تبليغاتX
رایگاه
تارنمای دیدمان و اندیشه - محمدجواد اخوان

آتش بار؛ جنگ افزار و نقطه رهایی دشمن در جنگ نرم

جنگ نرممقطع زمانی که در آن قرار گرفته ایم از حساسیت زیاد و همه جانبه ای برخوردار است به گونه ای که مقام معظم رهبری در توصیف این زمان فرمودند: «امروز جمهورى اسلامى و نظام اسلامى با يك جنگ عظيمى مواجه است، ليكن جنگ نرم .» این راهبرد جنگ نرم دشمن علیه نظام اسلامی مطمئناً اهداف وابزارهای خاصی را به همراه دارد و گام اولیه مقابله با این جنگ شناخت این ابزارها واهداف است.  در این نوشتار به اهداف دشمن در این جنگ نرم که در فتنه بعد از انتخابات نشانه های بارزی از آن روشن شد اشاره می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:27  توسط محمدجواد اخوان  | 

بصیرت افزایی؛ انتظار رهبری از نخبگان

رهبری بصیرت رهبر معظم انقلاب به مناسبت‌هاي مختلف در باب اهميت بصيرت و نقش آن در سالم سازي جامعه اسلامي سخن گفته‌اند؛ اما تاكيد ايشان در شرايط كنوني بر اين مقوله براي دلسوزان انقلاب و نظام اسلامي تكليفي خاص جهت افزايش بصيرت و هوشياري خود ايجاب مي‌كند. معظم له در یکی از دیدار های اخیر خود فرمودند: «اگر من بخواهم یک توصیه به شما بکنم، آن این خواهد بود که بصیرت خودتان را زیاد کنید؛ بصیرت. بلاهایی که برملت ها وارد می شود، در بسیاری از موارد بر اثر بی بصیرتی است.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 8:26  توسط محمدجواد اخوان  | 

دعای کمیل؛ نفاق جدید و مسجد ضرار!!!

نفاق جدیدنفاقيکي از مهمترين جریانهای دشمن با اسلام راستين که از زمان ظهور اسلام در شبه جزيره عربستان تا به امروز دست از عداوت و دشمني بر نداشته است، جريان نفاق است. منافقين با گسترش اسلام، آرام آرام در ساختار جامعه اسلامی رسوخ کرده و بر قدرت خويش افزودند تا اینکه با شکل‌گيري اولين حکومت اسلامي در مدينه النبي، به عنوان مهمترين تهديد داخلي در برابر اسلام قد علم کردند. اخیرا که بحث دعای کمیل و سوءاستفاده جریان نفاق جدید از این مراسم مطرح است، بازخوانی شناخت نفاق خالی از فایده نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 14:33  توسط محمدجواد اخوان  | 

فراز و فرود رسانه های تجدیدنظرطلب

بخش اول

رسانهمطالعه جریان رسانه ای تجدیدنظرطلب نشان می دهد این جریان در دهه دوم انقلاب رشد کرده و در دهه سوم انقلاب بسیاری از نیات خود را اجرایی می سازد. پیشینه حرکت رسانه ای تجدیدنظر طلبان به سال های پایانی دهه شصت باز می گردد.

مقاله ای می خوانید را هفته پیش نوشتم که در روزنامه ایران (ویژه نامه ایران زمین) به چاپ رسید. از ان جا که این ویژه نامه در همه نقاط کشور در دسترس نیست بخش اول این مقاله را برای خوانندگان در این جا قراردادم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:44  توسط محمدجواد اخوان  | 

بصیرت؛ سلاح نخبگان در هیاهوی فتنه

بصیرتتحليل حوادث بعد از انتخابات براساس ديدگاه مقام معظم رهبري گوياي اين است كه حوادث رخ داده فتنه اي عميق عليه نظام اسلامي بود كه هر چند شعله هاي اين آتش فروكش كرد و ظرفيت بالاي نظام توانست آن را مهار كند اما هنوز كورسوهايي از آن در زير خاكستر پنهان است كه هراز چند گاهي ممكن است  فتنه اي نيمه جان بر پا كند. در اين ميان كارسازترين حربه مهار آن، بنا به توصيه هاي رهبر معظم انقلاب افزايش هوشياري و بصيرت است. معظم له در تمامي بيانات و رهنمودهاي روشنگرانه ای كه در طول اين دوران جهت غلبه بر اين فتنه ها داشتند بر لزوم هوشياري وافزايش بصيرت تأكيد كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:40  توسط محمدجواد اخوان  | 

جنگ نرم و ماجرای گربه!
دشمنان خود را نادیده نگیریم!

گربهدشمنان انقلاب اسلامي روز به روز از الگوهاي پيچيده و مدرن تري در دشمني و توطئه عليه ملت ايران استفاده مي كنند. جابه جايي افكار عمومي درباره دوست و دشمن و اينكه خصم معاند را دوست و ياور تلقي كنند و دشمني هاي گذشته را به يك باره به فراموشي بسپارند، يكي از اين روشهاي فوق العاده پيچيده به حساب مي آيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 11:42  توسط محمدجواد اخوان  | 

جنگ نرم و لزوم مقابله دانشگاهیان!

جنگ نرمیکی از محورهای اساسی بیانات رهبر معظم انقلاب که در هر دو دیدار اخیر ایشان بر آن تاکید شد موضوع مواجه ایران با جنگ عظیمی به نام جنگ نرم است. معظم له در دیدار با دانشجویان (4/6/88) واساتید دانشگاهها(8/6/88) به این مهم اشاره فرمودند ودانشجویان را افسران جوان جبهه مقابله با این جنگ واساتید دانشگاه را فرماندهان این جبهه معرفی کردند. تاکید معظم له بر خطر جنگ نرم در بیانات گذشته ایشان نیز به گونه های مختلف بیان شده است. تاملی در باب این تاکیدات نشان دهنده اعلان خطر رهبری از جدی شدن اقدامات دشمن در جنگ نرم علیه نظام اسلامی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 14:45  توسط محمدجواد اخوان  | 

مشارکتی ها و مجاهدین به کدامین سو؟

مشارکتمشارکترخدادها و مسايل پس از انتخابات دهم رياست جمهوري جامعه اسلامي ايران را وارد مرحله اي جديد و متفاوت از قبل كرد. اكنون كه جامعه اسلامي و انقلاب و نظام اسلامي با فتنه اي عميق مواجه شده، سوال اين است كه كدام جريان و چه كساني دچار نفاق شده و با نفاق خود چنين فتنه اي را به وجود آوردند. در این میان نقش جبهه مسارکت و سازمان مجاهدین انقلاب بر کسی پوشیده نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 15:57  توسط محمدجواد اخوان  | 

بی بی سی؛ هیمه شعله های رنگین!

بی بی سی فارسیتگاهی دوباره به اغتشاشات و حوادث پس از انتخابات نقش شاخصه های مهم در نا امن سازی فضای روانی و اجتماعی جامعه را پدیدار می سازد. با اندک دقتی نقش رسانه های استعماری بیگانه در تحریک به آشوب و اغتشاش و تشدید فضای بی اعتمادی روشن می گردد. در این میان نقش شبکه های ماهواره ای فارسی زبان، خصوصا شبکه بی بی سی فارسی از همه چشمگیرتر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 13:0  توسط محمدجواد اخوان  | 

آیا جوانان وزارتخانه می خواهند؟

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 11:33  توسط محمدجواد اخوان  | 

رسانه ملی و سانسور نام هاشمی در اعترافات!

هاشمیابطحیهفته گذشته که فیلم اعترافات دادگاه محمدعلی ابطحی و عطریانفر و نیز جلسه کنفرانس خبری پس از دادگاه آن در از سیما پخش شد، بارزترین نکته ای توجه همه بینندگان را به خود جلب می کرد سانسور کردن نام هاشمی رفسنجانی در این اعترافات بود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:15  توسط محمدجواد اخوان  | 

سناریوی جریان نفاق جدید و فتنه انقلاب رنگین!

انقلاب رنگیفتنه را به فضايي غبار آلود تشبيه مي كنند كه در آن فضاي غبارآلود تشخيص ها با مشكل مواجه شده و افراد را به اشتباه مي اندازد. هر گاه در جامعه اي شرايطي پديدار گردد كه در آن شرايط، تشخيص حق از باطل، درست از نادرست دشوار گردد، مي توان گفت آن جامعه با فتنه مواجه شده است. در شرايط فتنه، جريان ها و افرادي كه بر مسير باطل حركت مي كنند، خود را حق معرفي كرده و جريان حق را با طرح اتهامات ناروا و دروغ هاي بزرگ باطل جلوه مي دهند. پيشينه و سوابق جريان مدعي حق نيز به گونه اي است كه امر بر توده ها و حتي خواص جامعه مشتبه شده و آنان را به بيراهه كشانده و در تشخيص دچار مشكل مي كند. در تاريخ اسلام مقاطعي وجود دارد كه مسلمانان با فتنه مواجه شده و بر اثر آن بيشترين خسارات را ديده اند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:50  توسط محمدجواد اخوان  | 

رسالت تاریخی انقلاب و رویداهای اخیر

اغتشاشپس از گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب،  در حالی وارد دهه چهارم شدیم که در اولین ماههای این دهه، یک بار دیگر دنیا به بهت و حیرت واداشته شد. همه آنهایی که در طول سه دهه تلاشهایی کردند و می پنداشتند و یا انتظار می کشیدند که با مرور زمان، «ملت ايران در اين راه رشيد و استوارى كه در پيش گرفته‏اند» دچار دلسردی شوند و مردم سالاری دینی که از نعمت های بزرگ و پشتوانه نظام و انقلاب بوده است، کم رنگ گردد، حضور باشکوه و حماسه 40 میلیونی مردم در انتخابات دهم، همه تلاشهای مذبوحانه آنها را عقیم ساخت و همه توهمات و پندارهای واهی را درهم ریخت و دوست و دشمن را وادار به اعتراف نمود که ملت هوشمند ایران ، با درجه بالایی از شم و بصیرت  سیاسی، اعتماد و وفاداری به انقلاب، نظام، آرمانها و دستاوردها و پایبندی به راه درستی که انتخاب کرده، با صلابت و استواری تمام، رخدادهای بی بدیل و ماندگاری را بر صفحه تاریخ ایران و جهان نقش می زند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 12:55  توسط محمدجواد اخوان  | 

آیا فضا بحرانی است؟

هاشمیدر چندسال گذشته اين اولين بار نيست كه اکبر هاشمی رفسنجانی وضعيت كشور را بحراني وانمود مي كند هرچند كه تأثير نامطلوب بيانات ايشان بر امورات كشور در جاي خود قابل بررسي مي باشد اما در زماني كه نظام اسلامي براي رسيدن به اهداف عاليه خود بيش از هر زمان ديگر نياز به همدلي و همراهي و آرامش دارد ايشان ضمن توجيه حوادث پيش آمده بعد از حماسه بزرگ انتخابات دهم رياست جمهوري يكبار ديگر تلاش نمود تا به مخاطبان القا نمايد كه كشور در وضعيت بحراني به سر مي برد و به زعم خود راهكارهايي را براي برون رفت از اين وضع بيان نمود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 12:42  توسط محمدجواد اخوان  | 

مروری بر انقلاب سبز مخملین!

انقلاب سبزاتفاقات رخ داده پس از انتخابات دهم از مو.اضع شگفت آور میر حسین موسوی گرفته تا لشکر کشی های خیابانی وی و هوادارانش از یک سو و تحرکات وسیع کشورهای غربی و گروهای ضدانقلاب خارج نشین همه و همه از نوعی رویداد تأمل برانگیز حکایت دارد.

ميرحسين موسوي با صدور اطلاعيه هايي مبني بر ضرورت ابطال انتخابات، از هواداران درخواست كرد كه با تداوم موج عقلانيت سبز به مبارزه با نتيجه ي انتخابات برخيزند. به دنبال برپايي راهپيمايي ها و تجمعات اعتراض آميز، در تهران و برخي از شهرهاي كشور موجي از اغتشاشات و آشوب هاي خياباني كه همراه با تخريب و آتش زدن اموال عمومي و شخصي بود به راه افتاد. سوال اساسي در قبال اين اعتراضات و اغتشاشات به ماهيت اين اعتراضات و اغتشاشات برمي گردد. آيا مي توان حوادث و وقايع رخ داده را براساس يك سناريوي از قبل طراحي شده در چارچوب انقلاب هاي مخملي تحليل نمود؟ اين نوشتار به اختصار به بررسي اين موضوع مي پردازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 10:7  توسط محمدجواد اخوان  | 

مشارکتی ها به دنبال چه بوده اند؟

جبهه مشارکتحزب مشاركت حيات سياسي خود را با شعارهايي چون "آزادي، دموكراسي و جامعه‌ي مدني " آغاز نمود. مشاركتي‌ها با اتهام‌زني و برچسب‌زني آن‌چنان ديكتاتوري و استبدادي به نيروهاي رقيب تحميل‌كرده بودند كه كوچك‌ترين واكنش نيروهاي مقابل با سركوب سريع و همه جانبه‌ي مطبوعات مشاركتي، در نطفه خفه مي‌شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:18  توسط محمدجواد اخوان  | 

 و ملت کار را تمام کرد ...

انتخابات دهم عرصه حضور و تقابل جریانات سیاسی گوناگون بود. در این انتخابات جریان های سیاسی بسیاری چه داخل و خارج نظام به صورت آشکار و نهان حضور یافته بودند.بسياري از باندهاي قدرت، احزاب و تشكل هاي سياسي و نيز برخي ها با حمايت رسانه اي و سياسي برخي از قدرت هاي جهاني به ميدان آمدند تا «ايران» را تغيير دهند و نگاه ملت ايران به اسلام ناب محمدي(ص) و ارزش ها را عوض كنند و فرهنگ غرب و تفكر سكولاريزم را به بدنه ي مجموعه ي دولتي بازگردانند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 15:43  توسط محمدجواد اخوان  | 

اخوان: ملت به قطع دست استکبار از ميهن اسلامي راي قاطع داد

عضو بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير طوسي گفت: اين جاسوسخانه و کانون فتنه در مقابله با انتخاب ملت ايران سعي در آشوب و اغتشاش دارد، اما بايد بداند امروز ملت ما انتخاب اساسي خود را انجام داده که راي بر استکبار ستيزي و کوتاه شدن دست استکبار از منافع ملت و قطع شدن دست غارت گران بيت المال است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:25  توسط محمدجواد اخوان  | 

نقدی تحلیلی بر بیانیه شماره ۵ میرحسین موسوی
 
اگر شوراي نگهبان را قبول نداشتيد چرا در انتخاباتي کانديدا شديد که نظارتش بر عهده اين نهاد است؟

میرحسیناگر موسوي از ابتدا ساختارهاي قانوني از جمله شوراي نگهبان را قبول نداشته است، آيا اساسا از ابتدا التزام عملي به قانون اساسي داشته ؟ بنابر نص قانون‌اساسي التزام به قانون اساسي از شرايط كانديداهاي رياست جمهوري است، با طرح اين مساله آيا نبايد در صلاحيت كانديداتوري موسوي ترديد كرد؟ از سوي ديگر اگر موسوي از ابتدا شوراي نگهبان را قبول نداشته چرا در انتخاباتي كه نظارتش بر عهده اين نهاد است وارد شده ؟ آيا فقط در صورتي به نظارت شوراي نگهبان اعتراض نمي‌شود كه ايشان پيروز انتخابات باشند؟ آيا اين مساله را جز به نفاق و رياكاري مي‌توان تعبير كرد؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 12:3  توسط محمدجواد اخوان  | 

جوان ما و 22 خرداد

انتخاباتباخودمی گویی:“بازهم انتخابات ؟!!چه قدر انتخابات؟وقت ملت راگرفته اند؟“ بعضی ها هم که معمولا از زمین وزمان ناراضی اند وبه ترک دیوار بدبین(!)،با تبختر خاصی می گویند:“بابا!نتیجه انتخابات که از قبل معلومه!این ها از قبل تصمیمشونو گرفتن“ حالا چه این جمله آخر رابگویید چه نه، نتیجه اش فرق نمی کند،چون آخرش هم می گویید:“من که رای نمی دهم!“ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 21:26  توسط محمدجواد اخوان  | 

كتاب «افسون اشباح» منتشر شد
با موضوع «واكاوي روند فراز و فرود جريان تجديدنظرطلب در ايران»؛
 

كتاب «افسون اشباح» با موضوع «واكاوي روند فراز و فرود جريان تجديدنظرطلب در ايران» منتشر شد.


 
 
 
 

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، اين كتاب كه توسط حميدرضا شاه نظري و محمدجواد اخوان به تأليف رسيده است، توسط مركز مطالعات و اطلاع رساني شجره طيبه وابسته به بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي در خردادماه سال جاري منتشر شد.
اين كتاب كه از منابع مطالعاتي پيشنهادي اين مركز به دانشجويان است، به بررسي چگونگي تكوين و رشد جريان تجديدنظرطلب در سال‌هاي پاياني دهه شصت و آغازين دهه هفتاد و مباني نظري ديدگاه‌هاي اين جريان و شناخت چهره‌هاي شاخص آن پرداخته است.
اين كتاب در 307 صفحه و در قطع وزيري به چاپ رسيده است.
مركز مطالعات و اطلاع رساني شجره طيبه وابسته به بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي از حدود يك سال قبل تأسيس شده و در جهت گسترش فعاليت هاي مطالعاتي و تئوريك دانشجويان بسيجي فعاليت مي‌كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 16:44  توسط محمدجواد اخوان  | 

 شوالیه ناتوی فرهنگی در فرهنگستان (!) مهندس چه می کرد؟

رامین جهانبگلو را که می شناسید!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 10:20  توسط محمدجواد اخوان  | 

 

فاجعه در دو جمعه!

بازخوانی نهمین انتخابات ریاست جمهوری

چگونه انتخاب يك رئيس جمهور مي‌تواند اين همه فاجعه به دنبال داشته باشد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:47  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت ششم)

میرحسین خاتمیاخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب  و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

 

قتل ها یا مطبوعات زنجیره ای؟!

موج مطبوعاتي دوران دولت دوم خرداد خيلي ها را اغوا كرده بود. چه بسيار از اسرار ضمير افراد كه در اين دوران از سراپرده مطبوعات جديد رخ نمايان كرد.

مطبوعات زنجیره ای

شكستن چارچوب هاي فرهنگي موجود در مطالب مندرج در روزنامه «زن» و افراط اين روزنامه در ترويج فمينيسم و فرهنگ باستان ستايانه شبه شاهنشاهي، وقتي با چاپ پيام نوروزي همسر شاه معدوم در روزنامه دختر يك مقام برجسته جمهوري اسلامي همراه شد، به طور طبيعي براي غربي ها شگفت انگيز و در عين حال نويدبخش بود. طوري كه وقتي اين روزنامه توقيف شد همسر آخرين ديكتاتور خونريز تاريخ ايران «محدود كردن آزادي بيان در ايران» را محكوم كرد!

شبكه اي از روزنامه نگاران بيكار شده دوران غروب طالع سلطنت طلبي، راست گرايي و چپ گرايي، حالا در اين بازار پر هرج و مرج، پايي در محافل مرتبط با راديو آزادي آمريكا، بي بي سي انگليس و ... و دستي در نشريات نوظهور و دستپاچه داخلي داشتند.

تاسف آورترين شكل اين ارتباط، رابطه متملقانه نويسندگان و شاعران سلطنت طلب با پايگاه امن افرادي مثل فائزه هاشمي بود. بازگويي يك ماجراي اگر چه كم ارزش، براي يادآوري ميزان جوزدگي و خام طبعي چنين افرادي لازم به نظر مي رسد. شعرخواني «ابراهيم صهبا» شاعر تملق گوي خاندان پهلوي در حضور فائزه هاشمي و در انجمن هنرمندان و ظاهرا مورد لطف واقع شدنش، از داستان هاي چندش آور آن روزها بود:

بوي گل سرخ و عطر ياسمن آمد

فائزه هاشمي به انجمن آمد

همراه او مرعشي سخنور دانا

شاعر خوشنام با صفاي من آمد

جمع هنرمند شد قرين مباهات

فائزه چون افتخار مرد و زن آمد

هست نماينده او به مجلس شورا

بلبل شيرين زبان خوش سخن آمد

پرسش حال به لطف كرد ز صهبا

آن كه ثناگوي من ز جان و تن آمد

باد خدا يار هاشمي كه چنين گل

بهر صفاي هنر در اين چمن آمد

«صهبا» كسي بود كه حتي پس از انقراض رژيم سلطنت و در دوران آوارگي خانواده پهلوي از ايران، زماني كه ميهمان بزم مادر شاه معدوم (ملكه توران) در سانفرانسيسكو آمريكا بود، در حضور او چنين سرود. سكر اين مداهنه ها، چندي نپاييد و استفاده كنندگان از اعتبار خانوادگي امثال فائزه هاشمي در مسير اجراي برنامه منكوب كردن هر آنچه مربوط به گذشته نظام جمهوري اسلامي بود، داستان سرايي درباره نقش «عاليجنابان» در قتل هاي زنجيره اي را در مطبوعات داخل و خارج آغاز كردند. واقعيت اين است كه به جز دوره كوتاه دو و اندي ساله ابتداي استقرار نظام جمهوري اسلامي هيچ گاه توهين به مسئولان برجسته نظام در حد و اندازه اين دوره نبود. نخست اين هتاكي در قالب شعارهاي اجتماعات (و گاه در حضور رئيس جمهور) صورت مي گرفت. (و البته گاه با واكنش رئيس جمهور كه آنها را از طلبيدن مرگ براي افراد نهي مي كرد، روبه رو مي شد)

 اما به تدريج برخي از مسئولان و از جمله هاشمي رفسنجاني در نوشته هاي مطبوعات به تلويح و تصريح به ايفاي نقش در قتل مخالفان نظام متهم شدند. كار اين اتهام زني ظاهرا بين روزنامه هاي زنجيره اي داخلي و نويسندگان ضدانقلاب خارج كشور تقسيم شده بود و گفته مي شد مطالبي كه بيان صريح آن در داخل كشور مخاطره آميز است به خارج كشوري ها سپرده شده است.

 سعید اسلامیسعید امامیتصوير سعيد امامي (معاون سابق وزير اطلاعات) پيش از آن كه در مطبوعات داخل كشور منتشر شود، توسط علي رضا نوري زاده در روزنامه هاي ضدانقلاب به چاپ رسيد. در قصه هاي شبيه هزار و يك شب افرادي مثل اكبر گنجي، عماد باقي و علي رضا نوري زاده تلاش مي شد با مطرح شدن نام سعيد امامي به عنوان طراح قتل هاي مشكوك، وزير سابق اطلاعات و سپس آقاي هاشمي رفسنجاني، حلقه هاي بالاتر تصميم گيري در اين اقدامات معرفي شوند. تاجايي كه چندي بعد در آستانه نامزدي آقاي هاشمي رفسنجاني براي انتخابات مجلس ششم، يك قاضي بلژيكي با تكيه بر همين ادعاها و براساس شكايت يكي از كمونيست هاي ضدانقلاب، حكم بازداشت او را با اتهاماتي مثل آدم ربايي، شكنجه، صدمات روحي و رواني و قتل، صادر كرد.

 جالب اين كه گروه تازه تاسيس «جبهه مشاركت» كه در همان ايام روزنامه هاي وابسته به آن مشغول چاپ داستان سرايي هاي اكبر گنجي براي آقاي هاشمي رفسنجاني با تعابيري مثل «شاه كليد و عاليجناب سرخپوش» و ... بود، محمدرضا خاتمي دبيركل اين جبهه از «شهامت قابل تقدير اكبر گنجي در پيگيري بحث قتل ها» سخن به ميان مي آورد. اما يك نكته مهم در اظهارات دبيركل جبهه مشاركت از هدف واقعي اين گونه هجمه هاي تبليغاتي به آقاي هاشمي رفسنجاني پرده برمي داشت. محمدرضا خاتمي در همايش 21 دي ماه 1378 جبهه مشاركت در سمنان گفته بود: «انتظار اين است كه ايشان در اين مرحله با شفافيت، مواضع خود را مشخص نمايد. چه بسا همين اعلام مواضع بسياري از جرياناتي را كه الآن وجود دارد، تغيير دهد.»

فشار براي تسليم شخصيت هاي برجسته نظام به خواسته هاي جريان حاكم تقريبا يك شگرد ثابت در سال هاي اول دوران حاكميت جريان مدعي اصلاحات بود. فراتر از اين، آنها به صراحت از استراتژي «فشار و چانه زني» دم مي زدند. به عبارت ديگر متهم كردن گذشته نظام جمهوري اسلامي به «جنايت» با هدف پيشبرد گفت وگو براي تغيير در بسياري از مفاهيم و نهادهاي پايه اي آن صورت مي پذيرفت.

مقتولین قتل های زنجیره ای

 مديريت فضاي رواني مربوط به ماجراي قتل هاي مشكوك سال 1377 توسط مطبوعات هماهنگ دوم خردادي با همين گرايش صورت مي پذيرفت. ماجراي قتل هاي مشكوك زنجيره اي دستمايه سناريوهاي مختلفي براي پيگيري خواسته هاي جريان مخالف مباني نظام بود. نويسندگان روزنامه هاي دوم خردادي سعي داشتند با انتساب اين قتل ها به سطوح بالاي مديريت كشور، آن را به عنوان رويه جاري و چندين ساله نظام معرفي كنند. اما هيچگاه به اين سوال مكرر پاسخ نمي دادند كه افرادي مثل فروهر و همسرش، مختاري، پوينده و شريف چه خطر عمده اي براي نظام محسوب مي شده اند كه مديريت عالي امنيتي كشور درصدد قتل آنها برآيد. فروهر يك ملي گراي منفرد و سالخورده بود كه از نظر توان مديريتي و جاذبه هاي مردمي هيچ كسي در داخل و خارج كشور، او را در قامت يك عنصر تاثيرگذار بر تحولات سياسي كشور نمي ديد. علاوه بر اين كه او همچنان براي امام خميني (ره) احترام ويژه اي قائل بود. اين تعلق خاطر چيزي بود كه در مصاحبه هاي فروهر مشهور به صراحت در اعلام مواضع مشاهده مي شد. مختاري و پوينده نيز در كنار موضعگيري هاي فرهنگي مخالف با نظام، داراي گرايش هاي ضدامپرياليستي بودند و در فضاي به غايت راست گرايانه نيروهاي سياسي اپوزيسيون، افرادي نبودند كه بغض و كينه نظام را برانگيزند. «شريف» نيز تنها يك عنصر بريده از منافقين و مشغول نگارش مقالاتي براي «ملي مذهبي ها» بود و نه بيشتر. متاسفانه سير پيگيري اين ماجرا در اولين مراحل آن با فوت بسيار مشكوك سعيد امامي : كه هيچگاه نقش او در قتل هاي زنجيره اي به صورت شفاف و محكمه پسند مشخص و احراز نشد : چنان شكل معماگونه اي به خود گرفت كه جايي براي تشخيص انگيزه هاي عاملان و عوامل احيانا نامحسوس دخيل در آن باقي نمي گذاشت. به طوري كه هم اينك نيز قضاوت درباره اين ماجراي پرهزينه براي جمهوري اسلامي تقريبا امري محال است.

 زماني كه روزنامه هاي دوم خرداد با تمسك به اين موضوع براي متهم كردن رهبري نظام خيز برداشته بودند، اظهارات آقاي روح الله حسينيان درباره تمايلات متهم رديف اول اين پرونده (كاظمي مشهور به موسوي) به جناح دوم خرداد و ابراز اعتماد ويژه سيدمحمد خاتمي به او در ابتداي دوره رياست جمهوري، ميدان منازعه را تغيير داد. از اينجا بود كه حمله رسانه اي به افرادي مثل حسينيان و سپس ديگر پرورش يافتگان مكتب بهشتي، قدوسي و مصباح و مدرسه حقاني و نيز شخصيت هايي مثل حسين شريعتمداري با متهم شدن آنان به عنوان «ياران سعيد امامي» تشديد شد. البته حسينيان و شريعتمداري از حيث نحوه قضاوت درباره سعيد امامي دو ديدگاه ويژه خود را داشتند. در حالي كه حسينيان، رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي بر عدم احراز نقش سعيد امامي در اين قتل ها تاكيد مي كرد، شريعتمداري سرپرست موسسه كيهان نسبت به برخي از رفتارهاي گذشته سعيد امامي در دوران مسئوليت وزارت اطلاعات و نيز نسبت خانوادگي او با عوامل رژيم گذشته به شدت ظنين بود.

 

ادامه دارد...

قسمت های پیشین:

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت پنجم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:30  توسط محمدجواد اخوان  | 

چه کسانی جام زهر را به امام (ره) نوشاندند؟

یکی از ابهام آمیزترین مسائل در خصوص چرایی پایان جنگ تحمیلی، مسأله علل پذیرش قطع نامه از سوی حضرت امام (ره) است. نگاهی به دیدگاه های امام (ره) آن است که ایشان در مقطع پذیرش قطع نامه در شرایط سختی به سر می برده اند که بنا بر مصالحی بسیاری از ناگفته ها آن روزها با مردم در میان نگذارده اند.

 

محسن رضاییسیدمحمد خاتمیهاشمی رفسنجانی

میرحسین موسوی

 

 

 

 

 

ایشان در پیامی که به مناسبت سالگرد کشتار مکه صادر فرمودند به ناگفته های خود از مسأله پذیرش قطع نامه اشاره کرده و فرمودند:

«اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلا خودداری می كنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور، كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود. من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده اند، تشكر و قدردانی می كنم و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می كنم.» (1)

مطالعه پیام امام موید این نکته است که پذیرش قطع‏نامه و آتش بس، به مثابه نوشیدن جام زهر برای حضرت امام(ره) بود که او تنها به خاطر رضای خداوند، حفظ اسلام و مصالح نظام اسلامی، آن را با جان و دل پذیرا شد. در پیام چنین آمده است:

«... قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده ‏تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. در شرایط کنونی، آن چه موجب این امر شد، تکلیف الهی‏ام بود. شما می‏دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او، از هر آن چه گفتم، گذشته و اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله کرده ‏ام».(2)

«فرزندان انقلابي ام! اي کساني که لحظه اي حاضر نيستيد که از غرور مقدستان دست برداريد! شما بدانيد که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مي گذرد. مي دانم که به شما سخت مي گذرد ولي مگر به پدر پير شما سخت نمي گذرد؟ مي دانم که شهادت شيرين تر از عسل در پيش شماست، مگر براي اين خادمتان اين گونه نيست؟ ولي تحمل گنيد که خدا با صابران است. بغض و کينه انقلابي تان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد و بدانيد که پيروزي از آن شماست.»

به راستی چه عاملی امام راحل را (ره) – که ایشان هم بنابر مصالح آن را ذکر نمی کنند- مجبور به پذیرش قطع نامه کرد؟ به راستی چه کسانی جام زهر را به ام نوشاندند؟

در خصوص چرایی این موضوع روایت های گوناگونی از مسئواین وقت سیاسی و نظامی مطرح شده است. اما نگاه رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) -که آن روزها در کسوت رییس جمهور بودند-  از همه نقل ها دقیقتر و صحیح تر به نظر می رسد.

معظم له می فرمایند: « قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر اين فشارها[ی خارجی] نبود. [پذیرش] قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتي بود که مسؤولين آن روزِ امورِ اقتصادي کشور، مقابلِ روي او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمي‏کشد و نمي‏تواند جنگ را با اين همه هزينه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذيرفت. پذيرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهديد امريکا نبود؛ به خاطر اين نبود که امريکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امريکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مي‏کرد. وانگهي؛ اگر همه دنيا در امر جنگ دخالت مي‏کردند، امام رضوان‏اللَّه عليه، کسي نبود که رو برگرداند. بر نمي‏گشت! آن، يک مسأله داخلي بود؛ مسأله ديگري بود.» (3)

اما به راستی کدام کارشناسان و مسئولان امام را متقاعد به پایان جنگ نمودند؟

بررسی مستندات و خاطرات برخی مسئولین سیاسی نظامی وقت حکایت از نامه هایی دارد که در مقطع قبل از پذیرش قطع نامه  از سوی برخی مسئولین برای امام فرستاده شده بود.

در مهرماه 1385 متن نامه منتشر نشده ای از امام خطاب به مسئولین کشور از سوی دفتر هاشمی رفسنجانی –که در ایم پذیرش قطع نامه در مسئولیت جانشینی فرماندهی کل قوا بود- در رسانه های جمعی انتشار یافت. مطالعه این نامه بخشی از ناگفته های نوشاندن جام زهر را روشن می سازد.

حضرت امام در این نامه به طور مشخص از سه مسئول نام می برند که در نامه های خود تلاش نموده اند تا امام را به پذیرش قطع نامه متقاعد سازند.

1-      فرمانده وقت سپاه؛ محسن رضایی

2-      نخست وزیر؛ میرحسین موسوی

3-      مسئول وقت تبلیغات جنگ؛ سیدمحمد خاتمی

البته شایان ذکر است نقش اصلی انتقال این نامه ها را شخص مسئول وقت کل جنگ –هاشمی رفسنجانی-  داشته است

امام (ره) در خصوص نقش نامه محسن رضایی می فرمایند: « با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌های شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره می‌شود.»

رضایی هم چنین در این نامه نوشته بود: «تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم -كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است-، داشته باشیم می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم.»

امام (ره) هم چنین آورده اند که: «وی می‌گوید قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند، او آورده است البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهم‌ترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعید به نظر می‌رسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر این مطالب می‌گوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست

امام در خصوص نامه میر حسین موسوی نیز می فرمایند: « آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ می‌گویند تنها سلاح‌هایی را كه در شكستهای اخیر از دست داده‌ایم به اندازه تمام بودجه‌ای‌ است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود.»

هاشمی رفسنجانی نیز بعد ها در مصاحبه ای با تأیید این مسأله اعلام نمود: «دولت مهندس میرحسین موسوی در آن موقع اعلام کرد دیگر قادر به تدارک مالی نیست»(5)

و امام البته ابه نامه مسئولات تبلیغات جنگ نیز اشاره می کند. «مسئولان سیاسی می‌گویند از آنجا كه مردم فهمیده‌اند پیروزی سریعی به دست نمی‌آید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.»

محسن رضایی در توضیح این امر به نامه سید محمد خاتمی – که در آن مقطع وزیر ارشاد و با حفظ سمت معاون فرهنگی ستاد فرماندهی کل قوا و مسئول تبلیغات جنگ بود- می گوید: «نامه آقای خاتمی، حكایت از آن داشت كه بسیجی‌ها و مردم به جبهه نمی‌روند و ما در جبهه نیرو كم داریم.»

والبته محسن رضایی به نقش هاشمی رفسنجانی به عنوان برنامه ریز اصلی این ماجرا اشاره می کند، که نامه خود او و  نامه میرحسین موسوی و نامه سیدمحمد خاتمی و نامه تعدادی از دیگر فرماندهان نظامی را به نزد امام برده و ایشان را به پذیرش قطع نامه متقاعد می سازد: «آقای هاشمی هم این نامه هم چند نامه دیگر از جمله آقای خاتمی وزیر ارشاد وقت، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظامیان این گونه می‌گویند و مسؤولان سیاسی و اقتصادی هم می‌گویند پول نداریم. شما تكلیف را روشن كنید و امام هم با پذیرش قطعنامه موافقت كردند».

و در نهایت سخن هاشمی هم این است که: «وضع اقتصادی ما بد شده بود و دنیا تصمیم گرفته بود بدون رعایت مقررات جنگ اجازه بدهد صدام هر کاری می‌خواهد، انجام دهد... ما نگذاشتیم این شرایط حاد به وجود بیاید و با پذیرش قطعنامه و تحمیل شرایط ما جنگ را به پایان رساندیم.»

اما واقعیت ماجرا چیست؟

در این نکته مثلث سه گانه (خاتمی، میرحسین و محسن رضایی) و در با هماهنگی هاشمی رفسنجانی با ارسال نامه به امام ایشان در محذور قرار داده و مجبور به نوشیدن جام زهر نموده اند شکی وجود ندارد. اما بررسی تحلیلی تاریخ مقاطع انقلاب، نشان دهنده آن است که کشور در سال های پایانی دهه شصت در شرایط خاصی به سر می برده است که بسیاری از رویدادهای مرتبط با آن بر نتیجه جنگ اثر گذاشته است.

اختلافات داخلی حزب جمهوری اسلامی که منجر به انحلال این حزب شد، مناقشات درونی تشکل های روحانی هم چون جامعه روحانیت مبارز که در پی آن عده ای هم چون کروبی، خاتمی و... اقدام به انشعاب از آن و تشکیل مجمع روحانیون مبارز بدون تردید تأثیرات منفی شگرفی بر روحیه رزمندگان اسلام داشته است.

انتخابات دوره سوم که یکی از جنجالی ترین انتخابات دهه شصت می باشد، در مقطع سرنوشت ساز جنگ یعنی اوخر سال 66 و اوائل 67 مصادف شده بود بلواهای شخصی هم چون محتشمی پور (وزیر وقت کشور) بر ر نظارت شورای نگهبان که سرانجام با دخالت و وساطت امام به پایان رسید، این سوال را در ذهن بسیاری از رزمندگان جبهه شکل می داد که به راستی دعواهای انتخاباتی در تهران در زمانی که کشور دچار جنگ است با چه هدفی دنبال می گردد؟

در سخت ترین شرایط جنگ (نیمه دوم جنگ) که با دور دوم نخست وزیری میرحسین موسوی مصادف بود باج خواهی سیاسی نخست وزیر و اطرافیانش از رییس جمهور وقت –مقام معظم رهبری- که عمدتا به بهانه حمایت امام از دولت انجام می گرفت و پس از آن که با پایداری رییس جمهور بر مواضع اصولی مواجه می شدند به استعفاهای مکرر روی می آوردند، همه و همه جنگ را به شرایط نامعلومی سوق می داد.

از همین رو بود که امام راحل (ره) در مقابل آخرین استعفای میرحین واکنش تندی از خود نشان دادند:«جناب آقای موسوی ، نخست وزیر محترم ... نامه استعفای شما باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید ، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می گذاشتید... در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خود را به قربانگاه می برند چه وقت گله و استعفاست ... همه باید به خدا پناه بریم ؛ و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سو ء استفاده کنند... مردم ما از اینگونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده اند ، این حرکات هیچ تاثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.»(6)

از سویی نکته ای که در خصوص ادعای نخست وزیر مبنی بر خالی بودن خزانه مطرخ است، آن است که برای مدیران دولت موسوی از ماه ها پیش از نگارش نامه به امام قابل پیش بینی بود که خزانه کشور به زودی به انتها خواهد رسید؛ این ها که امروز مدعی ماجراجو و غیر کارشناس بودن دولت نهم هستند، آن روز چرا در زمانی که فاو در دست ایران بود نامه به امام ننوشتند تا بگویند تا چند ماه آینده خزانه خالی خواهدشد؟ بدون تردید اگر ایران قع نامه در شرایطی که فاو را از دست نداده بود می پذیرفت، در مذاکرات آتش بس جایگاه محکمتر و مناسب تری می یافت.

این مسئله را می توان تنها به ماجراجویی دولت رادیکال مهندس موسوی تعبیر کرد تا آن که پس از شکست فروردین ۶۷ و از دست دان فاو، مدیران ماجراجوی دولت موسوی دریافتند که دیگر شکست صدام محال است...  

آری امام هیچ گاه تحت تأثیر ترس و واهمه برخی مسئولان و کارشناسان از موض اصولی خود که بارها تأکید کرده بود که «اگر جنگ بیست سال هم طول بکشد؛ ما مرد جنگیم» کوتاه نمی آمد و آن چه موجب شد تا امام (ره) از موضع خود کوتاه آیند و جام زهر را بنوشند، گزارش های جهت دار برخی مسئولان و کارشناسان بود.

نکته ای بارها امام و مقام معظم رهبری به مسئولان و کارگزارن نظام هشدار داده اند در خصوص برخی گزارش های غلط کارشناسی است که با هدف سیاسی تدوین می گردد. هم چنان بود که رهبر معظم انقلاب چهار سال پس از پذیرش قطع نامه در دیداری با نمایندگان مجلس بدان اشاره کردند:  «البته كارشناس را بايد بشناسيد. هر كارشناسى مورد اعتماد نيست. اى بسا كارشناسانى كه مسؤولين بالا را گمراه كردند! ما در اين چند سال، اينها را ديده‏ايم. اينها جزو تجربيّات ماست؛ كه كارشناسى، راهى را جلوِ نماينده مجلس يا مسؤول مى‏گذارد كه به وسيله آن، واقعيتى را واژگونه و غلط به او معرفى مى‏كند. اين‏طور نيست كه شما بتوانيد به هر كارشناسى اعتماد كنيد. كارشناس بايد شناخته شده باشد؛ بايد مورد اعتماد باشد؛ بايد به انگيزه و عشق اسلامى و انقلابى و ميهنى او، اطمينان حاصل شده باشد و بدخواه نباشد.»(6)

اکبر هاشمی رفسنجانی- امروزمیرحسین موسوی - امروزسیدمحمد خاتمی - امروزمحسن رضایی - امروز

 

آری! جام زهر امام نوشاندند تا جنگی که دیگر رغبتی برای ادامه آن را نداشتند، را پایان دهند، غافل از این که بسیجیان حقیقی خمینی کبیر تا آخرین قطره حاضر بودند از این راه دفاع کنند.

نکته اساسی دیگری که اشاره بدان خالی از فایده نیست، شباهت وضع فعلی ما با شرایط پایان جنگ است امروز نیز عده ای گویا با یکدیگر پیمانی پنهانی بسته اند که در مسائل سرنوشت ساز انقلاب جام زهر را به رهبر معظم انقلاب بنوشانند و ایشان را وادار به کوتاه آمدن از مواضع اصولی در قضایی آمریکا، پرونده هسته ای، مسئله فلسطین و مقاومت و... نمایند.

گویا تنها مانع آن ها شخصی است به نام احمدی نژاد که در مقابل همه زیاده خواهان دنیا می ایستد، و این مانع باید برداشته شود؛ پس در آن مقطع بهانه نگاه کارشناسی بود و این برهه مسئله رأی مردم!

و جالب آن که نام ها نیز در هر دو مسئله یکی است. گویا همان ها که در نوشاندن جام زهر به امام هم پیمان شدند، این بار نیز در انتخابات دهم، سناریوی دیگری برای جام زهر ترتیب داده اند.

مبادا که ما نیز امام خویش را تنها گذاریم...

 

پاورقی:

۱) نامه امام به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه، سایت آفتاب، 7 مهر 1385

2) صحیفه امام ج ۲۱ ص۹۲

3) بيانات مقام معظم رهبرى‏در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره) ۱۳۷5/۰۳/۱۴

4) سایت آفتاب، 7 مهر 1385

5) صحیفه امام - جلد 21 - صفحات 123 و 124.

6) بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار نمايندگان دوره چهارم مجلس شوراى اسلامى20/3/1371 

پیوست:

متن نامه محرمانه امام (ره) به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه + تصویر

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:15  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت پنجم)

اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب  و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

 

 

پروژه تخریب جایگاه ولایت فقیه و ارزشها

مجادله هاي سياسي پس از خرداد 1376 جنس متفاوتي با موضوعات اختلاف سلايق جناح ها در سال هاي قبل داشت. درست است كه تئوري پردازي براي تغيير مباني سياسي نظام جمهوري اسلامي در برخي از محافل و مطبوعات شبه روشنفكري از چند سال قبل آغاز شده بود، اما رخداد دوم خرداد، اين توهم را براي صاحبان آن انديشه ها به وجودآورده بود كه اكنون زمان تحقق آن آرزوهاي دست نيافتني فرارسيده است!

حاج فرج لله دباغنزديك دو ماه از اين انتخابات مرحله ساز گذشته بود كه عبدالكريم سروش در مقاله اي باعنوان «صراط هاي مستقيم ؛ سخني در پلوراليسم ديني مثبت و منفي» در مجله كيان شماره 36 ، همان ادعاهايي را درباره قرآن به ميان كشيد كه ده سال بعد به صورتي آشكارتر مطرح ساخت. او با بيان اين كه « آنچه كه به ما رسيده ( كتاب و سنت) نه همه آن است كه مي توانست باشد و نه خالي از آن است كه مي بايست باشد.» مدعي شد در صورت ادامه حيات پيامبر (ص) حجم قرآن بيشتر مي شد و نيز نوشت:« اينها همه نشان مي دهد كه دين وقتي وارد تاريخ مي شود تا چه حد تاريخي و بشري مي شود و تا كجا تحت تصرفات ذهني و عملي آدميان قرارمي گيرد و چه حجاب ها و غبارها بر آن مي نشيند و چه قطعه ها از آن بريده يا بر آن افزوده مي شود.» سروش سپس چنين تكان دهنده نتيجه گيري كرده بود:« برديني اين چنين نه بار بسيار مي توان نهاد و نه به نام آن كارهاي بسيار مي توان كرد. اين فروتني و كم ادعايي است كه همنشيني و هم سخني را مطبوع و ميسر مي سازد و راه را بر تحقق پلوراليسمي انساني و ديني مي گشايد.» او در اين مقاله آب پاكي را روي دست همه ريخت:« نه تشيع و نه تسنن و نه ديگر فرق و نه مسيحيت و ديگران هيچ كدام حق محض نيستند... اين نكته بديهي و منطقي اولا حق را از رنگ وارنگ غربي و شرقي و ارتجاع و مترقي نجات مي دهد و حق جويان را براي تحصيل و التماس حق از روي آوردن به هيچ قبله ودرگاهي منع نمي كند و ثانيا حق شناسان را به موزون كردن مستمر «حق» خويش با «حق هاي » ديگر امر و دعوت مي كند.»

بدين ترتيب سروش با شليك كردن به نقطه كانوني تمام اعتقادات اسلامي پنداشته بود كه به حكم « چو صد آمد نود هم پيش ماست» طومار مباني سياسي نظام را در هم پيچيده است! وي با ادعاي تكيه محض فقيهان شيعه در اثبات ولايت فقيه به روايتي كه جمعي در ثقه بودنش شك داشته اند، اين پايان رجزگونه را براي مقاله اش رقم زده بود:« كثرت ديني اگر به ده برهان مطلوب و مقبول است كثرت فرهنگي و سياسي به صد زبان و بيان قابل تاييد و توصيه است.... هيچ گاه بانگ تاريخ رساتر از اين شنيده نشده است: كثرت ها در خانه اند براي آنها جا بگشاييد، تا صاحب خانه بمانيد و گرنه آنها جا را بر شما تنگ خواهند كرد.»

 اندكي بيش از يك سال بعد از چاپ اين مقاله، عباس عبدي عضو شوراي سردبيري روزنامه «سلام» در يك اردوي دانشجويي انجمن اسلامي دانشكده فني درباره ريشه اختلافات جناحي اين گونه به صراحت سخن گفت:« اختلاف اساسي ما اين است كه در اين مملكت يا دين حكومت مي كند يا آدم ها كه به اعتقاد من امكان ندارد كه دين حكومت كند.چون وجود خارجي ندارد مگر از خلال درك ما و اعتبار آن مي تواند  [به]  راي اكثريت باشد... من خود شخصا حاضر نيستم قوانين موجود را به اعتبار اين كه قانون مذهب است رعايت كنم چون آن را از طريق ديگري مي فهمم. من اين قوانين را به همان دليل رعايت مي كنم كه اگر به تركيه رفتم قوانين آن كشور را رعايت مي كنم و اگر به آمريكا هم بروم بايد قوانين آنجا را رعايت كنم.»

 وقتي اعتبار آنچه به عنوان دين مبين اسلام ملاك عمل جامعه اسلامي است، قرار بود اين گونه مورد خدشه واقع شود، بديهي بود كه با تكيه بر فضاي هيجان زده آن روزها، اصل مقدس ولايت مطلقه فقيه نيز آماج كينه جويانه ترين سخنان واقع شود. براي اين منظور قاعدتا بايستي افرادي با ويژگي شخصيتي پرخاشگري و زخم خوردگي از نتايج رفتارهاي افراطي گذشته خويش به ميدان فرستاده مي شدند. اكبر گنجي در اجتماعي كه از سوي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم پزشكي شيراز ترتيب يافته بود با بيان اين كه «جامعه مدني ولايت مطلقه را نمي خواهد. حتي ولايت را نمي خواهد، چه رسد به مطلقه » گفت:« ما احتياج به رهبر نداريم. مگر مردم يتيم اند كه پدر بخواهند. فاشيست ها به دنبال پدر مي گردند. انبيا مي گفتند چگونه خدا را بايد رهبر كرد. نمي گفتند مطيع رهبر باشيد. فاشيست ها مي گويند بايد مطيع رهبر بود. ما از ولايت كه حرف مي زنيم مثل اين است كه بگوييم در زمين خدايان متعددي داشته باشيم...  با رهبريت مي خواهند كل جوامع بشري را از بين ببرند. اينها رهبر اسلام را به همه تحميل مي كنند. تحميل جبارانه. خدمتگزاري قدرت جباري كه در راس قدرت قرارگرفته است . همه چيز در پيشوا يعني هيتلر ذوب مي شود

اکبرگنجیاو با لحني بغض آلود نسبت به رزمندگان هشت سال دفاع مقدس اظهار داشت:« افراد فاشيست، اقتدارطلب، پرخاشگران و آدم هاي ناكام بعد از جنگ چون شكست خوردند وعده هايي كه رهبر به آنان داده بود عملي نشد ناكام ماندند سرخورده شدند، مي بينند اعلاميه هاي آنان سرشار از آه و ناله است، حاكي از نامرادي و شكست است دست به خشونت مي زنند، آدم مي كشند. از تهاجم فرهنگي حرف مي زنند. اينها و رهبران آنها قول فتح كربلا را دادند. اما ناكام ماندند.»

گنجي، مدير مسئول نشريه موسسه فرهنگي صراط بود كه بر پاي صورت جلسه هاي آن امضاي فردي به نام حسين حاج فرج الله دباغ -كه در بيرون از شناسنامه به نام عبدالكريم شناخته مي شود- به عنوان عضو اول هيئت امنا در كنار محمد تقي بانكي -عضو کابینه میرحسین موسوی- و ... نقش بسته بود. بدين ترتيب اظهارات اين دو هم محفل- گر چه يكي در لفاف لفاظي هاي مودبانه پوشيده و ديگري جامه حيا را دريده بود- نشان مي داد كه تقسيم كاري براي ستيز با اصل ولايت فقيه بين آنان صورت گرفته است. به زعم آن ها با فرو ريختن خاكريز و تابوي اعتقادات مردمي زمينه به صحنه آمدن كساني را كه سال ها پيش از استحاله فكري امثال اكبرگنجي به خاطر اعتقاد به همين نظرات از خشم مردم، كنج انزوا يا فرار را اختيار كرده بودند فراهم خواهدساخت و پر شدن فضاي افكار عمومي و خصوصا محيط هاي مستعدي مثلا دانشگاه ها و مطبوعات از اين داعيه ها به سرعت مي تواند به فروريختن پايه هاي اعتقادي نظام اسلامي در ذهن و دل مردم منجر شود. در اواخر سال 1376 « كانون » نشريه شاخه دانشجويي نهضت آزادي در دانشگاه تهران، مصاحبه اي را با يكي از فرزندان مرحوم دكتر شريعتي انجام داد كه از سال 60 به دليل همراهي با منافقين از كشور گريخته و در غرب به سر مي برد. او در اين مصاحبه مدعي شده بود :« نظريه ولايت فقيه عبارت است از مجموعه قوانين و دستورات كه از 13 قرن پيش تا به حال دست نخورده و همه بحران هايي كه اكنون شاهد آن هستيم ريشه در اين تفكر يعني در فقه دارد.» در آن زمان از ديدگاه «احسان شريعتي» حكومت طراز اسلام «حكومتي دموكراتيك و به يك معنا لائيك» بود. ( و جالب است كه حتي پدر او مرحوم دكتر شريعتي در بحث امت و امامت نظام دموكراسي را بشدت نقد كرده است.)

اگر در محافل داخلي نهضت آزادي اين موضوع با جديت پيگيري مي شد به دليل سوابق ديرينه مخالفت اين گروهك با ولايت فقيه جاي تعجبي وجود نداشت. اما وقتي همين صدا از تريبون انجمن اسلامي دانشجويان شنيده مي شد اراده اي را در مجموعه اي كه هنوز خود را خط امامي مي خواند، مي شد جست وجو كرد كه از قضا هدم اساسي ترين ميراث امام (ره) را به عنوان هدف انتخاب كرده بود. درجلسه انجمن اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد يكي از اعضاي اين انجمن گفته بود: «اگر تمامي 22 ميليون نفري كه به متفكر بزرگ جناب آقاي خاتمي راي داده اند و همچنين شخص ايشان با سرعت 120 كيلومتر هم حركت نمايند، ناگهان با سد محكمي كه در قانون اساسي است برخورد مي كنند كه بايد استپ كنند و آن سد هم اصل پنجم قانون اساسي و ولايت فقيه است كه بايد مورد بازبيني واقع شود و به راي مردم گذارده شود. اگر مردم آن را نپذيرفتند حذف شود و اگر هم پذيرفتند بايد تبعات آن را پذيرا باشند.» ممكن است گفته شود اين حد از افراط از هيجان جواني گويندگان آن، در فضاي غرورآور و اغواكننده پس از دوم خرداد ناشي شده بود. اما روزنامه سلام كه در راس آن فردي مثل آقاي سيد محمد موسوي خوئيني ها قرارداشت در يك موضعگيري رسمي و بدون واسطه در روز( 12/9/76 )اعلام كرد كه به نظر پيروان برداشتي از ولايت فقيه : كه همواره اين روزنامه از آن حمايت كرده بود- مردم مي توانند محدوديت زماني براي حكومت ولايت فقيه قرار دهند.

در آن روزها نشريات ضد انقلاب خارج كشور از جبهه ملي و كيهان سلطنت طلب و گروهك مشروطه خواهان گرفته تا فداييان خلق پر بود از طرح اين ايده كه بايستي همه نيروهاي سياسي را در داخل و خارج براي مبارزه با اصل ولايت فقيه بسيج كرد. اظهارات هنري پرشت مسئول ميز ايران در وزارت خارجه دولت حزب دموكرات ( كلينتون) حجت را بر همه كساني كه درباره منشا اصلي اين موج دچار ترديد بودند تمام مي كرد:« اگر موجي كه در مطبوعات اصلاح طلب با تز امكان ارتباط با آمريكا شروع شد و اكنون به ترديد در اساسي ترين وجوه انقلاب ايران مشغول است بتواند از حريم روحانيت عبور كند و از آن طريق، ولايت فقيه را بركشتي ترديد سوار كند بار سنگيني از دوش آمريكا برداشته خواهد شد. اين بار سنگين همان است كه امروز ايران را از غرب دور نگه داشته و امكان صلح با اسرائيل را تا حد صفر تنزل داده است.»

ادامه دارد...

قسمت های پیشین:

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:24  توسط محمدجواد اخوان  | 

اندر باب گفتمان اصولگرایی مصلحتی(!)

 

اصولگراییاصلاح طلب؛ اصولگرا، اصولگرای اصلاح طلب و اصلاح  طلب اصولگرا و... و ده ها واژه دیگر که امروزه برای معرفی و شناخت جریانات سیاسی به کار می رود، همه و همه واژه هایی هستند که در عین آنکه از نظر معنای تحت اللفظی واضح هستند، اما شناخت مفهوم حقیقی آن، نیازمند بررسی و مداقه بیشتر در رفتار جریانات سیاسی است.

در هنگامه های نزدیک تر به انتخابات، علی الخصوص انتخابات ریاست جمهوری، نامزدهای انتخاباتی خود را پیروی یکی از جریانت مطرح معرفی و یا آن که ترجیح می دهند به عنوان نامزد متقل در صحنه حضور یابند.

شكل گيري آرايش و صف بندي سياسي در ايران با عنوان جريان اصولگرا و جبهه اصلاحات يا جريان اصلاح طلبي، به دهه سوم انقلاب و مشخصاً به انتخابات دوم خرداد سال 76 و حوادث سياسي بعد از آن برمي گردد. با انتخاب سيدمحمد خاتمي در خرداد 1376 به عنوان رئيس جمهور، جبهه دوم خرداد متشكل از احزاب و گروه هاي سياسي و اصلاحات، در نهايت به جبهه اصلاحات تغيير نام داده شد و جريان اصلاح طلبي اين گونه شكل گرفت. تا پيش از اين جريان هاي سياسي عمده در كشور با عناويني چون جريان ديني، اسلامي و يا مذهبي، جريان ملي گرا، جريان ليبرال، جريان چپ ماركسيست، جريان التقاط و جريان روشنفكري نامگذاري و اصول، مباني، ديدگاه ها و مواضع هر يك مورد بررسي و تحليل قرار مي گرفت. هر يك از اين جريان ها در درمان خود داراي طيف ها و جناح هاي خاص بوده و بر همين اساس جريان اسلامي پيرو خط حضرت امام (ره) در سال هاي پاياني عمر با بركت آن عزيز سفر كرده، با انشعاب مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت مبارز، رسماً به دو جناح چپ و راست تقسيم شد. از آن تاريخ به بعد و با توجه حذف جريان هاي ملي، ليبرال، چپ ماركسيست و التقاط از صحنه سياسي كشور در دوران حضرت امام (ره)، رقابت هاي انتخاباتي در كشور عمدتاً بين دو جناح اصلي از جريان ديني و مذهبي، يعني جناح چپ و جناح راست انجام مي گرفت و در همين راستا، انتخابات دوم خرداد سال 1376 در ظاهر رقابتي بود كه بين آقاي خاتمي عضو برجسته مجمع روحانيون مبارز و كانديداي جناح چپ و آقاي ناطق نوري عضو برجسته جامعه روحانيت مبارز و كانديداي جناح راست انجام گرفت. پس از دوم خرداد 1376 بود كه جبهه دوم خرداد با محوريت خاتمي شكل گرفت. نكته قابل توجه اينكه در سال 1376 جناح چپ ابتدا قصد داشت ميرحسين موسوي را به عنوان كانديداي خود به صحنه آورد، لكن موسوي نپذيرفت و در نهايت خاتمي كانديداي جناح چپ در آن انتخابات شد و پيروز گشت. موسوي در پاسخ به سوال اعضاي شوراي مركزي سازمان مجاهدين كه چرا شما در سال 76 درخواست گروه هاي چپ را براي حضور در صحنه انتخابات رد كرديد و اكنون در حالي كه خاتمي اعلام حضور كرده، شما هم كانديداي انتخابات شديد، مي گويد: «علت عدم حضور در سال 76 آن بود كه در آن سال شخصي همانند خاتمي در صحنه حاضر بود. او شخصيتي ناشناخته بود و مي دانستم كه رأي آوري بيشتري دارد و مطمئن بودم كه رأي خواهد آورد؛ ضمن آنكه مدت كوتاهي هم از فاصله گرفتن من از قدرت گذشته بود و فرصت براي خاتمي مهياتر بود...»

بنابراين مي توان گفت، جريان چپ در سال 76 نظر به موسوي داشت، لكن موسوي نگران رأي نياوردن خود بود و خاتمي را از جهت رأي آوري به دليل ناشناخته بودن بر خود ترجيح داد. با پيروزي خاتمي در ظاهر جناح چپ پيروز صحنه انتخابات شد، لكن از همان ابتدا جبهه دوم خرداد با شعارهايي با ماهیت لیبرالیستی همچون «جامعه مدني» و «توسعه سياسي» شكل گرفت و مجموعه اي از حوادث و رخدادهاي سياسي به وقوع پيوست كه نشان داد ماهيت جبهه دوم خرداد، بسيار متفاوت از ماهيت جناح چپ سابق و در زمان حيات حضرت امام (ره) مي باشد.

يكي از اين حوادث برداشته شدن و يا كم رنگ شدن خطوط و مرزهاي اعتقادي-سياسي مجموعه هاي اصلي جناح چپ مانند سازمان مجاهدين، دفتر تحكيم وحدت و كارگزاران با جريان هايي چون ملي گراها، ليبرالها و التقاطيون بود. بر همين اساس در جبهه دوم خرداد با گذشت زمان عناصر اين جريان هاي مخالف نظام ديني و ولايي و خط امام (ره) وارد شده و بسياري از رويكردها و عملكردهاي جبهه يا جريان نوظهور دوم خرداد با محوريت آقاي خاتمي در حوزه هاي مختلف و در پوشش شعارهايي چون جامعه مدني، توسعه سياسي و در نهايت اصلاحات، خبر از ورود به عصر تازه اي مي داد كه از آن عده اي با عنوان پايان انقلاب ياد كرده و افرادي چون «اكبر گاف(!)» در حاشيه كنفرانس برلين در مصاحبه با مجله اشپيگل آلمان با صراحت اصلاحات در حال انجام ايران را اينگونه تشريح كرد: «اصلاحاتي در ايران در حال انجام است... يعني از اين پس بايد [امام] خميني را درموزه تاريخ جست و جو كرد

 البته تنها این مورد نیست. صدها مطلب در روزنامه هاي دوره اصلاحات و در همايش ها، سخنراني ها و مصاحبه ها بيان گرديد كه نشان مي دهد جبهه دوم خرداد از اصول اساسي انقلاب و نظام ديني عبور كرده و در تلاش است تا اصول و مباني يك نظام غير ديني و سكولار مبتني بر انديشه هاي ليبراليسم را در كشور تئوريزه كند.

چنين رويكردي از سوي جبهه دوم خرداد با محوريت خاتمي و احزاب و گروه هايي چون سازمان مجاهدين، حزب مشاركت، كارگزاران، تحكيم وحدت، مجمع روحانيون مبارز و ... هم جريان مخالف نظام ديني در داخل كشور را براي پيوستن به اين جبهه وسوسه كرد و هم دشمنان انقلاب اسلامي و در رأس آنان آمريكايي ها را خوشحال ساخت و آنان را براي متوقف گشتن روند انقلاب اسلامي اميدوار ساخت.

در چنین شرایطی زمانی که رهبر معظم انقلاب اسلامی گفتمان عدالت خواهی را در جامعه مطرح نمودند، گروهی از تشکل های دانشجویی مسلمان با پیگیری تفکر عدالت محور خواستار بازگشت به اصول و شعارهای اصیل انقلاب شدند. به تدریج گفتمان اصولگرایی عدالتخواهانه، به گفتمان غالب جامعه تبدیل شد. این گفتمان جدید به تعبیر مقام معظم رهبری دارای شاخصهای«1-ایمان و هویت اسلامی و پایبندی به آن 2- عدالت 3- حفظ استقلال سیاسی 4- تقویت خودباوری و اعتماد به نفس ملی 5- جهاد علمی 6- تثبیت و تأمین آزادی و آزاد اندیشی 7- اصلاح و تصحیح روش ها 8- شکوفایی اقتصادی» است. در طی چندسال  می توان نتایج اقبال مردم به گفتمان اصولگرایی را ادر انتخابات شورای دوم شهر و مجلس هفتم مشاهده کرد.به هر حال دوران هشت ساله جريان دوم خرداد يا جريان اصلاحات سپري شد و اصولگرايان با رأي مردم به قدرت رسيدند و جريان دوم خرداد به حاشيه رفت.

اکنون به نظر می رسد، اين جريان تصميم گرفته فرصت انتخابات دهم براي بازگشت به قدرت شانس خود را امتحان کند. همه طيف هاي جبهه دوم خرداد براي رسيدن به چنين پيروزي بسيج شده اند و اختلافات آن در اين است كه با چه كسي اين پيروزي حاصل مي شود. ابتدای امر مجموعه هاي افراطي و گردانندگان اصلي جريان دوم خرداد طي هشت ساله اصلاحات، يعني سازمان مجاهدين و مشاركت بر اين اعتقاد بودند كه اين پيروزي با خاتمي حاصل مي شود. اما شخص خاتمي نسبت به پيروزي در انتخابات ترديد جدي داشت. شدت و حدت این تردید را در جمله معروف «يا من مي آيم يا موسوي» می توان دید. خاتمي اعلام حضور كرد و پس از چند سفر استاني دريافت كه گفتمان رایج جامعه روی خوشی به او نشان نخواهد داد. پس خاتمی از دور رقابت ها کنار کشید و نفع موسوي انصراف داد. در سوی دیگر موسوي اعلام حضور كرده بود که با اين هدف كه برخلاف سال 1376، در شرايط كنوني امكان رأي آوري او در جريان دوم خرداد، بيش از هر كس ديگر بود. خاتمي در مورد موسوي مي گويد: «اگرچه موسوي بخشي از آراي من را ندارد، لكن آراي بخشي از جريان اصولگرا را دارد!»

دقت در مفهوم اين جمله نشانگر حقیقتی بسیار ژرف در تاکتیک نامزد جناح دوم خرداد است. موسوي چه نوع شخصيتي دارد كه از هر دو جبهه اصلاح طلبي و اصولگرايي مي تواند رأي جمع كند و بر همين اساس به پيروزي اميدوار است. موسوي بالاخره اصولگرا است يا آن که در ذیل اردوگاه دوم خرداد تعريف مي شود؟ موسوي خود با صراحت مي گويد: «اصلاح طلبي هستم كه اصول را گم نمي كنم!» آيا اصلاح طلبي به معناي مفهوم حقیقی اصلاح و اصلاحات – که حضرت سیدالشهدا (ع) داعیه دار اصلی آن بود- ، یا به معناي جريان تجدیدنظرطلب که از سال های پایانی دهه شصت و ابتدای دهه هفتاد آرام آرام تکوین یافت و  دوم خرداد سال 1376 قوه مجریه را به دست گرفت، مي تواند با اصولگرايي در يك فرد جمع گردد؟

موسوي با صراحت مي گويد به اينكه مشاور ارشد خاتمي بوده، افتخار مي كند و در دوره اصلاحات هيچ دغدغه اي نداشته است و دوران خاتمي را يك دوران درخشان ارزيابي مي كند. اين نزديكي هاي موسوي نسبت به دوران دوم خرداد -كه در آن تمامي اصول اساسي انقلاب و نظام اسلامي به چالش كشيده شد-، چگونه با رويكردهاي اصولگرايي قابل جمع است؟ آيا اين يك تناقض نيست؟ اگر هست، چرا؟ شايد بتوان گفت، اين تناقض را بايد پذيرفت تا در يك وضعيت غيرشفاف از همه طيف هاي جامعه رأي جمع آوري كرد و پيروز صحنه انتخابات شد!

البته پرسشی که مطرح است؛ آيا كسي كه دم از حضرت امام (ره) و ارزش هاي انقلاب اسلامي مي زند، با هر پيشينه و سابقه اي كه دارد، آيا اكنون در نظر و عمل كاملاً به راه و خط امام (ره) پاي بند است و الزامات حركت در مسير حضرت امام (ره) را مي پذيرد و تبعات آن را به جان مي خرد. اكنون براي همه انسان هاي با بصيرت و پيرو ولايت روشن است كه سازمان مجاهدين و مشاركت چه نسبتي را به خط امام (ره) پيدا كرده اند. سخنان آغاجري در همدان و حمايت مشاركت و مجاهدين از اين فرد، افكار و انديشه هاي حداقل چهره هاي اصلي اين گروه ها را نسبت به مسائل اساسي انقلاب مشخص مي سازد. آغاجري در همدان به مردم و مراجع تقلید اهانت كرد و به دنبال آن جامعه مدرسين حوزه علميه قم با صدور بيانيه اي، مشروعيت ديني سازمان مجاهدين را زير سوال برد. چگونه است كه موسوي خود را يك اصولگرا معرفي مي كند، لكن در ملاقات با اعضاي مركزي سازمان مجاهدين مي گويد: «انتظارم آن است كه شما همگي و به طور صريح و كاملاً شفاف حمايت خود را از من اعلام كنيد. از شما حمايت صددرصدي و نه بيانيه اي و روي كاغذ مي خواهم و از اين رو شما بايد به طور جدي براي حمايت از من وارد گود شويد چرا كه افكار و انديشه هاي من با شما كاملاً نزديك است و هدف نيز بايد پيروزي در نظر گرفته شود.» موسوي با توجه به برخي از ترديدها نسبت به خودش از اينكه در كانون اصلاح طلبي قرار دارد يا نه، خطاب به سران مجاهدين مي گويد: «اينكه برخي اعلام مي كنند با شكست ميرحسين به دليل وجود خاتمي، اصلاحات همچنان زنده خواهد ماند و براي انتخابات بعدي كار خواهيم كرد به شدت اشتباه است و با شكست من كل اصلاحات شكست خواهد خورد.»

بنا بر آنچه گفته شد، موسوي هر چند به ظاهر طي 20 سال از عرصه به دور بوده، لكن يك چهره همراه و پشت صحنه و در كنار خاتمي در دوران اصلاحات بوده و اكنون پيروزي يا شكست خود را پيروزي يا شكست كامل اصلاحات مي داند. اصرار او بر اصولگرايي به خاطر همان جمله اي است كه خاتمي مي گويد، موسوي بخشي از آراي اصولگرايان را دارد و موسوي نمي خواهد به اين برداشت برخي از نيروهاي با سابقه انقلابي از وي كه او را خط امامي مي پندارند آسيبي وارد شود. بر همين اساس موسوي ترجيح مي دهد حمايت عناصر و مجموعه هاي افراطي و ساختارشكن در جبهه دوم خرداد از وي فعلاً علني نشود. وي در همين راستا در ملاقات با عناصر سازمان مجاهدين مي گويد: «من به همراهي و رفاقت با شما افتخار مي كنم ولي در بعضي جاها بايد با تاكتيك مناسب وارد شويم، چرا كه حمايت و نزديكي بين ما، مشكلات را زيادتر مي كند، اگرچه من ابايي از همراهي با شما ندارم ولي به خاطر برخي از مشكلات موجود، فكر مي كنم كه اين حمايت ها نبايد فعلاً علني شود، البته تصميم گير نهايي خود شما خواهيد بود.»

و در نهایت خبر جلسه محرمانه موسوی با جمعی از اعضای دفتر سیاسی نهضت آزادی در 23/1/1388 همه تردید ها را برطرف کرد.

اکنون به نظر مي رسد اصولگرایی که موسوی از آن دم می زند، در چارچوب تعاریف شناخته شده از اصولگرایی نمی گنجید. از این اصولگرایی را می توان با عنوان « اصولگرایی مصلحتی» یاد کرد.  بدین معنا که اصولگرایی ای که پیروان آن، حقیقتا  پایبندی به همه اصول را ندارند، بلکه از آن جا اصولگرایی گفتمان جامعه پذیر و فراگیر شده است، چاره ای جز پذیرش آن ندارند. لذا خود را در سلک اصولگرایان میشمرند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 7:34  توسط محمدجواد اخوان  | 

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)

اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب و کارگزاران از کاندیداتوری مهندس موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد. 

 

وقتی دوم خردادی ها سکاندار دستگاه دیپلماسی می شوند!

در جريان دوم خرداد 1376 شايد كسي انتظار تغيير رويكرد ديپلماسي كشور را نداشت. خاتمي در تبليغات انتخاباتي خود چندان وارد اين مقوله نشد. او البته بر تنش زدايي در سياست خارجي تاكيد داشت و اين امر تازه اي نبود. گذشته از آن كه رهبر معظم انقلاب برسياست هاي كليدي در اين عرصه قاطعانه نظارت مي كردند، دستگاه ديپلماسي در زمان دولت سازندگي گرايشي راديكالي نداشت ، از قضا، دولت سازندگي در سال هاي آغازين فعاليت خود، به خاطر اتخاذ همين سياست مورد حمله ياران خاتمي در جناح موسوم به چپ و از جمله عباس عبدي در روزنامه سلام قرارداشت. اين چيزي بود كه بعدها رئيس دولت سازندگي در مصاحبه با دكتر صادق زيباكلام آن را يادآوري مي كرد.

آنچه در پرونده مواضع سياسي گذشته هسته مركزي همراهان خاتمي در حافظه تاريخي ناظران نقش بسته بود، مواضع ضدغربي و ضدآمريكايي آنان بود. بسياري از مردم هنوز ايده مشهور آقاي محتشمي ( يارديرين خاتمي در مجمع روحانيون مبارز) در جنگ اول خليج فارس را از ياد نبرده بودند. او در آن زمان معتقد بود بايستي براي مبارزه با آمريكا صدام را به عنوان خالدبن وليد زمان ياري داد. علاوه براين ياران خاتمي با «انگليسي» معرفي كردن جناح رقيب او و تبليغ اين كه آن جناح در نزديك شدن به آمريكا نيز پيشقدم خواهد بود، همچنان سعي داشتند از ذخيره سابقه گذشته ضدآمريكايي خود بهره مندباشند. بسياري تصور مي كردند پيوستگي افرادي همچون مهاجراني با سابقه پيشقراولي در پيشنهاد مذاكره با آمريكا ، ارتباطي با ديدگاه هاي خاتمي ندارد.

البته دقت نظر در جزئيات تغييرمواضع جريان موسوم به چپ و خصوصا پيوندهاي مرحله به مرحله آنان با جريان ليبراليسم بسياري را به نتيجه متفاوتي رسانده بود. زماني رسيد كه روزنامه سلام عدم اجازه به بررسي موضوع مذاكره با آمريكا را مورد انتقاد قرارمي داد و برخي ازافراد جناح موسوم به چپ در كنج جلسات بعثه حج از تجديدنظر در برگزاري مراسم برائت از مشركان سخن به ميان مي آوردند. غربي ها با جست وجو در مواضع آشكار جريان هاي سياسي و شايد كسب اطلاعات از درون محافل آنها را به دقت زير نظر داشتند. تحليلگر شبكه تلويزيوني س ان ان آمريكا چند ماه پس از آغاز رياست جمهوري خاتمي گفت: «اكثر تحليل گران اطلاعات دولت آمريكا با تحليل ديدگاه هاي آقاي خاتمي سال ها پيش از رئيس جمهور شدن وي به اين نتيجه رسيدند كه وي صادق است. آنها مي خواهند با او كار كنند و خواهان برقراري رابطه خوب و مشخص با وي هستند.» اين اظهارنظرتعجب آور به نظر مي رسيد. خاتمي موضعگيري چنداني درباره سياست خارجي نداشت. حتي در تبليغات انتخاباتي نيز موضوع سياست خارجي بسيار كمرنگ بود.

چگونه آمريكايي ها به اين نتيجه رسيده بودند؟ شايد آنها معتقد بودند كه غايت تغيير در ديدگاه هاي فرهنگي و سياسي تسامح طلب چيزي جز نزديك شدن به غرب نخواهد بود. هوشنگ اميراحمدي از اولين سفر خاتمي به نيويورك پس از رسيدن به مسئوليت رياست جمهوري خاطره جالبي را نقل كرده است. خاتمي در اين سفر اميراحمدي را درباره راهكار آينده مسائل داخلي مثل شكل گيري جامعه مدني به ارائه نظر طلبيده بود و اميراحمدي چندبار بر لزوم برقراري رابطه با آمريكا براي تحقق همين منظور تاكيدكرده بود! اين كه او پس از چند سال بررسي و بيان وضعيت و مراحل آينده تحقق جامعه مدني در ايران لازمه آن را برقراري رابطه با آمريكا بيان مي كرد رمزگشاي تحليل هايي از جنس نظر تحليلگر شبكه سي ان ان مي توانست باشد.

كنت تيمرمن يك كارشناس كاركشته سازمان سيا و محققي است كه سالها درباره مسائل جمهوري اسلامي و نقش آن در خاورميانه مطالعه كرده است. او زماني گفته بود: «برقراري روابط به معناي ختم انقلاب ايران است. زماني كه ستون مبارزه با آمريكا فرو بريزد كل انقلاب فرو خواهد ريخت.» همين سخن را پاتريك كلاوسون رئيس موسسه تحقيقات سياست هاي خاور نزديك واشنگتن به صورت ديگري بيان كرده بود:« هدف از مذاكره با ايران، گوشزد كردن نامشروع بودن و لزوم تغيير نظام حكومتي جمهوري اسلامي است.»

خاتمي در تبليغات انتخاباتي خود تاكيد كرد:«ما نبايد به تشنجات بين الملل دامن بزنيم و رفتاري داشته باشيم كه در اين مورد شبهه ايجاد كند.» اين سخن كه حاوي نوعي اتهام تلويحي نسبت به رفتارسياسي جمهوري اسلامي بود، با حساسيت خاصي مواجه نشد. اولين موضعگيري خاتمي بعد از رياست جمهوري نيز با مضاميني مثل ابراز تاسف ازبدي هاي سياستمداران آمريكا در 50 سال گذشته در حق ايران و تحميل اهداف خود بر ديگر كشورها و اين نكته همراه بود كه مسئله ما با آمريكا ريشه دارتر از آن است كه به اين سادگي ( از طريق ديپلماسي فوتبال) حل شود . خاتمي در همين مصاحبه مطبوعاتي از سخن گفتن خود با مردم آمريكا در آينده نزديك سخن گفت. اندكي بعد مصاحبه كريستين امانپور خبرنگار سي ان ان با خاتمي اين امكان را فراهم ساخت. او در مواجهه با مردم آمريكا پيوريتن هاي مسيحي موسس تمدن آمريكا را با تعابيري همچون داراي بينش و منش سازگار با جمهوريت، دموكراسي و آزادي علاوه بر پرستش خدا ستود و از آبراهام لينكلن بنيانگذاركشور ايالات متحده آمريكا به عنوان «شهيد نامدار» ياد كرد. او ايده گفت وگوي تمدنها را كه پيش از آن مطرح ساخته بود جداي از رابطه سياسي دانست و از ديوار بزرگ بي اعتمادي ميان ايران و آمريكا سخن به ميان آورد كه ريشه در رفتارهاي نادرست دولت آمريكا دارد.
به رغم تاكيد مكرر خاتمي برنقش دولت آمريكا در مشكلات به وجودآمده در روابط دو كشور و نيز انتقاد شديد او از حمايت آمريكا از رژيم صهيونيستي در اين مصاحبه ، غربي ها ابراز تاسف او از وقوع ماجراي تسخير لانه جاسوسي را مورد توجه ويژه قراردادند.« باري روزن » وابسته مطبوعاتي سفارت آمريكا در تهران خواستار دعوت گروگان هاي آمريكايي به تهران براي بررسي مسئله گروگان گيري و تسخير لانه جاسوسي در سال 1358 شد. مترينكو ديگر گروگان آمريكايي نيز از نزديك شدن خاتمي بيش از هر مسئول ايراني به عذرخواهي تلويحي از اين ماجرا سخن گفت. پاتريك كلاوسون هم اين سخنان را نشانه «درك پرداخت قيمت بالاي تندروي » از سوي ايران تلقي كرد. اما اظهارات گراهام فولر سخنگوي كاخ سفيد از اهميت بيشتري برخورداربود. او سخنان خاتمي را دلگرم كننده و نشانه تحولات جديد دانست و پيشنهاد تماس بين دانشگاهيان ، نويسندگان، روزنامه نگاران و جهانگردان را مفيد ارزيابي كرد.« مفيد» بودن اين ايده از نظر آمريكايي ها ، با اظهارات آنتوني كوردزمن عضو مركز مطالعات استراتژيك و بين الملل قابل تفسير بود. او گفت:« با تضمين اين كه تندروهاي ايران ديگر نمي توانند از آمريكا تصويري به عنوان يك شيطان بزرگ ارائه كنند و فرهنگ آمريكا را ضد اسلام معرفي كنند، بسيار سود خواهيم جست. مذاكره با دشمن، راهي براي تغيير دادن ذهن و افكار دشمن است.»

ايده گفت و گوي تمدن ها در بدو مطرح شدن با استقبال غربي ها و آمريكايي ها مواجه شد. اين همان آمريكا بود كه تئوريسين هاي بزرگ و تعيين كننده آن مثل هانتينگتون از «برخورد تمدن ها» دم مي زدند. سير بعدي پيگيري اين ايده در ايران، نشان داد كه غربي ها در ارزيابي خود نسبت به آينده آن ره خطا نپيمود ه اند. اولين نخبگاني كه براي اين گفت وگوها اعزام شدند حامل انديشه اي برگرفته از ميراث فرهنگ و تمدن ايراني- اسلامي نبودند. طرف ايراني اين گفت وگو كساني بودند كه شيدايي آنان نسبت به فرهنگ غرب سال ها آنان را در آرزوي همنشيني رسمي با حاملان بلافصل اين فرهنگ و كسب رهنمود از آنان نشانده بود. آيا فمنيست ها و طرفداران الگوي ليبرال دموكراسي و انطباق مفاهيم بومي با الفباي انديشه اي غرب، نمايندگان واقعي تمدن ايران و اسلام براي گفت وگو با نمايندگان فرهنگ مغرب زمين بودند؟ پاسخ اين سوال، «گفت وگوي تمدن ها» را در ابتداي راه در مقابل يك علامت سوال بزرگ قرارداده بود. سوال اين بود آيا اين، تلاشي براي درك متقابل از علت كدورت هاي تاريخي و به كرسي نشاندن حقيقت دراذهان ملت ها است يا يك رابطه مريدي و مرادي؟

اعزام افرادي مثل شهلا شركت ، تهمينه ميلاني، نيكي كريمي به عنوان اولين سفيران گفت وگوي تمدن ها به محافل فرهنگي آمريكا و تركيب افراد شركت كننده ايراني در كنفرانس نيكوزيا نشان مي داد در اجراي ايده «گفت وگوي تمدن ها» جايي براي كساني كه اعتقادات ديني و فرهنگ ملي را با تفسير ناب آن مي پسندند، وجود ندارد.

در كنفرانس نيكوزيا كه با وساطت بازرگان ناشناخته اي به نام «عليخاني» ترتيب داده شد، مجيدمحمدي، شمس الواعظين و علي حكمت (دست اندركاران روزنامه هاي زنجيره اي) به نمايندگي از مطبوعات جمهوري اسلامي، اساتيد سكولاري مثل شعله سعدي، حسين بشيريه و نقيب زاده به همراه علي صالح آبادي براي معرفي «فرآيندهاي اصلاح، دموكراسي و پيشرفت در ايران»، حميداحمدي ، علوي تبار، اعظم طالقاني و شهلا شركت به منظور سخن گفتن درباره «سياست و جامعه ايران و اسلام سياسي » و عمادالدين باقي ، فاضل ميبدي و علي پايا در كنار آقاي سيدمحمدموسوي بجنوردي به عنوان « متخصص در امور حوزه ، روحانيت و معارف ديني» شركت كرده بودند. افرادي كه براي سخن گفتن از سوي ملت ايران درباره روابط ايران و آمريكا برگزيده شده بودند نيز كساني نبودند جز ابراهيم يزدي ، عزت سحابي، رضا رئيسي طوسي وعباس عبدي!

ادامه دارد...

قسمت های پیشین:

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)

بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 17:7  توسط محمدجواد اخوان  | 

دست های خالی میر حسین!

گردونه انتخابات دهم ریاست جمهوری به حدی آکنده از پیچیدگی ها و رویدادهای بدیعی است که بسیاری از پیش بینی ها را در آن دچار خدشه کرده است. نوع  تحرکات و نیز جبهه بندی ها و مطرح شدن نام برخی گزینه ها در این عرصه ، خبر از تحرکات شگرف در رفتار جریانات سیاسی می دهد.نگاهی به رفتار سیاسی جبهه موسوم به دوم خرداد از آغاز کلید خوردن گمانه زنی های انتخاباتی تا کنون پرسش ها و چرا های فراوانی را در این معمای پیچیده در ذهن متبادر می سازد. مطرح شدن نام سید محمد خاتمی و تبلیغات وسیع حول حضور او در قالبهایی چون «پویش و کمپین»، «موج سوم» و ... این گمان را در بسیاری از اذهان تقویت می کرد که مهره اصلی جریان تجدید نظر طلب خود او خواهد بود.

از سویی قرین بودن این تحرکات با زمزمه های حضور میر حسین موسوی، سبب شده بود تا مطرح شدن نام میرحسین درنظر بسیاری از تحلیلگران به مثابه نوعی بازی سیاسی جهت فریب جریان رقیب تلقی شده و با حضور او هم چون مراحل پیشین، سرد و کم اهمیت مواجهه گردد.

همه این نگرش ها دست به دست هم داد تا کنار رفتن ناگهانی خاتمی از گردونه انتخابات در واپسین روزهای سال گذشته ، شگفت آفرین باشد.(هر چند که عده ای از هوادارانش هنوز در حسرت حضور او شعار برگشت خاتمی سر می دهند)

اما نگاهی دقیق تر به رفتار سیاسی جریان افراطی تجدید نظر طلب و نیز قرائنی همچون حمایت مشارکت و مجاهدین انقلاب از میر حسین موسوی، می تواند زوایای پنهان این طراحی سیاسی باشد. در عرصه رقابت درون گروهی که یک سوی آن خاتمی قرار دارد که هشت سال بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده و دوران مدیریت او هنوز از ذهن ها پاک نشده و شعارهایی از جنس گرایش به لیبرالیسم و نیز شعارهای جوان پسند(همچون آزادی، جامعه مدنی ، گفت و گوی تمدن ها و ...) سر می دهد و در بخشی دیگر کروبی که بسیاری از سیاسیون دوم خرداد و حتی برخی ازهم حزبی های او می دانند که حضور او در صحنه انتخابات نه برای رای دادن که برای آمدن و در صحنه بودن است و اما در سویی دیگر از این نمایش میر حسین موسوی حضور یافت که بیست سال سکوت را ترجیح داده است و به گفته خودش در عین ارزشی بودن به شعارهای جامعه مدنی پایبند است و از دوران نخست وزیری اش خاطرات کوتاهی آن هم از جنس صف کوپن و ... در ذهن ها باقی مانده است.

اما چرا ناگهان خاتمی کنار رفت و مشارکت و مجاهدین انقلاب از میرحسین حمایت نمود؟

اگر خاتمی نگران رای نیاوردن و یا رفتن به دور دوم بود؛ میر حسین که سالها با پرستیژسکوت وجهه مطلوبی برای خود ساخته بود، مستحق تر بود که نگران کسر شان خود باشد.

ساده اندیشانه است که تصور کنیم امثال خاتمی و میر حسین هر یک صرفا به اختیار خویش و بدون تاثیر پذیری از جریانات سیاسی ، پای به عرصه انتخابات گذاشته و یا هر کدام صرفا با نظر خویش این عرصه را ترک کنند و هر کس که این عرصه را اینچنین تحلیل کند یا قدرت پنهان و آشکار جریان تجدید نظر طلب و احزابی هم چون  مشارکت و مجاهدین انقلاب را نشناخته و یا آن که دوران تاثیر گذاری وسیع این گروه را بر دولت دوم خرداد فراموش کرده است. 

باید قبول کرد که این آمدن و رفتن ها و نیز حمایت این گونه جریانات بدون حساب و کتاب نبوده و بر اساس طراحی های هوشمندانه است.اما پرسش اصلی آن است که چه عاملی موجب شده است که جریان افراطی تجدید نظر طلب که روزگاری تهاجم به ارزش ها را در دستور کار قرار داده بود ، امروز به رفتن کاندیدای نزدیک تر به خود(خاتمی) رضایت داده و به چهره ای روی آورده که خود را پایبند به ارزش های انقلاب و خط امام می داند.پاسخ را در بررسی گفتمان های رایج در جامعه خواهیم یافت. در طول 16 سال حاکمیت تکنوکرات ها و لیبرالها بر قوه مجریه تجربه تلاش فراگیری برای رایج شدن گفتمان لیبرالیسم و تمایل به غرب و گسترش نمادهای آن انجام گرفت. اما در کمتر از یک دهه قبل (درست در آن روزهایی که مطبوعات زنجیره ای و سخن پراکنان تجدید نظر طلب با سر دادن فریادهایی چون خروج از حاکمیت، عبور از خاتمی و .... در توهم استحاله نظام،سر مست بودند) رهبر فرزانه انقلاب (مد ظله العالی) با درایت و هوشمندی خویش در دیدارهای جوانان و دانشجویان، مساله عدالت و عدالتخواهی  را تبیین فرموده و از جنبش دانشجویی خواستند تا عدالتخواهی را در سر لوحه مطالبات خویش قرار دهد.

هر چند از نظر طراحان جریان تجدید نظر طلب، فراگیر و جامعه پذیر شدن این گفتمان را در آن روزها ناممکن می نمود، اما اقداماتی همچون نامگذاری سال 1379 به نام رفتار علوی، صدور فرمان 8 ماده ای مبارزه با مفاسد اقتصادی و تاکیدات مکرر معظم له بر لزوم مطالبه عدالت ، موجی از اشتیاق و اقبال جوانان را به این گفتمان ایجاد کرد.

آری گفتمان عدالت خواهی که از سوی رهبر معظم انقلاب مطرح شد، با پیگیری دانشجویان پیرو خط ولایت پیگیری شد و این مساله در عرض چند سال از یک مطالبه فرهنگی به گفتمان سیاسی اجتماعی غالب جامعه بدل گشت. قرینه پیشرفت این حرکت را در پیروزی نسل جدیدی از اصولگرایان عدالت محور  در انتخابات شورای شهر دوم و مجلس هفتم می توان مشاهده کرد. در چنین شرایطی اتحاد افراطیون تجدید نظر طلب و تکنوکرات ها که حاکمیت این گفتمان را به قوه مجریه تیر خلاصی بر قدرت خویش می دانست ، کوشید با ترفند های مختلف از تسلط این تفکر بر کرسی ریاست جمهوری جلوگیری کند.

اما دیگر دیر شده بود . گفتمان عدالت خواهی و ارزش مداری بدان سان در جامعه فراگیر شده بود که تا زمانی که نام دکتر احمدی نژاد در عرصه انتخابات شنیده و آوازه شعارها تو مشی ارزشی و عدالتخواهانه او در اقصی نقاط کشور پیچیده شد،موج اقبال عمومی جامعه به سمت وی مشاهده شد.آن روزها عصاره تفکر و گفتمان عدالتخواهی و اصولگرایی را در احمدی نژاد می دیدند و شعارهای فریبنده و زرق و برق دار و مادی هم نتوانست آن ها را بفریبد. پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات سوم تیر 84 ، زنگ خطر را برای آنان که  در رویای حاکمیت لیبرالیسم و شعارهایی چون جامعه مدنی ، آزادی بی حدومرز و... بر جامعه سر مست بودند ،به صدا درآورد.

جریان تجدید نظر طلب متوجه شد که دیگر دیر شده و باید چاره ای اندیشید . اکنون نیز خبرها حاکی از آن است که تکنوکرات ها و تجدید نظر طلبان براین عقیده اند که پیروزی مجدد دکتر احمدی نژاد در ریاست جمهوری ، تیر خلاص را بر جسد بی رمق لیبرالیسم خواهد زد. اما از سویی به خوبی می دانند که گفتمان غالب جامعه ارزش گرایی و عدالتخواهی است و احمدی نژاد مظهر راستین این گفتمان به شمار می آید. عجیب نیست جریانی که زمانی پروژه تخریب ارزشهای انقلاب و امام(ره) را در دستور کار قرار داده بود ، در چند انتخابات اخیر شعار خط امام را برگزیده است و از توهین به بیت امام اظهار نگرانی می کند و شگفت آور نیست که جریانی که خود طرح مطالبات اقتصادی را فریب سیاسی جناح رقیب خود می دانست، امروز شعارهای اقتصادی می دهد.

 این جریان امروز دریافته است که اگر بخواهد آرزوی شکست یا حداقل کاهش آرای احمدی نژاد را محقق کند ، راهی جز خلق بدل برای احمدی نژاد ندارد.از این روست که سراغ گوشه گیر ترین چهره جناح چپ سنتی می رود، او که هنوز موضع گیری هایش در بسیاری از حوزه ها مبهم است. درعین حال می داند که این بدل(برای اینکه بتواند بدل خوبی باشد) نخواهد توانست تمام امتیازاتی که خاتمی دراختیار این گروه گذاشت، بدهد. اما شکست گفتمان اصولگرایی عدالت محور و تبلور آن (یعنی احمدی نژاد) و از سوی دیگر بازگشت به قدرت آنقدر برای تجدید نظر طلبان لیبرال حیاتی است که چاره ای جز میر حسین ندارند.

اما اینها همه ماجرا نیست. دست های میرحسین اکنون خالی است؛ قرائن نشان می دهد که میر حسین نیز چاره ای جز همکاری و بهره گیری از این جریان ندارد. سالها دوری از صحنه سیاست، میر حسین را آنقدر تنها ساخته است که توان تشکیل ستاد در همه شهرستانها ندارد چه برسد به تشکیل کابینه. از اینرو برای تاسیس ستادهای انتخاباتی به شبکه وسیع این جریانات نیازمند است- و اگر فردا بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند- برای تکمیل کابینه و اداره کشور.

درنهایت باید گفت که اگر چه میرحسین درسخنانش از ارزشها و خط امام بگوید اما در عمل این مدیران مشارکتی و مجاهدینی انقلاب هستند که خط و مشی دولت او را رقم خواهند زد ، تجربه ای که در دولت دوم خرداد شاهد آن بودیم.    

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:27  توسط محمدجواد اخوان  | 

آقای میر حسین! حقیقت ماجرا چیست؟

"نهضت به اطلاع آزادي، طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است... اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود و مدتي در حكومت موقت باقي‌مانده بودند، ملت‌هاي مظلوم به ويژه ملت عزيز ما، اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا مي‌زدند و اسلام عزيز چنان سيلي از ستمكاران مي‌خورد كه قرن‌ها سر بلند نمي‌كرد؛ و به حسب امور بسيار ديگر نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانون‌گذاري يا قضايي ندارند و ضرر آنها به اعتبار اينكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه، جوان‌هاي عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت‌هاي بي‌مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريف و تأويل‌هاي جاهلانه، موجب فساد عظيم، ممكن است شوند كه از ضرر گروهك‌هاي ديگر حتي منافقين، اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است. "

حضرت روح الله (ره)

میرحسین موسوی

 

 

 

 

 

 

 

 اخبار موثق حاکی است. در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۸۸ جمعی از اعضای دفتر سیاسی گروهک نهضت آزادی به دیدار میرحسین موسوی رفتند. ستاد انتخاباتی میرحسین تاکنون تلاش کرده است این خبر در رسانه ها منتشر نگردد، اما بخشی از محتوی مذاکرات نیز تا کنون به بیرون درزکرده است که ان شاءالله به زودی منتشر خواهدشد.

بعد از قضیه حمایت مجاهدین انقلاب و مشارکت، ارتباطات پنهانی موسوی با ملی مذهبی ها هم روشن شده است به همین بهانه چند سوال را باید از میر حسین پرسید:

جناب آقاي موسوي! خبر جلسه‌ محرمانه‌‌ اخير جنابعالي با جمعي از اعضاي گروهك نهضت به اصطلاح آزادي كه البته گويا شما و ستاد انتخاباتي‌تان، مايل به اطلاع‌رساني آن به مردم نيستيد، پرسش‌هاي جدي و اساسي در ذهن‌ها پديد آورده است!
نخست آنكه از شما بايد پرسيد چرا اعضاي گروهكي را كه امام راحل (ره) ـ همان امامي كه شما خود را پيرو خط او مي‌دانيد ـ خطر آنها را بيشتر از منافقين دانست، به حضور پذيرفتيد؟ آيا اين حركت را جز به پشت پا زدن به راه امام و خون شهداء مي‌توان تعبير كرد؟
دوم آنكه، به نظر مي‌رسد، لازم است شما به افكار عمومي ملت شهيد پرور و انقلابي ايران اسلامي، احترام گذارده و صادقانه آنچه ميان شما و اعضاي اين گروهك مطرح شده را به اطلاع مردم برسانيد؛ تا آناني كه به رأي‌شان به خود اميدواريد، هر چه بيشتر از پشت صحنه‌ حاميان شما آگاه شوند.
سوم آنكه شما بايستي پيرامون شنيده‌ها در مورد برخي توافقات پنهان گروهك نهضت به اصطلاح آزادي و ديگر گروهك‌هاي ملي مذهبي با شما كه در اين جلسه از آن سخن رفته است براي مردم كشورمان ـ همان‌ها كه دانستن را حق آنان مي‌دانيد ـ ابهام‌زدايي كنيد تا افكار عمومي ملت بيدار و انقلابي ايران با ماهيت كساني كه در سخن از خط امام (ره) دم مي‌زنند و در نهان به دنبال باز كردن پاي ليبرال‌ها به حاكميت هستند، بيشتر آشنا شوند.
البته مسأله به اينجا ختم نمي‌شود، چند روز پيش جنابعالي به ملاقات مراجع معظم تقليد شتافتيد كه اين ظاهرا نشانگر پيروي شما از خط اسلام فقاهتي و حوزه‌هاي علميه است. اما به فاصله يك روز صدور بيانيه‌ سازمان نامشروع «مجاهدين انقلاب اسلامي ايران» در حمايت از شما، صحت اين امر را با ترديد‌هاي اساسي مواجه ساخت. سازماني كه 7 سال پيش يكي از اعضاي اصلي آن در سخناني با توهين آشكار به مردم و مراجع تقليد اهانت نمود و البته سازمان مذكور نيز پس از آن رسما از اين عنصر موهن حمايت كرد.
جالب آنكه دامنه اظهارات موهن فرد مذكور حتي تا امروز نيز ادامه يافته و اخيرا اين فرد به ساحت حضرت امام نيز اسائه ادب نمود.
جناب آقاي مهندس موسوي! آيا مي‌توان باور كرد كه اين ادعا كه شما پيرو خط امام ـ كه افتخار خود را اتصال به حوزه‌هاي علميه مي‌دانست ـ هستيد، با صداقت همراه باشد و در عين‌حال،افراد و جرياناتي به صفوف حاميان شما پيوسته باشند و حتي در بسياري از اقصي‌ نقاط كشور ستادهاي شما را مديريت كنند كه سابقه‌اي روشن در توهين آشكار و نهان به امام و خط او و ارزش‌هاي انقلاب دارند؟ اين تناقضات را چگونه توجيه مي‌كنيد؟
آيا شما كه مدعي پيروي از خط امام و اصول انقلاب اسلامي هستيد اصول عمل و شعارهايتان را از ديدگاه‌هاي حضرت امام (ره) اخذ مي‌كنيد و يا آنكه از بستر جلسات با ليبرال‌ها ـ همان‌ها كه امام فرمود: تا من هستم نخواهم گذاشت انقلاب به دستشان بيافتد ـ و تجديدنظر طلبان ـ كه اكنون پايبند نبودن خود به راه امام را با افتخار مي‌پذيرند ـ شعارها و برنامه‌كاري خود را طراحي مي‌كنيد؟
جناب آقاي ميرحسين موسوي! آيا شأن كسي كه افتخار خود را نخست‌وزيري دولت مورد حمايت امام (ره) مي‌داند، اين است كه به دنبال كسب حمايت گروهك‌ نهضت به اصطلاح آزادي و سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب و ... باشد؟

آنچه از مجموع اين رويدادها، در ذهن‌ها متبادر مي‌گردد، آن است كه آن اصول‌گرايي كه شما از آن سخن مي‌گوييد نوعي "اصول‌گرايي‌ مصلحتي " است به اين مفهوم كه امروز گفتمان اصول‌گرايي جامعه‌پذير و فراگير شده است، شما و بسياري ديگر چاره‌اي ندارند جز آنكه از اصول سخن بگويند و با آن اظهار همراهي نمايند، اما حقيقت ديدگاه شما را مي‌توان در عملتان و نيز شناخت حاميانتان فهميد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:51  توسط محمدجواد اخوان  | 

آسيب‌شناسي فرآيند تحقق دولت اسلامي در آغاز دهه چهارم انقلاب

در مسير تولد و رشد هر پديده اي، ممكن است آسيب ها و آفت هايي بروز كند و از تحقق يا استمرار آن جلوگيري نمايد؛ موانع همان آسيب ها و آفتهايي هستند كه اگر زدوده نشوند، ادامه حيات آن پديده را با مشكلات جدي روبه‌رو مي سازند...

آسيب شناسي يعني شناسايي آن دسته از عوامل مهم و مؤثري كه به وجود آمدن و تداوم حيات آن ها مي‌تواند فرآيند تحقق اهداف هر نظامي (سيستمي) را متوقف و يا به صورت محسوس، كُند نمايد

انقلاب، نظام و جامعه اسلامي هم اگر به آسيب زدايي و آفت زدايي توجه كافي نكند، آسيب‌ها و موانع، حركت تكاملي و رو به توسعه آن را مسدود مي‌كنند و تحقق اهداف آن را به تأخير انداخته، يا ناممكن مي‌سازند. شايد به تعداد اهدافي كه هر انقلاب و جامعه و حكومت دنبال مي‌كند بتوان آسيب ها و موانعي را پيش‌بيني كرد.آسيب شناسي انقلاب اسلامي ايران، به معني بررسي واقع بينانه مشكلات، اشكالات، انحرافات، آفات، تحريفات و موانع رشد و كمال انقلاب اسلامي است. مراد از آسيب ها و آفات، اموري هستند كه مي‌توانند دستيابي انقلاب اسلامي را به آرمان ها و اهداف خود، كُند يا ناممكن سازند. اين بدين معني است كه غايت و آرمان نهايي انقلاب اسلامي ايران - در سال 1357- فقط سقوط يك رژيم سياسي و جايگزيني رژيم سياسي ديگر نبوده كه با تحقق آن، انقلاب پايان يافته باشد بطور کلي فرآيند تکاملي انقلاب اسلامي را مي‌توان به 5 مرحله تقسيم بندي نمود: 1- پيروزي انقلاب اسلامي 2- تحقق نظام اسلامي 3- تشکيل دولت اسلامي 4- شکل گيري کشور اسلامي 5- ساختن دنياي اسلامي.

رهبر معظم انقلاب اسلامي اين مراحل پنج‌گانه را چنين تشريح نموده‌اند:

«ما مي‌خواهيم آن نظامي، آن تشكيلاتي و آن حكومتي را كه بتوان اين هدفها را در آن محقّق كرد، به وجود آوريم. اين يك فرآيند طولاني و دشواري دارد و شروعش از انقلاب اسلامي است... اين قدمِ اوّل است.

انقلاب كه تحقّق پيدا كرد، بلافاصله بعد از آن، تحقّق نظام اسلامي است. نظام اسلامي، يعني طرح مهندسي و شكل كلّي اسلامي را در جايي پياده كردن. مثل اين‌كه وقتي در كشور ما نظام سلطنتي استبدادي فردي موروثي اشرافي وابسته برداشته شد، به جاي آن، نظام ديني تقوايي مردمي گزينشي جايگزين مي‌شود؛ با همين شكل كلّي كه قانون اساسي برايش معيّن كرده، تحقق پيدا مي‌كند؛ يعني نظام اسلامي. بعد از آن‌كه نظام اسلامي پيش آمد، نوبت به تشكيل دولت اسلامي به معناي حقيقي مي‌رسد؛ يا به تعبير روشن‌تر، تشكيل منش و روش دولتمردان - يعني ماها - به گونه‌ي اسلامي؛ چون اين در وهله‌ي اول فراهم نيست؛ بتدريج و با تلاش بايد به وجود آيد. مسؤولان و دولتمردان بايد خودشان را با ضوابط و شرايطي كه متعلق به يك مسؤول دولت اسلامي است، تطبيق كنند. يا چنان افرادي - اگر هستند - سر كار بيايند؛ يا اگر ناقصند، خودشان را به سمت كمال در آن جهت حركت دهند و پيش ببرند. اين مرحله‌ي سوم است كه از آن تعبير به ايجاد دولت اسلامي مي‌كنيم. نظام اسلامي قبلاً آمده، اكنون دولت بايد اسلامي شود. دولت به معناي عام، نه به معناي هيأت وزرا؛ يعني قواي سه‌گانه، مسؤولان كشور، رهبري و همه.

مرحله‌ي چهارم - كه بعد از اين است - كشورِ اسلامي است. اگر دولت به معناي واقعي كلمه اسلامي شد، آن‌گاه كشور به معناي واقعي كلمه اسلامي خواهد شد؛ عدالت مستقر خواهد شد؛ تبعيض از بين خواهد رفت؛ فقر بتدريج ريشه‌كن مي‌شود؛ عزّت حقيقي براي مردم به وجود مي‌آيد؛ جايگاهش در روابط بين‌الملل ارتقاء پيدا مي‌كند؛ اين مي‌شود كشور اسلامي.

از اين مرحله كه عبور كنيم، بعد از آن، دنياي اسلامي است. از كشور اسلامي مي‌شود دنياي اسلامي درست كرد. الگو كه درست شد، نظايرش در دنيا به وجود مي‌آيد.» (12/9/79)

معظم له در پاسخ به اين سوال که هم‌اينک ما در کدام مرحله قرار داريم مي‌فرمايند:

«ما در كدام مرحله‌ايم؟ ما در مرحله‌ي سوميم؛ ما هنوز به كشور اسلامي نرسيده‌ايم. هيچ كس نمي‌تواند ادّعا كند كه كشور ما اسلامي است. ما يك نظام اسلامي را طرّاحي و پايه‌ريزي كرديم - «ما»، يعني همانهايي كه كردند - و الان يك نظام اسلامي داريم كه اصولش هم مشخّص و مبناي حكومت در آن‌جا معلوم است. مشخّص است كه مسؤولان چگونه بايد باشند. قواي سه‌گانه وظايفشان معيّن است. وظايفي كه دولتها دارند، مشخّص و معلوم است؛ اما نمي‌توانيم ادّعا كنيم كه ما يك دولت اسلامي هستيم؛ ما كم داريم. ما بايد خودمان را بسازيم و پيش ببريم. ما بايد خودمان را تربيت كنيم. البته اگر در رأس كار يك امام معصوم مثل اميرالمؤمنين(ع) باشد كه قولش، فعلش و منشش الگوست، كار براي كارگزاران نظام آسانتر است؛ چون نسخه‌ي كامل را در اختيار دارند و در همه چيزش هدايت هست. وقتي آدمي مثل من در رأس كار باشد، البته كارِ كارگزاران مشكلتر است؛ ولي ثوابشان هم بيشتر است. اگر توانستند در اين راه حركت كنند، اجر الهي‌شان بيشتر خواهد شد. هر كدام از شما تلاش كنيد كه براي اين مسؤوليتها خودتان را با الگوي اسلامي منطبق سازيد؛ يعني دينتان، تقوايتان، رعايتتان نسبت به حال مردم، رعايتتان نسبت به شرع، رعايتتان نسبت به بيت‌المال، اجتنابتان از خودخواهيها و خودپرستيها و رفيق‌بازيها و قوم‌وخويش‌پرستيها و اجتنابتان از تنبلي و بيكارگي و بي‌عملي و هوي و هوس و اين چيزها مطابق با الگوي اسلام باشد.» (12/9/79)

گام سوم حرکت تکاملي انقلاب که تشکيل دولت اسلامي است، همچون مراحل پيشين با آسيب‌ها و تهديداتي مواجه است که گذر از اين مرحله بدون شناخت دقيق آنها ميسر نخواهد بود. در اين ميان بزرگترين کارشناس و ناظر دقيقي که از جايگاهي رفيع صلاحيت آسيب‌شناسي انقلاب اسلامي را دارد، رهبري معظم انقلاب اسلامي است که در سالهاي اخير به کرّات به اين مساله پرداخته و آسيب‌هاي متعددي را در حوزه‌هاي مختلف گوشزد نموده‌اند. در آستانه آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي مروري بر رهنمودهاي ايشان مي‌تواند ضامن تحقق اهداف گام سوم انقلاب اسلامي در شکل گيري دولت اسلامي باشد.

آسيب‌هاي دروني – آسيب‌هاي بيروني

دولت اسلامي دشمناني هم دارد. دولت اسلامي دو دسته دشمن دارد: يك دسته دشمنان شناخته شده هستند. همه‌ي سلطه‌گران و ديكتاتورهاي دنيا به دلايل واضح دشمن دولت اسلامي‌اند؛ چون دولت اسلامي با اصل سلطه و ديكتاتوري مخالف است. كساني هستند كه به دين يا به ورود دين در عرصه‌ي زندگي معتقد نيستند - به اصطلاح سكولارها - اينها هم با دولت اسلامي مخالفند؛ مي‌گويند اقتصاد بايد از دين جدا باشد، سياست از دين جدا باشد، زندگي اجتماعي از دين جدا باشد، تحركات و نشاط‌هاي مردمي عمومي از دين جدا باشد. مخالفت‌ها هم در طيف وسيعي انجام مي‌گيرد؛ از مخالف بودن، تا مخالفت كردن، تا معارضه‌هاي جدي كردن. مترفين بين‌المللي - يعني ثروتمندان عظيم جهاني كه نفت و منابع عمده‌ي جهاني را در اختيار خودشان مي‌خواهند و براي اين كار دارند حداكثر تلاش علمي و عملي را مي‌كنند - اينها هم جزو دشمنان بيروني دولت اسلامي‌اند. عرض كرديم دشمن‌ها لزوماً دشمني نمي‌كنند؛ بعضي از آنها دشمن‌اند، بعضي دشمني كردنشان به صورت مخالفت و اعتراض است، بعضي وارد ميدان مي‌شوند و گلاويز مي‌شوند. بنابراين انواع و اقسام دشمني وجود دارد و بايد با هر كدام به نحوي برخورد كرد.

دسته دوم دشمنان دروني‌اند؛ يعني آفت‌ها، بيماري‌ها و ميكروب‌ها. مرگ ما بيش از آنچه ناشي از اين باشد كه ديگري بيايد ما را بكُشد، ناشي از اين است كه در درون خودمان اختلافي به‌وجود مي‌آيد. غالباً مرگ‌هاي ما ناشي از ويروسي، ميكروبي، بيماري‌يي و سلول عاصي‌يي است كه سرطان درست مي‌كند؛ كمتر ناشي از اين است كه كسي بيايد آدم را بكُشد. دولت اسلامي هم همين‌طور است؛ بايد مواظب دشمن‌هاي دروني‌اش باشد.(8/6/84)

يعني در درون نظام، كه اين مال غريبه‌ها نيست؛ اين مال خوديهاست. خوديها ممكن است در يك نظام، بر اثر خستگي، بر اثر اشتباه در فهم راه درست، بر اثر مغلوب احساسات نفساني شدن و بر اثر نگاه كردن به جلوه‌هاي مادي و بزرگ انگاشتن آنها، ناگهان در درون، دچار آفت‌زدگي شوند. اين، البته خطرش بيشتر از خطر اولي است. اين دو نوع دشمن - آفت بروني و آفت دروني - براي هر نظامي، براي هر تشكيلاتي و براي هر پديده‌اي وجود دارد. اسلام براي مقابله با هر دو آفت، علاج، معين كرده و جهاد را گذاشته است. جهاد، مخصوص دشمنان خارجي نيست. «جاهدالكفارو المنافقين(218).» منافق، خودش را در درون نظام قرار مي‌دهد. لذا با همه‌ي اينها بايد جهاد كرد. جهاد، براي دشمني است كه مي‌خواهد از روي بي‌اعتقادي و دشمني با نظام، به آن هجوم بياورد. همچنين، براي مقابله با آن تفكك داخلي و از هم پاشيدگي دروني، تعاليم اخلاقي بسيار با ارزشي وجود دارد كه دنيا را به‌طور حقيقي به انسان مي‌شناساند و مي‌فهماند كه «اعلموا انما الحيوة الدنيا لعب ولهووزينة و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال و الاولاد(219)» تا آخر. يعني اين زر و زيورها، اين جلوه‌ها و اين لذتهاي دنيا اگرچه براي شما لازم است؛ اگرچه شما ناچاريد از آنها بهره ببريد؛ اگرچه زندگي شما وابسته به آنهاست و در اين شكي هم نيست و بايد آنها را براي خودتان فراهم كنيد؛ اما بدانيد كه مطلق كردن اينها و چشم بسته به دنبال اين نيازها حركت كردن و هدفها را به فراموشي سپردن، بسيار خطرناك است.(6/11/71)

آسيب‌هاي دروني تحقق دولت اسلامي

1-هوي و هوس‌پرستي

اوّل، هوس‌پرستي و هوي‌پرستي است. تعجّب نكنيد؛ از همه‌ي خطرها بالاتر، همان هواي نفسي است كه در دل ماست؛ «انّ اعدي عدوّك نفسك الّتي بين جنبيك»؛ از همه‌ي دشمن‌ها دشمن‌تر، همان نفس، همان «من» و همان خودي است كه در وجود توست؛ آن منيّتي كه همه چيز را براي خود مي‌خواهد.

اين‌جا هم از زبان پيغمبر همين را مي‌فرمايد: «انّ اخوف ما اخاف عليكم اثنان اتّباع الهوي و طول الأمل فأمّا اتّباع الهوي فيصدّ عن الحق»؛ يعني پيروي از هواي نفس، شما را از راه خدا گمراه مي‌كند. غالب اين گمراهي‌ها به خاطر هواي نفس است. البته ما براي خودمان هزار رقم توجيه درست مي‌كنيم، براي اين‌كه از راه خدا منحرف شويم و حرف و عملمان غير از آن چيزي باشد كه شرع و دين براي ما معيّن كرده است. هواي نفس خصوصيتش اين است كه شما را از سبيل‌اللَّه - كه جهاد در سبيل‌اللَّه لازم است - گمراه مي‌كند. (12/9/79)

2-آرزوهاي طولاني

«و امّا طول الأمل فينسي الأخرة». طول امل، يعني آرزوهاي دور و دراز شخصي؛ اين طول‌الأمل - يعني آرزوهايي كه يكي پس از ديگري مي‌آيند و تمام‌نشدني‌اند - جلوِ چشم انسان صف مي‌كشند؛ براي انسان هدف درست مي‌كنند و هدفهاي حقير در نظر انسان عمده مي‌شود. خاصيت اين هدفها «ينسي الأخرة» است؛ آخرت را از ياد انسان مي‌برند؛ انسان دائماً مشغول هدفهاي حقير مي‌شود؛ براي انسان وقتي باقي نمي‌ماند؛ دلِ انسان را مي‌ميرانند؛ ميل به دعا، ميل به انابه، ميل به تضرّع و ميل به توجّه را براي انسان باقي نمي‌گذارند. (12/9/79)

3-سستي ايمان انقلابي

مهمترين نقاط ضعفي كه در زمينه‏ي مسئولان وجود دارد يكي مسئله‏ي سستي بينش و ايمان انقلابي و اسلامي در بعضي از مسئولان است. اينها مجذوب نسخه‏هاي سياسي غرب هستند؛ آن هم نسخه‏هاي غلط از آب درآمده.(12/8/80)

4- انفعال و خودباختگي

آفت دومي كه در چنين مواردي، مسؤولان و رهبران و گردانندگان اجتماعات را تهديد مي‌كند، اين است كه آنها را دچار انفعال و خودباختگي كنند و در موضع تأثيرپذيري ناخواسته از اراده‌ي ديگران قرار دهند. امام بزرگوار، در مقابل اين آفت دوم هم مثل كوه ايستاد. آن چيزي كه بايد مورد توجّه قرار گيرد و من اصرار دارم كه مردم عزيز ما - بخصوص جوانان - و همچنين مسئولان بخشهاي مختلف نظام مقدّس جمهوري اسلامي به آن توجّه كنند، اين است كه دشمنان نظامِ جمهوري اسلامي، وقتي نمي‌توانند در ميدان مبارزه‌ي روياروي، كار مؤثّري با اين نظام انجام دهند؛ يعني نمي‌توانند به آن ضربه‌ي نظامي بزنند؛ نمي‌توانند انفجار داخلي درست كنند؛ نمي‌توانند ضربه‌هاي امنيتي بزنند؛ نمي‌توانند با محاصره‌ي اقتصادي، آن را به زانو درآورند - وقتي از همه‌ي اينها مأيوس مي‌شوند - يك راه برايشان باقي مي‌ماند و آن، اين است كه نظام اسلامي و انقلابي را به مواضعي برخلاف اصولِ خود سوق دهند، يا به عبارت ساده‌تر و روشنتر، آن را وادار كنند كه از گفته‌هاي خود در زمينه‌ي مسائل انقلاب برگردد؛ حرف و مواضع خود را تخطئه كند و خودش را دچار تناقض نمايد! اين را از چه راهي انجام مي‌دهند؟ از راه فشارهاي تبليغاتي، فشارهاي سياسي، فشارهاي فرهنگي. جو را آن‌چنان از فشار انباشته مي‌كنند كه انسانهاي ضعيف‌النّفس، در مقابل اين فشار نمي‌توانند مقاومت كنند.(14/3/76)

اين خيلي مهم است كه انسان در مقابل دشمن، دچار انفعال نشود. تمام سعي امروز دنياي مادي مستكبر - يعني همين دولتهاي استكباري كه زمام مسائل اقتصاد و تسليحات عالم و حتي در موارد بسياري، فرهنگ خيلي از كشورها را هم در دست دارند - اين است كه هر جا مقاومتي هست، آن را از طريق منفعل كردن خرد كنند. انفعال در مقابل دشمن، غلط‌ترين كار و بزرگترين اشتباه است. دشمن را از لحاظ دشمني، بايد به حساب آورد؛ يعني در مقابل او، او را حقير نشمرد و در برابرش آماده بود و دفاع كرد؛ اما از دشمن نبايد حساب برد، نبايد تحت تأثير قرار گرفت و نبايد در مقابلش منفعل شد. دشمن مي‌خواهد جوامع را منفعل كند. امروز از لحاظ فرهنگي و سياسي، بيشترين تكيه‌ي آنها اين است. راجع به قضيه‌ي زن جنجال درست مي‌كنند؛ راجع به حقوق بشر جنجال درست مي‌كنند؛ راجع به مسأله‌ي دمكراسي جنجال درست مي‌كنند؛ راجع مسأله‌ي نهضتهاي آزاديبخش جنجال درست مي‌كنند، براي اين‌كه طرف مقابل را دچار انفعال كنند. بزرگترين اشتباه اين است كه ما در اين قضايايي كه آنها جنجال درست مي‌كنند، طوري حرف بزنيم كه بخواهيم آنها را راضي كنيم. اين، همان انفعال است. (17/2/76)

5- نسيان

در ادبيات سياسي، خودفراموشي به معناي فراموش كردن هويّت خود، چيز خيلي بدي است - قوم و ملتي هويّت و تاريخ و فرهنگ و زبان خود را فراموش كنند؛ كه نتيجه‌ي آن، ذلّت و بدبختي اين قوم خواهد بود - ليكن در ادبيات اخلاقي، اهميت خودفراموشي، بيشتر است و خطرش حتّي سنگينتر از خودفراموشي سياسي است. معناي نسيان نفس اين است كه انسان از هويّت و هدف وجود و باطن و دل و روح خود غفلت كند و دچار فراموشي شود؛ يعني تسليم جريان مادّي فاسدي شود كه او را با خود مي‌برد تا به منجلاب و باتلاق برساند و براي انسان هيچ مقاومتي در مقابل حركت بدي و فساد و شر وجود نداشته باشد. «فانسيهم انفسهم» يعني انسان دچار لااباليگري و وادادگي شود و اصلاً نداند كه براي چه آمده است. «اولئك هم الفاسقون»؛ اينها فاسقند. فسق به همين معناست؛ يعني خارج شدن از چيزي بر اثر فساد و گنديدگي.يعني بر اثر وادادگيها، آن عطر و آب و رنگ و عنصر ايمان از وجود انسان جدا شود. بنابراين يكي از آفتهاي استقامت، نسيان است.

6- ارتجاع

در قرآن كريم، حقيقت تلخي مطرح شده است كه اگر بخواهيم اسمي برايش بگذاريم، مي‌توان اسم آن را «ارتجاع»، يعني رجعت به عقب، يا «ارتداد»، يعني برگشتن، عقبگرد، خسران و از دست دادن دستاوردها گذاشت. راجع به اين مقوله، در قرآن، حديث و تاريخ، صحبت شده است. اين مقوله، متأسفانه به جوامع و ملتهايي مربوط است كه در بهترين حالات معنوي و الهي هستند. يعني به مردمِ دوران جاهليت مربوط نيست، بلكه به مردمِ دوران اسلام مربوط است. چون اينها هستند كه ممكن است اين ميكروب در مزاجشان اثر بگذارد. آن، يك بيماري است كه مخصوص كشورها و ملتهايي است كه با حركتي عظيم، يك قدم به جلو برداشته‌اند و به تعبير امروز، انقلاب كرده، به جايي رسيده و خود را به خدا نزديك كرده‌اند. به تعبير ديگر، آن بيماري، مخصوص كساني است كه خداي متعال به آنان انعام كرده است... دشمن بزرگ انقلاب در درون انقلاب، همين ميكروب ارتجاع است؛ اين ميكروبي كه در جوامع انقلابي رشد مي‌كند، تكثير مي‌شود، نفوذ مي‌كند، بيماري مي‌آورد، و بيماري‌اش هم واگير است.(15/10/73)

7-فرم‌گرايي و ظاهربيني بدون توجه به محتوا

يكي از آفتهايش اين است كه ما ادبيات ديني را غليظ كنيم؛ بدون اين‌كه مابازايي در عمل داشته باشد. اين ما را، هم به رياكاري مي‌كشاند و هم رياكاري را در بين مردم تشويق مي‌كند. اين‌كه ادبيات ديني تقويت شود، من با آن هيچ مخالفتي ندارم؛ ولي بايد مابازا داشته باشد. بيش از آنچه در رفتارمان اسلامي عمل مي‌كنيم، در زبان و اظهار و تظاهراتمان نخواهيم خود را جلوه دهيم. بيشتر اهميت دادن به فرم تا به محتوا، از آن آفتهاست.

محتوا را بايد اسلامي كرد. اگر مي‌خواهيم حقيقتاً اسلامي شويم، بايد در نحوه‌ي مديريتمان تحول ايجاد كنيم. يكي از حرفهاي خوب آقاي رئيس جمهورمان در تبليغات انتخاباتي - كه به نظر من اين حرف، عده‌ي زيادي را جذب كرد - تحول در مديريت بود. اين تحول در مديريت را چه كسي بايد انجام دهد؟ خود ما بايد انجام دهيم. اولين گام در تحول اين است كه رفتار خودمان، كيفيت كارمان، عزل و نصب خودمان، اِعمال مديريت خودمان، جذبه‌يي كه به خرج مي‌دهيم، انعطافي كه به خرج مي‌دهيم، برخوردي كه با طبقات مخاطب و مراجع به خودمان انجام مي‌دهيم، اسلامي باشد.

البته اين‌كه گفتم ادبيات ديني را غليظ كردن بدون مابازا، يكي از آفتهاست، اشتباه نشود با كاري كه بعضي‌ها گوشه و كنار دنبالش هستند كه پرچم‌هاي اسلامي و نشانه‌هاي اسلامي را از بين مردم بردارند؛ نخير، بنده اين را نمي‌گويم. مطلقاً نبايد نشانه‌هاي اسلامي را تضعيف كرد. «و من يعظّم شعائر اللَّه فانّها من تقوي القلوب»؛ اصلاً بناي شعائر بر تظاهر و بر نشان دادن و بر مطرح كردن و جلو چشم نگهداشتن است. شعائر را مطلقاً نبايد تضعيف كرد. (8/6/84)

8-كج فهمي و جمود و تحجر

خطر دروني كه دشمن قديمي امت اسلامي است همان كج فهمي و جمود و تحجر، يا خودباختگي و التقاط، يا نوميدي و ضعف نفس، يا ترديد و وسوسه‌ي فكري، و يا مجموعه‌يي از اينها و امثال آن است. ملت رشيد و پيشرو ايران به رهبري امام خميني عظيم راحل، دشمن دروني را شكست داد و بر آن فائق آمد تا توانست در جبهه‌هاي سياسي و نظامي پيروز شود و نظام جمهوري اسلامي را در كشور خود مستقر و در مدت بيست سال در راه آن مجاهدت كند.

چنين حركت عظيمي، معمولاً و عادتاً با يكي از دو آفتِ «تحجّر» يا «انفعال» مواجه مي‌شود. چنين كار بزرگي، آفاتي دارد و آفت بزرگ چنين حركت عظيمي با اين ابعاد وسيع - همان‌طور كه گفتم - يكي از دو آفت «تحجّر» يا «انفعال» است. (28/12/77)تحجّر اين است كه، كسي كه مي‌خواهد كار بزرگي را با اين عظمت انجام دهد، نتواند نيازهاي زمان و لوازم هر لحظه لحظه‌ي زندگي يك ملت را از قرآن بشناسد و بخواهد در يك وضعيت ايستا و بدون انعطاف، حكم نمايد و كار كند و پيش برود. اين، امكان‌پذير نيست. معناي تحجّر آن است كه، كسي كه مي‌خواهد از مباني اسلام و فقه اسلام، براي بناي جامعه استفاده كند، به ظواهر احكام اكتفا نمايد و نتواند كشش طبيعي احكام و معارف اسلامي را، در آن جايي كه قابل كشش است، درك كند و براي نياز يك ملت و يك نظام و يك كشور - كه نياز لحظه به لحظه است - نتواند علاج و دستور روز را نسخه كند و ارائه دهد. اين، بلاي بزرگي است.(14/3/76)

9-دنيازدگي

يك آسيب ديگر، دنيازدگياست. خيلي از ما، آنهايي كه قدرت و پست را طعمه دانستند متأسفانه دچار دنيازدگي شده‏ايم. كسي كه براي خود مسئوليتي قائل است، اگر دنيازده و رفاه‏زده شد، كارش زار خواهد شد و كار مردم را هم زار خواهد كرد.(12/8/80)

10-اشرافيگري

از جمله‏ي چيزهايي كه روند حركت به سمت عدالت را در جامعه كُند مي‏كند، نمود اشرافيگري در مسئولان بالاي كشور است؛ از اين اجتناب كنيد. اشرافيگري دو عيب دارد؛ عيب دومش از عيب اولش بزرگتر است. عيب اول اشرافيگري، اسراف است - اشرافيگري حلال را مي‏گوييم؛ يعني آن چيزي كه پولش از راه حلال و بحق به دست آمده - اما عيب دوم بدتر است و آن اين است كه فرهنگ‏سازي مي‏كند؛ يعني چيزي براي مسابقه دادن همه درست مي‏كند. البته در اين زمينه مسئولان درجه‏ي يك خيلي نقش دارند؛ تلويزيون خيلي نقش دارد؛ منش من و شما خيلي نقش دارد.(5/6/80)توصيه‏ي دوم و مترتب بر توصيه‏ي اول اين است: در وضع زندگي خود از پديده‏ي تجملات و اشرافيگري بترسيد. اشرافيگري خودش يك پديده است و ربطي به زندگي مرفه هم ندارد. بعضي‏ها زندگي خيلي مرفهي ندارند؛ اما وضع زندگيشان آلوده‏ي به پديده‏هاي اشرافيگري است. مردم به من و شما نگاه مي‏كنند؛ اگر در زندگي و برخورد و مصرف و نوع مشي و سلوكمان اشرافي‏مآبانه عمل كرديم، بعضي‏ها تشويق مي‏شوند.(15/2/80)

11-خطر نفوذ دشمن

دشمن مستكبر، سراسيمه و شتاب‌زده همه‌ي راههاي نفوذ فرهنگي و سياسي و اقتصادي را در مد نظر قرار داده و اميدوار است بتواند از اين راهها ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي را محاصره كند و پنجه‌ي شوم خود را همانند دوران پيش از انقلاب بر جسم و جان كشور عزيز ما فرو برد(31/2/81) ملت بايد مراقب و هوشيار باشد تا دشمن نتواند با روشهاي موذيانه - چه امنيتي، چه سياسي و چه تبليغاتي - در صفوفش نفوذ كند.(1/9/81) حفظ استقلال كشور در همه‌ي زمينه‌ها و جلوگيري از نفوذ و رخنه‌ي دشمنان، جزو اصول تغييرناپذير انقلاب است.(14/3/81)

12-نفوذ صاحبان ثروت و قدرت در ارکان نظام

در دنيا ثابت شده است كه زور پول از خيلي چيزهاي ديگر بيشتر است. امروز خيلي از هدفهاي صهيونيستي در دنيا با قدرت پول اعمال مي‌شود. يكي از بزرگترين خطرات حكومت‌هايي كه معتقد به مبنايي هستند، اين است كه صاحبان پول بتوانند در اركان حكومت اعمال نفوذ كنند. اينها همه چيز را خراب مي‌كنند. هر بخشي از نظام اگر تحت تأثير زرمندان و ثروتمندان قرار گرفت، ضايع خواهد شد. در اين زمينه، از همه بدتر قوه‌ي قضاييه است. بايد خيلي مراقب باشيد خداي نكرده چنين چيزي براي اين قوه پيش نيايد و پول و پولدار و ثروتمند، با روشهايي كه دارند، نتوانند اعمال نفوذ كنند. اين هم يكي از وسايل استحكام است. نفوذهاي سياسي هم همين‌طور است. دستگاههاي سياسي، انگيزه‌هاي سياسي و جريانات سياسي نبايد بگذارند نفوذ ايجاد شود. دستگاه قضايي اگر به دانش و بصيرت و پاكي و طهارت در عمده‌ترين اركان خود متكي باشد، همان مقصودي را كه دستگاه قضايي به دنبال آن است، به ميزان زيادي تأمين خواهد كرد. به اين نكته بايد توجه داشت.(5/4/81)

13-قرار گرفتن افراد بي‌اعتقاد به آرمانهاي نظام در جايگاه مسئوليت

اگر كسي در نظام جمهوري اسلامي در مسئوليتي مشغول كار است، ولي آرمانهاي نظام جمهوري اسلامي را آن‏طوري كه امام بزرگوار ترسيم كرده است و در قانون اساسي تجسم پيدا كرده، در دلش قبول ندارد، اشغال آن پست براي او حرام شرعي است. آنجايي كه صحبت از مسايل اساسي نظام اسلامي است، آنجايي كه وحدت دين و سياست مطرح است، آنجايي كه اصول قانون اساسي مورد نظر است، آن‏جايي كه الزام به تبعيت از دين و شريعت مطرح است، اگر يك مسئول عقيده‏يي غير از اين دارد، مي‏تواند شهروند جمهوري اسلامي باشد - مانعي ندارد - اما نمي‏تواند مسئول باشد. (8/8/80)

من در صحبتهاي با هيأت دولت و مسئولان گوناگون تأكيد مي‏كنم كه در گزينش انسانهايي كه مي‏خواهند در رأس كارهاي گوناگون بگمارند، دقت كنند تا آدمِ باايمان، امين، پاكدست، بي‏طمع و عميقاً معتقد به هدفهاي نظام اسلامي را انتخاب كنند. (15/2/80)

14-اختلاف و دودستگي در جامعه

آنچه كه امروز جزو مشكلات اساسي ماست، اختلافات بي‌مبنا و بي‌پايه‌اي است كه بين جمع علاقه‌مندان و كاركنان و خدمتگزاران نظام - جمع خودي‌اي كه متعلّق به نظام است - وجود دارد. معناي خودي اين است. حالا عدّه‌اي از روي كج‌سليقگي يا بدفهمي يا موذيگري، بحث خودي و غيرخودي را با جناحهاي كشور تطبيق مي‌كنند كه خيلي حرف بي‌ربطي است؛ نه، همه ي جناحهاي انقلاب جزو مجموعه‌ي خودي كشورند. اين مجموعه‌ي خودي بايد با يكديگر همراه و همدل باشند. البته معنايش اين نيست كه با هم اختلاف سليقه نداشته باشند، با هم بحث طلبگي نكنند و با هم برخي از مناقشات را نداشته باشند؛ اما تظاهر كردن به اين مناقشات و عمده كردن چيز كوچكي كه مناقشه‌انگيز است، چيز بسيار بدي است؛ جلوِ رحمت الهي را مي‌گيرد؛ مردم را كه بايد به شما اميد و اطمينان داشته باشند تا دنبال شما حركت كنند و از شما حمايت نمايند، از شما دلسرد و مأيوس مي‌كند و شايد از همه مهمتر - يا در رديف مهمترين‌ها - اين است كه شما را از كارتان باز مي‌دارد. خيلي از كارهايي كه به نظر نشدني مي‌آيد، شدني است؛ در صورتي كه مسؤول، براي اين كار متفرّغ باشد. اين اختلافات و دعواها نمي‌گذارد شما متفرّغ باشيد. وجود اينها در دولت، مجلس، قوّه‌ي قضايّيه، داخل يك قوّه، بين دو قوّه، چيز بسيار بدي است. از جمله چيزهايي كه بسيار بد است، اين‌گونه اختلافهاست. اينها را بايد علاج كنيد.(21/9/80)

15-دعواها و اختلافات سياسي

نكته‌ي بعدي اين است كه مردم از دعواهاي سياسي و اختلافات سياسي و من خوبم و تو بدي خسته‌اند؛ مردم اين چيزها را دوست نمي‌دارند. در كشور كارهاي زيادي هست كه بايد انجام بگيرد؛مشكلات فراواني وجود دارد كه بايد برطرف شود؛در كشور بايد فساد ريشه‌كن شود؛ تبعيض نباشد؛ به طبقه‌ي مستضعف و محروم - بخصوص مستضعفينِ بي‌دست و پا - به‌طور ويژه توجه شود؛ اينها وظايف اسلامي ماست؛ وظايفي است كه قانون اساسي بر دوش همه‌ي مسؤولان كشور گذاشته است؛ هيچ‌كس نمي‌تواند خود را از اين كارها بركنار بدارد. دعواهاي لفظي، شعارهاي لفاظي‌گونه، اسم از مفاهيم مبهم و بي‌سروته آوردن، مشكل مردم را حل نمي‌كند؛ مردم احتياج دارند به اين‌كه در ميدان عمل و كار، با لجن‌هايي كه نمي‌گذارد اين درياچه‌ي مصفا طراوت لازم را داشته باشد، مبارزه شود.(25/3/84)

16-القاء صف بنديها و تقسيم بنديهاي کاذب

امروز تبليغات جهاني روي چند چيز متمركز است: يكي از آنها اين است كه در داخل نظام جمهوري اسلامي، مجموعه‌ي متصديان و خدمتگزاران نظام و كارگزاران كشور را به دو دسته تقسيم مي‌كنند و براي هر دسته اسم مي‌گذارند؛ البته يك عده هم ساده‌لوحانه در داخل كشور همان حرفي را كه آنها مي‌زنند، تكرار مي‌كنند كه در واقع حرف اينها نيست، حرف آنهاست. همان دشمن خارجي وقتي متصديان نظام را به دو دسته تقسيم كرد، اعلام مي‌كند ما با اين دسته موافق و با آن دسته مخالفيم؛ يك دسته اسمشان اصلاح‌طلب است، يك دسته اسمشان محافظه‌كار است. اينها دام دشمنان است؛ همه بايد متوجه باشند در دام دشمن قرار نگيرند. اميرالمؤمنين عليه‌الصلاة والسلام به ما مي‌فرمايند: «صلاح ذات بينكم»؛ دلها را با هم صاف و به هم نزديك كنيد. اختلاف سليقه‌ها را به معناي دشمني تلقي نكنيد. اختلاف نظر و اختلاف سليقه، حتي اختلاف عقايد سياسي و ديني و غيره، تا آن‌جايي كه به مباني عملي نظام ارتباطي ندارد، مي‌تواند موجب دشمني و جدايي و خصومت با يكديگر نشود.(1/9/81)

بنده دعواي اصلاح‌طلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من اين تقسيم‌بندي را غلط مي‌دانم. نقطه‌ي مقابل اصولگرا، اصلاح‌طلب نيست؛ نقطه مقابل اصلاح‌طلب، اصولگرا نيست. نقطه‌ي مقابل اصولگرا، آدم بي‌اصول و لاابالي است؛ آدمي كه به هيچ اصلي معتقد نيست؛ آدم هرهري مذهب است. يك روز منافع او يا فضاي عمومي ايجاب مي‌كند كه بشدت ضد سرمايه‌گذاري و سرمايه‌داري حركت كند، يك روز هم منافع‌اش يا فضا ايجاب مي‌كند كه طرفدار سرسخت سرمايه‌داري شود؛ حتّي به شكل وابسته و نابابش! نقطه‌ي مقابل اصلاح‌طلبي، افساد است. بنده معتقد به اصولگراي اصلاح‌طلبم؛ اصول متين و متقني كه از مباني معرفتي اسلام برخاسته، با اصلاح روش‌ها به صورت روزبه‌روز و نوبه‌نو.(19/2/84)

17- عدم همكاري بخش‌هاي مختلف نظام

توصيه‌ي ديگر، كار جمعي و متوازن است. از جمله چيزهايي كه ما هميشه در طول اين چند سال توصيه كرده‌ايم و صورت هم نگرفته است و تا همين آخر هم مسؤولان دولتي به ما شكايت كردند، عدم همكاري در بخش‌هاي مختلف و در جاهاي حساس است؛ مثلاً بخش‌هاي اقتصادي ما با وزارت خارجه‌ي ما. وزراي خارجه - چه زمان آقاي دكتر ولايتي، چه زمان آقاي دكتر خرازي - هميشه به من شكايت مي‌كردند كه ما با فلان كشور در زمينه‌ي سياسي مشكلي داريم، كه اين مشكل را مي‌توان با يك كار اقتصادي و با محاسبه حل كرد؛ ولي دستمان خالي است. يك وقت مي‌بينيم بخش اقتصادي ما آمده يك كار اقتصادي كرده كه ما اصلاً از آن باخبر نشديم؛ كه اگر باخبر مي‌شديم، مشكل سياسي‌مان را به‌وسيله‌ي او حل مي‌كرديم. وزراي محترم خارجه‌يي كه اسم آوردم، مكرر گفته‌اند كه گاهي اوقات مسؤولان بخش‌هاي اقتصادي در خارج معامله‌يي مي‌كنند كه سفير و وزارت خارجه ي ما اصلاً از آن خبر ندارد. اين‌گونه كارها ناهماهنگي است. همان‌طور كه اول عرض كردم، كار شما يك كار است؛ همه داريد بخش‌هاي يك عمارت را مي‌سازيد؛ اگر كارهاي شما نامتوازن باشد، آنچه از آب درمي‌آيد، چيز خوبي نخواهد بود. (8/6/84)

18- فراموشي اهداف و آرمانهاي انقلاب

چه كسي است كه امروز نداند حمّال و عُمّالِ برنامه‌هاي فرهنگي مدّنظر آنها، قلم به‌دستان غافل و معترضي هستند كه علاقه‌مندند در داخل زمينه‌سازي كنند تا نشاط و اميدواري مردم، به زمهرير يأس تبديل شود؛ تا حفظ ارزشها و آرمانها به فراموشي گرايد و پيوند وثيق امّت با رهبر، گسسته گردد!(18/7/77)نبايد ارزش عدالت به عنوان يك ارزش درجهي دو كم‌كم در مقابل ارزشهاي ديگر به فراموشي سپرده شود؛ در نظام ما اين خطر وجود داشته است. ارزش‌هاي ديگر هم خيلي مهم است؛ مثلاً ارزش پيشرفت و توسعه، ارزش سازندگي، ارزش آزادي و مردم‌سالاري. مطرح كردن ارزش عدالت مطلقاً به معناي نفي اينها نيست؛ اما وقتي ما اين ارزش‌ها را عمده مي‌كنيم و مسأله ي عدالت و نفي تبعيض و توجه به نيازهاي طبقات محروم در جامعه كمرنگ مي‌شود، خطر بزرگي است؛ اما با عدالت‌محور بودن يك دولت، اين خطر از بين مي‌رود يا ضعيف مي‌شود.(8/6/84)

19-بي اعتنايي به ارزشها به نام سازندگي

بديهي است كه هر ملتي براي تأمين سعادت و عزت خود نيازمند به حركت سازندگي در كشور خود مي‌باشد. مشكل ملتهايي كه نمي‌توانند با تلاش سازنده، كشور خود را از حضيض فقر و وابستگي و تبعيض و فساد سياسي و اخلاقي نجات دهند آن است كه: سازندگي را با فراموش كردن اصول ارزشي و اخلاقي و ديني صحيح، طلب مي‌كنند و به دنبال سراب سازندگي، خود را در دام بيگانگان يا در ورطه‌ي فساد مالي و سياسي و اخلاقي مي‌افكنند. نتيجه آن است كه به نام پيشرفت ظاهري كشور، انسانيت و شرف و استقلال خود را از دست مي‌دهند، و غالباً حتي به سازندگي پايه‌هاي مادي كشور خود هم توفيق نمي‌يابند و دنيا و آخرت و ماده و معني را يكجا فداي غفلت خود مي‌كنند.(11/3/75)

20-بي توجهي به مبارزه با فقر و فساد و تبعيض

اساس اصلاحات اين است كه ما با فقر و فساد و تبعيض مبارزه كنيم. هر اصلاحاتي - اگر واقعا اصلاحات باشد - بر محور اين مي‌چرخد. بدترين فسادها در جامعه، رواج فقر و افزايش شكاف بين فقير و غني است. بدترين فسادها در جامعه اين است كه كساني دچار فساد مالي و اقتصادي شوند و از بيت‌المال مردم براي منافع شخصي و پركردن جيب خود تغذيه كنند. بزرگترين فسادها اين است كه در اجرا و اعمال قانون در جامعه تبعيض باشد و به شايستگيها و صلاحيتها و قابليتهاي افراد توجه نشود. همان فقر و فساد و تبعيضي كه بارها عرض كرده‌ايم، مردم تأييد كردند كه مبارزه‌ي با اينها، همان اصلاحات واقعي است. اين را مردم مي‌خواهند.(26/4/81)

بنده باز هم با صداي بلند اعلام مي‌كنم كه مسؤولان كشور - چه در قوه‌ي مجريه، چه در قوه‌ي قضاييه و چه در قوه‌ي مقننه - بايد با فقر و فساد و تبعيض در اين مملكت مبارزه كنند. اگر بخواهند وضع امنيت كشور را، وضع معيشت مردم را، وضع عزت بين‌المللي ما را تأمين كنند، راهش مبارزه‌ي با همينهاست. انواع و اقسام فسادها را بايد شناسايي كنند و با آن مبارزه‌ي جدي نمايند؛ نه در حرف و زبان. البته بعضي هستند كه در زبان هم طاقت نمي‌آورند اين حرفها گفته شود؛ با اصل مبارزه با فساد و تبعيض و فقر مخالفت مي‌كنند! اين افرادي كه در مقابل مبارزه با فقر و فساد و تبعيض موضعگيري مي‌كنند، بدون اين‌كه خودشان متوجه باشند، خود را متهم مي‌كنند. چه كسي با مبارزه‌ي با فساد مخالف است؟ آن كسي كه يا بايد فاسد باشد و يا بايد فريب فاسدي را خورده باشد. چه كسي با مبارزه‌ي با تبعيض مخالف است؟ آن كسي كه يا بايد از تبعيض منتفع باشد و يا فريب كسي را كه از تبعيض منتفع است، خورده باشد؛ والا چرا بايد مخالفت كند؟(7/10/79)

21-عدم پاسخگويي

پاسخگويي بايد به معناي صحيح كلمه وجود داشته باشد. بايد دستگاه‌هاي فرهنگي كشورروشن كنند كه در مقابل تهاجم گسترده‌ي فرهنگي دشمنان چه تدابيري را براي اعتلا و بارور كردن فرهنگ اسلامي و انقلابي و عموميت بخشيدن به نقاط برجسته‌ي آن به‌كار بسته‌اند. دستگاه‌هاي اقتصادي هم بيان كنند كه براي بارور كردن اقتصاد كشور، پُر كردن شكاف طبقاتي، برطرف كردن فقر و محروميت از طبقات محروم كشور و آباد كردن اين كشور پُربركت و قابل آبادي در همه‌ي مناطق وسيع آن، چه تلاشي انجام داده‌اند. دستگاه‌هاي علمي كشور - كه مديران آن در دانشگاه‌ها و حوزه‌هاي علميه‌ي كشورند - مشخص كنند كه براي توليد علم، آزادانديشي علمي و تضارب افكار - كه ما از دانشگاه و حوزه اين مسائل را مطالبه كرديم - چه تلاش و كار بزرگي را انجام داده‌اند؛ دستگاه‌هاي صنعتي و دستگاه كشاورزي كشور هم توضيح دهند. قوه‌ي قضاييه‌ي كشور توضيح دهد كه براي احقاق حق مظلومان و براي اين‌كه مظلومان كشور حقيقتاً قوه‌ي قضاييه را ملجأ و مأواي خود بدانند و به آن پناه ببرند، چه تلاشها و كارهايي را انجام داده است. قوه‌ي مقننه كه دو وظيفه‌ي عمده‌ي قانونگذاري و نظارت را برعهده دارد، مشخص كند كه در امر قانونگذاري چه تلاشهايي را انجام داده تا قوانيني را بگذارنند كه براي تسهيل اصلاح حقيقي كشور لازم است؛ همچنين اين قوه مشخص كند كه در امر نظارت بر دستگاه‌ها و مراقبت از صحت عمل آنها چه تلاشي را به انجام رسانده است.(2/1/83)

22-عدم شناخت مشكلات مردم

يكي از مهمترين موانع پيشرفت اين است كه مسؤولان و نخبگان و قشرهايي‏كه مي‏توانند روي ذهنهاي ديگران اثر بگذارند، در شناخت مشكلات مردم اشتباه كنند و خواسته‏هاي مردم را درست نفهمند يا خواسته‏هاي مردم را به نقاط كم‏ارزش و بي‏ارتباط با زندگي واقعي مردم ربط دهند؛ اين چيز بسيار بدي است. بايد نخبگان، مسؤولان، برجستگان و كساني‏كه مي‏توانند روي افكار مردم به راحتي اثر بگذارند، به اين نكته توجه كنند.(21/7/82)

جمع بندي

بندهاي مذکور سرفصل‌هاي مهم آفات و آسيب‌هاي دروني پيش روي تحقق دولت اسلامي است که سومين گام از مراحل پنج گانه سير تکاملي انقلاب اسلامي مي‌باشد. در کنار اين آفات دروني مي توان آسيب‌هاي بيروني که نتيجه اقدامات دشمنان انقلاب اسلامي است را نيز رصد و مورد مطالعه قرار داد.

امروز که در آستانه آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي، گفتمان حاکم بر قوه مجريه گفتمان اصولگرايي است؛ امیداست با ژیروزی مجدد دکتر احمدی نژاد مسیر تحقق دولت اسلامی تسریع یابد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 16:46  توسط محمدجواد اخوان  | 

"جریان دوم خرداد" از "چپ سنتی" تا "سراب اصلاحات"

اقدامات انحرافی عناصر طیفهای مختلف جریان دوم خرداد، به ویژه در سالهای پایانی و دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی سبب شد که گام به گام اعتماد عمومی را از دست داده و با ادبار اجتماعی مواجه شوند که انتخاب شورای دوم شهر نماد بارز آن بود. عناصر شاخص جریان دوم خرداد در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز، نتوانستند اقبال اجتماعی کسب کرده و حداقلی از آرا را به نفع نامزد مطلوب خود جذب کنند.

انتخاب نام «دوم خرداد» برای یک جریان سیاسی شاید نام مناسبی به لحاظ محتوایی نباشد چرا که معمولاً نام یک جریان سیاسی باید تبلور محتوای فکری و سیاسی آن جریان باشد نه زمان پیدایی آن، اما در مورد جریان «دوم خرداد» در میان عناوین مطرح مقطع پیدایی در نامگذاری آن نقشی اساسی دارد. زیرا به لحاظ تکثر نحله‌های فکری موثر در شکل‌گیری آن جریان، نتوان نام مناسبتری برای آن انتخاب کرد. اگر چه برخی از فعالان سیاسی، عنوان «اصلاحات» را برای آن برگزیده‌اند.

منشأ پیدایی:

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و فروپاشی نظام شاهنشاهی به دلیل ایجاد فضای باز سیاسی در کشور و رشد قارچ گونه گروهها و احزاب سیاسی و ورود برخی از آنها به فاز مقابله مسلحانه علیه نظام اسلامی، بخش عمده‌ای از تلاش مسئولین و نیروهای وفادار به نظام اسلامی مصروف مبارزه با این گروهها شده به گونه‌ای که طی سالهای 62-57 بسیاری از تحولات کشور تحت تأثیر حرکت گروههای معاند و مخالف نظام دینی بود. این روند با ورود سازمان منافقین به فاز مسلحانه در 30 تیر 1360 به اوج خود رسید.

اما به رغم ضعف سیستم اطلاعاتی کشور که امری طبیعی در یک نظام جدید سیاسی بود، با تلاش نیروهای جان بر کف انقلاب، توطئه‌های مختلف دشمنان از این ناحیه مهار و در شرایطی که کشور درگیر جنگی طولانی با متجاوزین بعثی بود، فضای سیاسی داخلی به آرامش رسید و البته پیروزی سالهای اول دفاع مقدس و فتح خرمشهر نیز مرهون همین آرامش و انسجام در فضای سیاسی داخلی بود.

با کاهش تدریجی تهدیدات گروهها و جریانهای سیاسی معاند و مخالف و آغاز تلاش جدی دولتمردان برای حل مشکلات کشور و شکل‌دهی به نظام جمهوری اسلامی، بروز برخی اختلاف سلیقه میان دولتمردان و فعالان سیاسی معتقد به نظام اسلامی، زمینه شکل‌گیری دسته‌بندی جدیدی در فضای سیاسی کشور فراهم شد که با گروه‌بندی و طیف‌بندی‌های گذشته تفاوت داشته است.

این دو نگرش عبارت بودند از:

1- نگرش تاکید بر حدود شرعی و راه حلهای فقهی با شاخصه‌های اقتصاد اسلامی بر اساس فقه اسلامی.

2- نگرش متکی بر شاخصه‌های اقتصاد دولتی و اختیارات مبسوط الیه ولی فقیه.

طیف اول که به راست سنتی مشهور بودند در برخی دیگر از مسائل نظیر قانون کار و ... با طیف دوم که به چپ سنتی نامیده شدند اختلاف نظر داشتند. تداوم این اختلاف نظرها در هنگام انتخاب نخست وزیر در دوره دوم ریاست جمهوری مقام معظم رهبری به اوج رسید و پس از آن در آستانه انتخابات مجلس سوم به انشعاب در جامعه روحانیت مبارز انجامید و مجمع روحانیون به عنوان یک گروه روحانی طرفدار چپ سنتی اعلام موجودیت کرد. آنچه که مهم است وجه اشتراک سران و اکثریت نیروهای این دو طیف در اعتقاد به مبانی نظام دینی و تبعیت از حضرت امام (ره) بود.

البته دامنه این اختلافات در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی (سازمان اول) ریشه‌ای عمیق‌تر و بنیادی‌تر داشت و به همین دلیل تداوم حیات آن دشوار شده بود به گونه‌ای که در سالهای میانی دهه 60 اختلافات میان طیفهای این سازمان تشدید شده به گونه‌ای که در سال 66 این سازمان منحل گردید.

علاوه بر دو طیف مذکور، برخی از فعالان سیاسی دیگر تلاش کردند که در این مقطع تحت عنوان جریان سوم وارد عرصه شوند که توفیق چندانی نداشتند.

اکثریت مجلس اول و دوم به این دو طیف اختصاص داشت و در مجلس سوم جریان موسوم به چپ اکثریت یافت و در مجلس چهارم و پنجم اکثریت با طیف موسوم به راست بود.

زمینه‌های شکل گیری جریان دوم خرداد

بعد از پایان جنگ و ارتحال حضرت امام و انتخاب مقام معظم رهبری کشور وارد دور جدیدی شد که ورود در عرصه سازندگی و اصلاح زیرساختهای اقتصادی و صنعتی کشور از ویژگیهای شاخص آن بود. اما در این دوران حلقه‌های جدید فکری و سیاسی ایجاد شدند که ضمن یارگیری از میان فعالان چپ سیاسی کشور، خصوصیات بارز آنها عبور از مبانی و خطوط اساسی نظام دینی بود. به گونه‌ای که مدعیان مبسوط‌الید بودن ولی فقیه در دوران گذشته، در این مرحله اختیارات حداقلی را نیز برای ولایت فقیه قائل نبودند. در میان این حلقه‌ها می‌توان به حلقه کیان، حلقه سلام، حلقه ایران فردا که بعداً تحت عنوان شورای فعالان ملی مذهبی اعلام موجودیت کرد و همچنین شکل‌گیری مجدد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با محوریت عناصر چپ سازمان اول اشاره کرد، البته حلقه کارگزاران نیز به عنوان حلقه واسط آنها با طیفی از راست سنتی عمل می‌کرد شاخصه‌های فکری دو حلقه محوری در این طیف (حلقه کیان و سلام) بر نکات زیر استوار بود.

حلقه کیان با محوریت سروش بر نفی دخالت دین در حکومت، پلورالیسم معرفتی و دولت حداقلی تأکید داشت و پایه‌های معرفت شناسانه آنها به شرح زیر بود.

- تفکیک و جدایی بین ماهیت دین و معارف بشری

- معرفت دینی حاصل تجربه افراد در شرایط زمانی و مکانی مختلف است.

- هیچ معرفتی حقیقی و آسمانی نیست.

- هیچ تفاوتی میان ادیان الهی و وحیانی و غیروحیانی نیست.

و حلقه سلام با محوریت آقای موسوی خوئینی شاخصه‌های فکری خود را به مرور در روزنامه سلام اینگونه نشر می‌داد.

- نفی تکلیف گرایی و اینکه حکومت از زمره حقوق مردم است.

- مشروعیت امر و نهی و دخالت مجتهد منوط به رأی مردم است

- تدبیر سیاسی و اجتماعی جامعه امر عقلایی است و نه دینی

- مشروعیت حکومت به رأی مردم وابسته است و ...

تأثیر عمل این حلقه ها در حوزه نخبگان، و اشتباهات دولتمردان و فعالان مرتبط با جریان مقابل در توجیه عملکرد دولت وقت باعث تغییر تدریجی در فضای سیاسی کشور گردید که شاخصه اصلی آن، تغییر گفتمان جریانهای دانشجویی و نخبگان کشور بود.

شاخصه‌های اصلی در این حوزه نیز علاوه بر تأثیر حلقه‌های فکری مورد اشاره در قبل در تحول گفتمانی، در ابعاد فکری و فرهنگی موثر بود.

1- فاصله گرفتن از ارزشهای دوران دفاع مقدس و تفکر بسیجی

2- تشویق به تجملگرایی و فاصله گیری از ساده زیستی

3- وادادگی و انفعال نسبت به تغییر راهبرد دشمن بیرونی از تهاجم نظامی به تهاجم فرهنگی و حتی تسهیل آن توسط بعضی از مسئولین وقت فرهنگی کشور

4- تاثیر سیاستهای اقتصادی تیم اقتصادی حاکم در افزایش نجومی نرخ تورم و گسترش فاصله طبقاتی و یأس توده‌های اجتماعی

5- تندرویها و اقدامات واکنشی دلسوزان نظام

6- تمایل به حل مشکلات کشور در اطاقهای دربسته و بی‌توجهی به تحولات اجتماعی

7- تغییر نسبی گروههای مرجع

این روند در کنار شعارهای خاص نامزد مشترک ریاست جمهوری این حلقه‌ها منجر به تحول در عرصه سیاسی کشور و انتخاب نامزد آنها در دوم خرداد 76 گردید.

آنچه که پس از دوم خرداد به وقوع پیوست تلاش برنامه ریزی شده فعالان این جریان برای ایجاد تغییر بنیادین در مبانی نظام دینی و تغییر قانون اساسی و قوانین موضوعه با استفاده از اختیارات کسب شده در قوه مجریه و سپس در قوه مقننه تحت عنوان «اصلاحات» بود. این تلاشها در سه حوزه صورت می‌گرفت.

الف: اتاقهای فکر

ب: عرصه مطبوعات و نشریات

ج: عرصه دانشگاهها

الف) اتاقهای فکر

در حالی که حضور 30 میلیونی مردم در پای صندوقهای رأی در دوم خرداد 76، رأی بر نظام اسلامی و تجلی حضور مردم در عرصه دفاع از نظام بود، اما افراطیون حلقه‌های مورد اشاره این حضور را اقبال توده‌های اجتماعی به مبانی فکری انحرافی خود قلمداد و تلاش کردند گفتمان «اصلاحات» را مبتنی بر همان محورها در عرصه اجتماع و به ویژه در حکومت نهادینه کنند.

کارگاههای توسعه سیاسی وزارت کشور یکی از مجموعه‌های فکری بود که در سالهای 76 و 77 در این وزارتخانه شکل گرفت. این کارگروهها که عناصر اصلی آن را اعضاء حلقه‌های مذکور شکل می‌دادند نقطه کانونی نظریه پردازی جریان دوم خرداد و خط دهی به مطبوعات زنجیره‌ای و تشکلهای افراطی این جریان در دانشگاهها بودند.

در مقدمه طرح کارگاه اول «توسعه سیاسی، مفاهیم و شاخصها» با زیر سوال بردن اقدامات بیست سال گذشته نظام اسلامی در مقابله با مظاهر استبداد و استعمار، آمده است:

«ایران در طی یک قرن گذشته در مسیر پرپیچ و خم و پرفراز و نشیب دمکراسی راه پیموده و برخی از دستاوردهای نسبی را حاصل کرده، اما از جهات مهمی، با توجه به شاخصهای دمکراسی، توسعه نیافته است. تحولات اخیر ایران از انتخابات سال 1376 به وضوح نشان می‌دهد که توسل به مفهوم رایج دمکراسی راه حل نهایی بسیاری از معضلات تاریخی توسعه سیاسی ایران است. نکات زیر به عنوان مهمترین شاخصه‌های توسعه سیاسی دمکراتیک در ایران مطرح می‌گردد. اهم مشکلات عمده بر سر راه توسعه سیاسی ایران نیز به همین شاخصها مربوط می‌شود.»

مبانی فکری و سیاسی با شاخصهای اصلی شد، زندگی دمکراتیک و توسعه سیاسی عبارتند از:

1- اصالت برابری: یعنی عدم برتری افراد نسبت به یکدیگر از لحاظ حق حکومت بر دیگری

2- اصالت رضایت: به این معنی که مشروعیت قدرت به رضایت مردم در پیروی از آن بستگی دارد.

3- اصالت قانون: انسانها از قوانینی که خود وضع کرده‌اند تبعیت می‌کنند و لاغیر. یعنی آزادی و اطاعت وحدت می‌یابد.

4- اصالت حاکمیت مردم، تنها منبع مشروعیت قدرت، اراده مردم است که می‌توانند رضایت یا عدم رضایت خود را از عملکرد حکومتها اعلام دارند.

در کارگاه دوم که تحت عنوان «الگوی توسعه سیاسی در ایران» تشکیل می‌شد، پس از ارائه سه الگوی متناقض از گذشته الگوی برتر را الگوی ‌پسااسلامیست‌ها معرفی کرده و می‌نویسد:

«الگوی چهارم الگوی پسا اسلامیست‌هاست. این الگو در حقیقت حاصل تردیدهایی است که نسبت به قرائت اندیشه دینی مسلط و تئو دمکراسی در جامعه ایران ایجاد شده است. پسا اسلامیستها جدایی دین از حکومت، ایمان به لزوم نوسازی معنوی و مادی جامعه، فاصله گرفتن از ایدئولوژی، آموختن روشهای تحمل را به عنوان مهمترین زیربنای دمکراسی: تأسیس و استقرار جامعه مدنی و سرانجام تجدید نظر در مفاهیم سنتی واژگان سیاسی از جمله "استقلال هویت فرهنگی" را در دستور کار خود قرار داده‌اند.»

محصول تلاش این کارگاهها و کمیته‌های عملیات روانی جریان حاکم در سالهای بعد به اینجا منجر شد که به جای یک مفهوم پذیرفته شد، منطقی برای نوسازی و ایجاد تغییرات ضروری در مسیر حرکت یک نظام که به «اصلاحات» تعبیر می‌شود، تغییر بنیادین نظام و سست کردن زیربنا، تخریب مبانی و ساختارها و ارزشها تعبیر و تمامی اهداف و برنامه‌های جریان حاکم در این مقطع از تاریخ سیاسی، در آن جهت سامان می‌گیرد و در این راستا امکانات دولت جمهوری اسلامی در راستای تقابل با نظام دینی و در جهت سکولار کردن آن سوق می‌یابد.

ب) مطبوعات زنجیره‌ای

در این مرحله نشریات متعدد با کمکهای وزارت ارشاد به سرعت مجوز گرفته و منتشر می‌شود. نشریاتی که به عنوان پیاده نظام اتاقهای فکر برای تخریب و سیاه‌نمایی ارزشها در ابعاد زیر ماموریت یافته، تا ضرورت تغییر آنها برای نخبگان و توده‌های اجتماعی در پوشش شعار اصلاحات، توجیه پذیر باشد.

الف) هجمه به دین و اعتقادات دینی

ب) حمله به فقه و احکام شریعت

ج) تهاجم به ارزشها (نهضت عاشورا، دفاع مقدس، انقلاب اسلامی و ...)

د) ترویج ابتذال و اباحه گری

ه) تخریب چهره نهادهای مؤثر نظام اسلامی (سپاه و بسیج و ...)

و) هجمه به ولایت فقیه و تخریب چهره حضرت امام (ره)

ز) زیر سوال بردن قانون اساسی

برنامه‌ریزان این تهاجمات، جهت تسهیل، اقدامات خود را در تضعیف مبانی و ارزشهای دینی با طرح قانون مطبوعات سعی در قانونمند کردن این هجمه‌ها را داشتند که با هوشیاری مقام معظم رهبری در مقابله با این روند و استفاده از حکم حکومتی برای جلوگیری از تصویب این قانون، حرکت آنان کند شد.

ج) تشکلهای دانشجویی:

در ادامه مطبوعات، ظرفیت دانشجویی و تشکلهای دانشجویی مرتبط با این جریان به صحنه کشانده می‌شود و ماجرای 18 تیر 78 و پس از آن ماجرای نشست تحکیم در دانشگاه خرم آباد تکرار می‌شود.

مقام معظم رهبری در زمستان سال 1386 در دیدار با مردم و مسئولین استان یزد، با اشاره به این روند حرکت آنان در طول 10 ساله پس از ارتحال امام (ره) را اینگونه تشریح می‌کنند.

«دشمن به خیال خود تصور می‌کرد بعد از اجرای این محورها، در مدت ده سال، با یک جرقه می‌تواند قشرهایی از مردم را بر ضد انقلاب بشوراند و ماجرای تیر ماه 1378 در همین چارچوب قابل تحلیل است.»

معظم‌له همچنین خاطرنشان کردند:

«دشمن در طراحی خود حتی تلاش کرد افرادی از عناصر فعال در عرصه فکری کشور و برخی از کسانی را که در بعضی مسئولیتها بودند به سوی خود بکشاند، اما در مجموع به دلیل بنیه بسیار قوی انقلاب اسلامی و هوشیاری مردم و مسئولان در طراحی خود موفق نشد.»

سوء استفاده این جریان از تشکلهای دانشجویی سبب گردیده بود که تریبونهای مختلف محافل دانشگاهی به نقطه آغازی جهت تحرکات افراطی این طیف تبدیل شودو کمتر روزی بود که در آن دوران دانشگاهها شرایط آرامی را پشت سر بگذارد. اما نکته تأسف‌بار در این عرصه عملکرد وزارت علوم و مجموعه‌های وابسته به عنوان ستاد مرکزی این تحرکات بود. این روند سبب شد جنبش دانشجویی کشور به انحرافی اساسی دچار شود که آثار آن هنوز تحولات دانشجویی کشور را تحت‌الشعاع خود قرار داده است.

طیف بندیهای سه گانه

به رغم تکثر طیفها و گروههای مختلف در این جریان، در آن مقطع سه طیف اصلی و یا سه گفتمان در این جریان دیده می‌شد.

طیف اول: مدافعان گفتمان جمهوری اسلامی

شاخصه‌های فکری

1- معتقد به نظام جمهوری اسلامی و حکومت دینی بودند.

2- قانون اساسی را قبول داشتند.

3- اصل ولایت فقیه را پذیرفته بودند.

4- اطاعت و تبعیت مطلق از ولایت فقیه نداشتند و صرفاً به اختیارات مندرج در قانون اساسی صرف نظر از ولایت مطلقه فقیه مصرح در قانون اساسی تاکید داشتند، این در حالی بود که سران این طیف در دوران حضرت امام بر اطاعت محض و مطلق از ولایت فقیه تاکید می‌کردند زیر سوال بردن شورای نگهبان، حمله به صدا و سیما و ... بخشی از دیدگاههای آنها بود.

در مباحث درون طیفی نیز مخالف نظریه عبور از خاتمی بوده و وی را گرانیگاه اصلاحات می‌دانستند.

طیف دوم: مدافعان گفتمان مشروطه اسلامی

1- این طیف در پی کاهش تدریجی اختیارات ولایت فقیه و سپردن آن به رئیس جمهور و مجلس بودند. به همین دلیل ادعای اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی داشته اما جمهوریت آن را مقدم بر اسلامیت آن می‌دانستند.

2- در پی تغییر قانون اساسی بودند.

3- با نظرات ولی فقیه علناً مخالفت می‌کردند و سعی در تضعیف ایشان داشتند.

4- با نظریه عبور از خاتمی مصلحت اندیشانه مخالفت می‌کردند، زیرا به حمایت از وی در آن مقطع اعتقاد داشتند.

5- در پی تغییر ساختار نظام بودند.

6- طرفدار رابطه با آمریکا بودند.

محسن آرمین عضو مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب هدف از اصلاحات را اینگونه بیان می‌کند.

«اصلاح طلبی» یعنی تغییر و تحول در ساختار نظام از طریق راهکارهای قانونی که ابزار آن حفظ آرامش و حرکت تدریجی و آهسته آهسته است.

محسن کدیور نیز هدف از اصلاحات را اینگونه بیان می‌کند:

ما اصلاحات خودمان را که تغییرات در نظام و رهبری است، از طریق نمایندگان عزیز مجلس انجام خواهیم داد این طیف که اکثریت نیروها و تشکلهای دوم خرداد را تشکیل می‌دادند برای نفوذ معتقد به فتح سنگر به سنگر بودند و برای مراکزی که امکان تسخیر آن را نداشتند، تئوری فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا را پی گرفتند.

طیف سوم: مدافعان گفتمان جمهوری

دیدگاههای این طیف که تندروترین بخش جریان دوم خرداد را شکل می‌دادند عبارت بود از:

1- عدم اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی

2- اعتقاد به جدایی دین از سیاست

3- حکومت دینی و اصل ولایت فقیه را قبول نداشته و حکومت مورد نظر آنان جمهوری بدون اسلامیت بود.

4- تغییر قانون اساسی از اعتقادات جدی آنها بود.

5- نظریه پرداز عبور از خاتمی بوده و معتقد به تغییر گرانیگاه، اصلاحات از خاتمی به نیروهای ملی- مذهبی بودند.

این طیف محوریت بسیاری از اقدامات افراطی در جریان دوم خرداد را بر عهده داشته و با طرح تاکتیک مقاومت مدنی به جای تاکتیک آرامش فعال (تاکتیک طیف مشروطه اسلامی) در صدد قبضه فضای سیاسی بودند.

اقدامات انحرافی عناصر طیفهای مختلف جریان دوم خرداد، به ویژه در سالهای پایانی و دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی سبب شد که گام به گام اعتماد عمومی را از دست داده و با ادبار اجتماعی مواجه شوند که انتخاب شورای دوم شهر نماد بارز آن بود. عناصر شاخص جریان دوم خرداد در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز به رغم تمرکز در حول شعار دمکراسی خواهی و حقوق بشر، نتوانستند اقبال اجتماعی کسب کرده و حداقلی از آرا را به نفع نامزد مطلوب خود جذب کنند.

بعد از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری نیز اختلافات و تنشهای درون‌گروهی این جریان اوج گرفت. از یک سو عناصر اصلی طیف افراطی این جریان نظیر علی افشاری، اکبر گنجی به دامن آمریکا پناه بردند و در داخل نیز نقد اصلاحات نیز به گفتگوی روزمره آنها تبدیل شده بود.

اگر چه انتظار این بود که تجربه گذشته باعث تغییر گفتمان در این جریان شود اما اصرار عناصر افراطی و احزاب پدرخوانده سبب تاکید بر همان اصول و مبانی گذشته گردیده منتهی این بار با ادعای دفاع از خط و راه امام (ره) اهداف خود را پی می‌گیرند.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:7  توسط محمدجواد اخوان  | 

 انديشه راه اندازي شبكه‌هاي بزرگ رسانه‌اي و تبليغي از دهه 70 در ذهن شاهزادگان سعودي شكل گرفت. اولين محصول اين رويكرد، ايجاد يك روزنامه فرامنطقه‌اي به‌نام الشرق الاوسط بود كه در 1978 تأسيس شد. به همين دليل، اين روزنامه نقش مادر و محور رسانه‌هاي متعلق به خاندان آل سعود را دارد و علي‌رغم آن كه در طول 30 سال پس از راه‌اندازي اين روزنامه شاهزادگان سعودي چندين روزنامه شبكه تلويزيوني را راه اندازي كرده‌اند اما موقعيت اين روزنامه به عنوان "ليدر رسانه‌اي" آل سعود محفوظ مانده است. حتي سعودي‌ها براي تقويت آن، اين نشريه را به يك مؤسسه و بنگاه رسانه‌اي تبديل كردند كه داراي بخش‌هاي گوناگوني است و نشريه پر زرق و برقي مانند هفته‌نامه مهم "المجلة" را نيز منتشر مى سازد.

اين روزنامه چنان‌كه در شناسنامه آن قيد شده، در سال ۱۹۷۸ توسط هشام و محمدعلى حافظ تأسيس شد. براى مدت‌ها سردبيرى آن با "عبدالرحمان راشد" نويسنده صاحب‌نام و نكته‌سنج سعودى بود.

البته سعودي‌ها در راه‌اندازي مؤسسات بزرگ رسانه‌اي فاقد هر گونه تجربه‌اي بودند. در پايان دهه 70 كه استارت ورود شاهزادگان سعودي به بازار پيچيده خبري زده شد، فقط 2 كشور مصر و لبنان از فضاي رسانه‌اي پويا برخوردار بودند. ضمن آن كه فضاي بسته فرهنگي و سياسي عربستان و شبه جزيره، محيطي مستعد براي اين قبيل فعاليت‌‌ها نبود. اين عوامل همگي موجب شد تا كليه امور مربوط به سازماندهي، تأمين نيروي انساني و بازاريابي در نقاطي خارج از شبه جزيره انجام پذيرد.

به طور طبيعي، در ورود به دنياي رسانه، سعودي‌ها به همان منابعي تكيه كردند كه تجربه حكومت‌راني خويش را از آنجا اخذ كرده‌اند. ستاد مركزي الشرق‌الاوسط لندن انتخاب شد و بزرگترين نشريه عربي از همان ابتدا به عنوان يك مؤسسه مشترك سعودي- انگليسي به ثبت رسيد. اين تنها وجه پيوند رسانه مادر سعودي‌ها به انگليس نبود، الشرق الاوسط در اسلوب و تكنيك‌هاي كار خويش نيز از رسانه متروپل لندن يعني سرويس جهاني بي‌بي‌سي الگوبرداري كرد. چنان‌كه الشرق‌الاوسط اولويت سياست‌هاي خبري خويش را بر همان مبنايي استوار كرد كه رسانه‌هاي لندن تعقيب مي‌كنند؛ يعني پوشش مسائل بين‌المللي، به‌ويژه امور جهان عرب و خاورميانه آن هم با به خدمت گرفتن شماري از افراد سياسي و صاحب شهرت در محافل سكولار و روشنفكر منطقه.

البته چنان كه گذشت، زمان نشان داد الشرق‌الاوسط يك نقطه عزيمت براي شاهزادگان جوياي نام سعودي بود. با افزايش درآمدهاي افسانه‌اي سعودي‌ها از نفت، امراي اين كشور به سمت تكثير و تأسيس مؤسسات و نشريات ديگر رفتند. در صدر برنامه‌ريزي‌هاي تبليغاتي پادشاهي سعودي، شاهزاده سلمان‌بن‌عبدالعزيز برادر پادشاه و امير رياض قرار داشت. او طرح موسوم به "كورپوريشن رسانه‌اي عربستان" را دنبال كرد و همه امور الشرق‌الاوسط را به مؤسسه موسوم به "پژوهش و بازاريابي سعودي" واگذار كرد كه تحت كنترل سلمان‌بن‌عبدالعزيز اداره مي‌شود اما اداره اجرايي آن به "عزام‌بن‌محمد الدخيل" سپرده شده است.

شاهزاده سلمان پس از الشرق‌الاوسط، دومين تجربه راه‌اندازي رسانه‌اي مكتوب را آزمود كه نام "الحيات" را به خود گرفت. او كل پروژه تأسيس الحيات را به مرد كهنه‌كار روزنامه‌نگاران لبنان يعني جهاد الخازن واگذار كرد كه با سرمايه اوليه 200 ميليون دلار درصدد برآمد تا همه نخبگان مطبوعاتي عرب را به اين روزنامه جذب كند.

از همين رو، برخي ناظران بر اين باورند كه الگوي فعاليت سعودي‌ها در عرصه رسانه‌اي و سيستم جذب و نفوذ آنها شباهت زيادي به سياست تبليغي لابي‌هاي يهود دارد و شاهزادگان سعودي در به‌كار گماردن نخبگان رسانه‌اي تا حدي از تجربه رسانه‌اي لابي يهودياني كه بنيادها و مؤسسات عظيم فرهنگي و فكري را تحت كنترل گرفتند، بهره جستند. البته تفاوت كار سعودي‌ها با يهوديان اين است كه جامعه ثروتمندان يهودي در غرب، علاوه بر ابزار سرمايه و تكنولوژي، تخصص‌ها و مهارت‌هاي لازم براي اداره اين نهادهاي افسانه‌اي را دارند و طي چند دهه توانسته‌اند علاوه بر تربيت نيروهاي نخبه در اين زمينه، حوزه رسانه‌ها از سينما و تلويزيون تا مطبوعات، قرق كنند، اين در حالي است كه شاهزادگان سعودي در اين زمينه فاقد هر گونه انديشه و تجربه بودند لذا ناگزير شدند بر حمايت و هدايت اكيپ‌هاي رسانه‌اي انگليس تكيه كنند. با كمك بي‌دريغ بريتانيا بود كه روزنامه‌هاي نوپايي چون الشرق‌الاوسط و الحيات توانستند در ميان روزنامه‌هاي سرشناس بين‌المللي جا خوش كنند و همزمان در 4 كشور و 12 شهر جهان منتشر شوند. اين نوع ارتباطات پيچيده در دوره تأسيس رسانه‌هاي سعودي زمينه‌ساز پيوندهاي ديگري ميان تحريريه و تيم گردانندگان اين نشريات با شبكه‌هاي رسانه‌اي غرب شد. اين همسويي نانوشته را اكنون به‌روشني مي‌توان در خبرها و نگاه يكساني كه بر شبكه‌هاي خبري تحت امر سعودي‌ها با رسانه‌هايي چون بي‌بي‌سي يا سي‌ان‌ان جاري است، مشاهده كرد. البته به طور رسمي، الشرق‌الاوسط با شماري از نشريات امريكایی مانند واشنگتن‌پست، يو.اس‌اي‌تودي و... رابطه خواهرخواندگي دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 12:13  توسط محمدجواد اخوان  | 

 

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين‌طوسي:

تحقق طرح تحول و تعالي بسيج دانشجويي گامي مثبت براي صدور انقلاب است

اخوان، مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه‌ نصير با اشاره به اينكه بسيج دانشجويي براساس يك هدف مقدس و متعالي توسط امام راحل شكل گرفت، گفت: تحقق طرح تحول و تعالي در بسيج دانشجويي گامي مثبت در جهت پيشبرد انقلاب اسلامي در جامعه، دانشگاه و حتي جهان اسلام است.

محمدجواد اخوان در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»، با اشاره به اينكه مقام معظم رهبري تحول در هر مجموعه اي را ضروري و لازم دانسته اند، اظهار داشت: تحول در مجموعه بسيج دانشجويي و ديگر مجموعه ها به معناي تغيير به سوي بهبودي و بهتر شدن وضعيت موجود است، بنابراين اين تحول وقتي با تعالي همراه مي شود كاملاً مفهوم بهبوديابي و رشد متعالي را نمايانگر مي كند.

اين فعال دانشجويي با بيان اينكه يكسري اهداف و آرمان ها براي بسيج دانشجويي از سوي مقام معظم رهبري تعريف شده كه چارچوب كلي براي حركت مجموعه را مشخص مي كند، تصريح كرد: متاسفانه گاهي اوقات اعمال سلايق شخصي در برخي از مقاطع زماني و بخش ها باعث انفعال و ايستايي در حركت آن مجموعه مي شود.

اخوان با اشاره به اينكه ايستايي و انفعال يك سم مهلك و آفت مهم براي بسيج دانشجويي است، بر ضرورت پيشگامي جريان سازي و نقش آفريني از سوي اين تشكل تاكيد كرد و افزود: لازم است هر مجموعه اي هر چند وقت يكبار در روش هاي عملياتي خود بازنگري كند تا سياست ها را با آرمان و اهداف كلي خود انطباق دهد.

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي با اشاره به راهبردهاي 12گانه تعريف شده نسبت به طرح تحول در مجموعه بسيج دانشجويي اذعان داشت: آسيب شناسي نسبت به مسئله نخبه پروري سياسي، تعميق فعاليت ها، توجه به رشد معرفتي و سياسي و همچنين كادرسازي براي انقلاب اسلامي مي تواند به ظرفيت هاي اصلي و فراموش شده اين تشكل كمك كند.

اين فعال دانشجويي تصريح كرد: با توجه به گسترده بودن محتواي طرح تحول و تعالي بسيج دانشجويي، اجراي آن به صورت مقطعي و يكباره امكان پذير نيست، بنابراين طرح مرحله بندي اين طرح براساس روال زماني مشخص ضروري به نظر مي رسد./

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 2:22  توسط محمدجواد اخوان  | 

محمد جواد اخوان:

مجلس هشتم بايد در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي جدي‌تر عمل كند

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي تصريح كرد: مجلس هشتم بايد در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي جدي‌تر عمل كند.

محمد جواد اخوان در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی «شبكه خبر دانشجو»، با اشاره به فرا رسيدن سالگرد صدور فرمان هشت ماده اي رهبر معظم انقلاب در مبارزه با مفاسد اقتصادي اظهار داشت: هرچند كه سالگرد صدور اين فرمان تلنگري به مسئولان خوهد بود اما باز هم نوع عملكرد دستگاه‌هاي اجرايي و نظارتي كشور در حوزه عمل به اين فرمان مورد سوال است.

وي با بيان اينكه فعاليت شاخص و قابل توجهي در طول سال گذشته در حوزه مبارزه با مفاسد اقتصادی از سوي مجلس هفتم شاهد نبوديم، تصريح كرد: البته فعاليت‌هاي جزئي و مقطعي توسط مجلس انجام گرفت اما از مجلس هفتم انتظار داشتيم كه در خصوص برخي قوانين كشور و گلوگاه‌هاي فرار از قانون چاره اي بينديشد.

اين فعال دانشجويي افزود: با وجود آنكه دستگاه‌هاي نظارتي مجلس از جمله ديوان محاسبات و كميسيون اصل 90 گزارش‌هايي در مورد برخي تخلفات به رياست جمهوري ارجاع دادند اما به دليل عدم پيگيري و صرفاً موارد جزئي ما شاهد درمان عاجلانه نسبت به اين موضوع نبوده ايم.

اخوان در خصوص عملكرد سه قوا به خصوص قوه قضائيه در برخورد با مفسدان اقتصادي گفت: قوه قضائيه در مقايسه با ديگر قوا نقش بيشتري در مبارزه با مفاسد اقتصادي دارد اما متاسفانه فقط شاهد معرفی برخي پرونده اقتصادي بوديم و اين در حالي است كه از اين قوه برخورد قاطع تري عليه متخلفان انتظار داشتيم.

وی با اشاره به اينكه مجلس هشتم شوراي اسلامي بايد در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي جدي تر عمل كند، افزود: تعامل مجلس با دولت و به خصوص قوه قضائيه مي‌تواند به عنوان مهم ترين راهكار براي حل مشكل اقتصادي كشور باشد.

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي با بيان اينكه آرمان گرايي شاكله اصلي حركت دانشجويي است به نقش مهم جنبش دانشجويي در مبارزه با مفاسد اقتصادي اشاره و خاطرنشان كرد: جنبش دانشجويي در حوزه عدالتخواهي و مبارزه با فساد پيشرو همه جريانات بوده و در فراگير كردن گفتمان عدالتخواهي در جامعه نقش مهمي ايفا كرده است.

اخوان با تاكيد بر اينكه آرمان خواهي نسبت به موضوع عدالت بايد سر لوحه كار جنبش دانشجويي قرار گيرد، گفت: جنبش دانشجويي بايد نسبت به موانع بازدارنده از حركت، هوشيار باشد و براي روشنگري اقشار جامعه بيشتر تلاش كند

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:15  توسط محمدجواد اخوان  | 

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي:

موضع گيري جديد انگليس درباره برنامه هسته اي ايران اهميت ندارد

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي با بيان اينكه شايد موضع گيري جديد انگليس عليه فعاليت‌هاي هسته اي ايران به خاطر صدور قطعنامه جديد باشد، خاطرنشان كرد: با توجه به اينكه در حوزه هسته اي ما حق اظهار نظر داريم، بنابراين نبايد مواضع برخي كشورها براي ما اهميت داشته باشد.

محمدجواد اخوان در گفت‌وگو با خبرنگار «شبكه خبر دانشجو»، در خصوص موضع گيري جديد انگليس درباره برنامه هسته اي ايران اظهار داشت: در خصوص رفتارهاي دوگانه غرب به ويژه انگليس مي‌توان نگاهي كلي به سابقه رفتاري آنان در مورد حقوق ملت ايران داشت؛ چرا كه قبل از انقلاب رژيم حاكم بر كشور ما يك رژيم وابسته و همسو با منافع غرب بود اما با پيروزي انقلاب اسلامي تمام معادلات غرب به هم ريخت و موضع كشورهاي اروپايي نيز با ايران متفاوت شد.

وي با اشاره به ادعاي مسئولان غرب مبني بر اينكه ايران در فناوري هسته اي بايد اعتماد سازي و گاه شفاف سازي كند، تصريح كرد: ما در مقطعي با تمام كشورهاي اروپايي براي خارج کردن هر بهانه اي اتمام حجت كرديم حتي فعاليت‌هاي هسته اي خود را به صورت داوطلبانه به حالت تعليق در آورديم اما اين كشورها نه تنها به حرف خود عمل نكردند بلكه به دنبال زير پا گذاشتن حق قانوني ما و حتي نابودي مراكز هسته اي شدند.

اين فعال دانشجويي با تاكيد بر اينكه كشورهاي اروپايي به خاطر سياست‌هاي مستقل و عدم وابستگي نظام جمهوري اسلامي به صورت مطلق با فعاليت‌هاي هسته اي ايران مخالف هستند، افزود: اين كشورها براي اينكه وجهه بين المللي خود را حفظ كنند در مقاطعي با شعار قصد داشتند تا ديگر كشورها را با خود همسو كنند تا بتوانند موضعي يكپارچه در شوراي امنيت و نهادهاي بين المللي بر ضد تصميم ايران در فناوري هسته اي بگيرند.

اخوان با بيان اينكه در حال حاضر سوخت هسته اي در دنيا به لحاظ راهبردي و استراتژي بودن به يك موضوع سياسي – امنيتي تبديل شده است، اذعان داشت: از آنجايي كه كشورهايي كه فناوري توليد سوخت هسته اي را دارند بسيار محدود هستند و همچنين سوخت هسته اي غير از كاربردهاي صلح آميز مي‌تواند در قسمت كلاهك‌هاي هسته اي مورد استفاده قرار گيرد، اين انرژي امروزه به يك موضوع سياسي تبديل شده است.

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي ادامه داد: بسياري از كارشناسان معتقدند كه بحران آينده جهان بحران انرژي است بنابراين با توجه به اتمام منابع فسيلي، روي آوردن به منابع نو راهي است كه بسياري از كشورها به سمت آن حركت مي‌كنند.

 اخوان يادآور شد: تمام كشورهايي كه ايران را به برنامه نظامي و تسليحات هسته ای متهم مي‌كنند خود دارندگان بزرگترين ضرادخانه هسته اي در جهان هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 2:13  توسط محمدجواد اخوان  | 

مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير:

پيروزي هسته‌اي دستاورد همكاري مجلس هفتم و دولت نهم بود

مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي گفت: موفقیت نهایی در پیروزی های اخیر مربوط به فناوري هسته اي، دستاورد همكاري مجلس هفتم و دولت نهم بود.

محمد جواد اخوان در گفت‌وگو با خبرنگار «شبكه خبر دانشجو»، با اشاره به اينکه سياست نظام اسلامي ايران همواره بر پايه خودكفايي و استقلال استوار بوده است، گفت: با توجه به پايان پذيري سوخت های فسیلی، باید به فكر استفاده از جایگزین مناسب باشيم تا بتوانیم استقلال خود را حفظ کنیم؛ به همین خاطر از ابتداي انقلاب تاكنون به دنبال استفاده صلح آميز از انرژي هسته‌اي بوده‌ايم.

مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي افزود: آغاز جنگ تحميلي و تحريم‌ها علیه ایران، سرعت حركت در اين عرصه را در ابتداي انقلاب كاهش داد، اما پس از آن دوباره اين روند به جريان افتاد و مسئولان درصدد دسترسی به فناوری صلح آمیز هسته ای بودند.

وي تصريح كرد: هنگامي كه كشور به نقطه مطلوبي در سير هسته‌اي خود رسيد، شاهد هجوم رسانه‌اي- تبليغاتي غرب و برخي افراد داخلي كه با اهداف غرب تطابق داشتند، بوديم؛ به طوری که در این میان متاسفانه به دليل همسويي بخش‌هايي از حاكميت از جمله برخي نمايندگان مجلس ششم، پروتكل الحاقي و تعليق را پذيرفتيم.

اخوان با اشاره به اينكه در تمام دوران فرآیند این پیروزی، مطالبه مردم، استفاده و بهره مندي از انرژي صلح آميز هسته‌اي بود، ادامه داد: با روی كار آمدن مجلس هفتم كه مدافع گفتمان اصولگرایی است و همچنين سياست‌هاي خارجي دولت نهم، گام‌هاي موثري در جهت رفع تعليق و پيشبرد اهداف هسته‌اي برداشته شد.

مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي در پايان گفت: در حقيقت روز ملي فناوري هسته‌اي، روز خودباوري مردم ايران است كه توانستند با ايمان به خدا و شجاعت در برابر دشمنان، به حق خود دست يابند

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 2:12  توسط محمدجواد اخوان  | 

تنها راه خنثي كردن توطئه هاي استكبار، مقابله به مثل با آنهاست

 

مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير تنها راه خنثي كردن توطئه هاي استكبار را مقابله به مثل با آنها دانست و گفت: دانشجويان با شناساندن چهره پليد و ناشناخته دست اندركاران توطئه هاي ضداسلامي به مردم جهان، زمينه فروپاشي شاكله تمدن غرب را فراهم كنند.

محمد جواد اخوان در گفتگو با خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»، اظهار داشت: با نگاهي به سير تاريخي رفتار غرب به خوبي مي توان دريافت كه پس از فروپاشي ماركسيسم، غربي ها با تجهيز نظامي و رسانه اي به دنبال دستيابي به گام هاي بلندتري بودند كه امام راحل تا حدود زيادي توانست فتنه هاي آنها را سركوب كند.

وي افزود: پس از مطرح شدن جنگ تمدن ها و حادثه 11 سپتامبر، بوش با طرح جنگ هاي صليبي، اقدامات جديدي براي اسلام ستيزي ايجاد كرد كه از جمله آنها مي توان به نمايش كاريكاتورهاي موهن به دين اسلام و پيامبر اعظم(ص) بود و توليد فيلم فتنه از سوي يكي از نمايندگان كشور هلند نيز توطئه استكبار در پي گيري پروژه اسلام هراسي در جهان است.

مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير خاطرنشان ساخت: با توجه به اينكه به جز دين اسلام ساير مكاتب ديگر قدرت گسترش جهاني و مبارزه با تفكر ليبرال غربي ها را ندارند و از سوي ديگر اسلام به مبارزه با قدرت مداري و زورگويي در جهان مي پردازد و انسان هاي گزيزان از تمدن غرب را هر روز بيش از پيش شيفته خود مي كند، به همين جهت جهان غرب در صدد نابودي آن از راه هاي مختلف است.

اخوان تصريح كرد: امروز دشمنان اسلام كه از جنگ نظامي سودي نبردند، سعي دارند تا از طريق ابزارهاي فرهنگي هنري و جنگ نرم به مبارزه با دين اسلام بپردازند و لذا هر روز شاهد اهانت هاي ضد اسلامي توسط ابزارهاي فرهنگي هنري هستيم و تنها راه خنثي كردن توطئه هاي استكبار، مقابله به مثل با آنها است.

وي بيان داشت: تشكل هاي دانشجويي به عنوان اقشار نخبه و مرتبط با فرهنگ و هنر و مراكز دانشگاهي امروز وظيفه سنگين تري از ساير اقشار دارند و بايد با ارتباط مدون با جهان اسلام و استفاده از ابزارهاي فرهنگي و هنري در درجه اول به تبيين چهره صحيح از اسلام پرداخته و از سوي ديگر با شناساندن چهره پليد و ناشناخته دست اندركاران توطئه هاي ضداسلامي به مردم جهان، زمينه فروپاشي شاكله تمدن غرب را فراهم كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 2:11  توسط محمدجواد اخوان  | 

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير:

كشورهاي 1+5 دچار آپارتايد هسته‌اي هستند

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير با تاكيد بر اينكه گزارش آژانس سندي ديگر بر مدعاي ايران بر صلح آميز بودن فعاليت هسته‌اي بود، افزود: متاسفانه كشورهاي 1+5 در حقيقت به نوعي دچار آپارتايد هسته‌اي هستند و اصولاً دوست ندارند كشورهاي ديگر به اين فناوري دست يابد.

محمد جوان اخوان در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»، با اشاره به احتمال صدور قطعنامه سوم عليه ايران اظهار داشت: صدور قطعنامه احتمالي غيرواقعي و ظالمانه عليه ملت ايران قابل پذيرش نيست و مسئولان هم نبايد آن را بپذيرند.

وي با اشاره به اينكه همكاري مستمر ايران با آژانس بهانه كشورهاي ابرقدرت را براي فشار به كشورمان به وجود آورد، تصريح كرد: اين كشورها مساله هسته‌اي را بهانه قرار دادند و با هر گونه تلاش ايران نيز براي دستيابي به فناوري پيشرفته مخالفت كردند.

اخوان ادامه داد: صدور قطعنامه احتمالي سوم فقط به اين علت است كه آنان همكاري ايران و آژانس را بي اثر نشان دهند و در حال حاض نيز موضع گيري برخي از كشورهاي عدم تعهد و مستقل نيز گوياي اين مدعا است.

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي با اشاره به نقش آژانس در معادلات بين المللي اضافه كرد: آژانس از نظر حقوقي يكي از نهادهاي بين المللي است كه به نوعي زير نظر سازمان ملل متحد قرار دارد و سازمان ملل متحد و شوراي امنيت نيز به راحتي بازيچه تصميمات سياسي كشورهاي ابرقدرت هستند.

اخوان در پاسخ به اين سئوال مبني بر اينكه آيا ايران تحت فشار شوراي امنيت خواهد رفت يا خير، خاطرنشان كرد: با توجه به اينكه كشور ما نزديك 28 سال در تحريم قرار گرفته است و بسياري از شركت‌هاي دنيا كه مبادلات تجاري با آمريكا دارند تحت تاثير قوانين تجاري، روابط خود را با ما محدود كرده‌اند، اما ايران با اتكا به خودباوري توانسته در پيشرفته ترين فناوري هسته‌اي، نانو و زيستي بدون استفاده از كمك هيچ كشوري به نتايج قابل توجهي برسد./

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 2:2  توسط محمدجواد اخوان  | 

وظيفه تشكل دانشجويي آگاهي بخشي سياسي به دانشجويان است

دبير سياسي بسيج دانشجويي دانشجويان دانشگاه خواجه نصير‌الدين طوسي گفت: وظيفه تشكل دانشجويي گرم كردن فضاي صحيح سياسي در دانشگاه‌ها و افزايش آگاهي و بصيرت سياسي دانشجويان است.

اخوان در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت: وظيفه تشكل‌هاي دانشجويي گرم كردن فضاي سياسي صحيح در دانشگاهها و افزايش آگاهي ما و بصيرت سياسي دانشجويان است.

وي با بيان اينكه انتخابات مهمترين رويكرد سياسي كشور است و تشكل‌هاي دانشجويي بايد در اين برهه حساس حضوري فعال داشته باشند، اظهار داشت: احزاب و گروهها با ارائه ويژگي‌هاي افراد، هدف اصلي‌شان دستيابي به قدرت است، اما تشكل دانشجويي با ارائه فعاليت آرمانگرايانه سياسي و افزايش بصيرت و آگاهي دانشجويان بدنبال رسيدن به قدرت و حاكميت نيستند، بنابراين جايگاهشان بايد تعريف شود.

وي تصريح كرد: تشكل‌هاي دانشجويي نمي‌توانند در مورد انتخابات بي‌تفاوت باشند، و بايد با ارائه ديدگاه و معيار صحيح در انديهش انقلاب و امام به دانشجويان آگاهي بخشند.

دبير سياسي بسيج دانشجويي دانشجويان دانشگاه خواجه نصير‌الدين طوسي افزود: با توجه به تجربه گذشته كه برخي تشكل‌ها در دولت قبلي جايگاه حزبي يافتند و ليست ارائه كردند، جنبش دانشجويي نبايد به طور صريح از گروه خاصي حمايت كند كه اين امر در گذشته تجربه خوبي نبوده و آفت‌ها‌يي براي جنبش دانشجويي در پي داشته است.

اخوان تاكيد كرد: با توجه به رويكرد آسيب شناسانه بايد دقت شود جنبش دانشجويي و تشكل‌ها به ابزرا جريان هاو گروههاي سياسي آشكار و نهان تبديل نشوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 2:0  توسط محمدجواد اخوان  | 

واكنش دانشجويان به عدم جمع آوري تبليغات شركت «نستله»

اخوان: بازتعريف سياست‌هاي تبليغي وزارت فرهنگ و ارشاد ضروري است

 مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير با بيان اينكه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بايد سياست‌هاي تبليغي را طوري تعريف كند كه در حقيقت جلوي فعاليت اين شركت ها در ايران گرفته شود، اذعان داشت: هرچند كه دولت نهم چند مصوبه در مورد برخي از كالاهاي آمريكايي داشته است اما متاسفانه هنوز اجراي خوبي از آنان نديده ايم. 

محمد جواد اخوان در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»، با اشاره به نصب تبليغات شركت‌هاي صهيونيستي در مترو توسط برخي مسئولان شهرداري اظهار داشت: متاسفانه در 10 سال اخير در پي سياست‌هاي آزادسازي توسعه اقتصادي و همچنين افزايش بي رويه كالاهاي لوكس، شاهد هجوم شركت‌هاي فرا مليتي و چند مليتي هستيم.

وي با اشاره به اينكه برخي از تشكل‌هاي مردمي و ارزشي در سال‌هاي اخير در مقابل ورود شركت‌هايي كه به صورت مستقيم يا غير مستقيم حامي اسرائيل بودند، موضع مي‌گرفتند، تصريح كرد: متاسفانه دولت اصلاحات در اين زمينه موضع گيري خوبي نكرده و آن را به فراموشي سپرد.

اين فعال دانشجويي با بيان اينكه موضوع تحريم كالاي صهيونيستي فقط مختص به ايران نيست، افزود: ملت‌هاي اسلامي و برخي دولت‌ها كه سياست‌هاي مستقلي در مقابل سياست آمريكا و رژيم صهيونيستي دارند نيز در پي ضربه زدن به اقتصاد اسرائيل هستند.

اخوان با اشاره به تناقض آشكار بين برخي شعارها و حمايت مالي از اين شركت‌ها خاطرنشان كرد: اين موضوع ناشي از تفكر نادرستي است كه در برخي بدنه مديريتي كشور شاهد آن هستيم.

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي با بيان اينكه پيروزي انقلاب زير بناي ارزش‌هاي انقلابي بود، گفت: متاسفانه در دوران سازندگي برخي مديران كشور با تفكرات اجتماعي تلاش كردند تا اقتصاد را زير بنا قرار دهند، بنابراين وقتي اقتصاد ليبراليستي زير بناي برنامه ريزي مديريت كشور قرار گيرد، به طور قطع شاهد بروز چنين آفت‌هايي هم خواهيم بود./

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 1:55  توسط محمدجواد اخوان  | 

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير:بر هم ريختن تعادل منطقه‌اي هدف سفر بوش به خاورميانه است

محمد جواد اخوان با اشاره به ارزيابي خود از سفر بوش به منطقه در انتهاي رياست جمهوري خود اظهار داشت: بدون شك اين سفر در راستاي پيگيري اهداف استكباري كشور آمریکا و در جهت توسعه منافع رژيم صهيونيستي به عنوان يك غده سرطاني است.

محمد جواد اخوان در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی «شبكه خبر دانشجو»، با تاكيد بر اينكه بر هم ريختن تعادل منطقه‌اي به نفع سياست‌هاي خارجي دولت آمريكا از اهداف ديگر سفر بوش به منطقه خاورميانه است، تصريح كرد: با توجه به برنامه ريزي‌‍‌هاي پيشين اين دولت در حوزه مسائل اساسي خاورميانه، برگزاري كنفرانس آناپوليس در آمريكا و حمايت‌هاي بي دريغ از دولت غيرقانوني موجود در كرانه باختري را مي توان در ادامه همان رفتارهاي قبلي دانست.

اين فعال دانشجويي با بيان اینکه سفر بوش به منطقه را مي توان براي ايجاد افتراق در ميان ملت‌هاي منطقه‌اي به خصوص مسائل اساسي فلسطين، لبنان و عراق برشمرد، اذعان داشت: با توجه به ارتباط خوب و مناسبي كه دولت جمهوري اسلامي ايران با برخي كشورهاي عربي منطقه برقرار كرده است؛ بنابراين مي توان سفر بوش را نوعي پاتك براي اين كشورها و تلاش براي كم رنگ كردن اثرات اين ارتباط‌ها ميان ايران و كشورهاي عربي منطقه برشمرد.

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي، با اشاره به سخنان سيد حسن نصرالله مبني بر اينكه سفر بوش به عنوان يك لكه سياه در امت اسلامي است، ادامه داد: لبنان در چند هفته گذشته در حال رسيدن به توافق نسبي ميان گروه‌هاي طرفين براي كاهش اختلافات بود اما متاسفانه دستگاه سياست خارجي آمريكا باعث شد كه دوباره اين توافقات به هم بريزد و اختلافات داخلي كشور شدت بگيرد.

اخوان با بيان اينكه آمريكا قصد دارد با اختلاف افكندن ميان گروه‌ها و كشورهاي اسلامي قدرت و نفوذ خود را در كشورهاي منطق افزايش دهد، گفت: اين سخن سيد حسن نصرالله در حالي مطرح مي شود كه مجموعه نيروهاي جهاني اسلام در اختلافات داخلي در حال رسيدن به همگرايي بر مبناي روابط عادلانه و صلح جويانه است و در كشورهاي خارجي مثل آمريكا كه هيچ گونه پايگاه و ريشه‌اي در منطقه ندارند مي تواند با برهم زدن اين ارتباطات مداوم، جايگاه جهان اسلام را از حالت قدرت خارج و به وابستگي به جريان‌هاي قدرت استكباري دنيا تبديل كند.

مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي تاكيد كرد: سران كشورهاي اسلامي بايد نسبت به سياست‌هاي آمريكا در جهت برهم زدن قدرت‌هاي منطقه هوشيار باشند.

وي با اشاره به سخنان بوش مبني بر اينكه در راستاي حمايت از دولت اعراب به خاورميانه سفر كرده است، خاطرنشان كرد: نيازي كه مردم اعراب خواهان آن هستند، ايجاد يك دولت مستقل و خروج نيروهاي متخاصم و استعمارگر از اين كشور است و تشكيل يك دولت مستقل بدون وابستگي  سياسي- اقتصادي به خارج از كشور تنها در سايه خروج نيروهاي اشغالگر و قدرت‌هاي غربي از خاك اين كشور امكان پذير است.

اخوان با بيان اينكه آمريكا بارها به اين بهانه كه براي تامين امنيت قصد داريم در خاك عراق بمانيم، گفت: واقعيت اين است كه دولت عراق برآمده از اراده ملي است بنابراين بايد خواسته حقيقي آنان اين باشد كه بدون تاثيرپذيري از دولت‌هاي خارجي تشكيل شود و در سياست‌هاي خارجي و داخلي خود بدون تصميم گيري از اين قدرت‌ها تصميم گيري كند.

اين فعال دانشجويي با اشاره به اينكه تلاش آمريكا آن است كه سياستمداران مستقل و مردمي را از خاك عراق خارج كنند، خاطرنشان كرد: ثبات براي حضور خود در خاك عراق از هدف‌هاي مهم سياست خارجي آمريكا است؛ بنابراين اين شعار بوش مبني بر حمايت از دولت‌هاي اعراب فقط يك شعار ظاهري است، چرا كه آمريكا تنها از دولتي حمايت مي كند كه تابع بي چون و چرايش باشد./

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 1:46  توسط محمدجواد اخوان  | 

مروري بر سفرهاي استاني دولت

 

محمدجواد اخوان

سفرهای استانی دولت نهم به عنوان ابتکاری که در طول تاریخ کشور امری بی‌سابقه است، هر روز با گذشت زمان و اجرایی شدن مصوبات مختلفی که در این سفرها برای آبادانی کشور تصویب شده است ابعاد مهمتری به خود می‌گیرد. هرچند كه از ابتداي شروع اين سفرها برخي اعتراضات مخرب سعي در جلوگيري از ادامه‌ي اين سفرها را داشت.

با شروع دور دوم سفرهای استانی دولت ضمن بررسی تصمیمات گذشته و نیازهای آینده با ورود به جزئیات و تشکیل کارگروه تخصصی مشکلات و نیازهای استان در حوزه‌های مختلف همچون صنعت، کشاورزی، عمران، مسکن و همچنین عمران روستایی را با حضور معاونین وزراء و مدیران مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد. امید است این ارتباط صمیمی و ارزشمند با مردم که ریشه در آموزه‌های دینی دارد به درستی تا انتها ادامه یابد و نتایج آن را مردم لمس کنند.

ضرورت تعامل و ارتباط با مردم از دیدگاه حضرت علی(ع)

توصیه به ارتباط مردم، ریشه در آموزه‌های دینی ما دارد، وظیفه حاکم است که اگرچه نمی‌تواند به همه خواسته‌های مردم جامه عمل بپوشاند اما با گره‌گشایی و ارتباط با مردم، آنها را با کمبودها آشنا سازد و درصدد جلب رضایت مردم برآید.

امام علی (ع) در نامه 53 ازمالک اشتر می‌خواهد که با مردم رابطه برقرار کند و از آنها فاصله نگیرد، و دوری حاکم از مردم را باعث گمراهی و بی‌اطلاعی او از حقایق جامعه و بی‌اعتمادی در جامعه می‌داند و می‌فرمایند: اما بعد از این، پنهان ماندنت را از رعیت طولانی مکن، که در پرده ماندن حاکم شعبه‌ای است از تنگ‌خویی و کم‌اطلاعی به امور، و پنهان ماندن حاکم از رعیت، حاکمان را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است باز می‌دارد، براین اساس کار بزرگ پیش آنان کوچک و کار کوچک بزرگ جلوه می‌کند، زیبا زشت گردد و زشت زیبا شود، و حق به باطل آمیخته گردد.

تقدیر رهبر معظم انقلاب از سفرهای استانی رئیس‌جمهور

سفرهای استانی یکی از کارهای مهم و محوری دولت نهم بوده و حضور در بین مردم و ارتباط مستمر با بدنه ملت جزء رویکردهای اصلی این دولت می‌باشد.

سفرهای استانی با هدف شناسایی نیازها، اولویت‌ها و خدمت‌رسانی سریع، سهیم کردن مسئولان محلی و استانی در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری‌ها و توسعه عدالت اجتماعی و کاستن از مشکلات بوروکراسی مکاتبات اداری صورت می‌گیرد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به سفرهای استانی رئیس‌جمهور و هیأت دولت، این اقدام را بسیار برجسته، لازم و خوب ارزیابی کردند و افزودند: انسان تعجب می‌کند از برخی افراد که چگونه چنین اقدام خوب و ارزشمندی را زیر سؤال می‌برند در حالی که با سفرهای استانی، دولت از نزدیک با حقایق و مشکلات نقاط مختلف کشور آشنا می‌شود.

حضرت آیت‌ا... العظمی خامنه‌ای فاصله میان آشنایی با واقعیات کشور از نزدیک، و اطلاع از مشکلات مردم از طریق گزارشهای مکتوب را بسیار زیاد دانستند و تأکید فرمودند:«این‌که در برخی از شهرها مردم که آن زمان یک مدیر کل را هم ندیده بودند، از نزدیک با رئیس‌جمهور دیدار کنند، کار مهمی است بنابراین با این حرکت مبارک به درستی تا انتها ادامه یابد و نتایج آن را مردم لمس کنند.»

اهداف سفرهای استانی از دیدگاه رئیس‌جمهور

رئیس‌جمهور در خصوص سفرهای استانی اظهار می‌دارد: «دیدار از نزدیک مردم فواید فراوانی دارد. اولاً وقتی که مردم را زیارت می‌کنیم از مردم روحیه، نشاط و توان برای کار می‌گیریم. این چهره‌های بانشاط، مؤمن، زحمتکش و پاک برای انسان انرژی، توان و تعهد می‌آورد تا بتوانیم بیش از گذشته در خدمت مردم عزیز باشیم. اصولاً زیارت چهره‌های مردم برای دولتمردان کاری ضروری است. آن کسانی که خودشان را از زیارت مردم محروم می‌کنند، در یک خسارت عظیم و دائمی خواهند بود.

علت دوم سفرها بررسی نزدیک از مسائل، نیازمندیها و وظایف دولت است. فرق می‌کند در تهران در یک ساختمان چند طبقه در اطاق‌های دربسته بنشینیم و فقط از روی کاغذ مسائل را ببینیم تا اینکه بیاییم در متن مردم و حرفها را بشنویم، نامه‌ها را بگیریم. محیط شهر و روستا را ببینیم. معمولاً گزارشهایی که از مناطق درباره مشکلات و مسائل از روی کاغذ می‌رسد، بر روی کاغذ همه چیز مرتب است، اما وقتی در متن مردم می‌آییم، می‌بینیم اوضاع به شکل دیگری است. در واقع، درک مسائل و خواسته‌های مردم از روی کاغذ، با درک واقعیات زندگی مردم در مواجه‌ی رودررو، کاملاً متفاوت است.»

در جای دیگر در خصوص اهداف این سفرها اظهار می‌دارند: «هدف اول دریافت مشکلات و شرایط محیطی به طور مستقیم از محل و از طرف مردم است و دوم، بررسی تأثیر تصمیمات دولت در زندگی مردم مناطق و نقاط مختلف کشور. سومین هدفی که دنبال می‌کنیم، دریافت اطلاعات راجع به عملکرد سازمان اداری به طور مستقیم از طرف مردم است. هدف دیگری که ما دنبال می‌کنیم، فعال‌سازی سیستم اداری است. دولت متعلق به همه ملت است. باید همه نقاط کشور حضور دولت را احساس و لمس کنند، چون دولت متعلق به خودشان است.

دولت متعلق به ساختمانهای گرانقیمت مرکز کشور نیست. نه اینکه در آنجا نباید کاری انجام بشود، چرا، بالاخره آنجا مرکز تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری است، اما دولت

یعنی بخش اجرایی، این باید در متن مردم باشد. در همه نقاط کشور دولت باید حضوری زنده، فعال و مستمر داشته باشد تا همه مردم بتوانند به آن دسترسی داشته باشند.»

رئیس‌جمهور در پاسخ به ادعای کسانی که سفرهای استانی را موجب بالارفتن توقع مردم می‌دانند و به بهانه‌های مختلف از آن استفاده می‌کنند افزود: ساخت درمانگاه و جاده بالابردن توقع مردم نیست. دولت نهم معتقد است در نظام اسلامی، محور، عدالت است و اگر یک رئیس‌جمهور در جریان اخبار اقصی نقاط کشور قرار نگیرد طبیعتاً از توانمندی ملت خود غافل می‌شود و ضمن اینکه قادر نیست برای حل مشکلات مردم تصمیم درست بگیرد و امکانات کشور را به صورت عادلانه در بین استانها تقسیم کند. وی با اشاره به اینکه مردم خواسته‌های غیرمعقولی از دولت ندارند گفت: خواسته مردم تأسیس جاده روستایی، تأمین آب آشامیدنی، تأسیس بیمارستان و درمانگاه است، اینها نیازهای اولیه زندگی مردم است و آیا اگر کسی در جهت تأمین آن اقدام کند توقع مردم را بالا برده است؟

دکتر احمدی‌نژاد با اشاره به استعدادها و ظرفیت‌های ملت ایران افزود: ملت ایران اندیشه و توانمندی زیادی برای سازندگی و پیشرفت کشور دارد، چرا می‌خواهید این افق بلند ملت ایران را محدود کنید؟

رئیس‌جمهور با اشاره به استعدادهای استان خراسان جنوبی گفت: برای توسعه کشور اولویت را به مناطق محروم می‌دهیم، با تلاش مضاعف می‌توان ظرف چهار، پنج سال این استان نوپا را به یکی از بهترین استانهای کشور تبدیل کرد.

تصمیمات بزرگ دولت درباره خراسان جنوبی

در اولین جلسه هئیت وزیران، در دور دوم سفرهای استانی که در بیرجند به ریاست دکتر محمود احمدی‌نژاد تشکیل گردید حدود 90 مصوبه برای شتاب بخشیدن به توسعه و پیشرفت خراسان جنوبی تصویب شد.

در این سفر اعتبارات عمرانی استانی برای سال 87 دو برابر شد و قرار شد به پروژه‌های ملی که پیشرفت کاری خوبی داشته‌اند افزایش اعتبار اختصاص یابد.

استاندار خراسان جنوبی سفر وزرا به شهرستان‌های استان را مثبت دانست و یادآور شد: برگزاری 4 کارگروه کاری، دیدار حضوری با مردم بیرجند، دیدار از منطقه محروم و بازدید سرزده از خانواده‌های شهدا از مهمترین اقدامات رئیس‌جمهور بود.

احداث 4 مجتمع پتروشیمی اتیلن و احداث دو مجتمع فولادسازی برای استان، اختصاص مبلغ 1400 میلیارد ریال از محل اعتبارات فصل حمل و نقل برون شهری طی دو سال، تأمین 3 میلیون تن سنگ آهن از سوی وزارت صنایع و معادن جهت استفاده در دو واحد مجتمع تولید فولاد، بررسی گسترش موضوع معافیت مالیاتی مندرج در تبصره 2 ماده 132 قانون مالیات‌های مستقیم به واحدهای تولیدی مرکز استان، اختصاص 70 دستگاه اتوبوس، 150 دستگاه مینی‌بوس، 100 دستگاه ون و 500 دستگاه تاکسی به شهرداری‌های استان از سوی وزارت کشور، تأمین تجهیزات لازم جهت احداث 15 جایگاه جدید گاز در استان و تأمین گاز روستاها از مصوبات عمرانی و زیربنایی استان است. اختصاص 4 میلیارد تومان به دانشگاه پیام نور استان خراسان جنوبی از سوی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با مشارکت 50 درصدی استانداری از مهمترین مصوبات دولت در بخش آموزشی و فرهنگی است.

هیأت دولت همچنین در بخش مالی و اعتباری سهم استان خراسان جنوبی را از 1/1 به حداقل 3/1 افزایش داد و اختصاص یکصد میلیون دلار از محل منابع مندرج در قانون بودجه را برای تقویت صادرات در سال 1386 تصویب کرد.

در این سفر وزرا مأمور شدند به شهرستان‌های استان سفر کنند. بدین ترتیب که در هر مرکز شهرستان، هر روز یک وزیر به بررسی مسائل پرداخت، با مردم و مسئولان مربوطه دیدار داشت و پروژه‌های قبلی را مورد بررسی قرار داد و پیشنهاداتی را از آن مرکز به هیأت دولت آورد.

استان خراسان جنوبی که در خرداد 1383 با سفر مقام معظم رهبری به این منطقه از استانهای خراسان رضوی و خراسان شمالی تفکیک شد وسعتی بالغ بر 84 هزار و 864 کیلومتر دارد و دارای هفت شهرستان به مرکزیت شهرستان بیرجند است.

این استان که زمانی از نظر رتبه محرومیت در صدر استانهای کشور قرار داشت، در دور نخست  سفرهای رئیس‌جمهور و هیأت دولت در آبان 1384 به دلیل شدت محرومیت و مشکلات عدیده، اولین استانی بود که مورد بازدید قرار گرفت و اعتباری بالغ بر 750 میلیارد ریال برای زدودن غبار محرومیت از چهره این استان در راستای مصوبات سفر، به آن اختصاص یافت. در اولین سفر رئیس‌جمهور به این استان 148 مصوبه و موافقتنامه صورت گرفته که به گفته استاندار خراسان جنوبی صددرصد آنها اجرایی شده است، البته بخشی از این طرح‌ها به مرحله بهره‌برداری رسیده و قسمتی نیز به دلیل حجم بالای فعالیتها هنوز به مراحل نهایی نرسیده است.

استاندار خراسان جنوبی اقدامات دولت را در این استان به معجزه تشبیه کرده و معتقد است که فعالیتهای دولت نهم از نظر کیفی و کمی معادل اقدامات 10 تا 15 سال گذشته بوده است.

آنچه در جلسات استانی هیأت دولت در هر استان تبلور دارد حاصل تلاش ساعت‌ها کار کارشناسی است که پس از جمعبندی نیازها و درخواستها از سوی مسئولان استانها، این مجموعه در معاونت اجرایی دوباره رسیدگی و تأمین اعتبارات و اولویت‌بندی می‌شود تا در نهایت در جلسه استانی هیأت دولت با حضور نمایندگان استان، استاندار و نماینده ولی‌فقیه هر استان تصویب و لازم‌الاجرا می‌شود. اعتبار و بودجه مصوبات در قالب بودجه کل کشور، سهمیه ملی و استانی در نظر گرفته می‌شود، بخشی از این بودجه نیز از محل اعتبار در اختیار رئیس‌جمهوری تأمین می‌شود که در اختیار استاندار قرار می‌گیرد.

اعتبارات مصوب طرح‌های استانی برای تسریع در پایان بخشیدن به طرح‌های جاری و با آغاز طرح‌هایی که کارشناسی آنها به پایان رسیده است، استفاده می‌شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:10  توسط محمدجواد اخوان  | 

               سروش کیست؟

 

تحصيل در حوزه هاى علميه براى آشنايى با مبانى فقه و اصول و فلسفه اسلامى

وى در حال حاضر در آمريكا به تدريس در خصوص ادبيات عرفانى ايران و عرفان شناسى مشغول است.

برخى از آثار تأليفى او عبارتنداز: نهاد ناآرام جهان، قصه ارباب معرفت، قبض و بسط تئوريك شريعت، تفرج صنع، رازدانى ، روشنفكرى و ديندارى ، حديث بندگى و دلبردگى و... و تصحيح مثنوى معنوى مولوى

سیدحسین حاج‌فرج‌اله‌دباغ معروف به عبدالكريم سروش در ۲۵آذرماه سال۱۳۲۴ شمسى در تهران متولدشد

وی در دبيرستان علوى، رياضى خواند. مدرسه‌اي که آن زمان تحت نفوذ انجمن حجتيه بود، با دانش آموزاني كه هر يك پس از عضويت در انجمن توانستند به زبده ترين رجال سياسي و مذهبي آينده ايران تبديل شوند. حضور او در این مدرسه موجب آشنایی و  ورود او به انجمن حجتيه شد . گروهی که بر پایه عقائد مذهبی خاص به شدت از فعالیت های سیاسی خودداری می‌ورزیدند.

وی در دانشكده داروسازى دانشگاه تهران دكترای داروسازى گرفت. سپس به انگلستان رفت و در لندن شيمى آناليتيك (تحليلى) آموخت و در همان جا فلسفه و تاريخ علم را هم فرا گرفت. در ايران نيز مدتی بسیار کوتاه به حوزه رفت و فقه و اصول و فلسفه اسلامى را تا حدودی فراگرفت.

دباغ از زمره دانشجويان مذهبی لندن بود و با تأمل در حكمت متعاليه، به آن بخش از روحانيت كه حول اين محور مي چرخيد علاقه مند شده بود. وی در خصوص سابفه شناخت خود از امام می گوید از امام خميني (ره) مي‌نويسد: «امام‌خميني را پيش از شريعتي شناختم، وقتي دانش آموز دبيرستان بودم... پس از رهايي امام از زندان در خيل مشتاقان و هواداران بسيار او به قم به خانه او رفتم و اين نخستين بار بود كه او را از نزديك مي ديدم. ساليان بعد در دوران دانشجويي كتاب مخفي حكومت اسلامي او را خواندم و در سلك مقلدان او درآمدم. در فرنگ او را بهتر و بيشتر شناختم در بحبوحه انقلاب كه امام به پاريس آمد مرا توفيق بيشتر ديدار وي دست داد. يك بار كه در پاريس به ملاقات خصوصي رخصت فرمود از او در باب آزادي پرسيدم و پاسخ او همان بود كه بعدها از او شنيدم: آزادي آري، توطئه نه و بر آزادي فكر و بيان تاكيد و تصريح كرد. گفت: اين ماركسيست ها نمي دانند فلسفه را با ف مي نويسند يا با ضاد، مع الوصوف آثارشان را در فلسفه و خصوصا در اقتصاد بايد خواند.»

اما دباغ‌ كه‌ تا سال‌هاي‌ 74-73 ظاهرا‌‌ از‌ انديشه‌هاي‌ حضرت امام(ره) دفاع‌ مي‌كرد، ناگهان‌ در مصاحبه‌اي‌ بانشريه‌ نامه، از نقد خود بر كتاب‌ حكومت اسلامي (ولايت فقيه)  در همان ‌سال‌های پیش از انقلاب سخن‌ مي‌گويد.: «زماني كه در انگلستان دانشجو بودم كتاب حكومت اسلامي آقاي خميني را با دقت بيشتري خوانده بودم. هر چند قبلا در ايران نيز به صورت مخفيانه به دست من رسيده بود و من آنچنان كه بايد تعمقي در آن نكرده بودم اما حقيقتا در انگلستان اين كتاب براي من كتابي دلسردكننده بود. اين كتاب را در امر سياست و حكومت بسيار ساده و بسيط يافتم».

حسین حاج فرج اله دباغ  اکنون میل داشت تا خود را به عنوان یک فیلسوف روشنفکر و ادیبی فرزانه بنمایاند، اما این جا اشکالی وجود داشت و آن نام وی بود که کمی غیر فلسفی وادبی به نظر می رسید. پس درصدد برآمد تخلصی مناسب برای خود برگزیند. او دو پسر داشت به نام‌های «سروش» و «عبدالکریم»، بنابراین نام مستعار خود را «عبدالکریم سروش» نهاد.

حسین حاج‌فرج‌اله‌دباغ که بهتر است از این پس اورا  عبدالکریم سروش بنامیم، پس از بازگشت به ايران به هنگام پيروزى انقلاب اسلامى بنابر توصيه‌ای که امام به روشنفکران درباره ماركسيسم نمودند، تصمیم گرفت به نقد ماركسيسم بپردازد. ولی این علت لازم وکافی برای او نبود بلکه تأثيرات بسیار بالا و  آشكار سروش از فلسفه علم و فلسفه سياسى كارل پوپر از انگلستان سبب مى شد وی خود را به عنوان منتقد ماركسيسم در ايران پس از ۱۳۵۷ مطرح نماید.

همان طور که گفته شد سروش مبین نظریات پوپر در ایران است. براین اساس يكى از كتابهاى مهم عبدالكريم سروش كتاب «علم‌چيست؟فلسفه‌چيست؟» اوست كه پيش از انقلاب نوشته است و در اوايل سال ۱۳۵۷ بارها تجديد چاپ شد.

«علم چيست؟ فلسفه چيست؟» از آن رو مهم است كه سروش براى نخستين بار در ايران فلسفه علم كارل پوپر را به صورت ترجمه‌ای وارد متون آموزشى فقط دانشگاه ها و محافل علمى و مذهبى كرد. دراين كتاب قاعده «ابطال پذيرى » معيار معرفت مى شود. «گزاره اى علمى است كه دليلى بر خلاف آن اقامه نشده باشد... » در واقع سروش آغازگر نهضت تفکر ترجمه‌ای درایران پس از انقلاب و در میان نیروهای انقلاب بود.

كتاب اخير در حوالي سال 1357 مكرر منتشر شد. در چاپ سال 1368 بر اين كتاب مقاله اي از كارل پوپر به نام كشكول و فانوس به كتاب اضافه شده كه حجه‌الاسلام محمدصادق لاريجاني (اندیشمند و عضو كنوني شوراي نگهبان) آن را ترجمه كرده است اما سروش در چاپ سال 1371 نتوانست وجود نام منتقد خود را در این کتاب تحمل کرده در نتیجه نام مترجم را از پانوشت مقاله حذف كرده است.

سروش سخنوري را در انجمن حجتيه آموخت. ترجمه چند كتاب ارزنده در فلسفه علم و آگاهي اش از متون معتبر و جديد در اين حوزه به همراه علاقه و تبحرش بر فلسفه اسلامي سروش را او را معروف کرد. اما آنچه بعدها موجب معروف‌تر شدن وی شد آن بود که «همواره تخریب آسان‌تر  و جذاب‌تر از ساخت است».

 از آن جایی که سروش فاقد هرگونه سوابق مبارزاتی پیش از انقلاب بود ناگهان به یاد این افتاد که انقلاب پیروز شده و او فاقد هرگونه آثار انقلابی است. مسلما در شرایط پس از انقلاب صاحب‌قلمی که برای انقلاب حرکتی نکرده باشد از سوی مردم طرد خواهد شد. پس سروش نيز به نگارش آثاري انقلابي روي آورد. «ايدئولوژي شيطاني» را در سال 1359 در نقد ماركسيسم نوشت كه بازنويسي چند سخنراني در دو دانشكده دانشگاه تهران و نيز چهار سخنراني در صداي جمهوري اسلامي ايران بود.

سروش همچنين در اين سال ها علاوه بر مناظره با مارکسسیست‌ها به مناظره با افرادی چون ابوالحسن بني صدر نیز پرداخت. همچنین وی نه فقط در راديو بلكه در تلويزيون هم درس مثنوي مي گفت.

در مناظره هاي تلويزيوني سال 1360 ميان مسلمانان و ماركسيست ها او و مهمترين منتقدش در سال هاي بعد؛ محمدتقي مصباح يزدي در سمت چپ مجري برنامه مي نشستند و احسان طبري و فرخ نگهدار نماينده حزب توده و فدائيان اكثريت در سمت راست حضور مي يافتند. سروش و مصباح اما در جهان واقع جناح چپ مباحثه را تشكيل نمي دادند همچنان كه طبري و نگهدار در جناح راست نبودند. مهارت مصباح و سروش در مناظره با چپ ها چنان قدرتمندانه بود که هاشمي رفسنجاني در اين باره در خاطرات روزانه‌اش نوشته است: «مقد اري از مناظره ايدئولوژيك را تماشا كردم. توده‌اي‌ها و فدايي‌ها خيلي بي‌منطق و ضعيف حرف مي زدند حتي نتوانستند تضاد را تعريف كنند وقتي كه تضاد را كه جوهر ديالكتيك است نتوانند تعريف كنند چگونه اثبات مي كنند؟»

با فرمان امام خمینی، در ۲۲ خرداد ۱۳۵۹ ستاد انقلاب فرهنگی دانشگاه ها تشکیل شد. ستادي كه پس از تعطيلي دانشگاه ها براي بازگشايي آنها تاسيس شد تا از اين پس بر روند اسلامي بودن و انقلابي شدن مراكز آموزش عالي نظارت كند. در فرمان امام آمده بود: «بر این اساس به حضرات آقایان محترم محمد جواد باهنر، مهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل احمد، جلال الدین فارسی، علی شریعتمداری مسئولیت داده می شود تا ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد و مومن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برنامه ریزی رشته های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانشگاه ها بر اساس فرهنگ اسلامی و انتخاب اساتید شایسته و متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند. بدیهی است بر اساس مطالب فوق دبیرستان‌ها و دیگر مراکز آموزشی که در رژیم سابق با آموزش و پرورش انحرافی و استعماری اداره می شد، تحت رسیدگی دقیق قرار گیرد.»(به نقل از فرمان امام برای تصفیه دانشگاه ها در ۲۲/3/۱۳۵۹)

سروش نیز به عضويت ستاد انقلاب فرهنگي درآمد. عضويتش در ستادي كه متولي انقلاب فرهنگي شد، كافي بود تا ضد انقلابیون حتي تا امروز او را به حكومتي بودن بنوازند. سروش البته در سال هاي اخير سعي وافري داشته تا با مصاحبه و خطابه گاه قانع كننده و گاه خشمگينانه مخالفان خويش را براند و اين اتهام را از دامان خويش پاك كند، هر چند ننگ! را نتوان با رنگ پاک کرد.

سروش در مصاحبه‌ای در 20 خرداد 1386 سعی کرد با پررنگ کردن نقش دیگران در ستاد انقلاب فرهنگی خود را بی تقصیر نشان دهد: «ستاد مكلف به بستن دانشگاه‌ها نبود و اين خطايي است كه من در پاره‌اي از نوشته‌ها مي‌بينم. سوم اينكه ستاد متشكل از هفت نفر بود و من در اغلب بحث‌هايي كه امروزه مي‌شود مي‌بينم مساله چنان مطرح مي‌شود كه گويي ستاد انقلاب فرهنگي يك نفر داشت آن هم عبدالكريم سروش بود. يك وظيفه هم داشت آن هم بيرون كردن دانشگاهيان بود. هر دو ادعا بسيار جفاكارانه و دروغ‌زنانه است. اين دروغ تاريخي بايد افشا شود

 البته سروش به این ها هم اکتفا نکرد و در ادامه به حمله به برخی شخصیت‌های سیاسی – که دیروز با آن ها همراه بود- پرداخت . از جمله آنها می‌توان به صادق زیبا کلام، محمدعلی نجفی، و ... اشاره کرد: « مايلم يادآوري كنم كه وزير علوم هم آن زمان عضو شوراي انقلاب فرهنگي بود. ابتدا دكتر عارفي و بعد به مدت طولاني آقاي دكتر نجفي و از قضا مسوول تصفيه‌هاي وزارت علوم بود. وقتي من آخرين بار از وزارت علوم پرسيدم، آنها در گزارشي محرمانه به من گزارش دادند كه 700 نفر از اساتيد تصفيه شده‌اند. اين گزارش‌ها و آمارها مطلقا در اختيار ما نبود.»

« اينها مسوول اتفاقاتي هستند كه در طول اين 20 سال در دانشگاه‌ها رخ داده است و هيچ‌كس به نقش آنها اشاره نمي‌كند و با آنها مصاحبه نمي‌كنند. اگر مسووليتي است بر دوش همه است... حتي كسي مثل آقاي زيباكلام كه بارها از انقلاب فرهنگي حرف زده است. اينجا بايد بگويم كه ايشان نه صادق‌اند و نه كلام زيبا مي‌گويند.ايشان چندين‌بار از انقلاب فرهنگي سخن گفته، گويي كه از مسوولان اصلي آن بوده و من به شما مي‌گويم كه مطلقا چنين نبوده است و هر بار هم به گونه‌اي حرف مي‌زند كه در ستاد با من نشسته و مباحثه كرده و ايشان طرفدار آزادي استادان بوده و من مخالف بوده‌ام. مطلقا چنين چيزهايي دروغ است. من يك بار هم ايشان را در ستاد انقلاب فرهنگي نديده‌ام. ايشان چندين‌بار چنين سخناني را در روزنامه‌هاي «ايران» و در «راديو فردا» گفته‌اند و براي خودش اعتباري كاذب كسب كرده‌اند چنانكه زماني هم مدعي شده بودند نماينده دولت موقت در كردستان بودند كه وقتي اين ادعا با ترديد و انكار مواجه شد، از اثبات اين مدعا نيز درماندند. دائما مي‌گويد كه توبه كرده است. در حضور مردم هم اين را مي‌گويد كه او را ببخشند و او را بستايند. از هيچ كس ديگري نام نمي‌برد و تنها مي‌گويد اين تصفيه‌ها جلو چشم عبدالكريم سروش صورت مي‌گرفت و او هيچ نمي‌گفت.»

هم چنین در خصوص خاطرات چاپ شده دكتر كاتوزيان است كه به مباحثي كه با وی داشته‌است می‌گوید: « ثانيا هيچ‌گاه ايشان را به مناظره فرانخوانده‌ام. ثالثا از حقوقداني مثل ايشان انتظار نداشتم كه بدون تحقيق بنده را نظريه‌پرداز و علمدار فكر تعطيلي دانشگاه‌ها بخوانند. رابعا در مورد اخراج ايشان هم بد نيست يادآور شوم كه وقتي من خبردار شدم ايشان را از كار منفصل كرده‌اند از ايشان طرفداري كردم.شايد خطاي حافظه يا دلايل ديگر در ميان بوده كه ايشان چنين چيزهايي گفته‌اند.... برخلاف ادعاي ايشان از ستاد انقلاب فرهنگي بركنار نشدم بلكه به دليل مشاهده پاره‌اي از بي‌رسمي‌ها – كه در جاي ديگر شرح آن را آورده‌ام- رسما استعفا دادم.

 در مورد آقاي محمد ملكي هم بايد بگويم متاسفم كه ايشان هنوز اخراج دكتر نصر را از دانشگاه توجيه مي‌كند. من كاري به آنكه چه كسي اين كار را كرد، ندارم اما در مورد خودم و ايشان بايد بگويم كه من يك بار ايشان را ديده‌ام. ايشان با جمعي از اساتيد به شوراي انقلاب فرهنگي آمدند. اتفاقا رئيس جلسه آقاي شريعتمداري بود. من هم در كنار ايشان نشسته بودم و حرفي نمي‌زدم. چون من تازه از خارج برگشته بودم و اصلا از اوضاع دانشگاه‌ها خبري نداشتم، اساتيد را نمي‌شناختم و معمولا در اين جلسات حرفي نمي‌زدم و گوش مي‌كردم تا از مجموع صحبت‌ها، قضايا براي من روشن شود. آقاي ملكي تقريبا تمام جلسه را در اختيار گرفت و سخنراني مفصلي درباره حقيقت انقلاب در علم و انقلاب در فرهنگ، آن هم از مواضع تندروانه چپ كرد. يك ذره شفقت نسبت به اساتيد در صحبت‌هاي او نبود. از حقيقت مباحث صحبتي نمي‌شود. گويي هركس كه به ستاد انقلاب فرهنگي مي‌آمده تنها مرا مي‌ديده و تنها از من پاسخ مي‌شنيده است. به هيچ وجه نمي‌خواهم بگويم من در ستاد نبوده يا هيچ‌كاره بوده‌ام و گناهان به گردن ديگران است.

  وی هم‌چنین درباره رفتارهای غیرقانونی‌اش در ستاد انقلاب فرهنگی می‌گوید: «يك قلم خدمتي كه ستاد انقلاب فرهنگي كرد و اتفاقا من آن را انجام دادم همين قصه تاسيس نشر دانشگاهي بود. شما مي‌توانيد از آقاي پورجوادي كه به مدت 20 سال مسوول نشر دانشگاهي بودند بپرسيد كه چه كسي از ايشان دعوت كرد، ماجرا را با او در ميان گذاشت و تا آخر كار از او پشتيباني كرد. حتي خلاف قوانين كشور من به ايشان اجازه دادم كه درآمدهاي ارزي‌شان را وارد كشور نكنند تا دست‌شان در خريدهاي مركز نشر آزاد باشد

 و در ادامه به دشمنی خود با انجمن‌های اسلامی - همان‌ها که در این سال‌های اخیر مریدان سینه‌چاک‌اش بودند- اشاره می‌کند :«ما از تشكيل انجمن اسلامي در مركز نشر جلوگيري كرديم چون در آن زمان و در آن فضا، انجمن اسلامي هرجا كه تشكيل مي‌شد كاري نداشت جز تخريب. ما بسيار از اين مركز حمايت كرديم تا پا گرفت.»

 و در نهایت سخن او در این باب این است که: «در مورد تصفيه‌ها من هيچ چيز نمي‌گويم چون در اين باب زياد حرف زده‌ام

 و هم ‌چنین در باره بسته شدن دانشگاه‌هامی گوید: «حقيقت اين است كه دانشگاه‌ها قبل از بسته شدن، دانشگاه‌ نبودند. اصلا زمان، زمان انقلاب بود. هيچ چيزي آن نبود كه مي‌بايست باشد. من همان زمان در دانشگاه تدريس مي‌كردم. كلاس درستي تشكيل نمي‌شد. هر روز تظاهرات بود. گروه‌هاي مختلف سياسي و چريكي به دانشگاه آمده و بساط گسترده بودند.هر روز دانشجويان به بانگي روان مي‌شدند. عمدتا كلاس‌‌ها تشكيل نمي‌شد. دانشجو سر كلاس بود اما به قول معروف «من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است.» اين مقتضاي انقلاب بود و همه چيز حالت نيم‌بند داشت و در حال شكل‌گيري بود. با اين همه، من نه در جريان بستن دانشگاه‌ها بودم- ولو با وضعيتي كه داشت- و نه با آن موافق بودم.
يك بار آقاي هاشمي در اين جلسات گفتند كه «بله ما با بسته شدن دانشگاه‌ها موافق بوديم اما به اين معني كه اين بسته شدن تنها به مدت چند ماه باشد نه چند سال.» يعني به ما فهماندند كه دانشگاه‌ها به سرعت باز شود. شخص امام نظرشان اين بود و ما هم همين نظر را داشتيم. معلوم بود كه ماجراي بسته شدن دانشگاه‌ها با اين بزرگان در ميان گذاشته شده بود اما گويا ايده‌ها مختلف بوده است.»

شرح اين تلاش مهم سروش در كتاب «تفرج صنع» آمده است: گفتارهايي در اخلاق و صنعت و علوم انساني كه در سال 1366 منتشر شد و در آن سروش مجموعه ديدگاه هايش را در دفاع از علم جديد گرد آورده است: «هفته ها و ماه هايي كه اين مصاحبه ها در آن انجام مي شد و تحرير مي يافت ايامي توفاني و پر التهاب بود و نام علوم انساني در مخاطب ناآشنا نفرت و وحشت را با هم برمي انگيخت.»

سروش در اين كتاب صريحا از در مخالفت با كساني درمي آيد كه به انديشه اسلامي و فقه و فلسفه اسلامي اتكا دارند. سروش همچنين در اين كتاب از فيلسوفاني كه غرب را كليتي تجزيه ناپذير و ناسازگار با سنت معرفي مي كنند انتقاد مي كند و بر امكان انتخاب مسلمانان از ميراث غربيان اصرار مي ورزد. سروش در نقد اخير جبهه اي جديد را مي گشايد كه در همان سال ها گشوده شده بود و آن سوي اين جبهه حلقه اي از استادان فلسفه چون رضا داوري اردكاني حضور داشتند كه پس از ذبح شدن سر ماركس با چاقوي پوپر دريافته بودند سر بعدي از آن ايشان است.

چاقوي پوپر را سروش تيز مي‌كرد و بر آن چنان پيرايه و آرايه بسته بود كه گويي دست اسلام از آستين پوپر درآمده است اينك اما هايدگر به ميدان آمده بود. رضا داوري و احمد فرديد شيفته هايدگر بودند و هر دو راه سروش را نادرست مي دانستند. داوري به آرامي سخن از هگل مي گفت و هايدگر را تفسير و توصيف مي كرد. تاريخ سنت را پايان يافته مي خواند و حمل تجدد غربي را بر سنت اسلامي انحراف مي دانست. اما او نيز با مذهب به جنگ مذهب رفت. به هنگام انتشار اولين ترجمه كتاب عظيم پوپر در ايران: «جامعه باز و دشمنان آن» نقدي سهمگين در كيهان فرهنگي نوشت كه «علم و آزادي آري، التقاط نه» و فرياد زد: «اين پوپر كيست كه هم دشمنان انقلاب اسلامي در خارج از كشور اثر او را وسيله مخالفت كرده اند و هم در داخل جمهوري اسلامي گروهي برايش سرودست و پا مي شكنند و مخالفت با او را مخالفت با مقدسات مي شمارند.»

شايد سروش‌ فراموش‌ كرده‌ است‌ كه‌ بعد از پاسخ‌ رضا داوري‌ به‌ وي‌ در نشريه‌ كيهان‌ فرهنگي، طي‌ نامه‌اي‌ اعلام‌ كرد كه‌ ديگر حاضر به‌ پاسخگويي‌ به‌ وي‌ نيست‌ و مسوولان‌ كيهان‌ فرهنگي‌ را - كه‌ د آن‌ زمان‌ از دوستان‌ و شاگردان‌ وي‌ بودند - مجبور به‌ انتخابات‌ از ميان‌ وي‌ و داوري‌ براي‌ چاپ‌ مطالب‌ كرد. عبدالكريم‌ سروش‌ كه‌ چند سال‌ پيش‌ از پذيرفتن‌ درخواست‌ آيت‌ ا... مصباح‌ يزدي‌ به‌ دليل‌ <عدم‌ وجود امنيت‌ لازم> ابا كرده‌ بود، آيا در ياد دارد اوايل‌ انقلاب‌ را كه‌ در مناظره‌ با احسان‌ طبري‌ - تئوريسين‌ حزب‌ توده‌ - و در پاسخ‌ به‌ وي، كه‌ از امنيت‌ گفته‌ بود، پاسخ‌ داده‌ بود: <آيا شما اصلا تعريف‌ امنيت‌ را مي‌دانيد؟>

مقاله داوري بازتاب مقاله قبلي او در همين مجله در نقد پوپر بود كه با نقد حاميان پوپر و سروش مواجه شده و او را به واكنش واداشته بود. اما واكنش سروش جالب تر بود. او كه كيهان فرهنگي را سخنگوي فرزندان فكري و تریبون نشر افکار خويش مي دانست از التقاطي خوانده شدن در چنين نشريه اي برآشفته شد چه گمان می‌کرد سند این نشریه به نام وی و هم‌فکرانش خورده‌است. پس نامه اي «با مسئولان كيهان فرهنگي در باب گزافه فروشي» نوشت و اعلام‌ كرد كه‌ ديگر حاضر به‌ پاسخگويي‌ به‌ وي‌ نيست‌ و مسوولان‌ كيهان‌ فرهنگي‌ را -كه‌ در آن‌ زمان‌ از دوستان‌ و شاگردان‌ وي‌ بودند - مجبور به‌ انتخاب یکی‌ از ميان‌ وي‌ و داوري‌ براي‌ چاپ‌ مطالب‌ كرد: «دور نمي بينم كه كيهان فرهنگي به نيت نيكوي تشديد مواجهات فرهنگي باز هم گام در صراط سنت سابق نهد و ناسزاهاي ديگري را از ناسزاگويان رواج و انتشار دهد اما حاشا كه ديگر ازين قلم، كلامي درين مقام و مقالي درين مجال ملال افزاي ارباب كمال گردد... اين برادران از نشر اين گونه نوشتارها چه مقصودي دارند؟ و كدام خدمت را به كدام قشر مي خواهند انجام دهند؟... آيا مي خواهند گوي سبقت را از همه جرايد بربايند و نشان دهند كه حاضرند هر سخن بي دليل و بي مايه و فحش آلودي را طبع كنند؟»

 پس داوري ديگر در كيهان فرهنگي ننوشت. اما فرزندان معنوی سروش بی‌کار ننشستند. اكبر گنجي این عنصر اطلاعاتی سابق که امروز به یک روشنفکر تبدیل شده دو ماه بعد با استفاده از منابع اطلاعاتی در اختیار خویش در مقاله اي افشاگرايانه پرونده داوري را گشود و به سوابق او در رژيم گذشته اشاره كرد و مدعی پيوند هايدگر و هگل را با فاشيسم شد.

كيهان فرهنگي پس از اين واقعه به ناشر تمام عیار آراي سروش تبديل شد. همه یاران جدید وی در كيهان فرهنگي گردآمده بودند. برخي از اين نام ها در سال هاي بعد بيشتر به گوش رسيد: سيدمصطفي رخ صفت، رضا تهراني، ماشاءالله شمس الواعظين، اكبر گنجي و ... در كيهان فرهنگي نام مرتضي مرديها، مجيد محمدي، حميد وحيد و ديگران نيز به چشم مي خورد.


• سروش دوم: 1376- 1367/ تجديدنظر طلب

سروش از ارديبهشت ماه 1367 مجموعه مقالاتي را در ماهنامه كيهان فرهنگي به صورت منظم به رشته تحرير درآورد كه گرچه نظريه اي فلسفي و كلامي بود اما به زودي فضاي سياسي و اجتماعي ايران را دگرگون كرد. اين مقالات «قبض و بسط تئوريك شريعت» نام داشت كه در كتابي به همين نام نيز به چاپ رسيد. سروش در اين مقالات كوشيد با جداسازي مفهوم دين از معرفت ديني و ایجاد پیوندی از افکار سکولار با معرفت ديني و معرفت بشري (علم و فلسفه) اثرات عقل در فهم وحي را مستقل از عقل ديني بررسي كند.

آن گاه كه سروش قبض و بسط را مي نوشت بسياري به ياد اثر مهم اما مغفول افتاده او در صدر انقلاب افتادند كه بر جدايي «دانش و ارزش» (علم و اخلاق) تأكيد مي كرد. سروش اينك سخن مهم تري داشت و آن تكيه بر نامطلق بودن فهم دين بود. سروش مي گفت جدايي دين از معرفت ديني و قراردادن معرفت ديني در ترازوي معرفت بشري به معناي آن است كه هر تحول در معرفت بشري به تحول در معرفت ديني منتهي مي شود و اين در عمل به معناي از بين رفتن هرگونه اقتدار مركزي براي كساني بود كه خود را متولي معرفت ديني مي دانستند. پس داشمندان و اسلام شناسان برجسته به اعتراض پرداختند. اولين منتقد شيخ محمدصادق لاريجاني بود. لاريجاني به تبعات حروف سروش به خصوص تلاش جدي وي در جداسازي مفهوم روشنفكري ديني و عالم ديني پرداخته و در پايان نوشته بود: «اين گونه طرز تفكر نه در ايران و نه در غرب هيچ كدام بي سابقه نيست ولكن از کسی كه برهه اي از عمر خويش را سعي در تحصيل مباحث فلسفي و ديني نموده و طي طريقي استدلالي و برهاني را بر خود فرض دانسته هيچ گاه انتظار اين گونه هرج و مرج فكري نمي رفت.». آيت الله جعفر سبحاني و آيت الله مكارم شيرازي نیز از این مسئله انتقاد کردند.

اما سروش در پاسخ با روش همیشگی اش یعنی با ردیف کردن یک سری جملات ادبی شامل شعر و نثر مسجع و کلمات متکلف سعی در مشوش نمودن ذهن خواننده و آن‌گاه استنتاج بی استدلال نمود: «نقدها را بود آيا كه عياري گيرند؟ اين قلم خود را ناتوان نمي بيند كه در پاسخ نوشتاري طعن آميز و تمسخرآكند و نيش آلود، مقابله به مثل كند و اصناف تعبيرات خصمانه و موهن را در اين پاسخ به كار گيرد. اما در اين كار فضيلتي نمي بيند و هنر را در اين بي هنري ها نمي جويد و روحانيون و فقه پيشگاني چون حجت الاسلام لاريجاني را مشفقانه تذكار مي دهد كه دفتر معرفت را به آتش مخاصمت نسوزانند و در محضر دانش، شرط ادب را فرونگذارند و جرعه صحبت را به حرمت نوشند و رقم مغلطه بر دفتر دانش نكشند و سر حق بر ورق شعبده ملحق نكنند و چون از فقه صفا و مروه فراغت حاصل كنند باري در وادي صفا و مروت نيز گامي بزنند و حال كه از قيل و قال مدرسه طرفي بسته و حظي اندوخته اند يك چند نيز خدمت معشوق و مي كنند و ...»

حقیقت آن است که نثر سروش به لحاظ ادبی بی‌نظیر است و شاید کم‌تر کسی مانند او چنین قلم بلیغی داشته باشد اما از اشارات و استدلالات عقلی تهی است.  مقالات قبض و بسط ادامه يافت و نقدها نيز هم‌چنین. حرف هايش درباره شريعتي را صريح‌تر بر زبان راند و ياد كوتاهش درباره بازرگان در رساله تفرج صنع را مفصل ساخت.

با تغییر و تحول در مدیریت موسسه کیهان آنان ماهنامه اي ديگر به نام كيان راه اندازي كردند تا محفلی برای گردهمایی گروهی که بعدها به «حلقه‌ی کیان» معروف گشتند، شود. کسانی چون اکبر گنجی، عباس عبدی و ... که سابقه‌ی امنیتی و اطلاعاتی داشتند به تدريج مايل بودند نام خويش را به روشنفكران ديني تغيير دهند. پس به  دانشگاه رفتند و علوم انساني غربی را از زبان استادشان آموختند. اقتصاد و حقوق و تاريخ و سياست و فلسفه ياد گرفتند و راهي غرب شدند. جهان مدرن را شناختند و دچار تردیدهای اساسی شدند. اينان كه سالها در دستگاه‌های امنیتی اطلاعاتی از هیچ گونه شدت عمل و شاید هم (بعدا به قول خودشان) جنایتی کوتاهی نکرده بودند اینک می رفتند تا فتح سنگر به سنگر نظام را از اربابان غربی خود فراگرفته شاید خدمت کوچکی به آنان کرده باشند. و اينك بی توجه به سابقه‌شان دم از نفی خشونت زنند.

در این ایام بود که سروش از فرهنگستان علوم و انجمن حكمت و فلسفه  و هم چنین از تدریس در دانشگاه اخراج شد. وی مسبب این امر را دولت آقای هاشمی می داند. «وقتي كه در دوران آقاي هاشمي‌رفسنجاني بر من سخت مي‌گرفتند و از تدريس در دانشگاه محروم كردند من به ايشان نامه‌اي نوشتم و در آن نامه درددل خود و دانشگاهيان را آوردم و به ايشان هشدار دادم كه دانشگاه‌ها در فشار شديد هستند و از اين دانشگاه‌ها انتظار عالمان بزرگ نداشته باشيد. در انتهاي نامه اين شعر را از هوشنگ ابتهاج آوردم كه: يك دم نگاه كن كه چه بر باد مي‌دهي/چندين هزار اميد بني‌آدم است اينباز اين چه ابر بود كه ما را فرو گرفت/تنها نه من، گرفتگي عالمي است اينامروز من به چشم خود مي‌بينم كه شرايط از آن روز خزاني‌تر است بلكه زمستاني شده و با كمال تاسف باغبانان در خواب‌اند.»

در همين دوره سروش طي گفتاري از تفاوت مديريت علمي و مديريت فقهي سخن گفت و چالشی دیگر به راه افتاد. با به قدرت رسیدن تکنوکرات ها در دوره سازندگی شاگردان سروش که اینک در دولت جا خوش کرده بودند، به اجرای نظریه ایشان پرداختند... وامروز شاهد نتایج آن هستیم.

در كنار اين همه اما عناد سروش با روحانيت مترقی روز به روز روشن تر مي شد. ابتدا در اولين شماره كيان؛ «تقليد و تحقيق در سلوك دانشجويي» موضوع «تقلید» را نفی کرد. اندكي بعد در روز وحدت حوزه و دانشگاه، در اصفهان تحت عنوان انتظارات دانشگاه از حوزه ساختارهای  حوزوي را به سخره گرفت كه با واكنش شديد آيت الله ناصر مكارم شيرازي مواجه شد.

در آغاز سال 1372 مقاله اي مشهور با نام حكومت دموكراتيك ديني نوشت، تا فلسفه سياسي خويش را روشن سازد. اين مقاله در كنار گفت وگوي مديران مجله كيان با مهندس مهدي بازرگان چاپ شد. چاپ گفتار سروش در كنار آن نشانگر اتحاد حلقه‌ی کیان با ملی‌مذهبی ها بود و این ها درحالی بود که اعضای این حلقه سال‌ها پیش جزء مخالفین اصلی دولت بازرگان بودند.

 چند ماه بعد سومين نظريه مهم و تازه سروش جنجالي تازه آفريد: او در «قبض و بسط تئوريك شريعت» از عصري كردن فهم دين دفاع كرد و در «حكومت دموكراتيك ديني» از دموكراتيك كردن حكومت ديني سخن گفت. در 1371 سروش به نقد شريعتي پرداخت و دين و انسان را فربه تر از آن قبايي دانست كه شريعتي بر تن ايشان دوخته بود و آن قبا، ايدئولوژي بود: قرائتي ثابت و انعطاف ناپذير از دين و انسان. اينك سروش نبرد را در مرزي ديگر گشوده بود: با جناح چپ سنتی كه در دهه 60 همواره حامي سروش بود. بخش عمده اي از اين جناح (در لايه هاي جوان تر و نوگرا) به سروش پيوستند و بخش ديگري از آن با وجود انتقاد از سروش در برابر انتقادهای اصولگرایان متحد او ماندند. سال بعد سروش با نگارش مقاله «مدارا و مديريت مؤمنان» در مجله كيان تئوري سياسي خود درباره دموكراسي ديني را تكميل كرد.

 اما جنجال جديد بر سر مقاله «حريت و روحانيت» پيش آمد. در سال 1373 او طي دو جلسه در مسجد امام صادق با استناد به استفاده از سهم امام، روحانیت را متهم به مال اندوزی نمود. مراجع، علما و روحانيون پاسخ دادند. از جمله آيت الله جوادي آملي که پاسخ سروش را در نماز جمعه قم داد و دکتر علي مطهری فرزند آيت الله مطهري. از اينها مهم تر و مسئولانه تر سخنان حکیمانه مقام معظم رهبري بود. ایشان نیز احساس خطر کردند و وارد مسئله شدند. سروش در پی این قضیه در مقاله‌ای با قدری عقب‌نشینی در پاسخ به انتقادات اعلام مي كند: «كه در اين آرا (اعم از اين كه حق باشند يا باطل، مقبول باشند يا مردود) نه كوتاه كردن دست روحانيان از دامن سياست نهفته است و نه كوتاه كردن دست سياست از دامن دين.» هرچند نظریات بعدی او نشان‌دهنده عناد او با دین سیاسی و سیاست دینی است.

 پس از اين باب بحث روحانيت بسته شد و مجله كيان در شماره بعد از شدت نگرانی از عکس‌العمل آتی علما از ادامه اين بحث خودداري كرد. و سروش نيز ديگر تا مدت‌ها درباره روحانيت سخني به اين انسجام نگفت. با وجود اين نوبت ورود به بحث هاي دیگری فرارسيد كه در همان مقاله باب آن را باز کرده بود. سروش در همه مقالات سال‌های 60 خویش (حتي حكومت دموكراتيك ديني) با سكولاريسم مخالفت مي كرد و از گزاره «جامعه ديني دموكراسي ديني مي خواهد» دفاع مي‌كرد. اما اکنون با تغییر 180 در جه‌ای با دین ممزوج با سیاست به شدت مخالفت می کرد.

 سروش آن زمان مي كوشيد حساب دموكراسي را از ليبراليسم جدا كند و ضمن تاكيد بر مفهوم دموكراسي اتهام ليبرال بودن را رد كند چه استدلال مي كرد ليبرال بودن به معناي بي طرف بودن در برابر همه عقايد است اما مؤمن به يك عقيده ايمان دارد. چنان كه روشنفكران ديني به يك دين يقين دارند.  اما اکنون او رسما چیز دیگری می گوید: « تا کی روشنفکران دینی می‌خواهند از سکولاریسم فاصله بگیرند؟ کی می‌خواهند تکلیف لیبرالیسم را برای خود روشن سازند؟ ... بگذارید چند یاوه‌گو به شما بگویند لیبرال یا سکولار. من بسیار خوشحال شدم که عده‌ای از کارگزارن گفتند ما لیبرال هستیم. بالاخره شترسواری که دولادولا نمی‌شود!  »

سروش در وضعیت کنونی:

وي در آستانه انتخابات رياست جمهوري نهم، با حضور در رقابتهاي انتخاباتي و اعلام حمايت از مهدي كروبي به موضع گيري انتخاباتی  پرداخت! وي در فاصله 4 روز مانده به دور اول انتخابات در گفتگويي با سايت ضدانقلابی روز تأكيد كرده بود: «به دليل موانع ساختاري نيرومند و از جمله خود قانون اساسي و به دليل آرزوي وضعي بهتر براي آينده دور، فکر مي‌کنم مناسب‌ترين فرد براي اين‌که سرکار بيايد، آقاي کروبي است.» 

چندي بعد نيز سروش با تجليل از شخصيت بازرگان نخست وزير دولت موقت در مقابل امام خميني (ره)، به مقام شامخ بنيانگذار جمهوري اسلامي توهين كرده و مدعي شده بود: «مخالفت بازرگان با قائل شدن امتياز خاص براي روحانيان در حالي بود كه آقاي (امام) خميني براي روحانيان امتياز ويژه اي قائل مي‌شد، چنانكه در زمان انتصاب بازرگان اعلام كرد، وي اين انتصاب را به موجب حقي كه ملت به او داده و همچنين به موجب حق خود بر اساس مذهب انجام مي دهد و اين طنز تاريخ است كه بازرگان در چنين حكومتي به مقام نخست وزيري رسيد!»

نظریه وجدان شرمگين                         

عبدالكريم سروش مقيم انگليس درآخرین اظهار نظر فوق علمي! ضمن معرفي جامعه ايران به عنوان يك جامعه استبدادي، نظريه جديد خود با نام «وجدان شرمگين» را به جامعه علمي عرضه كرد:«بشر قديم با روحيه بدهكاري  بدنبال تكليف و وظايف و بشر معاصر با روحيه طلبكاري در جستجوي حقوق بيشتر است. در گذشته مردم مكلف به تبعيت از حاكم بودند، اما اكنون مردم با  داشتن حق انتخاب مسوولان سياسي به حكومت مشروعيت مي دهندگسترش دائره حقوق به حيطه هائي تكليفي مانند دين داري را منجر به  تنگ شدن دائره اخلاق در نظامهاي ليبرالي است و  در اين نظامها گناه  كردن، خودكشي، روابط خارج از ازدواج و همجنس گرائي حقوق محسوب مي شوند، تا  وقتي كه به ديگران زيان نرسانند.حقوق طلبي در غرب از نقطه مناسبي براي رهائي از قيد و  بندهاي كليسا و پادشاهان شروع شد اما ميوه هاي نامناسبي را به همراه داشتاز سوي ديگر جوامع تكليف مدار و استبداد رابطه قفل و كليد را دارند. در يك جامعه تكليف مدار مانند ايران مردم قبول مي كنند كه زير بار اطاعت بروند. از مشكلات جامعه ما، حاكميت نظام ولايت فقيه است كه يك انديشه تكليف مدار است. اكنون حكومت و جامعه نمي توانند يكديگر را هضم كنند چون در دو موضع مختلف حركت مي كنند. از جنبش مشروطيت به اين سو، جامعه ايران به تدريج با حقوق طلبي آشنا مي شود. تعارض حقوق طلبي و تكليف مداري بايد در اين جامعه حل شود. شكل گيري «پاراديم حقوق و تكليف» بر اساس يك «جهد تئوريك» را پيشنهاد می کنم، مفهومي ثالث كه به تعبير من  «وجدان شرمگين» است مي تواند در اين زمينه راهگشا باشد.»

پیروزی ما در  ۲ خرداد ۷۶ مرهون درس‌های تو بود!

شنیده شده است که اعضای قدیمی حلقه کیان و چهره های شاخص اصلاح طلبان طی یک نامه محرمانه به عبدالکریم سروش خواستار نقش آفرینی مجدد وی در عرصه سیاست داخلی کشور شده اند . بر اساس همین شنیده ها در این نامه با ارائه تحلیل دلخواه خود از شرایط کشور و اظهار استیصال از تدوین راهبردی مشخص برای  مقابله با دولت نهم خواستار فعالیت مجدد سروش در جهت تئوریزه کردن گفتمانی جدید برای یه چالش کشاندن پارادایم فکری و ادبیات انقلابی و مردمی محمود احمدی نژادشده اند. همین شنیده ها حاکی از این است که اصلاح طلبان در این نامه بخش اعظم موفقیت اصلاح طلبان رادر پیروزی ۲ خرداد ۷۶ مرهون درس‌های وی دانسته اند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:12  توسط محمدجواد اخوان  | 

تولد رادیو زمانه

در حال حاضر یکی از مسائل سیاسی ایران التهابات بی پایه بعضی گروه های مدنی و افزایش رسانه های فارسی زبان ضد نظام مقدس جمهوری اسلامی است؛ در چنین موقعیتی یکی از سوژه های جالب و لازم برای بررسی پروژه ی «رادیو زمانه» است، که بررسی این موضوع لایه های تاریک بعضی موضوعات دیگر که مانند پازل به یک دیگر مرتبطند را نیز روشن خواهد کرد؛ این باب از سری مطالب ناتوی فرهنگی، با عنوان رادیو زمانه، در سه بخش ارائه خواهد شد؛ در بخش اول با عنوان «تولد رادیو زمانه» حامیان مالی این پروژه را مورد بررسی قرار خواهیم داد؛ در بخش دوم، «نیروهای انسانی و پشتوانه ی فکری»، فعالان این پروژه و جهت فکری آنها را خواهیم شناخت؛ و در نهایت بخش سوم، «سیاست رادیو زمانه»، فعالیت های رادیو-وب سایت فوق را بررسی خواهیم کرد.

*****

همواره در بررسی فعالیت ها، جستجوی منابع مالی فعالیت از جهت شناخت سریع اهداف پروژه اهمیت و الویت بالایی دارد، به همین دلیل است که ابتدا می بایست به بررسی تامین هزینه های رادیو زمانه بپردازیم؛ جمله ای که در بند دوم معرفی رادیو زمانه در پایگاه آن نوشته شده است بدین شرح است: «در سال 2004 و با همت ايرانيانی مانند فرح کريمی، نماينده‌ی پارلمان هلند، بودجه‌ای در اين پارلمان به تصويب رسيد تا رسانه‌ای فارسی‌زبان، با هدف تعامل فرهنگ‌ها و پيشبردِ آرمان حقوق بشر، در آمستردام بنيادگذاشته شود. منبع مالی اصلی راديو زمانه، بودجه‌ی مصوب پارلمان هلند است که در اختيار يک نهادِ رسانه‌ای مستقل با عنوان Press Now قرار گرفته است.»
جملات فوق مانند ادبیات اکثریت نوشته های این رادیو-وب سایت، چنان لطیف نگاشته که گویی پارلمان هلند نجات دهنده ی ایرانیان است و با فداکاری های خانم کریمی در حال کمک به گسترش حقوق بشر در ایران است؛ با این حال چند که جلو برویم و ماهیت بودجه ی فوق و شخص خانم کریمی را بشناسیم، تمام این ذهنیت از هم می پاشد و اهداف جمله های فوق را تنها در عادی سازی دخالت کشورهایی چون هلند در رسانه های ایرانی و تقدیس وطن فروشان و تروریست هایی چون خانم کریمی خواهیم یافت.
با این حال جملات فوق به ما کمک می کند که به سرعت به پاسخ سوالات خود نزدیک شویم؛
در واقع بودجه ی گفته شده در متن معرفی رادیو زمانه، اعتباری 15 میلیون یورویی مصوب مجلس هلند در سال 2004 است، که با طرح لایحه ای (که از منظر مطرح کنندگانش هدف ترویج کثرت گرایی در رسانه های ایران را دارد) توسط فرح کریمی، از حزب سبزهای چپ، و هانس فان بالِن، از حزب لیبرال VVD، تصویب شده است؛

نکاتی که در این جا قابل بررسی است، بدین شرح است که،

اولا؛ جدایی از مشهور بودن حزب سبزها در تمام اروپا به صهیونیستی بودن، فرح کریمی نماینده ی حزب سبزها در پارلمان، یکی از اعضای سابق سازمان تروریستی مجاهدین خلق است، که این رویکرد با رفتار لطیف رادیو زمانه با موضوع سازمان منافقین روشن تر می شود؛ در ضمن قابل توجه این که نمایندگی آلمانی حزب سبزها برگزار کننده ی کنفرانس برلین بوده است؛ در عین حال فرح کریمی با استفاده از این بودجه از مسیری دیگر به تقویت گروه های غیر دولتی فمنیست های سکولار چون «کانون زنان ایرانی» می پردازد، به همین دلیل در بهمن ماه گذشته که یک تیم از فمنیست های سکولار از جمله فرناز سیفی (تندروترین فمنیست وبلاگستان) با کمک های مالی جریان فرح کریمی برای کارگاهی در دهلی قصد سفر به هند را داشتند، در فرودگاه مهرآباد دستگیر شدند و پس از مدتی آزاد شدند.

دوما؛ باید بدانیم یکی از مهمترین نظریه پردازان حزب VVD، فریتس بُلکِستَین Frits Bolkestein، مسئول صادر کردن مواد لازم برای تولید سلاح های شیمیایی به عراق بوده است، که استفاده وی و هم حزبی هایش از لابی ها و قدرت های خود برای حذف موارد فوق از لیست سیاه صادرات به عراق بعدها موجب رسوایی حزب فوق الذکر شد؛ این صادرات در سال 1984 در حالی با حمایت وزارت خارجه هلند و با استفاده از لابی های VVD انجام می شد که استفاده از این سلاح ها از سال 1925 به کل ممنوع شده و جنایت جنگی محسوب می شود. در کنار این توجه به این که حزب VVD حزبی است که دولت هلند را به پشتیبانی از حمله ی آمریکا به عراق واداشت؛ و تمایلات فکری این حزب مسیحی-یونانی، و ضد اسلامگرایی و فرهنگ شرقی است، و ایشان بارها این نفرت خود از مسلمانان را به صورت عمومی اعلام کرده اند؛ در این مورد می توان به خانم ايان هيرسي علي عضو سومالیایی VVD و نمایندگی این حزب در پارلمان در سه سال قبل اشاره کرد که نویسنده فیلم نامه «تسلیم» است که توسط ون گوگ کارگردان معدوم هلندی ساخته شد و فیلمی سراسر توهین به اسلام بود، که کارگردان آن توسط یک جوان مسلمان اعدام شد.
در ضمن دولتی بودن صادرات مواد شیمیای و حمایت دولت هلند از این عمل را می توان در دفاعیات فان آنرات دید که می گوید: «اگر من [مواد شیمیایی را] نمی فروختم کس دیگری می فروخت... فرد تصمیم گیرنده [برای بمباران شیمیایی] من نبودم».

*****

به دلیل عدم اطمینان پارلمان به ثمر بخشی طرح رسانه ای فوق ابتدا پروژه روزنامه الکترونیک «روز آنلاین» تعریف شد که اکثریت تیم آن با تیم رادیو زمانه مشترک است؛ و پس از موفقیت نسبی روز آنلاین امکان در اختیار گرفتن بودجه رادیو زمانه نیز بوجود آمد؛ و روز آنلاین نیز به حیات خود به دلیل موفقیت نسبی اش ادامه داد. قابل توجه این که مدیر پروژه رادیو زمانه، مهدی جامی، مدیر سابق رادیو-وب سایت بی بی سی فارسی است، که از اعضای اصلی حلقه وبلاگی ملکوت است؛ و در مورد پشتوانه ی فکری این فرد و اعضای رادیو زمانه در باب های بعدی مطلب سخن خواهیم گفت.
این بودجه علاوه بر رادیو زمانه، روز آنلاین، و قسمتی از بنیاد بی بی سی، صرف موسسه ی هلندی هیفوس که مسئولیت حمایت از گروه های جنجالی داخلی مانند فمنیست ها را دارد و خانه ی آزادی شد؛

سازمان خانه ی آزادی (Freedom House) که در سال 2003 از حمله ی آمریکا به عراق جانبداری کرد، حدود 630هزار یورو از این بودجه را در اختیار گرفته است؛ در ضمن این موسسه یکی از نیروهای موثر در پشتیبانی از انقلاب نارنجی اوکراین طی سالهای 2004 و 2005 و نیز جنبش دانشجویی Opter در صربستان بوده است؛ و زمانی درخواست این سازمان برای دریافت بودجه از هلند انجام شده است که مدیریت آن در اختیار Woolsey James مدیر سابق CIA بوده است.
کنار هم گذاردن پروژه هایی که بودجه فوق به آن ها کمک کرده است در کنار شناخت پیشنهاد دهندگان این طرح در پارلمان هلند ما را از هدف حمایت از این پروژه ها و مخصوصا حمایت از رادیو زمانه آگاه می کند.

در ضمن در انتها جالب است بدانید که محل استقرار «رادیو زمانه» یکی از ساختمان های موسسه ی KIT است که سابقه فعالیت های استعماری دارد، KIT مخفف عبارت Het Koninklijk Instituut voor de Tropen که معنای آن «موسسه ی سلطنتی مناطق گرمسیری (حاره)» است؛ این سازمان دولتی در گذشته نامش موسسه ی استعماری (Colonial Institute) بوده است و وظیفه ی آن تحقیقات و فعالیت های سودجویانه در زمینه های تجاری، سیاسی، علمی و فرهنگی در مستعمرات هلند (اندونزی و سورینام) و بعد در دیگر مناطق حاره با هدفِ استعمار بیشتر بوده است. و زمانی که اهمیت کارتل نفتی هلندی شِل در اقتصاد هلند و ارتباطش با KIT را بررسی کنیم حقایق بیشتری درباره ی مقاصد اقتصادی این سازمان در حمایت از رادیو زمانه مشخص می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 19:36  توسط محمدجواد اخوان  | 

 نقد و بررسي 300

 

به گزارش خبرگزاري فارس، در اين نشست كه با حضور مهدي كلهر، كارشناس امور فرهنگي، منتقد و مشاور رسانه‌اي رئيس جمهور و مجيد شاه‌حسيني كارشناس سينما و استاد دانشگاه و با حضور خبرنگاران رسانه‌هاي جمعي داخلي و خارجي در خبرگزاري فارس برگزار شد، پديده ضد ايراني 300 از ابعاد مختلف مورد نقد واقع شد.
مهدي كلهر در نشست نقد و بررسي پديده 300 گفت: ما در مركز نبرد فرهنگي قرار داريم و در چنين عصري، سينماي انقلاب اسلامي حداقل 2 ميليارد مخاطب تضمين شده دارد و به همين دليل است كه اكنون غرب شمشيرش را از رو بسته است.
وي ضمن اشاره به ارجاعات تاريخي فيلم 300 افزود: سيستم تاريخ‌نگاري آمريكا، بر اساس تاريخ تمدن ويل دورانت و روايت تاريخي هرودت، به يك بازنويسي تاريخي دست زده و كل وقايع تاريخي كره زمين را بر اساس نگاه غرب گرايانه‌اش روايت مي‌كند.
وي گفت: آنطور كه در اخبار آمده بود، فيلم 300 در مدت 45 روز ساخته شده است اما دوستاني كه اهل سينما و پژوهشگر بودند، در اين زمينه تحقيق كردند و به اين نتيجه رسيدند كه چون فيلم تداركات مفصل و كارهاي كامپيوتري داشته، اين مدت صرف توليد آن شده است و با تحقيقات ما مشخص شد كه ساخت آن يك سال و نيم طول كشيده است.
اين كارشناس فرهنگي افزود: اين فيلم تنها فيلم مربوط به واقعه جنگ ايران و يونان نيست و سال 1962 ميلادي نيز فيلمي شبيه 300 ساخته شده كه چون فاقد جلوه‌‌هاي كامپيوتري بوده، فيلمي درجه 3 محسوب مي‌شود.
كلهر در ادامه گفت: شخصا به تاريخ تمدن ويل‌دورانت رجوع كردم تا منشاء تاريخي فيلم 300 را پيدا كنم. ويل دورانت هميشه از دو زاويه به وقايع تاريخي مي‌نگرد.مثلا در فصل جنگ ايران و يونان و در بخش ايران باستان طوري اين حادثه را نقل مي‌كند كه ايراني‌ها از آن بدشان نيايد و همان بخش را در بخش يونان نيز طوري مطرح كند كه به يوناني‌ها بر نخورد. در واقع او با دو انشاء‌ و دو لحن متفاوت كار كرده است.
وي متذكر شد: جنگ فوق در قسمت يونان باستان عنوان "كشمكش براي آزادي" دارد كه عنوان ارزشي براي آنها است و يوناني را نقل مي‌كند كه از تسلط ايران باستان بيرون مي‌آيد. اينكه بالاخره يوناني‌ها براي نخستين بار در دوره خشايارشا سر به شورش بر مي‌دارند،چون هميشه در مقاطع تاريخي آنها تن به جنگ نمي‌دادند و زمين‌هايشان را به ايران مي‌دادند.
مشاور رئيس جمهور در ادامه گفت: ويل دورانت از ابتدا، اين تلاش‌هاي تازه را كه يونان براي آزادي از زير يوغ ايران باستان صورت مي‌دهد، با نگاهي به بحث دموكراسي مي‌نويسد و تاريخ را اينگونه مي‌نگارد كه چون حكومت هخامنشي، يك حكومت پادشاهي و ديكتاتوري بوده، يوناني‌ها در پي آزادي و دموكراسي بوده‌اند.
وي افزود: اين نبرد، نبرد كوچكي است كه در دره‌اي كوچك اتفاق مي‌افتد. دره‌اي كه گنجايش حضور يك سپاه عظيم را ندارد. اين نبرد پيروز ندارد و در نهايت هم خشايارشا آتن را مي‌گيرد. در اين نبرد، اين اتفاق براي اولين بار مي‌افتد كه اقوام يوناني حاضر در اين منطقه، كنار هم قرار مي‌گيرند و مقابله مي‌كنند.
كلهر در ادامه به با اشاره به منشا روايت‌هاي تاريخي هاليوود گفت: در كنار روايت‌ ويل دورانت، به روايت هرودت كه جزو مورخين متعصب يوناني است و 54 سال بعد از اين اتفاق، آن را روايت كرده برمي‌خوريم كه سيستم تاريخ‌نگاري آمريكا هم اكنون، بر اساس تاريخ تمدن ويل دورانت و روايت تاريخي هرودت، به يك بازنويسي تاريخي دست زده است.
وي افزود: در حقيقت، آمريكا كه كل وقايع تاريخي زمين را بر اساس دموكراسي موردنظرش روايت مي‌كند، به سراغ هرودت هم رفته است چون او در مقابل شرق، يك نگاه غرب گرايانه دارد.
وي گفت: عدد 300 كه نشانه تعداد سربازهاي يوناني است، به صورت افسانه زبان به زبان گشته است، چون نشانه‌اي براي مقابله سربازان آن منطقه يوناني در برابر ايران است؛ اما ويل دورانت مي‌نويسد كه اين اعداد اغراق آميز است و بيشتر آرماني است؛ يعني معني‌اش اين نيست كه در اين جنگ، 300 اسپارتي حضور داشته‌اند.
كلهر در ادامه اين نشست متذكر شد: نكته مهم اين است كه ساخته شدن چنين فيلمي، چيز جديدي نيست و حتي قبل از انقلاب اسلامي نيز اين فيلم‌ها ساخته مي‌شد.
وي گفت: به نظر من يك نگاه تاريخي فيمابين شرق و غرب وجود دارد كه بخش‌هاي كينه‌توزانه‌اي در اين نگاه وجود دارد و شايد اين به انقلاب اسلامي هم ربط مستقيم نداشته باشد.
كلهر متذكر شد: در حقيقت انقلاب اسلامي باعث شده تا اين تقابل يا تفاهم تاريخي به جايگاهي تازه برسد.
وي گفت: سال 1983 در يك بازار فيلم در كشور ايتاليا، با هجومي از فيلم‌هاي اسلام‌ستيز و انقلابي رو به‌رو شدم كه يكي از پايه‌هاي آن آلمان غربي و ديگري كمپاني‌هاي صهيونيستي ايتاليا بود. آن فيلم‌ها به لحاظ مخاطب، پايه بازار را در نظر مي‌گرفتند، جذاب، پركشش و از نظر محتوا هم مثل فيلم 300 بودند، پس اين يك اتفاق جديد نيست و به احتمال زياد، آخرين اتفاق در اين زمينه هم نخواهد بود.
همچنين مجيدشاه حسيني گفت: جاي خالي مفاهيمي مثل شهادت و كربلا در فرهنگ غرب خالي است و هاليوود با ساخت فيلم 300 به نوعي در پي ايجاد نوعي كربلا به روايت يوناني‌ها و عليه ايران بوده است.
اين استاد دانشگاه، در مورد فيلم‌هاي تاريخي ساخت‌ هاليوود، گفت: در دهه 50 و 60 ميلادي فيلم‌هاي تاريخي زيادي ساخته شد كه بعضي از آنها هم جنبه ضد ايراني داشتند كه از جمله آنها مي‌توان به اسكندر كبير محصول 1956 و فيلم سيصد اسپارتي محصول1962 اشاره كرد كه در اين فيلم براي اولين بار بحث مقاومت يك اقليت در برابر اكثريت ايراني درشت‌نمايي شده است.
اين كارشناس سينمايي افزود: فيلم "ارباب آرزو" محصول سال 1997ميلادي يكي از بدترين فيلم‌هايي است كه در اين زمينه ساخته شده و در آن، يك جن فارسي بازمانده از زمان زرتشت كه در يك ياقوت محبوس بوده، بعد از هزاران سال آزاد مي‌شود و چهار سال قبل از 11 سپتامبر، كارهايي مثل تخريب آسمانخراش و منفجر كردن هواپيما در آسمان را انجام مي‌دهد و بر اساس ديدگاه فيلم، اين شري است كه از ايران آمده است!
شاه حسيني ضمن اشاره به فيلم اسكندر ساخته اليوراستون محصول 2004، گفت: كار اصلي اينگونه فيلم‌ها، به وجود آوردن اين گزاره است كه ايران شكست پذير است. نماد اسكندر در اين فيلم يك عقاب است كه نشان رسمي آمريكا است كه شير ايران را در قفس مي‌اندازد و با پوست شير براي خودش لباس درست مي‌كند! اين‌ نمونه‌ها همه توهين‌هايي است كه از سوي هاليوود به فرهنگ ايران شده است و با فيلم 300 به اوج خود رسيده است.
عضو هيات امناي موسسه رسانه‌هاي تصويري در مورد فيلم 300 گفت: اين فيلم حدود يك سال پيش آماده بود اما پخش آن مدت‌ها طول كشيد. البته بعضي كارشناسان، براي اين تاخير، ماجراي مقاومت 33 روزه لبنان در برابر اسرائيل را ذكر مي‌كنند و مي‌گويند پس از اين پيروزي، براي دشمنان اسلام اسطوره شكني بسيار لازم بود.
وي متذكر شد: در فيلم 300 نيز ما تنها ايران را نمي‌بينيم بلكه اعراب، مغول‌ها، چيني‌ها و همه شرق را در برابر همه غرب مي‌بينيم و به جز انسان‌ها، موجوداتي مانند اجنه و هيولاهاي آخرالزماني را هم مي‌بينيم.
شاه حسيني در مورد وجود اين هيولاها و سمبل‌هاي وجودي‌شان، گفت: البته اين هيولاها از تورات و بخشي از مكاشفات يوحنا آمده‌اند اما اصل دليل وجود آنها حتي در دهه 80 جنبه‌ سياسي داشته است.
وي افزود: اكثر اين هيولاها موجوداتي باستاني به تصوير درآمده‌اند كه در واقع نشان مي‌دهند اسلام خطري باستاني است كه مي‌خواهد غرب را ببلعد. حتي علاقه به موجودات عجيب و وقايع جادويي هم كه با هري پاتر آغاز شد و بعد با ارباب حلقه‌ها و نارنيا ادامه يافت، اين مسائل در اذهان مردم به خوبي جا انداخت.
شاه حسيني در ادامه اظهار داشت: سبك بصري 300 بعد از فيلم شهر گناه، كاملا در بين مردم جا افتاد و بيننده ديگر با ديدن اين فيلم تعجب نمي‌كند.
كارشناس كيفي و مشاور برنامه‌هاي سينما يك و سينما ماورا سپس به ذكر مواردي از فيلم 300 پرداخت و گفت: خشايارشا در جايي از فيلم به لئونيداس (شاه يونان) مي‌گويد سربازان من ناميرا هستند و پيروزي بر اين افراد ناميرا، از گره‌هاي اصلي اين فيلم است، در حالي كه اين موضوع بر مي‌گردد به اين امر كه نام گارد محافظان خشايارشا، "گارد جاويدان" بوده است. فيلم 470 سال قبل از ميلاد مسيح ساخته شده اما مرگ لئونيداس حالتي اسطوره‌اي مانند مسيح دارد.
وي متذكر شد: در فيلم 300، مسائلي مانند شهوت‌پرستي و جنگ و دعواهاي خانوادگي بين خدايان كه در اساطير يونان وجود دارد به ايرانيان نسبت داده شده و يونانيان در اين فيلم به عنوان افرادي خوب نشان داده مي‌شوند. از طرفي هم خشايارشا شبيه به هم جنس‌بازان غربي به تصوير درآمده و حتي شكلي تمثيلي از يك بز شاخدار كه مظهر شيطان است، در حرمسراي خشايارشا ديده مي‌شود.
شاه حسيني سپس در مورد اسطوره‌سازي در آمريكا، گفت: در واقع جاي خالي مفاهيمي مثل شهادت و كربلا در فرهنگ غرب خالي است و فيلم 300 شايد نوعي روايت كربلا به روايت يوناني باشد. به عبارتي ديگر، به نظر آمريكايي‌ها، يك مسلخ آمريكايي كه باعث مظلوم نمايانده شدن آمريكايي‌ها شود لازم است و ما نمونه اين تلاش جهت دستيابي به چنين محملي را در فيلم‌هايي چون نجات سربازرايان و زماني كه سرباز بوديم، ديده‌ايم.اين كه افرادي اصولگرا و بدون تسامح و تساهل تا آخرين قطره خون بجنگند، براي آمريكايي‌ها مقدس است در اين فيلم يوناني‌ها، اين گونه بودند!
وي همچنين در مورد اشاره‌هاي دروغين فرهنگي فيلم 300، گفت: در اين فيلم به هيچ وجه به خرافه پرستي و مذاهب يونانيان اشاره‌اي نشده و از مراسم قرباني‌كردن هم كه از كارهاي مهم در يونان بود، خبري نيست، چون اساطير يونان تا حد زيادي ضد ملي هستند، اما ناگهان در ميانه فيلم، زئوس مي‌آيد و كشتي‌هاي ايراني را غرق مي‌كند. در مواردي چون احترام به زنان نيز در فيلم 300 روايت‌هاي متناقضي به چشم مي‌خورد كه فيلمساز جوابي براي آن ندارند.
مهدي كلهر در ادامه نشست نقد و بررسي گفت: فيلم 300 اوج نفرت تفكر مشركانه غرب نسبت به شرق الهي و مشخصا انقلاب اسلامي ايران و بوي تعفن يك كينه است كه روي پرده سينما به مشام مي‌رسد.
كلهر در ادامه سخنان خود، به روايت تاريخ تمدن ويل دورانت اشاره كرد و گفت: ايرانيان در تاريخ، صاحب فرهنگ، هنر، دانش و بينش معرفي شده‌اند و از طرفي اسپارت‌ها شبيه مغول‌ها تصوير شده‌اند و قومي هستند كه به‌جز قتل و كشتار چيز ديگري ندارند و اهل كار، دامپروري و زراعت نيستند كه فلسفه و دليل شكست‌هاي پي‌درپي اسپارتي‌ها از ايران، به همين موضوع برمي‌گردد.
وي در مورد ديگر تناقضات 300، متذكر شد: تصوير خشايارشا در نقش برجسته‌هاي تخت جمشيد وجود دارد و همان تصوير در فيلم 300 از آن فرمانده اسپارتي به چشم مي‌خورد! ديگر نكته جالب در فيلم، عدم وجود اسب است در حالي كه ايران به عنوان بزرگترين كشور دارنده نژاد اسب بوده و فرزندان سلاطين هخامنشي، از دو سالگي از مادر گرفته مي‌شدند تا اسب سواري بياموزند، به همين‌جهت در جواني سواركار برازنده‌اي بوده‌اند.
كلهر افزود: غرب به دليل اينكه خداپرستي را كنار گذاشت و به تمدن آتني برگشت، وابسته به پرستش الهه‌ها و اساطير شد. بشر هر چقدر مادي فكر كند، نمي‌تواند به درستي زندگي كند و نيازمند تصاوير و ارجاعات ماورايي است.
مشاور رسانه‌اي رئيس جمهور در ادامه گفت: واقعه عاشورا و حماسه امام حسين(ع) در اوج زيبايي‌شناسي بشر در كره زمين قرار گرفته و در هر جاي دنيا كه قصه عاشورا گفته مي‌شود، قوي‌ترين تحليل‌‌گرها شيفته اين 72 تن مي‌شوند، چون انقلاب اسلامي مكرر اين واقعه را تكرار كرده است.
وي گفت: در حقيقت غرب خيلي تلاش كرده تا در مقابل اين باور عاشورايي بايستد و از آن تلقي خشونت‌طلبي كند اما با اين واقعيت فطري مواجه شد كه كودك غربي هم بيش از قهرمانان غربي، از عاشورا و چيزي شبيه آن خوشش مي‌آيد.
كلهر گفت: برخلاف برداشتي كه داريم، فيلم 300 عجولانه و شتابزده ساخته نشده است. در اين فيلم، در حقيقت اسپارتي‌ها نماينده ارتش آمريكا هستند و يونان نمادي از انگليس. هاليوود همچنين به خيال خود، سپاه هخامنشي را (با گستردگي‌ عظيمي كه از ليبي تا مرز چين دارد و شامل 42 قوم مي‌شود) به عنوان نمادي از انقلاب اسلامي به كار برده است. جمعيتي عظيم كه به يك بينش مشترك رسيده‌اند و نمادي از جهاني سازي (آن هم در بيش از 200 سال پيش) به شمار مي‌رفته‌اند. اين امر نشان مي‌دهد يك چيزهايي براي آنها قطعي است و بهتر از ما مي‌دانند كه اصول‌گرايي اسلامي و عاشورا آنقدر جذاب است كه بايد اين قضيه را روي داستان اسپارتي‌ها منطبق كنند، چنانچه در اين فيلم، فرمانده اسپارتي‌ها در انتها مصلوب است و بقيه همچون حواريون نشان داده مي‌شوند. كل مسير نيز نشان دهنده عاشورا است و حتي امام زمان(عج) را نيز نشان مي‌دهند.
وي در اين‌باره متذكر شد: اسب سفيدي در فيلم ديده‌ مي‌شود و از آنجايي كه ما معتقديم منجي ما با اسب سفيد مي‌آيد، اين مي‌تواند نمادي از امام زمان(عج) باشد. اين مرد، زيباترين جوان اسپارتي را از پشت گردن مي‌زند و مي‌رود. در حقيقت اينجا غرب مي‌خواهد ترس و نفرتي جهاني نسبت به چيزي كه از امام زمان(عج) داريم به‌وجود بياورند. اين سكانس پيشينه و پس زمينه ندارد و اصرار دارد كه مرد را بدون چهره نشان بدهد، مردي كه بي‌گناه‌ترين و معصوم‌ترين سرباز اسپارتي را از پشت گردن بزند.
وي افزود: آنچه كه من در لايه دوم فيلم ديدم، خيلي جدي است. به نقل از مورخين، هخامنشيان يك كشتي مي‌سازند كه از مسيري 8 كيلومتري مي‌گذرند، و اين نشان مي‌دهد كه تكنولوژي در اين اتفاق وجود دارد و غرب از سويي، نمي‌تواند اين را ببيند و نشان بدهد كه يك طرف اين جنگ تا اين حد به صنعت دسترسي داشته است.
كلهر همچنين گفت: گمان مي‌كنم كه در اين فيلم آمريكا، قصد تحقير اروپا را هم داشته و چنين نمايانده كه اگر آمريكايي‌ها نباشند، اروپايي هم نيست. منطق سياسي آنها اين است كه آمريكا به عنوان حافظ تمدن اروپايي است.
وي افزود: آمريكايي چاقوكش و قاتل، در فيلم‌هاي هاليوود مسيح ديگران است و اين نسبت جديدي براي براي سينماي آمريكا نيست چرا كه در يك بخشنامه نانوشته، در هر آنچه درباره غرب ساخته شده، آمريكا را منجي غرب نشان داده است.
نماينده رئيس جمهور در شوراي نظارت بر سازمان صدا وسيما گفت: اينكه در سپاه خشايارشا، بخش مهمي يوناني هستند، بيانگر بينشي است كه غرب، پاسخش را نمي‌يابد كه چطور اين مجموعه در كنار هم قرار گرفته شده است و ثابت مي‌كند كه امروز غرب سوالات جدي دارد و مي‌ترسد اين عظمت تكرار شود.
به گفته كلهر، فيلم 300 اوج نفرت تفكر مشركانه غرب نسبت به شرق الهي و مشخصا انقلاب اسلامي ايران است. بدون هيچ ترديدي، غرب تمام عناصر جذاب ايران را مي‌خواهد، مال خود كند و نقاط تيره و تاريك جهان را به ايران نسبت بدهد. فيلم 300 نشان از كينه، نفرت، غرب تحقير شده در مقابل يك تمدن برتر و فرهنگي است كه غرب با تمام تلاش، هرگز به آن نرسيد. فيلم 300 بوي تعفن يك كينه است كه روي پرده سينما به مشام مي‌رسد.
وي افزود: اين فيلم از اين جهت براي ما جاي اميد و از طرفي جاي نهيب دارد. اميد از اين بابت كه توان غرب در حد فيلم 300 است و نهيب كه اين قبيل فيلم‌ها بالاخره افكار عمومي جهان در پايين‌ترين سطوح را تحت تاثير قرار مي‌دهد.
مجيد شاه‌حسيني در بخش پاياني نشست نقد و بررسي 300 گفت: فيلم 300 با بودجه 60 ميليون دلاري آمريكا ساخته شده، در حالي كه بودجه سينمايي كل كشور يك چهارم اين مبلغ است.
وي در ادامه نشست نقد و بررسي فيلم 300 افزود: اين در شرايطي است كه هزينه فيلم 300 در عرف معمول سينماي آمريكا چندان بالا نيست .
به اعتقاد وي منابع اعتباري كافي براي پروژه‌ هاي سينمايي بزرگ در كشور وجود ندارد.
شاه حسيني ادامه داد: در نقدهاي مختلف عليه 300، به دو نكته پرداخته نشده است. اولين موضوع اين است كه موسيقي فيلم كاملاً بي‌هويت است. بخشي از آن حماسي است و بخشي از آن هم موسيقي هاردراك آمريكايي است كه اين موسيقي در زمان حمله اسپارتي‌ها به ايران پخش مي‌شود و كاملاً معلوم است كه منظور از اين ارتش، آمريكا است، چون موسيقي هاردراك كاملاً در سراسر جهان شناخته شده است.
اين كارشناس سينمايي تاكيد كرد: موضوع ديگر اين كه همزمان با اين فيلم، فيلم ديگري به نام "شبي با شاه" به نمايش درآمد كه در آن فيلم خشايارشا، شخصيت مثبت فيلم است و دليل آن هم اين است كه او عاشق يك دختر يهودي به نام حديثه مي‌شود و او را ملكه خود مي‌كند. حتي آنجا هم معيار خوب بودن شخصيت فيلم، روابط مثبت آنها با يهوديان است و اين هم به همان دليل تسلط يهوديان بر هاليوود است.
شاه‌حسيني درباره راهكارهاي تقويت سينماي ملي در كشور گفت: بايد به تاريخ كهن و ارزش‌هاي باستاني و ملي كشورمان رجوع كنيم و براي اين كار، ابتدا بايد شناخت كافي از تاريخ باستاني كشورمان داشته باشيم. متأسفانه اكنون اين شناخت وجود ندارد و به همين خاطر، نقد تاريخي خوبي هم در اين زمينه نداريم.
وي افزود: نمي‌توان بدون تكيه بر منابع مكتوب، فيلمنامه اصيل تاريخي نوشت و اين فيلمنامه‌ها حتماً بايد اقتباسي باشند.
شاه‌حسيني سپس از چند پروژه تاريخي نام برد و گفت: پروژه‌هاي سلمان فارسي، ابن هيثم ، فضل‌ابن شاذان و پروژه‌هايي در مورد دوره‌هاي صفويه، اكنون در دست بررسي است و پروژه‌هايي هم به صورت انيميشن مورد بررسي قرار گرفته است.
وي سپس افزود: بايد بودجه دولتي عظيم و عزم ملي وجود داشته باشد چون پروژه‌هاي بزرگ با عزم ملي، به كار مي‌افتند و بايد با روي خوش به سوي آنها برويم.
مهدي كلهر نيز در ادامه اين نشست گفت: متاسفانه مسئولين فرهنگي و هنري طي دو دهه گذشته در زماني‌ كه اين فيلم‌ها باب شد، مثل كبك سرشان را زير برف كردند، آنچه را در اين نبرد فرهنگي اتفاق مي‌افتاد، ناديده گرفتند و طوري وانمود شد كه دنيا با ما كاري ندارد. اين در حالي بود كه طرف مقابل جلو آمد و اكنون، ديوارها در عصر ما فرو ريخته و نمي‌شود كسي خودش را مخفي كند.
وي تاكيد كرد: شايد فيلم 300 وظايف مسئولين فرهنگي و هنري كشور را گوشزد كند و اين پرسش را مطرح سازد كه چرا ما جايگاه خودمان را در عصر امروز نمي شناسيم؟
نماينده رئيس جمهور در شوراي نظارت بر صداوسيما، افزود: ما نيازمند بازبيني جايگاه خودمان هستيم و غرب با ساختن چنين فيلم‌هايي نشان مي‌دهد كه تا چه حد از ما مي‌ترسد و نگران است. نگراني آنها فكري و معنوي است چرا كه قامت فرهنگي ايران بلندتر از غرب است.
وي گفت: ما در مركز نبرد فرهنگي قرار داريم و در چنين عصري، سينماي انقلاب اسلامي حداقل 2 ميليارد مخاطب تضمين شده دارد و به همين دليل است كه اكنون غرب شمشيرش را از رو بسته است.
كلهر در پايان گفت: پيشنهاد من در اين عرصه، مقابله به مثل نيست، وظيفه ما نگهداري تاريخ است. به شخصه با ساختن فيلم سياسي به معناي رايج صددرصد مخالفم و براي هنرمند رسالت بشري قائلم؛ اما بر اين عقيده‌ام كه جواب فيلم را بايد با فيلم و پاسخ سريال را با سريال داد و به خودشناسي رسيد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 11:17  توسط محمدجواد اخوان  | 

توطئه جديد يهود: پيدا شدن قبر مسيح، پسرش و مريم مجدليه!

    باستان شناسان اسرائيلي ادعا کرده اند که محل دفن مسيح و خانواده اش را در غاري نزديک در شهر بيت‌المقدس کشف کرده اند. مجله تايمز درشماره اين هفته خود اعلام كرد كه جميزكامرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، کارگردان فيلم تايتانيک، فيلم مستند جنجالي را درباره کشف مقبره مسيح ناصري، پسرش و مريم مجدليه ساخته است و فردا دوشنبه، در نيويورک طي كنفرانس خبري فيلم مستند تاريخي خود را با مدارك و اسناد موثق، به جهان ارائه خواهد کرد.

به گزارش پايگاه خبري موعود، مجله تايمز درشماره اين هفته خود در گزارشي نوشت، جميزكامرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، کارگردان فيلم تايتانيک، فيلم مستند جنجالي  را درباره مسيح ناصري ساخته است.

اين فيلم كه جميز كامرون تهيه كننده آن و ژاكوبسكي كارگرداني آنرا برعهده دارد، ادّعا كرده كه عيسي مسيح برخلاف ادعّاي مسيحيّان بعداز مصلوب شدن به آسمان عروج نكرده  است و غاري كه قبر مسيح درآن قراردارد، درنزديكي اورشليم كشف شده است!
James Cameron
اين ادعا، که يادآور فيلم  جنجالي «داوينچي کد» است، پرده از يک توطعه گسترده، براي سست کردن بنيان اعتقادي مسحيت و اثبات ادعاهاي يهوديان مبني بر پيامبر نبودن عيسي مسيح (ع) برداشته است.

كامرون ادعا كرده است كه عيساي درودگر، صاحب پسري از مريم مجدليله است!

اسرائيليها ادعا مي كنند كه كارگران ساختماني اسرائيلي بيست و پنج سال پيش هنگام حفاري براي ساخت يك ساختمان جديد در پارك صنعتي تالپيوت درحومه بيت المقدس اين غار كشف كرده اند.

به گزارش موعود، مجله تايم نوشت، اكنون غبارها كناررفته، غار دوهزارساله ، حاوي 10 تابوت سنگي كشف شده است. بیست و پنج سال پیش، باستان شناسان اين ده سنگ قبر را به آزمايشگاه  انتقال داده اند و 20 سال است كه برروي خط نوشته هاي روي آن كار می كنند واكنون توانسته اند نامهای روي سنگ قبرها را بخوانند: عیسی، پسر ژوزف، مریم، مریم، یوفا و یهودا، پسر عیسی.

در اورشليم قديم، براي قرنها مسيحيان، مقبره خالي مسيح را دركليسايي واقع دريك گورستان مقدس عبادت مي كردند. اما اكنون جيمزكامرون و ژاكوبسكي با ارائه شواهدي نظير آزمايشات DNA، شواهد باستانشناسي و اشاراتی از كتاب مقدس، ادعا مي كنند كه آن ده سنگ قبر متعلق به مسيح و خانواده اوست!

مجله تايمز همچنين گزارش داد كه جميزكامرون روزدوشنبه دريك كنفرانس مطبوعاتي درنيويورك، افشاء خواهد كرد كه سه تابوت از اين 10 تابوت متعلق به  عيسي ناصري ،مادرش مريم مقدس، ومريم مجدليه همسرش است!

به گزارش تايمز اين فيلم مستند قراراست به زودي درشبكه ديسكاوري كانال چهار انگليس ، تلويزيو ن كانادا وكانال 18 اسرائيل به نمايش گذاشته شود.

مجله تايمز پيش بيني مي كند كه اين نمايش  اين مستند 90 دقيقه اي مورد اعتراض شديد مسيحيان قرارگيرد.

 
 
 


 

ورودي غار در حومه اورشليم
 
 
مریم مجدلیه که بود؟
مریم مَجدَلیه یا ماری ماگدالیون از شخصیت‌های اصلی در دین مسیحیت بشمار می‌رود. از مریم در کتاب عهد جدید به عنوان پیرو مؤمن عیسی مسیح نام برده شده و کلیساهای کاتولیک رومی، ارتودوکس شرقی و انگلیکی او را جزو قدیسین می‌دانند.

بر پایه داستان انجیل مریم مجدلیه زنی تنفروش و بسیار زیبا بوده است.روزی اهل شهر به دنبال وی می‌‌افتند تا وی را سنگسار کنند.او می‌‌گریزد تا به عیسی می‌‌رسد.عیسی داستان را از پیگیران مریم می‌‌پرسد و آنان می‌‌گویند که ما می‌‌خواهیم او را از برای گناهانش سنگسار کنیم.عیسی می‌‌گوید بسیار خوب چنین بکنید ولی اولین سنگ را کسی بزند که گناهی نکرده باشد.این سخن عیسی ایشان را شرمنده و پراکنده ساخت و جان مریم مجدلیه رهانیده شد.

با این همه وجود شخصیتی تاریخی به نام مریم مجدلیه و شیوه زندگی او محل بحث و شک است.تا جایی که حتی گفته می شود مریم مجدلیه نه تنها زنی بدکاره نبوده، بلکه او از خانواده ای سلطنتی می باشد و عیسی مسیح با او ازدواج نمود. گفته می شود که حتی انجیلی به مریم مجدلیه منسوب است که در آن ذکر شده که مسیح مصلوب نشده و تنها انجیلی است که روایتش با قرآن شباهت دارد.

چرا این ماجرا به راه افتاده است؟
بنی اسرائیل پس از انکار بعثت حضرت مسیح (ع) طی قرنهای گذشته بر مستحیل ساختن مسیحیت و ایجاد رخنه و فساد در این آیین و تباه ساختن مسیحیان تلاش کرده است.

پس از سکولاریزه کردن مسیحیت گویا اینک در آخرین مرحله، نوبت به حذف کامل مسیحیت و تردید و تشکیک تمام عیار درباره این دین و بعثت حضرت مسیح (ع) رسیده است. به نظر میرسد، هدف از این ترفند جدید یهودیان، در هم ریختن اعتقادات مسیحیان در جهت منافع قوم یهود باشد.

 مدعي شدند كه اين دو جعبه زماني دربرگيرنده جسد حضرت مسيح(ع) و مريم مجدليه بوده است. مورخان و علماي اديان، ادعاي مطرح شده در فيلم را تقبيح و آن را تلاشي بي‌پايه و متناقض عليه اعتقادات اساسي مسيحيت با استفاده از ابزار سينما دانستند.
اعتراض مقامات مذهبي به يك فيلم با انگاره‌هاي مذهبي به خاطر طرح فرضيات كفرآميز، چيز جديدي نيست. تا همين اواخر و ماه‌ها پس از آغاز اكران فيلم پرسروصداي «رمز داوينچي» كه در آن فرضيات مشابهي مطرح شده بود، هنوز جريان تحريم زنجيره‌اي آن در كشورهاي جهان ادامه داشت، اما اتفاقي كه اين بار صورت گرفته بالاتر از همه‌آنها قرار مي‌گيرد.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 16:10  توسط محمدجواد اخوان  | 

گزينه ها بي شمارند !

 

  هنگامي که توني بار نخست وزير روباه پير استعمار مردم کشورمان را مشتي نادان واحمق! ناميد که انرژي هسته اي به هيچ دردشان نمي خورد شايد گمان نمي کرد مردم ايران پاسخ کلمات سخيف وبي ادبانه ي اورا در شرکت همه پرسي ملي 22 بهمن اين قدر زود بدهند.

واقعيت اين است که آقاي بلر زماني که اين حرف ها را مي زند شايد دلش به جاي ديگري گرم است. البته نه به سلاح هاي مدرن وپيشرفته آمريکا وبريتانيا. بلکه به نواهاي مرعوبانه ي عده اي ناآگاه ( وشايد هم آگاه!) دلخوش نموده که ادعا مي کنند انرژي هسته اي به قيمت قطع شدن عيش و نوش ! آنان نمي ارزد .