكان چهره ديگري را از خود به نمايش گذاشته بودند. اما آيا واقعا بيل كلينتون حاضر به قبول يك ريسك بزرگ در قبال كشوري بود كه مناطق مختلف خاورميانه و جهان اسلام، عمق استراتژيك آن محسوب مي شدند و آيا هرگونه اقدامي از اين جنس منافع آمريكا را در كل منطقه و بلكه جهان به خطر نمي انداخت؟ از همه اينها گذشته آنچه براي آمريكايي ها اهميت داشت نه ضربه ولو محدود نظامي، بلكه خواسته اي بود كه آنها بارها اعلام كرده بودند: «تغيير رفتار سياسي جمهوري اسلامي ايران».
چاپ چنين مطالبي در روزنامه ارگان غيررسمي مجمع روحانيون مبارز - كه خاتمي عضو آن بود- حاوي اين پيام براي آمريكا، غرب و صهيونيست ها بود كه مجموعه جديدي كه بر قوه مجريه حاكم شده و از قضا تا چند سال قبل، دولت پيش از خود را به سبب تلاش براي بازگشت به نظام جهاني سرزنش مي كرد، قصد شورش بر مناسبات ارزشي نظام جمهوري اسلامي را دارد. اين دقيقا هدفي بود كه آمريكا و غرب از تهديدهاي نظامي و غير نظامي تعقيب مي كردند. وقتي مدير اولين روزنامه برآمده از ستاد انتخاباتي جريان پيروز انتخابات خرداد 76 (روزنامه جامعه) به خبرنگاران و نويسندگان خود تاكيد مي كرد كه ديگر از عبارت رژيم اشغالگر صهيونيستي استفاده نكنند و فقط همان كلمه اسرائيل را به كار ببرند، مي شد تشخيص داد كه حداقل بخش مهمي از اين مجموعه، پيوستن به روندسازش و خيانت به ملت فلسطين را تعقيب مي كند. اين اراده زماني آشكار شد كه عبدالله نوري برجسته ترين عضو دولت خاتمي در دفاع از مندرجات روزنامه خود (خرداد) در ميان ناباوري همگان گفت: «مخالفت با روند سازش خاورميانه چه نفعي عايد ملت ايران مي كند، جز اين كه به عنوان حامي تروريسم معرفي مي شويم؟ جز آن كه بايد هزينه هاي سنگين اتخاذ چنين مواضعي را در عرصه هاي سياسي بين المللي و اقتصادي بپردازيم؟»
او با بيان اين گفته كه «سخنان امام خميني (ره) حتي در مورد اسرائيل را نيز در يك ظرف زماني خاص با يك مورد بررسي قرار داد» سعي داشت شمول عام استراتژي تاريخي امام خميني (ره) در قبال مسائل خاورميانه را زير سوال ببرد. چنين موضعگيري هايي چنان غربي ها را نسبت به تحقق تغيير رفتار جمهوري اسلامي متقاعد كرده بود كه زماني كه آقاي خاتمي ملاقاتي با رهبران مقاومت فلسطين و لبنان داشت، مارتين ايندايك فرستاده ويژه دولت كلينتون به خاورميانه،اين ملاقات و حمايت رئيس جمهور وقت از مقاومت فلسطين را مايه «پريشان خاطري آمريكا» خواند و گفت: «خود آقاي خاتمي كسي بود كه بيانات محكمي عليه تروريسم و از جمله تروريسم ضد اسرائيل ايراد كرد. از اين رو منطقي است كه انتظار داشت دولت ايران به نحوي عمل كند كه با آن بيانات محكم سازگاري داشته باشد.» در همان زمان شبكه تلويزيوني آمريكايي سي ان ان در گزارشي از ديدار خاتمي از كشورهاي عربي گفت: « در سخنان خاتمي رئيس جمهور ايران اثري از مواضع ضدغربي كه مورد علاقه رهبران شيعه ايران بود ديده نمي شد. يك سياستمدار غربي اعلام كرد سخنان خاتمي تازه و آرماني است.» در همان ايام (يعني روز 24/2/78) راديو آمريكا ملاقات آقاي خاتمي با رهبران مقاومت اسلامي فلسطين را اين گونه تحليل كرد: «آقاي خاتمي غيرمستقيم پيامي هم به راديكال هاي داخل كشور مي دهد كه اگر به دنياي عرب رفته فقط با آنهايي كه نرمش دارند و سازشكارند، ملاقات نكرده، بلكه با رهبران تند و مخالفان صلح اعراب و اسرائيل هم گفت وگو داشته است و اين كار، او را تا حدودي از گزند مخالفان داخل كشور مصون مي دارد.» در ابتداي دولت خاتمي، به مناسبتي تهران ميزبان رسانه هاي عربي بود. رسانه هاي حامي مقاومت لبنان (مثل المنار) تا مدت ها پس از آن در محافل مطبوعاتي با دل شكستگي از رفتار مسئول وقت دفتر آقاي خاتمي (سيدمحمدعلي ابطحي) در عدم تعيين وقت ملاقات با رئيس جمهور و اينكه در همان حال وي همت خود را مصروف انجام مصاحبه مطبوعات غرب گراي عرب (و از جمله برخي از مطبوعات لبناني كه هم اكنون به عنوان حامي جريان 14 مارس شناخته مي شوند) با خاتمي كرده بود، گلايه مي كردند.
نكته جالب در اين نامه، به كار بردن تعبير «شيخ المناضلين» براي عبدالله نوري بود كه در آن روزها مواضع جديد خود را در حمايت از روند سازش با رژيم صهيونيستي بيان مي كرد. البته اين تنها مورد در مواضع جديد عبدالله نوري نبود. او استدلال مي كرد كه روابط مستقيم ايران و آمريكا حتي در ارتباط كشورهاي همجوار با ما تاثيري مثبت مي گذارد. او مدعي بود كه عدم رابطه و مذاكره با آمريكا خريداري دشمني آمريكا و ايجاد جرات در كشورهاي ديگر براي يافتن مواضع تندتر عليه ايران است!
سر ملازمه «جامعه مدني» مورد نظر سكولارها با موضوع به ظاهر نامرتبطي مثل رابطه با آمريكا، در اين واقعيت نهفته بود كه هدف نهايي، دفن تمام ارزش هايي است كه با موجوديت و هويت انقلاب و جمهوري اسلامي گره خورده است. ادامه دارد... قسمت های پیشین: بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:22 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)
وقتی دوم خردادی ها سکاندار دستگاه دیپلماسی می شوند! در جريان دوم خرداد 1376 شايد كسي انتظار تغيير رويكرد ديپلماسي كشور را نداشت. خاتمي در تبليغات انتخاباتي خود چندان وارد اين مقوله نشد. او البته بر تنش زدايي در سياست خارجي تاكيد داشت و اين امر تازه اي نبود. گذشته از آن كه رهبر معظم انقلاب برسياست هاي كليدي در اين عرصه قاطعانه نظارت مي كردند، دستگاه ديپلماسي در زمان دولت سازندگي گرايشي راديكالي نداشت ، از قضا، دولت سازندگي در سال هاي آغازين فعاليت خود، به خاطر اتخاذ همين سياست مورد حمله ياران خاتمي در جناح موسوم به چپ و از جمله عباس عبدي در روزنامه سلام قرارداشت. اين چيزي بود كه بعدها رئيس دولت سازندگي در مصاحبه با دكتر صادق زيباكلام آن را يادآوري مي كرد. آنچه در پرونده مواضع سياسي گذشته هسته مركزي همراهان خاتمي در حافظه تاريخي ناظران نقش بسته بود، مواضع ضدغربي و ضدآمريكايي آنان بود. بسياري از مردم هنوز ايده مشهور آقاي محتشمي ( يارديرين خاتمي در مجمع روحانيون مبارز) در جنگ اول خليج فارس را از ياد نبرده بودند. او در آن زمان معتقد بود بايستي براي مبارزه با آمريكا صدام را به عنوان خالدبن وليد زمان ياري داد. علاوه براين ياران خاتمي با «انگليسي» معرفي كردن جناح رقيب او و تبليغ اين كه آن جناح در نزديك شدن به آمريكا نيز پيشقدم خواهد بود، همچنان سعي داشتند از ذخيره سابقه گذشته ضدآمريكايي خود بهره مندباشند. بسياري تصور مي كردند پيوستگي افرادي همچون مهاجراني با سابقه پيشقراولي در پيشنهاد مذاكره با آمريكا ، ارتباطي با ديدگاه هاي خاتمي ندارد. البته دقت نظر در جزئيات تغييرمواضع جريان موسوم به چپ و خصوصا پيوندهاي مرحله به مرحله آنان با جريان ليبراليسم بسياري را به نتيجه متفاوتي رسانده بود. زماني رسيد كه روزنامه سلام عدم اجازه به بررسي موضوع مذاكره با آمريكا را مورد انتقاد قرارمي داد و برخي ازافراد جناح موسوم به چپ در كنج جلسات بعثه حج از تجديدنظر در برگزاري مراسم برائت از مشركان سخن به ميان مي آوردند. غربي ها با جست وجو در مواضع آشكار جريان هاي سياسي و شايد كسب اطلاعات از درون محافل آنها را به دقت زير نظر داشتند. تحليلگر شبكه تلويزيوني س ان ان آمريكا چند ماه پس از آغاز رياست جمهوري خاتمي گفت: «اكثر تحليل گران اطلاعات دولت آمريكا با تحليل ديدگاه هاي آقاي خاتمي سال ها پيش از رئيس جمهور شدن وي به اين نتيجه رسيدند كه وي صادق است. آنها مي خواهند با او كار كنند و خواهان برقراري رابطه خوب و مشخص با وي هستند.» اين اظهارنظرتعجب آور به نظر مي رسيد. خاتمي موضعگيري چنداني درباره سياست خارجي نداشت. حتي در تبليغات انتخاباتي نيز موضوع سياست خارجي بسيار كمرنگ بود. چگونه آمريكايي ها به اين نتيجه رسيده بودند؟ شايد آنها معتقد بودند كه غايت تغيير در ديدگاه هاي فرهنگي و سياسي تسامح طلب چيزي جز نزديك شدن به غرب نخواهد بود. هوشنگ اميراحمدي از اولين سفر خاتمي به نيويورك پس از رسيدن به مسئوليت رياست جمهوري خاطره جالبي را نقل كرده است. خاتمي در اين سفر اميراحمدي را درباره راهكار آينده مسائل داخلي مثل شكل گيري جامعه مدني به ارائه نظر طلبيده بود و اميراحمدي چندبار بر لزوم برقراري رابطه با آمريكا براي تحقق همين منظور تاكيدكرده بود! اين كه او پس از چند سال بررسي و بيان وضعيت و مراحل آينده تحقق جامعه مدني در ايران لازمه آن را برقراري رابطه با آمريكا بيان مي كرد رمزگشاي تحليل هايي از جنس نظر تحليلگر شبكه سي ان ان مي توانست باشد. كنت تيمرمن يك كارشناس كاركشته سازمان سيا و محققي است كه سالها درباره مسائل جمهوري اسلامي و نقش آن در خاورميانه مطالعه كرده است. او زماني گفته بود: «برقراري روابط به معناي ختم انقلاب ايران است. زماني كه ستون مبارزه با آمريكا فرو بريزد كل انقلاب فرو خواهد ريخت.» همين سخن را پاتريك كلاوسون رئيس موسسه تحقيقات سياست هاي خاور نزديك واشنگتن به صورت ديگري بيان كرده بود:« هدف از مذاكره با ايران، گوشزد كردن نامشروع بودن و لزوم تغيير نظام حكومتي جمهوري اسلامي است.»
ايده گفت و گوي تمدن ها در بدو مطرح شدن با استقبال غربي ها و آمريكايي ها مواجه شد. اين همان آمريكا بود كه تئوريسين هاي بزرگ و تعيين كننده آن مثل هانتينگتون از «برخورد تمدن ها» دم مي زدند. سير بعدي پيگيري اين ايده در ايران، نشان داد كه غربي ها در ارزيابي خود نسبت به آينده آن ره خطا نپيمود ه اند. اولين نخبگاني كه براي اين گفت وگوها اعزام شدند حامل انديشه اي برگرفته از ميراث فرهنگ و تمدن ايراني- اسلامي نبودند. طرف ايراني اين گفت وگو كساني بودند كه شيدايي آنان نسبت به فرهنگ غرب سال ها آنان را در آرزوي همنشيني رسمي با حاملان بلافصل اين فرهنگ و كسب رهنمود از آنان نشانده بود. آيا فمنيست ها و طرفداران الگوي ليبرال دموكراسي و انطباق مفاهيم بومي با الفباي انديشه اي غرب، نمايندگان واقعي تمدن ايران و اسلام براي گفت وگو با نمايندگان فرهنگ مغرب زمين بودند؟ پاسخ اين سوال، «گفت وگوي تمدن ها» را در ابتداي راه در مقابل يك علامت سوال بزرگ قرارداده بود. سوال اين بود آيا اين، تلاشي براي درك متقابل از علت كدورت هاي تاريخي و به كرسي نشاندن حقيقت دراذهان ملت ها است يا يك رابطه مريدي و مرادي؟ اعزام افرادي مثل شهلا شركت ، تهمينه ميلاني، نيكي كريمي به عنوان اولين سفيران گفت وگوي تمدن ها به محافل فرهنگي آمريكا و تركيب افراد شركت كننده ايراني در كنفرانس نيكوزيا نشان مي داد در اجراي ايده «گفت وگوي تمدن ها» جايي براي كساني كه اعتقادات ديني و فرهنگ ملي را با تفسير ناب آن مي پسندند، وجود ندارد. در كنفرانس نيكوزيا كه با وساطت بازرگان ناشناخته اي به نام «عليخاني» ترتيب داده شد، مجيدمحمدي، شمس الواعظين و علي حكمت (دست اندركاران روزنامه هاي زنجيره اي) به نمايندگي از مطبوعات جمهوري اسلامي، اساتيد سكولاري مثل شعله سعدي، حسين بشيريه و نقيب زاده به همراه علي صالح آبادي براي معرفي «فرآيندهاي اصلاح، دموكراسي و پيشرفت در ايران»، حميداحمدي ، علوي تبار، اعظم طالقاني و شهلا شركت به منظور سخن گفتن درباره «سياست و جامعه ايران و اسلام سياسي » و عمادالدين باقي ، فاضل ميبدي و علي پايا در كنار آقاي سيدمحمدموسوي بجنوردي به عنوان « متخصص در امور حوزه ، روحانيت و معارف ديني» شركت كرده بودند. افرادي كه براي سخن گفتن از سوي ملت ايران درباره روابط ايران و آمريكا برگزيده شده بودند نيز كساني نبودند جز ابراهيم يزدي ، عزت سحابي، رضا رئيسي طوسي وعباس عبدي!
ادامه دارد... قسمت های پیشین: |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 17:7 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||