|
|
|
|
|
فراز و فرود رسانه های تجدیدنظرطلب بخش اول
مقاله ای می خوانید را هفته پیش نوشتم که در روزنامه ایران (ویژه نامه ایران زمین) به چاپ رسید. از ان جا که این ویژه نامه در همه نقاط کشور در دسترس نیست بخش اول این مقاله را برای خوانندگان در این جا قراردادم: ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:44 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده تخلفات مالی کروبی در بنیاد شهید!
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 13:50 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
مشارکتی ها به دنبال چه بوده اند؟
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:18 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
و ملت کار را تمام کرد ...
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 15:43 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
نقدی تحلیلی بر بیانیه شماره ۵ میرحسین موسوی
اگر شوراي نگهبان را قبول نداشتيد چرا در انتخاباتي کانديدا شديد که نظارتش بر عهده اين نهاد است؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 12:3 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
كتاب «افسون اشباح» منتشر شد
با موضوع «واكاوي روند فراز و فرود جريان تجديدنظرطلب در ايران»؛
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، اين كتاب كه توسط حميدرضا شاه نظري و محمدجواد اخوان به تأليف رسيده است، توسط مركز مطالعات و اطلاع رساني شجره طيبه وابسته به بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي در خردادماه سال جاري منتشر شد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 16:44 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
کلیپ: کردان های دولت خاتمی را بشناسیم هفته گذشته در دانشگاه خواجه نصیر مناظره ای دانشجویی میان حامیان احمدی نژاد و حامیان موسوی برگزارشد. نماینده موسوی به نکاتی در مورد دولت نهم از جمله مسئله مدرک علی کردان اشاره کرد که حقیر هم جوابی بهش دادم که فکر کنم شما هم بشنوید بد نباشه. در این قسمت کردان های دولت خاتمی را معرفی کردم! در ادامه هم به نکات دیگری هم اشاره کردم کلیپ: کردان های دولت خاتمی را بشناسیم! در ضمن فرمت های این کلیپ و کلیپ قبلی برای تلفن همراه هم موجود ان شاءلله به زودی روی وبلاگ خواهم گذاشت... گشت ارشاد میرحسین و احمدی نژاد ( ›› Download ‹‹) کردان های دولت خاتمی را بشناسیم (›› Download ‹‹)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:12 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
گشت ارشاد در زمان میرحسین و احمدی نژاد (+کلیپ)
چند وقته که میرحسین موسوی و گروهی از هوادارنش از مسئله گشت ارشاد به عنوان یک ابزار تبلیغاتی استفاده می کنند. مناظره انتخاباتی دانشجویی حامیان میرحسین موسوی و حامیان احمدی نژاد که هفته گذشته در دانشگاه خواجه نصیر برگزار شد حامیان میرحسین همین مسئله رو مطرح کردند که با پاسخ قاطع حقیر روبه رو شد. در اونجا مسئله گشت ارشاد در زمان دولت مهندس موسوی و دکتر احمدی نژاد را مقایسه کردم. فکر می کنم بد نباشه کلیپ این قسمت مناظره رو ببینید تا خودتون قضاوت کنید کلیپ: گشت ارشاد در زمان میرحسین و احمدی نژاد نکته ای که ذکر آن ضروری است آن است که برخی می گویند خب این مقتضای دهه شصت بوده است که در پاسخ باید گفت اولا تندروی در مقابله با منکرات که دهه ۶۰ و ۸۰ نمی شناسد و ثانیا اگر میر حسین دهه ۶۰ این گونه است میرحسین دهه ۸۰ کجا مدیریت اجرایی کرده است تا ما مطمئن شویم او برای دهه ۸۰ و ۹۰ مناسب است؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 17:10 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 10:20 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
فاجعه در دو جمعه! بازخوانی نهمین انتخابات ریاست جمهوری
چگونه انتخاب يك رئيس جمهور ميتواند اين همه فاجعه به دنبال داشته باشد؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:47 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت ششم)
قتل ها یا مطبوعات زنجیره ای؟! موج مطبوعاتي دوران دولت دوم خرداد خيلي ها را اغوا كرده بود. چه بسيار از اسرار ضمير افراد كه در اين دوران از سراپرده مطبوعات جديد رخ نمايان كرد. شكستن چارچوب هاي فرهنگي موجود در مطالب مندرج در روزنامه «زن» و افراط اين روزنامه در ترويج فمينيسم و فرهنگ باستان ستايانه شبه شاهنشاهي، وقتي با چاپ پيام نوروزي همسر شاه معدوم در روزنامه دختر يك مقام برجسته جمهوري اسلامي همراه شد، به طور طبيعي براي غربي ها شگفت انگيز و در عين حال نويدبخش بود. طوري كه وقتي اين روزنامه توقيف شد همسر آخرين ديكتاتور خونريز تاريخ ايران «محدود كردن آزادي بيان در ايران» را محكوم كرد! شبكه اي از روزنامه نگاران بيكار شده دوران غروب طالع سلطنت طلبي، راست گرايي و چپ گرايي، حالا در اين بازار پر هرج و مرج، پايي در محافل مرتبط با راديو آزادي آمريكا، بي بي سي انگليس و ... و دستي در نشريات نوظهور و دستپاچه داخلي داشتند. تاسف آورترين شكل اين ارتباط، رابطه متملقانه نويسندگان و شاعران سلطنت طلب با پايگاه امن افرادي مثل فائزه هاشمي بود. بازگويي يك ماجراي اگر چه كم ارزش، براي يادآوري ميزان جوزدگي و خام طبعي چنين افرادي لازم به نظر مي رسد. شعرخواني «ابراهيم صهبا» شاعر تملق گوي خاندان پهلوي در حضور فائزه هاشمي و در انجمن هنرمندان و ظاهرا مورد لطف واقع شدنش، از داستان هاي چندش آور آن روزها بود:
فائزه هاشمي به انجمن آمد همراه او مرعشي سخنور دانا شاعر خوشنام با صفاي من آمد جمع هنرمند شد قرين مباهات فائزه چون افتخار مرد و زن آمد هست نماينده او به مجلس شورا بلبل شيرين زبان خوش سخن آمد پرسش حال به لطف كرد ز صهبا آن كه ثناگوي من ز جان و تن آمد باد خدا يار هاشمي كه چنين گل بهر صفاي هنر در اين چمن آمد «صهبا» كسي بود كه حتي پس از انقراض رژيم سلطنت و در دوران آوارگي خانواده پهلوي از ايران، زماني كه ميهمان بزم مادر شاه معدوم (ملكه توران) در سانفرانسيسكو آمريكا بود، در حضور او چنين سرود. سكر اين مداهنه ها، چندي نپاييد و استفاده كنندگان از اعتبار خانوادگي امثال فائزه هاشمي در مسير اجراي برنامه منكوب كردن هر آنچه مربوط به گذشته نظام جمهوري اسلامي بود، داستان سرايي درباره نقش «عاليجنابان» در قتل هاي زنجيره اي را در مطبوعات داخل و خارج آغاز كردند. واقعيت اين است كه به جز دوره كوتاه دو و اندي ساله ابتداي استقرار نظام جمهوري اسلامي هيچ گاه توهين به مسئولان برجسته نظام در حد و اندازه اين دوره نبود. نخست اين هتاكي در قالب شعارهاي اجتماعات (و گاه در حضور رئيس جمهور) صورت مي گرفت. (و البته گاه با واكنش رئيس جمهور كه آنها را از طلبيدن مرگ براي افراد نهي مي كرد، روبه رو مي شد) اما به تدريج برخي از مسئولان و از جمله هاشمي رفسنجاني در نوشته هاي مطبوعات به تلويح و تصريح به ايفاي نقش در قتل مخالفان نظام متهم شدند. كار اين اتهام زني ظاهرا بين روزنامه هاي زنجيره اي داخلي و نويسندگان ضدانقلاب خارج كشور تقسيم شده بود و گفته مي شد مطالبي كه بيان صريح آن در داخل كشور مخاطره آميز است به خارج كشوري ها سپرده شده است. جالب اين كه گروه تازه تاسيس «جبهه مشاركت» كه در همان ايام روزنامه هاي وابسته به آن مشغول چاپ داستان سرايي هاي اكبر گنجي براي آقاي هاشمي رفسنجاني با تعابيري مثل «شاه كليد و عاليجناب سرخپوش» و ... بود، محمدرضا خاتمي دبيركل اين جبهه از «شهامت قابل تقدير اكبر گنجي در پيگيري بحث قتل ها» سخن به ميان مي آورد. اما يك نكته مهم در اظهارات دبيركل جبهه مشاركت از هدف واقعي اين گونه هجمه هاي تبليغاتي به آقاي هاشمي رفسنجاني پرده برمي داشت. محمدرضا خاتمي در همايش 21 دي ماه 1378 جبهه مشاركت در سمنان گفته بود: «انتظار اين است كه ايشان در اين مرحله با شفافيت، مواضع خود را مشخص نمايد. چه بسا همين اعلام مواضع بسياري از جرياناتي را كه الآن وجود دارد، تغيير دهد.» فشار براي تسليم شخصيت هاي برجسته نظام به خواسته هاي جريان حاكم تقريبا يك شگرد ثابت در سال هاي اول دوران حاكميت جريان مدعي اصلاحات بود. فراتر از اين، آنها به صراحت از استراتژي «فشار و چانه زني» دم مي زدند. به عبارت ديگر متهم كردن گذشته نظام جمهوري اسلامي به «جنايت» با هدف پيشبرد گفت وگو براي تغيير در بسياري از مفاهيم و نهادهاي پايه اي آن صورت مي پذيرفت.
مديريت فضاي رواني مربوط به ماجراي قتل هاي مشكوك سال 1377 توسط مطبوعات هماهنگ دوم خردادي با همين گرايش صورت مي پذيرفت. ماجراي قتل هاي مشكوك زنجيره اي دستمايه سناريوهاي مختلفي براي پيگيري خواسته هاي جريان مخالف مباني نظام بود. نويسندگان روزنامه هاي دوم خردادي سعي داشتند با انتساب اين قتل ها به سطوح بالاي مديريت كشور، آن را به عنوان رويه جاري و چندين ساله نظام معرفي كنند. اما هيچگاه به اين سوال مكرر پاسخ نمي دادند كه افرادي مثل فروهر و همسرش، مختاري، پوينده و شريف چه خطر عمده اي براي نظام محسوب مي شده اند كه مديريت عالي امنيتي كشور درصدد قتل آنها برآيد. فروهر يك ملي گراي منفرد و سالخورده بود كه از نظر توان مديريتي و جاذبه هاي مردمي هيچ كسي در داخل و خارج كشور، او را در قامت يك عنصر تاثيرگذار بر تحولات سياسي كشور نمي ديد. علاوه بر اين كه او همچنان براي امام خميني (ره) احترام ويژه اي قائل بود. اين تعلق خاطر چيزي بود كه در مصاحبه هاي فروهر مشهور به صراحت در اعلام مواضع مشاهده مي شد. مختاري و پوينده نيز در كنار موضعگيري هاي فرهنگي مخالف با نظام، داراي گرايش هاي ضدامپرياليستي بودند و در فضاي به غايت راست گرايانه نيروهاي سياسي اپوزيسيون، افرادي نبودند كه بغض و كينه نظام را برانگيزند. «شريف» نيز تنها يك عنصر بريده از منافقين و مشغول نگارش مقالاتي براي «ملي مذهبي ها» بود و نه بيشتر. متاسفانه سير پيگيري اين ماجرا در اولين مراحل آن با فوت بسيار مشكوك سعيد امامي : كه هيچگاه نقش او در قتل هاي زنجيره اي به صورت شفاف و محكمه پسند مشخص و احراز نشد : چنان شكل معماگونه اي به خود گرفت كه جايي براي تشخيص انگيزه هاي عاملان و عوامل احيانا نامحسوس دخيل در آن باقي نمي گذاشت. به طوري كه هم اينك نيز قضاوت درباره اين ماجراي پرهزينه براي جمهوري اسلامي تقريبا امري محال است. زماني كه روزنامه هاي دوم خرداد با تمسك به اين موضوع براي متهم كردن رهبري نظام خيز برداشته بودند، اظهارات آقاي روح الله حسينيان درباره تمايلات متهم رديف اول اين پرونده (كاظمي مشهور به موسوي) به جناح دوم خرداد و ابراز اعتماد ويژه سيدمحمد خاتمي به او در ابتداي دوره رياست جمهوري، ميدان منازعه را تغيير داد. از اينجا بود كه حمله رسانه اي به افرادي مثل حسينيان و سپس ديگر پرورش يافتگان مكتب بهشتي، قدوسي و مصباح و مدرسه حقاني و نيز شخصيت هايي مثل حسين شريعتمداري با متهم شدن آنان به عنوان «ياران سعيد امامي» تشديد شد. البته حسينيان و شريعتمداري از حيث نحوه قضاوت درباره سعيد امامي دو ديدگاه ويژه خود را داشتند. در حالي كه حسينيان، رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي بر عدم احراز نقش سعيد امامي در اين قتل ها تاكيد مي كرد، شريعتمداري سرپرست موسسه كيهان نسبت به برخي از رفتارهاي گذشته سعيد امامي در دوران مسئوليت وزارت اطلاعات و نيز نسبت خانوادگي او با عوامل رژيم گذشته به شدت ظنين بود.
ادامه دارد... قسمت های پیشین: بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:30 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
میرحسین: منطق بازاري ها زالو صفتي است آيت الله مهدوي کني وزير کشور دولت شهيد رجايي در کتاب خاطرات خود در مورد مير حسين موسوي مي گويد:
دولت آقاي موسوي با همه خوبي هايي که داشت و امام هم ايشان را تاييد مي کرد ولي دولت سالاري را در مسائل اقتصادي عملا ترجيح مي داد و اين سياست تنها به خاطر جنگ نبود بلکه اصلا سبک تفکر ايشان اين طور بود.... بعضي ها مي گفتند که حالا موقع جنگ است و دولت بايد همه چيز را قبضه کند و از اينجا بود که کوپن و از اين چيزها به وجود آمد. بالاخره در جنگ همه مي پذيرفتند که اگر ما بخواهيم مواد غذايي به همه برسد دولت دخالت کند. اين را همه قبول داشتند اما برداشت ما اين بود که آقاي موسوي مي خواهد کلا دولت در تمام امور اقتصادي حضور داشته باشد و ما اين را قبول نداشتيم. آنها ما را طرفدار سرمايه داران مي شمردند و اسلام ما را اسلام آمريکايي مي دانستند و اين حرف معمول همين طرز تفکر بود که با با چپ گرايي مخالف بوديم. ما مي گفتيم دولت نبايد در اقتصاد همه چيز را قبضه کند اما آقايان در مقام تحليل و تفسير مي گفتند که شما طرفدار اقتصاد سرمايه داري هستيد، اما واقعيت اين نبود که ما طرفدار سرمايه دارها باشيم بلکه ما مي گفتيم که مديريت اقتصاد بايد به دست مردم باشد و دولت نظارت کند ولي آن ها مي گفتند بايد دست سرمايه داران را کوتاه کرد. در زماني خود بنده با آقاي مير حسين موسوي – نخست وزير وقت- همين بحث ها را مطرح کردم. ايشان گفت آقاي مهدوي! پدر من بازاري است! چاي فروش است، آدم خوبي هم هست ولي اصلا خصلت بازاري ها خصلت زالوصفتي است. (يک چنين تعبيري کرد) و من با آن ها مخالفم، اينها زالو صفت هستند، ما بايد کاري بکنيم که دست زالو صفت ها از اقتصاد کشور قطع شود. بنده مي گفتم آقاي موسوي! من هم قبول دارم بعضي ها زالوصفت هستند اما بحث اين است که عقل اقتصادي اقتضا مي کند براي اصلاح مسائل اقتصادي به گونه اي رفتار کنيم که سرمايه ها در مسير توليد و اشتغال قرار گيرد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:57 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
خاطره ای از دولت مهندس موسوی از زبان رهبر معظم انقلاب
مقام معظم رهبری در بیانات خود ضمن اشاره به چرخش برخی جریانات سیاسی و چهرها به ذکر خاطره ای از دوران نخست وزیری مهندس میرحسین موسوی می پردازند: (( انسان اگر زندگى سياسى بعضى افراد را از اوّلِ انقلاب تا بهحال نگاه كند، مىبيند ملغمه عجيبى از انواع و اقسام فكرهاست! يك روز بود كه چنين آدمهايى به اين اكتفا نمىكردند كه در شعارها، مردم فقط «مرگ بر امريكا و مرگ بر شوروى» بگويند. مىگفتند بايد بگوييم «مرگ بر شرق و غرب»! ما مىگفتيم شوروى سمبل يك تفكّر و يك راه غلط است؛ امريكا سمبل جنايت و ستم است؛ چه دليلى دارد شما بگوييد «مرگ بر شرق و غرب»؟! مىگفتند شما محافظهكار و سازشطلبيد! از جمله همين حضرات، امروز كسانى هستند كه حاضرند بروند رسماً در مقابل امريكا و انگليس عذرخواهى كنند و بگويند ما غلط كرديم، اشتباه كرديم به شما بدگويى كرديم؛ ما را ببخشيد! بعضى از همين افراد، آن روز در اوايل انقلاب، روى تنديهاى بىرويّه، چنان نظرات عجيب و غريب اقتصادىاى مطرح مىكردند كه انسان شاخ درمىآورد! مىگفتيم اينها كجايش اسلامى است؟ مىخواستند تفكّرات بسيار تندِ چپِ سوسياليستى را به اسم اسلام تحميل و پياده كنند. بعضى از آنها كه مسؤوليت داشتند، كارهاى بدى هم در آن روز انجام دادند. من فراموش نمىكنم، ما در شوراى انقلاب - سالهاى 57 و 58 - قانونى داشتيم كه سرمايهداران قبل از انقلاب را به چهار دسته تقسيم كرده بود: بند (الف)، بند (ب)، بند (ج)، بند (د). بند (ب) كسانى بودند كه سرمايههاى آنها از طريق نامشروع و غيرقانونى به دست آمده بود؛ حكمش هم اين بود كه دولت بايد آن سرمايهها را تصرّف كند. بند (ج) كسانى بودند كه سرمايههاى آنها از راه نامشروع به دست نيامده بود؛ ليكن وامهاى كلانى از بانكها گرفته بودند، تقلّب كرده بودند و پول را پس نداده بودند. بنابراين آنها مىبايست وامهاى خود را ادا مىكردند. اگر ادا مىكردند، كارخانهها مال خودشان مىشد؛ اما اگر پرداخت نمىكردند، كارخانههاى آنها تصرّف مىشد. اوايل رياست جمهورىِ من گروهى مسؤول تشخيص بند (ب) و (ج) و اينطور كارها بودند. البته اين كارها دست بنده به عنوان رئيس جمهور نبود؛ دست نخستوزير و دستگاه هيأت دولت بود. من اطّلاع پيدا كردم يك عدّه در اين هيأت هستند و اصرار دارند كه بند (ج) را به بند (ب) تبديل كنند؛ يعنى كارخانهاى كه مىشد صاحب آن بدهكارىاش را به بانك بدهد، بعد كارخانهاش را راه بيندازد و كار كند و كارگرانش هم بىكار نباشند، مىخواستند نگذارند اين كار انجام گيرد. در آن موقع، چنين گرايش چپ ضدّ سرمايهدارى افراطىِ نابحق وجود داشت. همان آدمها امروز كسانى هستند كه حاضرند در مقابل كمپانىداران و سرمايهداران صهيونيستى فرش قرمز پهن كنند تا به ايران بيايند و سرمايهگذارى كنند! انسان از چپترين ايده ماركسيستى، به افراطىترين ايده دست راستىِ اقتصادى متحوّل شود؛ اسمش را هم تجديدنظر بگذارد! اين تجديدنظر نيست؛ اين هُرهُرى مسلكى است. آن روز افراط بود، امروز هم افراط است. وجود اين آدمهاى تجديدنظرطلب در برخى از دستگاههاى گوناگون، اسباب زحمت و خطر است. اگر در دانشگاه باشند، ضرر مىرسانند؛ اگر در دولت باشند، ضرر مىرسانند؛ اگر در مجلس باشند، ضرر مىرسانند؛ هرجا و در هر نقطهاى باشند، ضرر مىرسانند. )) از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جوانان استان اصفهان- 12/8/1380
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:19 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
چه کسانی جام زهر را به امام (ره) نوشاندند؟ یکی از ابهام آمیزترین مسائل در خصوص چرایی پایان جنگ تحمیلی، مسأله علل پذیرش قطع نامه از سوی حضرت امام (ره) است. نگاهی به دیدگاه های امام (ره) آن است که ایشان در مقطع پذیرش قطع نامه در شرایط سختی به سر می برده اند که بنا بر مصالحی بسیاری از ناگفته ها آن روزها با مردم در میان نگذارده اند.
ایشان در پیامی که به مناسبت سالگرد کشتار مکه صادر فرمودند به ناگفته های خود از مسأله پذیرش قطع نامه اشاره کرده و فرمودند: «اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلا خودداری می كنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور، كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود. من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده اند، تشكر و قدردانی می كنم و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می كنم.» (1) مطالعه پیام امام موید این نکته است که پذیرش قطعنامه و آتش بس، به مثابه نوشیدن جام زهر برای حضرت امام(ره) بود که او تنها به خاطر رضای خداوند، حفظ اسلام و مصالح نظام اسلامی، آن را با جان و دل پذیرا شد. در پیام چنین آمده است: «... قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. در شرایط کنونی، آن چه موجب این امر شد، تکلیف الهیام بود. شما میدانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او، از هر آن چه گفتم، گذشته و اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله کرده ام».(2) «فرزندان انقلابي ام! اي کساني که لحظه اي حاضر نيستيد که از غرور مقدستان دست برداريد! شما بدانيد که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مي گذرد. مي دانم که به شما سخت مي گذرد ولي مگر به پدر پير شما سخت نمي گذرد؟ مي دانم که شهادت شيرين تر از عسل در پيش شماست، مگر براي اين خادمتان اين گونه نيست؟ ولي تحمل گنيد که خدا با صابران است. بغض و کينه انقلابي تان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد و بدانيد که پيروزي از آن شماست.» به راستی چه عاملی امام راحل را (ره) – که ایشان هم بنابر مصالح آن را ذکر نمی کنند- مجبور به پذیرش قطع نامه کرد؟ به راستی چه کسانی جام زهر را به ام نوشاندند؟ در خصوص چرایی این موضوع روایت های گوناگونی از مسئواین وقت سیاسی و نظامی مطرح شده است. اما نگاه رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) -که آن روزها در کسوت رییس جمهور بودند- از همه نقل ها دقیقتر و صحیح تر به نظر می رسد. معظم له می فرمایند: « قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر اين فشارها[ی خارجی] نبود. [پذیرش] قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتي بود که مسؤولين آن روزِ امورِ اقتصادي کشور، مقابلِ روي او گذاشتند و نشان دادند که کشور نميکشد و نميتواند جنگ را با اين همه هزينه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذيرفت. پذيرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهديد امريکا نبود؛ به خاطر اين نبود که امريکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امريکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت ميکرد. وانگهي؛ اگر همه دنيا در امر جنگ دخالت ميکردند، امام رضواناللَّه عليه، کسي نبود که رو برگرداند. بر نميگشت! آن، يک مسأله داخلي بود؛ مسأله ديگري بود.» (3) اما به راستی کدام کارشناسان و مسئولان امام را متقاعد به پایان جنگ نمودند؟ بررسی مستندات و خاطرات برخی مسئولین سیاسی نظامی وقت حکایت از نامه هایی دارد که در مقطع قبل از پذیرش قطع نامه از سوی برخی مسئولین برای امام فرستاده شده بود. در مهرماه 1385 متن نامه منتشر نشده ای از امام خطاب به مسئولین کشور از سوی دفتر هاشمی رفسنجانی –که در ایم پذیرش قطع نامه در مسئولیت جانشینی فرماندهی کل قوا بود- در رسانه های جمعی انتشار یافت. مطالعه این نامه بخشی از ناگفته های نوشاندن جام زهر را روشن می سازد. حضرت امام در این نامه به طور مشخص از سه مسئول نام می برند که در نامه های خود تلاش نموده اند تا امام را به پذیرش قطع نامه متقاعد سازند. 1- فرمانده وقت سپاه؛ محسن رضایی 2- نخست وزیر؛ میرحسین موسوی 3- مسئول وقت تبلیغات جنگ؛ سیدمحمد خاتمی البته شایان ذکر است نقش اصلی انتقال این نامه ها را شخص مسئول وقت کل جنگ –هاشمی رفسنجانی- داشته است امام (ره) در خصوص نقش نامه محسن رضایی می فرمایند: « با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از دهها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكستهای اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ میباشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهای شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت مینمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره میشود.» رضایی هم چنین در این نامه نوشته بود: «تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست میآوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم -كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است-، داشته باشیم میتوان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم.» امام (ره) هم چنین آورده اند که: «وی میگوید قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند، او آورده است البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعید به نظر میرسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر این مطالب میگوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست.» امام در خصوص نامه میر حسین موسوی نیز می فرمایند: « آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كردهاند، مسئولان جنگ میگویند تنها سلاحهایی را كه در شكستهای اخیر از دست دادهایم به اندازه تمام بودجهای است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود.» هاشمی رفسنجانی نیز بعد ها در مصاحبه ای با تأیید این مسأله اعلام نمود: «دولت مهندس میرحسین موسوی در آن موقع اعلام کرد دیگر قادر به تدارک مالی نیست»(5) و امام البته ابه نامه مسئولات تبلیغات جنگ نیز اشاره می کند. «مسئولان سیاسی میگویند از آنجا كه مردم فهمیدهاند پیروزی سریعی به دست نمیآید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.» محسن رضایی در توضیح این امر به نامه سید محمد خاتمی – که در آن مقطع وزیر ارشاد و با حفظ سمت معاون فرهنگی ستاد فرماندهی کل قوا و مسئول تبلیغات جنگ بود- می گوید: «نامه آقای خاتمی، حكایت از آن داشت كه بسیجیها و مردم به جبهه نمیروند و ما در جبهه نیرو كم داریم.» والبته محسن رضایی به نقش هاشمی رفسنجانی به عنوان برنامه ریز اصلی این ماجرا اشاره می کند، که نامه خود او و نامه میرحسین موسوی و نامه سیدمحمد خاتمی و نامه تعدادی از دیگر فرماندهان نظامی را به نزد امام برده و ایشان را به پذیرش قطع نامه متقاعد می سازد: «آقای هاشمی هم این نامه هم چند نامه دیگر از جمله آقای خاتمی وزیر ارشاد وقت، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظامیان این گونه میگویند و مسؤولان سیاسی و اقتصادی هم میگویند پول نداریم. شما تكلیف را روشن كنید و امام هم با پذیرش قطعنامه موافقت كردند». و در نهایت سخن هاشمی هم این است که: «وضع اقتصادی ما بد شده بود و دنیا تصمیم گرفته بود بدون رعایت مقررات جنگ اجازه بدهد صدام هر کاری میخواهد، انجام دهد... ما نگذاشتیم این شرایط حاد به وجود بیاید و با پذیرش قطعنامه و تحمیل شرایط ما جنگ را به پایان رساندیم.» اما واقعیت ماجرا چیست؟ در این نکته مثلث سه گانه (خاتمی، میرحسین و محسن رضایی) و در با هماهنگی هاشمی رفسنجانی با ارسال نامه به امام ایشان در محذور قرار داده و مجبور به نوشیدن جام زهر نموده اند شکی وجود ندارد. اما بررسی تحلیلی تاریخ مقاطع انقلاب، نشان دهنده آن است که کشور در سال های پایانی دهه شصت در شرایط خاصی به سر می برده است که بسیاری از رویدادهای مرتبط با آن بر نتیجه جنگ اثر گذاشته است. اختلافات داخلی حزب جمهوری اسلامی که منجر به انحلال این حزب شد، مناقشات درونی تشکل های روحانی هم چون جامعه روحانیت مبارز که در پی آن عده ای هم چون کروبی، خاتمی و... اقدام به انشعاب از آن و تشکیل مجمع روحانیون مبارز بدون تردید تأثیرات منفی شگرفی بر روحیه رزمندگان اسلام داشته است. انتخابات دوره سوم که یکی از جنجالی ترین انتخابات دهه شصت می باشد، در مقطع سرنوشت ساز جنگ یعنی اوخر سال 66 و اوائل 67 مصادف شده بود بلواهای شخصی هم چون محتشمی پور (وزیر وقت کشور) بر ر نظارت شورای نگهبان که سرانجام با دخالت و وساطت امام به پایان رسید، این سوال را در ذهن بسیاری از رزمندگان جبهه شکل می داد که به راستی دعواهای انتخاباتی در تهران در زمانی که کشور دچار جنگ است با چه هدفی دنبال می گردد؟ در سخت ترین شرایط جنگ (نیمه دوم جنگ) که با دور دوم نخست وزیری میرحسین موسوی مصادف بود باج خواهی سیاسی نخست وزیر و اطرافیانش از رییس جمهور وقت –مقام معظم رهبری- که عمدتا به بهانه حمایت امام از دولت انجام می گرفت و پس از آن که با پایداری رییس جمهور بر مواضع اصولی مواجه می شدند به استعفاهای مکرر روی می آوردند، همه و همه جنگ را به شرایط نامعلومی سوق می داد. از همین رو بود که امام راحل (ره) در مقابل آخرین استعفای میرحین واکنش تندی از خود نشان دادند:«جناب آقای موسوی ، نخست وزیر محترم ... نامه استعفای شما باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید ، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می گذاشتید... در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خود را به قربانگاه می برند چه وقت گله و استعفاست ... همه باید به خدا پناه بریم ؛ و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سو ء استفاده کنند... مردم ما از اینگونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده اند ، این حرکات هیچ تاثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.»(6) از سویی نکته ای که در خصوص ادعای نخست وزیر مبنی بر خالی بودن خزانه مطرخ است، آن است که برای مدیران دولت موسوی از ماه ها پیش از نگارش نامه به امام قابل پیش بینی بود که خزانه کشور به زودی به انتها خواهد رسید؛ این ها که امروز مدعی ماجراجو و غیر کارشناس بودن دولت نهم هستند، آن روز چرا در زمانی که فاو در دست ایران بود نامه به امام ننوشتند تا بگویند تا چند ماه آینده خزانه خالی خواهدشد؟ بدون تردید اگر ایران قع نامه در شرایطی که فاو را از دست نداده بود می پذیرفت، در مذاکرات آتش بس جایگاه محکمتر و مناسب تری می یافت. این مسئله را می توان تنها به ماجراجویی دولت رادیکال مهندس موسوی تعبیر کرد تا آن که پس از شکست فروردین ۶۷ و از دست دان فاو، مدیران ماجراجوی دولت موسوی دریافتند که دیگر شکست صدام محال است... آری امام هیچ گاه تحت تأثیر ترس و واهمه برخی مسئولان و کارشناسان از موض اصولی خود که بارها تأکید کرده بود که «اگر جنگ بیست سال هم طول بکشد؛ ما مرد جنگیم» کوتاه نمی آمد و آن چه موجب شد تا امام (ره) از موضع خود کوتاه آیند و جام زهر را بنوشند، گزارش های جهت دار برخی مسئولان و کارشناسان بود. نکته ای بارها امام و مقام معظم رهبری به مسئولان و کارگزارن نظام هشدار داده اند در خصوص برخی گزارش های غلط کارشناسی است که با هدف سیاسی تدوین می گردد. هم چنان بود که رهبر معظم انقلاب چهار سال پس از پذیرش قطع نامه در دیداری با نمایندگان مجلس بدان اشاره کردند: «البته كارشناس را بايد بشناسيد. هر كارشناسى مورد اعتماد نيست. اى بسا كارشناسانى كه مسؤولين بالا را گمراه كردند! ما در اين چند سال، اينها را ديدهايم. اينها جزو تجربيّات ماست؛ كه كارشناسى، راهى را جلوِ نماينده مجلس يا مسؤول مىگذارد كه به وسيله آن، واقعيتى را واژگونه و غلط به او معرفى مىكند. اينطور نيست كه شما بتوانيد به هر كارشناسى اعتماد كنيد. كارشناس بايد شناخته شده باشد؛ بايد مورد اعتماد باشد؛ بايد به انگيزه و عشق اسلامى و انقلابى و ميهنى او، اطمينان حاصل شده باشد و بدخواه نباشد.»(6)
آری! جام زهر امام نوشاندند تا جنگی که دیگر رغبتی برای ادامه آن را نداشتند، را پایان دهند، غافل از این که بسیجیان حقیقی خمینی کبیر تا آخرین قطره حاضر بودند از این راه دفاع کنند. نکته اساسی دیگری که اشاره بدان خالی از فایده نیست، شباهت وضع فعلی ما با شرایط پایان جنگ است امروز نیز عده ای گویا با یکدیگر پیمانی پنهانی بسته اند که در مسائل سرنوشت ساز انقلاب جام زهر را به رهبر معظم انقلاب بنوشانند و ایشان را وادار به کوتاه آمدن از مواضع اصولی در قضایی آمریکا، پرونده هسته ای، مسئله فلسطین و مقاومت و... نمایند. گویا تنها مانع آن ها شخصی است به نام احمدی نژاد که در مقابل همه زیاده خواهان دنیا می ایستد، و این مانع باید برداشته شود؛ پس در آن مقطع بهانه نگاه کارشناسی بود و این برهه مسئله رأی مردم! و جالب آن که نام ها نیز در هر دو مسئله یکی است. گویا همان ها که در نوشاندن جام زهر به امام هم پیمان شدند، این بار نیز در انتخابات دهم، سناریوی دیگری برای جام زهر ترتیب داده اند. مبادا که ما نیز امام خویش را تنها گذاریم...
پاورقی: ۱) نامه امام به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه، سایت آفتاب، 7 مهر 1385 2) صحیفه امام ج ۲۱ ص۹۲ 3) بيانات مقام معظم رهبرىدر مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره) ۱۳۷5/۰۳/۱۴ 4) سایت آفتاب، 7 مهر 1385 5) صحیفه امام - جلد 21 - صفحات 123 و 124. 6) بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار نمايندگان دوره چهارم مجلس شوراى اسلامى20/3/1371 پیوست: متن نامه محرمانه امام (ره) به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه + تصویر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:15 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)
افراطیون در آغوش آمریکا و اسرائیل بارها اين ادعا از سوي حاميان خاتمي مطرح شده است كه انتخاب او در دوم خرداد 76 ، ايران را از خطر حمله نظامي آمريكا نجات داد! مي توان پذيرفت آمريكايي ها در قالب تاكتيك چماق و هويج، در آن مقطع با مطرح كردن ادعاي دروغ نقش ايران در انفجار «ظهران» عربستان، تبليغات وسيعي را درباره احتمال حمله نظامي به ايران، به راه انداخته بودند. گاهي هم ديپلمات هاي غربي يا كارشناسان ايراني مراكز تحقيقاتي آمريكا نيز در سفر به ايران،با لابي هاي ديپلماتيك و يا شركت در همايش هاي تخصصي به اين فضا دامن مي زدند خصوصا كه دموكرات هاي آمريكايي با مداخله نظامي در منطقه آشفته بالكان چهره ديگري را از خود به نمايش گذاشته بودند. اما آيا واقعا بيل كلينتون حاضر به قبول يك ريسك بزرگ در قبال كشوري بود كه مناطق مختلف خاورميانه و جهان اسلام، عمق استراتژيك آن محسوب مي شدند و آيا هرگونه اقدامي از اين جنس منافع آمريكا را در كل منطقه و بلكه جهان به خطر نمي انداخت؟ از همه اينها گذشته آنچه براي آمريكايي ها اهميت داشت نه ضربه ولو محدود نظامي، بلكه خواسته اي بود كه آنها بارها اعلام كرده بودند: «تغيير رفتار سياسي جمهوري اسلامي ايران».
چاپ چنين مطالبي در روزنامه ارگان غيررسمي مجمع روحانيون مبارز - كه خاتمي عضو آن بود- حاوي اين پيام براي آمريكا، غرب و صهيونيست ها بود كه مجموعه جديدي كه بر قوه مجريه حاكم شده و از قضا تا چند سال قبل، دولت پيش از خود را به سبب تلاش براي بازگشت به نظام جهاني سرزنش مي كرد، قصد شورش بر مناسبات ارزشي نظام جمهوري اسلامي را دارد. اين دقيقا هدفي بود كه آمريكا و غرب از تهديدهاي نظامي و غير نظامي تعقيب مي كردند. وقتي مدير اولين روزنامه برآمده از ستاد انتخاباتي جريان پيروز انتخابات خرداد 76 (روزنامه جامعه) به خبرنگاران و نويسندگان خود تاكيد مي كرد كه ديگر از عبارت رژيم اشغالگر صهيونيستي استفاده نكنند و فقط همان كلمه اسرائيل را به كار ببرند، مي شد تشخيص داد كه حداقل بخش مهمي از اين مجموعه، پيوستن به روندسازش و خيانت به ملت فلسطين را تعقيب مي كند. اين اراده زماني آشكار شد كه عبدالله نوري برجسته ترين عضو دولت خاتمي در دفاع از مندرجات روزنامه خود (خرداد) در ميان ناباوري همگان گفت: «مخالفت با روند سازش خاورميانه چه نفعي عايد ملت ايران مي كند، جز اين كه به عنوان حامي تروريسم معرفي مي شويم؟ جز آن كه بايد هزينه هاي سنگين اتخاذ چنين مواضعي را در عرصه هاي سياسي بين المللي و اقتصادي بپردازيم؟»
او با بيان اين گفته كه «سخنان امام خميني (ره) حتي در مورد اسرائيل را نيز در يك ظرف زماني خاص با يك مورد بررسي قرار داد» سعي داشت شمول عام استراتژي تاريخي امام خميني (ره) در قبال مسائل خاورميانه را زير سوال ببرد. چنين موضعگيري هايي چنان غربي ها را نسبت به تحقق تغيير رفتار جمهوري اسلامي متقاعد كرده بود كه زماني كه آقاي خاتمي ملاقاتي با رهبران مقاومت فلسطين و لبنان داشت، مارتين ايندايك فرستاده ويژه دولت كلينتون به خاورميانه،اين ملاقات و حمايت رئيس جمهور وقت از مقاومت فلسطين را مايه «پريشان خاطري آمريكا» خواند و گفت: «خود آقاي خاتمي كسي بود كه بيانات محكمي عليه تروريسم و از جمله تروريسم ضد اسرائيل ايراد كرد. از اين رو منطقي است كه انتظار داشت دولت ايران به نحوي عمل كند كه با آن بيانات محكم سازگاري داشته باشد.» در همان زمان شبكه تلويزيوني آمريكايي سي ان ان در گزارشي از ديدار خاتمي از كشورهاي عربي گفت: « در سخنان خاتمي رئيس جمهور ايران اثري از مواضع ضدغربي كه مورد علاقه رهبران شيعه ايران بود ديده نمي شد. يك سياستمدار غربي اعلام كرد سخنان خاتمي تازه و آرماني است.» در همان ايام (يعني روز 24/2/78) راديو آمريكا ملاقات آقاي خاتمي با رهبران مقاومت اسلامي فلسطين را اين گونه تحليل كرد: «آقاي خاتمي غيرمستقيم پيامي هم به راديكال هاي داخل كشور مي دهد كه اگر به دنياي عرب رفته فقط با آنهايي كه نرمش دارند و سازشكارند، ملاقات نكرده، بلكه با رهبران تند و مخالفان صلح اعراب و اسرائيل هم گفت وگو داشته است و اين كار، او را تا حدودي از گزند مخالفان داخل كشور مصون مي دارد.» در ابتداي دولت خاتمي، به مناسبتي تهران ميزبان رسانه هاي عربي بود. رسانه هاي حامي مقاومت لبنان (مثل المنار) تا مدت ها پس از آن در محافل مطبوعاتي با دل شكستگي از رفتار مسئول وقت دفتر آقاي خاتمي (سيدمحمدعلي ابطحي) در عدم تعيين وقت ملاقات با رئيس جمهور و اينكه در همان حال وي همت خود را مصروف انجام مصاحبه مطبوعات غرب گراي عرب (و از جمله برخي از مطبوعات لبناني كه هم اكنون به عنوان حامي جريان 14 مارس شناخته مي شوند) با خاتمي كرده بود، گلايه مي كردند.
نكته جالب در اين نامه، به كار بردن تعبير «شيخ المناضلين» براي عبدالله نوري بود كه در آن روزها مواضع جديد خود را در حمايت از روند سازش با رژيم صهيونيستي بيان مي كرد. البته اين تنها مورد در مواضع جديد عبدالله نوري نبود. او استدلال مي كرد كه روابط مستقيم ايران و آمريكا حتي در ارتباط كشورهاي همجوار با ما تاثيري مثبت مي گذارد. او مدعي بود كه عدم رابطه و مذاكره با آمريكا خريداري دشمني آمريكا و ايجاد جرات در كشورهاي ديگر براي يافتن مواضع تندتر عليه ايران است!
سر ملازمه «جامعه مدني» مورد نظر سكولارها با موضوع به ظاهر نامرتبطي مثل رابطه با آمريكا، در اين واقعيت نهفته بود كه هدف نهايي، دفن تمام ارزش هايي است كه با موجوديت و هويت انقلاب و جمهوري اسلامي گره خورده است. ادامه دارد... قسمت های پیشین: بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:22 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)
وقتی دوم خردادی ها سکاندار دستگاه دیپلماسی می شوند! در جريان دوم خرداد 1376 شايد كسي انتظار تغيير رويكرد ديپلماسي كشور را نداشت. خاتمي در تبليغات انتخاباتي خود چندان وارد اين مقوله نشد. او البته بر تنش زدايي در سياست خارجي تاكيد داشت و اين امر تازه اي نبود. گذشته از آن كه رهبر معظم انقلاب برسياست هاي كليدي در اين عرصه قاطعانه نظارت مي كردند، دستگاه ديپلماسي در زمان دولت سازندگي گرايشي راديكالي نداشت ، از قضا، دولت سازندگي در سال هاي آغازين فعاليت خود، به خاطر اتخاذ همين سياست مورد حمله ياران خاتمي در جناح موسوم به چپ و از جمله عباس عبدي در روزنامه سلام قرارداشت. اين چيزي بود كه بعدها رئيس دولت سازندگي در مصاحبه با دكتر صادق زيباكلام آن را يادآوري مي كرد. آنچه در پرونده مواضع سياسي گذشته هسته مركزي همراهان خاتمي در حافظه تاريخي ناظران نقش بسته بود، مواضع ضدغربي و ضدآمريكايي آنان بود. بسياري از مردم هنوز ايده مشهور آقاي محتشمي ( يارديرين خاتمي در مجمع روحانيون مبارز) در جنگ اول خليج فارس را از ياد نبرده بودند. او در آن زمان معتقد بود بايستي براي مبارزه با آمريكا صدام را به عنوان خالدبن وليد زمان ياري داد. علاوه براين ياران خاتمي با «انگليسي» معرفي كردن جناح رقيب او و تبليغ اين كه آن جناح در نزديك شدن به آمريكا نيز پيشقدم خواهد بود، همچنان سعي داشتند از ذخيره سابقه گذشته ضدآمريكايي خود بهره مندباشند. بسياري تصور مي كردند پيوستگي افرادي همچون مهاجراني با سابقه پيشقراولي در پيشنهاد مذاكره با آمريكا ، ارتباطي با ديدگاه هاي خاتمي ندارد. البته دقت نظر در جزئيات تغييرمواضع جريان موسوم به چپ و خصوصا پيوندهاي مرحله به مرحله آنان با جريان ليبراليسم بسياري را به نتيجه متفاوتي رسانده بود. زماني رسيد كه روزنامه سلام عدم اجازه به بررسي موضوع مذاكره با آمريكا را مورد انتقاد قرارمي داد و برخي ازافراد جناح موسوم به چپ در كنج جلسات بعثه حج از تجديدنظر در برگزاري مراسم برائت از مشركان سخن به ميان مي آوردند. غربي ها با جست وجو در مواضع آشكار جريان هاي سياسي و شايد كسب اطلاعات از درون محافل آنها را به دقت زير نظر داشتند. تحليلگر شبكه تلويزيوني س ان ان آمريكا چند ماه پس از آغاز رياست جمهوري خاتمي گفت: «اكثر تحليل گران اطلاعات دولت آمريكا با تحليل ديدگاه هاي آقاي خاتمي سال ها پيش از رئيس جمهور شدن وي به اين نتيجه رسيدند كه وي صادق است. آنها مي خواهند با او كار كنند و خواهان برقراري رابطه خوب و مشخص با وي هستند.» اين اظهارنظرتعجب آور به نظر مي رسيد. خاتمي موضعگيري چنداني درباره سياست خارجي نداشت. حتي در تبليغات انتخاباتي نيز موضوع سياست خارجي بسيار كمرنگ بود. چگونه آمريكايي ها به اين نتيجه رسيده بودند؟ شايد آنها معتقد بودند كه غايت تغيير در ديدگاه هاي فرهنگي و سياسي تسامح طلب چيزي جز نزديك شدن به غرب نخواهد بود. هوشنگ اميراحمدي از اولين سفر خاتمي به نيويورك پس از رسيدن به مسئوليت رياست جمهوري خاطره جالبي را نقل كرده است. خاتمي در اين سفر اميراحمدي را درباره راهكار آينده مسائل داخلي مثل شكل گيري جامعه مدني به ارائه نظر طلبيده بود و اميراحمدي چندبار بر لزوم برقراري رابطه با آمريكا براي تحقق همين منظور تاكيدكرده بود! اين كه او پس از چند سال بررسي و بيان وضعيت و مراحل آينده تحقق جامعه مدني در ايران لازمه آن را برقراري رابطه با آمريكا بيان مي كرد رمزگشاي تحليل هايي از جنس نظر تحليلگر شبكه سي ان ان مي توانست باشد. كنت تيمرمن يك كارشناس كاركشته سازمان سيا و محققي است كه سالها درباره مسائل جمهوري اسلامي و نقش آن در خاورميانه مطالعه كرده است. او زماني گفته بود: «برقراري روابط به معناي ختم انقلاب ايران است. زماني كه ستون مبارزه با آمريكا فرو بريزد كل انقلاب فرو خواهد ريخت.» همين سخن را پاتريك كلاوسون رئيس موسسه تحقيقات سياست هاي خاور نزديك واشنگتن به صورت ديگري بيان كرده بود:« هدف از مذاكره با ايران، گوشزد كردن نامشروع بودن و لزوم تغيير نظام حكومتي جمهوري اسلامي است.»
ايده گفت و گوي تمدن ها در بدو مطرح شدن با استقبال غربي ها و آمريكايي ها مواجه شد. اين همان آمريكا بود كه تئوريسين هاي بزرگ و تعيين كننده آن مثل هانتينگتون از «برخورد تمدن ها» دم مي زدند. سير بعدي پيگيري اين ايده در ايران، نشان داد كه غربي ها در ارزيابي خود نسبت به آينده آن ره خطا نپيمود ه اند. اولين نخبگاني كه براي اين گفت وگوها اعزام شدند حامل انديشه اي برگرفته از ميراث فرهنگ و تمدن ايراني- اسلامي نبودند. طرف ايراني اين گفت وگو كساني بودند كه شيدايي آنان نسبت به فرهنگ غرب سال ها آنان را در آرزوي همنشيني رسمي با حاملان بلافصل اين فرهنگ و كسب رهنمود از آنان نشانده بود. آيا فمنيست ها و طرفداران الگوي ليبرال دموكراسي و انطباق مفاهيم بومي با الفباي انديشه اي غرب، نمايندگان واقعي تمدن ايران و اسلام براي گفت وگو با نمايندگان فرهنگ مغرب زمين بودند؟ پاسخ اين سوال، «گفت وگوي تمدن ها» را در ابتداي راه در مقابل يك علامت سوال بزرگ قرارداده بود. سوال اين بود آيا اين، تلاشي براي درك متقابل از علت كدورت هاي تاريخي و به كرسي نشاندن حقيقت دراذهان ملت ها است يا يك رابطه مريدي و مرادي؟ اعزام افرادي مثل شهلا شركت ، تهمينه ميلاني، نيكي كريمي به عنوان اولين سفيران گفت وگوي تمدن ها به محافل فرهنگي آمريكا و تركيب افراد شركت كننده ايراني در كنفرانس نيكوزيا نشان مي داد در اجراي ايده «گفت وگوي تمدن ها» جايي براي كساني كه اعتقادات ديني و فرهنگ ملي را با تفسير ناب آن مي پسندند، وجود ندارد. در كنفرانس نيكوزيا كه با وساطت بازرگان ناشناخته اي به نام «عليخاني» ترتيب داده شد، مجيدمحمدي، شمس الواعظين و علي حكمت (دست اندركاران روزنامه هاي زنجيره اي) به نمايندگي از مطبوعات جمهوري اسلامي، اساتيد سكولاري مثل شعله سعدي، حسين بشيريه و نقيب زاده به همراه علي صالح آبادي براي معرفي «فرآيندهاي اصلاح، دموكراسي و پيشرفت در ايران»، حميداحمدي ، علوي تبار، اعظم طالقاني و شهلا شركت به منظور سخن گفتن درباره «سياست و جامعه ايران و اسلام سياسي » و عمادالدين باقي ، فاضل ميبدي و علي پايا در كنار آقاي سيدمحمدموسوي بجنوردي به عنوان « متخصص در امور حوزه ، روحانيت و معارف ديني» شركت كرده بودند. افرادي كه براي سخن گفتن از سوي ملت ايران درباره روابط ايران و آمريكا برگزيده شده بودند نيز كساني نبودند جز ابراهيم يزدي ، عزت سحابي، رضا رئيسي طوسي وعباس عبدي!
ادامه دارد... قسمت های پیشین: |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 17:7 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)
اخبار
تلاش افراطیون برای ایجاد تقابل مردم و نظام
از فرداي دوم خرداد 1376 ، دو نوع تفسير از حضور كم سابقه مردم در اين انتخابات : كه بحق حماسه ناميده شد- مطرح بود. براساس يك تفسير، اين مشاركت گسترده مردم در چارچوب باورهاي ديني مردم، قواعد نظامي جمهوري اسلامي و با اقبال به فردي با گرايش تحول طلبي صورت گرفته بود. اما گروه ديگري كه از حمايت تبليغاتي رسانه هاي غربي نيز برخوردار بودند، سعي داشتند«پيام دوم خرداد» را شكستن شالوده هاي سياسي و حتي اعتقادي جامعه ايراني و نظام جمهوري اسلامي معرفي كنند!
اصحاب گرايش دوم تنها بيگانگان و ساكنان آن سوي آبها نبودند. در داخل نيز از سياسيون فرسوده و طاقت از كف داده اي كه از چندين سال مقابله با نظام سياسي مورد نظر امام و مردم طرفي نبسته بودند تا صاحبان افكار مستحيل شده، در مواجهه با رخداد دوم خرداد عجولانه به فكر انهدام سريع نهادهاي پايه اي نظام افتاده بودند. درست سه ماه پس از انتخاب خاتمي از سوي مردم، روزنامه سلام ايده سپرده شدن فرماندهي كل نيروهاي مسلح به رئيس جمهور را مطرح ساخت. اين چيزي بود كه حتي به ذائقه برخي از حاميان خاتمي در انتخابات ( مثل روزنامه جمهوري اسلامي) خوش نيامد. «جمهوري اسلامي» از مطرح كنندگان اين نظر و نيز افراد ديگري كه در ديگر روزنامه ها حكومت اسلام فقاهتي را «دست به گريبان با مسائل» خوانده بودند به عنوان همراهان ناهمراه ياد كرد. اما شعارهاي تاويل پذير خاتمي و نيز گره خوردن او با طيف متنوعي از گروه هاي سياسي امكان اين گونه اظهار نظرها را فراهم مي ساخت. در اولين شرفيابي كابينه جديد به محضر رهبر معظم انقلاب، وزيران دولت خاتمي مخاطب اين كلام رهبري بودند كه « دولت جديد بايد رضايت توده هاي مردم را برمنافع گروه ها ترجيح دهد.» اما ياران خاتمي استمرار اقداماتي را كه براي مبارزه با پديده ثروت هاي بادآورده ( و به طور مشخص موضوع سوء استفاده ها و تخلف هاي گسترده در شهرداري تهران) صورت مي گرفت، سوژه اي براي درگيري قوه مجريه با ديگر قوا قراردادند. چند سال بود كه رهبر معظم انقلاب نسبت به وجود چنين پديده هايي هشدار مي دادند و مدت ها قبل از دوم خرداد پيگيري مفاسد و تخلفات موجود در شهرداري ها در قوه قضائيه آغاز شده بود. اما جريان پيروز انتخابات دوم خرداد دستگيري مديران خاطي شهرداري را مقابله با حماسه دوم خرداد و نشانه دريافت نكردن پيام آن قلمداد مي كردند. چرا كه شهرداري كرباسچي از عمده ترين حاميان مالي ستاد انتخاباتي پيروز انتخابات دوم خرداد بود.اين ماجرا حتي شعار قانونگرايي خاتمي را زير سوال برده بود. اما براي كساني كه از يك متخلف «اميركبير زمان» ساخته بودند و محاكمه كنندگان او را به «نخبه كشي» متهم مي ساختند، نفس درگيري بين رئيس جمهور جديد و قواي ديگر كه بعدها آنها را غير انتخابي مي ناميدند، اهميت داشت. علاوه براين شهرداري تهران همان گونه كه پيش از اين بيان شد در سال هاي قبل از آن، به پايگاهي براي افراد تجديد نظرطلب تبديل شده بود. دوم خردادي ها از طريق فضا سازي هاي مطبوعاتي و اجتماعات پراكنده موضوع محاكمه مديران متخلف را به سوژه اي براي ايجاد التهاب اجتماعي تبديل كرده بودند. وقتي شهردار تهران (يعني دبيركل حزب كارگزاران) به دليل تخلفات خود به زندان افتاد رئيس جمهور با نوشتن نامه اي به رهبر معظم انقلاب، آزادي وي را خواستار شد. ايشان نيز به طور طبيعي براي حفظ آرامش در اجتماع ملتهبي كه مطبوعات آن يكسره از مظلوميت رئيس جمهور آن دم مي زدند، خواسته خاتمي را تحقق بخشيدند. البته در ماه هاي بعد، ادعاي شكنجه شدن مديران بازداشت شده شهرداري محمل خوبي را براي تحت الشعاع قرارگرفتن رانت خواري ها و عملكردهاي رانت ساز فراهم ساخت و تحت يك فشار مطبوعاتي- دولتي جاي متخلف و بازجوعوض شد! فراتر از اين با ارائه تصويري خشن و دژخيم گونه از ضابطان قانون، قدم به قدم حلقه فشار بر نيروهاي انتظامي و نظامي تنگ تر شد. اين بخشي از همان سناريويي بود كه ساختارشكنان براي نهادهاي تحت امر ولي فقيه نوشته بودند. بي جهت نبود كه گروه هاي مطرود امام نيز در اين فشار تبليغاتي شريك شده بودند. عزت الله سحابي، آن روزها در گفت وگو با راديو فرانسه چنين گفته بود:« الان يكي از بزرگترين مشكلات رئيس جمهور مسئله قوه قضائيه است كه به صورت يك دشمن و يك مخالف شديد در مسئله محاكمه شهرداري ها و شهردار تهران دخالت در كار قوه مجريه مي كند.» دوم خردادي ها با اين اقدامات همچنين سعي داشتند تمام تلاش هاي رهبري، در مبارزه با شكل گيري يك «طبقه جديد برخوردار از ثروت هاي بادآورده و قانوندانان قانون شكن» را در قالب تبليغاتي مثل تضعيف مديران و به خطر افتادن امنيت سرمايه خنثي كنند. اين تقابل طلبي نسبت به منويات عدالت خواهانه رهبري، چيزي بود كه ساختارشكنان، آن را فرصتي براي اجراي مرحله اي از سناريوي خود يافته بودند. متاسفانه همراهي يكي از ائمه جمعه موقت تهران با قافله حاميان مديران متخلف شرايط را پيچيده تر كرده بود. به گونه اي كه در رويدادي نادر، نماز جمعه تهران شاهد اعتراض نمازگزاران به خطيب جمعه شد. مقاومت در برابر گفتمان عدالت خواهي رهبري تنها بخشي از برنامه ساختارستيزان بود. در فاز سياسي و فرهنگي به صحنه آوردن مخالفان ديرينه نظام سياسي و چارچوب فرهنگي منبعث از آن عمدتا از طريق دو وزارتخانه ارشاد و كشور از همان ماه هاي اول پس از دوم خرداد آغاز شد. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي از ابتدا، خواستار برداشته شدن عبارت ارشاد اسلامي از مجموعه تحت مديريت خود بود. اكتفا به كلمه فرهنگ با توجه به مفهومي كه در علم جامعه شناسي از آن اراده مي شود يك برنامه ليبرالي در اين عرصه را نويد مي داد. مهاجراني از ابتداي مسئوليت خود با تاكيد برحذف مميزي قبل از عرضه محصولات فرهنگي و پيشنهاد سپردن مميزي هاي پس از عرضه به دست توليد كنندگان اين گونه محصولات، عملا و دانسته يا نادانسته بي دفاع سازي جامعه در برابر تهاجم فرهنگي را برگزيده بود. سابقه اهتمام مهاجراني به اين امر در انتشار نشريه بهمن ارگان گروه كارگزاران سبب شده بود كه مجلس پنجم حساسيت ويژه اي نسبت به انديشه ليبرالي وي در هنگام دادن راي اعتماد داشته باشد. اما در آن زمان خاتمي ، اين پاسخ تحقير آميز را به منتقدان داد: در اين جا با انواع مطالبي كه فهم آنها سال ها مطالعه مي خواهد به عنوان كوبيدن طرفي كه به هر حال او را نمي پسنديم به كار مي بريم. ليبراليسم، اباحه گري، تسامح و تساهل. يقينا جناب آقاي مهاجراني كه صاحب نظر هستند بايد مقالات متعددي در تعريف ليبراليسم بنويسند تا بنده اي كه نمي دانم ليبراليسم چيست و از آن به عنوان ابزاري براي كوبيدن طرف مقابل استفاده مي كنم.» اما عملكرد مهاجراني در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ترجمان عملي ليبراليسم شد. در اولين ماه هاي مسئوليت وي، رهبر معظم انقلاب در جريان برگزاري هفته كتاب به او متذكر شدند:« نظارت بركتاب به مفهوم ايجاد محدوديت براي دانشمندان، اصحاب فكر و آدم هاي كارآمد نيست. واقعيت موجود در بازار كتاب نشانگر اين حقيقت است. ليكن بحث، جلوگيري از رهزني انديشه و اخلاق است.» در همان ايام وزارت ارشاد با دعوت از سيمين بهبهاني براي سخنراني در يك اجتماع رسمي اين وزارتخانه ، تريبون را در اختيار شاعره اي قرارداد كه اشعار وي و خاطره اهالي ادب و هنر كشور بر فساد شخصيتي و سياسي و وابستگي او به رژيم گذشته گواهي مي داد. او تا توانست به گذشته نظام جمهوري اسلامي تاخت و بلافاصله شرح اين عمليات شجاعانه را در راديو آمريكا بازگو كرد. در آن زمان مسئولان وزارت ارشاد در اين مورد از خود سلب مسئوليت كردند ولي مهاجراني حاضر به كمترين پاسخگويي نشد. شايد ماجراي اين سخنراني بي ارزش در قياس با وسعت مسائل فرهنگي چندان مهم به نظر نرسد، اما مراد ما بيان نمونه اي ولو كوچك از آغاز تعويض ريل برنامه هاي فرهنگي در اولين ماه هاي حكومت وارثان دوم خرداد است و شرح اين حكايت كه چگونه سرمايه هاي دولتي در خدمت كساني درآمد كه سابقه گذشته و نيز «لاحقه» هم اكنون آنان بر دشمني آشكارشان با جمهوري اسلامي و مباني اعتقادي آن گواهي مي دهد. سايه سياه اختناق مدرني كه بر سرمدافعان ارزش هاي ديني و انقلابي و ميراث فكري امام گسترده شده بود امكان آغاز فاز جديدي از سناريوي ساختارشكني را آن هم از درون حوزه علميه قم فراهم مي ساخت. در آستانه برگزاري اجلاس سران كشورهاي عضو كنفرانس اسلامي در تهران، آقاي حسينعلي منتظري پس از چند سال انزوا در يك سخنراني از خاتمي خواست با اتكا به راي 20 ميليوني خود در مقابل منويات رهبري انقلاب بايستد. منتظري در اين فضاسازي از همراهي فردي برخوردار بود كه در درگيري هاي جناحي دهه قبل به عنوان نقطه مركزي قطب مخالف او شناخته مي شد. مرحوم آذري قمي از چندي قبل رفت و آمدهايي به خانه منتظري داشت و خود نيز بر اركان نظام مي تاخت، به گونه اي كه جامعه مدرسين عضويت وي دراين تشكل مهم روحاني را به حالت تعليق درآورده بود. اما موضوع اين تحرك به طمع اين دو فرد ناراضي مربوط نمي شد. حوادث ماه هاي بعد كاملا روشن ساخت كه تحرك منتظري و همراهي آذري قمي با او، حلقه ديگري از سناريوي ساختارشكني بود.
درست است كه عكس العمل مردم در برابر اين تحرك حتي حاميان غيرعلني منتظري مثل سازمان مجاهدين انقلاب را به اعلام حمايت از ولي فقيه واداشت، اما حوادث ماه هاي بعد قم و اصفهان با اندكي دقت نقش مجموعه هايي از دست اندركاران دولت خاتمي خصوصا در وزارت كشور را در اين حلقه از سناريوي ساختارشكني به روشني نشان داد. گويا اراده نامباركي در پس اين حوادث درصدد بود« تفسير دوم» از پديده دوم خرداد را - كه همانا شكستن ساختارهاي نظام بود- به هر قيمتي به كرسي تحقق بنشاند. ادامه دارد... قسمت های پیشین: |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 12:29 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)
اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. در دوم خرداد 1376 چه گذشت؟ بدون شك آنچه در دوم خرداد1376 رخ داد از وقايع مهم و تاثيرگذار در طول حيات نظام جمهوري اسلامي بود. شايد به اعتباري دوم خرداد را بتوان از عطاياي الهي براي جمهوري اسلامي برشمرد. البته و از قضا جريان پيروز در اين انتخابات نتوانست واقعيت اين نعمت را بشناسد و از آن به نحو صحيح بهره جويد. دوم خرداد زداينده غشاي تيره اي بود كه بر چشمان جريان هاي سياسي نشسته بود تا خود و واقعيت اجتماع محل زيست خويش را بهتر ببينند. روايت تلخ حرمت شكني ها و دشمن شادي هاي سال هاي پس از اين رخداد نبايد اين واقعيت را به ورطه فراموشي بكشاند كه ظرفيت ها و واقعيت جهت گيري هاي جريان سياسي جز با آنچه رخ داد آشكار نمي شد. دوم خرداد همچنين گوشزدكننده خلأهاي افكار عمومي براي همه جناح ها بود. آنچه در اين روز اتفاق افتاد نتيجه طبيعي روندي بود كه در شماره هاي قبل در حد امكان به آن پرداختيم. اما شناخت رفتار جريان هاي سياسي در آستانه هفتمين انتخابات رياست جمهوري از مباحث ضروري در جريان شناسي سياسي دوران ما است. در اواخر دوره سازندگي برخي از اطرافيان رئيس جمهور وقت مثل عطاءالله مهاجراني، حسين مرعشي و... با اين استدلال كه لازمه استمرار مطلوب سازندگي ادامه مديريت آقاي هاشمي رفسنجاني بر دستگاه اجرايي است خواستار تغيير بخشي از قانون اساسي شدند كه رياست جمهوري يك فرد در بيش از دو دوره متوالي را برنمي تابيد. مطرح كنندگان اين پيشنهاد وقتي عكس العمل بسيار منفي افكار عمومي و محافل سياسي را دريافت كردند، در مدت كمتر از يك سال بين انتخابات مجلس پنجم و انتخابات رياست جمهوري هفتم به بررسي گزينه هاي مختلف مشغول شدند. شخصيت هايي مثل عبدالله نوري، حسن روحاني، حسن حبيبي و ميرحسين موسوي هيچ يك زمينه اي براي حضور در عرصه نامزدي رياست جمهوري نيافتند. جريان موسوم به چپ تلاش زيادي براي متقاعدكردن ميرحسين موسوي، نخست وزير دوران دفاع مقدس به پذيرش نامزدي رياست جمهوري انجام داد. موسوي نسبت به وفادار نماندن همكاران سابق خود به الگوهاي سياسي و اقتصادي دولت دوران جنگ سخت گلايه مند و منتقد بود. اما آنچه در تبليغات آن مقطع جريان سياسي پيشنهاد كننده نامزدي وي شايع شد، اين ادعا بود كه مقام هاي عالي رتبه نظام از بازگشت مجدد موسوي به ميدان سياست ممانعت كرده اند! واقعيت اين است كه موسوي با بسياري از تغييرات به وجود آمده در ذهنيت فلسفي، سياسي و اقتصادي ياران سابق خود همراه نبود و چانه زني هاي آنان نيز ياراي بازداشتن موسوي از پافشاري بر اصول ثابت خود را نداشت. البته در مرحله اي آيت الله موسوي اردبيلي حتي تلاش كرد آيت الله مهدوي كني، دبيركل جامعه روحانيت مبارز را به حمايت از نامزدي موسوي براي اين مسئوليت متقاعد سازد. اما در آن مقطع آيت الله مهدوي كني بر روحاني بودن نامزد رياست جمهوري تاكيد داشت. ناطق نوري در ابتداي رياست مجلس در نقش يك حامي قوي دولت سازندگي و در مرحله بعد به صورت حمايت كننده همراه با نقادي برخي از عملكردهاي اين دولت چهره اي با رويه اعتدال گرايي شناخته شده بود. اما در فضاي تحول طلب آن ايام يك جمعيت موازي با جريان همسوي روحانيت مبارز و جامعه مدرسين، دبيركل خود را به عنوان نامزد رياست جمهوري معرفي كرده بود. آقاي ناطق نوري در خاطرات خود از گفت وگوي خويش با آقاي محمدي ري شهري ياد مي كند كه در آن، آقاي ري شهري از قصد خود براي جمع آوري آراي متفرق كه ممكن است به آقاي ناطق نوري تمايل نداشته باشند، سخن گفته بود. همه اين مسائل در قياس با دگرگوني ذائقه ها و تغييرات در افكار عمومي نقش ناچيزي در رخداد دوم خرداد داشت. مجلسي كه آقاي ناطق نوري رياست آن را برعهده داشت در برابر بسياري از تصميم هاي دستگاه اجرايي كه باعث ايجاد فشار اقتصادي بر مردم مي شد ايستادگي كرده بود. اما افكار عمومي به آقاي ناطق نوري به عنوان نماد حفظ وضعيت موجود مي نگريست. او در تبليغات انتخاباتي خود، هيچ گاه رويه ها و عملكردهاي موجود را به صورتي صريح و قاطع تخطئه نكرد و اظهارات او ادامه روند گذشته با اندكي تغيير را نشان مي داد. آزمون افكار عمومي در جريان تبليغات انتخاباتي فائزه هاشمي با مضمون آزادي بيشتر براي زنان، دختران و جوانان (در قالب مسائل نازلي مثل دوچرخه سواري آنان) امكان به صحنه آمدن بخش خاموشي از جامعه را گوشزد مي كرد. فائزه هاشمي از اين طريق توانسته بود نام خود را در صدر منتخبان مردم تهران در كنار آقاي ناطق نوري قرار دهد. كافي بود كه اين قشر تازه به صحنه آمده فردي را در جهت مقابل اين ايده ها بشناسد. سيدمحمد خاتمي، پس از آن كه اعضاي جناح موسوم به چپ از به صحنه آوردن آقاي ميرحسين موسوي مايوس شدند به عنوان گزينه بعد مطرح شد. عامه مردم سابقه ذهني چنداني از او نداشتند. اما يادآوري كنار رفتن او از وزارت ارشاد به دليل رويه هاي تسامح طلبانه فرهنگي، محمل خوبي براي كسب راي از بخشي از قشر خاكستري بود كه به آنها گفته مي شد قرار است او استفاده از شبكه هاي ماهواره اي را آزاد كند و رفتار تساهل مدارانه اي در قبال حجاب بانوان و دوستي دختران و پسران داشته باشد. خاتمي از سويي در تبليغات تلويزيوني با بازگويي خاطره ستاره چيدن از آسمان شب هاي كوير در كودكي احساسات شاعرانه دختران و پسران جوان را برمي انگيخت و از سويي در قامت يكي از «سه سيد فاطمي» براي اقشار متدين به عنوان بديل بهشتي مظلوم مطرح مي شد. بازگويي «روايت تلخ» عملكرد خاتمي در وزارت ارشاد در روزنامه هاي منتقد او بخشي از متدينان را نسبت به مجموعه اي مسئله آفرين در دستگاه اجرايي نگران مي كرد، اما همين موضوع محملي براي جنگ رواني كساني بود كه از مظلوميت سلاله پيامبر و فردي از اقوام حضرت امام(ره) دم مي زدند، همان تبليغاتي كه اذهان بسياري را قانع ساخته بود كه نظام به ضرب تقلب انتخاباتي قصد دارد از راي آوردن خاتمي جلوگيري كند، اين ادعايي بود كه در آستانه انتخابات و با معلوم شدن اقبال شديد مردم به خاتمي، رئيس جمهور وقت نيز با ابراز نگراني از آن خواسته يا ناخواسته به آن دامن زد. بدين ترتيب خاتمي به عنوان پديده اي جديد براي برهم زدن وضع نامراد موجود كه با مقاومت شديد حافظان اين وضعيت مواجه شده است از سوي اقشار مختلف يك انتخاب مطلوب و منجي تصور شده بود. اما در فضاي پر گردوغبار آن روزها مجالي براي طرح اين واقعيت نبود كه بزرگترين پشتيبانان او را مديراني تشكيل مي دهند كه سهم اصلي را در به وجود آوردن آن وضع داشته اند. مديراني كه براي تغيير قانون اساسي در جهت ابقاي مدير عالي قوه مجريه مصرانه پا بر زمين مي كوفتند اكنون در صدر ستاد انتخاباتي كسي نشسته بودند كه مردم او را برهم زننده وضعيت نامطلوب يافته بودند. حمایت اپوزیسون از خاتمی مرزبندي نيروهاي درون و برون نظام پس از انتخابات خرداد 1376 به ناگاه درهم ريخت. اين درهم ريختگي اكنون از سوي بخشي از نيروهاي پيروز آن انتخابات به «افراطي ها» نسبت داده مي شود. اما اگر آنان به زير و بم حوادث آن روزها نيك نظر كنند، سهم خويش را در اين در هم ريختگي خواهند يافت. حاميان انتخاباتي آقاي خاتمي در رقابت 1376 طيفي را به نمايش مي گذاشتند كه يك سوي آن مردان قابل تكريمي مثل آقاي كروبي و ياران او در مجمع روحانيون بودند و در سوي ديگر آن ، ياران سكولار عبدالكريم سروش و شاگردان حسين بشيريه و ... در حلقه كيان قرار داشتند. سروش سال ها بود كه ادعاهاي حريم شكن و سكولاريستي خود را مطرح مي ساخت اما به جز مقطع كوتاهي از سال 1369 و در ماهنامه بيان به مدير مسئولي آقاي محتشمي حتي يك سخن در مخالفت با نظرات او از سوي اين مجموعه نمي توان يافت. قفلي كه بر زبان و قلم آنان نهاده شده بود از دو جنس بود. سكوت بخشي از افراد ساكت، از احساس اشتراك فكري ناشي مي شد و بخشي را قرارگرفتن در جبهه سياسي واحد با اين جمع سكولار، از همزباني با منتقدان سكولاريسم بر حذر مي داشت. از چند سال پيش از آن، رسانه هاي غربي از سروش به عنوان «مارتين لوتر ايران» ( باني نوعي پروتستانتيسم در اعتقادات اسلامي) ياد مي كردند و حتي عناصر ضد انقلاب چپ مثل ميرفطروس، كشتگر، بيژن حكمت و نهادهاي آمريكايي مثل ديده بان حقوق بشر خواستار حمايت از انديشه تقليل طلبي براي نقش دين در عرصه اجتماع عبدالكريم سروش و ماهنامه كيان مي شدند. سروش نيز مثلا در مصاحبه با يك روزنامه دانماركي خواستار رفرم وبازسازي در سيستم سياسي جمهوري اسلامي شده و ادعا كرده بود كه روحانيون كشور را بر مبناي قوانين خود ساخته اداره مي كنند. هيچ يك از اين نشانه ها باعث نشد كه حاميان موجه آقاي خاتمي در انگيزه همپيماني چنين همپيماناني، تامل كنند. ماه هاي قبل از خرداد 1376 دوران پرتحركي براي ضد انقلاب بود. تا آن حد كه چپ و راست را به هم پيوند مي داد. در اواخر سال 1375 راديو آمريكا در مصاحبه اي از شكل گيري يك ائتلاف متشكل از دو گروه ماركسيست و يك گروه راست گراي به اصطلاح ملي خبرداد كه هدف آن «استقرار يك جمهوري غيرمذهبي براساس حقوق بشر» است. عضوي از اين ائتلاف كه راديو آمريكا با او مصاحبه مي كرد كسي نبود جز بيژن حكمت كه از مدت ها قبل به صورت يكي از نويسندگان ماهنامه كيان درآمده بود.
همكاري همه نيروهاي مخالف نظريه حكومت ديني به صورت يك ايده هيجان انگيز براي غربي ها و مخالفان داخلي و خارجي نظام درآمده بود. در حالي كه خبرگزاري آلمان «از بازگشت طيف گسترده روشنفكران به صحنه و بهبود شوك ناشي از در حاشيه قرارگرفتن آنان در انقلاب» و نيز از مبارزه سروش براي بازنگري و اصلاح آراء و اعتقادات خبر مي داد، هوشنگ اميراحمدي گرداننده بنياد آمريكايي- ايراني «سيرا» در مطبوعات داخل كشور مثل ايران فردا از به چالش كشيده شدن روحانيت و جمهوري اسلامي در نشريات داخل مثل كيان، پيام امروز، عصر ما ( ارگان مجاهدين انقلاب)، ايران فردا و زنان سخن مي گفت. بنياد سيرا اندكي قبل از آن در اجلاسي تحت عنوان ايران و نظم نوين جهاني شنونده سخنراني «فرد هاليدي» استاد روابط بين الملل دانشگاه لندن با عنوان «ايران پس از آخونديسم» بود. او در ترسيم چشم انداز آينده ، « محدود كردن نقش شبكه مساجد : پايان دادن به نقش انحصاري روحانيت و ولايت فقيه و رشد فرهنگ تساهل مذهبي » را تجويز كرده بود. در تحقق اين چشم انداز ، امير احمدي با مشاهده افزايش نقش فن سالاران در صحنه سياسي ( خصوصا پس از به صحنه آمدن گروه كارگزاران سازندگي) چنين اظهارنظر كرده بود:« چون روحانيون سياسي در اين مقطع زماني نه اعتقادي به سهيم كردن ديگران دارند و نه دراين باب تسامحي نشان خواهند داد، فن سالاران بايد طوري عمل كنند كه بتدريج بتوانند در بطن نظام قوت گيرند و امكان اصلاحات را به وجود آورند.» اين اظهارنظرها آيا دليل كافي براي تجديد نظر در پذيرش همراهاني نمي توانست باشد كه با قراردادن تريبون هاي خود در اختيار چنين افرادي، موضع ساختارشكنانه خويش نسبت به نظام را پيشاپيش اعلام مي كردند؟ نكته جالب اين كه اميراحمدي در اين تحليل از شرايط داخلي با اشاره به دست برتر روشنفكران مذهبي نسبت به روشنفكران لائيك پيش بيني كرده بود:«ليكن رشد بيشتر جامعه مدني در جهت تنگ تر شدن فضا براي آن دسته از روشنفكران [مذهبي] و بازتر شدن عرصه براي روشنفكران لائيك است.» رشد جامعه مدني، تسامح در عرصه فرهنگ و تبديل معاند به مخالف و مخالف به موافق از جمله موضوعات مورد توجه آقاي خاتمي بود. اين اعلام مواضع در شرايطي انجام مي شد كه برخي از عناصر ضد انقلاب با كنار گذاشتن ديدگاه هاي گذشته درباره نحوه مبارزه با جمهوري اسلامي، حتي با ادعاي پذيرش قانون اساسي، خود را به عنوان نامزد رياست جمهوري مطرح كرده بودند! برخي ديگر مثل «سازمان سوسياليست هاي ايران» با صراحت شركت خود را در انتخابات اعلام مي كردند. بخش قابل توجهي از ضد انقلاب ، مدتي بود كه تحولات داخل كشور را با حساسيت تعقيب مي كردند. يك سال قبل از انتخابات دوم خرداد، هوشنگ انصاري وزير اقتصاد رژيم ستمشاهي و سفير آن رژيم در آمريكا بانوشتن مقاله اي در واشنگتن پست تاكيد كرده بود،« اصلاحات دموكراتيك در جمهوري اسلامي بدون سرنگون كردن آن و حتي بدون بركنار كردن مسئولان مي شود.» اين اظهارات ترجمان ايده كلي نخبگان مراكز پژوهشي آمريكا بود.«پيتر رادمن» مدير مطالعات امنيت ملي در مركز نيكسون گفته بود:« آمريكا بايد همچنان ايران را تحت فشار قرار دهد تا نسل يا گروه تازه اي از رهبران در ايران بر سركارآيد كه تشخيص دهد بايد در سياست هاي اين كشور تجديدنظر شود.» بعدها مشخص شد كه از همان زمان حلقه كيان و خصوصا افرادي همچون محمدمحسن سازگارا ( از اعضاي ديرينه نهضت آزادي خارج كشور و همكار فعلي موسسه نومحافظه كار آمريكن اينترپرايز) نقش حلقه وصل بين گروهك ملی مذهبی ها و مجموعه ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي را ايفا مي كرده اند. بيهوده نبود كه عزت الله سحابي از رهبران جريان موسوم به ملي مذهبي در آستانه برگزاري انتخابات در محل برگزاري تعاوني مطبوعات- كه سازگارا دست اندركار اصلي آن بود- اظهار اميدواري كرد كه «خاتمي در همان دور اول به پيروزي دست يابد.» او بعدها يادآور شد: «از زمستان سال 75، حمايت و زمينه چيني براي توفيق ايشان ( آقاي خاتمي) را در برنامه كار خود قراردادم. اما در بين حمايت از آقاي خاتمي من نيز به علت اصرار و فشار دوستان از طيف هاي مختلف و متنوع خود را نامزد كردم ، تا آخرين لحظات به نفع آقاي خاتمي كنار بروم. از كساني كه خيلي اصرار به نامزد شدن من داشتند دوستان مجله كيان و روشنفكران مذهبي (پيروان دكتر سروش) بودند. لذا وقتي قرار تشكيل ستاد براي انتخابات خودمان گرديد، يك نفر از افراد آن گروه را نيز به شركت درستاد خود دعوت كرديم و اين شخص آقاي رضا تهراني بود و ايشان گفتند اگر آقاي شمس الواعظين را شركت دهند مفيدتر است و ماچنين كرديم و آقاي شمس كه آمد خودش پيشنهاد داد كه آقاي سازگارا در امور تبليغاتي و مقدمه چيني هاي ستاد مفيد است لذا پيشنهاد شركت ايشان را در ستاد داد و ما هم پذيرفتيم. اين دو نفر در عين حال عضو ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي نيز بودند و همين آقاي شمس واسطه ملاقات بنده با آقاي خاتمي قبل از اعلام نامزدي شد. آنچه در تبليغات انتخاباتي آقاي خاتمي بيان مي شد اگر چه رنگ و بويي از تجديدنظرطلبي داشت، اما از چنان وحدت نظر با مخالفان نظام ولايت فقيه برخوردار نبود كه اينچنين آنان را همراه سازد. خاتمي بارها در تبليغات خود از پايبندي به ولايت فقيه و نفي سكولاريسم سخن گفت و در سياست خارجي براصول ترسيم شده از سوي رهبر معظم انقلاب يعني عزت، حكمت و مصلحت تاكيد كرد (به گونه اي كه افرادي كه براي اولين بار اين اصول را مي شنيدند خاتمي را طراح آن تصور كرده بودند!) آنچه مايه اميدواري مخالفان شده بود، تركيب نامتجانسي بود كه برگرد ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي حلقه زده بودند و يا دورا دور از آن حمايت مي كردند. تركيبي كه دركنار شخصيت هاي موجهي از حوزه هاي علميه و دانشگاه ها، افرادي داراي سابقه همراهي با باند مهدي هاشمي، جريان هاي جدا شده از منافقين ، اعضاي قديمي نهضت آزادي، جنبش مسلمانان مبارز و ... را نيز شامل مي شد و به اعتراف امروز دوستان ديرينه خاتمي، مهار اقدامات دولت خاتمي وسپس مجلس ششم را به دست گرفتند و با طرح مطالبات افراطي و ساختار شكن سبب ناكامي اين جريان سياسي شدند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 12:30 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
"جریان دوم خرداد" از "چپ سنتی" تا "سراب اصلاحات" اقدامات انحرافی عناصر طیفهای مختلف جریان دوم خرداد، به ویژه در سالهای پایانی و دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی سبب شد که گام به گام اعتماد عمومی را از دست داده و با ادبار اجتماعی مواجه شوند که انتخاب شورای دوم شهر نماد بارز آن بود. عناصر شاخص جریان دوم خرداد در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز، نتوانستند اقبال اجتماعی کسب کرده و حداقلی از آرا را به نفع نامزد مطلوب خود جذب کنند. انتخاب نام «دوم خرداد» برای یک جریان سیاسی شاید نام مناسبی به لحاظ محتوایی نباشد چرا که معمولاً نام یک جریان سیاسی باید تبلور محتوای فکری و سیاسی آن جریان باشد نه زمان پیدایی آن، اما در مورد جریان «دوم خرداد» در میان عناوین مطرح مقطع پیدایی در نامگذاری آن نقشی اساسی دارد. زیرا به لحاظ تکثر نحلههای فکری موثر در شکلگیری آن جریان، نتوان نام مناسبتری برای آن انتخاب کرد. اگر چه برخی از فعالان سیاسی، عنوان «اصلاحات» را برای آن برگزیدهاند.
منشأ پیدایی: |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:7 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|||||||||||
|
فیلترینگ» و اصلاح طلبان ایرانی
رفرميسم غربي -اصلاحات آمريكايي- نرم افزاري سياسي ، امنيتي واطلاعاتي به شمار مي آيد كه شرايط لازم را براي مداخله و انتصاب دولتهاي مورد نظر ، فراگير شدن سيستم غربي و ايجاد سلطه نوين ، فراهم مي نمايد. اين نرم افزاربا ظهور اصلاح طلبان هواخواه ليبراليسم - اصلاح طلبان آمريكايي - و ورود آنان در حاكميت ، ازقابليت استحاله رسمي و قانوني يك نظام سياسي نيز برخوردار است. فرآيند استحاله ونرم آفزار، باانتقال سفيد حاكميت از طريق رفراندوم و تغيير قانون اساسي ، پروژه براندازي قانوني را به هدف مي رساند.همچنين كاركرد دوم رفرميسم اين توانايي را دارد كه با بستر سازي عمليات استحاله و بهره گيري از روي گرداني اجتماعي ( عمليات جداسازي مردم از حاكميت) فرآيند فروپاشي را به فعليت درآورد. از اين ديدگاه ، رفرميسم غربي - اصلاح طلبان آمريكايي - نرم افزار براندازي نوين است و دكترين اين شيوه براندازي ، در كتاب موج سوم دموكراسي هانتينگتون مرحله به مرحله طراحي و توصيه شده است .در ادامه به مقايسه تحليلي و تطبيقي روند پروژه استحاله و فروپاشي جمهوري اسلامي با دكترين هانتينگتون - موج سوم دموكراسي - مي پردازيم. ظهور هواخواهان ليبراليسم ظهور اصلاح طلبان هواخواه ليبراليسم ، نخستين مرحله از فرآيند تغيير شكل و استحاله ازدرون است . در ريشه يابي ظهور تجديد نظرطلبان و چرايي رويكرد آنان به ليبراليسم ، مي بايست به ديدگاههاي معرفت شناختي و جامعه شناختي آنان درباره انقلاب اسلامي توجه نمود . با پيروزي انقلاب اسلامي ، برخي از افرادي كه داراي تحصيلات كلاسيك ودانشگاهي بودند و به انقلاب هم دلبستگي داشتند ، ضمن الگوپذيري از آراي « ماركس وبر» و اتكا به زمينه هاي معرفت شناختي وي ، كوشيدند تحليلي از انقلاب ارائه دهند كه علاوه بر اعتبار به اصطلاح علمي و دانشگاهي ، همسويي بيشتري نيز با انقلاب داشته باشد .
تحليل انقلاب اسلامي و رهبري امام در چارچوب نظري و مفاهيم وبر ، نيروهاي جوان و انقلابي را در معرض آسيبهاي جامعه شناختي و معرفت شناختي قرار مي داد. تحليل مذكور ، ابعاد فرهنگي و اجتماعي انقلاب اسلامي و رهبري پيامبر گونه حضرت امام را در چارچوب نظريه وبر تقليل مي داد .اين امر سبب مي شد تا صاحبان اين گونه تحليلها از درك ويژگيها وامكانات انقلاب ورهبري آن ناتوان شودند. هنگامي كه رهبري امام و رابطه او با مردم به « كاريزما» و« رهبري فرهمندانه » تفسير مي شود ، رابطه جامعه با امام نيز بر مدار ويژگيهاي شخصي ايشان و كنش عاطفي تعبير مي شود . حال آنكه رابطه امام با مردم كه اقتدار سياسي اسلام را در پي داشت ، ارتباط معنوي بود كه مجراي فرهنگ شيعي ودرامتداد ارتباط مردم با ولايت سازمان يافته و از مباني عقلي محكم وروشني هم برخوردار بود. بي ترديد اين نوع رابطه نمي توانست بر اساس عدات و رسوم اجتماعي مبتني بر كنشهاي سنتي با در چارچوب عقل محاسبه گر و ابزاري نظام بروكراتيك ، سازمان يابد. ارتباط مذكور نيز صرفا يك رابطه برخاسته از كنش عاطفي نبود ، بلكه قداست امام و عشق مردم به آن يگانه دوران ، به سبب اسلام و آرمانهاي اسلامي او بود . مردم او را تجسم فقاهت و عدالت ونائب الامام (عج) مي يافتند و عشق آنان به امام پرتوي از محبت وافرشان به امامان معصوم بود .
گساني كه با نگاه وبر ، به رهبري ديني امام خميني و جامعه اسلامي و انقلابي ايران مي نگرند ، از حضور امام به عنوان يك حادثه فردي واستثنايي تاريخي ياد مي كنند . از ديد گاه آنان اين حضور استثنايي به دليل قاعده مند نبودن ، قابل دوام نخواهد بود و الزاما در ذات خود حركت اصلاحي را در پي نخواهد داشت ، بلكه نتايج آن به سليقه ها و عملكرد فردي رهبري متكي است . اين ديدگاه ضمن عدم درك نظام ولايي و ولايت فقيه ، از آن به عنوان يك مرحله گذار و پوپوليسم – مردم باوري – نامطمئن ياد مي كنند كه به دليل ويژگي ناپايدار خود بايد هر چه سريعتر به سوي ديگر انحاي قدرت و به سوي آنها تغيير ماهيت دهند . نخستين آسيبي كه از به كار گرفتن اين چارچوب نظري در تحليل وقايع حاصل مي شد ، اين بود كه دير يا زود بخشي از نخبگان را به رويارويي نظري وعملي با نظام ديني وادار مي ساخت ، اما از سوي ديگر ، باگذشت زمان ، تحليل مسائل انقلاب از منظر آراي ماركس وبر ، معتقدان به تحليل مزبور را در معرض نقاديهايي قرار داد كه انديشمندان غربي پس از وبر – به ويژه پس از جنگ جهاني دوم – بر تفسير او وارد آورده بودند . اين فرايند سرآغاز تجديد نظر طلبي آنان شد كه در مقام چاره جويي ، روي آوردن آنان به سوي نظريه ها ومدلهاي غربي تازه تز نسبت به ماركس وبر را در برداشت .اين امر سبب شد تا انديشه هاي رفرميستي پوپر و از آن پس ، جاذبه هاي جامعه مدني غربي به تدريج در ذهن و باور اين گروه و جايگزين چارچوب فكري – تحليلي وبر شود . رويكرد به ليبراليسم و تحليل انقلاب اسلامي در قالب جامعه توده اي ، مسائل اجتماعي ايران را در دوران سازندگي از سنخ مسائلي معرفي كرد كه اروپاي بين دو جنگ جهاني با آن دست به گريبان بود . راه حل پيشنهادي اين تفكر براي برون رفت از اين شرايط ، نفي آرمان خواهي و تكوين نظام سياسي سكولار بود كه حضور مستقيم مردم را بدون فيلتر احزاب و گروههاي سياسي ، خطرناكترين عمل اجتماعي مي دانست . در اين تجديد نظر طلبي ، حذف ارتباط مستقيم مردم با رهبري و كوتاه كردن دست مردم از مشاركت در انتخاب رئوس هرم قدرت ، در دستور كار قرار مي گيرد و اين نقش به رجال سياسي و نخبگاني كه به قواعد جامعه پلوراليستي و نظام مدني آن سر بسپارند ، واگذار مي شود
با اتمام صورت نظامي جنگ ، رحلت حضرت امام و شروع مرحله سازندگي ، معادلات وصورتبندي جديدي در جناحهاي درون نظام پديد آمد . طيفي با عنوان فن سالاران - تكنوكرات ها – به همراه عده اي از طرفداران تمركزگرايي – بروكراتها –جريان اقتصادي را به وجود آورد كه با رويكرد به سياست درهاي باز ، سياستهاي باز اقتصادي و فرهنگي را مورد توجه قرار داد . گروهي با تجديد نظر طلبي و تغيير مواضع در حوزه فرهنگ ، به سمت ليبرالي شدن گام برداشتند . اين طيف پس از گرفتار آمدن در در گرداب آشفتگي نظري و اعتقادي و استحاله معرفتي ، با تئوريزه كردن مباحث رفرميستي و تجديد نظر طلبانه از دين ، به سوي ليبراليسم فرهنگي و سياسي حركت كردند . جريان اقتصادي ، فضاي باز فرهنگي و تسامح وتساهل را ، از عوامل زير ساز براي توسعه اقتصادي قلمداد نمود و طيف دوم ، تسامح وتساهل ، كثرت گرايي فرهنگي ، پلوراليسم ديني و سكولاريسم را از ملزومات ايجاد دموكراسي و جامعه مدني دانست . نگرش وبرداشت ليبراليستي كه از مبادي اقتصادي ، فرهنگي و سياسي آغاز شده بود ، به تدريج ديدگاه ها ومواضعي را در جريانات مزبور پديد آورد، به گونه اي كه آنها ترجيح دادند ضمن مذاكره وسازش با آمريكا و حذف شدن در نظام نوين سلطه ، جنبه هاي ديني نظام را رقيق و تعديل كنند . عدول وعقب نشيني از اصول انقلاب اسلامي و خروج از انديشه ها وآرمانهاي امام ، منجر به ظهور جريان هواخواه ليبراليسم در درون نظام شد و همچنان كه هانتينگتون نيز اشاره مي كند ، ظهور هواخواهان ليبراليسم ، نيروي دست اولي را براي ايجاد تغيير و استحاله از درون فراهم نمود . رويكرد تجديد نظر طلبان به ليبراليسم ، باعث قرابت و تعادل معرفتي و سپس عملي آنان با گروههاي اپوزيسيون مي شود . در اين باره كيهان سلطنت طلب مي نويسد :« نيروهايي كه اشكارا حكومت كنوني را توتاليتر مي كنند و از ضرورت ايجاد جامعه مدني سخن مي گويند و عامل تضاد وخواهان تجدد هستند زياد وگوناگونند ، از جمله «س،ح»... يكي از سخنگويان خوش فكر اين طيف هاست . خواست هاي اينان باآنچه از سوي اپوزيسيون مطرح مي شود ، تفاوت زيادي ندارد .» |
||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 12:17 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||||||||||||
|
|
|
|
|
تقابل مردم و حاكميت اسلامي راهبرد اصلي دشمنان انقلاب در غائله 18 تير بود دبير سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي خواجه نصير الدين طوسي گفت: هدف بازيگران اصلي اغتشاشات 18 تير، تضعيف و براندازي نظام از طريق ايجاد نارضايتي دانشجويي و كشاندن اين ناآرامي ها به سمت متن اصلي جامعه بود. محمد جواد اخوان در گفتگو با باشگاه خبرنگاران گفت: غائله 18 تير داراي يك فضاي غبار آلود تاريخي است كه هنوز بخش هايي از ابهامات برطرف نشده و چرايي و چگونگي آن در برخي ابعاد روشن نشده است. وي افزود: بعد از روي كار آمدن دولت دوم خرداد شدند تحليلي كه در آن سوي مرزها و برخي وابستگان فكري غرب از داخل كردند باعث شد مردم از آرمان هاي انقلاب فاصله گرفتند. وي تصريح كرد: دراستراتژي مقابله با نظام اسلامي در مقابل هم قرار دادن مردم و حاكميت اسلامي بعنوان راهبرد اصلي دشمنان انقلاب قرار گرفت و بر اين موضوع بايد بصورتي جلوه گر مي شد. اين فعال دانشجويي با بيان اينكه از اواسط دهه 70 جريان استحاله در فضاي تشكل ها مشاهده شد اظهار داشت: اين جريان اصلي ترين تشكل ها از جمله انجمن اسلامي را در استحاله و پيشبرد به سمت سكولاريزم و عدم موافقت با نظام و ارزش هاي اسلامي قرار داد. وي گفت: در اين بازي چند مرحله اي كه غرب و در راس آن امريكا براي تضعيف و براندازي نظام طراحي كرده بودند يكسري نارضايتي دانشجويان و اغتشاشات و كشاندن آن به سمت متن اصلي جامعه طراحي مي شد. دبير سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير الدين طوسي با اشاره به اينكه بازيگر اصلي اين ميدان عوامل غرب و بطور مشخص جريانات ملي و مذهبي بوده اند تصريح كرد: زماني كه برخي سران اين جريانات به اتهام براندازي بازداشت شدند اعتراف كردند كه چه نقشي در تحريك و شعله ورتر كردن اين حادثه و حوادث بعد از آن ايفا مي كردند. وي جريان نفوذ يافته به دولت را از ديگر مولفه هاي نقش آفرين در بوجود آوردن غائله 18 تير عنوان كرد و تاكيد كرد: جرياني بواسطه نفوذ بر دولت راه يافت و در حقيقت نگرش درستي به ارزش هاي انقلاب نداشت شاهد بوديم درون دولت و جريان هاي دولتي جرياناتي با اين موضوع همكاري كردند و دامنه اغتشاشات را گسترش دادند. اخوان به استعفاي وزير علوم وقت به عنوان يكي از اقدامات تحريك آميز اشاره كرد و گفت: استعفاي وزير علوم در آن زمان يك اقدام سياسي و باهدف تحريك دانشجو ارزيابي شد ضمن اينكه دستور وزير كشور و معاونين اش در عدم برخورد با اغتشاش گران هم يك دستور خلاف قانون بود. وي با بيان اينكه انتشار نامه محرمانه كه طبقه بندي فوق سري در روزنامه سلام و توقيف آن بهانه بروز اين غائله شد تصريح كرد: از صحبت هاي مقامات امريكايي و همچنين بحث هاي رسانه اي در روزهاي قبل از حادثه بخوبي مشهود بود كه دست هايي در كار است كه آتش اغتشاش و ناآرامي را ايجاد كند و دانشگاه را بعنوان اصلي ترين پايگاه ايجاد موج نارضايتي تعريف كردند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:33 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
غائله 18 تير سناريويي از پيش طراحي شده براي صدمه به نظام بود محمدجواد اخوان، مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي با بيان اينكه بررسي رسانهها و روزنامههاي آن زمان نشان ميدهد كه غائله 18 تير سناريويي از پيش طراحي شده براي صدمه و لطمه زدن به اساس و اركان نظام بوده است، گفت: واكاوي حادثه 18 تير از وظايف جريان دانشجويي است. اخوان با بيان اينكه هنوز غبارهاي ابهام حادثه 18 تير برطرف نشده است، اظهار داشت: تلاش جريان رسانه اي، شبكههاي ماهواره اي و روزنامههاي زنجيره اي بر فعاليت تخريبي حادثه 18 تير نمونه اي از هجمههاي رسانه اي در تضعيف جريان اسلامي و تعريف حكومت اسلامي بود. اين فعال دانشجويي با اشاره به اينكه حادثه 18 تير ماه سال 78 نماد مظلوميت جريان و جنبش دانشجويي در ايران است، تصريح كرد: در آن زمان عده اي كه به نوعي در حاكميت حضور داشتند، با استفاده از لجستيك آهنين و امكانات سخت افزاري و نرم افزاري از حيثيت و نام جريان دانشجويي سوءاستفاده كرده و شعارهاي خروج از حاكميت و رفراندوم سر دادند. مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي ادامه داد: اگر به نوع فعاليت، موضع گيري و جنگ رواني روزنامههاي زنجيره اي و لايههاي راديكال اصلاح طلب از طريق ارتباط گيري با سران دفتر تحكيم وحدت در آن زمان توجه كنيم، مي بينيم كه پشت پرده غائله 18 تير نه تنها مطالبات دانشجويي نبود، بلكه اين واقعه با يكسري مقاصد خاص سياسي صورت گرفته بود. وي با اشاره به اينكه جريان اپوزيسيون با عنوان گروههاي ملي – مذهبي به خاطر بهره برداري سياسي خود در حادثه 18 تير نقش اساسي داشتند، بيان داشت: در افشاگري هاي برخي از سران، بعدها مشخص شد كه متاسفانه بخشهايي از دولت وقت و وزارت علوم در اين موضوع همكاري كرده اند؛ به طور مثال همسويي وزارت كشور و ابلاغ بخشنامه اي براي ممنوعيت برخورد با اغتشاشگران و تجاوز به جان و مال مردم نمونه اي از اين همكاري بود.
اخوان به حماسه مردم، بويژه مردم تهران در 23 تير اشاره كرد و اظهار داشت: بعد از اينكه مردم از طريق رسانهها مطلع شدند كه اراذل و اوباش در نقاط مختلف شهر به بهانه وضعيت ملتهب اطراف دانشگاه تهران جرياني شبيه 18 مرداد سال 1332 را راه اندازي ميكنند، در قالب دسته هاي مردمي و با حركتهاي خودجوش در نقاط مختلف شهر وارد عرصه شدند و پاكسازي در نقاط مركزي شهر را شروع كردند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:31 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 15:18 توسط محمدجواد اخوان
|
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 11:32 توسط محمدجواد اخوان
|
|
|||||
|
|
|
|
|
پروژه يهودي سازي تاريخ ايران باستان در دانشگاههاي آمريكا
نوشتار حاضر متن سخنراني استاد دكتر عباس سليمي نمين درباره "دانشگاه شيكاگو و پروژه تحريف تاريخ ايران " مي باشد كه در جمع اساتيد و دانشجويان دانشگاه امام صادق(ع) ايراد شده است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 13:23 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
جدال 18 ساله سلمان رشدي مرتد با كابوس مرگ ۱۸سال پيش، دقيقاً در 25 بهمن ماه سال 1367 انتشار فتوايي از سوي حضرت امام خميني(ره)، خطاب به مسلمانان، دنيا را تكان داد. در طول 18 سال گذشته، هم رشدي و هم حاميانش در مقابله با مسلمانان سنگ تمام گذاشتند تا شايد بتوانند اين حكم تاريخي را شكسته و يا رخنهاي در آن ايجاد كنند ولي چيزي عايد آنها نشد و مسلمانان جهان همچنان مترصد موقعيتي هستند تا به وظيفه انقلابي و شرعي خود عمل كنند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 15:41 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
نامه محرمانه حضرت امام (ره) به مسئولین در خصوص قطع نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
با یاری خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی و ائمه معصومین صلوات علیهم اجعمین حال كه مسئولان نظامی ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ میباشند، صریحاً اعتراف میكنند كه ارتش اسلام به این زودیها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این كه مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح كشور نمیدانند و با قاطعیت میگویند كه یك دهم سلاحهایی را كه استكبار شرق و غرب در اختیار صدام گذاردهاند به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمیشود در جهان تهیه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از دهها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكستهای اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ میباشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهای شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت مینمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره میشود.
فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست میآوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم -كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است-، داشته باشیم میتوان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی میگوید قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند، او آورده است البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعید به نظر میرسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر این مطالب میگوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست. آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كردهاند، مسئولان جنگ میگویند تنها سلاحهایی را كه در شكستهای اخیر از دست دادهایم به اندازه تمام بودجهای است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسئولان سیاسی میگویند از آنجا كه مردم فهمیدهاند پیروزی سریعی به دست نمیآید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزیزان از هر كس بهتر میدانید كه این تصمیم برای من چون زهر كشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبروئی داشته باشم خرج میكنم، خداوندا ما برای دین تو قیام كردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول میكنیم. خداوندا تو خود شاهدی كه ما لحظهای با آمریكا و شوروی و تمام قدرتهای جهان سرسازش نداریم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامی خود میدانیم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حیله و دوروئی ما غریبیم، تو خود یاریمان كن. خداوندا در همیشه تاریخ وقتی انبیاء و اولیا و علماء تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعهای دور از فساد و تباهی تشكیل دهند با مخالفتهای ابوجهلها و ابوسفیانهای زمان خود مواجه شدهاند. خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی كردیم غیر از تو هیچكس را نداریم ما را برای اجرای فرامین و قوانین خود یاری فرما، خداوند از تو میخواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصیبم فرمائی. گفتم جلسهای تشكیل گردد آتش بس را به مردم تفهیم نمایند. مواظف باشید ممكن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صریحا میگویم باید تمام همتتان در توجیه این كار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عكس العمل میشود. شما میدانید كه مسئولان رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و میهن اسلامیمان چنین تصمیمی گرفتهاند خدا را در نظر بگیرید و هر چه اتفاق میافتد از دوست بدانید، و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین. روحالله الموسوی الخمینی
شنبه 25 تیر67 ![]() ![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 16:37 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
هشتم شهریور سالگرد تلاش مذبوحانه منافقین و نفوذی ها است که دو عزیز را از ملت ایران گرفتند . باگذشت۲۵ سال از شهادت شهیدان رجایی وباهنر نکات مبهم زیادی در مورد شهادتش همچنان باقی است مقله زیر اثر برادر عزیز جناب آقای گلپور کامی در راستای روشن سازی این ماجراست. دولت یار در چشم دشمنان همچو خار بود... کشمیری کیست؟
کشمیری ها کیستند؟
از مصاحبه محقق با «سیدرضا زوارهای» - آبان و آذر 1379:... «كشمیری» به عنوان یك عنصر نفوذی كه تا دبیری شورای امنیت هم بالا آمده و امكان نفوذ بیشتر هم دارد برای مسئولین شبكه خودش؛ این قدر بیارزش بوده كه او را خرج ترور افرادی بكنند كه به سادگی از طرق دیگر میشد، آنها را ترور كرد؟!... چه اتفاقی افتاد كه او خرج این ماجرا شد؟ (ص531) سؤال سید «رضا زوارهای» از وزیر [وقت] دادگستری26/5/1360: هیچگاه ندیدیم، كه به صورت سؤال در رسانهها، چه روزنامهها و چه رادیو و تلویزیون مطرح بشود، كه مثلاً انفجار حزب جمهوری اسلامی، نتیجه تعقیبش به كجا انجامید؟ مسئله نخستوزیری به كجا انجامید؟ آنچه در این قضیه جلب توجه میكند، این است كه این عوامل نفوذی یك شبكه بهم پیوستهای هستند كه عواملشان را به راحتی در جاهای حساس نفوذ میدهند. (ص576) از روزنامه كیهان19/11/1378- مصاحبه با «علی فرزین»:... با آنكه خیلی جوان بود و قابل مقایسه با آنها نبود، ولی به دلیل فعال بودن، ردهاش در نهضت آزادی بالا بود. او بعداً به نخستوزیری رفت. در جریان وانمود كردن اینكه «كشمیری» شهید شده، نقش داشت. (ص 599) از مصاحبه محقق با «شاهد(ش)»:... ما دیدیم كه یك مقداری حواسمان روی دور و بریهای خودمان فعلاً باید بیشتر باشد؛ من روی سوابق «محمد رضوی» كار كردم. اولین نكته جالب این بود كه اسم كاملش «محمدكاظم پیرو رضوی» بود... چرا آدم باید بین خودیها اسم كاملش را كسی نداند. خب توی سوابق استعلام شد كه بحثهای اسناد ساواك روی جریان حجتیه جواب داد... (ص631) *برگرفته از فصل هشتم كتاب شنود اشباح؛ مروری بر كارنامهی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، رضا گلپور چمركوهی، تهران: نشر كلیدر، چاپ اول، پائیز 1381، 994ص |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 21:58 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
هفتم تیر سالگرد شهادت بزرگمردی است که مظلومانه زیست ومظلومانه رفت. باگذشت۲۵ سال از شهادت آن شهید نکات مبهم زیادی در مورد شهادتش همچنان باقی است مقله زی اثر برادر عزیز جناب آقای گلپور کامی در راستای روشن سازی این ماجراست. چه كساني بهشتي مظلوم را به شهادت رساندند؟*
از مصاحبه محقق با «علیرضا نادعلی»- 1/4/1379:... حضور «كلاهی» خیلی حالا سخت هم نبود. چون حزب خیلی گزینشی عمل نمیكرد. خیلیها با یك مقدار استعدادی كه از خودشان نشان میدادند، خب وارد میشدند و رشد هم میكردند. (ص515)
*برگرفته از فصل هشتم كتاب شنود اشباح؛ مروری بر كارنامهی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، رضا گلپور چمركوهی، تهران: نشر كلیدر، چاپ اول، پائیز 1381، 994ص |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 13:23 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||