تبليغاتX
رایگاه
تارنمای دیدمان و اندیشه - محمدجواد اخوان

فراز و فرود رسانه های تجدیدنظرطلب

بخش اول

رسانهمطالعه جریان رسانه ای تجدیدنظرطلب نشان می دهد این جریان در دهه دوم انقلاب رشد کرده و در دهه سوم انقلاب بسیاری از نیات خود را اجرایی می سازد. پیشینه حرکت رسانه ای تجدیدنظر طلبان به سال های پایانی دهه شصت باز می گردد.

مقاله ای می خوانید را هفته پیش نوشتم که در روزنامه ایران (ویژه نامه ایران زمین) به چاپ رسید. از ان جا که این ویژه نامه در همه نقاط کشور در دسترس نیست بخش اول این مقاله را برای خوانندگان در این جا قراردادم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:44  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده تخلفات مالی کروبی در بنیاد شهید!

بنیاد شهید مهدی کروبیدر22 اسفند 1358 مهدی کروبی به سمت سرپرست بنياد شهيد انقلاب اسلامي منصوب شد. وی تا 6 مرداد 1371 مسئولیت این بنیاد برعهده‌ی وی بود. در این تاریخ وی با نظر مقام معظم رهبری از این سمت برکنار شد. مفاسد مالی بسیاری در دوران مدیریت وی در بنیاد شهید اتفاق افتاد که برخی هنوز هم لا ینحل مانده است. گفته می‌شود ثروت هنگفت وی که سال‌ها او را در پیشبرد آمال سیاسی اش از جمله تآسیس حزب اعتماد ملی و ریخت و پاش فراوان در انتخابات موثر بوده‌است یادگار آن دوران است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 13:50  توسط محمدجواد اخوان  | 

مشارکتی ها به دنبال چه بوده اند؟

جبهه مشارکتحزب مشاركت حيات سياسي خود را با شعارهايي چون "آزادي، دموكراسي و جامعه‌ي مدني " آغاز نمود. مشاركتي‌ها با اتهام‌زني و برچسب‌زني آن‌چنان ديكتاتوري و استبدادي به نيروهاي رقيب تحميل‌كرده بودند كه كوچك‌ترين واكنش نيروهاي مقابل با سركوب سريع و همه جانبه‌ي مطبوعات مشاركتي، در نطفه خفه مي‌شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:18  توسط محمدجواد اخوان  | 

 و ملت کار را تمام کرد ...

انتخابات دهم عرصه حضور و تقابل جریانات سیاسی گوناگون بود. در این انتخابات جریان های سیاسی بسیاری چه داخل و خارج نظام به صورت آشکار و نهان حضور یافته بودند.بسياري از باندهاي قدرت، احزاب و تشكل هاي سياسي و نيز برخي ها با حمايت رسانه اي و سياسي برخي از قدرت هاي جهاني به ميدان آمدند تا «ايران» را تغيير دهند و نگاه ملت ايران به اسلام ناب محمدي(ص) و ارزش ها را عوض كنند و فرهنگ غرب و تفكر سكولاريزم را به بدنه ي مجموعه ي دولتي بازگردانند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 15:43  توسط محمدجواد اخوان  | 

نقدی تحلیلی بر بیانیه شماره ۵ میرحسین موسوی
 
اگر شوراي نگهبان را قبول نداشتيد چرا در انتخاباتي کانديدا شديد که نظارتش بر عهده اين نهاد است؟

میرحسیناگر موسوي از ابتدا ساختارهاي قانوني از جمله شوراي نگهبان را قبول نداشته است، آيا اساسا از ابتدا التزام عملي به قانون اساسي داشته ؟ بنابر نص قانون‌اساسي التزام به قانون اساسي از شرايط كانديداهاي رياست جمهوري است، با طرح اين مساله آيا نبايد در صلاحيت كانديداتوري موسوي ترديد كرد؟ از سوي ديگر اگر موسوي از ابتدا شوراي نگهبان را قبول نداشته چرا در انتخاباتي كه نظارتش بر عهده اين نهاد است وارد شده ؟ آيا فقط در صورتي به نظارت شوراي نگهبان اعتراض نمي‌شود كه ايشان پيروز انتخابات باشند؟ آيا اين مساله را جز به نفاق و رياكاري مي‌توان تعبير كرد؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 12:3  توسط محمدجواد اخوان  | 

كتاب «افسون اشباح» منتشر شد
با موضوع «واكاوي روند فراز و فرود جريان تجديدنظرطلب در ايران»؛
 

كتاب «افسون اشباح» با موضوع «واكاوي روند فراز و فرود جريان تجديدنظرطلب در ايران» منتشر شد.


 
 
 
 

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، اين كتاب كه توسط حميدرضا شاه نظري و محمدجواد اخوان به تأليف رسيده است، توسط مركز مطالعات و اطلاع رساني شجره طيبه وابسته به بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي در خردادماه سال جاري منتشر شد.
اين كتاب كه از منابع مطالعاتي پيشنهادي اين مركز به دانشجويان است، به بررسي چگونگي تكوين و رشد جريان تجديدنظرطلب در سال‌هاي پاياني دهه شصت و آغازين دهه هفتاد و مباني نظري ديدگاه‌هاي اين جريان و شناخت چهره‌هاي شاخص آن پرداخته است.
اين كتاب در 307 صفحه و در قطع وزيري به چاپ رسيده است.
مركز مطالعات و اطلاع رساني شجره طيبه وابسته به بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي از حدود يك سال قبل تأسيس شده و در جهت گسترش فعاليت هاي مطالعاتي و تئوريك دانشجويان بسيجي فعاليت مي‌كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 16:44  توسط محمدجواد اخوان  | 

کلیپ: کردان های دولت خاتمی را بشناسیم

هفته گذشته در دانشگاه خواجه نصیر مناظره ای دانشجویی میان حامیان احمدی نژاد و حامیان موسوی برگزارشد.

نماینده موسوی به نکاتی در مورد دولت نهم از جمله مسئله مدرک علی کردان اشاره کرد که حقیر هم جوابی بهش دادم که فکر کنم شما هم بشنوید بد نباشه.

در این قسمت کردان های دولت خاتمی را معرفی کردم!

در ادامه هم به نکات دیگری هم اشاره کردم

کلیپ: کردان های دولت خاتمی را بشناسیم!

در ضمن فرمت های این کلیپ و کلیپ قبلی برای تلفن همراه هم موجود ان شاءلله به زودی روی وبلاگ خواهم گذاشت...

 گشت ارشاد میرحسین و احمدی نژاد ( ›› Download ‹‹)

کردان های دولت خاتمی را بشناسیم (›› Download ‹‹)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:12  توسط محمدجواد اخوان  | 

گشت ارشاد در زمان میرحسین و احمدی نژاد (+کلیپ)

چند وقته که میرحسین موسوی و گروهی از هوادارنش از مسئله گشت ارشاد به عنوان یک ابزار تبلیغاتی استفاده می کنند.

 مناظره انتخاباتی دانشجویی حامیان میرحسین موسوی و حامیان احمدی نژاد که هفته گذشته در دانشگاه خواجه نصیر  برگزار شد حامیان میرحسین همین مسئله رو مطرح کردند که با پاسخ قاطع حقیر روبه رو شد.

در اونجا مسئله گشت ارشاد در زمان دولت مهندس موسوی و دکتر احمدی نژاد را مقایسه کردم.

فکر می کنم بد نباشه کلیپ این قسمت مناظره رو ببینید تا خودتون قضاوت کنید

کلیپ:  گشت ارشاد در زمان میرحسین و احمدی نژاد

نکته ای که ذکر آن ضروری است آن است که برخی می گویند خب این مقتضای دهه شصت بوده است که در پاسخ باید گفت اولا تندروی در مقابله با منکرات که دهه ۶۰ و ۸۰ نمی شناسد و ثانیا اگر میر حسین دهه ۶۰ این گونه است میرحسین دهه ۸۰ کجا مدیریت اجرایی کرده است تا ما مطمئن شویم او برای دهه ۸۰ و ۹۰ مناسب است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 17:10  توسط محمدجواد اخوان  | 

 شوالیه ناتوی فرهنگی در فرهنگستان (!) مهندس چه می کرد؟

رامین جهانبگلو را که می شناسید!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 10:20  توسط محمدجواد اخوان  | 

 

فاجعه در دو جمعه!

بازخوانی نهمین انتخابات ریاست جمهوری

چگونه انتخاب يك رئيس جمهور مي‌تواند اين همه فاجعه به دنبال داشته باشد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:47  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت ششم)

میرحسین خاتمیاخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب  و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

 

قتل ها یا مطبوعات زنجیره ای؟!

موج مطبوعاتي دوران دولت دوم خرداد خيلي ها را اغوا كرده بود. چه بسيار از اسرار ضمير افراد كه در اين دوران از سراپرده مطبوعات جديد رخ نمايان كرد.

مطبوعات زنجیره ای

شكستن چارچوب هاي فرهنگي موجود در مطالب مندرج در روزنامه «زن» و افراط اين روزنامه در ترويج فمينيسم و فرهنگ باستان ستايانه شبه شاهنشاهي، وقتي با چاپ پيام نوروزي همسر شاه معدوم در روزنامه دختر يك مقام برجسته جمهوري اسلامي همراه شد، به طور طبيعي براي غربي ها شگفت انگيز و در عين حال نويدبخش بود. طوري كه وقتي اين روزنامه توقيف شد همسر آخرين ديكتاتور خونريز تاريخ ايران «محدود كردن آزادي بيان در ايران» را محكوم كرد!

شبكه اي از روزنامه نگاران بيكار شده دوران غروب طالع سلطنت طلبي، راست گرايي و چپ گرايي، حالا در اين بازار پر هرج و مرج، پايي در محافل مرتبط با راديو آزادي آمريكا، بي بي سي انگليس و ... و دستي در نشريات نوظهور و دستپاچه داخلي داشتند.

تاسف آورترين شكل اين ارتباط، رابطه متملقانه نويسندگان و شاعران سلطنت طلب با پايگاه امن افرادي مثل فائزه هاشمي بود. بازگويي يك ماجراي اگر چه كم ارزش، براي يادآوري ميزان جوزدگي و خام طبعي چنين افرادي لازم به نظر مي رسد. شعرخواني «ابراهيم صهبا» شاعر تملق گوي خاندان پهلوي در حضور فائزه هاشمي و در انجمن هنرمندان و ظاهرا مورد لطف واقع شدنش، از داستان هاي چندش آور آن روزها بود:

بوي گل سرخ و عطر ياسمن آمد

فائزه هاشمي به انجمن آمد

همراه او مرعشي سخنور دانا

شاعر خوشنام با صفاي من آمد

جمع هنرمند شد قرين مباهات

فائزه چون افتخار مرد و زن آمد

هست نماينده او به مجلس شورا

بلبل شيرين زبان خوش سخن آمد

پرسش حال به لطف كرد ز صهبا

آن كه ثناگوي من ز جان و تن آمد

باد خدا يار هاشمي كه چنين گل

بهر صفاي هنر در اين چمن آمد

«صهبا» كسي بود كه حتي پس از انقراض رژيم سلطنت و در دوران آوارگي خانواده پهلوي از ايران، زماني كه ميهمان بزم مادر شاه معدوم (ملكه توران) در سانفرانسيسكو آمريكا بود، در حضور او چنين سرود. سكر اين مداهنه ها، چندي نپاييد و استفاده كنندگان از اعتبار خانوادگي امثال فائزه هاشمي در مسير اجراي برنامه منكوب كردن هر آنچه مربوط به گذشته نظام جمهوري اسلامي بود، داستان سرايي درباره نقش «عاليجنابان» در قتل هاي زنجيره اي را در مطبوعات داخل و خارج آغاز كردند. واقعيت اين است كه به جز دوره كوتاه دو و اندي ساله ابتداي استقرار نظام جمهوري اسلامي هيچ گاه توهين به مسئولان برجسته نظام در حد و اندازه اين دوره نبود. نخست اين هتاكي در قالب شعارهاي اجتماعات (و گاه در حضور رئيس جمهور) صورت مي گرفت. (و البته گاه با واكنش رئيس جمهور كه آنها را از طلبيدن مرگ براي افراد نهي مي كرد، روبه رو مي شد)

 اما به تدريج برخي از مسئولان و از جمله هاشمي رفسنجاني در نوشته هاي مطبوعات به تلويح و تصريح به ايفاي نقش در قتل مخالفان نظام متهم شدند. كار اين اتهام زني ظاهرا بين روزنامه هاي زنجيره اي داخلي و نويسندگان ضدانقلاب خارج كشور تقسيم شده بود و گفته مي شد مطالبي كه بيان صريح آن در داخل كشور مخاطره آميز است به خارج كشوري ها سپرده شده است.

 سعید اسلامیسعید امامیتصوير سعيد امامي (معاون سابق وزير اطلاعات) پيش از آن كه در مطبوعات داخل كشور منتشر شود، توسط علي رضا نوري زاده در روزنامه هاي ضدانقلاب به چاپ رسيد. در قصه هاي شبيه هزار و يك شب افرادي مثل اكبر گنجي، عماد باقي و علي رضا نوري زاده تلاش مي شد با مطرح شدن نام سعيد امامي به عنوان طراح قتل هاي مشكوك، وزير سابق اطلاعات و سپس آقاي هاشمي رفسنجاني، حلقه هاي بالاتر تصميم گيري در اين اقدامات معرفي شوند. تاجايي كه چندي بعد در آستانه نامزدي آقاي هاشمي رفسنجاني براي انتخابات مجلس ششم، يك قاضي بلژيكي با تكيه بر همين ادعاها و براساس شكايت يكي از كمونيست هاي ضدانقلاب، حكم بازداشت او را با اتهاماتي مثل آدم ربايي، شكنجه، صدمات روحي و رواني و قتل، صادر كرد.

 جالب اين كه گروه تازه تاسيس «جبهه مشاركت» كه در همان ايام روزنامه هاي وابسته به آن مشغول چاپ داستان سرايي هاي اكبر گنجي براي آقاي هاشمي رفسنجاني با تعابيري مثل «شاه كليد و عاليجناب سرخپوش» و ... بود، محمدرضا خاتمي دبيركل اين جبهه از «شهامت قابل تقدير اكبر گنجي در پيگيري بحث قتل ها» سخن به ميان مي آورد. اما يك نكته مهم در اظهارات دبيركل جبهه مشاركت از هدف واقعي اين گونه هجمه هاي تبليغاتي به آقاي هاشمي رفسنجاني پرده برمي داشت. محمدرضا خاتمي در همايش 21 دي ماه 1378 جبهه مشاركت در سمنان گفته بود: «انتظار اين است كه ايشان در اين مرحله با شفافيت، مواضع خود را مشخص نمايد. چه بسا همين اعلام مواضع بسياري از جرياناتي را كه الآن وجود دارد، تغيير دهد.»

فشار براي تسليم شخصيت هاي برجسته نظام به خواسته هاي جريان حاكم تقريبا يك شگرد ثابت در سال هاي اول دوران حاكميت جريان مدعي اصلاحات بود. فراتر از اين، آنها به صراحت از استراتژي «فشار و چانه زني» دم مي زدند. به عبارت ديگر متهم كردن گذشته نظام جمهوري اسلامي به «جنايت» با هدف پيشبرد گفت وگو براي تغيير در بسياري از مفاهيم و نهادهاي پايه اي آن صورت مي پذيرفت.

مقتولین قتل های زنجیره ای

 مديريت فضاي رواني مربوط به ماجراي قتل هاي مشكوك سال 1377 توسط مطبوعات هماهنگ دوم خردادي با همين گرايش صورت مي پذيرفت. ماجراي قتل هاي مشكوك زنجيره اي دستمايه سناريوهاي مختلفي براي پيگيري خواسته هاي جريان مخالف مباني نظام بود. نويسندگان روزنامه هاي دوم خردادي سعي داشتند با انتساب اين قتل ها به سطوح بالاي مديريت كشور، آن را به عنوان رويه جاري و چندين ساله نظام معرفي كنند. اما هيچگاه به اين سوال مكرر پاسخ نمي دادند كه افرادي مثل فروهر و همسرش، مختاري، پوينده و شريف چه خطر عمده اي براي نظام محسوب مي شده اند كه مديريت عالي امنيتي كشور درصدد قتل آنها برآيد. فروهر يك ملي گراي منفرد و سالخورده بود كه از نظر توان مديريتي و جاذبه هاي مردمي هيچ كسي در داخل و خارج كشور، او را در قامت يك عنصر تاثيرگذار بر تحولات سياسي كشور نمي ديد. علاوه بر اين كه او همچنان براي امام خميني (ره) احترام ويژه اي قائل بود. اين تعلق خاطر چيزي بود كه در مصاحبه هاي فروهر مشهور به صراحت در اعلام مواضع مشاهده مي شد. مختاري و پوينده نيز در كنار موضعگيري هاي فرهنگي مخالف با نظام، داراي گرايش هاي ضدامپرياليستي بودند و در فضاي به غايت راست گرايانه نيروهاي سياسي اپوزيسيون، افرادي نبودند كه بغض و كينه نظام را برانگيزند. «شريف» نيز تنها يك عنصر بريده از منافقين و مشغول نگارش مقالاتي براي «ملي مذهبي ها» بود و نه بيشتر. متاسفانه سير پيگيري اين ماجرا در اولين مراحل آن با فوت بسيار مشكوك سعيد امامي : كه هيچگاه نقش او در قتل هاي زنجيره اي به صورت شفاف و محكمه پسند مشخص و احراز نشد : چنان شكل معماگونه اي به خود گرفت كه جايي براي تشخيص انگيزه هاي عاملان و عوامل احيانا نامحسوس دخيل در آن باقي نمي گذاشت. به طوري كه هم اينك نيز قضاوت درباره اين ماجراي پرهزينه براي جمهوري اسلامي تقريبا امري محال است.

 زماني كه روزنامه هاي دوم خرداد با تمسك به اين موضوع براي متهم كردن رهبري نظام خيز برداشته بودند، اظهارات آقاي روح الله حسينيان درباره تمايلات متهم رديف اول اين پرونده (كاظمي مشهور به موسوي) به جناح دوم خرداد و ابراز اعتماد ويژه سيدمحمد خاتمي به او در ابتداي دوره رياست جمهوري، ميدان منازعه را تغيير داد. از اينجا بود كه حمله رسانه اي به افرادي مثل حسينيان و سپس ديگر پرورش يافتگان مكتب بهشتي، قدوسي و مصباح و مدرسه حقاني و نيز شخصيت هايي مثل حسين شريعتمداري با متهم شدن آنان به عنوان «ياران سعيد امامي» تشديد شد. البته حسينيان و شريعتمداري از حيث نحوه قضاوت درباره سعيد امامي دو ديدگاه ويژه خود را داشتند. در حالي كه حسينيان، رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي بر عدم احراز نقش سعيد امامي در اين قتل ها تاكيد مي كرد، شريعتمداري سرپرست موسسه كيهان نسبت به برخي از رفتارهاي گذشته سعيد امامي در دوران مسئوليت وزارت اطلاعات و نيز نسبت خانوادگي او با عوامل رژيم گذشته به شدت ظنين بود.

 

ادامه دارد...

قسمت های پیشین:

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت پنجم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:30  توسط محمدجواد اخوان  | 

میرحسین: منطق بازاري ها زالو صفتي است

آيت الله مهدوي کني وزير کشور دولت شهيد رجايي در کتاب خاطرات خود در مورد مير حسين موسوي مي گويد:

دولت آقاي موسوي با همه خوبي هايي که داشت و امام هم ايشان را تاييد مي کرد ولي دولت سالاري را در مسائل اقتصادي عملا ترجيح مي داد و اين سياست تنها به خاطر جنگ نبود بلکه اصلا سبک تفکر ايشان اين طور بود....

بعضي ها مي گفتند که حالا موقع جنگ است و دولت بايد همه چيز را قبضه کند و از اينجا بود که کوپن و از اين چيزها به وجود آمد. بالاخره در جنگ همه مي پذيرفتند که اگر ما بخواهيم مواد غذايي به همه برسد دولت دخالت کند. اين را همه قبول داشتند اما برداشت ما اين بود که آقاي موسوي مي خواهد کلا دولت در تمام امور اقتصادي حضور داشته باشد و ما اين را قبول نداشتيم.

آنها ما را طرفدار سرمايه داران مي شمردند و اسلام ما را اسلام آمريکايي مي دانستند و اين حرف معمول همين طرز تفکر بود که با با چپ گرايي مخالف بوديم. ما مي گفتيم دولت نبايد در اقتصاد همه چيز را قبضه کند اما آقايان در مقام تحليل و تفسير مي گفتند که شما طرفدار اقتصاد سرمايه داري هستيد، اما واقعيت اين نبود که ما طرفدار سرمايه دارها باشيم بلکه ما مي گفتيم که مديريت اقتصاد بايد به دست مردم باشد و دولت نظارت کند ولي آن ها مي گفتند بايد دست سرمايه داران را کوتاه کرد.

در زماني خود بنده با آقاي مير حسين موسوي – نخست وزير وقت- همين بحث ها را مطرح کردم. ايشان گفت آقاي مهدوي! پدر من بازاري است! چاي فروش است، آدم خوبي هم هست ولي اصلا خصلت بازاري ها خصلت زالوصفتي است. (يک چنين تعبيري کرد) و من با آن ها مخالفم، اينها زالو صفت هستند، ما بايد کاري بکنيم که دست زالو صفت ها از اقتصاد کشور قطع شود. بنده مي گفتم آقاي موسوي! من هم قبول دارم بعضي ها زالوصفت هستند اما بحث اين است که عقل اقتصادي اقتضا مي کند براي اصلاح مسائل اقتصادي به گونه اي رفتار کنيم که سرمايه ها در مسير توليد و اشتغال قرار گيرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:57  توسط محمدجواد اخوان  | 

خاطره ای از دولت مهندس موسوی

 از زبان رهبر معظم انقلاب

مقام معظم رهبری و میرحسین موسوی

مقام معظم رهبری در بیانات خود ضمن اشاره به چرخش برخی جریانات سیاسی و چهرها به ذکر خاطره ای از دوران نخست وزیری مهندس میرحسین موسوی می پردازند:

(( انسان اگر زندگى سياسى بعضى افراد را از اوّلِ انقلاب تا به‏حال نگاه كند، مى‏بيند ملغمه عجيبى از انواع و اقسام فكرهاست! يك روز بود كه چنين آدمهايى به اين اكتفا نمى‏كردند كه در شعارها، مردم فقط «مرگ بر امريكا و مرگ بر شوروى» بگويند. مى‏گفتند بايد بگوييم «مرگ بر شرق و غرب»! ما مى‏گفتيم شوروى سمبل يك تفكّر و يك راه غلط است؛ امريكا سمبل جنايت و ستم است؛ چه دليلى دارد شما بگوييد «مرگ بر شرق و غرب»؟! مى‏گفتند شما محافظه‏كار و سازش‏طلبيد!

از جمله همين حضرات، امروز كسانى هستند كه حاضرند بروند رسماً در مقابل امريكا و انگليس عذرخواهى كنند و بگويند ما غلط كرديم، اشتباه كرديم به شما بدگويى كرديم؛ ما را ببخشيد! بعضى از همين افراد، آن روز در اوايل انقلاب، روى تنديهاى بى‏رويّه، چنان نظرات عجيب و غريب اقتصادى‏اى مطرح مى‏كردند كه انسان شاخ درمى‏آورد! مى‏گفتيم اينها كجايش اسلامى است؟ مى‏خواستند تفكّرات بسيار تندِ چپِ سوسياليستى را به اسم اسلام تحميل و پياده كنند. بعضى از آنها كه مسؤوليت داشتند، كارهاى بدى هم در آن روز انجام دادند.

من فراموش نمى‏كنم، ما در شوراى انقلاب - سالهاى 57 و 58 - قانونى داشتيم كه سرمايه‏داران قبل از انقلاب را به چهار دسته تقسيم كرده بود: بند (الف)، بند (ب)، بند (ج)، بند (د). بند (ب) كسانى بودند كه سرمايه‏هاى آنها از طريق نامشروع و غيرقانونى به دست آمده بود؛ حكمش هم اين بود كه دولت بايد آن سرمايه‏ها را تصرّف كند. بند (ج) كسانى بودند كه سرمايه‏هاى آنها از راه نامشروع به دست نيامده بود؛ ليكن وامهاى كلانى از بانكها گرفته بودند، تقلّب كرده بودند و پول را پس نداده بودند. بنابراين آنها مى‏بايست وامهاى خود را ادا مى‏كردند. اگر ادا مى‏كردند، كارخانه‏ها مال خودشان مى‏شد؛ اما اگر پرداخت نمى‏كردند، كارخانه‏هاى آنها تصرّف مى‏شد. اوايل رياست جمهورىِ من گروهى مسؤول تشخيص بند (ب) و (ج) و اين‏طور كارها بودند. البته اين كارها دست بنده به عنوان رئيس جمهور نبود؛ دست نخست‏وزير و دستگاه هيأت دولت بود. من اطّلاع پيدا كردم يك عدّه در اين هيأت هستند و اصرار دارند كه بند (ج) را به بند (ب) تبديل كنند؛ يعنى كارخانه‏اى كه مى‏شد صاحب آن بدهكارى‏اش را به بانك بدهد، بعد كارخانه‏اش را راه بيندازد و كار كند و كارگرانش هم بى‏كار نباشند، مى‏خواستند نگذارند اين كار انجام گيرد. در آن موقع، چنين گرايش چپ ضدّ سرمايه‏دارى افراطىِ نابحق وجود داشت. همان آدمها امروز كسانى هستند كه حاضرند در مقابل كمپانى‏داران و سرمايه‏داران صهيونيستى فرش قرمز پهن كنند تا به ايران بيايند و سرمايه‏گذارى كنند! انسان از چپ‏ترين ايده ماركسيستى، به افراطى‏ترين ايده دست راستىِ اقتصادى متحوّل شود؛ اسمش را هم تجديدنظر بگذارد!

اين تجديدنظر نيست؛ اين هُرهُرى مسلكى است. آن روز افراط بود، امروز هم افراط است. وجود اين آدمهاى تجديدنظرطلب در برخى از دستگاههاى گوناگون، اسباب زحمت و خطر است. اگر در دانشگاه باشند، ضرر مى‏رسانند؛ اگر در دولت باشند، ضرر مى‏رسانند؛ اگر در مجلس باشند، ضرر مى‏رسانند؛ هرجا و در هر نقطه‏اى باشند، ضرر مى‏رسانند. ))

 از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جوانان استان اصفهان- ‏12/8/1380

دولت دوم میرحسین موسوی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:19  توسط محمدجواد اخوان  | 

چه کسانی جام زهر را به امام (ره) نوشاندند؟

یکی از ابهام آمیزترین مسائل در خصوص چرایی پایان جنگ تحمیلی، مسأله علل پذیرش قطع نامه از سوی حضرت امام (ره) است. نگاهی به دیدگاه های امام (ره) آن است که ایشان در مقطع پذیرش قطع نامه در شرایط سختی به سر می برده اند که بنا بر مصالحی بسیاری از ناگفته ها آن روزها با مردم در میان نگذارده اند.

 

محسن رضاییسیدمحمد خاتمیهاشمی رفسنجانی

میرحسین موسوی

 

 

 

 

 

ایشان در پیامی که به مناسبت سالگرد کشتار مکه صادر فرمودند به ناگفته های خود از مسأله پذیرش قطع نامه اشاره کرده و فرمودند:

«اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلا خودداری می كنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور، كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود. من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده اند، تشكر و قدردانی می كنم و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می كنم.» (1)

مطالعه پیام امام موید این نکته است که پذیرش قطع‏نامه و آتش بس، به مثابه نوشیدن جام زهر برای حضرت امام(ره) بود که او تنها به خاطر رضای خداوند، حفظ اسلام و مصالح نظام اسلامی، آن را با جان و دل پذیرا شد. در پیام چنین آمده است:

«... قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده ‏تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. در شرایط کنونی، آن چه موجب این امر شد، تکلیف الهی‏ام بود. شما می‏دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او، از هر آن چه گفتم، گذشته و اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله کرده ‏ام».(2)

«فرزندان انقلابي ام! اي کساني که لحظه اي حاضر نيستيد که از غرور مقدستان دست برداريد! شما بدانيد که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مي گذرد. مي دانم که به شما سخت مي گذرد ولي مگر به پدر پير شما سخت نمي گذرد؟ مي دانم که شهادت شيرين تر از عسل در پيش شماست، مگر براي اين خادمتان اين گونه نيست؟ ولي تحمل گنيد که خدا با صابران است. بغض و کينه انقلابي تان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد و بدانيد که پيروزي از آن شماست.»

به راستی چه عاملی امام راحل را (ره) – که ایشان هم بنابر مصالح آن را ذکر نمی کنند- مجبور به پذیرش قطع نامه کرد؟ به راستی چه کسانی جام زهر را به ام نوشاندند؟

در خصوص چرایی این موضوع روایت های گوناگونی از مسئواین وقت سیاسی و نظامی مطرح شده است. اما نگاه رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) -که آن روزها در کسوت رییس جمهور بودند-  از همه نقل ها دقیقتر و صحیح تر به نظر می رسد.

معظم له می فرمایند: « قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر اين فشارها[ی خارجی] نبود. [پذیرش] قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتي بود که مسؤولين آن روزِ امورِ اقتصادي کشور، مقابلِ روي او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمي‏کشد و نمي‏تواند جنگ را با اين همه هزينه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذيرفت. پذيرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهديد امريکا نبود؛ به خاطر اين نبود که امريکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امريکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مي‏کرد. وانگهي؛ اگر همه دنيا در امر جنگ دخالت مي‏کردند، امام رضوان‏اللَّه عليه، کسي نبود که رو برگرداند. بر نمي‏گشت! آن، يک مسأله داخلي بود؛ مسأله ديگري بود.» (3)

اما به راستی کدام کارشناسان و مسئولان امام را متقاعد به پایان جنگ نمودند؟

بررسی مستندات و خاطرات برخی مسئولین سیاسی نظامی وقت حکایت از نامه هایی دارد که در مقطع قبل از پذیرش قطع نامه  از سوی برخی مسئولین برای امام فرستاده شده بود.

در مهرماه 1385 متن نامه منتشر نشده ای از امام خطاب به مسئولین کشور از سوی دفتر هاشمی رفسنجانی –که در ایم پذیرش قطع نامه در مسئولیت جانشینی فرماندهی کل قوا بود- در رسانه های جمعی انتشار یافت. مطالعه این نامه بخشی از ناگفته های نوشاندن جام زهر را روشن می سازد.

حضرت امام در این نامه به طور مشخص از سه مسئول نام می برند که در نامه های خود تلاش نموده اند تا امام را به پذیرش قطع نامه متقاعد سازند.

1-      فرمانده وقت سپاه؛ محسن رضایی

2-      نخست وزیر؛ میرحسین موسوی

3-      مسئول وقت تبلیغات جنگ؛ سیدمحمد خاتمی

البته شایان ذکر است نقش اصلی انتقال این نامه ها را شخص مسئول وقت کل جنگ –هاشمی رفسنجانی-  داشته است

امام (ره) در خصوص نقش نامه محسن رضایی می فرمایند: « با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌های شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره می‌شود.»

رضایی هم چنین در این نامه نوشته بود: «تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم -كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است-، داشته باشیم می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم.»

امام (ره) هم چنین آورده اند که: «وی می‌گوید قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند، او آورده است البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهم‌ترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعید به نظر می‌رسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر این مطالب می‌گوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست

امام در خصوص نامه میر حسین موسوی نیز می فرمایند: « آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ می‌گویند تنها سلاح‌هایی را كه در شكستهای اخیر از دست داده‌ایم به اندازه تمام بودجه‌ای‌ است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود.»

هاشمی رفسنجانی نیز بعد ها در مصاحبه ای با تأیید این مسأله اعلام نمود: «دولت مهندس میرحسین موسوی در آن موقع اعلام کرد دیگر قادر به تدارک مالی نیست»(5)

و امام البته ابه نامه مسئولات تبلیغات جنگ نیز اشاره می کند. «مسئولان سیاسی می‌گویند از آنجا كه مردم فهمیده‌اند پیروزی سریعی به دست نمی‌آید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.»

محسن رضایی در توضیح این امر به نامه سید محمد خاتمی – که در آن مقطع وزیر ارشاد و با حفظ سمت معاون فرهنگی ستاد فرماندهی کل قوا و مسئول تبلیغات جنگ بود- می گوید: «نامه آقای خاتمی، حكایت از آن داشت كه بسیجی‌ها و مردم به جبهه نمی‌روند و ما در جبهه نیرو كم داریم.»

والبته محسن رضایی به نقش هاشمی رفسنجانی به عنوان برنامه ریز اصلی این ماجرا اشاره می کند، که نامه خود او و  نامه میرحسین موسوی و نامه سیدمحمد خاتمی و نامه تعدادی از دیگر فرماندهان نظامی را به نزد امام برده و ایشان را به پذیرش قطع نامه متقاعد می سازد: «آقای هاشمی هم این نامه هم چند نامه دیگر از جمله آقای خاتمی وزیر ارشاد وقت، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظامیان این گونه می‌گویند و مسؤولان سیاسی و اقتصادی هم می‌گویند پول نداریم. شما تكلیف را روشن كنید و امام هم با پذیرش قطعنامه موافقت كردند».

و در نهایت سخن هاشمی هم این است که: «وضع اقتصادی ما بد شده بود و دنیا تصمیم گرفته بود بدون رعایت مقررات جنگ اجازه بدهد صدام هر کاری می‌خواهد، انجام دهد... ما نگذاشتیم این شرایط حاد به وجود بیاید و با پذیرش قطعنامه و تحمیل شرایط ما جنگ را به پایان رساندیم.»

اما واقعیت ماجرا چیست؟

در این نکته مثلث سه گانه (خاتمی، میرحسین و محسن رضایی) و در با هماهنگی هاشمی رفسنجانی با ارسال نامه به امام ایشان در محذور قرار داده و مجبور به نوشیدن جام زهر نموده اند شکی وجود ندارد. اما بررسی تحلیلی تاریخ مقاطع انقلاب، نشان دهنده آن است که کشور در سال های پایانی دهه شصت در شرایط خاصی به سر می برده است که بسیاری از رویدادهای مرتبط با آن بر نتیجه جنگ اثر گذاشته است.

اختلافات داخلی حزب جمهوری اسلامی که منجر به انحلال این حزب شد، مناقشات درونی تشکل های روحانی هم چون جامعه روحانیت مبارز که در پی آن عده ای هم چون کروبی، خاتمی و... اقدام به انشعاب از آن و تشکیل مجمع روحانیون مبارز بدون تردید تأثیرات منفی شگرفی بر روحیه رزمندگان اسلام داشته است.

انتخابات دوره سوم که یکی از جنجالی ترین انتخابات دهه شصت می باشد، در مقطع سرنوشت ساز جنگ یعنی اوخر سال 66 و اوائل 67 مصادف شده بود بلواهای شخصی هم چون محتشمی پور (وزیر وقت کشور) بر ر نظارت شورای نگهبان که سرانجام با دخالت و وساطت امام به پایان رسید، این سوال را در ذهن بسیاری از رزمندگان جبهه شکل می داد که به راستی دعواهای انتخاباتی در تهران در زمانی که کشور دچار جنگ است با چه هدفی دنبال می گردد؟

در سخت ترین شرایط جنگ (نیمه دوم جنگ) که با دور دوم نخست وزیری میرحسین موسوی مصادف بود باج خواهی سیاسی نخست وزیر و اطرافیانش از رییس جمهور وقت –مقام معظم رهبری- که عمدتا به بهانه حمایت امام از دولت انجام می گرفت و پس از آن که با پایداری رییس جمهور بر مواضع اصولی مواجه می شدند به استعفاهای مکرر روی می آوردند، همه و همه جنگ را به شرایط نامعلومی سوق می داد.

از همین رو بود که امام راحل (ره) در مقابل آخرین استعفای میرحین واکنش تندی از خود نشان دادند:«جناب آقای موسوی ، نخست وزیر محترم ... نامه استعفای شما باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید ، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می گذاشتید... در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خود را به قربانگاه می برند چه وقت گله و استعفاست ... همه باید به خدا پناه بریم ؛ و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سو ء استفاده کنند... مردم ما از اینگونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده اند ، این حرکات هیچ تاثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.»(6)

از سویی نکته ای که در خصوص ادعای نخست وزیر مبنی بر خالی بودن خزانه مطرخ است، آن است که برای مدیران دولت موسوی از ماه ها پیش از نگارش نامه به امام قابل پیش بینی بود که خزانه کشور به زودی به انتها خواهد رسید؛ این ها که امروز مدعی ماجراجو و غیر کارشناس بودن دولت نهم هستند، آن روز چرا در زمانی که فاو در دست ایران بود نامه به امام ننوشتند تا بگویند تا چند ماه آینده خزانه خالی خواهدشد؟ بدون تردید اگر ایران قع نامه در شرایطی که فاو را از دست نداده بود می پذیرفت، در مذاکرات آتش بس جایگاه محکمتر و مناسب تری می یافت.

این مسئله را می توان تنها به ماجراجویی دولت رادیکال مهندس موسوی تعبیر کرد تا آن که پس از شکست فروردین ۶۷ و از دست دان فاو، مدیران ماجراجوی دولت موسوی دریافتند که دیگر شکست صدام محال است...  

آری امام هیچ گاه تحت تأثیر ترس و واهمه برخی مسئولان و کارشناسان از موض اصولی خود که بارها تأکید کرده بود که «اگر جنگ بیست سال هم طول بکشد؛ ما مرد جنگیم» کوتاه نمی آمد و آن چه موجب شد تا امام (ره) از موضع خود کوتاه آیند و جام زهر را بنوشند، گزارش های جهت دار برخی مسئولان و کارشناسان بود.

نکته ای بارها امام و مقام معظم رهبری به مسئولان و کارگزارن نظام هشدار داده اند در خصوص برخی گزارش های غلط کارشناسی است که با هدف سیاسی تدوین می گردد. هم چنان بود که رهبر معظم انقلاب چهار سال پس از پذیرش قطع نامه در دیداری با نمایندگان مجلس بدان اشاره کردند:  «البته كارشناس را بايد بشناسيد. هر كارشناسى مورد اعتماد نيست. اى بسا كارشناسانى كه مسؤولين بالا را گمراه كردند! ما در اين چند سال، اينها را ديده‏ايم. اينها جزو تجربيّات ماست؛ كه كارشناسى، راهى را جلوِ نماينده مجلس يا مسؤول مى‏گذارد كه به وسيله آن، واقعيتى را واژگونه و غلط به او معرفى مى‏كند. اين‏طور نيست كه شما بتوانيد به هر كارشناسى اعتماد كنيد. كارشناس بايد شناخته شده باشد؛ بايد مورد اعتماد باشد؛ بايد به انگيزه و عشق اسلامى و انقلابى و ميهنى او، اطمينان حاصل شده باشد و بدخواه نباشد.»(6)

اکبر هاشمی رفسنجانی- امروزمیرحسین موسوی - امروزسیدمحمد خاتمی - امروزمحسن رضایی - امروز

 

آری! جام زهر امام نوشاندند تا جنگی که دیگر رغبتی برای ادامه آن را نداشتند، را پایان دهند، غافل از این که بسیجیان حقیقی خمینی کبیر تا آخرین قطره حاضر بودند از این راه دفاع کنند.

نکته اساسی دیگری که اشاره بدان خالی از فایده نیست، شباهت وضع فعلی ما با شرایط پایان جنگ است امروز نیز عده ای گویا با یکدیگر پیمانی پنهانی بسته اند که در مسائل سرنوشت ساز انقلاب جام زهر را به رهبر معظم انقلاب بنوشانند و ایشان را وادار به کوتاه آمدن از مواضع اصولی در قضایی آمریکا، پرونده هسته ای، مسئله فلسطین و مقاومت و... نمایند.

گویا تنها مانع آن ها شخصی است به نام احمدی نژاد که در مقابل همه زیاده خواهان دنیا می ایستد، و این مانع باید برداشته شود؛ پس در آن مقطع بهانه نگاه کارشناسی بود و این برهه مسئله رأی مردم!

و جالب آن که نام ها نیز در هر دو مسئله یکی است. گویا همان ها که در نوشاندن جام زهر به امام هم پیمان شدند، این بار نیز در انتخابات دهم، سناریوی دیگری برای جام زهر ترتیب داده اند.

مبادا که ما نیز امام خویش را تنها گذاریم...

 

پاورقی:

۱) نامه امام به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه، سایت آفتاب، 7 مهر 1385

2) صحیفه امام ج ۲۱ ص۹۲

3) بيانات مقام معظم رهبرى‏در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره) ۱۳۷5/۰۳/۱۴

4) سایت آفتاب، 7 مهر 1385

5) صحیفه امام - جلد 21 - صفحات 123 و 124.

6) بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار نمايندگان دوره چهارم مجلس شوراى اسلامى20/3/1371 

پیوست:

متن نامه محرمانه امام (ره) به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه + تصویر

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:15  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)

اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب  و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

 

افراطیون در آغوش آمریکا و اسرائیل

بارها اين ادعا از سوي حاميان خاتمي مطرح شده است كه انتخاب او در دوم خرداد 76 ، ايران را از خطر حمله نظامي آمريكا نجات داد! مي توان پذيرفت آمريكايي ها در قالب تاكتيك چماق و هويج، در آن مقطع با مطرح كردن ادعاي دروغ نقش ايران در انفجار «ظهران» عربستان، تبليغات وسيعي را درباره احتمال حمله نظامي به ايران، به راه انداخته بودند. گاهي هم ديپلمات هاي غربي يا كارشناسان ايراني مراكز تحقيقاتي آمريكا نيز در سفر به ايران،با لابي هاي ديپلماتيك و يا شركت در همايش هاي تخصصي به اين فضا دامن مي زدند خصوصا كه دموكرات هاي آمريكايي با مداخله نظامي در منطقه آشفته بالكان چهره ديگري را از خود به نمايش گذاشته بودند. اما آيا واقعا بيل كلينتون حاضر به قبول يك ريسك بزرگ در قبال كشوري بود كه مناطق مختلف خاورميانه و جهان اسلام، عمق استراتژيك آن محسوب مي شدند و آيا هرگونه اقدامي از اين جنس منافع آمريكا را در كل منطقه و بلكه جهان به خطر نمي انداخت؟ از همه اينها گذشته آنچه براي آمريكايي ها اهميت داشت نه ضربه ولو محدود نظامي، بلكه خواسته اي بود كه آنها بارها اعلام كرده بودند: «تغيير رفتار سياسي جمهوري اسلامي ايران».

اين تغيير رفتار در فضاي نگراني از تهديد نظامي، بايستي از بطن تحولات سياسي داخلي ايران برون مي آمد. تغيير در نگرش جناح هاي سياسي درون حاكميت، اگر در جهت همين خواسته، رخساره عيان مي كرد، هدف آمريكايي ها تحقق يافته بود.

مجبوريم از طريق مثال هاي كوچك به جست وجوي اين تغيير نگرش برويم. روزنامه سلام درست سه ماه و نيم بعد از انتخاب آقاي خاتمي در ستون خوانندگان مطلبي را در واكنش به اين كلام رهبر معظم انقلاب به چاپ رسانده بود كه فرموده بودند: «غرب دائما به نظام اسلامي، مي گويد كه به جامعه جهاني برگرديد در حالي كه منظور اصلي آنها از اين درخواست آن است كه فرهنگ غرب را بپذيرد.» ستون الو سلام، در روز شنبه 15/6/76 متن توهين آميزي با اين مضمون را در پاسخ به اين بيانات درج كرد:« بهتر است همه در گفتار و نوشتار، طوري بگويند و بنويسند كه مورد استهزا قرار نگيرند. مثلا خواستم عرض كنم كه به جامعه جهاني برگشتن و ايجاد روابط سالم با تمام كشورهايي كه انقلاب اسلامي را قبول دارند كه شعار انتخاباتي عزيز ما هم بوده به هيچ وجه به معناي قبول فرهنگ غرب نيست. اين نوع برداشت هاي منفي از هر نوع سخني و از هر نوع حركتي يك نوع عوامفريبي است. »اين پيام كوتاه، آنقدر براي راديو رژيم صهيونيستي هيجان انگيز بود كه آن را يكي از «شديداللحن ترين انتقاد هاي آشكار محافل داخلي حكومت نسبت به آيت الله سيدعلي خامنه اي» و «به سخريه گرفتن» ايشان ناميد.

چاپ چنين مطالبي در روزنامه ارگان غيررسمي مجمع روحانيون مبارز - كه خاتمي عضو آن بود- حاوي اين پيام براي آمريكا، غرب و صهيونيست ها بود كه مجموعه جديدي كه بر قوه مجريه حاكم شده و از قضا تا چند سال قبل، دولت پيش از خود را به سبب تلاش براي بازگشت به نظام جهاني سرزنش مي كرد، قصد شورش بر مناسبات ارزشي نظام جمهوري اسلامي را دارد. اين دقيقا هدفي بود كه آمريكا و غرب از تهديدهاي نظامي و غير نظامي تعقيب مي كردند. وقتي مدير اولين روزنامه برآمده از ستاد انتخاباتي جريان پيروز انتخابات خرداد 76 (روزنامه جامعه) به خبرنگاران و نويسندگان خود تاكيد مي كرد كه ديگر از عبارت رژيم اشغالگر صهيونيستي استفاده نكنند و فقط همان كلمه اسرائيل را به كار ببرند، مي شد تشخيص داد كه حداقل بخش مهمي از اين مجموعه، پيوستن به روندسازش و خيانت به ملت فلسطين را تعقيب مي كند. اين اراده زماني آشكار شد كه عبدالله نوري برجسته ترين عضو دولت خاتمي در دفاع از مندرجات روزنامه خود (خرداد) در ميان ناباوري همگان گفت: «مخالفت با روند سازش خاورميانه چه نفعي عايد ملت ايران مي كند، جز اين كه به عنوان حامي تروريسم معرفي مي شويم؟ جز آن كه بايد هزينه هاي سنگين اتخاذ چنين مواضعي را در عرصه هاي سياسي بين المللي و اقتصادي بپردازيم؟»

عبدالله نوری- سید محمد خاتمی

او با بيان اين گفته كه «سخنان امام خميني (ره) حتي در مورد اسرائيل را نيز در يك ظرف زماني خاص با يك مورد بررسي قرار داد» سعي داشت شمول عام استراتژي تاريخي امام خميني (ره) در قبال مسائل خاورميانه را زير سوال ببرد. چنين موضعگيري هايي چنان غربي ها را نسبت به تحقق تغيير رفتار جمهوري اسلامي متقاعد كرده بود كه زماني كه آقاي خاتمي ملاقاتي با رهبران مقاومت فلسطين و لبنان داشت، مارتين ايندايك فرستاده ويژه دولت كلينتون به خاورميانه،اين ملاقات و حمايت رئيس جمهور وقت از مقاومت فلسطين را مايه «پريشان خاطري آمريكا» خواند و گفت: «خود آقاي خاتمي كسي بود كه بيانات محكمي عليه تروريسم و از جمله تروريسم ضد اسرائيل ايراد كرد. از اين رو منطقي است كه انتظار داشت دولت ايران به نحوي عمل كند كه با آن بيانات محكم سازگاري داشته باشد.» در همان زمان شبكه تلويزيوني آمريكايي سي ان ان در گزارشي از ديدار خاتمي از كشورهاي عربي گفت: « در سخنان خاتمي رئيس جمهور ايران اثري از مواضع ضدغربي كه مورد علاقه رهبران شيعه ايران بود ديده نمي شد. يك سياستمدار غربي اعلام كرد سخنان خاتمي تازه و آرماني است.» در همان ايام (يعني روز 24/2/78) راديو آمريكا ملاقات آقاي خاتمي با رهبران مقاومت اسلامي فلسطين را اين گونه تحليل كرد: «آقاي خاتمي غيرمستقيم پيامي هم به راديكال هاي داخل كشور مي دهد كه اگر به دنياي عرب رفته فقط با آنهايي كه نرمش دارند و سازشكارند، ملاقات نكرده، بلكه با رهبران تند و مخالفان صلح اعراب و اسرائيل هم گفت وگو داشته است و اين كار، او را تا حدودي از گزند مخالفان داخل كشور مصون مي دارد

در ابتداي دولت خاتمي، به مناسبتي تهران ميزبان رسانه هاي عربي بود. رسانه هاي حامي مقاومت لبنان (مثل المنار) تا مدت ها پس از آن در محافل مطبوعاتي با دل شكستگي از رفتار مسئول وقت دفتر آقاي خاتمي (سيدمحمدعلي ابطحي) در عدم تعيين وقت ملاقات با رئيس جمهور و اينكه در همان حال وي همت خود را مصروف انجام مصاحبه مطبوعات غرب گراي عرب (و از جمله برخي از مطبوعات لبناني كه هم اكنون به عنوان حامي جريان 14 مارس شناخته مي شوند) با خاتمي كرده بود، گلايه مي كردند.

گفته مي شد كه مسئول وقت دفتر خاتمي از زمان ماموريت خود در لبنان ارتباط ويژه اي با محافل روشنفكري و مطبوعات غرب گراي عربي برقرار ساخته است و شايد همين روابط بود كه باعث مي شد نويسندگان ضد انقلابي و ايراني تبار اين مطبوعات مثل علي رضا نوري زاده در سفر خاتمي به فرانسه به ديدار ابطحي بشتابد و مدتي بعد در نامه اي به وي با يادكردن از «ديداري كه همچنان منزل نشين ياد و خاطر اوست و گفت وگوي پر از لطف با سيد نازنين كه جايي ويژه در دفتر ايامش يافته است»، «استمالت و احوالپرسي» از احسان نراقي (مشاور ويژه شاه معدوم و اكنون مشاور دبير كل يونسكو) را كه به تهران سفر كرده بود، از او طلب كند.

نكته جالب در اين نامه، به كار بردن تعبير «شيخ المناضلين» براي عبدالله نوري بود كه در آن روزها مواضع جديد خود را در حمايت از روند سازش با رژيم صهيونيستي بيان مي كرد. البته اين تنها مورد در مواضع جديد عبدالله نوري نبود. او استدلال مي كرد كه روابط مستقيم ايران و آمريكا حتي در ارتباط كشورهاي همجوار با ما تاثيري مثبت مي گذارد. او مدعي بود كه عدم رابطه و مذاكره با آمريكا خريداري دشمني آمريكا و ايجاد جرات در كشورهاي ديگر براي يافتن مواضع تندتر عليه ايران است!

مواضع گذشته عبدالله نوري نشان مي داد كه موضع گيري جديد او از يك عقبه فكري خارج از چارچوب اعتقادي گذشته او و افرادي كه كوله باري از فخر به خط امامي بودن را حمل مي كردند، برخوردار است. اين عقبه فكري را نظريه پردازان سكولاري مثل «مراد فرهادپور» تشكيل مي دادند كه در نشريات نو ظهور مثل «راه نو» (به مديريت اكبر گنجي) توسعه اقتصادي را پيش شرط جامعه مدني و ادغام در بازار جهاني را پيش شرط توسعه اقتصادي معرفي مي كردند و سپس تاكيد داشتند: «تا آنجا كه مسئله ادغام در بازار جهاني مطرح است، مشكل اصلي در مرحله نخست ماهيتي ايدئولوژيك دارد و حل آن مستلزم كمي توهم زدايي است... جاي خالي فقدان رابطه با آمريكا را نه ژاپن و نه اروپا نمي تواند پر كند و كسب جايگاه بهتر براي اقتصاد ايران در بازار جهاني مشروط به برقراري رابطه و داد و ستد با آمريكاست.»

سر ملازمه «جامعه مدني» مورد نظر سكولارها با موضوع به ظاهر نامرتبطي مثل رابطه با آمريكا، در اين واقعيت نهفته بود كه هدف نهايي، دفن تمام ارزش هايي است كه با موجوديت و هويت انقلاب و جمهوري اسلامي گره خورده است.

ادامه دارد...

قسمت های پیشین:

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)

بازخئانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:22  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)

اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب و کارگزاران از کاندیداتوری مهندس موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

 

وقتی دوم خردادی ها سکاندار دستگاه دیپلماسی می شوند!

در جريان دوم خرداد 1376 شايد كسي انتظار تغيير رويكرد ديپلماسي كشور را نداشت. خاتمي در تبليغات انتخاباتي خود چندان وارد اين مقوله نشد. او البته بر تنش زدايي در سياست خارجي تاكيد داشت و اين امر تازه اي نبود. گذشته از آن كه رهبر معظم انقلاب برسياست هاي كليدي در اين عرصه قاطعانه نظارت مي كردند، دستگاه ديپلماسي در زمان دولت سازندگي گرايشي راديكالي نداشت ، از قضا، دولت سازندگي در سال هاي آغازين فعاليت خود، به خاطر اتخاذ همين سياست مورد حمله ياران خاتمي در جناح موسوم به چپ و از جمله عباس عبدي در روزنامه سلام قرارداشت. اين چيزي بود كه بعدها رئيس دولت سازندگي در مصاحبه با دكتر صادق زيباكلام آن را يادآوري مي كرد.

آنچه در پرونده مواضع سياسي گذشته هسته مركزي همراهان خاتمي در حافظه تاريخي ناظران نقش بسته بود، مواضع ضدغربي و ضدآمريكايي آنان بود. بسياري از مردم هنوز ايده مشهور آقاي محتشمي ( يارديرين خاتمي در مجمع روحانيون مبارز) در جنگ اول خليج فارس را از ياد نبرده بودند. او در آن زمان معتقد بود بايستي براي مبارزه با آمريكا صدام را به عنوان خالدبن وليد زمان ياري داد. علاوه براين ياران خاتمي با «انگليسي» معرفي كردن جناح رقيب او و تبليغ اين كه آن جناح در نزديك شدن به آمريكا نيز پيشقدم خواهد بود، همچنان سعي داشتند از ذخيره سابقه گذشته ضدآمريكايي خود بهره مندباشند. بسياري تصور مي كردند پيوستگي افرادي همچون مهاجراني با سابقه پيشقراولي در پيشنهاد مذاكره با آمريكا ، ارتباطي با ديدگاه هاي خاتمي ندارد.

البته دقت نظر در جزئيات تغييرمواضع جريان موسوم به چپ و خصوصا پيوندهاي مرحله به مرحله آنان با جريان ليبراليسم بسياري را به نتيجه متفاوتي رسانده بود. زماني رسيد كه روزنامه سلام عدم اجازه به بررسي موضوع مذاكره با آمريكا را مورد انتقاد قرارمي داد و برخي ازافراد جناح موسوم به چپ در كنج جلسات بعثه حج از تجديدنظر در برگزاري مراسم برائت از مشركان سخن به ميان مي آوردند. غربي ها با جست وجو در مواضع آشكار جريان هاي سياسي و شايد كسب اطلاعات از درون محافل آنها را به دقت زير نظر داشتند. تحليلگر شبكه تلويزيوني س ان ان آمريكا چند ماه پس از آغاز رياست جمهوري خاتمي گفت: «اكثر تحليل گران اطلاعات دولت آمريكا با تحليل ديدگاه هاي آقاي خاتمي سال ها پيش از رئيس جمهور شدن وي به اين نتيجه رسيدند كه وي صادق است. آنها مي خواهند با او كار كنند و خواهان برقراري رابطه خوب و مشخص با وي هستند.» اين اظهارنظرتعجب آور به نظر مي رسيد. خاتمي موضعگيري چنداني درباره سياست خارجي نداشت. حتي در تبليغات انتخاباتي نيز موضوع سياست خارجي بسيار كمرنگ بود.

چگونه آمريكايي ها به اين نتيجه رسيده بودند؟ شايد آنها معتقد بودند كه غايت تغيير در ديدگاه هاي فرهنگي و سياسي تسامح طلب چيزي جز نزديك شدن به غرب نخواهد بود. هوشنگ اميراحمدي از اولين سفر خاتمي به نيويورك پس از رسيدن به مسئوليت رياست جمهوري خاطره جالبي را نقل كرده است. خاتمي در اين سفر اميراحمدي را درباره راهكار آينده مسائل داخلي مثل شكل گيري جامعه مدني به ارائه نظر طلبيده بود و اميراحمدي چندبار بر لزوم برقراري رابطه با آمريكا براي تحقق همين منظور تاكيدكرده بود! اين كه او پس از چند سال بررسي و بيان وضعيت و مراحل آينده تحقق جامعه مدني در ايران لازمه آن را برقراري رابطه با آمريكا بيان مي كرد رمزگشاي تحليل هايي از جنس نظر تحليلگر شبكه سي ان ان مي توانست باشد.

كنت تيمرمن يك كارشناس كاركشته سازمان سيا و محققي است كه سالها درباره مسائل جمهوري اسلامي و نقش آن در خاورميانه مطالعه كرده است. او زماني گفته بود: «برقراري روابط به معناي ختم انقلاب ايران است. زماني كه ستون مبارزه با آمريكا فرو بريزد كل انقلاب فرو خواهد ريخت.» همين سخن را پاتريك كلاوسون رئيس موسسه تحقيقات سياست هاي خاور نزديك واشنگتن به صورت ديگري بيان كرده بود:« هدف از مذاكره با ايران، گوشزد كردن نامشروع بودن و لزوم تغيير نظام حكومتي جمهوري اسلامي است.»

خاتمي در تبليغات انتخاباتي خود تاكيد كرد:«ما نبايد به تشنجات بين الملل دامن بزنيم و رفتاري داشته باشيم كه در اين مورد شبهه ايجاد كند.» اين سخن كه حاوي نوعي اتهام تلويحي نسبت به رفتارسياسي جمهوري اسلامي بود، با حساسيت خاصي مواجه نشد. اولين موضعگيري خاتمي بعد از رياست جمهوري نيز با مضاميني مثل ابراز تاسف ازبدي هاي سياستمداران آمريكا در 50 سال گذشته در حق ايران و تحميل اهداف خود بر ديگر كشورها و اين نكته همراه بود كه مسئله ما با آمريكا ريشه دارتر از آن است كه به اين سادگي ( از طريق ديپلماسي فوتبال) حل شود . خاتمي در همين مصاحبه مطبوعاتي از سخن گفتن خود با مردم آمريكا در آينده نزديك سخن گفت. اندكي بعد مصاحبه كريستين امانپور خبرنگار سي ان ان با خاتمي اين امكان را فراهم ساخت. او در مواجهه با مردم آمريكا پيوريتن هاي مسيحي موسس تمدن آمريكا را با تعابيري همچون داراي بينش و منش سازگار با جمهوريت، دموكراسي و آزادي علاوه بر پرستش خدا ستود و از آبراهام لينكلن بنيانگذاركشور ايالات متحده آمريكا به عنوان «شهيد نامدار» ياد كرد. او ايده گفت وگوي تمدنها را كه پيش از آن مطرح ساخته بود جداي از رابطه سياسي دانست و از ديوار بزرگ بي اعتمادي ميان ايران و آمريكا سخن به ميان آورد كه ريشه در رفتارهاي نادرست دولت آمريكا دارد.
به رغم تاكيد مكرر خاتمي برنقش دولت آمريكا در مشكلات به وجودآمده در روابط دو كشور و نيز انتقاد شديد او از حمايت آمريكا از رژيم صهيونيستي در اين مصاحبه ، غربي ها ابراز تاسف او از وقوع ماجراي تسخير لانه جاسوسي را مورد توجه ويژه قراردادند.« باري روزن » وابسته مطبوعاتي سفارت آمريكا در تهران خواستار دعوت گروگان هاي آمريكايي به تهران براي بررسي مسئله گروگان گيري و تسخير لانه جاسوسي در سال 1358 شد. مترينكو ديگر گروگان آمريكايي نيز از نزديك شدن خاتمي بيش از هر مسئول ايراني به عذرخواهي تلويحي از اين ماجرا سخن گفت. پاتريك كلاوسون هم اين سخنان را نشانه «درك پرداخت قيمت بالاي تندروي » از سوي ايران تلقي كرد. اما اظهارات گراهام فولر سخنگوي كاخ سفيد از اهميت بيشتري برخورداربود. او سخنان خاتمي را دلگرم كننده و نشانه تحولات جديد دانست و پيشنهاد تماس بين دانشگاهيان ، نويسندگان، روزنامه نگاران و جهانگردان را مفيد ارزيابي كرد.« مفيد» بودن اين ايده از نظر آمريكايي ها ، با اظهارات آنتوني كوردزمن عضو مركز مطالعات استراتژيك و بين الملل قابل تفسير بود. او گفت:« با تضمين اين كه تندروهاي ايران ديگر نمي توانند از آمريكا تصويري به عنوان يك شيطان بزرگ ارائه كنند و فرهنگ آمريكا را ضد اسلام معرفي كنند، بسيار سود خواهيم جست. مذاكره با دشمن، راهي براي تغيير دادن ذهن و افكار دشمن است.»

ايده گفت و گوي تمدن ها در بدو مطرح شدن با استقبال غربي ها و آمريكايي ها مواجه شد. اين همان آمريكا بود كه تئوريسين هاي بزرگ و تعيين كننده آن مثل هانتينگتون از «برخورد تمدن ها» دم مي زدند. سير بعدي پيگيري اين ايده در ايران، نشان داد كه غربي ها در ارزيابي خود نسبت به آينده آن ره خطا نپيمود ه اند. اولين نخبگاني كه براي اين گفت وگوها اعزام شدند حامل انديشه اي برگرفته از ميراث فرهنگ و تمدن ايراني- اسلامي نبودند. طرف ايراني اين گفت وگو كساني بودند كه شيدايي آنان نسبت به فرهنگ غرب سال ها آنان را در آرزوي همنشيني رسمي با حاملان بلافصل اين فرهنگ و كسب رهنمود از آنان نشانده بود. آيا فمنيست ها و طرفداران الگوي ليبرال دموكراسي و انطباق مفاهيم بومي با الفباي انديشه اي غرب، نمايندگان واقعي تمدن ايران و اسلام براي گفت وگو با نمايندگان فرهنگ مغرب زمين بودند؟ پاسخ اين سوال، «گفت وگوي تمدن ها» را در ابتداي راه در مقابل يك علامت سوال بزرگ قرارداده بود. سوال اين بود آيا اين، تلاشي براي درك متقابل از علت كدورت هاي تاريخي و به كرسي نشاندن حقيقت دراذهان ملت ها است يا يك رابطه مريدي و مرادي؟

اعزام افرادي مثل شهلا شركت ، تهمينه ميلاني، نيكي كريمي به عنوان اولين سفيران گفت وگوي تمدن ها به محافل فرهنگي آمريكا و تركيب افراد شركت كننده ايراني در كنفرانس نيكوزيا نشان مي داد در اجراي ايده «گفت وگوي تمدن ها» جايي براي كساني كه اعتقادات ديني و فرهنگ ملي را با تفسير ناب آن مي پسندند، وجود ندارد.

در كنفرانس نيكوزيا كه با وساطت بازرگان ناشناخته اي به نام «عليخاني» ترتيب داده شد، مجيدمحمدي، شمس الواعظين و علي حكمت (دست اندركاران روزنامه هاي زنجيره اي) به نمايندگي از مطبوعات جمهوري اسلامي، اساتيد سكولاري مثل شعله سعدي، حسين بشيريه و نقيب زاده به همراه علي صالح آبادي براي معرفي «فرآيندهاي اصلاح، دموكراسي و پيشرفت در ايران»، حميداحمدي ، علوي تبار، اعظم طالقاني و شهلا شركت به منظور سخن گفتن درباره «سياست و جامعه ايران و اسلام سياسي » و عمادالدين باقي ، فاضل ميبدي و علي پايا در كنار آقاي سيدمحمدموسوي بجنوردي به عنوان « متخصص در امور حوزه ، روحانيت و معارف ديني» شركت كرده بودند. افرادي كه براي سخن گفتن از سوي ملت ايران درباره روابط ايران و آمريكا برگزيده شده بودند نيز كساني نبودند جز ابراهيم يزدي ، عزت سحابي، رضا رئيسي طوسي وعباس عبدي!

ادامه دارد...

قسمت های پیشین:

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 17:7  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)

اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب  و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

 

 

تلاش افراطیون برای ایجاد تقابل مردم و نظام  

 

از فرداي دوم خرداد 1376 ، دو نوع تفسير از حضور كم سابقه مردم در اين انتخابات : كه بحق حماسه ناميده شد- مطرح بود. براساس يك تفسير، اين مشاركت گسترده مردم در چارچوب باورهاي ديني مردم، قواعد نظامي جمهوري اسلامي و با اقبال به فردي با گرايش تحول طلبي صورت گرفته بود. اما گروه ديگري كه از حمايت تبليغاتي رسانه هاي غربي نيز برخوردار بودند، سعي داشتند«پيام دوم خرداد» را شكستن شالوده هاي سياسي و حتي اعتقادي جامعه ايراني و نظام جمهوري اسلامي معرفي كنند!

اصحاب گرايش دوم تنها بيگانگان و ساكنان آن سوي آبها نبودند. در داخل نيز از سياسيون فرسوده و طاقت از كف داده اي كه از چندين سال مقابله با نظام سياسي مورد نظر امام و مردم طرفي نبسته بودند تا صاحبان افكار مستحيل شده، در مواجهه با رخداد دوم خرداد عجولانه به فكر انهدام سريع نهادهاي پايه اي نظام افتاده بودند. درست سه ماه پس از انتخاب خاتمي از سوي مردم، روزنامه سلام ايده سپرده شدن فرماندهي كل نيروهاي مسلح به رئيس جمهور را مطرح ساخت. اين چيزي بود كه حتي به ذائقه برخي از حاميان خاتمي در انتخابات ( مثل روزنامه جمهوري اسلامي) خوش نيامد. «جمهوري اسلامي» از مطرح كنندگان اين نظر و نيز افراد ديگري كه در ديگر روزنامه ها حكومت اسلام فقاهتي را «دست به گريبان با مسائل» خوانده بودند به عنوان همراهان ناهمراه ياد كرد.

اما شعارهاي تاويل پذير خاتمي و نيز گره خوردن او با طيف متنوعي از گروه هاي سياسي امكان اين گونه اظهار نظرها را فراهم مي ساخت. در اولين شرفيابي كابينه جديد به محضر رهبر معظم انقلاب، وزيران دولت خاتمي مخاطب اين كلام رهبري بودند كه « دولت جديد بايد رضايت توده هاي مردم را برمنافع گروه ها ترجيح دهد.» اما ياران خاتمي استمرار اقداماتي را كه براي مبارزه با پديده ثروت هاي بادآورده ( و به طور مشخص موضوع سوء استفاده ها و تخلف هاي گسترده در شهرداري تهران) صورت مي گرفت، سوژه اي براي درگيري قوه مجريه با ديگر قوا قراردادند. چند سال بود كه رهبر معظم انقلاب نسبت به وجود چنين پديده هايي هشدار مي دادند و مدت ها قبل از دوم خرداد پيگيري مفاسد و تخلفات موجود در شهرداري ها در قوه قضائيه آغاز شده بود. اما جريان پيروز انتخابات دوم خرداد دستگيري مديران خاطي شهرداري را مقابله با حماسه دوم خرداد و نشانه دريافت نكردن پيام آن قلمداد مي كردند. چرا كه شهرداري كرباسچي از عمده ترين حاميان مالي ستاد انتخاباتي پيروز انتخابات دوم خرداد بود.اين ماجرا حتي شعار قانونگرايي خاتمي را زير سوال برده بود. اما براي كساني كه از يك متخلف «اميركبير زمان» ساخته بودند و محاكمه كنندگان او را به «نخبه كشي» متهم مي ساختند، نفس درگيري بين رئيس جمهور جديد و قواي ديگر كه بعدها آنها را غير انتخابي مي ناميدند، اهميت داشت. علاوه براين شهرداري تهران همان گونه كه پيش از اين بيان شد در سال هاي قبل از آن، به پايگاهي براي افراد تجديد نظرطلب تبديل شده بود. دوم خردادي ها از طريق فضا سازي هاي مطبوعاتي و اجتماعات پراكنده موضوع محاكمه مديران متخلف را به سوژه اي براي ايجاد التهاب اجتماعي تبديل كرده بودند. وقتي شهردار تهران (يعني دبيركل حزب كارگزاران) به دليل تخلفات خود به زندان افتاد رئيس جمهور با نوشتن نامه اي به رهبر معظم انقلاب، آزادي وي را خواستار شد. ايشان نيز به طور طبيعي براي حفظ آرامش در اجتماع ملتهبي كه مطبوعات آن يكسره از مظلوميت رئيس جمهور آن دم مي زدند، خواسته خاتمي را تحقق بخشيدند. البته در ماه هاي بعد، ادعاي شكنجه شدن مديران بازداشت شده شهرداري محمل خوبي را براي تحت الشعاع قرارگرفتن رانت خواري ها و عملكردهاي رانت ساز فراهم ساخت و تحت يك فشار مطبوعاتي- دولتي جاي متخلف و بازجوعوض شد! فراتر از اين با ارائه تصويري خشن و دژخيم گونه از ضابطان قانون، قدم به قدم حلقه فشار بر نيروهاي انتظامي و نظامي تنگ تر شد. اين بخشي از همان سناريويي بود كه ساختارشكنان براي نهادهاي تحت امر ولي فقيه نوشته بودند. بي جهت نبود كه گروه هاي مطرود امام نيز در اين فشار تبليغاتي شريك شده بودند. عزت الله سحابي، آن روزها در گفت وگو با راديو فرانسه چنين گفته بود:« الان يكي از بزرگترين مشكلات رئيس جمهور مسئله قوه قضائيه است كه به صورت يك دشمن و يك مخالف شديد در مسئله محاكمه شهرداري ها و شهردار تهران دخالت در كار قوه مجريه مي كند.»

دوم خردادي ها با اين اقدامات همچنين سعي داشتند تمام تلاش هاي رهبري، در مبارزه با شكل گيري يك «طبقه جديد برخوردار از ثروت هاي بادآورده و قانوندانان قانون شكن» را در قالب تبليغاتي مثل تضعيف مديران و به خطر افتادن امنيت سرمايه خنثي كنند. اين تقابل طلبي نسبت به منويات عدالت خواهانه رهبري، چيزي بود كه ساختارشكنان، آن را فرصتي براي اجراي مرحله اي از سناريوي خود يافته بودند. متاسفانه همراهي يكي از ائمه جمعه موقت تهران با قافله حاميان مديران متخلف شرايط را پيچيده تر كرده بود. به گونه اي كه در رويدادي نادر، نماز جمعه تهران شاهد اعتراض نمازگزاران به خطيب جمعه شد.

مقاومت در برابر گفتمان عدالت خواهي رهبري تنها بخشي از برنامه ساختارستيزان بود. در فاز سياسي و فرهنگي به صحنه آوردن مخالفان ديرينه نظام سياسي و چارچوب فرهنگي منبعث از آن عمدتا از طريق دو وزارتخانه ارشاد و كشور از همان ماه هاي اول پس از دوم خرداد آغاز شد. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي از ابتدا، خواستار برداشته شدن عبارت ارشاد اسلامي از مجموعه تحت مديريت خود بود. اكتفا به كلمه فرهنگ با توجه به مفهومي كه در علم جامعه شناسي از آن اراده مي شود يك برنامه ليبرالي در اين عرصه را نويد مي داد. مهاجراني از ابتداي مسئوليت خود با تاكيد برحذف مميزي قبل از عرضه محصولات فرهنگي و پيشنهاد سپردن مميزي هاي پس از عرضه به دست توليد كنندگان اين گونه محصولات، عملا و دانسته يا نادانسته بي دفاع سازي جامعه در برابر تهاجم فرهنگي را برگزيده بود.

سابقه اهتمام مهاجراني به اين امر در انتشار نشريه بهمن ارگان گروه كارگزاران سبب شده بود كه مجلس پنجم حساسيت ويژه اي نسبت به انديشه ليبرالي وي در هنگام دادن راي اعتماد داشته باشد. اما در آن زمان خاتمي ، اين پاسخ تحقير آميز را به منتقدان داد: در اين جا با انواع مطالبي كه فهم آنها سال ها مطالعه مي خواهد به عنوان كوبيدن طرفي كه به هر حال او را نمي پسنديم به كار مي بريم. ليبراليسم، اباحه گري، تسامح و تساهل. يقينا جناب آقاي مهاجراني كه صاحب نظر هستند بايد مقالات متعددي در تعريف ليبراليسم بنويسند تا بنده اي كه نمي دانم ليبراليسم چيست و از آن به عنوان ابزاري براي كوبيدن طرف مقابل استفاده مي كنم.» اما عملكرد مهاجراني در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ترجمان عملي ليبراليسم شد. در اولين ماه هاي مسئوليت وي، رهبر معظم انقلاب در جريان برگزاري هفته كتاب به او متذكر شدند:« نظارت بركتاب به مفهوم ايجاد محدوديت براي دانشمندان، اصحاب فكر و آدم هاي كارآمد نيست. واقعيت موجود در بازار كتاب نشانگر اين حقيقت است. ليكن بحث، جلوگيري از رهزني انديشه و اخلاق است.»

در همان ايام وزارت ارشاد با دعوت از سيمين بهبهاني براي سخنراني در يك اجتماع رسمي اين وزارتخانه ، تريبون را در اختيار شاعره اي قرارداد كه اشعار وي و خاطره اهالي ادب و هنر كشور بر فساد شخصيتي و سياسي و وابستگي او به رژيم گذشته گواهي مي داد. او تا توانست به گذشته نظام جمهوري اسلامي تاخت و بلافاصله شرح اين عمليات شجاعانه را در راديو آمريكا بازگو كرد. در آن زمان مسئولان وزارت ارشاد در اين مورد از خود سلب مسئوليت كردند ولي مهاجراني حاضر به كمترين پاسخگويي نشد.

شايد ماجراي اين سخنراني بي ارزش در قياس با وسعت مسائل فرهنگي چندان مهم به نظر نرسد، اما مراد ما بيان نمونه اي ولو كوچك از آغاز تعويض ريل برنامه هاي فرهنگي در اولين ماه هاي حكومت وارثان دوم خرداد است و شرح اين حكايت كه چگونه سرمايه هاي دولتي در خدمت كساني درآمد كه سابقه گذشته و نيز «لاحقه» هم اكنون آنان بر دشمني آشكارشان با جمهوري اسلامي و مباني اعتقادي آن گواهي مي دهد.

سايه سياه اختناق مدرني كه بر سرمدافعان ارزش هاي ديني و انقلابي و ميراث فكري امام گسترده شده بود امكان آغاز فاز جديدي از سناريوي ساختارشكني را آن هم از درون حوزه علميه قم فراهم مي ساخت.

در آستانه برگزاري اجلاس سران كشورهاي عضو كنفرانس اسلامي در تهران، آقاي حسينعلي منتظري پس از چند سال انزوا در يك سخنراني از خاتمي خواست با اتكا به راي 20 ميليوني خود در مقابل منويات رهبري انقلاب بايستد. منتظري در اين فضاسازي از همراهي فردي برخوردار بود كه در درگيري هاي جناحي دهه قبل به عنوان نقطه مركزي قطب مخالف او شناخته مي شد. مرحوم آذري قمي از چندي قبل رفت و آمدهايي به خانه منتظري داشت و خود نيز بر اركان نظام مي تاخت، به گونه اي كه جامعه مدرسين عضويت وي دراين تشكل مهم روحاني را به حالت تعليق درآورده بود. اما موضوع اين تحرك به طمع اين دو فرد ناراضي مربوط نمي شد. حوادث ماه هاي بعد كاملا روشن ساخت كه تحرك منتظري و همراهي آذري قمي با او، حلقه ديگري از سناريوي ساختارشكني بود.

درست است كه عكس العمل مردم در برابر اين تحرك حتي حاميان غيرعلني منتظري مثل سازمان مجاهدين انقلاب را به اعلام حمايت از ولي فقيه واداشت، اما حوادث ماه هاي بعد قم و اصفهان با اندكي دقت نقش مجموعه هايي از دست اندركاران دولت خاتمي خصوصا در وزارت كشور را در اين حلقه از سناريوي ساختارشكني به روشني نشان داد. گويا اراده نامباركي در پس اين حوادث درصدد بود« تفسير دوم» از پديده دوم خرداد را - كه همانا شكستن ساختارهاي نظام بود- به هر قيمتي به كرسي تحقق بنشاند.

ادامه دارد...

قسمت های پیشین:

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 12:29  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

میرحین-خاتمی

اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب  و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

در دوم خرداد 1376 چه گذشت؟

بدون شك آنچه در دوم خرداد1376 رخ داد از وقايع مهم و تاثيرگذار در طول حيات نظام جمهوري اسلامي بود. شايد به اعتباري دوم خرداد را بتوان از عطاياي الهي براي جمهوري اسلامي برشمرد. البته و از قضا جريان پيروز در اين انتخابات نتوانست واقعيت اين نعمت را بشناسد و از آن به نحو صحيح بهره جويد. دوم خرداد زداينده غشاي تيره اي بود كه بر چشمان جريان هاي سياسي نشسته بود تا خود و واقعيت اجتماع محل زيست خويش را بهتر ببينند. روايت تلخ حرمت شكني ها و دشمن شادي هاي سال هاي پس از اين رخداد نبايد اين واقعيت را به ورطه فراموشي بكشاند كه ظرفيت ها و واقعيت جهت گيري هاي جريان سياسي جز با آنچه رخ داد آشكار نمي شد. دوم خرداد همچنين گوشزدكننده خلأهاي افكار عمومي براي همه جناح ها بود. آنچه در اين روز اتفاق افتاد نتيجه طبيعي روندي بود كه در شماره هاي قبل در حد امكان به آن پرداختيم. اما شناخت رفتار جريان هاي سياسي در آستانه هفتمين انتخابات رياست جمهوري از مباحث ضروري در جريان شناسي سياسي دوران ما است.

در اواخر دوره سازندگي برخي از اطرافيان رئيس جمهور وقت مثل عطاءالله مهاجراني، حسين مرعشي و... با اين استدلال كه لازمه استمرار مطلوب سازندگي ادامه مديريت آقاي هاشمي رفسنجاني بر دستگاه اجرايي است خواستار تغيير بخشي از قانون اساسي شدند كه رياست جمهوري يك فرد در بيش از دو دوره متوالي را برنمي تابيد. مطرح كنندگان اين پيشنهاد وقتي عكس العمل بسيار منفي افكار عمومي و محافل سياسي را دريافت كردند، در مدت كمتر از يك سال بين انتخابات مجلس پنجم و انتخابات رياست جمهوري هفتم به بررسي گزينه هاي مختلف مشغول شدند. شخصيت هايي مثل عبدالله نوري، حسن روحاني، حسن حبيبي و ميرحسين موسوي هيچ يك زمينه اي براي حضور در عرصه نامزدي رياست جمهوري نيافتند.

جريان موسوم به چپ تلاش زيادي براي متقاعدكردن ميرحسين موسوي، نخست وزير دوران دفاع مقدس به پذيرش نامزدي رياست جمهوري انجام داد. موسوي نسبت به وفادار نماندن همكاران سابق خود به الگوهاي سياسي و اقتصادي دولت دوران جنگ سخت گلايه مند و منتقد بود. اما آنچه در تبليغات آن مقطع جريان سياسي پيشنهاد كننده نامزدي وي شايع شد، اين ادعا بود كه مقام هاي عالي رتبه نظام از بازگشت مجدد موسوي به ميدان سياست ممانعت كرده اند! واقعيت اين است كه موسوي با بسياري از تغييرات به وجود آمده در ذهنيت فلسفي، سياسي و اقتصادي ياران سابق خود همراه نبود و چانه زني هاي آنان نيز ياراي بازداشتن موسوي از پافشاري بر اصول ثابت خود را نداشت. البته در مرحله اي آيت الله موسوي اردبيلي حتي تلاش كرد آيت الله مهدوي كني، دبيركل جامعه روحانيت مبارز را به حمايت از نامزدي موسوي براي اين مسئوليت متقاعد سازد. اما در آن مقطع آيت الله مهدوي كني بر روحاني بودن نامزد رياست جمهوري تاكيد داشت.

 ناطق نوري در ابتداي رياست مجلس در نقش يك حامي قوي دولت سازندگي و در مرحله بعد به صورت حمايت كننده همراه با نقادي برخي از عملكردهاي اين دولت چهره اي با رويه اعتدال گرايي شناخته شده بود. اما در فضاي تحول طلب آن ايام يك جمعيت موازي با جريان همسوي روحانيت مبارز و جامعه مدرسين، دبيركل خود را به عنوان نامزد رياست جمهوري معرفي كرده بود. آقاي ناطق نوري در خاطرات خود از گفت وگوي خويش با آقاي محمدي ري شهري ياد مي كند كه در آن، آقاي ري شهري از قصد خود براي جمع آوري آراي متفرق كه ممكن است به آقاي ناطق نوري تمايل نداشته باشند، سخن گفته بود.

همه اين مسائل در قياس با دگرگوني ذائقه ها و تغييرات در افكار عمومي نقش ناچيزي در رخداد دوم خرداد داشت. مجلسي كه آقاي ناطق نوري رياست آن را برعهده داشت در برابر بسياري از تصميم هاي دستگاه اجرايي كه باعث ايجاد فشار اقتصادي بر مردم مي شد ايستادگي كرده بود. اما افكار عمومي به آقاي ناطق نوري به عنوان نماد حفظ وضعيت موجود مي نگريست. او در تبليغات انتخاباتي خود، هيچ گاه رويه ها و عملكردهاي موجود را به صورتي صريح و قاطع تخطئه نكرد و اظهارات او ادامه روند گذشته با اندكي تغيير را نشان مي داد.

آزمون افكار عمومي در جريان تبليغات انتخاباتي فائزه هاشمي با مضمون آزادي بيشتر براي زنان، دختران و جوانان (در قالب مسائل نازلي مثل دوچرخه سواري آنان) امكان به صحنه آمدن بخش خاموشي از جامعه را گوشزد مي كرد. فائزه هاشمي از اين طريق توانسته بود نام خود را در صدر منتخبان مردم تهران در كنار آقاي ناطق نوري قرار دهد. كافي بود كه اين قشر تازه به صحنه آمده فردي را در جهت مقابل اين ايده ها بشناسد.

 سيدمحمد خاتمي، پس از آن كه اعضاي جناح موسوم به چپ از به صحنه آوردن آقاي ميرحسين موسوي مايوس شدند به عنوان گزينه بعد مطرح شد. عامه مردم سابقه ذهني چنداني از او نداشتند. اما يادآوري كنار رفتن او از وزارت ارشاد به دليل رويه هاي تسامح طلبانه فرهنگي، محمل خوبي براي كسب راي از بخشي از قشر خاكستري بود كه به آنها گفته مي شد قرار است او استفاده از شبكه هاي ماهواره اي را آزاد كند و رفتار تساهل مدارانه اي در قبال حجاب بانوان و دوستي دختران و پسران داشته باشد.

خاتمي از سويي در تبليغات تلويزيوني با بازگويي خاطره ستاره چيدن از آسمان شب هاي كوير در كودكي احساسات شاعرانه دختران و پسران جوان را برمي انگيخت و از سويي در قامت يكي از «سه سيد فاطمي» براي اقشار متدين به عنوان بديل بهشتي مظلوم مطرح مي شد. بازگويي «روايت تلخ» عملكرد خاتمي در وزارت ارشاد در روزنامه هاي منتقد او بخشي از متدينان را نسبت به مجموعه اي مسئله آفرين در دستگاه اجرايي نگران مي كرد، اما همين موضوع محملي براي جنگ رواني كساني بود كه از مظلوميت سلاله پيامبر و فردي از اقوام حضرت امام(ره) دم مي زدند، همان تبليغاتي كه اذهان بسياري را قانع ساخته بود كه نظام به ضرب تقلب انتخاباتي قصد دارد از راي آوردن خاتمي جلوگيري كند، اين ادعايي بود كه در آستانه انتخابات و با معلوم شدن اقبال شديد مردم به خاتمي، رئيس جمهور وقت نيز با ابراز نگراني از آن خواسته يا ناخواسته به آن دامن زد.

بدين ترتيب خاتمي به عنوان پديده اي جديد براي برهم زدن وضع نامراد موجود كه با مقاومت شديد حافظان اين وضعيت مواجه شده است از سوي اقشار مختلف يك انتخاب مطلوب و منجي تصور شده بود. اما در فضاي پر گردوغبار آن روزها مجالي براي طرح اين واقعيت نبود كه بزرگترين پشتيبانان او را مديراني تشكيل مي دهند كه سهم اصلي را در به وجود آوردن آن وضع داشته اند. مديراني كه براي تغيير قانون اساسي در جهت ابقاي مدير عالي قوه مجريه مصرانه پا بر زمين مي كوفتند اكنون در صدر ستاد انتخاباتي كسي نشسته بودند كه مردم او را برهم زننده وضعيت نامطلوب يافته بودند.

سید م�مد خاتمی

حمایت اپوزیسون از خاتمی

مرزبندي نيروهاي درون و برون نظام پس از انتخابات خرداد 1376 به ناگاه درهم ريخت. اين درهم ريختگي اكنون از سوي بخشي از نيروهاي پيروز آن انتخابات به «افراطي ها» نسبت داده مي شود. اما اگر آنان به زير و بم حوادث آن روزها نيك نظر كنند، سهم خويش را در اين در هم ريختگي خواهند يافت. حاميان انتخاباتي آقاي خاتمي در رقابت 1376 طيفي را به نمايش مي گذاشتند كه يك سوي آن مردان قابل تكريمي مثل آقاي كروبي و ياران او در مجمع روحانيون بودند و در سوي ديگر آن ، ياران سكولار عبدالكريم سروش و شاگردان حسين بشيريه و ... در حلقه كيان قرار داشتند.

سروش سال ها بود كه ادعاهاي حريم شكن و سكولاريستي خود را مطرح مي ساخت اما به جز مقطع كوتاهي از سال 1369 و در ماهنامه بيان به مدير مسئولي آقاي محتشمي حتي يك سخن در مخالفت با نظرات او از سوي اين مجموعه نمي توان يافت. قفلي كه بر زبان و قلم آنان نهاده شده بود از دو جنس بود. سكوت بخشي از افراد ساكت، از احساس اشتراك فكري ناشي مي شد و بخشي را قرارگرفتن در جبهه سياسي واحد با اين جمع سكولار، از همزباني با منتقدان سكولاريسم بر حذر مي داشت. از چند سال پيش از آن، رسانه هاي غربي از سروش به عنوان «مارتين لوتر ايران» ( باني نوعي پروتستانتيسم در اعتقادات اسلامي) ياد مي كردند و حتي عناصر ضد انقلاب چپ مثل ميرفطروس، كشتگر، بيژن حكمت و نهادهاي آمريكايي مثل ديده بان حقوق بشر خواستار حمايت از انديشه تقليل طلبي براي نقش دين در عرصه اجتماع عبدالكريم سروش و ماهنامه كيان مي شدند. سروش نيز مثلا در مصاحبه با يك روزنامه دانماركي خواستار رفرم وبازسازي در سيستم سياسي جمهوري اسلامي شده و ادعا كرده بود كه روحانيون كشور را بر مبناي قوانين خود ساخته اداره مي كنند. هيچ يك از اين نشانه ها باعث نشد كه حاميان موجه آقاي خاتمي در انگيزه همپيماني چنين همپيماناني، تامل كنند.

ماه هاي قبل از خرداد 1376 دوران پرتحركي براي ضد انقلاب بود. تا آن حد كه چپ و راست را به هم پيوند مي داد. در اواخر سال 1375 راديو آمريكا در مصاحبه اي از شكل گيري يك ائتلاف متشكل از دو گروه ماركسيست و يك گروه راست گراي به اصطلاح ملي خبرداد كه هدف آن «استقرار يك جمهوري غيرمذهبي براساس حقوق بشر» است. عضوي از اين ائتلاف كه راديو آمريكا با او مصاحبه مي كرد كسي نبود جز بيژن حكمت كه از مدت ها قبل به صورت يكي از نويسندگان ماهنامه كيان درآمده بود.

همكاري همه نيروهاي مخالف نظريه حكومت ديني به صورت يك ايده هيجان انگيز براي غربي ها و مخالفان داخلي و خارجي نظام درآمده بود. در حالي كه خبرگزاري آلمان «از بازگشت طيف گسترده روشنفكران به صحنه و بهبود شوك ناشي از در حاشيه قرارگرفتن آنان در انقلاب» و نيز از مبارزه سروش براي بازنگري و اصلاح آراء و اعتقادات خبر مي داد، هوشنگ اميراحمدي گرداننده بنياد آمريكايي- ايراني «سيرا» در مطبوعات داخل كشور مثل ايران فردا از به چالش كشيده شدن روحانيت و جمهوري اسلامي در نشريات داخل مثل كيان، پيام امروز، عصر ما ( ارگان مجاهدين انقلاب)، ايران فردا و زنان سخن مي گفت. بنياد سيرا اندكي قبل از آن در اجلاسي تحت عنوان ايران و نظم نوين جهاني شنونده سخنراني «فرد هاليدي» استاد روابط بين الملل دانشگاه لندن با عنوان «ايران پس از آخونديسم» بود. او در ترسيم چشم انداز آينده ، « محدود كردن نقش شبكه مساجد : پايان دادن به نقش انحصاري روحانيت و ولايت فقيه و رشد فرهنگ تساهل مذهبي » را تجويز كرده بود. در تحقق اين چشم انداز ، امير احمدي با مشاهده افزايش نقش فن سالاران در صحنه سياسي ( خصوصا پس از به صحنه آمدن گروه كارگزاران سازندگي) چنين اظهارنظر كرده بود:« چون روحانيون سياسي در اين مقطع زماني نه اعتقادي به سهيم كردن ديگران دارند و نه دراين باب تسامحي نشان خواهند داد، فن سالاران بايد طوري عمل كنند كه بتدريج بتوانند در بطن نظام قوت گيرند و امكان اصلاحات را به وجود آورند.»

اين اظهارنظرها آيا دليل كافي براي تجديد نظر در پذيرش همراهاني نمي توانست باشد كه با قراردادن تريبون هاي خود در اختيار چنين افرادي، موضع ساختارشكنانه خويش نسبت به نظام را پيشاپيش اعلام مي كردند؟ نكته جالب اين كه اميراحمدي در اين تحليل از شرايط داخلي با اشاره به دست برتر روشنفكران مذهبي نسبت به روشنفكران لائيك پيش بيني كرده بود:«ليكن رشد بيشتر جامعه مدني در جهت تنگ تر شدن فضا براي آن دسته از روشنفكران [مذهبي] و بازتر شدن عرصه براي روشنفكران لائيك است.»

رشد جامعه مدني، تسامح در عرصه فرهنگ و تبديل معاند به مخالف و مخالف به موافق از جمله موضوعات مورد توجه آقاي خاتمي بود. اين اعلام مواضع در شرايطي انجام مي شد كه برخي از عناصر ضد انقلاب با كنار گذاشتن ديدگاه هاي گذشته درباره نحوه مبارزه با جمهوري اسلامي، حتي با ادعاي پذيرش قانون اساسي، خود را به عنوان نامزد رياست جمهوري مطرح كرده بودند! برخي ديگر مثل «سازمان سوسياليست هاي ايران» با صراحت شركت خود را در انتخابات اعلام مي كردند. بخش قابل توجهي از ضد انقلاب ، مدتي بود كه تحولات داخل كشور را با حساسيت تعقيب مي كردند. يك سال قبل از انتخابات دوم خرداد، هوشنگ انصاري وزير اقتصاد رژيم ستمشاهي و سفير آن رژيم در آمريكا بانوشتن مقاله اي در واشنگتن پست تاكيد كرده بود،« اصلاحات دموكراتيك در جمهوري اسلامي بدون سرنگون كردن آن و حتي بدون بركنار كردن مسئولان مي شود.» اين اظهارات ترجمان ايده كلي نخبگان مراكز پژوهشي آمريكا بود.«پيتر رادمن» مدير مطالعات امنيت ملي در مركز نيكسون گفته بود:« آمريكا بايد همچنان ايران را تحت فشار قرار دهد تا نسل يا گروه تازه اي از رهبران در ايران بر سركارآيد كه تشخيص دهد بايد در سياست هاي اين كشور تجديدنظر شود.»

 بعدها مشخص شد كه از همان زمان حلقه كيان و خصوصا افرادي همچون محمدمحسن سازگارا ( از اعضاي ديرينه نهضت آزادي خارج كشور و همكار فعلي موسسه نومحافظه كار آمريكن اينترپرايز) نقش حلقه وصل بين گروهك ملی مذهبی ها و مجموعه ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي را ايفا مي كرده اند. بيهوده نبود كه عزت الله سحابي از رهبران جريان موسوم به ملي مذهبي در آستانه برگزاري انتخابات در محل برگزاري تعاوني مطبوعات- كه سازگارا دست اندركار اصلي آن بود- اظهار اميدواري كرد كه «خاتمي در همان دور اول به پيروزي دست يابد.» او بعدها يادآور شد: «از زمستان سال 75، حمايت و زمينه چيني براي توفيق ايشان ( آقاي خاتمي) را در برنامه كار خود قراردادم. اما در بين حمايت از آقاي خاتمي من نيز به علت اصرار و فشار دوستان از طيف هاي مختلف و متنوع خود را نامزد كردم ، تا آخرين لحظات به نفع آقاي خاتمي كنار بروم. از كساني كه خيلي اصرار به نامزد شدن من داشتند دوستان مجله كيان و روشنفكران مذهبي (پيروان دكتر سروش) بودند. لذا وقتي قرار تشكيل ستاد براي انتخابات خودمان گرديد، يك نفر از افراد آن گروه را نيز به شركت درستاد خود دعوت كرديم و اين شخص آقاي رضا تهراني بود و ايشان گفتند اگر آقاي شمس الواعظين را شركت دهند مفيدتر است و ماچنين كرديم و آقاي شمس كه آمد خودش پيشنهاد داد كه آقاي سازگارا در امور تبليغاتي و مقدمه چيني هاي ستاد مفيد است لذا پيشنهاد شركت ايشان را در ستاد داد و ما هم پذيرفتيم.

اين دو نفر در عين حال عضو ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي نيز بودند و همين آقاي شمس واسطه ملاقات بنده با آقاي خاتمي قبل از اعلام نامزدي شد.

آنچه در تبليغات انتخاباتي آقاي خاتمي بيان مي شد اگر چه رنگ و بويي از تجديدنظرطلبي داشت، اما از چنان وحدت نظر با مخالفان نظام ولايت فقيه برخوردار نبود كه اينچنين آنان را همراه سازد.

خاتمي بارها در تبليغات خود از پايبندي به ولايت فقيه و نفي سكولاريسم سخن گفت و در سياست خارجي براصول ترسيم شده از سوي رهبر معظم انقلاب يعني عزت، حكمت و مصلحت تاكيد كرد (به گونه اي كه افرادي كه براي اولين بار اين اصول را مي شنيدند خاتمي را طراح آن تصور كرده بودند!) آنچه مايه اميدواري مخالفان شده بود، تركيب نامتجانسي بود كه برگرد ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي حلقه زده بودند و يا دورا دور از آن حمايت مي كردند. تركيبي كه دركنار شخصيت هاي موجهي از حوزه هاي علميه و دانشگاه ها، افرادي داراي سابقه همراهي با باند مهدي هاشمي، جريان هاي جدا شده از منافقين ، اعضاي قديمي نهضت آزادي، جنبش مسلمانان مبارز و ... را نيز شامل مي شد و به اعتراف امروز دوستان ديرينه خاتمي، مهار اقدامات دولت خاتمي وسپس مجلس ششم را به دست گرفتند و با طرح مطالبات افراطي و ساختار شكن سبب ناكامي اين جريان سياسي شدند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 12:30  توسط محمدجواد اخوان  | 

"جریان دوم خرداد" از "چپ سنتی" تا "سراب اصلاحات"

اقدامات انحرافی عناصر طیفهای مختلف جریان دوم خرداد، به ویژه در سالهای پایانی و دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی سبب شد که گام به گام اعتماد عمومی را از دست داده و با ادبار اجتماعی مواجه شوند که انتخاب شورای دوم شهر نماد بارز آن بود. عناصر شاخص جریان دوم خرداد در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز، نتوانستند اقبال اجتماعی کسب کرده و حداقلی از آرا را به نفع نامزد مطلوب خود جذب کنند.

انتخاب نام «دوم خرداد» برای یک جریان سیاسی شاید نام مناسبی به لحاظ محتوایی نباشد چرا که معمولاً نام یک جریان سیاسی باید تبلور محتوای فکری و سیاسی آن جریان باشد نه زمان پیدایی آن، اما در مورد جریان «دوم خرداد» در میان عناوین مطرح مقطع پیدایی در نامگذاری آن نقشی اساسی دارد. زیرا به لحاظ تکثر نحله‌های فکری موثر در شکل‌گیری آن جریان، نتوان نام مناسبتری برای آن انتخاب کرد. اگر چه برخی از فعالان سیاسی، عنوان «اصلاحات» را برای آن برگزیده‌اند.

منشأ پیدایی:

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و فروپاشی نظام شاهنشاهی به دلیل ایجاد فضای باز سیاسی در کشور و رشد قارچ گونه گروهها و احزاب سیاسی و ورود برخی از آنها به فاز مقابله مسلحانه علیه نظام اسلامی، بخش عمده‌ای از تلاش مسئولین و نیروهای وفادار به نظام اسلامی مصروف مبارزه با این گروهها شده به گونه‌ای که طی سالهای 62-57 بسیاری از تحولات کشور تحت تأثیر حرکت گروههای معاند و مخالف نظام دینی بود. این روند با ورود سازمان منافقین به فاز مسلحانه در 30 تیر 1360 به اوج خود رسید.

اما به رغم ضعف سیستم اطلاعاتی کشور که امری طبیعی در یک نظام جدید سیاسی بود، با تلاش نیروهای جان بر کف انقلاب، توطئه‌های مختلف دشمنان از این ناحیه مهار و در شرایطی که کشور درگیر جنگی طولانی با متجاوزین بعثی بود، فضای سیاسی داخلی به آرامش رسید و البته پیروزی سالهای اول دفاع مقدس و فتح خرمشهر نیز مرهون همین آرامش و انسجام در فضای سیاسی داخلی بود.

با کاهش تدریجی تهدیدات گروهها و جریانهای سیاسی معاند و مخالف و آغاز تلاش جدی دولتمردان برای حل مشکلات کشور و شکل‌دهی به نظام جمهوری اسلامی، بروز برخی اختلاف سلیقه میان دولتمردان و فعالان سیاسی معتقد به نظام اسلامی، زمینه شکل‌گیری دسته‌بندی جدیدی در فضای سیاسی کشور فراهم شد که با گروه‌بندی و طیف‌بندی‌های گذشته تفاوت داشته است.

این دو نگرش عبارت بودند از:

1- نگرش تاکید بر حدود شرعی و راه حلهای فقهی با شاخصه‌های اقتصاد اسلامی بر اساس فقه اسلامی.

2- نگرش متکی بر شاخصه‌های اقتصاد دولتی و اختیارات مبسوط الیه ولی فقیه.

طیف اول که به راست سنتی مشهور بودند در برخی دیگر از مسائل نظیر قانون کار و ... با طیف دوم که به چپ سنتی نامیده شدند اختلاف نظر داشتند. تداوم این اختلاف نظرها در هنگام انتخاب نخست وزیر در دوره دوم ریاست جمهوری مقام معظم رهبری به اوج رسید و پس از آن در آستانه انتخابات مجلس سوم به انشعاب در جامعه روحانیت مبارز انجامید و مجمع روحانیون به عنوان یک گروه روحانی طرفدار چپ سنتی اعلام موجودیت کرد. آنچه که مهم است وجه اشتراک سران و اکثریت نیروهای این دو طیف در اعتقاد به مبانی نظام دینی و تبعیت از حضرت امام (ره) بود.

البته دامنه این اختلافات در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی (سازمان اول) ریشه‌ای عمیق‌تر و بنیادی‌تر داشت و به همین دلیل تداوم حیات آن دشوار شده بود به گونه‌ای که در سالهای میانی دهه 60 اختلافات میان طیفهای این سازمان تشدید شده به گونه‌ای که در سال 66 این سازمان منحل گردید.

علاوه بر دو طیف مذکور، برخی از فعالان سیاسی دیگر تلاش کردند که در این مقطع تحت عنوان جریان سوم وارد عرصه شوند که توفیق چندانی نداشتند.

اکثریت مجلس اول و دوم به این دو طیف اختصاص داشت و در مجلس سوم جریان موسوم به چپ اکثریت یافت و در مجلس چهارم و پنجم اکثریت با طیف موسوم به راست بود.

زمینه‌های شکل گیری جریان دوم خرداد

بعد از پایان جنگ و ارتحال حضرت امام و انتخاب مقام معظم رهبری کشور وارد دور جدیدی شد که ورود در عرصه سازندگی و اصلاح زیرساختهای اقتصادی و صنعتی کشور از ویژگیهای شاخص آن بود. اما در این دوران حلقه‌های جدید فکری و سیاسی ایجاد شدند که ضمن یارگیری از میان فعالان چپ سیاسی کشور، خصوصیات بارز آنها عبور از مبانی و خطوط اساسی نظام دینی بود. به گونه‌ای که مدعیان مبسوط‌الید بودن ولی فقیه در دوران گذشته، در این مرحله اختیارات حداقلی را نیز برای ولایت فقیه قائل نبودند. در میان این حلقه‌ها می‌توان به حلقه کیان، حلقه سلام، حلقه ایران فردا که بعداً تحت عنوان شورای فعالان ملی مذهبی اعلام موجودیت کرد و همچنین شکل‌گیری مجدد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با محوریت عناصر چپ سازمان اول اشاره کرد، البته حلقه کارگزاران نیز به عنوان حلقه واسط آنها با طیفی از راست سنتی عمل می‌کرد شاخصه‌های فکری دو حلقه محوری در این طیف (حلقه کیان و سلام) بر نکات زیر استوار بود.

حلقه کیان با محوریت سروش بر نفی دخالت دین در حکومت، پلورالیسم معرفتی و دولت حداقلی تأکید داشت و پایه‌های معرفت شناسانه آنها به شرح زیر بود.

- تفکیک و جدایی بین ماهیت دین و معارف بشری

- معرفت دینی حاصل تجربه افراد در شرایط زمانی و مکانی مختلف است.

- هیچ معرفتی حقیقی و آسمانی نیست.

- هیچ تفاوتی میان ادیان الهی و وحیانی و غیروحیانی نیست.

و حلقه سلام با محوریت آقای موسوی خوئینی شاخصه‌های فکری خود را به مرور در روزنامه سلام اینگونه نشر می‌داد.

- نفی تکلیف گرایی و اینکه حکومت از زمره حقوق مردم است.

- مشروعیت امر و نهی و دخالت مجتهد منوط به رأی مردم است

- تدبیر سیاسی و اجتماعی جامعه امر عقلایی است و نه دینی

- مشروعیت حکومت به رأی مردم وابسته است و ...

تأثیر عمل این حلقه ها در حوزه نخبگان، و اشتباهات دولتمردان و فعالان مرتبط با جریان مقابل در توجیه عملکرد دولت وقت باعث تغییر تدریجی در فضای سیاسی کشور گردید که شاخصه اصلی آن، تغییر گفتمان جریانهای دانشجویی و نخبگان کشور بود.

شاخصه‌های اصلی در این حوزه نیز علاوه بر تأثیر حلقه‌های فکری مورد اشاره در قبل در تحول گفتمانی، در ابعاد فکری و فرهنگی موثر بود.

1- فاصله گرفتن از ارزشهای دوران دفاع مقدس و تفکر بسیجی

2- تشویق به تجملگرایی و فاصله گیری از ساده زیستی

3- وادادگی و انفعال نسبت به تغییر راهبرد دشمن بیرونی از تهاجم نظامی به تهاجم فرهنگی و حتی تسهیل آن توسط بعضی از مسئولین وقت فرهنگی کشور

4- تاثیر سیاستهای اقتصادی تیم اقتصادی حاکم در افزایش نجومی نرخ تورم و گسترش فاصله طبقاتی و یأس توده‌های اجتماعی

5- تندرویها و اقدامات واکنشی دلسوزان نظام

6- تمایل به حل مشکلات کشور در اطاقهای دربسته و بی‌توجهی به تحولات اجتماعی

7- تغییر نسبی گروههای مرجع

این روند در کنار شعارهای خاص نامزد مشترک ریاست جمهوری این حلقه‌ها منجر به تحول در عرصه سیاسی کشور و انتخاب نامزد آنها در دوم خرداد 76 گردید.

آنچه که پس از دوم خرداد به وقوع پیوست تلاش برنامه ریزی شده فعالان این جریان برای ایجاد تغییر بنیادین در مبانی نظام دینی و تغییر قانون اساسی و قوانین موضوعه با استفاده از اختیارات کسب شده در قوه مجریه و سپس در قوه مقننه تحت عنوان «اصلاحات» بود. این تلاشها در سه حوزه صورت می‌گرفت.

الف: اتاقهای فکر

ب: عرصه مطبوعات و نشریات

ج: عرصه دانشگاهها

الف) اتاقهای فکر

در حالی که حضور 30 میلیونی مردم در پای صندوقهای رأی در دوم خرداد 76، رأی بر نظام اسلامی و تجلی حضور مردم در عرصه دفاع از نظام بود، اما افراطیون حلقه‌های مورد اشاره این حضور را اقبال توده‌های اجتماعی به مبانی فکری انحرافی خود قلمداد و تلاش کردند گفتمان «اصلاحات» را مبتنی بر همان محورها در عرصه اجتماع و به ویژه در حکومت نهادینه کنند.

کارگاههای توسعه سیاسی وزارت کشور یکی از مجموعه‌های فکری بود که در سالهای 76 و 77 در این وزارتخانه شکل گرفت. این کارگروهها که عناصر اصلی آن را اعضاء حلقه‌های مذکور شکل می‌دادند نقطه کانونی نظریه پردازی جریان دوم خرداد و خط دهی به مطبوعات زنجیره‌ای و تشکلهای افراطی این جریان در دانشگاهها بودند.

در مقدمه طرح کارگاه اول «توسعه سیاسی، مفاهیم و شاخصها» با زیر سوال بردن اقدامات بیست سال گذشته نظام اسلامی در مقابله با مظاهر استبداد و استعمار، آمده است:

«ایران در طی یک قرن گذشته در مسیر پرپیچ و خم و پرفراز و نشیب دمکراسی راه پیموده و برخی از دستاوردهای نسبی را حاصل کرده، اما از جهات مهمی، با توجه به شاخصهای دمکراسی، توسعه نیافته است. تحولات اخیر ایران از انتخابات سال 1376 به وضوح نشان می‌دهد که توسل به مفهوم رایج دمکراسی راه حل نهایی بسیاری از معضلات تاریخی توسعه سیاسی ایران است. نکات زیر به عنوان مهمترین شاخصه‌های توسعه سیاسی دمکراتیک در ایران مطرح می‌گردد. اهم مشکلات عمده بر سر راه توسعه سیاسی ایران نیز به همین شاخصها مربوط می‌شود.»

مبانی فکری و سیاسی با شاخصهای اصلی شد، زندگی دمکراتیک و توسعه سیاسی عبارتند از:

1- اصالت برابری: یعنی عدم برتری افراد نسبت به یکدیگر از لحاظ حق حکومت بر دیگری

2- اصالت رضایت: به این معنی که مشروعیت قدرت به رضایت مردم در پیروی از آن بستگی دارد.

3- اصالت قانون: انسانها از قوانینی که خود وضع کرده‌اند تبعیت می‌کنند و لاغیر. یعنی آزادی و اطاعت وحدت می‌یابد.

4- اصالت حاکمیت مردم، تنها منبع مشروعیت قدرت، اراده مردم است که می‌توانند رضایت یا عدم رضایت خود را از عملکرد حکومتها اعلام دارند.

در کارگاه دوم که تحت عنوان «الگوی توسعه سیاسی در ایران» تشکیل می‌شد، پس از ارائه سه الگوی متناقض از گذشته الگوی برتر را الگوی ‌پسااسلامیست‌ها معرفی کرده و می‌نویسد:

«الگوی چهارم الگوی پسا اسلامیست‌هاست. این الگو در حقیقت حاصل تردیدهایی است که نسبت به قرائت اندیشه دینی مسلط و تئو دمکراسی در جامعه ایران ایجاد شده است. پسا اسلامیستها جدایی دین از حکومت، ایمان به لزوم نوسازی معنوی و مادی جامعه، فاصله گرفتن از ایدئولوژی، آموختن روشهای تحمل را به عنوان مهمترین زیربنای دمکراسی: تأسیس و استقرار جامعه مدنی و سرانجام تجدید نظر در مفاهیم سنتی واژگان سیاسی از جمله "استقلال هویت فرهنگی" را در دستور کار خود قرار داده‌اند.»

محصول تلاش این کارگاهها و کمیته‌های عملیات روانی جریان حاکم در سالهای بعد به اینجا منجر شد که به جای یک مفهوم پذیرفته شد، منطقی برای نوسازی و ایجاد تغییرات ضروری در مسیر حرکت یک نظام که به «اصلاحات» تعبیر می‌شود، تغییر بنیادین نظام و سست کردن زیربنا، تخریب مبانی و ساختارها و ارزشها تعبیر و تمامی اهداف و برنامه‌های جریان حاکم در این مقطع از تاریخ سیاسی، در آن جهت سامان می‌گیرد و در این راستا امکانات دولت جمهوری اسلامی در راستای تقابل با نظام دینی و در جهت سکولار کردن آن سوق می‌یابد.

ب) مطبوعات زنجیره‌ای

در این مرحله نشریات متعدد با کمکهای وزارت ارشاد به سرعت مجوز گرفته و منتشر می‌شود. نشریاتی که به عنوان پیاده نظام اتاقهای فکر برای تخریب و سیاه‌نمایی ارزشها در ابعاد زیر ماموریت یافته، تا ضرورت تغییر آنها برای نخبگان و توده‌های اجتماعی در پوشش شعار اصلاحات، توجیه پذیر باشد.

الف) هجمه به دین و اعتقادات دینی

ب) حمله به فقه و احکام شریعت

ج) تهاجم به ارزشها (نهضت عاشورا، دفاع مقدس، انقلاب اسلامی و ...)

د) ترویج ابتذال و اباحه گری

ه) تخریب چهره نهادهای مؤثر نظام اسلامی (سپاه و بسیج و ...)

و) هجمه به ولایت فقیه و تخریب چهره حضرت امام (ره)

ز) زیر سوال بردن قانون اساسی

برنامه‌ریزان این تهاجمات، جهت تسهیل، اقدامات خود را در تضعیف مبانی و ارزشهای دینی با طرح قانون مطبوعات سعی در قانونمند کردن این هجمه‌ها را داشتند که با هوشیاری مقام معظم رهبری در مقابله با این روند و استفاده از حکم حکومتی برای جلوگیری از تصویب این قانون، حرکت آنان کند شد.

ج) تشکلهای دانشجویی:

در ادامه مطبوعات، ظرفیت دانشجویی و تشکلهای دانشجویی مرتبط با این جریان به صحنه کشانده می‌شود و ماجرای 18 تیر 78 و پس از آن ماجرای نشست تحکیم در دانشگاه خرم آباد تکرار می‌شود.

مقام معظم رهبری در زمستان سال 1386 در دیدار با مردم و مسئولین استان یزد، با اشاره به این روند حرکت آنان در طول 10 ساله پس از ارتحال امام (ره) را اینگونه تشریح می‌کنند.

«دشمن به خیال خود تصور می‌کرد بعد از اجرای این محورها، در مدت ده سال، با یک جرقه می‌تواند قشرهایی از مردم را بر ضد انقلاب بشوراند و ماجرای تیر ماه 1378 در همین چارچوب قابل تحلیل است.»

معظم‌له همچنین خاطرنشان کردند:

«دشمن در طراحی خود حتی تلاش کرد افرادی از عناصر فعال در عرصه فکری کشور و برخی از کسانی را که در بعضی مسئولیتها بودند به سوی خود بکشاند، اما در مجموع به دلیل بنیه بسیار قوی انقلاب اسلامی و هوشیاری مردم و مسئولان در طراحی خود موفق نشد.»

سوء استفاده این جریان از تشکلهای دانشجویی سبب گردیده بود که تریبونهای مختلف محافل دانشگاهی به نقطه آغازی جهت تحرکات افراطی این طیف تبدیل شودو کمتر روزی بود که در آن دوران دانشگاهها شرایط آرامی را پشت سر بگذارد. اما نکته تأسف‌بار در این عرصه عملکرد وزارت علوم و مجموعه‌های وابسته به عنوان ستاد مرکزی این تحرکات بود. این روند سبب شد جنبش دانشجویی کشور به انحرافی اساسی دچار شود که آثار آن هنوز تحولات دانشجویی کشور را تحت‌الشعاع خود قرار داده است.

طیف بندیهای سه گانه

به رغم تکثر طیفها و گروههای مختلف در این جریان، در آن مقطع سه طیف اصلی و یا سه گفتمان در این جریان دیده می‌شد.

طیف اول: مدافعان گفتمان جمهوری اسلامی

شاخصه‌های فکری

1- معتقد به نظام جمهوری اسلامی و حکومت دینی بودند.

2- قانون اساسی را قبول داشتند.

3- اصل ولایت فقیه را پذیرفته بودند.

4- اطاعت و تبعیت مطلق از ولایت فقیه نداشتند و صرفاً به اختیارات مندرج در قانون اساسی صرف نظر از ولایت مطلقه فقیه مصرح در قانون اساسی تاکید داشتند، این در حالی بود که سران این طیف در دوران حضرت امام بر اطاعت محض و مطلق از ولایت فقیه تاکید می‌کردند زیر سوال بردن شورای نگهبان، حمله به صدا و سیما و ... بخشی از دیدگاههای آنها بود.

در مباحث درون طیفی نیز مخالف نظریه عبور از خاتمی بوده و وی را گرانیگاه اصلاحات می‌دانستند.

طیف دوم: مدافعان گفتمان مشروطه اسلامی

1- این طیف در پی کاهش تدریجی اختیارات ولایت فقیه و سپردن آن به رئیس جمهور و مجلس بودند. به همین دلیل ادعای اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی داشته اما جمهوریت آن را مقدم بر اسلامیت آن می‌دانستند.

2- در پی تغییر قانون اساسی بودند.

3- با نظرات ولی فقیه علناً مخالفت می‌کردند و سعی در تضعیف ایشان داشتند.

4- با نظریه عبور از خاتمی مصلحت اندیشانه مخالفت می‌کردند، زیرا به حمایت از وی در آن مقطع اعتقاد داشتند.

5- در پی تغییر ساختار نظام بودند.

6- طرفدار رابطه با آمریکا بودند.

محسن آرمین عضو مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب هدف از اصلاحات را اینگونه بیان می‌کند.

«اصلاح طلبی» یعنی تغییر و تحول در ساختار نظام از طریق راهکارهای قانونی که ابزار آن حفظ آرامش و حرکت تدریجی و آهسته آهسته است.

محسن کدیور نیز هدف از اصلاحات را اینگونه بیان می‌کند:

ما اصلاحات خودمان را که تغییرات در نظام و رهبری است، از طریق نمایندگان عزیز مجلس انجام خواهیم داد این طیف که اکثریت نیروها و تشکلهای دوم خرداد را تشکیل می‌دادند برای نفوذ معتقد به فتح سنگر به سنگر بودند و برای مراکزی که امکان تسخیر آن را نداشتند، تئوری فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا را پی گرفتند.

طیف سوم: مدافعان گفتمان جمهوری

دیدگاههای این طیف که تندروترین بخش جریان دوم خرداد را شکل می‌دادند عبارت بود از:

1- عدم اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی

2- اعتقاد به جدایی دین از سیاست

3- حکومت دینی و اصل ولایت فقیه را قبول نداشته و حکومت مورد نظر آنان جمهوری بدون اسلامیت بود.

4- تغییر قانون اساسی از اعتقادات جدی آنها بود.

5- نظریه پرداز عبور از خاتمی بوده و معتقد به تغییر گرانیگاه، اصلاحات از خاتمی به نیروهای ملی- مذهبی بودند.

این طیف محوریت بسیاری از اقدامات افراطی در جریان دوم خرداد را بر عهده داشته و با طرح تاکتیک مقاومت مدنی به جای تاکتیک آرامش فعال (تاکتیک طیف مشروطه اسلامی) در صدد قبضه فضای سیاسی بودند.

اقدامات انحرافی عناصر طیفهای مختلف جریان دوم خرداد، به ویژه در سالهای پایانی و دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی سبب شد که گام به گام اعتماد عمومی را از دست داده و با ادبار اجتماعی مواجه شوند که انتخاب شورای دوم شهر نماد بارز آن بود. عناصر شاخص جریان دوم خرداد در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز به رغم تمرکز در حول شعار دمکراسی خواهی و حقوق بشر، نتوانستند اقبال اجتماعی کسب کرده و حداقلی از آرا را به نفع نامزد مطلوب خود جذب کنند.

بعد از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری نیز اختلافات و تنشهای درون‌گروهی این جریان اوج گرفت. از یک سو عناصر اصلی طیف افراطی این جریان نظیر علی افشاری، اکبر گنجی به دامن آمریکا پناه بردند و در داخل نیز نقد اصلاحات نیز به گفتگوی روزمره آنها تبدیل شده بود.

اگر چه انتظار این بود که تجربه گذشته باعث تغییر گفتمان در این جریان شود اما اصرار عناصر افراطی و احزاب پدرخوانده سبب تاکید بر همان اصول و مبانی گذشته گردیده منتهی این بار با ادعای دفاع از خط و راه امام (ره) اهداف خود را پی می‌گیرند.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:7  توسط محمدجواد اخوان  | 

 فیلترینگ» و اصلاح طلبان ایرانی

رفرميسم غربي -اصلاحات آمريكايي- نرم افزاري سياسي ، امنيتي واطلاعاتي به شمار مي آيد كه شرايط لازم را براي مداخله و انتصاب دولتهاي مورد نظر ، فراگير شدن سيستم غربي و ايجاد سلطه نوين ، فراهم مي نمايد.

اين نرم افزاربا ظهور اصلاح طلبان هواخواه ليبراليسم - اصلاح طلبان آمريكايي - و ورود آنان در حاكميت ، ازقابليت استحاله رسمي و قانوني يك نظام سياسي نيز برخوردار است.

فرآيند استحاله ونرم آفزار، باانتقال سفيد حاكميت از طريق رفراندوم و تغيير قانون اساسي ، پروژه براندازي قانوني را به هدف مي رساند.همچنين كاركرد دوم رفرميسم اين توانايي را دارد كه با بستر سازي عمليات استحاله و بهره گيري از روي گرداني اجتماعي ( عمليات جداسازي مردم از حاكميت) فرآيند فروپاشي را به فعليت درآورد.

از اين ديدگاه ، رفرميسم غربي - اصلاح طلبان آمريكايي - نرم افزار براندازي نوين است و دكترين اين شيوه براندازي ، در كتاب موج سوم دموكراسي هانتينگتون مرحله به مرحله طراحي و توصيه شده است .در ادامه به مقايسه تحليلي و تطبيقي روند پروژه استحاله و فروپاشي جمهوري اسلامي با دكترين هانتينگتون - موج سوم دموكراسي - مي پردازيم.

ظهور هواخواهان ليبراليسم

ظهور اصلاح طلبان هواخواه ليبراليسم ، نخستين مرحله از فرآيند تغيير شكل و استحاله ازدرون است . در ريشه يابي ظهور تجديد نظرطلبان و چرايي رويكرد آنان به ليبراليسم ، مي بايست به ديدگاههاي معرفت شناختي و جامعه شناختي آنان درباره انقلاب اسلامي توجه نمود .

با پيروزي انقلاب اسلامي ، برخي از افرادي كه داراي تحصيلات كلاسيك ودانشگاهي بودند و به انقلاب هم دلبستگي داشتند ، ضمن الگوپذيري از آراي « ماركس وبر» و اتكا به زمينه هاي معرفت شناختي وي ، كوشيدند تحليلي از انقلاب ارائه دهند كه علاوه بر اعتبار به اصطلاح علمي و دانشگاهي ، همسويي بيشتري نيز با انقلاب داشته باشد .

تحليل انقلاب اسلامي و رهبري امام در چارچوب نظري و مفاهيم وبر ، نيروهاي جوان و انقلابي را در معرض آسيبهاي جامعه شناختي و معرفت شناختي قرار مي داد.

تحليل مذكور ، ابعاد فرهنگي و اجتماعي انقلاب اسلامي و رهبري پيامبر گونه حضرت امام را در چارچوب نظريه وبر تقليل مي داد .اين امر سبب مي شد تا صاحبان اين گونه تحليلها از درك ويژگيها وامكانات انقلاب ورهبري آن ناتوان شودند.

هنگامي كه رهبري امام و رابطه او با مردم به « كاريزما» و« رهبري فرهمندانه » تفسير مي شود ، رابطه جامعه با امام نيز بر مدار ويژگيهاي شخصي ايشان و كنش عاطفي تعبير مي شود .

حال آنكه رابطه امام با مردم كه اقتدار سياسي اسلام را در پي داشت ، ارتباط معنوي بود كه مجراي فرهنگ شيعي ودرامتداد ارتباط مردم با ولايت سازمان يافته و از مباني عقلي محكم وروشني هم برخوردار بود.

بي ترديد اين نوع رابطه نمي توانست بر اساس عدات و رسوم اجتماعي مبتني بر كنشهاي سنتي با در چارچوب عقل محاسبه گر و ابزاري نظام بروكراتيك ، سازمان يابد.

ارتباط مذكور نيز صرفا يك رابطه برخاسته از كنش عاطفي نبود ، بلكه قداست امام و عشق مردم به آن يگانه دوران ، به سبب اسلام و آرمانهاي اسلامي او بود .

مردم او را تجسم فقاهت و عدالت ونائب الامام (عج) مي يافتند و عشق آنان به امام پرتوي از محبت وافرشان به امامان معصوم بود .

گساني كه با نگاه وبر ، به رهبري ديني امام خميني و جامعه اسلامي و انقلابي ايران مي نگرند ، از حضور امام به عنوان يك حادثه فردي واستثنايي تاريخي ياد مي كنند . از ديد گاه آنان اين حضور استثنايي به دليل قاعده مند نبودن ، قابل دوام نخواهد بود و الزاما در ذات خود حركت اصلاحي را در پي نخواهد داشت ، بلكه نتايج آن به سليقه ها و عملكرد فردي رهبري متكي است . اين ديدگاه ضمن عدم درك نظام ولايي و ولايت فقيه ، از آن به عنوان يك مرحله گذار و پوپوليسم – مردم باوري – نامطمئن ياد مي كنند كه به دليل ويژگي ناپايدار خود بايد هر چه سريعتر به سوي ديگر انحاي قدرت و به سوي آنها تغيير ماهيت دهند .

نخستين آسيبي كه از به كار گرفتن اين چارچوب نظري در تحليل وقايع حاصل مي شد ، اين بود كه دير يا زود بخشي از نخبگان را به رويارويي نظري وعملي با نظام ديني وادار مي ساخت ، اما از سوي ديگر ، باگذشت زمان ، تحليل مسائل انقلاب از منظر آراي ماركس وبر ، معتقدان به تحليل مزبور را در معرض نقاديهايي قرار داد كه انديشمندان غربي پس از وبر – به ويژه پس از جنگ جهاني دوم – بر تفسير او وارد آورده بودند .

اين فرايند سرآغاز تجديد نظر طلبي آنان شد كه در مقام چاره جويي ، روي آوردن آنان به سوي نظريه ها ومدلهاي غربي تازه تز نسبت به ماركس وبر را در برداشت .اين امر سبب شد تا انديشه هاي رفرميستي پوپر و از آن پس ، جاذبه هاي جامعه مدني غربي به تدريج در ذهن و باور اين گروه و جايگزين چارچوب فكري – تحليلي وبر شود .

رويكرد به ليبراليسم و تحليل انقلاب اسلامي در قالب جامعه توده اي ، مسائل اجتماعي ايران را در دوران سازندگي از سنخ مسائلي معرفي كرد كه اروپاي بين دو جنگ جهاني با آن دست به گريبان بود .

راه حل پيشنهادي اين تفكر براي برون رفت از اين شرايط ، نفي آرمان خواهي و تكوين نظام سياسي سكولار بود كه حضور مستقيم مردم را بدون فيلتر احزاب و گروههاي سياسي ، خطرناكترين عمل اجتماعي مي دانست .

در اين تجديد نظر طلبي ، حذف ارتباط مستقيم مردم با رهبري و كوتاه كردن دست مردم از مشاركت در انتخاب رئوس هرم قدرت ، در دستور كار قرار مي گيرد و اين نقش به رجال سياسي و نخبگاني كه به قواعد جامعه پلوراليستي و نظام مدني آن سر بسپارند ، واگذار مي شود

با اتمام صورت نظامي جنگ ، رحلت حضرت امام و شروع مرحله سازندگي ، معادلات وصورتبندي جديدي در جناحهاي درون نظام پديد آمد . طيفي با عنوان فن سالاران - تكنوكرات ها – به همراه عده اي از طرفداران تمركزگرايي – بروكراتهاجريان اقتصادي را به وجود آورد كه با رويكرد به سياست درهاي باز ، سياستهاي باز اقتصادي و فرهنگي را مورد توجه قرار داد .

گروهي با تجديد نظر طلبي و تغيير مواضع در حوزه فرهنگ ، به سمت ليبرالي شدن گام برداشتند . اين طيف پس از گرفتار آمدن در در گرداب آشفتگي نظري و اعتقادي و استحاله معرفتي ، با تئوريزه كردن مباحث رفرميستي و تجديد نظر طلبانه از دين ، به سوي ليبراليسم فرهنگي و سياسي حركت كردند .

جريان اقتصادي ، فضاي باز فرهنگي و تسامح وتساهل را ، از عوامل زير ساز براي توسعه اقتصادي قلمداد نمود و طيف دوم ، تسامح وتساهل ، كثرت گرايي فرهنگي ، پلوراليسم ديني و سكولاريسم را از ملزومات ايجاد دموكراسي و جامعه مدني دانست .

نگرش وبرداشت ليبراليستي كه از مبادي اقتصادي ، فرهنگي و سياسي آغاز شده بود ، به تدريج ديدگاه ها ومواضعي را در جريانات مزبور پديد آورد، به گونه اي كه آنها ترجيح دادند ضمن مذاكره وسازش با آمريكا و حذف شدن در نظام نوين سلطه ، جنبه هاي ديني نظام را رقيق و تعديل كنند .

عدول وعقب نشيني از اصول انقلاب اسلامي و خروج از انديشه ها وآرمانهاي امام ، منجر به ظهور جريان هواخواه ليبراليسم در درون نظام شد و همچنان كه هانتينگتون نيز اشاره مي كند ، ظهور هواخواهان ليبراليسم ، نيروي دست اولي را براي ايجاد تغيير و استحاله از درون فراهم نمود .

رويكرد تجديد نظر طلبان به ليبراليسم ، باعث قرابت و تعادل معرفتي و سپس عملي آنان با گروههاي اپوزيسيون مي شود . در اين باره كيهان سلطنت طلب مي نويسد :« نيروهايي كه اشكارا حكومت كنوني را توتاليتر مي كنند و از ضرورت ايجاد جامعه مدني سخن مي گويند و عامل تضاد وخواهان تجدد هستند زياد وگوناگونند ، از جمله «س،ح»... يكي از سخنگويان خوش فكر اين طيف هاست . خواست هاي اينان باآنچه از سوي اپوزيسيون مطرح مي شود ، تفاوت زيادي ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 12:17  توسط محمدجواد اخوان  | 

تقابل مردم و حاكميت اسلامي راهبرد اصلي دشمنان انقلاب در غائله 18 تير بود

دبير سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي خواجه نصير الدين طوسي گفت: هدف بازيگران اصلي اغتشاشات 18 تير، تضعيف و براندازي نظام از طريق ايجاد نارضايتي دانشجويي و كشاندن اين ناآرامي ها به سمت متن اصلي جامعه بود.

محمد جواد اخوان در گفتگو با باشگاه خبرنگاران گفت: غائله 18 تير داراي يك فضاي غبار آلود تاريخي است كه هنوز بخش هايي از ابهامات برطرف نشده و چرايي و چگونگي آن در برخي ابعاد روشن نشده است.

وي افزود: بعد از روي كار آمدن دولت دوم خرداد شدند تحليلي كه در آن سوي مرزها و برخي وابستگان فكري غرب از داخل كردند باعث شد مردم از آرمان هاي انقلاب فاصله گرفتند.

وي تصريح كرد: دراستراتژي مقابله با نظام اسلامي در مقابل هم قرار دادن مردم و حاكميت اسلامي بعنوان راهبرد اصلي دشمنان انقلاب قرار گرفت و بر اين موضوع بايد بصورتي جلوه گر مي شد.

اين فعال دانشجويي با بيان اينكه از اواسط دهه 70 جريان استحاله در فضاي تشكل ها مشاهده شد اظهار داشت: اين جريان اصلي ترين تشكل ها از جمله انجمن اسلامي را در استحاله و پيشبرد به سمت سكولاريزم و عدم موافقت با نظام و ارزش هاي اسلامي قرار داد.

وي گفت: در اين بازي چند مرحله اي كه غرب و در راس آن امريكا براي تضعيف و براندازي نظام طراحي كرده بودند يكسري نارضايتي دانشجويان و اغتشاشات و كشاندن آن به سمت متن اصلي جامعه طراحي مي شد.

دبير سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير الدين طوسي با اشاره به اينكه بازيگر اصلي اين ميدان عوامل غرب و بطور مشخص جريانات ملي و مذهبي بوده اند تصريح كرد: زماني كه برخي سران اين جريانات به اتهام براندازي بازداشت شدند اعتراف كردند كه چه نقشي در تحريك و شعله ورتر كردن اين حادثه و حوادث بعد از آن ايفا مي كردند.

وي جريان نفوذ يافته به دولت را از ديگر مولفه هاي نقش آفرين در بوجود آوردن غائله 18 تير عنوان كرد و تاكيد كرد: جرياني بواسطه نفوذ بر دولت راه يافت و در حقيقت نگرش درستي به ارزش هاي انقلاب نداشت شاهد بوديم درون دولت و جريان هاي دولتي جرياناتي با اين موضوع همكاري كردند و دامنه اغتشاشات را گسترش دادند.

اخوان به استعفاي وزير علوم وقت به عنوان يكي از اقدامات تحريك آميز اشاره كرد و گفت:‌ استعفاي وزير علوم در آن زمان يك اقدام سياسي و باهدف تحريك دانشجو ارزيابي شد ضمن اينكه دستور وزير كشور و معاونين اش در عدم برخورد با اغتشاش گران هم يك دستور خلاف قانون بود.

وي با بيان اينكه انتشار نامه محرمانه كه طبقه بندي فوق سري در روزنامه سلام و توقيف آن بهانه بروز اين غائله شد تصريح كرد:‌ از صحبت هاي مقامات امريكايي و همچنين بحث هاي رسانه اي در روزهاي قبل از حادثه بخوبي مشهود بود كه دست هايي در كار است كه آتش اغتشاش و ناآرامي را ايجاد كند و دانشگاه را بعنوان اصلي ترين پايگاه ايجاد موج نارضايتي تعريف كردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:33  توسط محمدجواد اخوان  | 

غائله 18 تير سناريويي از پيش طراحي شده براي صدمه به نظام بود

محمدجواد اخوان، مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي با بيان اينكه بررسي رسانه‌ها و روزنامه‌هاي آن زمان نشان مي‌دهد كه غائله 18 تير سناريويي از پيش طراحي شده براي صدمه و لطمه زدن به اساس و اركان نظام بوده است، گفت: واكاوي حادثه 18 تير از وظايف جريان دانشجويي است.

اخوان با بيان اينكه هنوز غبارهاي ابهام حادثه 18 تير برطرف نشده است، اظهار داشت: تلاش جريان رسانه‌ اي، شبكه‌هاي ماهواره اي و روزنامه‌هاي زنجيره اي بر فعاليت تخريبي حادثه 18 تير نمونه اي از هجمه‌هاي رسانه اي در تضعيف جريان اسلامي و تعريف حكومت اسلامي بود.

اين فعال دانشجويي با اشاره به اينكه حادثه 18 تير ماه سال 78 نماد مظلوميت جريان و جنبش دانشجويي در ايران است، تصريح كرد: در آن زمان عده اي كه به نوعي در حاكميت حضور داشتند، با استفاده از لجستيك آهنين و امكانات سخت افزاري و نرم افزاري از حيثيت و نام جريان دانشجويي سوءاستفاده كرده و شعارهاي خروج از حاكميت و رفراندوم سر دادند.

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي ادامه داد: اگر به نوع فعاليت، موضع گيري و جنگ رواني روزنامه‌هاي زنجيره اي و لايه‌هاي راديكال اصلاح طلب از طريق ارتباط گيري با سران دفتر تحكيم وحدت در آن زمان توجه كنيم، مي بينيم كه پشت پرده غائله 18 تير نه تنها مطالبات دانشجويي نبود، بلكه اين واقعه با يكسري مقاصد خاص سياسي صورت گرفته بود.

وي با اشاره به اينكه جريان اپوزيسيون با عنوان گروه‌هاي ملي – مذهبي به خاطر بهره برداري سياسي خود در حادثه 18 تير نقش اساسي داشتند، بيان داشت: در افشاگري هاي برخي از سران، بعدها مشخص شد كه متاسفانه بخش‌هايي از دولت وقت و وزارت علوم در اين موضوع همكاري كرده اند؛ به طور مثال همسويي وزارت كشور و ابلاغ بخشنامه اي براي ممنوعيت برخورد با اغتشاشگران و تجاوز به جان و مال مردم نمونه اي از اين همكاري بود.

 

اخوان به حماسه مردم، بويژه مردم تهران در 23 تير اشاره كرد و اظهار داشت: بعد از اينكه مردم از طريق رسانه‌ها مطلع شدند كه اراذل و اوباش در نقاط مختلف شهر به بهانه وضعيت ملتهب اطراف دانشگاه تهران جرياني شبيه 18 مرداد سال 1332 را راه اندازي مي‌كنند، در قالب دسته هاي مردمي و با حركت‌هاي خودجوش در نقاط مختلف شهر وارد عرصه شدند و پاكسازي در نقاط مركزي شهر را شروع كردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:31  توسط محمدجواد اخوان  | 

 بازخوانی واقعه 14 اسفند1359 دانشگاه تهران

 


کجا جمع شویم؟


به منظور ایجاد هماهنگی‌های لازم جلسات متعددی دردفتر ریاست جمهوری تشكیل شده است، به گفته یكی از اعضای دفتر، دستور یكی از آخرین جلسات، طرح سخنرانی بنی‌صدر بوده كه می‌باید از مصدق دفاع كند. علاوه بر این، محل برگزاری نیز باید مشخص می‌شد. گزینه‌هایی كه وجود داشت، عبارت بودند از:
1- احمدآباد ( سرمزار مصدق ) 2- میدان آزادی 3- دانشگاه تهران


سرانجام مسعودی ( از اعضای دفتر بنی‌صدر ) می‌گوید: نظر دفتر این است كه اولا در میدان آزادی نمی‌توان حفاظت برقرار كرد و در احمدآباد هم مردم نمی‌توانند شركت كنند. او پیشنهاد می‌كند مراسم در دانشگاه تهران باشد و سایرین هم می‌پذیرند.


پلیس تهران در بند اول گزارش خود به دادستانی متذكر شده كه در جلسه‌ای كه طبق دعوت دفتر ریاست جمهوری و با شركت سرهنگ لاهوتی معاون شهربانی در مورد برگزاری مراسم سخنرانی تشكیل شد پس از طرح و بررسی، اعضا بر این رأی بودند كه دانشگاه تهران به دلیل محصور بودن محل مناسبی نیست و پیشنهاد شده بود سخنرانی به محل مثل امجدیه منتقل شود ولی نمایندگان دفتر ریاست جمهوری نپذیرفتند.


مسعودی دلیل این پیشنهاد پلیس را در دست گرفتن عنان و اختیار جلسه، دانسته می‌گوید : ولی ما تسلیم نمی‌شویم و باید در دانشگاه باشد .

 

دست نزنید !!


راديو گزارش مي دهد: دكتر سیدابوالحسن بنی‌صدر رئیس جمهوری پیش از ظهر روز پنج شنبه 14 اسفند، سال روز وفات دكتر مصدق با نثار دسته گلی بر آرامگاه وی در روستای احمدآباد نسبت به وی ادای احترام می‌كند . علاوه بر رئیس جمهور از بامداد پنج شنبه طبقات مختلف مردم و مقامات مملكتی از جمله معین فر، صباغیان، بازرگان، سحابی همچنین دكتر سنجابی و داریوش فروهر با نظم خاص وارد آرامگاه مصدق می‌شوند و با نثار دسته‌های گل بر مزار وی فاتحه می‌خوانند. بنی‌صدر پس از دیدار با خانواده دكتر مصدق برای حضور در مراسم سخنرانی به تهران باز می‌گردد .


هنگامی كه بني صدر به دانشگاه می‌رسد، ساعتش دو و چهل و پنج دقیقه بعدازظهر را نشان می‌دهد. او به اتفاق همراهانش به اتاقی در كتابخانه مركزی می رود. به هنگام ورود رئیس جمهور به دانشگاه یكی از خانم‌های بی حجاب حلقه گلی از قبل تهیه كرده بود، به گردن رئیس جمهور می‌اندازد و با نیم خیز فرنگی مآبانه‌ای دست رئیس جمهور را به گرمی می‌فشارد.


در این هنگام حزب‌اللهی ها كه از كف و سوت ممتد حضار به ستوه آمده بودند ، فریاد می‌زدند . دست نزنید، شب هفت شهداست ، النگوهاتان می‌شكند .


خبرنگار روز انقلاب اسلامی ارگان بنی‌صدر، در گزارش خود عده‌ای را توصیف می‌كند كه از ساعت 12 ظهر با در دست داشتن عكس و پلاكارد به دادن شعارهای تحریك كننده مشغول بوده‌اند و همانطور كه گرد دانشگاه حركت می‌نمودند ، رئیس جمهور را در كتابخانه دیده همانجا متوقف شده‌اند.


بنی‌صدر می‌افزاید، آنها در حالی كه عكس كسی را در دست داشتند ،‌مقابل پنجره اتاق شعار می‌دادند و ناسزا می‌گفتند . این افراد تا ساعت30/5 كه برای سخنرانی رفتم حضور داشتند و به رئیس جمهور منتخب مردم می‌گفتند : سپه سالار پینوشه ، ایرانی شیلی نمی‌شه بعضی به من گفتند ، این ها همان القائات حزب منحوس (جمهوری اسلامی) است .


همه چیز سازمان یافته است


مراسم آغاز می‌شود . ابتدا تلاوت آیاتی از قرآن ، سپس پخش قسمتی از سخنرانی آیت‌الله طالقانی كه در 14 اسفند 57 بر مزار مصدق ایراد شده ، و پس از پخش جملات و عباراتی از دكتر مصدق كه در زمینه استقلال، آزادی و نفی وابستگی می‌باشد .


به گزارش كیهان جمعیت در حالی كه مرتكب شعارهای:
چوب ، چماق ، شكنجه دیگر اثر ندارد
حزب چماق بدستان در پیشگاه ملت ‌، افشا باید گردد
زندانی سیاسی ، آزاد باید گردد


و كف و سوت‌های ممتد به هنگام پخش سخنرانی مصدق ابراز احساسات می‌كنند .
گزارشگر انقلاب اسلامی به ذكر احوالات یك گروه تقریبا 200 نفری می‌پردازد كه نیم ساعت قبل از سخنرانی در حالی كه پلاكاردی كه نشان و شعار حزب‌الله روی آن نقش بسته در دست دارند ، به طور سازمان یافته و با دادن شعار وارد محوطه دانشگاه می‌شوند .


در دست این عده عكس‌هایی از رهبران حزب جمهوری اسلامی و دست نوشته‌هایی چون «اول سپه سالاری، بعداً تاج گذاری» دیده می‌شود . این گروه پس از ورود به دانشگاه به سمت خیابان شرقی زمین چمن حركت می‌كنند.


این گروه مخالف بنا به گزارش كیهان پلاكاردها و عكس‌های متعددی از دكتر مصدق در حین تنظیم و بوسیدن دست ثریا همسر شاه و صباغیان در حین فشردن دست و تعظیم در برابر هویدای معدوم را در دست دارند و شعارهایی با این عنوان می‌دهند :
جمهوری اسلامی ، راه مصدق نمی‌ره
تا مرگ شاه دوم نهضت ادامه دارد
اینها بودند می‌گفتند ، بختیار سنگرت را نگهدار


عزت‌الله سحابی این جمعیت را به عمل خلاف قانون حمل پلاكارد متهم می‌كند ، چرا كه از قبل اعلام شده بود، هیچ كس حق آوردن پلاكارد با خود را ندارد . وی این كار مخالفین را نشانه آمادگی و تدارك فراوان ایشان می‌داند .


مجاهدین در برابر چماقداران


كیهان می‌نویسد : اكثر شركت كنندگانی كه در جلو و شرق زمین نشسته‌اند ، دختران و پسران محصل بین سنین 14 تا 18 سال تشكیل می‌دهند و نظمی كه در شعارها، نشستن، حركات و تهاجم از خود نشان می‌دهند، نشان گر یك نظم تشكیلاتی است . به نظر می‌آید اینان از اعضای میلیشیا سازمان مجاهدین خلق باشند .
حدود 40 نفر با روپوش‌های غالبا به رنگ سورمه‌ای به طور منظم نشسته‌اند و در پلاكاردهایی با عناوین زیر در دست دارند ( البته احتمالا این پلاكاردها از چشمان تیزبین سحابی به دور مانده‌اند):
چوب ، چماق ، شكنجه ، دیگر اثر ندارد
مسلمان به پا خیز ، حزب شده رستاخیز
علاوه بر این پلاكاردهایی با عنوان : درود بر مصدق ، سلام بر آزادی و پوستری از شریعتمداری به چشم می‌خورد .


فقط مردم !


ساعت 40/3 سخنرانی با قرار گرفتن بنی‌صدر در جایگاه شروع می‌شود ، در حالی كه در خیابان‌های ضلع جنوبی و شرقی زمین چمن همچنان شعارهایی موافق و مخالف داده می‌شود و عده‌ای هم با بحث با یكدیگر مشغولند .
به گزارش كیهان، چند دختر چادری كه در میان زمین چمن پلاكاردهایی از سخنان امام بر ضد ملی گرایی و عكس‌هایی از امام در دست دارند ، مورد یورش جوانی قرار می‌گیرند. وی پلاكاردها و عكس امام را پاره پاره كرده، به هوا پرتاب می‌كند و جمعیت هم با كف زدن او را تشویق می‌كنند.
فریاد «بنی‌صدر ، بنی‌صدر ، بلندگو را قطع كردند» از جانب میلیشیا به گوش می‌رسد. بنی‌صدر از پلیس استمداد می‌جوید تا چماق داران را از دانشگاه بیرون كند. ولی پلیس نه باتون دارد و نه تجهیزات .

بنی صدر اذعان می‌كند كاری از پلیس ساخته نیست و به مخالفان اخطار می‌كند كه اگر مأمورین انتظامی از عهده دستگیری‌ آن‌ها بر نیایند ، این كار را به مردم خواهد سپرد .


بنی صدر افشا كن !

 

رئیس جمهور از بالای جایگاه به حضار نه چندان آرام ! می‌نگرد. دختران و پسران و سپس جمعیت فریاد می‌زنند :
مراسم را حزب ( حزب جمهوری اسلامی ) به هم می‌زند
نصر من الله و فتح قریب ، مرگ بر این حزب مردم فریب

چماقدار ، چماقدار مرگت فرا رسیده
مرگ بر بهشتی
بنی‌صدر ، بنی‌صدر افشا كن ، بهشتی را رسوا كن


یك سرگرد شهربانی نیز نزد رئیس جمهور آمده با حالت گریه می‌گوید: ما هیچ وسیله‌ای نداریم .

رئیس جمهور هم از مردم می‌خواهد اطراف این جمعیت چماقدار را خالی كنند و با حفظ آرامش و بدون زد و خورد آنها را از دانشگاه بیرون كنند .
جمعیت با شعارهای: كیش ، كیش ، چماقدار و مرگ بر بهشتی به طرف آنها می‌روند .


چماقداران به گفته گزارشگر انقلاب اسلامی به سمت در شرقی دانشگاه فرار می‌كنند . جمعیت هر تعداد را كه می‌توانند دستگیر می‌كنند و به سمت محل استقرار مأمورین انتظامی می‌برند . در این میان عده‌ای افراد را كتك می‌زنند. وی وسایل به دست آمده از دستگیر شدگان را در یك قبضه سلاح كمری و تعداد زیادی چاقو ، دشنه ، زنجیر و تیغ و به همراه كارت‌های عكس‌دار از نیروهای ویژه نخست وزیری، كمیته، حزب جمهوری اسلامی و سپاه عنوان می‌كند.


تعدادی از كارت‌ها و برگه‌های شناسایی به تریبون می‌رسد. رئیس جمهور آنها را به جمعیت نشان داده و متعلق به كمیته، حزب جمهوری اسلامی و می‌خواند .
جمعیت شعار می‌دهند : مرگ بر بهشتی سردسته چماقداران بهشتی

در ضلع غربی و جلوی جایگاه عده‌ای پا بر زمین می‌كوبند و فریاد می‌زنند : بنی‌صدر ، بنی‌صدر حكم جهادم بده

 

سزای چماقداری !


مهدی بهنیا سرپرست مركز تلفن بین‌المللی اداره مخابرات ، یكی از مضروبان حادثه 14 اسفند است: در ضلع شرقی مقابل دانشكده ادبیات بودم . گروه قلیلی حدود صد نفر كه اغلب جوان بودند، شعارهای تحریك كننده علیه روحانیت می‌دادند و پلاكاردی در دست داشتند كه علناً روحانیت و شخصیت‌های مذهبی را مورد اهانت قرار می‌داد.


من آنها را دعوت به آرامش كردم تا بتوانم سخنان رئیس جمهوری را بشنوم. ناگهان دور من حلقه زدند . می‌گفتند این ریشو است. حتما حزب‌اللهی است. جبیب‌هایم را خالی كردند . دفترچه تعاونی اداره را از جیبم بیرون آوردند . می‌گفتند او عضو انجمن اسلامی مخابرات است، او را بزنید . همه آنها به جان من افتادند و سخت مرا كتك زدند . یكی گفت ، آخوند است و عمامه‌اش را برداشته . در این میان از یكی از مأمورین شهربانی كه در این نزدیكی بود كمك خواستم ، اما نتوانست كاری بكند .


خبرنگار كیهان می‌گوید : آن دسته از پسرهایی كه كنار دیوار ضلع شرقی مستقر بودند ، از دیوار بالا رفتند .


پایینی‌ها كسانی كه ریش و اوركت سبز داشتند و به شهادت برخی دیگر دو تن از خواهران را نیز می‌گرفتند در حالی كه با مشت و لگد صورتشان را نشانه می‌گرفتند ، آنها را به دوستان خود در بالای دیوار می‌سپردند.


و بهنیا ادامه می‌دهد :مرا به طرف دیوار كنار چمن هل دادند و در حالی كه لباسم از تنم جدا شده بود از یك دیوار دو متری پایین انداختند . در پایین نیز عده‌ای دیگر به سختی مرا كتك زدند . یكی از آنها با مشت محكم به چشمم كوبید كه عینكم روی صورتم شكست . از مأمورین انتظامی درخواست كمك كردم . گفتند سرت را پایین بگیر.


چیزی در گردنم انداخته بودند كه داشتم خفه می‌شدم . هنوز هم مرا با مشت و لگد می‌زدند و جیبم پاره شده بود و تمام محتویات آن به سرقت رفته بود . در آنجا پنج تن از نمایندگان عضو نهضت آزادی را دیدم و از لاعلاجی به آنها متوسل شدم ، ولی آنها گفتند :گذشت كنید به هر حال در یك اجتماع سخنرانی این امور پیش می‌آید . شما بفرمایید منزلتان ، گفتم : جرم من چه بوده است كه چنین مجازات شده‌ام ؟
گفتند : بگویید چه كسی این كار را كرده است ؟
به آنهاگفتم : شما كه خود شاهد بودید چه كسی گفت چنین بر سر و جان من بی پناه بتازید . من چه گناهی جز دعوت به آرامش برای امكان استماع سخنان رئیس جمهور داشتم ؟ آیا داشتن ریش گناه من است ؟ این آقایان كه جوابی نداشتند ، راه خود را گرفتند و بی تفاوت رفتند . البته عزت‌ا.... سحابی در جای دیگر ، به این سؤال جواب می‌دهد : بعضی وقت‌ها خیلی شلوغ بود ، طبعا افرادی را هم اشتباهی می‌گرفتند .

ایران شیلی ، نشد !


به دنبال تحقیقاتی كه پس از این واقعه انجام گرفت ، دادگستری اعلام كرد ، واقعه 14 اسفند دانشگاه تهران یكی حركت سازمان یافته و از پیش طراحی شده علیه انقلاب اسلامی و خط امام بوده است ، چند ماه پس از این حادثه مجلس شورای اسلامی رأی به استیضاح ابوالحسن بنی‌صدر داد و امام خمینی نیز رأی مجلس را تنفیذ نمود و خط امام بر بنی‌صدر چیره گشت .
در مرداد ماه 1360 ، بنی‌صدر با لباس مبدل و آرایش زنانه به همراه مسعود رجوی از ایران گریخت . هر چند دیگر بهشتی نبود تا طعم شیرین پیروزی خط امام را بچشد .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 15:18  توسط محمدجواد اخوان  | 

  بیانیه تاریخی سازمان مجاهدين انقلاب در حمایت از طالبان!

 

از آنجا که سازمان مجاهدین انقلاب در بیانیه اخیر خود مبنی بر ضرورت دست کشیدن ایران از فناوری هسته ای و گردن نهادن به قطعنامه شورای امنیت ، موضوع «منافع ملی» را به میان کشیده و مسئولان جمهوری اسلامی را تلویحا" به عدم توجه به مصالح کلان کشور و عدم اطلاع رسانی درست به مردم متهم نموده و خود را در جایگاه یک تشکیلات استراتژیست چشم نگران منافع ملی قرار داده است ؛ و از آنجا برخی عزیزان ممکن است از میزان وزانت و درستی تحلیل های فرااستراتژیک(!) این تشکیلات خبر نداشته و احیانا" یقه درانی آقای بهزاد نبوی برای منافع ملی و مصالح کشور را باور کنند ، یک نمونه از تحلیل های قبلی سازمان مجاهدین انقلاب را مطرح می کنیم تا دوستان بفهمند مبانی تحلیلی و استراتژیک سازمان فولکس واگن چقدر مستحکم است.

- این نمونه ، بیانیه تحلیلی سازمان مجاهدین انقلاب درباره حمله نیروهای ائتلاف غربی به افغانستان و نقد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال تحولات افغانستان ( انتقاد از حمایت جمهوری اسلامی از ائتلاف شمال و مخالفت آن با طالبان)است.

- بیانیه مذکور چند هفته پس از آغاز حمله ائتلاف کشورهای غربی به سردمداری آمریکا به افغانستان و حدود ۵ روز قبل از سقوط کابل و فروپاشی حکومت طالبان صادر شد. درست هنگام انتشار این بیانیه ، بحث های مربوط به افغانستان بعد از طالبان و ترکیب دولت آینده این کشور آغاز شده و ملاعمر و بن لادن به سمت غارهای تارابورا فرار کرده بودند! (چقدر هم سازمان بروز بوده!)

- توجه داشته باشید که این بیانیه در اوایل دهه ۷۰ یعنی دوره چپ گرایی سازمان مجاهدین و ادعاهای ضدامپریالیستی آن صادر نشده بلکه در سال ۱۳۸۰ یعنی در مقطع اوج شعارهای لیبرالی و جامعه مدنی سازمان و استیلای بهزاد نبوی بر مجلس ششم انتشار یافته است . در واقع این بیانیه در چارچوب همین گفتمان اصلاح طلبی آمریکایی است که الان هم ، سازمان خود را سردمدار ناب آن می داند.

- توپ و تشرهای سازمان در این بیانیه نیز خطاب به دولت هاشمی یا احمدی نژاد نیست بلکه دقیقا" خطاب به دولت خاتمی و وزارت خارجه آن است! سازمان وزارت خارجه خاتمی را مورد مواخذه قرار می دهد که چرا از ائتلاف شمال حمایت و علیه طالبان موضع گیری می کنند و بی طرفی را نقض می نمایند!

- تصور کنید اگر ۵ روز قبل از سقوط طالبان ، مسئولان کشور از توپ و تشرهای سازمان مجاهدین به هراس افتاده و به توصیه های فرا استراتژیک (!) بهزاد نبوی و دوستانش عمل می کردند. ببینید بر سر منافع ملی و مصالح کشور و دیگر واژه های قلمبه سلمبه دیگری که سازمان عادت به استفاده ابزاری از آنها دارد چه بلایی می آمد.

بیانیه مورد بحث ، طولانی است و مقدمه مفصلی در خصوص دلایل حمله آمریکا به افغانستان دارد که من از آنها می گذرم و صرفا" انتقادات سازمان از سیاست خارجی جمهوری اسلامی در خصوص مسائل افغانستان و توصیه ویژه سازمان برای دفاع ایران از حضور طالبان در حکومت افغانستان را می آوریم:

 «...  متاسفانه بايد گفت مواضع جمهوري اسلامي ايران در قبال بحران افغانستان و مجموعه اقدامات و تحركات ديپلماتيك انجام شده از آغاز بحران تاكنون كه تحت عنوان مبهم راهبرد بي‌طرفي فعال صورت پذيرفته، فاقد ظرفيت و كارآمدي لازم براي مقابله با تهديدات ناشي از اين بحران بوده است.

... بدون شك، جمهوري اسلامي ايران در قبال بروز بحران در همسايگي خود و سرزميني كه وقوع هر تحولي در آن به نحوي اجتناب‌ناپذير بر منافع و امنيت ملي كشور تاثير مي‌گذارد، نمي‌تواند موضعي بي طرف حتي از نوع فعال آن اتخاذ كند. از اين گذشته، لازمه بي‌طرفي عدم هرگونه اقدام عملي يا موضع سياسي در قبال طرفين و يا اطراف درگير است. حال بايد پرسيد تصريحات علني مقامات بلندپايه و رسمي كشور عليه طالبان ، تلاش ديپلماتيك و مشاركت براي تشكيل دولتي جديد در افغانستان، اظهارات وزير امور خارجه مبني بر عدم موافقت جمهوري اسلامي ايران با حضور طالبان در دولت آينده افغانستان ، حمايت از جبهه ائتلاف شمال عليه طالبان با كدام يك از اصول بي‌طرفي حتي از نوع فعال آن انطباق دارد؟(!)

... حمايت از جبهه ائتلاف شمال كه با پشتيباني زميني و هوايي نيروهاي آمريكايي و انگليسي در يك جنگ داخلي عليه طالبان مي‌جنگد و جبهه اسلامي و جمهوري اسلامي ايران را در افكار عمومي مسلمانان جهان كاملا مخدوش خواهد ساخت و اعتبار و وجاهتي كه انقلاب اسلامي طي 22 سال گذشته براي ايران به عنوان كشوري كه منادي وحدت و حل مناقشات داخلي كشورها در چارچوب منافع ملي بدون دخالت قدرتهاي خارجي بوده است، كاملا از بين خواهد برد.(!)

... جمهوري اسلامي مي‌بايد تشكيل دولت ملي افغانستان با مشاركت كليه گروههاي جهادي افغانستان از جمله طالبان را محور تلاشهاي ديپلماتيك خود قرار دهد.(گروه جهادی طالبان!!!!)

... ايران بايد از نفوذ خود بر جبهه ائتلاف شمال استفاده كرده و رسما از اين جبهه بخواهد ضمن محكوم كردن جنگ و تجاوز خارجي، آمادگي خود را براي مذاكره به منظور تشكيل يك دولت ملي و فراگير در افغانستان اعلام كند. ايران همچنين مي‌تواند از شرايط موجود، طي تماس با طالبان، از اين گروه بخواهد ضمن پذيرش گفت و گو با جبهه ائتلاف شمال براي تشكيل دولت ملي، آمادگي خود را براي همكاري جهت مبارزه و شناسايي تروريسم اعلام كند.»

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 11:32  توسط محمدجواد اخوان  | 

پروژه يهودي سازي تاريخ ايران باستان در دانشگاه‌هاي آمريكا

نوشتار حاضر متن سخنراني استاد دكتر عباس سليمي نمين درباره "دانشگاه شيكاگو و پروژه تحريف تاريخ ايران " مي باشد كه در جمع اساتيد و دانشجويان دانشگاه امام صادق(ع) ايراد شده است.

بسم الله الرحمن الرحيم . با تشكر از اساتيد محترم دانشگاه و دانشجويان عزيز كه اين فرصت را براي من بوجود آوردند كه دقايقي را در خدمتتان باشم و بحث‌هايي را رد و بدل كنيم كه اميدواريم كه ان شاءا.... در شناخت دقيق تر از تاريخ خودمان اين موضوع مؤثر باشد . آن چيزي كه در سال‌هاي اخير در مورد تاريخ ايران ، بويژه تاريخ باستان مطرح شده ضرورت بازخواني تاريخ را براي ما روز به روز جدي‌تر مي‌سازد يعني اينكه ما اين امكان را فراهم كنيم تا آن چيزي را كه براي ما نگاشته شده را يك بار ديگر بخوانيم و به خودمان اين جرأت را بدهيم كه اگر ايرادهايي در تاريخ نگاشته شده براي ما ، وجود دارد اين ايرادات را بيان كنيم و پالايش كنيم تاريخ خودمان را از آنچه كه نوشته شده است . متأسفانه در سال‌هاي اخير كه بر حسب ظاهر ، تحولي را ما در ساختار سياسي بوجود آورديم و اين انتظار مي‌رفت كه اين تحول سياسي آنچنان فراگير بشود كه حوزه‌هاي فرهنگ را هم آنچه كه ضرورت دارد در بر بگيرد ، اين تحول نتوانست آنطوري كه شايسته است مسائل فرهنگي را هم پوشش لازم بدهد . شايد بشود گفت كه ما در زمينه تاريخ كمتر از همه بخش‌هاي فرهنگي توجه داشتيم و اين امكان را فراهم نكرده‌ايم كه به اين موضوع بيشتر توجه بشود .
اهميت بحث تاريخ براي ما به نظر من در اينجا بايد درك بشود كه كاري صورت گرفت براي مقابله با فرهنگ اسلامي ، يكي در عرصه مقابله مستقيم با اعتقادات و يكي برنامه دراز مدت‌تري براي اينكه ما نسبت به مواضع اعتقادي خودمان متزلزل بشويم كه حاصل كاري كه در دوره رضاخان شروع شد در دوره محمدرضا پهلوي بيشتر خودش را نشان داد و ثمره‌اش بيشتر در اين دوره نمود پيدا كرد علي القاعده مقابله مستقيم با فرهنگ ، سنت و اعتقادات مردم نمي‌توانست دوام چنداني بيابد يعني اينكه مردم لباسشان در خيابان‌ها قيچي بشود و يا با محرم مقابله بشود تا حدي كه ما نتوانيم از قيام عاشورا بهره بگيريم اين نمي‌توانست خيلي استمرار داشته باشد و اين كار صورت گرفت به خاطر اينكه ضرورت سلطه ايجاب مي‌كرد يعني براي سلطه گران ، لازم بود كه ملت ما احساس حقارت بكند تا سلطه را بپذيرد ملتي كه خودش را با سلطه گر برابر بداند هرگز سلطه را نمي‌پذيرد يعني اگر من هيچ تفاوتي براي خودم نسبت به شما قائل نباشم و اين تصور در فكر من باشد كه از آن حقوقي كه شما برخورداريد من هم بايد برخوردار باشم هرگز وارد وادي‌هايي كه اين وادي‌ها حقوق نابرابري را رقم مي‌زند نخواهم شد يا چنين چيزي را نخواهم پذيرفت .
بنابراين مقابله با فرهنگ ملت ايران به صورت اجباري و قلدر مأبانه‌اي كه رضاخان مي‌توانست به اجرا در بياورد ، اين در دوره رضاخان صورت گرفت اما عرض كردم كه اين نمي‌توانست براي هميشه استمرار بيابد . ما آنطوري كه آقاي حسين مكي در تاريخ 20 ساله مي‌نويسد رضاخان مقابله با فرهنگ را به اوج رساند حتي مثلا در شب‌هاي عاشورا ، كاروان شادي راه انداخت و مثلا رقاصه‌ها در خيابان‌ها مي‌خواندند و طبيعتا ملت ايران را كه اين موضوع برايشان اهميت داشت ، تحقير مي‌كردند اما قطعا ملت در برابر اين نوع تحقيرها يك نوعي مقاومت نشان مي‌داد و پذيراي اين مسأله نبود اما آنچيزي كه به نظر من حالت ماندگاري يافت آن تاريخ نگاري بود . در دوران رضاخان توجه جدي به اين امر داشت كه تاريخ باستان ما به نوعي نوشته بشود كه با تاريخ و فرهنگ اسلامي در تقابل باشد يعني ما با مطالعه تاريخ باستان ، احساس تنفر نسبت به فرهنگ اسلامي در ما ايجاد نشود اين مطلب را در نگارش‌هاي مختلف مي‌توانيد بياييد چون فرصت كم است من فقط و فقط اين جمله دكتر زرين كوب را فكر مي‌كنم كفايت كند كه ايشان در كتاب ايران بعد از اسلام مي‌نويسد كه كتاب من كتاب ابراهيم پورداود و ديگران از عناصري كه بيشتر متأثر بودند مي‌گويد اين تاريخ نگاري نبود بيشتر بخاطر ضديت با اعراب بود كه اين كتاب‌ها نوشته شد و حتي كتاب « دو قرن سكوت » را ايشان ياد مي‌كند و اين خصوصيت در آن ايام را مي‌گويد قطعا افرادي مانند آقاي زرين كوب كه اين شجاعت را داشته باشند كه آثار خودشان را نقد كنند خيلي خيلي كم داريم و بيشتر در اين جهت گيري ماندند در حالي كه آقاي زرين كوب در اواخر عمرش نسبت به عملكرد خودش انتقاد دارد و اين انتقاد را به صراحت بيان مي‌كند . خوب آثار اين چنيني تأثيرات بسيار زيادي داشت كه اگر شما ملاحظه كنيد مي‌بينيد كه افرادي كه متأثر از اين نوع تاريخ نگاري شدند چگونه نوشتند و چگونه قضاوت كردند و چگونه به اسلام يك تعصب كور و يك تعصب شديدي را از خودشان نشان دادند از جمله من شما را حتما ارجاع مي‌دهم براي اينكه بتوانيد به يك قضاوت دقيق تر و عالمانه‌اي برسيد كتاب آقاي بزرگ علوي را ، آقاي بزرگ علوي در خاطراتش به طور مسبوط مي‌گويد كه چه آثاري نوشته شد و چه كساني اصرار بر نگارش اين كتاب داشتند و جهت گيري‌هاي آن‌ها چه بود ، مثلا ايشان در مورد آقاي صادق هدايت مي‌گويد كه صادق هدايت مثلا اصرارش بر نوشتن كتاب ترجمه‌ها ، ترجمه‌هايي از آثار غربي‌ها براي ايران چگونه بود خوب در مورد صادق هدايت مي‌گويد كه او هر موقع كه سخني در مورد اسلام پيش مي‌آمد به شدت مي‌لرزيد و شروع به فحاشي مي‌كرد نه اينكه سخني در مورد دفاع از اسلام ، مثلا آقاي نبي قطعا عنصري نيست كه از اسلام دفاع كند ايشان يك مصاحبه‌اي با بي بي سي كرده بود ، در آن مصاحبه سخن از اسلام به ميان آورده بود بعد كه به محل قرار مي‌آيد از آقاي صادق هدايت به شدت فحاشي‌هاي ركيكي را آقاي بزرگ علوي روايت مي‌كند جلو زن‌ها در آن ميعادگاهي كه جايگاه روشن فكران و .... بوده فحاشي‌هاي ركيكي را ايشان به ميان مي‌آورد كه چرا تو اصلا سخني از اسلام به ميان آوردي و آثاري كه خود آقاي صادق هدايت نوشته ، خيلي روشن است و من وارد جزئيات آن نمي‌شوم اما بع اين نكته دعوت مي‌كنم جهت تعمق ، كه چگونه توانستند يك ضديتي با اسلام ايجاد كنند و يك قرابتي با يهود ، در اين زمينه هم دعوت مي‌كنم عزيزان را كه كتاب آقاي معير ارزي حتما بخوانند معير ارزي خاطرات خودش را به عنوان يك صهيونيست جدي و فعال نوشته ، در كتاب خودش تأثيرات اين معنا را كه ما توانستيم احساس قرابت ايجاد كنيم در بين ايراني‌ها و يهودي‌ها و از اين تاريخ نويسي بهره لازم برديم و هر كسي را كه در برابر يهودي‌ها مقابله مي‌كرد اينگونه وارد مي‌شديم و اينگونه او را رام مي‌كرديم ، من جمله در مورد حاج علي كيا ، شرح اولين برخورد پدرش با حاج علي كيا كه بعدها كه مراتب ارتش را طي مي‌كند و به درجه سپهبدي مي‌رسد و ركن 2 ارتش مي‌شود آن موقع كه سرهنگ بود من با پدرم پيش او رفتيم مي‌گويد : شروع كرد به مقاومت كردن در برابر ما يهودي‌ها ، ما گفتيم بله ما يهودي‌ها با شما اين چنين پيشينه تاريخي داشتيم و يواش يواش رام شد .
بعدها كه خودش در زمان ركن دومي او با او تماس دارد مي‌گويد من خودم تعجب مي‌كردم كه چرا حاج علي كيا اينقدر در خدمت ما قرار داشت و براي خودم جاي تعجب بود يك بار خيلي رك و صريح از او پرسيدم كه حاج علي كيا تو خيلي از كارهاي خودت را رها مي‌كني و هميشه دنبال من هستي كه مثلا ملاقات براي منا با ديگران ايجاد مي‌كني عمده چيزي كه از آقاي ازري از عملكردش مي‌شود فهميد ، حتي موقعي كه يك بازيگر اسرائيلي پيش كيا مي‌رود يك ماهي بزرگي كه براي ضيافت و به افتخار ايشان آماده شده بود بر روي آن مي‌نويسد به ياد ايام راشتر و خشايار شاه در ايران ، خوب تأكيد روي اين معنا ، تأثيرات خودش را در خيلي از ايراني‌ها ، ما شاهد هستيم من باز دعوت مي‌كنم چون نمي‌توانم وارد جزئيات بشوم حتما كتاب آقاي مييرازري كه مي‌تواند تجربيات او براي ما خيلي مفيد باشد را ان شاءا.... مطالعه بكنيد . اما امروز وقتي شما دقت مي‌كنيد كه در همان تاريخ نگاري كه براي ما صورت گرفت چرا مقاومت‌ها و تلاش زيادي صورت مي‌گيرد كه هيچ بازنگري در اين عرصه صورت نگيرد در حالي كه الان منابعي در اختيار ما وجود دارد كه اين منابع بيانگر اين است كه تاريخ نگاري كه در زمان رضاخان عمدتآ صورت گرفت و آثار زيادي مكتوب شد.
عمده اين‌ها بر اساس محدود كردن تاريخ باستان ايران به 2500 سال بود يعني اينكه اين احساس در مردم ايجاد بشود كه رونق تمدن ايران به زماني بر مي‌گردد كه پيوند جدي بين يهوديت و اقوام ايراني در فلات ايران ايجاد شده است يعني اصلا مبدأ عزمت در ايران مربوط به اين دوران بود خوب اين مي‌تواند به عنوان يك نظريه مطرح شده و بر رويش كار بشود كه درست هست يا نه ، اما كاري كه در اين عرصه به نظر من صورت گرفت اين نبود كه يك عده‌اي طرفدار اين فرضيه بوده باشند و واقعا ملت ايران عظمتشان بر مي‌گردد به اين ايام و اين ايام توانسته حالا يك عظمتي را بوجود بياورد كه حتي در كتاب بزرگ علوي مي‌گويد كه آقاي صادق هدايت سعي مي‌كرد كه تاريخ صدر اسلام را بسيار بسيار با عظمت بيان كند خوب همين كسي كه اينقدر با اسلام دشمني دارد طبيعا اين كار را با اين جهت گيري دنبال مي‌كند . خوب يك موقع است كه به عنوان فرضيه مطرح مي‌كند و اصلا اينطوري نبوده كه يك عده‌اي طرفدار اين باشند و حالا به عنوان يك نظريه مطرح مي‌كنند بلكه سعي كردند آنچيزي را كه مي‌توانست اين نظر را نفي كند و بي اساس جلوه‌گر كند آن را هم از بين بردند در واقع امكان تحقيق براي پژوهشگران ايراني در اين عرصه اصلا وجود نداشته باشد كاري كه در اين عرصه صورت گرفت اين بود كه ما هم يهود را مؤثر در عزمت ايران باستان بدانيم و هم اعراب را از بين برده و نابود كننده‌ي اين عظمت بيابيم يعني اين دو به صورت همزمان صورت گرفت ، خوب براي اينكه بتوانند اين عزمت را مربوط به دوران هخامنشيان بكنند بايد تاريخ باستان ما را محدود مي‌كردند و آنچه را كه مربوط به قبل از هخامنشيان بود را به نوعي يا نابود مي‌كردند و يا تلاشي بر روي آن معطوف نمي‌شد يعني ما امروز ، هر آنچه كه طي سال‌هاي گذشته داشتيم در ارتباط با باستان شناسي و كارهاي تحقيقاتي عمده در اين زمينه مربوط به دوران هخامنشي است .
ما حتي سازمان و تشكيلات ميراثمان معمولا هيچ گونه مأموريت و رسالتي غير پاسداري از دوران هخامنشيان براي خودش تعريف نكرده ، بعضي جاها هم شما به وضوح مي‌توانيد ببينيد كه بي توجهي جدي به ساير ادوار تاريخي ما دارد بعضي معتقدند كه اگر بخواهيم تاريخ باستان خودمان را مطالعه بكنيم اين محدود كردن به دوران هخامنشيان به بعد ، جز يك كار هدفمند سياسي بيش نيست تاريخ ايران هم وسيع‌تر است و هم ارتباط با اين قضيه ما مي‌توانيم بر اساس برخي از مستندات به جا مانده درك كنيم كه عظمت مردم ايران به لحاظ تمدني در اين دوران بيشتر بوده كه حتي هخامنشيان مجبور بودند كه از عيلامي استفاده كنند يعني قطعا اگر عيلامي‌ها به لحاظ تمدني عقب تر بودند نبايد هخامنشي‌ها مصرف كننده خط و طرز نگارش آن‌ها باشند بنابراين ما بايد در دوران عيلامي به لحاظ تمدني وضعيت بهتري داشته باشيم بنابراين آن‌هايي كه در اين زمينه گام برداشتند قطعا يك كار هدفمند سياسي را دنبال مي‌كردند گر چه من خودم رشته‌ام بيشتر تاريخ معاصر است و كار تاريخ معاصر بيشتر كرده‌ام ولي در آن حدي كه فرصت مطالعه و تحقيق در اين زمينه را يافتم و آثاري را نگاه كردم .
من ديدم كه خيانت‌هاي بزرگي در ارتباط با نابودي آثار به جا مانده از دوران عيلامي را داريم من يكي از آثاري كه آوردم كه دوستان مطالعه كنند كتاب تخت جمشيد است كه خذ اشميت به عنوان يكي از باستان شناسان دانشگاه شيكاگو تنظيم كرده است تصاويري كه در اين كتاب آمده ، مؤيد آثار عظيمي است كه متعلق به دوران عيلامي است و امروز در اطراف سايت تخت جمشيد اثري از آن نيست يعني بعد از كشف و خارج كردن اين الواحي كه امروز به دانشگاه شيكاگو رفته در سال 1314 كه تا حالا بازنگشته و من بعيد مي‌دانم كه با مسائلي كه امروز مطرح است به ايران بازگردد دلايلش را هم در بين عرايضم مي‌گويم ، بعد از اينكه اين الواح از ايران خارج شده البته بعضي از الواح از خزانه تخت جمشيد خارج شده و برخي از الواح متعلق به آن سايت ايراني است كه در اطراف تخت جمشيد وجود دارد بر اساس تصاويري كه از آقاي اشميت برداشته ، خوب الان وقتي كه شما نگاه مي‌كنيد مي‌بينيد كه در اطراف سايت تخت جمشيد هيچ اثري از سايت ايراني وجود ندارد كاملا بعد از خاك برداري و كشف شدن آن آثار اين‌ها عامرانه نابود شدند من در اين زمينه با آقاي پرويز رجبي به عنوان يكي از عناصري كه در زمينه باستان شناسي كار مي‌كند بحث مي‌كردم راجع به اين مطلب ، البته ايشان در ابتدا پذيراي اين مطلب نبود كه تخريبي صورت گرفته ، بعد از اين مسأله و پذيرش اين مطلب توسط پژوهشگاه پارسه كه ايشان به عنوان يكي از داوران اين قضيه بوده كه آيا تخريبي بوده يا نه ، بعدا كه ايشان تماس گرفت و پذيرفت كه بله آثاري بوده خيلي راحت گفت كه آمريكايي‌ها كار بسيار خوبي كرده‌اند ، لابد لازم بوده و ضرورت داشته و دليل ايشان هم اين بود كه وقتي پاي انسان قانقاريه بگيرد خوب پاي انسان را قطع مي‌كنند و تشخيصش هم با پزشك است ، آمريكايي‌ها هم در اين زمينه تخصص داشته‌اند و كار بسيار درستي كرده‌اند كه تخريب كردند مي‌خواهم بگويم كه دفاع از عملكرد دانشگاه شيكاگو در از بين بردن آثار باستاني ما ، امروز در جامعه ما يك حامي جدي دارد علت حمايت جدي اقشار يا شايد اقشار تعبير چندان درستي نباشد عده‌اي كه در جامعه ما امروز دارند در زمينه‌ي تاريخ كار مي‌كنند اين است كه اين جريان ماهيت كارش مشخص نشد ولي اگر ماهيت كاري كه در دوره رضاخان صورت گرفت مشخص نبود يك جهش فكري در جامعه ما ايجاد مي‌شود يعني اگر ما در آنچه را كه نسبت به خيانت يا فاجعه‌اي كه شما با دست كاري در تاريخ يك ملت ممكن است بوجود بيايد حالا عمق فاجعه را خودتان مي‌توانيد حدس بزنيد اينكه تاريخ يك ملت دستكاري بشود در دشمن شناسي آن ملت هم شما مي‌توانيد دستكاري كنيد يعني در واقع وقتي كه شما به تاريخ مراجعه مي‌كنيد .
براي اين است كه بتوانيد از تجربيات آن‌ها استفاده كنيد براي شناختن دوستان و دشمنان خودتان ، يا حداقل عوامل تهديد كننده و عواملي كه شما مي‌توانيد بر روي آن‌ها براي پيشرفت خودتان حساب كنيد تاريخ را به اين دليل برايش ارزش قائليم چون مي‌تواند در برخورد ما با پديده‌هاي مشابه تقويت كند يعني مي‌تواند از ما عناصر بسازد مجردي در مواجهه با موضوعات سخت روزمره جامعه‌مان ، بنابراين اگر كساني دارند در تاريخ ما تصرف مي‌كنند با اين هدف تصرف مي‌كنند كه تشخيص ما را نسبت به مسايل اطرافمان دچار دستخوش تغيير كنند در دشمن شناسيمان قطعا دچار مشكل مي‌شويم كما اينكه اين كار صورت گرفت آن چيزي را كه توانستند نسبت به اسلام كينه ايجاد كنند را كاملا در دوره رضاخان مي‌بينيد .
خيلي از كساني كه اين‌ها در واقع اگر اين مسأله براي آن‌ها بوجود نمي‌آمد به راحتي جذب سازمان‌هاي يهودي در ايران نمي‌شدند اگر شما يك عنصر ايراني را قبل از اينكه نگاهش عرض بشود را دعوت كنيد كه سوگند به بعضي از مقدسات يهود بخورد در برخي از سازمان‌هاي مخفي ، قطعا اين كار را نمي‌كند منتها بعد از اينكه به او قبولانده مي‌شود كه تو با يهودي‌ها خيلي رابطه ديرينه داري و در اين زمينه نبايد هيچ احساس در خدمت ديگران قرار گرفتن نمي‌تواني داشته باشي ، بر اساس تاريخت تو اين راه را پيموده‌اي بنابراين مزدور ديگران نمي‌شوي در خدمت ديگران نيستي با كساني كه بايد دوست باشي دوست هستي مثل اين است كه شما امروز احساس كنيد كه بايد با يك جرياني در ملت‌هاي مسلمان همراه باشيد وقتي اين احساس در شما بوجود آمد اگر در جهت منافع آن‌ها گام برداشتيد هيچ احساس منفي‌اي در شما ايجاد نخواهد شد معقتدتان و باورهايتان اينطوري حكم مي‌كند كه بايد جهان اسلام را تقويت كنيد يعني كاري را انجام بدهيد كه جهان اسلام رو به جلو برود و از كار شما منتفع بشود . اين مسأله را قطعا دردوره رضا خان صورت دادند كه عده‌اي به سهولت پذيرفتند كه درخدمت سازمان‌هايي يهودي بودن نه تنها مشكلي نيست مسأله‌اي نيست بلكه وظيفه ماست كه چنين كاري را بكنيم و اين تنها چيزي است كه مي‌تواند موجب شكوفايي ملت ما بشود چرا كه در تاريخ همين پيوند موجب شكوفايي شده ، آنچه را كه امروز ما بعد از بحث اخير در مورد الواح ايراني شاهديم يك مقداري بحث را براي ما جدي‌تر مي‌كند يعني مقاومت بعضي از افراد و يا بخصوص كساني كه منادي تاريخ پژوهشي در كشور ما هستند تاريخ پژوهي با حزن بيشتر مد نظر من هست اين‌ها مقاومت جدي در ارتباط با الواح ايراني كردند و اگر مقايسه كنيد نوع واكنششان را در مورد ساير مقولات ، مثلا الان در مورد سد سيوند دوستان مي‌بينند كه يك بحث‌هايي مي‌كنند كه خيلي جالب است ، مي‌گويند شما سد سيوند را به اين دليل مي‌گويند بايد تخريب كنيد كه نم سد مي‌زند به مقبره كوروش يعني مثلا بخارات آب مي‌زند بعد تأثيرات سوء خواهد داشت در درازمدت راجع به مقبره كوروش ما مثلا موجب خسارت خواهد شد بنابراين الان مي‌بينيم يك انگليسي گفته كه ما همه هزينه سدرا مي‌دهيم تا از اين سد بهره‌برداري نشود و آبگيري نشود اما آنچيزي كه براي من قابل تأمل است اين است كه الان چند روز است كه بعضي دانشجويان را ترغيب كرده‌اند براي شركت در تحصن تا جلو سد را بگيرند براي اينكه يك بناي تاريخي متعلق به هخامنشيان مي‌تواند در آينده خسارت‌هايي به آن وارد بشود اما وقتي كه به آن‌ها مي‌گوييم كه تاريخ قبل از هخامنشيان اين كارها شده مي‌گويد خوب كاري كردند حتما ضروري بوده كه اين كار را بكنند من مي گفتم كه اگر ضروري بوده يك گزارشي يك توجيهي براي اين كار ، مثلا دانشگاه شيكاگو نوشته كه ضروري بوده كه ما آثار ايراني را نابود كنيم لااقل مي‌دانيد كه در باستان شناسي بايد يك گزارشي در مورد عملكرد ارائه بدهند حتي در مورد كاوشگري‌ها حركت خودشان را مكتوب مي‌كنند و عرضه مي‌دارند اگر واقعا لازم بوده كه اين آثار از بين برود چيزي را دانشگاه شيكاگو به ملت ايران عرضه كرده كه دانشگاه شيكاگو توجيه كند كار خودش را و تخريب را در اين زمينه ، در اين سرزمين‌ها اصلا هيچ جرياني جامعه را به اين سو نمي‌برد كه اگر ما اين تخريب را از سوي دانشگاه شيكاگو و اين دست اندازي را در مورد تاريخ خودمان شاهديم چرا بايد اجباري باشد كه دانشگاه شيكاگو دوباره در ايران فعال بشود يعني اگر يك تيمي ، يا يك مركزي يا يك جرياني را در طول تاريخ ما بر هم زده و امروز هم حاضر نيست كه براي اينكه برخي از تاريخ ما روشن بشود هفتاد و يك سال الواح را در اختيار گرفته و بعد هم در يك مسيري قرار گرفته كه چيزي از الواح برنگردد تا مورد مطالعه ما قرار بگيرد الا اينكه تعداد اندكي از همان تيم دانشگاه شيكاگو توانستند دسترسي داشته باشند و مطالعاتي بكنند شايد در اين زمينه گفته بشود كه ما آثار باستاني زيادي در كشور داريم كه مطالعه نكرديم در موردش و تحقيقاتي نكرده‌ايم حالا در زمينه حالا يك تعداد لوح اصرار مي‌كنيم خوب كلي ما الان آثار باستاني داريم كه مي توانيم مطالعه كنيم و به يك دستاوردهايي برسيم بعد كه از آن‌ها استفاده كرديم بعد فرصت خواهد بود كه در مورد آثاري كه در اختيار بنگاه‌هاي شخصي مثل دانشگاه شيكاگو قرار دارد در آن زمينه هم مطالعه كنيم .
ببينيد تفاوت جدي در مورد اين قضيه وجود دارد كه دوستان بايد به آن عنايت كنند عرض كردم بازخواني تاريخي كه براي ما نوشته شده يك ضرورت است ما منابعي كه در مورد بازخواني تاريخ نگاشته شده داشته باشيم بسيار بسيار اندك است يعني اينگونه نيست كه ما در مورد تاريخ باستانمان منابع فراواني را در اختيار داشته باشيم بعد مسئله دوم در اين زمينه اين است كه بين آثاري كه ما الان در اختيار داريم و آثاري كه از دسترس ما دور نگاشته شده تفاوتي وجود دارد و تفاوتش اين است كه ما با مطالعه الواحي كه در اطراف تخت جمشيد پيدا نشده مي‌توانيم نكات تاريك تاريخ خودمان را دريابيم در حالي كه بعضي از آثاري كه در دسترسمان قرار دارد خيلي اين نقش را ايفا نمي‌كند يعني الواحي كه در ارتباط با سايت ايراني اطراف تخت جمشيد هست شايد بتواند ما را نسبت به گذشته‌اي كه براي ما امروز مقداري تاريك است و خيلي روشن نيست يك مقداري مطالبي داشته باشد و كساني كه تمام تلاششان به تخريب اين آثار بوده ، تمايل چنداني در اينكه ما دسترسي چنداني به اين داشته باشيم ندارند بنابراين آنچه را كه ما امروز بايد به عنوان دانشجو ، به عنوان محقق براي ما قابل تحمل باشد اين است كه چرا جرياناتي در داخل كشور تلاش مي‌كنند جريان تاريخ نگاري آن دوران را تقويت كنند من يكي دو تا نمونه به شما مي‌دهم بعد شما خودتان در اين قضيه دقت كنيد بعدها مطالب زيادي را در يابيد من خودم كه در سال 83 نسبت به اين قضيه حساس شدم مطبوعات را سال 83 شايد 2 ، 3 ماه را دقيق‌تر آنچه را كه در مورد تاريخ آثار باستاني نوشته‌اند را يك مقداري دقت مي‌كردم من جمله مطلبي كه در سال 83 براي من جالب بود ادامه همان تبليغات در داخل كشور است يك مطلبي بود در مورد ناوگان كشتيراني در زمان هخامنشيان داشتيم يك مطلبي بود حالا يك مجموعه‌اي را من جمع‌آوري كردم چون فرصت نيست من فقط براي شما خيلي اشاره وار مي‌گويم ، يك مطلبي در 18 مرداد 1383 در مورد كشف راز قاليچه‌هاي پرنده ، اين روزنامه همشهري به نقل از فصلنامه ادبي – فرهنگي خورجين ، كه يك فصلنامه استراليايي است كه مطلبي را نوشته كه خوب شما علي القاعده اگر براي شما بخوانم لبخند بر لبانتان مي‌نشيند اما در واقع اين چيزهايي است كه امروز هم دارد دنبال مي‌شود تا ضديت با اسلام ، همچنان در اذهان نسل‌هاي بعدي ما تجديد بشود و همان سياست دارد دنبال مي‌شود يعني فكر نكنيد كه مثلا اين سياستي كه من اشاره كردم تمام شد و مربوط به دوران رضاخان بود حالامن يك مقداري اگر فرصت بشود اشاراتي خواهم داشت حالا من مي‌خوانم نوشته فصلنامه ادبي –فرهنگي خورجين در شماره اخير مطلبي را درباره راز قاليچه‌هاي پرنده كشف كرده است كه نويسنده از خلال مطالبي كه در قلعه الموت ايران كشف شده ، روشن مي‌شود طبعا درك اين مطلب به معناي تمام ملاحظات آن نيست بلكه صرفا اصلاع در اين زمينه ، يكي از نمادهاي اكاتيبي شرق است اكنون شواهد وقايعي از آنچه يك افسانه ديرينه محسوب مي‌شود توسط يك محقق فرانسوي به نام هانري باك در ايران بدست آمده است باك طومارهايي را بدست آورده توضيح مي‌دهد در اين زمينه كه حالا شما اگر خواستيد كپي اين مطلب را به شما مي‌دهم آن چيزي كه مهم است مي‌گويد كه اين بدليل وجود چشمه‌اي در يك جايي از ايران كه اين قاليچه‌ها آلوده مي‌شده به آب اين چشمه و موادي كه مي‌زدند اين قاليچه مي‌توانسته مغناطيس زمين را خنثي كند و جاذبه زمين را خنثي كند بعد مي‌گويد كه چطور اين قاليچه‌ها و اين صنعت در ايران نابود شد صراحتا مي‌گويد اسلام آمد مي‌خواست شترها و اسب‌هايش را بفروشد ، و بعد با وجود چنين صنعتي در ايران ، اين شترها و اسب‌هاي مسلمان ها به فروش نمي‌رسيد آن‌ها همه صنعت گران را از دم تيغ گذراندند اين يك مقاله‌اي است كه در سال 83 پيدا شد و در موقع حساس شدن نسبت به مسأله مقالات زيادي اينطوري بودك ه يك جوان با خواندن اين مقالات ، تنفرش نسبت به اسلام مثل همان تنفري كه در آقاي صادق هدايت ايجاد شده بود كه فحشي نسبت به اسلام داد با اين مقالات هم گفتم شما تصور كنيد جوان 16 ساله ، 17 ساله اين مقالات را بخواندكه ما چه در گذشته ، و در دوران باستان چه دستاوردهاي علمي‌اي داشتيم و ورود اعراب به ايران توانست چي كار بكند ؟ همه اين توانمنديها را از بين ببرد شما الان كتاب تاريخ دبيرستان را هم مطالعه كنيد همين القا را در شما ايجاد مي‌كند من به مناسبتي كه آموزش و پرورش كتاب‌هاي دبيرستانيش را فرستاده بود به دفتر مطالعات ما ، تا يك مقداري نظر بدهيم وقتي كه يك مقداري دقيق‌تر مطالعه مي‌كرديم اين بو كه تصاوير دست آوردهاي بشري را در دوره‌ي هخامنشيان و عصر خاقانيان بسيار بسيار با شكوه و با عظمت نشان مي‌دهد خيلي مثلا دربار و ساختمان‌هاي با شكوه كه جوان را خيلي جذب مي‌كند آثار و ظروف طلايي كه از آن زمان بدست آمده ، بعد مي‌گفت ورود اسلام به ايران ، ببينيد ورود اسلام به ايران چطوري آغاز مي‌شد يك صحراي لم يزرعي را نشان مي‌داد دو تا شتر سوار بعد تيتر آن ورود اسلام به ايران بود خوب يكدفعه شما يك جواني را از آن عظمت كه تصاوير منعكس مي‌كند دربار هخامنشيان و خاقانيان و حتي دربار تخت جمشيد كه بر اساس مستندات نيمه تمام رها شده را امروز براي آن پرده مي‌زنند جزئيات اين كاخ را با كارهاي كامپيوتري نشان مي‌دهند با اين انگيزه كه عظمت در اوج خودش قرار داشته در آن موقع ، بعد شما در كتاب مي‌آوريد كه بعد با ورود اسلام به ايران همه چيز كوير است همان چيزي كه آقاي زرين كوب هم مي‌گويد « دو قرن سكوت» يعني چي ؟ مي‌گويد همه چيز از بين رفت كه دو قرن سكوت بود پس تيتر دو قرن سكوت چيست ؟
اين مطلب را القا مي‌كند كه با ورود اسلام به ايران ، سكوت كامل بر جامعه ما حاكم شد يعني هر چيز از بين رفت الان هم اين معنا در كتاب‌ها هنوز هست بنابراني اگر شما مي‌بينيد كه در مورد بحث بازگشت تيم دانشگاه شيكاگو به ايران ، نه تنها مقاومت جدي‌اي رخ نمي‌دهد بلكه دفاع مي‌كنند عده‌اي كه دانشگاه شيكاگو هر آنچه كرده درست عمل كرده و بايد حتي اگر تاريخ گذشته را مطالعه نكردند ، در حاليكه اگر كسي خواسته باشد بر اساس فقط و فقط الواح ، قضاوت كند در مورد دانشگاه شيكاگو ، مي‌گويد كسي كه اين الواح را برده ، قطعا سابقه‌ي درستي ندارد كه ما اجازه بدهيم كه ما اجازه بدهيم كاوشگري را ادامه بدهد در ايران ، يك جرياني كه ، يك مؤسسه‌اي كه چنين برخوردي با تاريخ ما داشته ، يا با آثار باستاني ما داشته علي القاعده خيلي مورد اعتماد نخواهد بود حتي اگر فقط ما بر اساس الواح عملكرد دانشگاه شيكاگو را مورد تأمل قرار بدهيم بايد امروز به برگرداندن دانشگاه شيكاگو و فعال كردن اين تيم ، حساس باشيم در حالي كه اگر يك مقداري عميق تر به اين مسأله نگاه كنيم در مي‌يابيم كه بحث تاريخ نگاري براي ما ، يك جريان است و امروز يواش يواش و به تدريج دارد بحث بازنگري در تاريخ مطرح مي شود ورود دانشگاه شيكاگو به ايران در واقع يك جريان است نه بحث فقط كاوشگري آن‌ها در يك نقطه‌اي از ايران ، بلكه تقويت يك جريان فكري كه آن‌ها ريشه‌ي فراواني در ايران داشتند ، به تدريج حاكميت اين نگاه و اين جريان بر ابنيه ما دارد ضعيف مي شود بنابراين باز گرداندن دانشگاه شيكاگو به ايران در واقع اين نيست كه آن‌ها فقط در مورد آثار باستاني كار بكنند بلكه بيايند دوستان خودشان را و جريانات هم فكر خودشان را در زمينه‌ي تاريخ نگاري ، يك مقداري احيا و تقويت كنند بنابراين از اين منظر دقت كنيد بسيار مسئله حساسي است و حساسيتش را هم خيلي متوجه هستند و خيلي از عزيزاني كه در مركز علمي دارند كار مي‌كنند و دانشگاهي دارند كار مي‌كنند از اين زمينه خيلي راحت نمي‌گذرند در حالي كه به نظر من اين مسئله بسيار مهم‌تر از اين است كه دانشگاه شيكاگو بيايد ايران ، مثلا بعضي از آثار را هم با خودش ببرد يا مثلا يك عده‌اي ديگر فاسد كند با آن‌ها همان زد و بند گذشته خودشان را دوباره احيا كنند و آن فسادي كه در عرصه‌ي ميراث وجود داشت كه الان هم وجود دارد همان مفاسد را دنبال كنند من فكر مي‌كنم كه اين‌ها بالاتر از مفاسد خارج كردن چند قطعه باستاني است بلكه تقويت اين جريان كه امروز باز هم مطبوعات در سال 83 اين مسأله باز هم نوشته مي‌شود تقويت اين جريان بسيار بسيار مهم است . يعني به لحاظ فكري ما بتوانيم همچنان به جامعه القا بكنيم كه ما در گذشته و در تاريخ باستان عظمت داشتيم و اسلام ورودش به ايران همراه با از بين بردن اين عظمت بود . متأسفانه بسياري از آثاري كه اخيرا نوشته مي‌شود همين عظمت را مي‌خواهد نشان بدهد يعني ترسيم يك عظمت القايي به ما ، يعني به ما با آثار مختلف القا كرده‌اند كه بله در دوران هخامنشي اين عظمت وجود داشته ما هم به سهولت پذيرفتيم بدون اينكه خيلي در مورد اين قضيه مطالعه كنيم كه حالا كه گفتند مثلا فلان هنر در عهد هخامنشيان بوده يا نه ؟ خوب ما مطالعه كنيم من نمي‌خواهم بگويم رد كنيم ، مطالعه نكرده ، تحقيق نكرده همه آنچه را كه امروز به عنوان كار مطالعاتي ، اما طبيعتا تجديد نظر و مطالعه جدي تر از جانب كساني كه دلسوز اين آب و خاك هستند اين يك ضرورت است بويژه اگر ما به اين رسيديم كه برخي عناد داشتند كه ما يك قسمت‌هايي از تاريخ خودمان را نبينيم در اينكه ما ترديد نداريم كه برخي از كساني كه در اين عرصه كار كردند اصرار داشتند كه ما تاريخ را آنطوري كه آن‌ها مي‌خواهند ببينيم مثلا به عنوان مثال همان كساني كه در مورد اعراب اين دشمني و اين عداوت را در بين ما ايراني‌ها كاشتند تماما احساس كنيم كه نبايد به جهان عرب و جهان اسلام نبايد اعتماد كنيم و تنها جايي كه مي‌توانيم اعتماد كنيم اسرائيل و يهودي‌ها هستند همين‌ها خيلي از مسائل تاريخي را از دسترس ما به دور داشتند باز هم اينجا تعصب خودم را ابراز كنم نسبت به بعضي از آثاري كه همه احساس را در اين اواخر دارند تكرار مي‌كنند ما وقتي كه نگاه مي‌كنيم ، مي‌بينيم كه در تاريخ ما اتفاقاتي افتاده كه ما اصلا اطلاع نداريم من جمله بحثي كه امروز يهودي‌ها به عنوان دكري مي‌گيرند دكري را اگر خيلي از ايراني‌ها بدانند يا لااقل عنايتي باشد در كنار اين همه دشمني در مورد اعراب كه مثلا اعراب آمدند چاپ خانه‌ها را سوزاندند آمدند تمدن را از بين بردند همه دانشمندها را از بين بردند آنطوري كه همشهري مي‌گويد مثلا تمام صنعت گران قاليچه پرنده را از دم تيغ گذراندند همه اين‌ها را داشته باشيم از اين طرف هم داشته باشيم كه آقا اتفاقاتي هم در ايران رخ داده كه يهودي‌ها هم يك كارهايي در ايران كردند يهودي‌ها هم يك كارهايي عليه اقوام ايراني صورت دادند به اين هم لااقل اطلاع داشته باشيم خوب است همين كار هم به موازات تبليغات ضد اسلامي ما نبايستي در بياوريم آن چه را كه انسان در تعارض با يهودي‌ها اقوام ايراني داشتند من حالا در اين زمينه تورات را مبناي خوبي مي‌دانم تورات در اين زمينه در كتاب استر يك بحثي را مطرح مي‌كند كه به نظر من كتاب استر را بخوانيد در اين كتاب در عهد عتيق بحث قتل عام ايراني‌ها را به صورت مفصل مي‌گويد يعني در زمان خود خشايار شاه به تحريك استر و حالا عملكرد فرد حامي ، حامي و وزير خشايار شاه را مي‌كشند و بعد قتل عام گسترده‌اي را در شهرهاي ايران آغاز مي‌كنند تا جايي كه همه مخالفين يهودي‌ها در ايران قتل عام بشوند اين لااقل در تورات آمده ، همين معنا را اشكالي ندارد كه اگر مثلا يك دايره المعارفي را عزيزي دارد مي‌نويسد در ذيل لغت پوريل بياورد كه پوريل يعني چي ؟ آن چيزي كه تورات گفته نه آنچه كه ما مثلا به عنوان يك كسي كه با يهودي‌ها مثلا ضديتي دارد نه همين چيزي كه تاريخ يهود است تاريخ يهود مي‌گويد اما شما ببينيد كه ما در دايره المعارف دائره المعارفهايمان بعد از انقلاب ، در هيچ كدامشان اصلا لغت پوريل نيامده كه من ايراني بفهمم كه پوريل يعني چي ؟ خوب اين‌ها را كه ما نوشتيم ديگر ، يعني در دايره المعارف فلان كه من نمي‌خواهم اسم عزيزان مسئولش را ببرم اما آن عزيزاني كه نوشتند چرا به نظر شما چيزي كه در تورات آمده مربوط به همين سرزمين است و بحث قتل عام گسترده‌ي مردم اين فلات هست كه بعضي از مورخين معتقدند كه همين قتل عام موجب شد كه تخت جمشيد نيمه تمام ماند و اين قراين زيادي دارد چون واقعا خيلي از سرستون‌هاي تخت جمشيد تمام نشده ، خيلي از كنده كاري تمام نشده خيلي از آن اشكالي كه در مي‌آورند مثلا چند تا از آن‌ها در آمده ، چند تا در نيامده مثلا تا حدي كنده كاري شده كامل نشده يعني قتل عامي كه در دوره خشايار شاه صورت گرفته لااقل اينها را ما بدانيم بعد در كنارش خيلي از مقالات اين چنيني هم داشته باشيم كه فراوان است عرض كردم اگر شما يك مقداري حساسيت از خودتان به خرج بدهيد مي‌توانيد اين را ببينيد ، به هر حال عرض كردم كه هنوز آن تحول لازم در ارتباط با بازنگري تاريخ اصلا بوجود نيامده چرا در حوزه‌ها ، در مراكز علمي دارد اين ضرورت مطرح مي‌شود ولي در كل جامعه مقاومت‌هاي جدي اي است كه جامعه همچنان درگير نشود و باورهاي گذشته را با خودش داشته باشد و با همان باورها ، من خودم ببخشيد برخي از كساني كه آن القاهاي ديني در آن‌ها خيلي قوي نيست ، همان بحث‌ها را تكرار مي‌كنند كه اسلام براي ما جز بدبختي و نابودي چيزي به ارمغان نياورده يعني شما از اين محافل خودتان خارج بشويد وارد كساني كه خيلي تعهد قوي ديني ندارند به سهولت مي‌توانيد تأثيرات اين آثار را در آن‌ها بيابيد ، من خيلي در اين بحث مزاحم نمي‌شوم چون شماها هم به هر حال سؤالاتي داريد با سؤالات شما بتوانيم بحث را ادامه بدهيم اگر چه من بحث‌هاي زيادي را آورده بودم كه به آن‌ها بپردازم منتها به دليل ضيق وقت ، چون دوستان گفتند 40 دقيقه بيش‌تر طول نكشد ، لذا من بحثم را خاتمه مي‌دهم سؤال يكي از حضار : ما قبلا مشابه صحبت‌هاي شما را شنيديم . منتها مشخص نمي‌شود كه آن جوامع چه كساني هستند مثلا گروهي هستند كه دارند سرمايه‌گذاري مي‌كنند كه مثلا تاريخ ايران عوض بشود و مي‌خواهند زمينه سازي كنند كه وحدت بين ايران و يهودي‌ها برقرار بشود اگر منظور خود يهودي‌هاي ايران باشد كه اين ارتباط را دارند بحث ير يهودي‌هاي خارج از ايران باشد يعني كساني كه سازمان‌هاي يهودي‌ها معرفي مي‌شوند و حالا تاريخ جهان را به نوعي دارند دستكاري مي‌كنند يعني سؤال من اين‌ها است ، منظور را مشخص كنيد ؟ پاسخ : ببينيد يهودي‌هايي كه من گفتم در دوره رضاخان اين كار را كرده‌اند قطعا صهيونيست‌ها بوده‌اند كه تمام تلاششان را در خدمت ايجاد دولت اسراييل قرار داده بودند و بعد هم توانستند ايران را با همين آموزه‌ها به عنوان تنها متحد اسرائيل در منطقه قرار بدهند يعني ما از خيلي از كشورهاي ديگر در اين زمينه پيشي گرفتيم ، و عمدتا اين آموزه‌ها تأثير داشت در ايجاد وحدت بين ايران و اسرائيل علي رغم اينكه ملت ايران بسيار از اين موضوع دوري مي‌جست و نسبت به آن موضع داشت اما توانستند طبقات روشنفكر جامعه را و دست اندركاران و هيئت حاكمه را در اين مسير قرار بدهند و اشاره هم كردم كه بعدها سازمان‌هايي كه افراد عضو آن‌ها مي‌شدند واقعا تعلق خاطر نسبت به آن سازمان‌ها پيدا مي‌كردند و حاصلش ، حاصل فراواني بود كه به نفع اسراييل به عنوان گل سر سبد نظام سرمايه‌داري در واقع يعني وقتي ما پيوند مي‌خورديم به اسراييلي‌ها يعني بيشترين خدمت را به جهان غرب و جهان سرمايه‌داري مي‌كرديم فقط بحث اسراييل هم نبود اسراييل قطعا در اين مسأله ميوه سرمايه داري‌ات در عصر حاضر ، لذا آنچيزي كه در دوران رضاخان اتفاق افتاد حاصلش را ما شاهد بوديم ديگر يعني خيلي ما بايد بگوييم از تركيه در اين زمينه پيشي گرفتيم و از خيلي از نظام‌هاي غير ديني در اين قضيه پيشي گرفتيم براي اين كه بدانيم كه ما چقدر در دوران رژيم پهلوي به اسراييل خدمت كرديم خوب خود خاطرات معير عزلي ( ازلي ) كافي است يك كتاب ديگر هم هست كه آقاي سبحاني نوشته ، آقاي سبحاني كه به عنوان نخست وزير رژيم مورد نظر آمريكايي‌ها ، يك دو سال پيش مطرح كردند كه ما يك نخست وزير بخواهيم براي ايران مطرح كنيم خود همين آقاي سبحاني يك كتابي دارد كه به عنوان نخست وزير آن موقع مطرح شد ايشان در آن كتاب خيلي از پروژه‌هاي اسراييل را ذكر مي‌كند كه كليه اين پروژه‌هاي نظامي و تسليحاتي در ايران و با هزينه‌هاي ايراني‌ها صورت گرفت و هيچ حاصلش در ايران نماند موشك‌هاي فلان اصلا يكي يكي را مي‌گويد اول نام پروژه را بيان مي‌كند كه با نفت ايران هزينه‌هايش تأمين شد ولي هيچ يك از آن پروژه‌ها ، تأثيراتش در ايران باقي نماند بنابراين شما تأثيرات اين تاريخ نگاري را در نوع عملكرد دوران پهلوي كاملا به صورت مشهود مي‌بينيد . * سؤال يكي از حضار * استاد در مورد تاريخ خود يهود ، داريم كه مي‌گويند خداوند ما را به پادشاهي بر شما پذيرفت و مملكت هم ديدند كه اين در تاريخ يهود اتفاق افتاده ، يعني تاريخ يك چيزي شده كه با پيامبران خودشان طايفه ايراني را مي‌كوبيدند يعني اگر از راه تاريخ وارد شويم اين خود يك بهانه خوب براي آن‌ها مي‌شود الان هم ما يزدي‌هايي داريم كه تاريخ خودشان را به پادشاهان قديمي ربط مي‌دهند خوب ما بايد با اين وضع موجود چه كنيم ؟ * پاسخ : بله نمي‌شود كاريش كرد بخصوص اگر كساني خيلي در اين وادي احساس وظيفه هم بكنند كه خيلي از كساني كه پيامبر نيستند را هم به عنوان پيامبران يهود در ايران نام ببرند پارسال شبكه 6 يك برنامه‌اي را ارائه داد به نام پيامبران سرزمين ايران ، نمي‌دانم كدام يك از شماها ديديد حتي مردخاي را به عنوان يكي از پيامبران ايران ياد كرد مرد خاي كه خود تورات او را به عنوان پيامبر نمي‌شناسدش ، استر را به عنوان يكي از پيامبران ايران مطرح كرد كه قبرش در همدان است آن برنامه‌اي كه در شبكه 6 ارائه شد علي القاعده ميزان عنايت زيادي داشت كه اين احساس را در همه ما ايجاد بكند كه ما به هر جاي ايران كه نگاه مي‌كنيم يك پيامبر يهودي هست و چقدر سرنوشت ماها با همديگر اينقدر نزديك است . حتي فراتر از مستندات يهودي‌ها رفته بود بي عنايت نبود آن مسأله نسبت به اين ، قطعا يك عنايت ويژه‌اي براي ايجاد اين احساس در ما ايراني‌ها داشت به نظر من آن برنامه دارند روي اين مسأله كار جدي مي‌كنند خيلي از مقبره‌ها يا جاهايي كه اصلا سنديت هم ندارد را به عنوان پيامبر يهود مطرح مي‌كنند كه ظاهرا كل ايران مال پيامبران يهود است .
• سؤال يكي از دانشجويان: آن چيزي از تاريخ در حوزه فرهنگ بسيار ارزشمند مكانيسم تأثير گذاري داشته‌هاي تاريخي روي شكل دادن به هويت فرهنگي زمان ما است وقتي كه به اين مسأله توجه مي‌شود تاريخ بسيار پر اهميت مي‌شود وقتي به تاريخ هر دوره‌اي عيلامي ، هخامنشي يا هر دوره‌اي نگاه مي‌كنيم آن چيزي كه در اينجا اهميت خودش را نشان مي‌دهد ، مكانيسم تأثيرگذاري هر يك از اين دوره‌هاي تاريخي بر روي زندگي حال و آينده ما است من فكر مي‌كنم كه اين ارتباط بين تاريخ و فرهنگ يك ارتباط ديناميك باشد يعني آنچيزي كه تاريخ بر روي شكل دادن فرهنگ مؤثر است فرهنگ امروز هم مي‌تواند در حفاظت از منابع تاريخي بسيار مؤثر باشد يعني در صورتي كه اين ارتباط برقرار نشود ما دچار ضايعات يا خسارت مي‌شويم يا از جمله جريان تحريفات تاريخي در حوزه تاريخي مطرح بشود و هم بيگانگي و بي هويتي و عدم ارتباط با هويت‌هاي تاريخي ما در حوزه فرهنگ ، من فكر مي‌كنم آن چيزي كه در آنجا به عنوان رهنمود دانشگاه شيكاگو مطرح شده ، كنترل ساختاري تاريخ يك كشور و يك حوزه تمدني ، بوسيله حوزه‌هاي مؤلفه بيروني است يعني من فكر مي‌كنم كه اين جريان ادامه دار باشد و اين برمي‌گردد به توان علمي تاريخي ما و حتي سراسر دنيا ، چرا كه ما اگر رجوع كنيم به تاريخ مشروطيت حتي تا وتي كه به انقلاب داريم نزديك مي‌شويم اين ضعف‌هاي ما يعني ضعف در تسلط به اطوار تاريخيمان را حتي در دانشجويان و محققان هم مشاهده مي‌كنيم من فكر مي‌كنم كه تا موقعي كه اين كنترل ساختاري از بيرون اعمال توقع همياري داشته باشيم منتها عدم تلاش متخصصان داخلي ، اگر اسم خيانت بر رويش نگذاريم شايد اسم كمتري نتوانيم بر رويش بگذاريم . من فكر مي‌كنم كه اگر نتوانيم اين ارتباط بين حوزه تاريخ و فرهنگ را ايجاد كنيم پژوهش‌هاي پيشرفته ما به جايي نمي‌رسد چرا كه اگر ما پژوهشگران دانشگاه شيكاگو را براي شهر سوخته نياوريم باستان شناسان ما ممكن است كه دنبال پژوهشگران فرانسوي بروند دست عنايت خارجي از سر ما قطع نمي‌شود آن چيزي كه مهم است اين است كه مكانيسم بين حوزه فرهنگ و تاريخ برقرار شود .
* پاسخ : من با فرمايش شما كاملا موافقم اما ببينيد شايد آن نكته آخري كه شما فرموديد كه ما ناگزيريم اگر دانشگاه شيكاگو نباشد يك دانشگاه فرانسوي را بياوريم اگر فرانسوي نشد يك دانشگاه ديگري را بياوريم اين را من يك مقداري نسبت به آن ترديد دارم اگر فرمايش شما را كاملا وارد بدانيم يعني ما در اين مدت ، ناتوان از پژوهش در تاريخ خودمان و ناتوان از اينكه اسناد و مدارك آن زمان را بتوانيم خوب بررسي كنيم درست بدانيم اين مطلب را نمي‌توانم بپذيريم كه در مورد كساني كه اين‌ها سابقه‌شان براي من محرز شده كه سابقه روشني نيست به راحتي بپذيريم اين مطلب را كه اگر اين نشد يكي ديگر مي‌آيد كه معلوم نيست چه بكند خوب ما در مورد دانشگاه شيكاگو تخريبي كه خودشان بوجود آورده‌اند ما وقتي به عملكردشان نگاه مي‌كنيم كه عامرانه تخريب كرده‌اند چه دليلي دارد كه ما دوباره به اين‌ها امكان بدهيم كه بيايند و دوباره كاوش كنند ضمن اينكه من گفتم كه بحث فقط سر كاوشگري اين‌ها نيست بلكه اين‌ها يك جرياني را ايجاد كرده‌اند اين جريان تاريخي مي‌تواند در داخل كشور تقويت بشود مي‌تواند هم تضعيف بشود يعني مي‌تواند يك جريان ديگري راه بيفتد كه اين جريان تاريخي را زير سؤال ببرد و به تدريج جايگاهش را در داخل كشور تضعيف بكند . خب طبيعتا ورود يك عده اي و حاكم شدن اين‌ها سر مراكز و ابنيه تاريخي مي‌تواند منجر به تقويت اين جريان بشود يعني حاكميت مطلق اين‌ها كه تا به حال وجود داشته كه اين‌ها اصلا اجازه نمي‌دانند به كسي كه اولا وارد اين عرصه‌ها بشود انحصار نسبي اي را بوجود آورده بودند و الان هم تا حدي دارند كه هر كس بخواهد به آن حوزه وارد بشود يا كاملا او را با خودشان همراه مي‌كنند يا اينكه طرد مي‌كنند بنابراين ما نسبت به دانشگاه شيكاگو نبايد نگاه برابري داشته باشيم كه حالا مثلا اگر دانشگاه شيكاگو را نداشته باشيم ناگزيريم كارشناس را از يك كشور ديگري بياوريم خوب به فرض ناچار بودن يك كارشناس مي‌آوريم نه يك جريان را من چون فرصت نبود نگفتم ما تحقيق كه كرديم ديديم در سال 83 كاملا به صورت حساب شده آمدند و در ايران يك كاري كردند كه دانشگاه شيكاگو بتواند برگردد يعني اصلا كل توافق نامه‌اي كه در سال 83 بين اين‌ها و دانشگاه شيكاگو بسته شد يك كار صوري بود براي تطهير دانشگاه شيكاگو كه بتواند برگردد يعني يك تعهد ظاهري از دانشگاه شيكاگو بگيرند كه فقط و فقط با 300 تا لوح از 6000 تا لوح به ايران برگردد و جامعه توجيه بشود يا جامعه احساس بكند كه اين مشكل حل شده تا دانشگاه شيكاگو بتواند برگردد اما مشخص شده كه هدف بيشتر به جاي كاوشگري ، تقويت اين جريان فكري است چون عرض كردم كه الان يواش يواش محققين ما اين جرأت را پيدا مي‌كند كه بگويند چرا اين كتاب تاريخي ما بايد اينطوري باشد ؟ چرا كتابي كه من دارم در د انشگاه درس مي‌دهم دارد همان مطالب را تكرار مي‌كند و اين كم كم دارد يك مخالفت‌هايي را بوجود مي‌آورد طبيعتا تقويت اين رويه باعث مي‌شود كه آن‌ها كاملا اساتيد اين قضيه را كنترل كنند يعني كساني كه وارد كارشناسي ارشد يا دكترا مي‌شوند را دقت كنند كه آن‌ها افراد هم فكر خودشان باشند چون اين مسئله تأثيرات جدي دارد بنابراين دقت كنيد آن ضعفي كه شما مي‌گوييد را من قبول دارم در همه حوزه‌هاي علوم انساني ضعف داشتيم و خطاي جدي اين است كه عادت كرده بودم و عادت داريم كه ديگران براي ما كار كنند و ما همان را دوباره تكرار كنيم يعني اين ضعف هست در ارتباط با علوم انساني كه بايد خودمان منشأ توليد باشيم ما از اين به دليل سستي و كم كاري ضربات زيادي را خورديم اما قبول كنيد كه الان يك مقداري دارد همان جرأت و جسارتي كه در همه عرصه‌ها دارد در بين دانشجويان ما و محققين ما ايجاد مي‌شود در عرصه تاريخ هم دارد بوجود مي‌آيد بازگرداندن دانشگاه شيكاگو به نظر من به اين هم عنايت دارد كه به نوعي كنترل كند و نگذارد كه در تاريخي كه براي ما نوشته شده ، ترديد جدي‌اي ايجاد بشود و تقويت بكند كتاب‌هايي را كه دارد الان نوشته مي‌شود با همان منابع ، نوشته بشود خيلي در آن منابع ترديد نكند ممكن است كه من امروز يك كتابي در مورد ايران باستان بنويسم اما بروم و همه منابع قبلي را نگاه كنم بدون هيچ ترديدي از همان‌ها استفاده كنم بعدها بگويند كه ببينيد اين كتابي است كه در دوران انقلاب اسلامي نوشته شده ، مثلا توسط يك دانشگاهي كه مثلا معتبر هم هست صورت گرفته ، منابع اولين همان‌ها است خوب اينكه باعث تحول نمي‌شود كه ، تحول واقعي زماني اتفاق مي‌افتد كه توي دانشجوي دانشگاه امام صادق (ع) بگويي كه به اين دليل آن چيزي كه در فلان منبع نوشته شده غلط است اما اينكه شما دانشجوي امام صادق هم بروي و همان حرف‌ها را تكرار بكني ، اين همان چيزي است كه آن‌ها مي‌خواهند تغييري حاصل نشده توليد فكري شده اما توليد فكري كه نتوانسته آن چارچوب‌ها و آن حصارها را بشكند اين به نظر من عنايت جدي‌اي است كه از طرف آن‌هايي كه معتقدند اين جريان همچنان بايد در موضع قدرت در ايران باقي بماند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 13:23  توسط محمدجواد اخوان  | 

      جدال 18 ساله سلمان رشدي مرتد با كابوس مرگ

 ۱۸سال پيش، دقيقاً در 25 بهمن ماه سال 1367 انتشار فتوايي از سوي حضرت امام خميني(ره)، خطاب به مسلمانان، دنيا را تكان داد.
در اين فتوا كه حضرت روح الله آن را از جماران صادر فرموده بودند، آمده بود:
« انا للّه و انا اليه راجعون
به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مى‌رسانم مؤلف كتاب آيات شيطانى كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن، تنظيم و چاپ و منتشر شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواى آن، محكوم به اعدام مى‌باشند.
از مسلمانان غيور مى‌خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند، سريعاً آنها را اعدام نمايند تا ديگر كسى جرأت نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر كس در اين راه كشته شود، شهيد است. انشاءاللّه.
ضمناً اگر كسى دسترسى به مؤلف كتاب دارد ولى خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفى نمايد تا به جزاى اعمالش برسد.
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته »

در پي انتشار حكم امام خميني عليه نويسنده كتاب آيات شيطاني، از سوي ميرحسين موسوي نخست وزير وقت نيز بيانيه‌اي انتشار يافت كه در آن، روز چهارشنبه 26 بهمن 1367 عزاي عمومي اعلام شد.
پس از اين حكم تاريخي، رسانه‌هاي غربي براي نجات جان سلمان رشدي اينگونه القا كردند كه اگر سلمان رشدي توبه كند، حكم اعدامش لغو مي‌شود اما دفتر امام خميني(ره) بلافاصله اين توطئه را اينگونه خنثي كرد:
اطلاعيه دفتر امام خميني(ره) خطاب به ملت مسلمان ايران و مسلمانان جهان در مورد وجوب قتل سلمان رشدى و تكذيب شايعات( 29 بهمن 1367)
« رسانه‌هاى گروهى استعمارى خارجى به دروغ به مسئولين نظام جمهورى اسلامى نسبت مى‌دهند كه اگر نويسنده كتاب آيات شيطانى توبه كند حكم اعدام درباره او لغو مى‌گردد.
امام خمينى-مد ظله-فرمودند: اين موضوع صددرصد تكذيب مى گردد.
سلمان رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامى هم خود را به كار گيرد تا او را به درك واصل گرداند.
حضرت امام اضافه كردند: اگر غير مسلماني از مكان او مطلع گردد و قدرت اين را داشته باشد تا سريع‌تر از مسلمانان او را اعدام كند، بر مسلمانان واجب است آنچه را كه در قبال اين عمل مي‌خواهد به عنوان جايزه يا مزد عمل به او بپردازند. »

در روز نهم اسفند سال 67 مجلس شوراي اسلامي طي جلسه فوق العاده‌اي با اعلام يك ضرب الاجل يك هفته‌اي براي انگليس، هرگونه رابطه سياسي با دولت انگليس را منوط به عذرخواهي مقامات انگليسي و تجديد نظر آنان در مواضع غير اصولي شان نسبت به جهان اسلام و كتاب "آيات شيطاني"، در طول اين يك هفته دانست.
وزير خارجه انگليس ضمن ابراز تاسف از انتشار كتاب آيات شيطاني، خود و دولت متبوع خود را جدا از مسئوليت انتشار اين كتاب دانست، ليكن اين اظهارات و موضعگيري‌ها به خاطر آنكه فاقد عذرخواهي رسمي و علني لندن از مسلمانان بود، وزارت خارجه جمهوري اسلامي ايران در شانزدهم اسفند ماه 67 و در پايان مهلت يك هفته اي مجلس شوراي اسلامي رسما روابط سياسي خود را با انگليس قطع كرد.
وزراي خارجه 46 كشور عضو سازمان كنفرانس اسلامي در 25 اسفند 1367 در قطعنامه پاياني خود كتاب سلمان رشدي را يك اثر كفرآميز اعلام و شديداً آن را محكوم كردند. اين قطعنامه همچنين به تبعيت از حضرت امام، ضمن مرتد خواندن سلمان رشدي، از تمامي كشورهاي عضو خواست اين اثر را در كشور خود ممنوع نمايند. قطعنامه از بنگاه‌هاي ناشر خواست هرچه سريع‌تر اين اثر را از گردش خارج كنند و هر بنگاه انتشاراتي را كه به اين درخواست احترام نگذارد، تحريم نمايند.
14 كشور اروپايي پس از آن يكباره سفراي خود را از ايران خارج كردند و پس از گذشت چند ماه، مجبور به بازگشت به ايران شدند و با شرمساري سفارت خانه‌هاي خود را از نو بازگشايي كردند.
سلمان رشدي از لحظه صدور حكم امام خميني(ره) مخفي شد و پليس انگليس (اسكاتلنديارد) حفاظت از وي را در مكانهائي نامعلوم برعهده گرفت. هزينه‌هاي محافظت از او در سال بين يك تا 10 ميليون پوند تخمين زده مي‌شد؛ در حدي كه يكبار شاهزاده چارلز (وليعهد انگلستان) اعلام كرد: سلمان رشدي سرباري پرخرج براي ماليات دهندگان انگليسي است.
همچنين شركت هواپيمايي "بريتيش ايرويز"، حضور رشدي را در هواپيماهاي خود تا سال 1998 ممنوع اعلام كرده بود و شركت هواپيمايي «ايركانادا» چند سال پيش سفر رشدي را با پروازهاي خود غيرممكن اعلام نمود.
سلمان رشدي با وجود خشم جهان اسلام عليه خود، از تجديد چاپ كتاب كفرآميز خود صرف نظر نكرد و زماني كه انگلستان حاضر به چاپ ارزان قيمت اين كتاب (بدون جلد گالينگور و با كاغذ كاهي) نشد، آن را به آمريكا برد و به صورت ارزان قيمت (براي سهولت خريد عمومي‌ آن) به چاپ رساند.
سلمان رشدي در يكي از آخرين كتاب‌هاي خود، به فلاكت و ذلت پس از انتشار كتاب "آيات شيطاني" اشاره مي‌كند. وي در كتاب خود با اشاره به مجروحيت مترجم ايتاليايي كتابش توسط مسلمانان ايتاليايي تا سر حد مرگ و به هلاكت رسيدن مترجم ژاپني آيات شيطاني بر اثر حمله مسلمانان ژاپني، از روز اعدام ناشر نروژي كتابش به اين شكل ياد مي‌كند: «روزي كه ناشر نروژي مورد اصابت گلوله قرار گرفت يكي از بدترين روزهاي عمر من است.»
او در آن ايام تنها طي 20 روز 13 بار محل خواب خود را تغيير داد. چنان فضاي جهنمي بر زندگي او حاكم گرديد كه همسرش از وي جدا شد و در مطبوعات وي را «فردي بزدل» ناميدند.
حتي كار به جايي رسيد كه تنها چند ماه پس از فتواي تاريخي حضرت امام خميني(ره)، مصطفي مازح جوان لبناني خود را براي اجراي حكم امام خميني به انگليس رساند و در هتل محل نگهداري سلمان رشدي مستقر شد كه پيش از انجام عمليات، بمب منفجر شد و مصطفي در راه اجراي حكم تاريخي اعدام سلمان رشدي به شهادت رسيد.
در سال‌هاي اخير، سلمان رشدي در آمريكا زندگي مي‌كند و علاوه بر آن كه به رياست انجمن قلم آمريكا رسيد، توسط دولت آمريكا محافظت مي‌شود.
اختاپوس رسانه‌اي غرب تاكنون بارها اعلام كرده است كه حكم اعدام اين نويسنده از طرف ايران پس گرفته شده است كه هر بار با واكنش سريع رهبر انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، اين مسئله تكذيب و اعلام شد كه حكم يك مرجع قابل نقض نمي‌باشد و حتي پس از فوت او نيز بر همه مسلمانان لازم‌الاجراست. آخرين بار نيز در پيام رهبر معظم انقلاب به حجاج بيت الله الحرام در سال 1383 بر مهدورالدم بودن سلمان رشدي و لازم‌القتل بودن او تأكيد شد.

در طول 18 سال گذشته، هم رشدي و هم حاميانش در مقابله با مسلمانان سنگ تمام گذاشتند تا شايد بتوانند اين حكم تاريخي را شكسته و يا رخنه‌اي در آن ايجاد كنند ولي چيزي عايد آنها نشد و مسلمانان جهان همچنان مترصد موقعيتي هستند تا به وظيفه انقلابي و شرعي خود عمل كنند.
بوق‌هاي تبليغاتي، محافل مساله‌دار و كساني كه با دريافت پول و رشوه در اين سالها با رشدي همدردي و همراهي مي‌كردند، همه و همه از حيثيت خود سرمايه گذاري كردند ولي نتوانستند براي رشدي چيزي بيشتر از آنچه در ابتدا داشت، يعني برگه حكم اعدام، بدست بياورند، با اين تفاوت كه همه حاميان رشدي به اندازه خود وي در اين زمينه رسوا شده و ثابت كردند كه از دست آنها هم كاري ساخته نيست و سلمان رشدي پنجاه و نه ساله بايد تا ابد از كابوس مرگ ازسوي فرزندان معنوي حضرت روح الله گريزان باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 15:41  توسط محمدجواد اخوان  | 

نامه محرمانه حضرت امام (ره) به مسئولین در خصوص قطع نامه
 
بسم الله الرحمن الرحیم
با یاری خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی و ائمه معصومین صلوات علیهم اجعمین حال كه مسئولان نظامی ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ می‌باشند، صریحاً اعتراف می‌كنند كه ارتش اسلام به این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این كه مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح كشور نمی‌دانند و با قاطعیت می‌گویند كه یك دهم سلاح‌هایی را كه استكبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده‌اند به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی‌شود در جهان تهیه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌های شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره می‌شود.

فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم -كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است-، داشته باشیم می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی می‌گوید قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند، او آورده است البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود.

این فرمانده مهم‌ترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعید به نظر می‌رسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر این مطالب می‌گوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست.

آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ می‌گویند تنها سلاح‌هایی را كه در شكستهای اخیر از دست داده‌ایم به اندازه تمام بودجه‌ای‌ است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسئولان سیاسی می‌گویند از آنجا كه مردم فهمیده‌اند پیروزی سریعی به دست نمی‌آید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزیزان از هر كس بهتر می‌دانید كه این تصمیم برای من چون زهر كشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبروئی داشته باشم خرج می‌كنم، خداوندا ما برای دین تو قیام كردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول می‌كنیم.

خداوندا تو خود شاهدی كه ما لحظه‌ای با آمریكا و شوروی و تمام قدرتهای جهان سرسازش نداریم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامی خود می‌دانیم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حیله و دوروئی ما غریبیم، تو خود یاریمان كن. خداوندا در همیشه تاریخ وقتی انبیاء و اولیا و علماء تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعه‌ای دور از فساد و تباهی تشكیل دهند با مخالفتهای ابوجهل‌ها و ابوسفیان‌‌های زمان خود مواجه شده‌اند.

خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی كردیم غیر از تو هیچكس را نداریم ما را برای اجرای فرامین و قوانین خود یاری فرما، خداوند از تو می‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصیبم فرمائی. گفتم جلسه‌ای تشكیل گردد آتش بس را به مردم تفهیم نمایند. مواظف باشید ممكن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صریحا می‌گویم باید تمام همتتان در توجیه این كار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عكس العمل می‌شود. شما می‌دانید كه مسئولان رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و میهن اسلامی‌مان چنین تصمیمی گرفته‌اند خدا را در نظر بگیرید و هر چه اتفاق می‌افتد از دوست بدانید، و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین.
روح‌الله الموسوی الخمینی
شنبه 25 تیر67
 

 

 
نامه محرمانه حضرت امام (ره) در خصوص قطع نامهنامه محرمانه حضرت امام (ره) در خصوص قطع نامهنامه محرمانه حضرت امام (ره) در خصوص قطع نامه
+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 16:37  توسط محمدجواد اخوان  | 

هشتم شهریور سالگرد  تلاش مذبوحانه منافقین و نفوذی ها است که دو عزیز را از ملت ایران گرفتند . باگذشت۲۵ سال از شهادت  شهیدان رجایی وباهنر نکات مبهم زیادی در مورد شهادتش همچنان باقی است مقله زیر اثر برادر عزیز جناب آقای گلپور کامی در راستای روشن سازی این ماجراست.

دولت یار در چشم دشمنان همچو خار بود...

کشمیری کیست؟

 

کشمیری ها کیستند؟

 

 

 

از مصاحبه محقق با «سیدرضا زواره‌ای» - آبان و آذر 1379:... «كشمیری» به عنوان یك عنصر نفوذی كه تا دبیری شورای امنیت هم بالا آمده و امكان نفوذ بیشتر هم دارد برای مسئولین شبكه خودش؛‌ این قدر بی‌ارزش بوده كه او را خرج ترور افرادی بكنند كه به سادگی از طرق دیگر می‌شد، آنها را ترور كرد؟!... چه اتفاقی افتاد كه او خرج این ماجرا شد؟ (ص531)
از مصاحبه محقق با «حسنعلی تاجدوست»- آذرماه 1380:... «كشمیری» مورد احترام خود مرحوم «شهیدرجایی» بود. می‌توانم بگویم حالت نورچشمی داشت... فكر می‌كنم كارهای هماهنگی‌های جلسات با وزرا و مسئولین نظامی و اینها را معمولاً انجام می‌داد... (ص532)
از مصاحبه محقق با «منبع (ح):... در بحث كشمیری، در جنگ امنیتی معمولاً یك نفر را در قالب شهادت یا خوشنامی از صحنه نفوذش حذف می‌كنند، به دو دلیل عقلانی: اول او كارهایی را راه انداخته یا هدایت می‌كرده كه به دلایل تأمینی امنیتی، آن كارها با تداوم حضور او، در صحنه، در معرض خطر یا سوختن احتمالی قرار خواهد داشت... دوم خود این حذف خوشنام، مثلاً در مورد «كشمیری» خروج از صحنه‌اش به اسم شهید، موجب بالا رفتن ضریب رشد همراهانش در شبكه نفوذی خواهد شد و... می‌شود بررسی كرد كه در مقطع مرداد و شهریور سال 60، آیا اتفاق خاصی كه ماهیت اصلی یا سوابق قبل از نفوذ «كشمیری» به دورن سیستم امنیتی جمهوری اسلامی را بسوزاند، بوقوع پیوست؟... (ص533)
از جلد دوم كتاب «مجموعه آثار یادگار امام [ره]» - خاطره حاج «سید احمد خمینی»(7/7/1371):... «كشمیری» و بنا بود یك چمدان مواد منفجره را بیاورد و در كنار «حضرت امام» بگذارد، در زمانی كه ریاست جمهور، رئیس مجلس و نخست‌وزیر و وزرا خدمت «حضرت امام» می‌آمدند... «كشمیری» ... دبیر شورای امنیت بود و كلیه مسائلی كه در آنجا می‌گذشت، در جریانش بود و معاونت آقای «رجایی» را كه آن موقع ریاست جمهور بودند، به عهده داشت. در جلسه معارفه رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و كابینه و رئیس‌مجلس و بعضی از شخصیتهای دیگر با «امام»؛ در سه راه بیت «حضرت امام» آمدند گفتند: آقای «كشمیری» با یك ساك هست كه در آن ساك وسایل و چیزهایی كه بناست یادداشت كنند... ما قرار گذاشته بودیم كه هیچ كس را در هر مقامی كه باشد، اجازه ندهیم كه با وسیله‌ای كه دستش هست بیاید ...آمدند گفتند كه آقای «رجایی» می‌گوید آقای «كشمیری» كه دبیر شورأست ایشان بیاید و ایشان همه چیزهای ما را می‌نویسند. اگر به ایشان هم ما بخواهیم اعتماد نكنیم، پس دیگر به كی اعتماد كنیم؟... دوباره گفتند آقای «باهنر» و «رجایی» پیغام می‌دهند به ما و بالا نمی‌آیند و می‌گویند باید آقای «كشمیری» باشد و این ساكش را بیاورد... «كشمیری»... به عنوان اعتراض همراه كیفش برگشت... (ص535-534)
از كتاب «عبور از بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... یكشنبه 8 شهریور - 29 شوال- 30 آگوست... جلسه علنی داشتیم و لایحه بازسازی مطرح بود. ساعت سه بعدازظهر، هنگامی كه عازم رفتن به جلسه علنی بودم، صدای انفجاری شنیدم... [«یوسف] كلاهدوز» مسئول سپاه پاسداران و [«خسرو] تهرانی» سالم درآمده بودند. «تهرانی» كمی سوخته بود... (ص536)
از هفته‌نامه سروش- شنبه 6/8/1361:... سؤال: جناب سرهنگ «كتیبه» شما كه خود در جلسه 8 شهریور حضور داشتید توضیح بفرمایید كه موضوع آن جلسه چه بود و حادثه انفجار چگونه رخ داد؟...من موقع ورودم به اتاق كنفرانس مشاهده نمودم كه آن خائن از خدا بی‌خبر («كشمیری») در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهید وحید دستجردی» گزارش وقایع هفته شهربانی را عنوان كرد... (ص537)
مرحوم كلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت ... در همین لحظات كه بحث و گفتگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس كردم همین‌طور كه روی صندلی نشسته بودم بی‌اراده سرپا ایستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پیشانیم بشدت می‌سوزد... (ص538)
مسئله‌ای كه برای من اهمیت دارد، شدت انفجار بود كه ما صدای آن را در آن لحظه نشنیدیم، ولیكن پرده‌های گوش افرادی كه آنجا بودند تمام پاره شده بود... (ص539)
از هفته‌نامه «شما»- مصاحبه همسر «شهید باهنر»:... آتش نشانی بار اول آمد و شلنگها را باز كرد و گفت آب نداریم. بار دوم آمد گفت شلنگ سوراخ است. بار سوم كه همه ساختمان سوخت و خراب شد آمد و آبپاشی كرد... آخرین روز، شهادت... صبح یكی زنگ زد و گفت می‌خواهند شما را شهید كنند. ایشان خنده‌ای كرد و رفت سركار... (ص541)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - دوشنبه 9/6/1360:... مهندس «بهزاد نبوی» وزیر مشاور در امور اجرایی نیز به خبرنگار خبرگزاری پارس گفت: ... شاید در آن اطاق، در حدود 15 نفر بودند كه حدود سه، چهار نفر را دیدیم كه خودشان حركت می‌كردند... (ص541)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- سه‌شنبه 10/6/1360:... تهران- خبرگزاری پارس به نقل از فرانس پرس از پاریس گزارش داد: سازمان مجاهدین خلق عصر یكشنبه گذشته با انتشار اعلامیه‌ای مسئولیت انفجار نخست‌وزیری ایران را بعهده گرفت. به گزارش فرانس پرس این اطلاعیه در انگلستان از سوی سازمان مجاهدین خلق در لندن منتشر شده است. (ص542)
از كتاب «بیمها و امیدها»- مصاحبه «بهزاد نبوی»:... توجه كنید! منافقین [مجاهدین خلق]، هرگز مسئولیت فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی و انفجار نخست‌وزیری را كه طی آن بسیاری از چهره‌های شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسیدند، به عهده نگرفتند.(ص543)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- سه‌شنبه 10/6/1360:... روابط عمومی نخست‌وزیری دیشب اعلام داشت: نفر سومی كه دیروز توسط مردم تهران تشییع شده است، متعلق به «مسعود كشمیری» كارمند شهید نخست‌وزیری نبوده و نام این شهید تشییع شده، سید «عبدالحسین دفتریان» مدیر كل امور مالی نخست‌وزیری بوده است. (ص545)
... بر اساس همین گزارش پیكر «شهید مسعود كشمیری» در واقعه انفجار متلاشی شده بود، كه قسمتهای بدست آمده نیز همراه سه شهید دیگر به خاك سپرده شده است.[؟!!!]... [ یادداشت نویسنده: در این اطلاعیه رسمی كه سندی غیرقابل انكار می‌باشد، به دروغ نه تنها «مسعود كشمیری» به عنوان شهید اعلام می‌گردد، بلكه پس از افشای كذب بودن، بر دفن قسمتهای بدست آمده از جسد وی! به همراه سه شهید دیگر تأكید می‌گردد... نكته عجیب دیگر اینكه مطابق قسمت اول اطلاعیه: «شهید دفتریان» در اثر خفگی شهید شده و نه سوختگی. پس پیكر او از ابتدا قابل تشخیص هویت بوده، پس چگونه او را با «مسعود كشمیری» اشتباه گرفته بودند؟ و الله یشهد انَّ‌المنافقین لكاذبون] (ص546)
از هفته‌نامه سروش- شنبه 6/8/1381: من همسر «شهید دفتریان» هستم ... این قدر می‌دانم كه ساعت حدود هشت و چند دقیقه‌ای بود كه نام «كشمیری» را به عنوان سومین شهید نام بردند حتی تا ساعت 2 آنروز هم نام «دفتریان» به عنوان شهید اعلام نشد و فردا بعدازظهر ساعت 2 نام «دفتریان» را اعلام كردند. معلوم شد كه به هرحال شهید اول و دوم و سوم هم «كشمیری» و چهارم شهید «دفتریان» ولی چون سه جنازه بیشتر حمل نشد یكی جنازه «شهید رجایی» ‌و یكی جنازه «شهید باهنر» كه سوخته بودند و غسل نمی‌خواستند ولی جنازه ما تا رفت، شسته شد و دفن كردیم حدود سه بعداز ظهر شد و فردای آن روز كه من و خانم «باهنر» و خانم «رجایی» كه قرار گذاشتیم با هم صبح به بهشت زهرا برویم در آنجا متوجه شدم كه بعد از جنازه «دفتریان» جنازه «كشمیری» دفن شده كه این برای من سؤال شد كه دو تا جنازه كه سوخته بود كنار هم دفن شده بود. مگر نگفتند كه كشمیری هم سوخته بود خوب این هم باید سریع دفن می‌شده. چطور شد كه دو تا جنازه سوخته كنار هم بعد از آن جنازه‌ای كه سوخته نشده و بعد از آن یك خشتی زده‌‌اند و نوشته‌اند «كشمیری» به هر حال این سؤال برای ما بود...(ص551)
از كتاب «عبور بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... دوشنبه 9 شهریور [1360]... جنازه‌ها را به سالن مجلس آورند، مشاهد كردم. سخت سوخته بودند. آقایان «باهنر» و «رجایی» را فقط از داندانهای طلای جلو دهان و آسیابشان، می‌شد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود. (ص554)
مقداری گوشت [؟!] هم در كیسه نایلونی [جمع] كرده بودند؛ به عنوان فرد دیگری به نام «مسعود كشمیری» منشی جلسه (در این باره بعداً مطلب را درست و مفصل می‌نویسم) [درباره این وعده آقای «هاشمی رفسنجانی»، بنده به كلیه منابع در دسترش مراجعه كردم و تا تاریخ نگارش كتاب چیزی نیافتم. اما در همان كتاب عبور از بحران توضیحی به عنوان پاورقی ذیل توضیحات مربوط به جمله داخل پرانتز فوق آمده است به شرح:] («مسعود كشمیری» كارمند نخست‌وزیری و منشی جلسه شورای امنیت، عامل انفجار و فاجعه 8 شهریور بود. این كار برای این بود كه منافقین فكر كنند نظام نمی‌داند كه«مسعود كشمیری» عامل انفجار بوده و از غفلت آنها، برای دستگیر كردن او استفاده شود.) (ص555)
از صورتجلسه 345 مذاكرات مجلس شورای اسلامی26/5/1361- سؤال «زواره‌ای» از «اصغری»... مسئله دیگر اینكه صبح حادثه برای «كشمیری» جسد ساختند. شما هم می‌دانید. افرادش هم مشخص هستند چه كسانی ساختند؟ چرا ساختند؟ چگونه مسئولین را فریب دادند؟ در زمینه تعقیب این پرونده و كشف قضایا و شناخت شبكه جاسوسی، دادگستری چه كرده تا حالا؟ (ص555)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- یكشنبه 22/6/1360: [بهزاد نبوی]: كل كسانی كه در اطاق بودند 14 نفر بودند كه از اینها 3 نفر جراحات مهمی نداشته‌اند كه سرپایی معالجه شده‌اند و یك نفر برادر شهیدمان «وحید دستگردی» بعداً شهید شدند.(ص557)
از كتاب «خاطرات» - «صادق خلخالی»:... من خود شاهد زبانه كشیدن شعله‌های آتش از پنجره‌ها و در قسمت شمالی نخست‌وزیری بودم. آقای «بهزاد نبوی» را كه سرأسیمه بود، به دفتر آقای «هاشمی» آوردند و من هم آنجا رفتم... بعد هم معلوم شد كه بمب‌گذار، اصلاً خود «كشمیری» بوده است. در حالی كه ما ابتدا تصور می‌كردیم او جزء شهداست. حتی سه تابوت تهیه كرده بودند... حال آن كه او عامل نفوذی مجاهدین خلق و بمب‌گذار بوده و فراركرده بود. این جریان، پس از یك هفته معلوم شد... (ص558-557)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»14/6/1360- خطبه‌ نماز جمعه «هاشمی رفسنجانی»:... برنامه می‌ریزند، یكی را بكشند. یكی هم در كنار او بدنام كنند... اخیراً من شنیدم تلفنهایی به كار افتاده و افرادی جریانهایی كه تحقیقاً ریشه‌اش در لیبرالیسم است و یا خود منافقین است شخصیت بسیار معتبر این جمهوری، آقای «بهزاد نبوی» را دارند زیر علامت سؤال قرار می‌دهند و این ترور دوم است. (ص559)
از یادداشتهای تحقیق كتابخانه‌ای محقق:... در بحث پیگری دقیق و جمع‌آوری ویژه اخبار مربوط به انفجارها و ترورهای سال 1360 به ویژه انفجار نخست‌وزیری نام خبرنگاری ایرانی در نشریات و منابع آمریكایی و انگلیسی به چشم می‌زند: «راجی صمغ‌آبادی»... (ص560)
از مصاحبه محقق با «موسی‌ زرگر»:... توی همان حال و هوا دلم برای «كشمیری» می‌سوخت. می‌گفتم چرا جنازه این از بین رفته؟...همین ناخودآگاه همین طوری گفتم: این چیه یك سری خاك و خاكستر رو برداشتید، آوردید اینجا. بروید جنازه این «كشمیری» بدبخت را پیدا كنید ...گفتم ببین یك جایی وقتی منفجر می‌شود و می‌سوزد؛ اولاً به این سرعت كه همه جنازه و استخوانها كه نمی‌سوزد، بخصوص جمجمه. داخلش آب هست. ممكن نیست ظرف 10 دقیقه یك ربع بسوزد... من چندین سالم كارم جراحیه... این غیرممكنه جنازه‌اش پودر شده باشد... بگردید پیدایش كنید. معصیت دارد... گفتم: این بیچاره «كشمیری» اینجا شهید شده، اینها رفتند یك ذره خاك جمع كردند، آوردند می‌ گویند «كشمیریه». (ص6564-563)

 

سؤال سید «رضا زواره‌ای» از وزیر [وقت] دادگستری26/5/1360: هیچ‌گاه ندیدیم، كه به صورت سؤال در رسانه‌ها، چه روزنامه‌ها و چه رادیو و تلویزیون مطرح بشود، كه مثلاً انفجار حزب جمهوری اسلامی، نتیجه تعقیبش به كجا انجامید؟ مسئله نخست‌وزیری به كجا انجامید؟ آنچه در این قضیه جلب توجه می‌كند، این است كه این عوامل نفوذی یك شبكه بهم پیوسته‌ای هستند كه عواملشان را به راحتی در جاهای حساس نفوذ می‌دهند. (ص576)
از كتاب «عبور از بحران»- خاطرات «اكبر هاشمی‌رفسنجانی»:... سه‌شنبه 10 شهریور [1360]... آقای «بهزاد نبوی» هم آمد و گزارش از پیشرفت كار تحقیق، درباره عامل انفجار نخست‌وزیری را داد. تقریباً همه چیز روشن شده. بنا شد پس از نتیجه‌گیری، اعلان شود. (ص576)
از هفته‌نامه عرب‌زبان «المجله»- 18/9/1981:... هر انفجاری كه باعث مرگ یكی از چهره‌های رژیم ایران می‌شود (آخرین آنها «علی قدوسی» دادستان كل كشور بود) نشاندهنده نفوذ مخالفین در داخل نهادها و ارگانهای رژیم است...(ص580)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»21/6/1360- خطبه‌های نماز جمعه «هاشمی‌رفسنجانی»:... ما امیدواریم كه بیدار شده باشیم و مؤسسات، اطراف خود را مواظب باشند و افرادی را با كوچكترین شبهه كنار بگذارند... (ص584)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»22/6/1360- حرفهای «بهزاد نبوی»:... بعد كم كم برادران ما توانستند، در نهادهای مختلف حتی از روزهای اوایل پیروزی انقلاب، در كمیته، یك بخش اطلاعاتی تأسیس شد و براداران سپاه یك سری كارهای اطلاعاتی را شروع كردند، منتهی خیلی جدی با مسئله برخورد نشد تا اینكه شورای انقلاب، قانونی در این زمینه تهیه كرد، برای ایجاد یك سازمان اطلاعاتی كه آن هم ظاهراً كامل نبود. كه اخیراً یك طرحی كه با كمك برادرانی كه در این زمینه‌ها كار می‌كنند، تهیه و به مجلس داده شده كه امیدواریم این طرح هر چه زودتر، تصویب بشود و یك سازمان اطلاعاتی یكپارچه و سرأسری در مملكت بوجود آید... (ص586)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- دوشنبه 23/6/1360:... [آیت‌الله «ربانی املشی» دادستان كل، در پیام تلویزیونی:]... اما راجع به انفجار نخست‌وزیری تقریباً شاید همان روز اول مشخص شد كه عامل انفجار چه كسی است. ما این مطلب را فهمیدم و كمابیش بعضی‌ها هم حدس می‌زدند... عامل انفجار همان شخصی بود كه در بین شهدا نام او برده شد و روز اول در كنار شهید عزیز ما، رئیس جمهور ما و شهید محبوب ما نخست‌وزیر، به نام شهید سوم قلمداد شد و جنازه‌ای به نام او به وسیله مردم تشییع شد. (ص588)
از روزنامه خراسان23/5/1380- سخنان سید «رضا زواره‌ای»:... [در فاجعه انفجار دفتر نخست‌وزیری]... مرحوم «املشی‌» كه دادستان كل بود، از بنده خواست كه این پرونده را دنبال كنم؛ كه من گفتم شرایطی دارد...مرحوم «ربانی‌» نه توانست ساختمان بگیرد و نه خودرو و نه امكانات تهیه كند. تمام تلاش‌ آقای «املشی» آن شد كه محافظان ما آمدند گفتند كه یك پیكان از نخست‌وزیری آورده‌اند، كه یك چرخ آن به سمت چپ می‌رود و یكی به سمت رأست. بعد معلوم شد آقای «بهزاد نبوی» كه همه كاره نخست‌وزیری بود، آن را فرستاده؛ كه ما گفتیم برگردانند.
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- دوشنبه 23/6/1360:... [مصاحبه رادیو تلویزیونی دادستان كل («ربانی املشی»):... البته بعضی از موارد اشكال وارد است. مثلاً در فاجعه دادستانی كل انقلاب [شهادت شهید «علی قدوسی»... یك فردی كه هنوز برای ما خیلی مشخص نیست و یك احتمال ضعیف نسبت به او می‌دهیم، اگر ما او را بگیریم و به این عنوان دستگیر كنیم. برای او دیگر آبرو و حیثیت باقی نمی‌ماند... (ص591)
از صورتجلسه 345 مجلس شورای اسلامی- سؤال «زواره‌ای» از «اصغری»:... من اعتقاد خودم را می‌گویم. با توجه به اسنادی كه به جهاتی، من دیدم كه از خانه «كشمیری» بدست آمده، شاید آن موقع هم برای بعضی از برادرها عرض كرده باشم. (سی‌.آی.ا) و آن عواملی كه «كشمیری» را تا اینجا رساندند، افرادی به مراتب قویتر از «كشمیری» به صورت نفوذی در دستگاهها باید داشته باشند تا «كشمیری» را قربانی اینكار بكنند... (ص594)
از صورتجلسه 345 مجلس شورای اسلامی- سؤال «زواره‌ای»:... سؤال دیگری كه اینجا مطرح است... چطور كارهای جزئی‌تر می‌رود به دادسرای انقلاب و اطلاعات سپاه. ولی این كار به این عظمت می‌آید، دادگستری؟ این كاری كه باید قیقاً ریشه‌یابی بشود؟ (ص595)
از مصاحبه محقق با «منبع (ص)»- بحث شهید سازی از «كشمیری» خبیث:.. ببین بعد از انفجار هیچ نشانه‌ای از مجروح شدن یا كشته شدن «كشمیری» نبود... آقای «بهزاد باستانی» كه معاون و رئیس‌ دفتر «بهزاد نبوی» بود، «محمد سازگارا» معاون سیاسی اجتماعی «بهزاد نبوی»، «علی‌اكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «محمد رضوی» بودند كه به نحوی هسته اولیه پخش خبر شهادت «كشمیری» ملعون به حساب می‌آمدند... (ص595)
باز بین همین جمع پنج تایی هم «سازگارا» و «باستانی» به نظرم توی روابط عمومی [نخست‌وزیری]، روی این قصه كه «كشمیری» كاملاً سوخته و هیچ چیزی جز خاكستر ازش نمانده، خیلی محكم مانور كرده بودند... رئیس ‌روابط عمومی نخست‌وزیری یكی بود به نام «محمد دوائی» كه خبر صددرصد كذب شهید شدن «مسعود كشمیری» را به رادیو می‌دهد، كه اعلام می‌شود به عنوان شهید «كشمیری»...
س) خود آقای «بهزاد نبوی» توی آن بحبوحه انفجار كجا بود؟
[«منبع (ص)»:]... تقریباً همزمان با آتش‌سوزی ساختمان، «بهزاد نبوی» به سمت مجلس رفته بود و خودش را به رئیس مجلس رسانده بود. درست همون لحظه همه از مجلس برای كمك به جهت برعكس می‌رفتند... اگر روال ظاهری قضایا انجام می‌شد و تابوت جنازه خیالی «كشمیری» باز نمی‌شد، الان یك تابوت خالی در كنار قبر «شهید رجایی» و «باهنر» وجود داشت، به نام «شهید مسعود كشمیری».
س) در بحث تابوت و جنازه درست شده «كشمیری»، عوامل آن دقیقاً چه كسانی بودند؟ [«منبع (ص)»:] «علی اكبر تهرانی»، «محمدمحسن سازگارا»، «نادر قوچكانلو» و «سیف‌الله ابراهیمی»، بدون كوچكترین دلیل از مجروحیت یا قتل «كشمیری» از خاكسترهای محل انفجار، یك جنازه ساختگی كه داخل پلاستیكی ریخته شده بود، را به اسم بقایای پیكر مطهر «شهید كشمیری» همراه با جنازه‌های واقعی «شهید رجایی» و «شهید باهنر» به مرأسم تشییع، برای دفن به بهشت‌زهرا فرستادند... البته این تیم هماهنگ‌كننده تشییع جنازه، صبح روز تشییع جنازه‌ها یعنی نهم [شهریور] توسط «بهزاد نبوی» در نخست‌وزیری تشكیل شده بود...
س)‌در بحث دفن توی بهشت‌زهرا چه شد؟
[«منبع‌(ص)»:] حالا چون جلوی مجلس كار برای اونها از حالت پیش‌بینی شده خارج شده بود؛ در بهشت زهرا هم دچار مشكل شد. یعنی دفن جنازه ساختگی، غیرقانونی انجام می‌شود. نظریه پزشكی قانونی، جواز دفن و مراحل اداری و كارهای دفتری در بهشت زهرا برای «كشمیری» انجام نشد. در حالیكه همه این تشریفات برای «شهید رجایی» و «شهید باهنر» انجام شد... كه همان موقع نماینده سپاه [پاسداران انقلاب اسلامی] در پزشكی قانونی به مسئولین بهشت‌زهرا در مورد اجازه دفن برای «كشمیری» شدیداً اعتراض كرده بوده...
س) او كه بود؟
[«منبع (ص)»:] اسمش «تاجیك» بود. اسم كوچكش یادم نیست. ولی فامیلی‌اش «تاجیك» بود...در زمینه دفن جنازه‌ها هم مهندس «صنیع‌پور» بود، قائم‌مقام «بهزاد نبوی». «سازگارا» بود و «علی‌اكبر تهرانی» كه جالبه دائماً با «بهزاد نبوی» در تماس بودند...بعد از اینكه تدفین صورت گرفت، «بهزاد نبوی» یك عده‌ای را دعوت كرد كه به اصطلاح تیم تحقیق و بررسی انفجار نخست‌وزیری باشند كه خودش هم آن را سرپرستی می‌كرد. دسته اول آنها «خسرو تهرانی»، «محمد رضوی»، «علی‌اكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «سعید حجاریان» بودند. دسته دوم هم سرهنگ «حجاری» رئیس شهربانی و چند نفر از آگاهی و یك نفر از سپاه بود، كه البته همه كارها با دسته اول پیگری شد و دسته دوم بیشتر جنبه تشریفاتی داشت...نكته عجیب هم وجود داشت كه یك زنی به عنوان همسر «شهید كشمیری» در مرأسم ختم شهدا شركت داده شده بود، در صورتی كه زن «كشمیری» با بچه‌هایش فراری بودند...خانواده كشمیری را هم به عنوان خانواده شهید در مدرسه عالی «شهید مطهری» آورده بودند [!]...دسته اول بدون مجوز دادستانی، منزل «كشمیری » را تفتیش می‌كنند و اسناد و مداركی را غیرقانونی ضبط می‌كنند كه ظاهراً سر از كمیته اداره دوم در آورده بود. گویا در مورد سوابق كار «كشمیری» توی اداره دوم و نیروی هوایی بود كه بعداً هم روی این اسناد با بازپرسی ویژه، كش و قوس شد... در حقیقت همین تفتیش غیرمجاز باعث شد كه دادستان كل كشور، بازپرس ویژه‌ای را جهت بررسی انفجار نخست‌وزیری مأمور بكند. این بازپرس ویژه دسته تحقیق اول را منحل اعلام كرد كه «بهزاد نبوی» شدیداً مخالت كرد. بعداً همین بازپرسی ویژه دادستان كل، بعضی از افراد دسته اول را دستگیر و ممنوع‌الملاقات كرد... نكته‌ای كه وجود داشت، این بود كه در حقیقت آقای «بهزاد نبوی» رسیدگی به موضوع را به دوستان صمیمی و همكارهای خود «مسعود كشمیری» سپرده بود، كه ظاهراً همین‌ها بعدها گفتند كه «سازگارا» از طرف «بهزاد» مسائل پزشك قانونی را داشته پیگری می‌كرده و برای بررسی و تشخیص نوع بمب هم باز به دعوت «بهزاد نبوی» عده‌ای از مراكز مختلف آمده بودند، كه با نظر خود او هماهنگ بودند...
س) چرا منزل «كشمیری» بدون هماهنگی دادستانی تفتیش شده بود؟
[«منبع (ص)»:] خب این را برو از آقای «بهزاد نبوی» بپرس. بگو فلانی [نام منبع] پرسید هم «كشمیری» هم «جواد قدیری» خانه‌هایشان به دستور شما كه صلاحیت قضایی انجام چنین كاری نداشتی، تفتیش شده. چرا؟ (ص599-595)

از روزنامه كیهان19/11/1378- مصاحبه با «علی فرزین»:... با آنكه خیلی جوان بود و قابل مقایسه با آنها نبود، ولی به دلیل فعال بودن، رده‌اش در نهضت آزادی بالا بود. او بعداً به نخست‌وزیری رفت. در جریان وانمود كردن اینكه «كشمیری» شهید شده، نقش داشت. (ص 599)
از روزنامه «خرداد»10/2/1377- حرفهای «محسن سازگارا»:... دقیقاً پاییز سال 1357 بود، كه ما درس را رها كردیم و آمدیم پیش «امام». ما در واقع كارگزاران آن منزل بودیم. موقع بازگشت «امام» به ایران، سه نفر مسئول هماهنگی خبرنگاران بودند كه دو نفرشان جا ماندند و من، تنها مسئول هماهنگی این امور شدم...(ص600)
از نشریه «پیام هامون» شهریور 1378- حرفهای «محسن سازگارا»:... من خودم قبل از انقلاب هم، یك مبارزه خارج از كشور بودم. وقتی برای ادامه تحصیل به آمریكا رفتم، از فعالین جنبش دانشجویی خارج از كشور بودم... (ص601)
از روزنامه «جامعه» 30/2/1377- بررسی مقاله «اسكات مك‌لئود»:... بخشهایی از گزارش «تایم» درباره سیاست [روزنامه] «جامعه» كه نسبتاً دقیقتر است، در زیر می‌آید:... «محسن سازگارا»، ناشر «جامعه» به دنبال انتخاب «محمد خاتمی» به ریاست جمهوری، با اتكا به وعده او درباره آزادی مطبوعات، با چند نفر از دوستانش، «جامعه» را به راه انداختند كه خود را متعهد به گسترش دادن گفت و شنودها، در محدوده‌ای فراتر از شعارهای تند انقلاب اسلامی كرده است... (ص602)
از هفته‌نامه آمریكایی «تایم» 18/5/1998،مقاله «اسكات مك‌لئود»:... او با غنیمت شمردن وعده آقای «خاتمی» درباره آزادی بیان، به اتفاق دو تن از دوستانش، انتشار روزنامه «جامعه» را آغاز كرد. این روزنامه به بسط و گسترش بحثها و جدلها فرأسوی شعارهای رادیكالی اسلامی انقلابی اختصاص دارد... اداره این روزنامه در یك ویلای اجاره‌ای، دارای استخر شنا كه به سبك ویلای كالیفرنیا ساخته شده است، قرار دارد...(ص603)
از روزنامه عرب‌زبان «الشرق‌الاوسط» - 18-مه 2001:... «محمدمحسن سازگارا» - نامزد اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران [؟!] كه قرار است، ماه آینده انجام گیرد، تاكید كرد كه او به خواست دانشجویان و نسلی كه در فضاهای پس از انقلاب زاده شده است، برای شركت در این انتخابات نامزد گشته است... «سازگارا» در نامه‌ای به رهبر انقلاب [ایت‌الله] «علی خامنه‌ای» كه «الشرق‌الاوسط» سه ماه پیش متن آن را منشتر كرد، به شدت و به صراحتی برانگیزاننده [!] از اقدامات دستگاههای وابسته به رهبری انتقاد كرد...(ص604)
از روزنامه آمریكایی «هرالدتریبیون» 18 مه 2001- مقاله «جینو عبدو»:... «محسن سازگارا» مهندس ناراضی كه خود از دانشگاه تكنولوژی «ایلییونز» فارغ‌التحصیل شده، مدتها یك بازیگر در پشت پرده و عضوی از یك گروه كوچك روشنفكرانی بود كه در شعارهای اصلاح‌طلبانه روز،‌ نظیر «جامعه مدنی» و «گفتگوی تمدنها» را خلق كردند... نامزدی او ... اصل و اساس مبارزه ملی ایران را جذب خود كرده بود. او در یك سری از مصاحبه‌هایش ابتدا در تهران و پس از آن با تلفن از واشنگتن، گفت: «فقط كافی نیست كه ما بگوییم جامعه مدنی می‌خواهیم. ما باید اسلام را اصلاح كنیم.» [؟! ] (ص605)
از جلد دوم كتاب شهید دكتر «باهنر» الگوی مقاومت- مصاحبه مقام معظم رهبری در دوران ریاست جمهوری [1360]: مسئله به این صورت بود كه بعد از آنكه توانستند آتش اطاق را خاموش كنند و جسدها را بیرون بكشند و مجروحین را به بیمارستان منتقل كنند، سه نفر جزو زنده‌ها نبودند. یكی مرحوم «رجایی» بود. یكی مرحوم «باهنر» بود كه جسدهای آنها بود و یكی هم «كشمیری» بود كه نه زنده و نه مرده آن آنجا دیده نمی‌شد. هیچكس خبر نداشت كه او از نخست‌وزیری خارج شده است. بنابراین نتیجه‌گیری می‌شد كه او در همان اطاق بوده، سوخته و خاكستر شده است. یا اگر بخواهیم به صورت دقیق‌تری برای آن كسانی كه دست اندكار این مسئله بودند و دنبال جسدها می‌گشتند، بگوییم اگر یقین هم نشده بود كه خاكستر نشده، به هر حال یك چیز مبهمی بود. اما در هر صورت حقیقت این بود كه «كشمیری» وجود ندارد و گمان زیاد بر این بود كه «كشمیری» كشته شده است. از خاكسترهایی كه در آنجا بود، مقداری جمع كردند و در پلاستیك ریختند و به عنوان جسد «كشمیری» به مسئولین معرفی كردند. البته بعضی از آن كسانی كه این كارها را می‌كردند؛ الان در زندان هستند و بعنوان همین مسئله مورد سؤال هستند كه چگونه یك مشت خاكستر را بعنوان جسد «كشمیری» معرفی كردند؟ (ص607)
... لیكن به فاصله شاید یك روز اطلاع پیدا كردیم كه «كشمیری» كشته نشده بلكه گریخته است... چند روزی كه بین این حادثه و اعلام دادستان كل، آقای «ربانی‌املشی» فاصله شد، بخاطر این بود كه مسئله را مسلم‌تر بكنند و معلوم شود كه در حقیقت چگونه بوده است... متأسفانه آن متنی هم كه اعلام شد، حرف روشنی هم به مردم زده نشده، یعنی حرف مشخص و روشنی وجود نداشت و قضیه در ابهام ماند. متهمینی در این رابطه دستگیر شدند كه بعضی از آنها آزاد شدند و بعضی دیگر هنوز در زندان هستند و پرونده همچنان تحت پیگری است. (ص608)
از صورتجلسه 345 شورای اسلامی- سؤال زواره‌ای:... «كشمیری» چه كسی است؟ «كشمیری» قبل از انقلاب، مدیر عامل یك شركت انگلیسی است و رفت وآمدهای مشكوكی در جزایرخلیج [فارس] دارد. مداركی كه از خانه‌اش به دست آمد، خانواده‌ای بی‌قید و بی‌بند و بار دارد... ایشان از طریق دادستانی كل انقلاب در ابتدای انقلاب به اداره دوم ارتش معرفی می‌شود و می‌رود، در آنجا مشغول كار می‌شود. یعنی یك مركز حساس و مركز اسرار مهم مملكت. از اداره دوم به نیروی هوایی... این چه شبكه‌ای است كه این قدر نفوذ دارد و این را این قدر رشدش می‌دهد؟ مسائلی كه در همین چند روزه، برادرانی از نیروی هوایی در مورد اقدامات «كشمیری» می‌گفتند، درخور توجه است... شخصی به نام ستوان یكم «هرمز یعقوبی» می‌رود، از كنار خیابان، یقه‌اش را می‌گیرد، می‌آورد كیفش را می‌گیرند باز می‌كنند. می‌بینند یك مقدار اسناد سری درون كیفش است و دارد می‌برد... باز بچه‌های نیروی هوایی می‌گفتند: كه یك كامیون اسناد سری تحت عنوان كاغذ باطله از نیروی هوایی به وسیله «كشمیری» خارج می‌شود... مطلب دیگر آقای «كشمیری»، ‌به عنوان سرپرست كمیته خنثی سازی كودتای نوژه تمام جریانات كودتای نوژه را در دست می‌گیرد و یك عاملی كه قرائن نشان می‌دهد به احتمال زیاد عضویت (سی.آی.ا) را دارد، تمام سرنخهای اصلی (س-آی-ا) را در این كودتای خائنانه كور می‌كند و قطع می‌كند و بعد چطور می‌شود؟‌ چه شبكه قوی هست كه این را می‌آورد در نخست‌وزیری؟ بعد از این همه مسائل؟... سوال اینجاست كه چه كسی صلاحیت «كشمیری» را برای ورود به نخست‌وزیری تأیید كرد و چگونه او را آوردند در نخست‌وزیری؟... بعد از آنكه «كشمیری» خانه تكانی كرده و همه اسنادش را برده، درست برای ساعت 3 كه نخست‌وزیری منفجر می‌شود، یك ماشین می‌آید در خانه‌اش و زن و بچه‌هایش را برمی‌دارد و می‌برد... (ص610-608)
از روزنامه تركیه‌ای «جمهوریت»3/3/1982- مقاله «چنگیز چاندار»:... [«رفیق‌دوست»:]... «انتظاریون» كه یكی از دوستان صمیمی «بنی‌صدر» در پاریس بود و اینك نیز زندانی می‌باشد و نیز «حسین نواب صفوی» كه از نزدیكان «بنی‌صدر» بوده و اعدام شد، در بازجویی‌های خود گفته بودند كه: تصمیم ترور شخصیت‌های مهم مملكتی در جلسه‌ای متشكل از خود ما، «بنی‌صدر»، «موسی‌خیابانی» ‌و «كلاهی» گرفته شده بود... در اوایلگفته می‌شد كه «كشمیری» نیز زیر آوار مانده است. اما تروریست از این فرصت استفاده كرده و خود را از انظار دور نگهداشته بود، «كشمیری» را یك ساعت بعد از حادثه دیده بودند و اكنون نیز براساس اخبار رسیده وی در آمریكا می‌باشد. (ص612-611)
از هفته‌نامه سروش- شنبه 6/8/1361:... ج: من «مصطفی مهذب» ذیحساب و مدیر كل امور مالی رئیس‌جمهوری كه حدود 15 یا 16 سال با شهید دفتریان روابط دوستی و رابطه خانوادگی داشتم ... «خانم دفتریان» رفتند و جنازه را دیدند و ما حدود ساعت 4- 3 موفق شدیم كه جنازه را به بهشت زهرا منتقل كنیم و در همان محلی كه نوشته شده بود به دروغ «كشمیری» ما «شهید دفتریان» را دفن كردیم...(ص615)
از روزنامه «دوران امروز» 21/2/1379- مصاحبه با «بهزاد نبوی»:... [«نبوی»:] این خیلی جالب است. بحث انفجار نخست‌وزیری را در مرحله اول به بنده منتسب كردند و در مرحله بعد نیز خواستند سازمان [مجاهدین انقلاب] را به همراه من در پرونده، شریك و ذینفع كنند... تا خیلی جاها هم پیش رفتند. علیرغم اینكه «امام رحمه‌الله علیه» در سال 1364 و یا 1365 بر اساس گزارش رئیس قوه قضائیه وقت، آقای «موسوی‌اردبیلی»، دادستان كل كشور [آقای «موسوی خوئینی‌ها»] و دادستان انقلاب اسلامی، آقای «رئیسی» كه در یك جلسه، هر سه به حضور «امام (ره)» رسیدند. در آنجا گزارش پرونده را پس از بازجویی‌های مفصل از تمام افرادی كه در این زمینه متهم بودند، انجام داده بودند. گزارش نتایج را به ایشان ارائه دادند. ایشان دستور مختومه شدن پرونده را به دلیل عدم وقوع بزه صادر كردند و حتی دستور دادند كسانی كه در این پرونده سازی شركت داشته‌اند، تحت پیگرد قرار بگیرند؛ تا اینكه معلوم شود، این افراد از كجا آمده‌اند و چرا علیه خدمتگزاران انقلاب و نظام، پرونده‌سازی می‌كنند، كه البته این كار هرگز انجام نشد... (ص619)
از مصاحبه محقق با «منبع(ص)»:... من شنیدم كه «حضرت امام» فرمودند كه وقتی حالا نقل به مضمون، كه یك وقتی آقای «رجایی» مرحوم در همین اتاق و در آنجا نشسته بود. صحبت این آقای «بهزاد نبوی» شد. مرحوم «رجایی» رحمت‌الله علیه به من گفت ایشان را می‌شناسم. از همان زندان فردی مؤمن و قرص بود و او را تأیید می‌كرد و اینكه دستی در كار هست كه افراد را بدنام كنند و این حرفها را در حدی كه من شنیدم... اینكه به دلایل مختلفی در عرصه‌های سیاسی یا غیره، پرونده‌ای مختومه‌ اعلام بشود كه دلیل بر برائت نیست. (ص621)
از مصاحبه روزنامه نشاط با «ابراهیم یزدی» 2/6/1378:... مسئولان كشور، در هر دو مورد، عاملین انفجار را نفوذی سازمان منافقین اعلام كردند. اگرچه چند نفری ظاهراً بازداشت شدند، اما یك بررسی و پیگیری جدی هرگز صورت نگرفت و هیچ گزارشی به ملت داده نشد... در عرف روابط بین‌المللی، ‌اگر چنان سازمانی، فرد یا افراد دیگری را در درون نهادهای تصمیم‌گیرنده در همان سطح «كشمیری» یا بالاتر و با نفوذ بیشتر نداشته باشند، این مهره را نمی‌سوزانند. اما كسی به این مطلب توجه نكرد. (ص623)
از مصاحبه محقق با «منبع (ك)»:... نكته‌ای كه من واجب می‌دانم، عرض بكنم. برای «كشمیری» ختم و سوم گرفتند. همین تیپهای عجیبی هم كه عرض كردم به عنوان خانواده شهید مطرح شدند. منزلشان پارچه سیاه زدند و محفل بود. حتی گفتند زن شهید هم در جلسه حاضر بود. در صورتی كه همان روز یا به هرحال روزهای بعد، زنش هم فرار كرده بود. پس اون همسر ساختگی شهید ساختگی كه بود؟ هنوز برایم مجهول مانده است. (ص624)
از مصاحبه محقق با سید «رضا زواره‌ای» - آبان و آذر 1379: ... مطابق با اظهارات بازجویی، كه من دیدم، در روز انفجار نخست‌وزیری، آرایش نیروهای حاضر در نشستن، به این شكل بوده كه رئیس جمهور در صدر میز [ضلع شمالی میز مستطیلی جلسه] و در سمت چپ او [ابتدای ضلع طولی چپ به سمت درب خروجی] نخست‌وزیر، بعد صندلی وزیر كشور، بعد رئیس شهربانی و بعد نمایندگان نیروهای مسلح در دو طرف میز... در سمت رأست رئیس‌جمهور [ابتدای ضلع طولی سمت رأست رئیس‌جمهور] مكان منشی جلسه قرار داشت كه «كشمیری» در آن روز روی آن صندلی نشست. كیف بمب را در كنار پای خود نزدیك به «شهید رجایی» كار گذاشت. «كشمیری» نمی‌بایست در آن جلسه شركت كند و در صورت شركت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز یعنی تقریباً آخرین فاصله از رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر می‌نشست. ولی درست جلسه قبل از انفجار و نیز جلسه انفجار او در مكان كنار رئیس جمهور كه جای نشستن مسئول اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری یعنی «خسرو تهرانی» بود، جا گرفت... در كنار درب ورودی یعنی پشت صندلی‌های نخست‌وزیر، وزیركشور، رئیس‌شهربانی، درب ورود و خروج جلسه بود كه در كنار درب با كمی فاصله، فلاكسهای آب‌جوش و چایی و تعدادی استكان و نعلبكی وجود داشت. «كشمیری» بدون كیف، از جای خود بلند می‌شود. برای «باهنر» و «رجایی» چایی می‌ریزد. از پشت «باهنر» و «دستجردی» اینها به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز كه «خسرو تهرانی» روی آن نشسته بود، می‌رود. با او مكالمه كوتاهی می‌كند. به جای اینكه برود و سرجای جدید خود در كنار مرحوم «رجایی» بنشیند، از درب خارج می‌شود... شما تعقیب كن كه چه كسانی از نخست‌وزیری یا جاهای دیگر «ربانی‌املشی» و «موسوی‌اردبیلی» را در شورای عالی قضایی با هزار جور بازی و بهانه، بازی دادند كه پرونده، دست «لاجوردی» نیفتد. بچه‌های 15-14 ساله كه روزنامه منافقین توزیع می‌كردند، اوین می‌رفتند. پرونده قتل رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر را ارجاع دادند به دادگستری؟ چه دستی در كار بود؟... چطور «تقی محمدی» سرنخ اصلی، از كشور خارج شد. وقتی هم كه با پیگیری «لاجوردی»‌، «تقی محمدی» مطالبی را عنوان كرد، پیگیری‌اش چه شد؟ روز روشن، شهید ساختند از آن منافق بی‌همه چیز جانی. آوردند تا مجلس و تریبونها، كه دكتر «زرگر» حساس شد و داد و بیدادش درآمد كه این چیه آوردید،‌ می‌گویید جنازه «كشمیری» است؟... مگر «كشمیری» در ارتش، پرونده سرقت اسناد و ضد جاسوسی برایش درست نشده بود؟ مگر به حضور «باقری» فرمانده نیروی هوایی هم كشیده نشده بود. با آن سابقه چرا به نخست‌وزیری آوردندش؟ (ص628-625)
از مصاحبه محقق با «مهدی منتظری»- 27/8/1379:... «كشمیری» سابقه گرایش به مجاهدین خلق را داشته بود. در نیروی هوایی، مستشاری آمریكایی‌ها ساختمان ضد اطلاعات را در اختیار گرفته بود. «كشمیری» در نیروی هوایی فعال مایشاء بود. و قطعاً كلی اسناد و مدارك را برده و یا نابود كرد. س) جایگاه «كشمیری» و یا اصولا چارت سیستم ستاد خنثی كننده كودتای «نقاب» به چه شكلی بود؟
[«منتظری»:] از جاهای مختلف آمده بودند. از اطلاعات سپاه، نیروی هوایی ارتش، [نیروهای] لانه جاسوسی، كه البته در واقع متولی كار، اطلاعات سپاه بود. جایگاه «كشمیری» هم خیال شما را راحت كنم، به طوری بود كه به همه اطلاعات دسترسی داشت. س) مسئولیت این ستاد با چه كسی بود؟ [«منتظری»] آقای «محسن رضایی» مسئول ستاد بود... (ص629)

از مصاحبه محقق با «شاهد(ش)»:... ما دیدیم كه یك مقداری حواسمان روی دور و بری‌های خودمان فعلاً باید بیشتر باشد؛ من روی سوابق «محمد رضوی» كار كردم. اولین نكته جالب این بود كه اسم كاملش «محمدكاظم پیرو رضوی» بود... چرا آدم باید بین خودیها اسم كاملش را كسی نداند. خب توی سوابق استعلام شد كه بحثهای اسناد ساواك روی جریان حجتیه جواب داد... (ص631)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ع)»:... معرف «كشمیری»، اول به نخست‌زویری «علی تهرانی» بود كه بعداً دستگیر شد و به جایی نرسیدند. آزاد شد... «خسرو تهرانی» اینها هم دستگیر شدند و چندین ماه هم در مجموع حبس دارند. «خسرو تهرانی» قبل از انقلاب هم بازداشت ساواك داشت. ولی هنوز نماز جمعه‌اش ترك نمی‌شود. (ص631)
از مصاحبه محقق با «منبع (ن)»:... «خسرو تهرانی» روزهایی كه دستگیر شد؛ حتی بادیگارد داشت... بالأخره «بهزاد نبوی»، «خسرو تهرانی» و «مسعود كمشیری» را به اطلاعات نخست‌وزیری برد... در كمیته مركزی سه طیف اعضا جمع شده بودند: دسته اول مشترك سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند. مثل «خسرو تهرانی»، «بهزاد نبوی»، «عباس یزدانپناه»، «خلیل اشجعی»، مهندس «خالدی» (معاون وزیر بازرگانی)، «قنادان»... طیف دوم صددرصد با اینها مخالف بودند كه نماینده اونها دكتر «گلاب بخش» است ... دسته سوم سایر افرادی كه غالباً بی‌طرف بودند... البته آن طیف مجاهدین انقلاب با برادر آقای «كنی» («باقری») ارتباط نزدیكی داشتند. (632)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ش)»: توی كمیته اطلاعات، یك بار یك گزارشی آمده بود، از یك سپاهی. از بچه‌های خیلی تیز سپاه بود. گزارش داده بود كه آخرای حكومت طاغوت، قرار بر مناظره جدی ایدئولوژیك با مجاهدین خلق [منافقین] شده بود. گفتند یكی از گردن كلفتهای طرفین حاضر بشوند كه خصوصی مناظره بكنند. از طرف اینها این بچه سپاهیه رفته بود، از طرف اونها «مسعود كشمیری» آمد... گذشت... تصادفاً توی اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری پیش «خسرو تهرانی» این برای كاری رفته بوده كه «كشمیری‌» را می‌بیند، بلافاصله شناخته بود. گزارش دقیق داده بود و به كمیته اطلاعات اداره دوم. شخص «پیرو رضوی» هم رسیدگی كرده بود. ولی هیچ ترتیب اثری نداد. (ص633)
از هفته‌نامه «شما»- سخنرانی «روح‌الله حسینیان» 10/6/1379:... یك مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات همان زمان چاپ شد كه یكی از كادرهای سازمان منافقین این مطلب را نوشته بود، كه سازمان مجاهدین [خلق] اشتباه كرد، كه رو در روی نظام ایستاد و خودش ضربه خورد. اینها باید این استراتژی را انتخاب می‌كردند كه می‌آمدند زیر عبای آخوندها قرار می‌گرفتند، مدتی می‌ماندند. در موقع مقتضی بیرون می‌آمدند و قدرت را قبضه می‌كردند. یك عده به این سفارش ماندند و عمل كردند... اینها چنان تظاهر به خط «امامی» می‌كردند كه خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و گفتند كه فقط ما در خط «امام» هستیم... اولین خیانتی كه كردند شهادت مرحوم «شهید رجایی» و «شهید باهنر» بود، آنها اطلاعات نخست‌وزیری را داشتند و می‌دانستند «كشمیری» منافق است. با او سابقه‌دار و هم بند بودند. او را آوردند در نخست‌وزیری و به پستهای بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند، یك جنازه برای «كشمیری» درست كردند... وقتی با اعتراض و آگاهی دیگران روبرو شدند، آمدند این شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما می‌دانستیم، می‌خواستیم منافقین «كشمیری» را خارج نكنند، تا دستگیرش كنیم! تنها كسی كه به این مسئله پی‌ برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهید لاجوردی» بود. پرونده‌ای تشكیل داد، عده‌ای از اینها را دستگیر كرد. یك نفر به نام «تقی محمدی» كاردار ایران در افغانستان بود. دستگیر شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، یك روز بعد جنازه او را كف سلول دیدند! نفوذ داشتند [-] یكی از همین منافقین به نام «قدیری» در اوین بود [-] او [«تقی محمدی»] را كشتند و نگذاشتند پرونده [«كشمیری»] پیگیری شود. (ص636-634)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ش)»:... واقعاً خود «تقی محمدی» یك كیس جدی قابل تحقیق و تحلیل تاریخی هست... جمع‌بندیهای من با رجوع به خاطرات و بعدها تحقیقات این هست كه نزدیكترین افراد در بحث اداره دوم به «مسعود كشمیری» او بود و نزدیكترین فرد از كمیته‌ایهای اداره دوم به «تقی‌محمدی»، «سعید حجاریان»، بعد «بیژن تاجیك»...(ص636)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ع)»:... فكر كنم اگر كشته نمی‌شد نفر بعدی باید «سعید مظفری» [حجاریان] را می‌گرفتند. چون با هم بودند. ولی بعد «سعید» رفت دادستانی و پیگیر كارهای «تقی محمدی» شد. (ص637)
از وصیت‌نامه «شهید سیداسدالله... «لاجوردی»- منتشره در شهریور 1377:... خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را [-] (همانها كه التقاط به گونه منافقین خلق سرأسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر كرده و همانا ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع‌الاضداد به دست گرفته‌اند؛ هم «رجایی» و «باهنر» را می‌كشند و هم به سوگشان می‌نشینند؛ هم با منافقین خلق پیوند تشكیلاتی و سپس...! برقرار می‌كنند، هم آنان را دستگیر می‌كنند... خود را در صف منافق‌كشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض كنند؛) [-] به مسئولین گوشزد كرده‌ام.... ولی نمی‌دانم چرا ترتیب اثر نداده‌اند؟ «گرچه نسبت به برخی تا اندازه‌ای می‌دانم چرا؟»... به مسئولین بارها گفته‌ام كه خطر اینان [منافقین انقلاب] به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است. (ص639)
از كتاب «عبور از بحران- خاطرات «هاشمی رفسنجانی»:... چهارشنبه 6 آبان [1360] ساعت سه بعداز ظهر، خبر دادند كه از طرف دادستانی انقلاب به خانه آقای («حسن) لاهوتی» ریخته‌اند و خانه‌ را تفتیش می‌كنند. به آقای («اسدالله) لاجوردی» گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقای «لاهوتی» بی‌حرمتی نشود... پنج‌شنبه 7 آبان... اول وقت بعد از نماز و كمی مطالعه، «عفت [مرعشی»، همسر راوی («اكبر هاشمی رفسنجانی»)] تلفنی اطلاع داد كه آقای «لاهوتی» را دیشب به بیمارستان قلب برده‌اند. بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند... (ص652)
از كتاب «پس از بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... یكشنبه 7 تیر [1361]... شب آقای «صبوری» از گروه پیگیری پرونده انفجار نخست‌وزیری و جنایت («مسعود) كشمیری» آمد و اطلاعات زیادی راجع به «كشمیری» و همكاران او داد. یك سازمان انقلابی را زیر سؤال برده بود كه باید تحقیق كنیم. مطلب مهمی است. [توضیحات پاورقی مربوطه نیز چنین است:] اشاره به نقش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و شخص آقای «بهزاد نبوی» و «خسرو تهرانی» كه تاكنون صحت یا سقم آن به اثبات نرسیده است... [نكته قابل توجه، تعارض این جملات پاورقی با پاورقی‌های كتاب عبور از بحران درباره همین موضوع می‌باشد.] (ص656)

رگرفته از فصل هشتم كتاب شنود اشباح؛ مروری بر كارنامه‌ی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، رضا گلپور چمركوهی، تهران: نشر كلیدر، چاپ اول، پائیز 1381، 994ص


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 21:58  توسط محمدجواد اخوان  | 

 

 هفتم تیر سالگرد شهادت بزرگمردی است که مظلومانه زیست ومظلومانه رفت. باگذشت۲۵ سال از شهادت آن شهید نکات مبهم زیادی در مورد شهادتش همچنان باقی است مقله زی اثر برادر عزیز جناب آقای گلپور کامی در راستای روشن سازی این ماجراست.

چه كساني بهشتي مظلوم را به شهادت رساندند؟*

 

از مصاحبه محقق با «علیرضا نادعلی»- 1/4/1379:... حضور «كلاهی» خیلی حالا سخت هم نبود. چون حزب خیلی گزینشی عمل نمی‌كرد. خیلی‌ها با یك مقدار استعدادی كه از خودشان نشان می‌دادند، خب وارد می‌شدند و رشد هم می‌كردند. (ص515)
... از جمله اون موقع حزب یك خبرنامه‌هایی منتشر می‌كرد كه باید مطالبش تهیه می‌شد، تایپ و تكثیر می‌شد. بین مجموعه ما، این «كلاهی» خبیث هم اون موقع یك موتور هندای 125 داشت و سریع ورجه و ورجه می‌كرد. از این طرف به اون طرف، توی پیگیریها. كه خوب اون وقت ما ماشاءالله بهش می‌گفتیم كه دمش‌گرم چقدر پركار و با انرژیه... یعنی اگر حادثه اتفاق نمی‌افتاد، با نوع كاری كه می‌كرد، خیلی زود به نظر من می‌رفت توی شورای اجرایی حزب و حتی مقام‌های بالاتر پیدا می‌كرد... «كلاهی» البته در بین ماها، خیلی دنبال این بود كه كارهای جدی مسئولین حزب، مثل همین جلسات و جزوه‌ها و خبرنامه‌ها را حضور داشته باشد و توی چشم بیاید...(ص517)
... ما هر هفته، تحلیل دورن گروهی چاپ می‌كردیم كه یادم هست بیشتر آن تحلیلها را هم مهندس «موسوی» می‌نوشت. فكر كنم تحلیلی بود، به قلم ایشان. باز هم دقیقاً یادم نیست، فكر می‌كنم به نام «بنی‌صدر، عامل دو بحران». ما هم این را در تیراژ دو هزار نسخه كپی كردیم كه به اعضای حزب برسانیم، تا استفاده كنند. قرار بود این تحلیل را در این جلسه هم توزیع كنیم؛‌ كه من خودم، آن روز تحلیل را، نسخه اصلی را، بردم برای تكثیر پیش «شهید ابراهیمیان»، «عباس» آقا. كه خدا رحمتش كند، در درگیری با منافقین، شهید شد. او هم سریع كپی گرفت... آن وقت پشت مجلس، بغل انجمن معلمان، ما این كارهای اجرایی را انجام می‌دادیم. تند و تند جزوه را مرتب كردیم و منگنه زدیم و من در یك كارتن خالی كاغذ سفید، یك كارتن كاغذ زیراكس بود. كاغذها را گذاشتم. «كلاهی» گفت خب من تحلیلهای جلسه را می‌برم. گفتم نه. من خودم می‌برم. اصرار كرد كه نه خیر؛ امروز خودم می‌برم. این كارتن را برداشت... البته من بعدها به این نتیجه رسیدم كه چون این كار ما روتین بود، احتمالاً یكی از بمبها را قبلاً توی یك كارتنی مثل این كارتن جاسازی كردند. او هم چند تا دانه از این جزوه تحلیل‌ها را رو گذاشت و به راحتی داخل جلسه برد. شاید هم بمب حاضر بود. جایی در همان كارتن جزوه‌های همان روز قرار داد، كه آن كارتن را روی میز جلسه گذاشت... (ص518)
ظاهراً دومین بمب در كیفش بود. یعنی بمب اول كه روی میز جلوی سخنران بود و كیفش در عقب سالن (ص520)
س) خروج «كلاهی» قبل از انفجار چطور بود؟... آن جلسه «كلاهی» به بچه‌ها می‌گوید كه من می‌روم بستنی بخرم. یكی از بچه‌ها خواست با او برود. گفت: نه. خودم می‌روم. خب معمولاً مواقعی كه من بودم چند بار با «شهید ترابی»، یا «كلاهی» خبیث یا بچه‌های دیگر می‌رفتیم و می‌خریدیم. (ص521)
... خانواده عجیب و غریبی داشتند. بعداً خب معلوم شد پدرش سلطنت طلب بود. یك خواهرش با چریك فدایی‌ها بود، رده بالا. برادرش كه توی فراری دادنش نقش داشت، از افراد نیروی هوایی ظاهراً پایگاه وحدتی «دزفول» بود. یك هفته، ظاهراً قبل از این حادثه فرار «بنی‌صدر» اینها خودش را به تهران منتقل كرده بود، تا آنجایی كه من می‌دانم، بعداً دستگیر و اعدام شد. (توی بحثهای ضد امنیتی و اینها توی نیروی هوایی). (ص523)
... «شهید آیت» یك مدتی معاونت سیاسی حزب بود. اون ایام آنها قبل از انفجار، یادم هست كه «شهید آیت» سر درگیری با مهندس «موسوی» از حزب قهر كرده بود و جلسه شورای مركزی را هم حتی نمی‌آمد... سر درگیری با «بنی‌صدر» از جماران یك جمعی از آن جلسه، قبل از انفجار، اصلاً رفته بودند كه فكر كنم مرحوم «رجایی» بود، آقای «هاشمی» بود. «بهزاد نبوی» بود... به هر حال من یادمه كه بعد از مدتها كه مرحوم «آیت‌» بدلیل همان اختلاف با «میرحسین [«موسوی»] اینها نمی‌آمد؛‌ آن روز، آمده بود... «شهید آیت» خیلی تند و محكم به ملی‌گراها و سلطنتی‌ها و منافقها حمله می‌كرد، با الفاظ خیلی عجیب... «شهید آیت» علناً مطرح می‌كرد كه خیلی از این ملی‌ها اصلاً دین ندارند و ضد انقلابند و منتظر فرصتند كه به جمهوری اسلامی ضربه بزنند. این طرف خب «میرحسین» و بعضی دور و بری‌هایش سمپاتی داشتند به این ملی‌ها. (ص524)
مهندس هم اون موقع جوان بود، خوش تیپ هم بود. خیلی از جوانترها حزب هم طرف او را می‌گرفتند... (ص525)
از نشریه آمریكایی «كریسچین ساینس مانیتور» - 9/7/1981:... آیا توطئه انفجار 28 ژوئن را یكی از گروههای درون حزب كه خواهان سلطه‌یابی بر كلیه تشكیلات است، طرح‌ریزی كرده است یا خیر؟... از جمله مصادیق این بدگمانیها آقای «رفسنجانی»، «محمدعلی رجایی» و «بهزاد نبوی» هستند كه لحظاتی قبل از انفجار محل دفتر مركزی حزب جمهوریرا ترك كردند. یكی دیگر از منابع اطلاعاتی می‌گفت: « تنها دقایقی پیش از انفجار، «نبوی» به اطرافیان خود در كنفرانس گفته است كه احساس می‌كند، حالش خوب نیست. «رجایی» و «رفسنجانی» به او می‌گویند كه اگر قصد دارد برود، آنها نیز در معیت وی خارج خواهند شد و انفجار بلافاصله پس از خروج آنها صورت گرفته است. [!؟!] (ص528)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»23/4/1360 - سخنان «بهزاد نبوی»:... منابع غربی سعی دارند گروههای وابسته به خود را كه در داخل فعالیت می‌كنند، مبرا كنند. مثلاً در روزنامه «كیهان» چندی پیش اشتباهاً خبری نوشته بودند كه «نبوی» و «رجایی» و «هاشمی» قبل از انفجار جلسه را ترك كردند و روزنامه‌های خارجی به نحوی دیگر از این خبر سوءاستفاده كردند... (ص528)
از نشریه «همشهری ماه» تیرماه 80- مصاحبه «حسین موسوی تبریزی»:... بعد كاری كه ما كردیم، همه اینها را جمع كردیم، از سپاه و كمیته و نخست‌وزیری و دادسرای انقلاب تهران و آقای «فلاحیان» را مسئول هماهنگی اینها قرار دادم و دو سه ماه كه با هم هماهنگ شدند، كارها خیلی خوب پیش رفت و بیش از 80 خانه تیمی مجاهدین خلق را كشف كردند و همان جا بود كه محل اختفای «موسی خیابانی» و سران‌شان كشف شد... (ص530)

 

رگرفته از فصل هشتم كتاب شنود اشباح؛ مروری بر كارنامه‌ی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، رضا گلپور چمركوهی، تهران: نشر كلیدر، چاپ اول، پائیز 1381، 994ص

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 13:23  توسط محمدجواد اخوان  |