|
|
|
|
|
آتش بار؛ جنگ افزار و نقطه رهایی دشمن در جنگ نرم
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:27 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بصیرت افزایی؛ انتظار رهبری از نخبگان
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 8:26 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
دعای کمیل؛ نفاق جدید و مسجد ضرار!!!
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 14:33 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
فراز و فرود رسانه های تجدیدنظرطلب بخش اول
مقاله ای می خوانید را هفته پیش نوشتم که در روزنامه ایران (ویژه نامه ایران زمین) به چاپ رسید. از ان جا که این ویژه نامه در همه نقاط کشور در دسترس نیست بخش اول این مقاله را برای خوانندگان در این جا قراردادم: ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:44 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بصیرت؛ سلاح نخبگان در هیاهوی فتنه
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:40 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
جنگ نرم و ماجرای گربه!
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 11:42 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
جنگ نرم و لزوم مقابله دانشگاهیان!
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 14:45 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
مشارکتی ها و مجاهدین به کدامین سو؟
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 15:57 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بی بی سی؛ هیمه شعله های رنگین!
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 13:0 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 11:33 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
رسانه ملی و سانسور نام هاشمی در اعترافات!
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:15 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
سناریوی جریان نفاق جدید و فتنه انقلاب رنگین!
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:50 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
رسالت تاریخی انقلاب و رویداهای اخیر
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 12:55 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
آیا فضا بحرانی است؟
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 12:42 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
مروری بر انقلاب سبز مخملین!
ميرحسين موسوي با صدور اطلاعيه هايي مبني بر ضرورت ابطال انتخابات، از هواداران درخواست كرد كه با تداوم موج عقلانيت سبز به مبارزه با نتيجه ي انتخابات برخيزند. به دنبال برپايي راهپيمايي ها و تجمعات اعتراض آميز، در تهران و برخي از شهرهاي كشور موجي از اغتشاشات و آشوب هاي خياباني كه همراه با تخريب و آتش زدن اموال عمومي و شخصي بود به راه افتاد. سوال اساسي در قبال اين اعتراضات و اغتشاشات به ماهيت اين اعتراضات و اغتشاشات برمي گردد. آيا مي توان حوادث و وقايع رخ داده را براساس يك سناريوي از قبل طراحي شده در چارچوب انقلاب هاي مخملي تحليل نمود؟ اين نوشتار به اختصار به بررسي اين موضوع مي پردازد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 10:7 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
مشارکتی ها به دنبال چه بوده اند؟
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:18 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
و ملت کار را تمام کرد ...
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 15:43 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:25 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
نقدی تحلیلی بر بیانیه شماره ۵ میرحسین موسوی
اگر شوراي نگهبان را قبول نداشتيد چرا در انتخاباتي کانديدا شديد که نظارتش بر عهده اين نهاد است؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 12:3 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
جوان ما و 22 خرداد
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 21:26 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
كتاب «افسون اشباح» منتشر شد
با موضوع «واكاوي روند فراز و فرود جريان تجديدنظرطلب در ايران»؛
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، اين كتاب كه توسط حميدرضا شاه نظري و محمدجواد اخوان به تأليف رسيده است، توسط مركز مطالعات و اطلاع رساني شجره طيبه وابسته به بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي در خردادماه سال جاري منتشر شد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 16:44 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 10:20 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
فاجعه در دو جمعه! بازخوانی نهمین انتخابات ریاست جمهوری
چگونه انتخاب يك رئيس جمهور ميتواند اين همه فاجعه به دنبال داشته باشد؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:47 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت ششم)
قتل ها یا مطبوعات زنجیره ای؟! موج مطبوعاتي دوران دولت دوم خرداد خيلي ها را اغوا كرده بود. چه بسيار از اسرار ضمير افراد كه در اين دوران از سراپرده مطبوعات جديد رخ نمايان كرد. شكستن چارچوب هاي فرهنگي موجود در مطالب مندرج در روزنامه «زن» و افراط اين روزنامه در ترويج فمينيسم و فرهنگ باستان ستايانه شبه شاهنشاهي، وقتي با چاپ پيام نوروزي همسر شاه معدوم در روزنامه دختر يك مقام برجسته جمهوري اسلامي همراه شد، به طور طبيعي براي غربي ها شگفت انگيز و در عين حال نويدبخش بود. طوري كه وقتي اين روزنامه توقيف شد همسر آخرين ديكتاتور خونريز تاريخ ايران «محدود كردن آزادي بيان در ايران» را محكوم كرد! شبكه اي از روزنامه نگاران بيكار شده دوران غروب طالع سلطنت طلبي، راست گرايي و چپ گرايي، حالا در اين بازار پر هرج و مرج، پايي در محافل مرتبط با راديو آزادي آمريكا، بي بي سي انگليس و ... و دستي در نشريات نوظهور و دستپاچه داخلي داشتند. تاسف آورترين شكل اين ارتباط، رابطه متملقانه نويسندگان و شاعران سلطنت طلب با پايگاه امن افرادي مثل فائزه هاشمي بود. بازگويي يك ماجراي اگر چه كم ارزش، براي يادآوري ميزان جوزدگي و خام طبعي چنين افرادي لازم به نظر مي رسد. شعرخواني «ابراهيم صهبا» شاعر تملق گوي خاندان پهلوي در حضور فائزه هاشمي و در انجمن هنرمندان و ظاهرا مورد لطف واقع شدنش، از داستان هاي چندش آور آن روزها بود:
فائزه هاشمي به انجمن آمد همراه او مرعشي سخنور دانا شاعر خوشنام با صفاي من آمد جمع هنرمند شد قرين مباهات فائزه چون افتخار مرد و زن آمد هست نماينده او به مجلس شورا بلبل شيرين زبان خوش سخن آمد پرسش حال به لطف كرد ز صهبا آن كه ثناگوي من ز جان و تن آمد باد خدا يار هاشمي كه چنين گل بهر صفاي هنر در اين چمن آمد «صهبا» كسي بود كه حتي پس از انقراض رژيم سلطنت و در دوران آوارگي خانواده پهلوي از ايران، زماني كه ميهمان بزم مادر شاه معدوم (ملكه توران) در سانفرانسيسكو آمريكا بود، در حضور او چنين سرود. سكر اين مداهنه ها، چندي نپاييد و استفاده كنندگان از اعتبار خانوادگي امثال فائزه هاشمي در مسير اجراي برنامه منكوب كردن هر آنچه مربوط به گذشته نظام جمهوري اسلامي بود، داستان سرايي درباره نقش «عاليجنابان» در قتل هاي زنجيره اي را در مطبوعات داخل و خارج آغاز كردند. واقعيت اين است كه به جز دوره كوتاه دو و اندي ساله ابتداي استقرار نظام جمهوري اسلامي هيچ گاه توهين به مسئولان برجسته نظام در حد و اندازه اين دوره نبود. نخست اين هتاكي در قالب شعارهاي اجتماعات (و گاه در حضور رئيس جمهور) صورت مي گرفت. (و البته گاه با واكنش رئيس جمهور كه آنها را از طلبيدن مرگ براي افراد نهي مي كرد، روبه رو مي شد) اما به تدريج برخي از مسئولان و از جمله هاشمي رفسنجاني در نوشته هاي مطبوعات به تلويح و تصريح به ايفاي نقش در قتل مخالفان نظام متهم شدند. كار اين اتهام زني ظاهرا بين روزنامه هاي زنجيره اي داخلي و نويسندگان ضدانقلاب خارج كشور تقسيم شده بود و گفته مي شد مطالبي كه بيان صريح آن در داخل كشور مخاطره آميز است به خارج كشوري ها سپرده شده است. جالب اين كه گروه تازه تاسيس «جبهه مشاركت» كه در همان ايام روزنامه هاي وابسته به آن مشغول چاپ داستان سرايي هاي اكبر گنجي براي آقاي هاشمي رفسنجاني با تعابيري مثل «شاه كليد و عاليجناب سرخپوش» و ... بود، محمدرضا خاتمي دبيركل اين جبهه از «شهامت قابل تقدير اكبر گنجي در پيگيري بحث قتل ها» سخن به ميان مي آورد. اما يك نكته مهم در اظهارات دبيركل جبهه مشاركت از هدف واقعي اين گونه هجمه هاي تبليغاتي به آقاي هاشمي رفسنجاني پرده برمي داشت. محمدرضا خاتمي در همايش 21 دي ماه 1378 جبهه مشاركت در سمنان گفته بود: «انتظار اين است كه ايشان در اين مرحله با شفافيت، مواضع خود را مشخص نمايد. چه بسا همين اعلام مواضع بسياري از جرياناتي را كه الآن وجود دارد، تغيير دهد.» فشار براي تسليم شخصيت هاي برجسته نظام به خواسته هاي جريان حاكم تقريبا يك شگرد ثابت در سال هاي اول دوران حاكميت جريان مدعي اصلاحات بود. فراتر از اين، آنها به صراحت از استراتژي «فشار و چانه زني» دم مي زدند. به عبارت ديگر متهم كردن گذشته نظام جمهوري اسلامي به «جنايت» با هدف پيشبرد گفت وگو براي تغيير در بسياري از مفاهيم و نهادهاي پايه اي آن صورت مي پذيرفت.
مديريت فضاي رواني مربوط به ماجراي قتل هاي مشكوك سال 1377 توسط مطبوعات هماهنگ دوم خردادي با همين گرايش صورت مي پذيرفت. ماجراي قتل هاي مشكوك زنجيره اي دستمايه سناريوهاي مختلفي براي پيگيري خواسته هاي جريان مخالف مباني نظام بود. نويسندگان روزنامه هاي دوم خردادي سعي داشتند با انتساب اين قتل ها به سطوح بالاي مديريت كشور، آن را به عنوان رويه جاري و چندين ساله نظام معرفي كنند. اما هيچگاه به اين سوال مكرر پاسخ نمي دادند كه افرادي مثل فروهر و همسرش، مختاري، پوينده و شريف چه خطر عمده اي براي نظام محسوب مي شده اند كه مديريت عالي امنيتي كشور درصدد قتل آنها برآيد. فروهر يك ملي گراي منفرد و سالخورده بود كه از نظر توان مديريتي و جاذبه هاي مردمي هيچ كسي در داخل و خارج كشور، او را در قامت يك عنصر تاثيرگذار بر تحولات سياسي كشور نمي ديد. علاوه بر اين كه او همچنان براي امام خميني (ره) احترام ويژه اي قائل بود. اين تعلق خاطر چيزي بود كه در مصاحبه هاي فروهر مشهور به صراحت در اعلام مواضع مشاهده مي شد. مختاري و پوينده نيز در كنار موضعگيري هاي فرهنگي مخالف با نظام، داراي گرايش هاي ضدامپرياليستي بودند و در فضاي به غايت راست گرايانه نيروهاي سياسي اپوزيسيون، افرادي نبودند كه بغض و كينه نظام را برانگيزند. «شريف» نيز تنها يك عنصر بريده از منافقين و مشغول نگارش مقالاتي براي «ملي مذهبي ها» بود و نه بيشتر. متاسفانه سير پيگيري اين ماجرا در اولين مراحل آن با فوت بسيار مشكوك سعيد امامي : كه هيچگاه نقش او در قتل هاي زنجيره اي به صورت شفاف و محكمه پسند مشخص و احراز نشد : چنان شكل معماگونه اي به خود گرفت كه جايي براي تشخيص انگيزه هاي عاملان و عوامل احيانا نامحسوس دخيل در آن باقي نمي گذاشت. به طوري كه هم اينك نيز قضاوت درباره اين ماجراي پرهزينه براي جمهوري اسلامي تقريبا امري محال است. زماني كه روزنامه هاي دوم خرداد با تمسك به اين موضوع براي متهم كردن رهبري نظام خيز برداشته بودند، اظهارات آقاي روح الله حسينيان درباره تمايلات متهم رديف اول اين پرونده (كاظمي مشهور به موسوي) به جناح دوم خرداد و ابراز اعتماد ويژه سيدمحمد خاتمي به او در ابتداي دوره رياست جمهوري، ميدان منازعه را تغيير داد. از اينجا بود كه حمله رسانه اي به افرادي مثل حسينيان و سپس ديگر پرورش يافتگان مكتب بهشتي، قدوسي و مصباح و مدرسه حقاني و نيز شخصيت هايي مثل حسين شريعتمداري با متهم شدن آنان به عنوان «ياران سعيد امامي» تشديد شد. البته حسينيان و شريعتمداري از حيث نحوه قضاوت درباره سعيد امامي دو ديدگاه ويژه خود را داشتند. در حالي كه حسينيان، رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي بر عدم احراز نقش سعيد امامي در اين قتل ها تاكيد مي كرد، شريعتمداري سرپرست موسسه كيهان نسبت به برخي از رفتارهاي گذشته سعيد امامي در دوران مسئوليت وزارت اطلاعات و نيز نسبت خانوادگي او با عوامل رژيم گذشته به شدت ظنين بود.
ادامه دارد... قسمت های پیشین: بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:30 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
چه کسانی جام زهر را به امام (ره) نوشاندند؟ یکی از ابهام آمیزترین مسائل در خصوص چرایی پایان جنگ تحمیلی، مسأله علل پذیرش قطع نامه از سوی حضرت امام (ره) است. نگاهی به دیدگاه های امام (ره) آن است که ایشان در مقطع پذیرش قطع نامه در شرایط سختی به سر می برده اند که بنا بر مصالحی بسیاری از ناگفته ها آن روزها با مردم در میان نگذارده اند.
ایشان در پیامی که به مناسبت سالگرد کشتار مکه صادر فرمودند به ناگفته های خود از مسأله پذیرش قطع نامه اشاره کرده و فرمودند: «اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلا خودداری می كنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور، كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود. من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده اند، تشكر و قدردانی می كنم و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می كنم.» (1) مطالعه پیام امام موید این نکته است که پذیرش قطعنامه و آتش بس، به مثابه نوشیدن جام زهر برای حضرت امام(ره) بود که او تنها به خاطر رضای خداوند، حفظ اسلام و مصالح نظام اسلامی، آن را با جان و دل پذیرا شد. در پیام چنین آمده است: «... قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. در شرایط کنونی، آن چه موجب این امر شد، تکلیف الهیام بود. شما میدانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او، از هر آن چه گفتم، گذشته و اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله کرده ام».(2) «فرزندان انقلابي ام! اي کساني که لحظه اي حاضر نيستيد که از غرور مقدستان دست برداريد! شما بدانيد که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مي گذرد. مي دانم که به شما سخت مي گذرد ولي مگر به پدر پير شما سخت نمي گذرد؟ مي دانم که شهادت شيرين تر از عسل در پيش شماست، مگر براي اين خادمتان اين گونه نيست؟ ولي تحمل گنيد که خدا با صابران است. بغض و کينه انقلابي تان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد و بدانيد که پيروزي از آن شماست.» به راستی چه عاملی امام راحل را (ره) – که ایشان هم بنابر مصالح آن را ذکر نمی کنند- مجبور به پذیرش قطع نامه کرد؟ به راستی چه کسانی جام زهر را به ام نوشاندند؟ در خصوص چرایی این موضوع روایت های گوناگونی از مسئواین وقت سیاسی و نظامی مطرح شده است. اما نگاه رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) -که آن روزها در کسوت رییس جمهور بودند- از همه نقل ها دقیقتر و صحیح تر به نظر می رسد. معظم له می فرمایند: « قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر اين فشارها[ی خارجی] نبود. [پذیرش] قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتي بود که مسؤولين آن روزِ امورِ اقتصادي کشور، مقابلِ روي او گذاشتند و نشان دادند که کشور نميکشد و نميتواند جنگ را با اين همه هزينه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذيرفت. پذيرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهديد امريکا نبود؛ به خاطر اين نبود که امريکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امريکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت ميکرد. وانگهي؛ اگر همه دنيا در امر جنگ دخالت ميکردند، امام رضواناللَّه عليه، کسي نبود که رو برگرداند. بر نميگشت! آن، يک مسأله داخلي بود؛ مسأله ديگري بود.» (3) اما به راستی کدام کارشناسان و مسئولان امام را متقاعد به پایان جنگ نمودند؟ بررسی مستندات و خاطرات برخی مسئولین سیاسی نظامی وقت حکایت از نامه هایی دارد که در مقطع قبل از پذیرش قطع نامه از سوی برخی مسئولین برای امام فرستاده شده بود. در مهرماه 1385 متن نامه منتشر نشده ای از امام خطاب به مسئولین کشور از سوی دفتر هاشمی رفسنجانی –که در ایم پذیرش قطع نامه در مسئولیت جانشینی فرماندهی کل قوا بود- در رسانه های جمعی انتشار یافت. مطالعه این نامه بخشی از ناگفته های نوشاندن جام زهر را روشن می سازد. حضرت امام در این نامه به طور مشخص از سه مسئول نام می برند که در نامه های خود تلاش نموده اند تا امام را به پذیرش قطع نامه متقاعد سازند. 1- فرمانده وقت سپاه؛ محسن رضایی 2- نخست وزیر؛ میرحسین موسوی 3- مسئول وقت تبلیغات جنگ؛ سیدمحمد خاتمی البته شایان ذکر است نقش اصلی انتقال این نامه ها را شخص مسئول وقت کل جنگ –هاشمی رفسنجانی- داشته است امام (ره) در خصوص نقش نامه محسن رضایی می فرمایند: « با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از دهها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكستهای اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ میباشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهای شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت مینمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره میشود.» رضایی هم چنین در این نامه نوشته بود: «تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست میآوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم -كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است-، داشته باشیم میتوان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم.» امام (ره) هم چنین آورده اند که: «وی میگوید قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند، او آورده است البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعید به نظر میرسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر این مطالب میگوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست.» امام در خصوص نامه میر حسین موسوی نیز می فرمایند: « آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كردهاند، مسئولان جنگ میگویند تنها سلاحهایی را كه در شكستهای اخیر از دست دادهایم به اندازه تمام بودجهای است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود.» هاشمی رفسنجانی نیز بعد ها در مصاحبه ای با تأیید این مسأله اعلام نمود: «دولت مهندس میرحسین موسوی در آن موقع اعلام کرد دیگر قادر به تدارک مالی نیست»(5) و امام البته ابه نامه مسئولات تبلیغات جنگ نیز اشاره می کند. «مسئولان سیاسی میگویند از آنجا كه مردم فهمیدهاند پیروزی سریعی به دست نمیآید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.» محسن رضایی در توضیح این امر به نامه سید محمد خاتمی – که در آن مقطع وزیر ارشاد و با حفظ سمت معاون فرهنگی ستاد فرماندهی کل قوا و مسئول تبلیغات جنگ بود- می گوید: «نامه آقای خاتمی، حكایت از آن داشت كه بسیجیها و مردم به جبهه نمیروند و ما در جبهه نیرو كم داریم.» والبته محسن رضایی به نقش هاشمی رفسنجانی به عنوان برنامه ریز اصلی این ماجرا اشاره می کند، که نامه خود او و نامه میرحسین موسوی و نامه سیدمحمد خاتمی و نامه تعدادی از دیگر فرماندهان نظامی را به نزد امام برده و ایشان را به پذیرش قطع نامه متقاعد می سازد: «آقای هاشمی هم این نامه هم چند نامه دیگر از جمله آقای خاتمی وزیر ارشاد وقت، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظامیان این گونه میگویند و مسؤولان سیاسی و اقتصادی هم میگویند پول نداریم. شما تكلیف را روشن كنید و امام هم با پذیرش قطعنامه موافقت كردند». و در نهایت سخن هاشمی هم این است که: «وضع اقتصادی ما بد شده بود و دنیا تصمیم گرفته بود بدون رعایت مقررات جنگ اجازه بدهد صدام هر کاری میخواهد، انجام دهد... ما نگذاشتیم این شرایط حاد به وجود بیاید و با پذیرش قطعنامه و تحمیل شرایط ما جنگ را به پایان رساندیم.» اما واقعیت ماجرا چیست؟ در این نکته مثلث سه گانه (خاتمی، میرحسین و محسن رضایی) و در با هماهنگی هاشمی رفسنجانی با ارسال نامه به امام ایشان در محذور قرار داده و مجبور به نوشیدن جام زهر نموده اند شکی وجود ندارد. اما بررسی تحلیلی تاریخ مقاطع انقلاب، نشان دهنده آن است که کشور در سال های پایانی دهه شصت در شرایط خاصی به سر می برده است که بسیاری از رویدادهای مرتبط با آن بر نتیجه جنگ اثر گذاشته است. اختلافات داخلی حزب جمهوری اسلامی که منجر به انحلال این حزب شد، مناقشات درونی تشکل های روحانی هم چون جامعه روحانیت مبارز که در پی آن عده ای هم چون کروبی، خاتمی و... اقدام به انشعاب از آن و تشکیل مجمع روحانیون مبارز بدون تردید تأثیرات منفی شگرفی بر روحیه رزمندگان اسلام داشته است. انتخابات دوره سوم که یکی از جنجالی ترین انتخابات دهه شصت می باشد، در مقطع سرنوشت ساز جنگ یعنی اوخر سال 66 و اوائل 67 مصادف شده بود بلواهای شخصی هم چون محتشمی پور (وزیر وقت کشور) بر ر نظارت شورای نگهبان که سرانجام با دخالت و وساطت امام به پایان رسید، این سوال را در ذهن بسیاری از رزمندگان جبهه شکل می داد که به راستی دعواهای انتخاباتی در تهران در زمانی که کشور دچار جنگ است با چه هدفی دنبال می گردد؟ در سخت ترین شرایط جنگ (نیمه دوم جنگ) که با دور دوم نخست وزیری میرحسین موسوی مصادف بود باج خواهی سیاسی نخست وزیر و اطرافیانش از رییس جمهور وقت –مقام معظم رهبری- که عمدتا به بهانه حمایت امام از دولت انجام می گرفت و پس از آن که با پایداری رییس جمهور بر مواضع اصولی مواجه می شدند به استعفاهای مکرر روی می آوردند، همه و همه جنگ را به شرایط نامعلومی سوق می داد. از همین رو بود که امام راحل (ره) در مقابل آخرین استعفای میرحین واکنش تندی از خود نشان دادند:«جناب آقای موسوی ، نخست وزیر محترم ... نامه استعفای شما باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید ، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می گذاشتید... در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خود را به قربانگاه می برند چه وقت گله و استعفاست ... همه باید به خدا پناه بریم ؛ و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سو ء استفاده کنند... مردم ما از اینگونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده اند ، این حرکات هیچ تاثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.»(6) از سویی نکته ای که در خصوص ادعای نخست وزیر مبنی بر خالی بودن خزانه مطرخ است، آن است که برای مدیران دولت موسوی از ماه ها پیش از نگارش نامه به امام قابل پیش بینی بود که خزانه کشور به زودی به انتها خواهد رسید؛ این ها که امروز مدعی ماجراجو و غیر کارشناس بودن دولت نهم هستند، آن روز چرا در زمانی که فاو در دست ایران بود نامه به امام ننوشتند تا بگویند تا چند ماه آینده خزانه خالی خواهدشد؟ بدون تردید اگر ایران قع نامه در شرایطی که فاو را از دست نداده بود می پذیرفت، در مذاکرات آتش بس جایگاه محکمتر و مناسب تری می یافت. این مسئله را می توان تنها به ماجراجویی دولت رادیکال مهندس موسوی تعبیر کرد تا آن که پس از شکست فروردین ۶۷ و از دست دان فاو، مدیران ماجراجوی دولت موسوی دریافتند که دیگر شکست صدام محال است... آری امام هیچ گاه تحت تأثیر ترس و واهمه برخی مسئولان و کارشناسان از موض اصولی خود که بارها تأکید کرده بود که «اگر جنگ بیست سال هم طول بکشد؛ ما مرد جنگیم» کوتاه نمی آمد و آن چه موجب شد تا امام (ره) از موضع خود کوتاه آیند و جام زهر را بنوشند، گزارش های جهت دار برخی مسئولان و کارشناسان بود. نکته ای بارها امام و مقام معظم رهبری به مسئولان و کارگزارن نظام هشدار داده اند در خصوص برخی گزارش های غلط کارشناسی است که با هدف سیاسی تدوین می گردد. هم چنان بود که رهبر معظم انقلاب چهار سال پس از پذیرش قطع نامه در دیداری با نمایندگان مجلس بدان اشاره کردند: «البته كارشناس را بايد بشناسيد. هر كارشناسى مورد اعتماد نيست. اى بسا كارشناسانى كه مسؤولين بالا را گمراه كردند! ما در اين چند سال، اينها را ديدهايم. اينها جزو تجربيّات ماست؛ كه كارشناسى، راهى را جلوِ نماينده مجلس يا مسؤول مىگذارد كه به وسيله آن، واقعيتى را واژگونه و غلط به او معرفى مىكند. اينطور نيست كه شما بتوانيد به هر كارشناسى اعتماد كنيد. كارشناس بايد شناخته شده باشد؛ بايد مورد اعتماد باشد؛ بايد به انگيزه و عشق اسلامى و انقلابى و ميهنى او، اطمينان حاصل شده باشد و بدخواه نباشد.»(6)
آری! جام زهر امام نوشاندند تا جنگی که دیگر رغبتی برای ادامه آن را نداشتند، را پایان دهند، غافل از این که بسیجیان حقیقی خمینی کبیر تا آخرین قطره حاضر بودند از این راه دفاع کنند. نکته اساسی دیگری که اشاره بدان خالی از فایده نیست، شباهت وضع فعلی ما با شرایط پایان جنگ است امروز نیز عده ای گویا با یکدیگر پیمانی پنهانی بسته اند که در مسائل سرنوشت ساز انقلاب جام زهر را به رهبر معظم انقلاب بنوشانند و ایشان را وادار به کوتاه آمدن از مواضع اصولی در قضایی آمریکا، پرونده هسته ای، مسئله فلسطین و مقاومت و... نمایند. گویا تنها مانع آن ها شخصی است به نام احمدی نژاد که در مقابل همه زیاده خواهان دنیا می ایستد، و این مانع باید برداشته شود؛ پس در آن مقطع بهانه نگاه کارشناسی بود و این برهه مسئله رأی مردم! و جالب آن که نام ها نیز در هر دو مسئله یکی است. گویا همان ها که در نوشاندن جام زهر به امام هم پیمان شدند، این بار نیز در انتخابات دهم، سناریوی دیگری برای جام زهر ترتیب داده اند. مبادا که ما نیز امام خویش را تنها گذاریم...
پاورقی: ۱) نامه امام به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه، سایت آفتاب، 7 مهر 1385 2) صحیفه امام ج ۲۱ ص۹۲ 3) بيانات مقام معظم رهبرىدر مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره) ۱۳۷5/۰۳/۱۴ 4) سایت آفتاب، 7 مهر 1385 5) صحیفه امام - جلد 21 - صفحات 123 و 124. 6) بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار نمايندگان دوره چهارم مجلس شوراى اسلامى20/3/1371 پیوست: متن نامه محرمانه امام (ره) به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه + تصویر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:15 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت پنجم)
پروژه تخریب جایگاه ولایت فقیه و ارزشها مجادله هاي سياسي پس از خرداد 1376 جنس متفاوتي با موضوعات اختلاف سلايق جناح ها در سال هاي قبل داشت. درست است كه تئوري پردازي براي تغيير مباني سياسي نظام جمهوري اسلامي در برخي از محافل و مطبوعات شبه روشنفكري از چند سال قبل آغاز شده بود، اما رخداد دوم خرداد، اين توهم را براي صاحبان آن انديشه ها به وجودآورده بود كه اكنون زمان تحقق آن آرزوهاي دست نيافتني فرارسيده است!
بدين ترتيب سروش با شليك كردن به نقطه كانوني تمام اعتقادات اسلامي پنداشته بود كه به حكم « چو صد آمد نود هم پيش ماست» طومار مباني سياسي نظام را در هم پيچيده است! وي با ادعاي تكيه محض فقيهان شيعه در اثبات ولايت فقيه به روايتي كه جمعي در ثقه بودنش شك داشته اند، اين پايان رجزگونه را براي مقاله اش رقم زده بود:« كثرت ديني اگر به ده برهان مطلوب و مقبول است كثرت فرهنگي و سياسي به صد زبان و بيان قابل تاييد و توصيه است.... هيچ گاه بانگ تاريخ رساتر از اين شنيده نشده است: كثرت ها در خانه اند براي آنها جا بگشاييد، تا صاحب خانه بمانيد و گرنه آنها جا را بر شما تنگ خواهند كرد.» اندكي بيش از يك سال بعد از چاپ اين مقاله، عباس عبدي عضو شوراي سردبيري روزنامه «سلام» در يك اردوي دانشجويي انجمن اسلامي دانشكده فني درباره ريشه اختلافات جناحي اين گونه به صراحت سخن گفت:« اختلاف اساسي ما اين است كه در اين مملكت يا دين حكومت مي كند يا آدم ها كه به اعتقاد من امكان ندارد كه دين حكومت كند.چون وجود خارجي ندارد مگر از خلال درك ما و اعتبار آن مي تواند [به] راي اكثريت باشد... من خود شخصا حاضر نيستم قوانين موجود را به اعتبار اين كه قانون مذهب است رعايت كنم چون آن را از طريق ديگري مي فهمم. من اين قوانين را به همان دليل رعايت مي كنم كه اگر به تركيه رفتم قوانين آن كشور را رعايت مي كنم و اگر به آمريكا هم بروم بايد قوانين آنجا را رعايت كنم.» وقتي اعتبار آنچه به عنوان دين مبين اسلام ملاك عمل جامعه اسلامي است، قرار بود اين گونه مورد خدشه واقع شود، بديهي بود كه با تكيه بر فضاي هيجان زده آن روزها، اصل مقدس ولايت مطلقه فقيه نيز آماج كينه جويانه ترين سخنان واقع شود. براي اين منظور قاعدتا بايستي افرادي با ويژگي شخصيتي پرخاشگري و زخم خوردگي از نتايج رفتارهاي افراطي گذشته خويش به ميدان فرستاده مي شدند. اكبر گنجي در اجتماعي كه از سوي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم پزشكي شيراز ترتيب يافته بود با بيان اين كه «جامعه مدني ولايت مطلقه را نمي خواهد. حتي ولايت را نمي خواهد، چه رسد به مطلقه » گفت:« ما احتياج به رهبر نداريم. مگر مردم يتيم اند كه پدر بخواهند. فاشيست ها به دنبال پدر مي گردند. انبيا مي گفتند چگونه خدا را بايد رهبر كرد. نمي گفتند مطيع رهبر باشيد. فاشيست ها مي گويند بايد مطيع رهبر بود. ما از ولايت كه حرف مي زنيم مثل اين است كه بگوييم در زمين خدايان متعددي داشته باشيم... با رهبريت مي خواهند كل جوامع بشري را از بين ببرند. اينها رهبر اسلام را به همه تحميل مي كنند. تحميل جبارانه. خدمتگزاري قدرت جباري كه در راس قدرت قرارگرفته است . همه چيز در پيشوا يعني هيتلر ذوب مي شود.»
گنجي، مدير مسئول نشريه موسسه فرهنگي صراط بود كه بر پاي صورت جلسه هاي آن امضاي فردي به نام حسين حاج فرج الله دباغ -كه در بيرون از شناسنامه به نام عبدالكريم شناخته مي شود- به عنوان عضو اول هيئت امنا در كنار محمد تقي بانكي -عضو کابینه میرحسین موسوی- و ... نقش بسته بود. بدين ترتيب اظهارات اين دو هم محفل- گر چه يكي در لفاف لفاظي هاي مودبانه پوشيده و ديگري جامه حيا را دريده بود- نشان مي داد كه تقسيم كاري براي ستيز با اصل ولايت فقيه بين آنان صورت گرفته است. به زعم آن ها با فرو ريختن خاكريز و تابوي اعتقادات مردمي زمينه به صحنه آمدن كساني را كه سال ها پيش از استحاله فكري امثال اكبرگنجي به خاطر اعتقاد به همين نظرات از خشم مردم، كنج انزوا يا فرار را اختيار كرده بودند فراهم خواهدساخت و پر شدن فضاي افكار عمومي و خصوصا محيط هاي مستعدي مثلا دانشگاه ها و مطبوعات از اين داعيه ها به سرعت مي تواند به فروريختن پايه هاي اعتقادي نظام اسلامي در ذهن و دل مردم منجر شود. در اواخر سال 1376 « كانون » نشريه شاخه دانشجويي نهضت آزادي در دانشگاه تهران، مصاحبه اي را با يكي از فرزندان مرحوم دكتر شريعتي انجام داد كه از سال 60 به دليل همراهي با منافقين از كشور گريخته و در غرب به سر مي برد. او در اين مصاحبه مدعي شده بود :« نظريه ولايت فقيه عبارت است از مجموعه قوانين و دستورات كه از 13 قرن پيش تا به حال دست نخورده و همه بحران هايي كه اكنون شاهد آن هستيم ريشه در اين تفكر يعني در فقه دارد.» در آن زمان از ديدگاه «احسان شريعتي» حكومت طراز اسلام «حكومتي دموكراتيك و به يك معنا لائيك» بود. ( و جالب است كه حتي پدر او مرحوم دكتر شريعتي در بحث امت و امامت نظام دموكراسي را بشدت نقد كرده است.) اگر در محافل داخلي نهضت آزادي اين موضوع با جديت پيگيري مي شد به دليل سوابق ديرينه مخالفت اين گروهك با ولايت فقيه جاي تعجبي وجود نداشت. اما وقتي همين صدا از تريبون انجمن اسلامي دانشجويان شنيده مي شد اراده اي را در مجموعه اي كه هنوز خود را خط امامي مي خواند، مي شد جست وجو كرد كه از قضا هدم اساسي ترين ميراث امام (ره) را به عنوان هدف انتخاب كرده بود. درجلسه انجمن اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد يكي از اعضاي اين انجمن گفته بود: «اگر تمامي 22 ميليون نفري كه به متفكر بزرگ جناب آقاي خاتمي راي داده اند و همچنين شخص ايشان با سرعت 120 كيلومتر هم حركت نمايند، ناگهان با سد محكمي كه در قانون اساسي است برخورد مي كنند كه بايد استپ كنند و آن سد هم اصل پنجم قانون اساسي و ولايت فقيه است كه بايد مورد بازبيني واقع شود و به راي مردم گذارده شود. اگر مردم آن را نپذيرفتند حذف شود و اگر هم پذيرفتند بايد تبعات آن را پذيرا باشند.» ممكن است گفته شود اين حد از افراط از هيجان جواني گويندگان آن، در فضاي غرورآور و اغواكننده پس از دوم خرداد ناشي شده بود. اما روزنامه سلام كه در راس آن فردي مثل آقاي سيد محمد موسوي خوئيني ها قرارداشت در يك موضعگيري رسمي و بدون واسطه در روز( 12/9/76 )اعلام كرد كه به نظر پيروان برداشتي از ولايت فقيه : كه همواره اين روزنامه از آن حمايت كرده بود- مردم مي توانند محدوديت زماني براي حكومت ولايت فقيه قرار دهند. در آن روزها نشريات ضد انقلاب خارج كشور از جبهه ملي و كيهان سلطنت طلب و گروهك مشروطه خواهان گرفته تا فداييان خلق پر بود از طرح اين ايده كه بايستي همه نيروهاي سياسي را در داخل و خارج براي مبارزه با اصل ولايت فقيه بسيج كرد. اظهارات هنري پرشت مسئول ميز ايران در وزارت خارجه دولت حزب دموكرات ( كلينتون) حجت را بر همه كساني كه درباره منشا اصلي اين موج دچار ترديد بودند تمام مي كرد:« اگر موجي كه در مطبوعات اصلاح طلب با تز امكان ارتباط با آمريكا شروع شد و اكنون به ترديد در اساسي ترين وجوه انقلاب ايران مشغول است بتواند از حريم روحانيت عبور كند و از آن طريق، ولايت فقيه را بركشتي ترديد سوار كند بار سنگيني از دوش آمريكا برداشته خواهد شد. اين بار سنگين همان است كه امروز ايران را از غرب دور نگه داشته و امكان صلح با اسرائيل را تا حد صفر تنزل داده است.» ادامه دارد... قسمت های پیشین: بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:24 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
اندر باب گفتمان اصولگرایی مصلحتی(!)
در هنگامه های نزدیک تر به انتخابات، علی الخصوص انتخابات ریاست جمهوری، نامزدهای انتخاباتی خود را پیروی یکی از جریانت مطرح معرفی و یا آن که ترجیح می دهند به عنوان نامزد متقل در صحنه حضور یابند. شكل گيري آرايش و صف بندي سياسي در ايران با عنوان جريان اصولگرا و جبهه اصلاحات يا جريان اصلاح طلبي، به دهه سوم انقلاب و مشخصاً به انتخابات دوم خرداد سال 76 و حوادث سياسي بعد از آن برمي گردد. با انتخاب سيدمحمد خاتمي در خرداد 1376 به عنوان رئيس جمهور، جبهه دوم خرداد متشكل از احزاب و گروه هاي سياسي و اصلاحات، در نهايت به جبهه اصلاحات تغيير نام داده شد و جريان اصلاح طلبي اين گونه شكل گرفت. تا پيش از اين جريان هاي سياسي عمده در كشور با عناويني چون جريان ديني، اسلامي و يا مذهبي، جريان ملي گرا، جريان ليبرال، جريان چپ ماركسيست، جريان التقاط و جريان روشنفكري نامگذاري و اصول، مباني، ديدگاه ها و مواضع هر يك مورد بررسي و تحليل قرار مي گرفت. هر يك از اين جريان ها در درمان خود داراي طيف ها و جناح هاي خاص بوده و بر همين اساس جريان اسلامي پيرو خط حضرت امام (ره) در سال هاي پاياني عمر با بركت آن عزيز سفر كرده، با انشعاب مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت مبارز، رسماً به دو جناح چپ و راست تقسيم شد. از آن تاريخ به بعد و با توجه حذف جريان هاي ملي، ليبرال، چپ ماركسيست و التقاط از صحنه سياسي كشور در دوران حضرت امام (ره)، رقابت هاي انتخاباتي در كشور عمدتاً بين دو جناح اصلي از جريان ديني و مذهبي، يعني جناح چپ و جناح راست انجام مي گرفت و در همين راستا، انتخابات دوم خرداد سال 1376 در ظاهر رقابتي بود كه بين آقاي خاتمي عضو برجسته مجمع روحانيون مبارز و كانديداي جناح چپ و آقاي ناطق نوري عضو برجسته جامعه روحانيت مبارز و كانديداي جناح راست انجام گرفت. پس از دوم خرداد 1376 بود كه جبهه دوم خرداد با محوريت خاتمي شكل گرفت. نكته قابل توجه اينكه در سال 1376 جناح چپ ابتدا قصد داشت ميرحسين موسوي را به عنوان كانديداي خود به صحنه آورد، لكن موسوي نپذيرفت و در نهايت خاتمي كانديداي جناح چپ در آن انتخابات شد و پيروز گشت. موسوي در پاسخ به سوال اعضاي شوراي مركزي سازمان مجاهدين كه چرا شما در سال 76 درخواست گروه هاي چپ را براي حضور در صحنه انتخابات رد كرديد و اكنون در حالي كه خاتمي اعلام حضور كرده، شما هم كانديداي انتخابات شديد، مي گويد: «علت عدم حضور در سال 76 آن بود كه در آن سال شخصي همانند خاتمي در صحنه حاضر بود. او شخصيتي ناشناخته بود و مي دانستم كه رأي آوري بيشتري دارد و مطمئن بودم كه رأي خواهد آورد؛ ضمن آنكه مدت كوتاهي هم از فاصله گرفتن من از قدرت گذشته بود و فرصت براي خاتمي مهياتر بود...» بنابراين مي توان گفت، جريان چپ در سال 76 نظر به موسوي داشت، لكن موسوي نگران رأي نياوردن خود بود و خاتمي را از جهت رأي آوري به دليل ناشناخته بودن بر خود ترجيح داد. با پيروزي خاتمي در ظاهر جناح چپ پيروز صحنه انتخابات شد، لكن از همان ابتدا جبهه دوم خرداد با شعارهايي با ماهیت لیبرالیستی همچون «جامعه مدني» و «توسعه سياسي» شكل گرفت و مجموعه اي از حوادث و رخدادهاي سياسي به وقوع پيوست كه نشان داد ماهيت جبهه دوم خرداد، بسيار متفاوت از ماهيت جناح چپ سابق و در زمان حيات حضرت امام (ره) مي باشد.
البته تنها این مورد نیست. صدها مطلب در روزنامه هاي دوره اصلاحات و در همايش ها، سخنراني ها و مصاحبه ها بيان گرديد كه نشان مي دهد جبهه دوم خرداد از اصول اساسي انقلاب و نظام ديني عبور كرده و در تلاش است تا اصول و مباني يك نظام غير ديني و سكولار مبتني بر انديشه هاي ليبراليسم را در كشور تئوريزه كند. چنين رويكردي از سوي جبهه دوم خرداد با محوريت خاتمي و احزاب و گروه هايي چون سازمان مجاهدين، حزب مشاركت، كارگزاران، تحكيم وحدت، مجمع روحانيون مبارز و ... هم جريان مخالف نظام ديني در داخل كشور را براي پيوستن به اين جبهه وسوسه كرد و هم دشمنان انقلاب اسلامي و در رأس آنان آمريكايي ها را خوشحال ساخت و آنان را براي متوقف گشتن روند انقلاب اسلامي اميدوار ساخت. در چنین شرایطی زمانی که رهبر معظم انقلاب اسلامی گفتمان عدالت خواهی را در جامعه مطرح نمودند، گروهی از تشکل های دانشجویی مسلمان با پیگیری تفکر عدالت محور خواستار بازگشت به اصول و شعارهای اصیل انقلاب شدند. به تدریج گفتمان اصولگرایی عدالتخواهانه، به گفتمان غالب جامعه تبدیل شد. این گفتمان جدید به تعبیر مقام معظم رهبری دارای شاخصهای«1-ایمان و هویت اسلامی و پایبندی به آن 2- عدالت 3- حفظ استقلال سیاسی 4- تقویت خودباوری و اعتماد به نفس ملی 5- جهاد علمی 6- تثبیت و تأمین آزادی و آزاد اندیشی 7- اصلاح و تصحیح روش ها 8- شکوفایی اقتصادی» است. در طی چندسال می توان نتایج اقبال مردم به گفتمان اصولگرایی را ادر انتخابات شورای دوم شهر و مجلس هفتم مشاهده کرد.به هر حال دوران هشت ساله جريان دوم خرداد يا جريان اصلاحات سپري شد و اصولگرايان با رأي مردم به قدرت رسيدند و جريان دوم خرداد به حاشيه رفت. اکنون به نظر می رسد، اين جريان تصميم گرفته فرصت انتخابات دهم براي بازگشت به قدرت شانس خود را امتحان کند. همه طيف هاي جبهه دوم خرداد براي رسيدن به چنين پيروزي بسيج شده اند و اختلافات آن در اين است كه با چه كسي اين پيروزي حاصل مي شود. ابتدای امر مجموعه هاي افراطي و گردانندگان اصلي جريان دوم خرداد طي هشت ساله اصلاحات، يعني سازمان مجاهدين و مشاركت بر اين اعتقاد بودند كه اين پيروزي با خاتمي حاصل مي شود. اما شخص خاتمي نسبت به پيروزي در انتخابات ترديد جدي داشت. شدت و حدت این تردید را در جمله معروف «يا من مي آيم يا موسوي» می توان دید. خاتمي اعلام حضور كرد و پس از چند سفر استاني دريافت كه گفتمان رایج جامعه روی خوشی به او نشان نخواهد داد. پس خاتمی از دور رقابت ها کنار کشید و نفع موسوي انصراف داد. در سوی دیگر موسوي اعلام حضور كرده بود که با اين هدف كه برخلاف سال 1376، در شرايط كنوني امكان رأي آوري او در جريان دوم خرداد، بيش از هر كس ديگر بود. خاتمي در مورد موسوي مي گويد: «اگرچه موسوي بخشي از آراي من را ندارد، لكن آراي بخشي از جريان اصولگرا را دارد!» دقت در مفهوم اين جمله نشانگر حقیقتی بسیار ژرف در تاکتیک نامزد جناح دوم خرداد است. موسوي چه نوع شخصيتي دارد كه از هر دو جبهه اصلاح طلبي و اصولگرايي مي تواند رأي جمع كند و بر همين اساس به پيروزي اميدوار است. موسوي بالاخره اصولگرا است يا آن که در ذیل اردوگاه دوم خرداد تعريف مي شود؟ موسوي خود با صراحت مي گويد: «اصلاح طلبي هستم كه اصول را گم نمي كنم!» آيا اصلاح طلبي به معناي مفهوم حقیقی اصلاح و اصلاحات – که حضرت سیدالشهدا (ع) داعیه دار اصلی آن بود- ، یا به معناي جريان تجدیدنظرطلب که از سال های پایانی دهه شصت و ابتدای دهه هفتاد آرام آرام تکوین یافت و دوم خرداد سال 1376 قوه مجریه را به دست گرفت، مي تواند با اصولگرايي در يك فرد جمع گردد؟
البته پرسشی که مطرح است؛ آيا كسي كه دم از حضرت امام (ره) و ارزش هاي انقلاب اسلامي مي زند، با هر پيشينه و سابقه اي كه دارد، آيا اكنون در نظر و عمل كاملاً به راه و خط امام (ره) پاي بند است و الزامات حركت در مسير حضرت امام (ره) را مي پذيرد و تبعات آن را به جان مي خرد. اكنون براي همه انسان هاي با بصيرت و پيرو ولايت روشن است كه سازمان مجاهدين و مشاركت چه نسبتي را به خط امام (ره) پيدا كرده اند. سخنان آغاجري در همدان و حمايت مشاركت و مجاهدين از اين فرد، افكار و انديشه هاي حداقل چهره هاي اصلي اين گروه ها را نسبت به مسائل اساسي انقلاب مشخص مي سازد. آغاجري در همدان به مردم و مراجع تقلید اهانت كرد و به دنبال آن جامعه مدرسين حوزه علميه قم با صدور بيانيه اي، مشروعيت ديني سازمان مجاهدين را زير سوال برد. چگونه است كه موسوي خود را يك اصولگرا معرفي مي كند، لكن در ملاقات با اعضاي مركزي سازمان مجاهدين مي گويد: «انتظارم آن است كه شما همگي و به طور صريح و كاملاً شفاف حمايت خود را از من اعلام كنيد. از شما حمايت صددرصدي و نه بيانيه اي و روي كاغذ مي خواهم و از اين رو شما بايد به طور جدي براي حمايت از من وارد گود شويد چرا كه افكار و انديشه هاي من با شما كاملاً نزديك است و هدف نيز بايد پيروزي در نظر گرفته شود.» موسوي با توجه به برخي از ترديدها نسبت به خودش از اينكه در كانون اصلاح طلبي قرار دارد يا نه، خطاب به سران مجاهدين مي گويد: «اينكه برخي اعلام مي كنند با شكست ميرحسين به دليل وجود خاتمي، اصلاحات همچنان زنده خواهد ماند و براي انتخابات بعدي كار خواهيم كرد به شدت اشتباه است و با شكست من كل اصلاحات شكست خواهد خورد.»
بنا بر آنچه گفته شد، موسوي هر چند به ظاهر طي 20 سال از عرصه به دور بوده، لكن يك چهره همراه و پشت صحنه و در كنار خاتمي در دوران اصلاحات بوده و اكنون پيروزي يا شكست خود را پيروزي يا شكست كامل اصلاحات مي داند. اصرار او بر اصولگرايي به خاطر همان جمله اي است كه خاتمي مي گويد، موسوي بخشي از آراي اصولگرايان را دارد و موسوي نمي خواهد به اين برداشت برخي از نيروهاي با سابقه انقلابي از وي كه او را خط امامي مي پندارند آسيبي وارد شود. بر همين اساس موسوي ترجيح مي دهد حمايت عناصر و مجموعه هاي افراطي و ساختارشكن در جبهه دوم خرداد از وي فعلاً علني نشود. وي در همين راستا در ملاقات با عناصر سازمان مجاهدين مي گويد: «من به همراهي و رفاقت با شما افتخار مي كنم ولي در بعضي جاها بايد با تاكتيك مناسب وارد شويم، چرا كه حمايت و نزديكي بين ما، مشكلات را زيادتر مي كند، اگرچه من ابايي از همراهي با شما ندارم ولي به خاطر برخي از مشكلات موجود، فكر مي كنم كه اين حمايت ها نبايد فعلاً علني شود، البته تصميم گير نهايي خود شما خواهيد بود.» و در نهایت خبر جلسه محرمانه موسوی با جمعی از اعضای دفتر سیاسی نهضت آزادی در 23/1/1388 همه تردید ها را برطرف کرد. اکنون به نظر مي رسد اصولگرایی که موسوی از آن دم می زند، در چارچوب تعاریف شناخته شده از اصولگرایی نمی گنجید. از این اصولگرایی را می توان با عنوان « اصولگرایی مصلحتی» یاد کرد. بدین معنا که اصولگرایی ای که پیروان آن، حقیقتا پایبندی به همه اصول را ندارند، بلکه از آن جا اصولگرایی گفتمان جامعه پذیر و فراگیر شده است، چاره ای جز پذیرش آن ندارند. لذا خود را در سلک اصولگرایان میشمرند.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 7:34 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم)
وقتی دوم خردادی ها سکاندار دستگاه دیپلماسی می شوند! در جريان دوم خرداد 1376 شايد كسي انتظار تغيير رويكرد ديپلماسي كشور را نداشت. خاتمي در تبليغات انتخاباتي خود چندان وارد اين مقوله نشد. او البته بر تنش زدايي در سياست خارجي تاكيد داشت و اين امر تازه اي نبود. گذشته از آن كه رهبر معظم انقلاب برسياست هاي كليدي در اين عرصه قاطعانه نظارت مي كردند، دستگاه ديپلماسي در زمان دولت سازندگي گرايشي راديكالي نداشت ، از قضا، دولت سازندگي در سال هاي آغازين فعاليت خود، به خاطر اتخاذ همين سياست مورد حمله ياران خاتمي در جناح موسوم به چپ و از جمله عباس عبدي در روزنامه سلام قرارداشت. اين چيزي بود كه بعدها رئيس دولت سازندگي در مصاحبه با دكتر صادق زيباكلام آن را يادآوري مي كرد. آنچه در پرونده مواضع سياسي گذشته هسته مركزي همراهان خاتمي در حافظه تاريخي ناظران نقش بسته بود، مواضع ضدغربي و ضدآمريكايي آنان بود. بسياري از مردم هنوز ايده مشهور آقاي محتشمي ( يارديرين خاتمي در مجمع روحانيون مبارز) در جنگ اول خليج فارس را از ياد نبرده بودند. او در آن زمان معتقد بود بايستي براي مبارزه با آمريكا صدام را به عنوان خالدبن وليد زمان ياري داد. علاوه براين ياران خاتمي با «انگليسي» معرفي كردن جناح رقيب او و تبليغ اين كه آن جناح در نزديك شدن به آمريكا نيز پيشقدم خواهد بود، همچنان سعي داشتند از ذخيره سابقه گذشته ضدآمريكايي خود بهره مندباشند. بسياري تصور مي كردند پيوستگي افرادي همچون مهاجراني با سابقه پيشقراولي در پيشنهاد مذاكره با آمريكا ، ارتباطي با ديدگاه هاي خاتمي ندارد. البته دقت نظر در جزئيات تغييرمواضع جريان موسوم به چپ و خصوصا پيوندهاي مرحله به مرحله آنان با جريان ليبراليسم بسياري را به نتيجه متفاوتي رسانده بود. زماني رسيد كه روزنامه سلام عدم اجازه به بررسي موضوع مذاكره با آمريكا را مورد انتقاد قرارمي داد و برخي ازافراد جناح موسوم به چپ در كنج جلسات بعثه حج از تجديدنظر در برگزاري مراسم برائت از مشركان سخن به ميان مي آوردند. غربي ها با جست وجو در مواضع آشكار جريان هاي سياسي و شايد كسب اطلاعات از درون محافل آنها را به دقت زير نظر داشتند. تحليلگر شبكه تلويزيوني س ان ان آمريكا چند ماه پس از آغاز رياست جمهوري خاتمي گفت: «اكثر تحليل گران اطلاعات دولت آمريكا با تحليل ديدگاه هاي آقاي خاتمي سال ها پيش از رئيس جمهور شدن وي به اين نتيجه رسيدند كه وي صادق است. آنها مي خواهند با او كار كنند و خواهان برقراري رابطه خوب و مشخص با وي هستند.» اين اظهارنظرتعجب آور به نظر مي رسيد. خاتمي موضعگيري چنداني درباره سياست خارجي نداشت. حتي در تبليغات انتخاباتي نيز موضوع سياست خارجي بسيار كمرنگ بود. چگونه آمريكايي ها به اين نتيجه رسيده بودند؟ شايد آنها معتقد بودند كه غايت تغيير در ديدگاه هاي فرهنگي و سياسي تسامح طلب چيزي جز نزديك شدن به غرب نخواهد بود. هوشنگ اميراحمدي از اولين سفر خاتمي به نيويورك پس از رسيدن به مسئوليت رياست جمهوري خاطره جالبي را نقل كرده است. خاتمي در اين سفر اميراحمدي را درباره راهكار آينده مسائل داخلي مثل شكل گيري جامعه مدني به ارائه نظر طلبيده بود و اميراحمدي چندبار بر لزوم برقراري رابطه با آمريكا براي تحقق همين منظور تاكيدكرده بود! اين كه او پس از چند سال بررسي و بيان وضعيت و مراحل آينده تحقق جامعه مدني در ايران لازمه آن را برقراري رابطه با آمريكا بيان مي كرد رمزگشاي تحليل هايي از جنس نظر تحليلگر شبكه سي ان ان مي توانست باشد. كنت تيمرمن يك كارشناس كاركشته سازمان سيا و محققي است كه سالها درباره مسائل جمهوري اسلامي و نقش آن در خاورميانه مطالعه كرده است. او زماني گفته بود: «برقراري روابط به معناي ختم انقلاب ايران است. زماني كه ستون مبارزه با آمريكا فرو بريزد كل انقلاب فرو خواهد ريخت.» همين سخن را پاتريك كلاوسون رئيس موسسه تحقيقات سياست هاي خاور نزديك واشنگتن به صورت ديگري بيان كرده بود:« هدف از مذاكره با ايران، گوشزد كردن نامشروع بودن و لزوم تغيير نظام حكومتي جمهوري اسلامي است.»
ايده گفت و گوي تمدن ها در بدو مطرح شدن با استقبال غربي ها و آمريكايي ها مواجه شد. اين همان آمريكا بود كه تئوريسين هاي بزرگ و تعيين كننده آن مثل هانتينگتون از «برخورد تمدن ها» دم مي زدند. سير بعدي پيگيري اين ايده در ايران، نشان داد كه غربي ها در ارزيابي خود نسبت به آينده آن ره خطا نپيمود ه اند. اولين نخبگاني كه براي اين گفت وگوها اعزام شدند حامل انديشه اي برگرفته از ميراث فرهنگ و تمدن ايراني- اسلامي نبودند. طرف ايراني اين گفت وگو كساني بودند كه شيدايي آنان نسبت به فرهنگ غرب سال ها آنان را در آرزوي همنشيني رسمي با حاملان بلافصل اين فرهنگ و كسب رهنمود از آنان نشانده بود. آيا فمنيست ها و طرفداران الگوي ليبرال دموكراسي و انطباق مفاهيم بومي با الفباي انديشه اي غرب، نمايندگان واقعي تمدن ايران و اسلام براي گفت وگو با نمايندگان فرهنگ مغرب زمين بودند؟ پاسخ اين سوال، «گفت وگوي تمدن ها» را در ابتداي راه در مقابل يك علامت سوال بزرگ قرارداده بود. سوال اين بود آيا اين، تلاشي براي درك متقابل از علت كدورت هاي تاريخي و به كرسي نشاندن حقيقت دراذهان ملت ها است يا يك رابطه مريدي و مرادي؟ اعزام افرادي مثل شهلا شركت ، تهمينه ميلاني، نيكي كريمي به عنوان اولين سفيران گفت وگوي تمدن ها به محافل فرهنگي آمريكا و تركيب افراد شركت كننده ايراني در كنفرانس نيكوزيا نشان مي داد در اجراي ايده «گفت وگوي تمدن ها» جايي براي كساني كه اعتقادات ديني و فرهنگ ملي را با تفسير ناب آن مي پسندند، وجود ندارد. در كنفرانس نيكوزيا كه با وساطت بازرگان ناشناخته اي به نام «عليخاني» ترتيب داده شد، مجيدمحمدي، شمس الواعظين و علي حكمت (دست اندركاران روزنامه هاي زنجيره اي) به نمايندگي از مطبوعات جمهوري اسلامي، اساتيد سكولاري مثل شعله سعدي، حسين بشيريه و نقيب زاده به همراه علي صالح آبادي براي معرفي «فرآيندهاي اصلاح، دموكراسي و پيشرفت در ايران»، حميداحمدي ، علوي تبار، اعظم طالقاني و شهلا شركت به منظور سخن گفتن درباره «سياست و جامعه ايران و اسلام سياسي » و عمادالدين باقي ، فاضل ميبدي و علي پايا در كنار آقاي سيدمحمدموسوي بجنوردي به عنوان « متخصص در امور حوزه ، روحانيت و معارف ديني» شركت كرده بودند. افرادي كه براي سخن گفتن از سوي ملت ايران درباره روابط ايران و آمريكا برگزيده شده بودند نيز كساني نبودند جز ابراهيم يزدي ، عزت سحابي، رضا رئيسي طوسي وعباس عبدي!
ادامه دارد... قسمت های پیشین: |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 17:7 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
دست های خالی میر حسین! گردونه انتخابات دهم ریاست جمهوری به حدی آکنده از پیچیدگی ها و رویدادهای بدیعی است که بسیاری از پیش بینی ها را در آن دچار خدشه کرده است. نوع تحرکات و نیز جبهه بندی ها و مطرح شدن نام برخی گزینه ها در این عرصه ، خبر از تحرکات شگرف در رفتار جریانات سیاسی می دهد.نگاهی به رفتار سیاسی جبهه موسوم به دوم خرداد از آغاز کلید خوردن گمانه زنی های انتخاباتی تا کنون پرسش ها و چرا های فراوانی را در این معمای پیچیده در ذهن متبادر می سازد. مطرح شدن نام سید محمد خاتمی و تبلیغات وسیع حول حضور او در قالبهایی چون «پویش و کمپین»، «موج سوم» و ... این گمان را در بسیاری از اذهان تقویت می کرد که مهره اصلی جریان تجدید نظر طلب خود او خواهد بود. از سویی قرین بودن این تحرکات با زمزمه های حضور میر حسین موسوی، سبب شده بود تا مطرح شدن نام میرحسین درنظر بسیاری از تحلیلگران به مثابه نوعی بازی سیاسی جهت فریب جریان رقیب تلقی شده و با حضور او هم چون مراحل پیشین، سرد و کم اهمیت مواجهه گردد. همه این نگرش ها دست به دست هم داد تا کنار رفتن ناگهانی خاتمی از گردونه انتخابات در واپسین روزهای سال گذشته ، شگفت آفرین باشد.(هر چند که عده ای از هوادارانش هنوز در حسرت حضور او شعار برگشت خاتمی سر می دهند) اما نگاهی دقیق تر به رفتار سیاسی جریان افراطی تجدید نظر طلب و نیز قرائنی همچون حمایت مشارکت و مجاهدین انقلاب از میر حسین موسوی، می تواند زوایای پنهان این طراحی سیاسی باشد. در عرصه رقابت درون گروهی که یک سوی آن خاتمی قرار دارد که هشت سال بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده و دوران مدیریت او هنوز از ذهن ها پاک نشده و شعارهایی از جنس گرایش به لیبرالیسم و نیز شعارهای جوان پسند(همچون آزادی، جامعه مدنی ، گفت و گوی تمدن ها و ...) سر می دهد و در بخشی دیگر کروبی که بسیاری از سیاسیون دوم خرداد و حتی برخی ازهم حزبی های او می دانند که حضور او در صحنه انتخابات نه برای رای دادن که برای آمدن و در صحنه بودن است و اما در سویی دیگر از این نمایش میر حسین موسوی حضور یافت که بیست سال سکوت را ترجیح داده است و به گفته خودش در عین ارزشی بودن به شعارهای جامعه مدنی پایبند است و از دوران نخست وزیری اش خاطرات کوتاهی آن هم از جنس صف کوپن و ... در ذهن ها باقی مانده است. اما چرا ناگهان خاتمی کنار رفت و مشارکت و مجاهدین انقلاب از میرحسین حمایت نمود؟ اگر خاتمی نگران رای نیاوردن و یا رفتن به دور دوم بود؛ میر حسین که سالها با پرستیژسکوت وجهه مطلوبی برای خود ساخته بود، مستحق تر بود که نگران کسر شان خود باشد. ساده اندیشانه است که تصور کنیم امثال خاتمی و میر حسین هر یک صرفا به اختیار خویش و بدون تاثیر پذیری از جریانات سیاسی ، پای به عرصه انتخابات گذاشته و یا هر کدام صرفا با نظر خویش این عرصه را ترک کنند و هر کس که این عرصه را اینچنین تحلیل کند یا قدرت پنهان و آشکار جریان تجدید نظر طلب و احزابی هم چون مشارکت و مجاهدین انقلاب را نشناخته و یا آن که دوران تاثیر گذاری وسیع این گروه را بر دولت دوم خرداد فراموش کرده است. باید قبول کرد که این آمدن و رفتن ها و نیز حمایت این گونه جریانات بدون حساب و کتاب نبوده و بر اساس طراحی های هوشمندانه است.اما پرسش اصلی آن است که چه عاملی موجب شده است که جریان افراطی تجدید نظر طلب که روزگاری تهاجم به ارزش ها را در دستور کار قرار داده بود ، امروز به رفتن کاندیدای نزدیک تر به خود(خاتمی) رضایت داده و به چهره ای روی آورده که خود را پایبند به ارزش های انقلاب و خط امام می داند.پاسخ را در بررسی گفتمان های رایج در جامعه خواهیم یافت. در طول 16 سال حاکمیت تکنوکرات ها و لیبرالها بر قوه مجریه تجربه تلاش فراگیری برای رایج شدن گفتمان لیبرالیسم و تمایل به غرب و گسترش نمادهای آن انجام گرفت. اما در کمتر از یک دهه قبل (درست در آن روزهایی که مطبوعات زنجیره ای و سخن پراکنان تجدید نظر طلب با سر دادن فریادهایی چون خروج از حاکمیت، عبور از خاتمی و .... در توهم استحاله نظام،سر مست بودند) رهبر فرزانه انقلاب (مد ظله العالی) با درایت و هوشمندی خویش در دیدارهای جوانان و دانشجویان، مساله عدالت و عدالتخواهی را تبیین فرموده و از جنبش دانشجویی خواستند تا عدالتخواهی را در سر لوحه مطالبات خویش قرار دهد. هر چند از نظر طراحان جریان تجدید نظر طلب، فراگیر و جامعه پذیر شدن این گفتمان را در آن روزها ناممکن می نمود، اما اقداماتی همچون نامگذاری سال 1379 به نام رفتار علوی، صدور فرمان 8 ماده ای مبارزه با مفاسد اقتصادی و تاکیدات مکرر معظم له بر لزوم مطالبه عدالت ، موجی از اشتیاق و اقبال جوانان را به این گفتمان ایجاد کرد. آری گفتمان عدالت خواهی که از سوی رهبر معظم انقلاب مطرح شد، با پیگیری دانشجویان پیرو خط ولایت پیگیری شد و این مساله در عرض چند سال از یک مطالبه فرهنگی به گفتمان سیاسی اجتماعی غالب جامعه بدل گشت. قرینه پیشرفت این حرکت را در پیروزی نسل جدیدی از اصولگرایان عدالت محور در انتخابات شورای شهر دوم و مجلس هفتم می توان مشاهده کرد. در چنین شرایطی اتحاد افراطیون تجدید نظر طلب و تکنوکرات ها که حاکمیت این گفتمان را به قوه مجریه تیر خلاصی بر قدرت خویش می دانست ، کوشید با ترفند های مختلف از تسلط این تفکر بر کرسی ریاست جمهوری جلوگیری کند. اما دیگر دیر شده بود . گفتمان عدالت خواهی و ارزش مداری بدان سان در جامعه فراگیر شده بود که تا زمانی که نام دکتر احمدی نژاد در عرصه انتخابات شنیده و آوازه شعارها تو مشی ارزشی و عدالتخواهانه او در اقصی نقاط کشور پیچیده شد،موج اقبال عمومی جامعه به سمت وی مشاهده شد.آن روزها عصاره تفکر و گفتمان عدالتخواهی و اصولگرایی را در احمدی نژاد می دیدند و شعارهای فریبنده و زرق و برق دار و مادی هم نتوانست آن ها را بفریبد. پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات سوم تیر 84 ، زنگ خطر را برای آنان که در رویای حاکمیت لیبرالیسم و شعارهایی چون جامعه مدنی ، آزادی بی حدومرز و... بر جامعه سر مست بودند ،به صدا درآورد. جریان تجدید نظر طلب متوجه شد که دیگر دیر شده و باید چاره ای اندیشید . اکنون نیز خبرها حاکی از آن است که تکنوکرات ها و تجدید نظر طلبان براین عقیده اند که پیروزی مجدد دکتر احمدی نژاد در ریاست جمهوری ، تیر خلاص را بر جسد بی رمق لیبرالیسم خواهد زد. اما از سویی به خوبی می دانند که گفتمان غالب جامعه ارزش گرایی و عدالتخواهی است و احمدی نژاد مظهر راستین این گفتمان به شمار می آید. عجیب نیست جریانی که زمانی پروژه تخریب ارزشهای انقلاب و امام(ره) را در دستور کار قرار داده بود ، در چند انتخابات اخیر شعار خط امام را برگزیده است و از توهین به بیت امام اظهار نگرانی می کند و شگفت آور نیست که جریانی که خود طرح مطالبات اقتصادی را فریب سیاسی جناح رقیب خود می دانست، امروز شعارهای اقتصادی می دهد. این جریان امروز دریافته است که اگر بخواهد آرزوی شکست یا حداقل کاهش آرای احمدی نژاد را محقق کند ، راهی جز خلق بدل برای احمدی نژاد ندارد.از این روست که سراغ گوشه گیر ترین چهره جناح چپ سنتی می رود، او که هنوز موضع گیری هایش در بسیاری از حوزه ها مبهم است. درعین حال می داند که این بدل(برای اینکه بتواند بدل خوبی باشد) نخواهد توانست تمام امتیازاتی که خاتمی دراختیار این گروه گذاشت، بدهد. اما شکست گفتمان اصولگرایی عدالت محور و تبلور آن (یعنی احمدی نژاد) و از سوی دیگر بازگشت به قدرت آنقدر برای تجدید نظر طلبان لیبرال حیاتی است که چاره ای جز میر حسین ندارند. اما اینها همه ماجرا نیست. دست های میرحسین اکنون خالی است؛ قرائن نشان می دهد که میر حسین نیز چاره ای جز همکاری و بهره گیری از این جریان ندارد. سالها دوری از صحنه سیاست، میر حسین را آنقدر تنها ساخته است که توان تشکیل ستاد در همه شهرستانها ندارد چه برسد به تشکیل کابینه. از اینرو برای تاسیس ستادهای انتخاباتی به شبکه وسیع این جریانات نیازمند است- و اگر فردا بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند- برای تکمیل کابینه و اداره کشور. درنهایت باید گفت که اگر چه میرحسین درسخنانش از ارزشها و خط امام بگوید اما در عمل این مدیران مشارکتی و مجاهدینی انقلاب هستند که خط و مشی دولت او را رقم خواهند زد ، تجربه ای که در دولت دوم خرداد شاهد آن بودیم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:27 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
آقای میر حسین! حقیقت ماجرا چیست؟
"نهضت به اطلاع آزادي، طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است... اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود و مدتي در حكومت موقت باقيمانده بودند، ملتهاي مظلوم به ويژه ملت عزيز ما، اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا ميزدند و اسلام عزيز چنان سيلي از ستمكاران ميخورد كه قرنها سر بلند نميكرد؛ و به حسب امور بسيار ديگر نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضايي ندارند و ضرر آنها به اعتبار اينكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه، جوانهاي عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالتهاي بيمورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريف و تأويلهاي جاهلانه، موجب فساد عظيم، ممكن است شوند كه از ضرر گروهكهاي ديگر حتي منافقين، اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است. " حضرت روح الله (ره)
اخبار موثق حاکی است. در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۸۸ جمعی از اعضای دفتر سیاسی گروهک نهضت آزادی به دیدار میرحسین موسوی رفتند. ستاد انتخاباتی میرحسین تاکنون تلاش کرده است این خبر در رسانه ها منتشر نگردد، اما بخشی از محتوی مذاکرات نیز تا کنون به بیرون درزکرده است که ان شاءالله به زودی منتشر خواهدشد. بعد از قضیه حمایت مجاهدین انقلاب و مشارکت، ارتباطات پنهانی موسوی با ملی مذهبی ها هم روشن شده است به همین بهانه چند سوال را باید از میر حسین پرسید: جناب آقاي موسوي! خبر جلسه محرمانه اخير جنابعالي با جمعي از اعضاي گروهك نهضت به اصطلاح آزادي كه البته گويا شما و ستاد انتخاباتيتان، مايل به اطلاعرساني آن به مردم نيستيد، پرسشهاي جدي و اساسي در ذهنها پديد آورده است! آنچه از مجموع اين رويدادها، در ذهنها متبادر ميگردد، آن است كه آن اصولگرايي كه شما از آن سخن ميگوييد نوعي "اصولگرايي مصلحتي " است به اين مفهوم كه امروز گفتمان اصولگرايي جامعهپذير و فراگير شده است، شما و بسياري ديگر چارهاي ندارند جز آنكه از اصول سخن بگويند و با آن اظهار همراهي نمايند، اما حقيقت ديدگاه شما را ميتوان در عملتان و نيز شناخت حاميانتان فهميد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:51 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
آسيبشناسي فرآيند تحقق دولت اسلامي در آغاز دهه چهارم انقلاب
در مسير تولد و رشد هر پديده اي، ممكن است آسيب ها و آفت هايي بروز كند و از تحقق يا استمرار آن جلوگيري نمايد؛ موانع همان آسيب ها و آفتهايي هستند كه اگر زدوده نشوند، ادامه حيات آن پديده را با مشكلات جدي روبهرو مي سازند... آسيب شناسي يعني شناسايي آن دسته از عوامل مهم و مؤثري كه به وجود آمدن و تداوم حيات آن ها ميتواند فرآيند تحقق اهداف هر نظامي (سيستمي) را متوقف و يا به صورت محسوس، كُند نمايد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 16:46 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
"جریان دوم خرداد" از "چپ سنتی" تا "سراب اصلاحات" اقدامات انحرافی عناصر طیفهای مختلف جریان دوم خرداد، به ویژه در سالهای پایانی و دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی سبب شد که گام به گام اعتماد عمومی را از دست داده و با ادبار اجتماعی مواجه شوند که انتخاب شورای دوم شهر نماد بارز آن بود. عناصر شاخص جریان دوم خرداد در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز، نتوانستند اقبال اجتماعی کسب کرده و حداقلی از آرا را به نفع نامزد مطلوب خود جذب کنند. انتخاب نام «دوم خرداد» برای یک جریان سیاسی شاید نام مناسبی به لحاظ محتوایی نباشد چرا که معمولاً نام یک جریان سیاسی باید تبلور محتوای فکری و سیاسی آن جریان باشد نه زمان پیدایی آن، اما در مورد جریان «دوم خرداد» در میان عناوین مطرح مقطع پیدایی در نامگذاری آن نقشی اساسی دارد. زیرا به لحاظ تکثر نحلههای فکری موثر در شکلگیری آن جریان، نتوان نام مناسبتری برای آن انتخاب کرد. اگر چه برخی از فعالان سیاسی، عنوان «اصلاحات» را برای آن برگزیدهاند.
منشأ پیدایی: |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:7 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
اين روزنامه چنانكه در شناسنامه آن قيد شده، در سال ۱۹۷۸ توسط هشام و محمدعلى حافظ تأسيس شد. براى مدتها سردبيرى آن با "عبدالرحمان راشد" نويسنده صاحبنام و نكتهسنج سعودى بود. البته سعوديها در راهاندازي مؤسسات بزرگ رسانهاي فاقد هر گونه تجربهاي بودند. در پايان دهه 70 كه استارت ورود شاهزادگان سعودي به بازار پيچيده خبري زده شد، فقط 2 كشور مصر و لبنان از فضاي رسانهاي پويا برخوردار بودند. ضمن آن كه فضاي بسته فرهنگي و سياسي عربستان و شبه جزيره، محيطي مستعد براي اين قبيل فعاليتها نبود. اين عوامل همگي موجب شد تا كليه امور مربوط به سازماندهي، تأمين نيروي انساني و بازاريابي در نقاطي خارج از شبه جزيره انجام پذيرد. به طور طبيعي، در ورود به دنياي رسانه، سعوديها به همان منابعي تكيه كردند كه تجربه حكومتراني خويش را از آنجا اخذ كردهاند. ستاد مركزي الشرقالاوسط لندن انتخاب شد و بزرگترين نشريه عربي از همان ابتدا به عنوان يك مؤسسه مشترك سعودي- انگليسي به ثبت رسيد. اين تنها وجه پيوند رسانه مادر سعوديها به انگليس نبود، الشرق الاوسط در اسلوب و تكنيكهاي كار خويش نيز از رسانه متروپل لندن يعني سرويس جهاني بيبيسي الگوبرداري كرد. چنانكه الشرقالاوسط اولويت سياستهاي خبري خويش را بر همان مبنايي استوار كرد كه رسانههاي لندن تعقيب ميكنند؛ يعني پوشش مسائل بينالمللي، بهويژه امور جهان عرب و خاورميانه آن هم با به خدمت گرفتن شماري از افراد سياسي و صاحب شهرت در محافل سكولار و روشنفكر منطقه. البته چنان كه گذشت، زمان نشان داد الشرقالاوسط يك نقطه عزيمت براي شاهزادگان جوياي نام سعودي بود. با افزايش درآمدهاي افسانهاي سعوديها از نفت، امراي اين كشور به سمت تكثير و تأسيس مؤسسات و نشريات ديگر رفتند. در صدر برنامهريزيهاي تبليغاتي پادشاهي سعودي، شاهزاده سلمانبنعبدالعزيز برادر پادشاه و امير رياض قرار داشت. او طرح موسوم به "كورپوريشن رسانهاي عربستان" را دنبال كرد و همه امور الشرقالاوسط را به مؤسسه موسوم به "پژوهش و بازاريابي سعودي" واگذار كرد كه تحت كنترل سلمانبنعبدالعزيز اداره ميشود اما اداره اجرايي آن به "عزامبنمحمد الدخيل" سپرده شده است. شاهزاده سلمان پس از الشرقالاوسط، دومين تجربه راهاندازي رسانهاي مكتوب را آزمود كه نام "الحيات" را به خود گرفت. او كل پروژه تأسيس الحيات را به مرد كهنهكار روزنامهنگاران لبنان يعني جهاد الخازن واگذار كرد كه با سرمايه اوليه 200 ميليون دلار درصدد برآمد تا همه نخبگان مطبوعاتي عرب را به اين روزنامه جذب كند. از همين رو، برخي ناظران بر اين باورند كه الگوي فعاليت سعوديها در عرصه رسانهاي و سيستم جذب و نفوذ آنها شباهت زيادي به سياست تبليغي لابيهاي يهود دارد و شاهزادگان سعودي در بهكار گماردن نخبگان رسانهاي تا حدي از تجربه رسانهاي لابي يهودياني كه بنيادها و مؤسسات عظيم فرهنگي و فكري را تحت كنترل گرفتند، بهره جستند. البته تفاوت كار سعوديها با يهوديان اين است كه جامعه ثروتمندان يهودي در غرب، علاوه بر ابزار سرمايه و تكنولوژي، تخصصها و مهارتهاي لازم براي اداره اين نهادهاي افسانهاي را دارند و طي چند دهه توانستهاند علاوه بر تربيت نيروهاي نخبه در اين زمينه، حوزه رسانهها از سينما و تلويزيون تا مطبوعات، قرق كنند، اين در حالي است كه شاهزادگان سعودي در اين زمينه فاقد هر گونه انديشه و تجربه بودند لذا ناگزير شدند بر حمايت و هدايت اكيپهاي رسانهاي انگليس تكيه كنند. با كمك بيدريغ بريتانيا بود كه روزنامههاي نوپايي چون الشرقالاوسط و الحيات توانستند در ميان روزنامههاي سرشناس بينالمللي جا خوش كنند و همزمان در 4 كشور و 12 شهر جهان منتشر شوند. اين نوع ارتباطات پيچيده در دوره تأسيس رسانههاي سعودي زمينهساز پيوندهاي ديگري ميان تحريريه و تيم گردانندگان اين نشريات با شبكههاي رسانهاي غرب شد. اين همسويي نانوشته را اكنون بهروشني ميتوان در خبرها و نگاه يكساني كه بر شبكههاي خبري تحت امر سعوديها با رسانههايي چون بيبيسي يا سيانان جاري است، مشاهده كرد. البته به طور رسمي، الشرقالاوسط با شماري از نشريات امريكایی مانند واشنگتنپست، يو.اسايتودي و... رابطه خواهرخواندگي دارد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 12:13 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|||
|
مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدينطوسي: تحقق طرح تحول و تعالي بسيج دانشجويي گامي مثبت براي صدور انقلاب است
اخوان، مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير با اشاره به اينكه بسيج دانشجويي براساس يك هدف مقدس و متعالي توسط امام راحل شكل گرفت، گفت: تحقق طرح تحول و تعالي در بسيج دانشجويي گامي مثبت در جهت پيشبرد انقلاب اسلامي در جامعه، دانشگاه و حتي جهان اسلام است.
محمدجواد اخوان در گفتوگو با خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»، با اشاره به اينكه مقام معظم رهبري تحول در هر مجموعه اي را ضروري و لازم دانسته اند، اظهار داشت: تحول در مجموعه بسيج دانشجويي و ديگر مجموعه ها به معناي تغيير به سوي بهبودي و بهتر شدن وضعيت موجود است، بنابراين اين تحول وقتي با تعالي همراه مي شود كاملاً مفهوم بهبوديابي و رشد متعالي را نمايانگر مي كند. اين فعال دانشجويي با بيان اينكه يكسري اهداف و آرمان ها براي بسيج دانشجويي از سوي مقام معظم رهبري تعريف شده كه چارچوب كلي براي حركت مجموعه را مشخص مي كند، تصريح كرد: متاسفانه گاهي اوقات اعمال سلايق شخصي در برخي از مقاطع زماني و بخش ها باعث انفعال و ايستايي در حركت آن مجموعه مي شود. اخوان با اشاره به اينكه ايستايي و انفعال يك سم مهلك و آفت مهم براي بسيج دانشجويي است، بر ضرورت پيشگامي جريان سازي و نقش آفريني از سوي اين تشكل تاكيد كرد و افزود: لازم است هر مجموعه اي هر چند وقت يكبار در روش هاي عملياتي خود بازنگري كند تا سياست ها را با آرمان و اهداف كلي خود انطباق دهد. مسئول واحد سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي با اشاره به راهبردهاي 12گانه تعريف شده نسبت به طرح تحول در مجموعه بسيج دانشجويي اذعان داشت: آسيب شناسي نسبت به مسئله نخبه پروري سياسي، تعميق فعاليت ها، توجه به رشد معرفتي و سياسي و همچنين كادرسازي براي انقلاب اسلامي مي تواند به ظرفيت هاي اصلي و فراموش شده اين تشكل كمك كند. اين فعال دانشجويي تصريح كرد: با توجه به گسترده بودن محتواي طرح تحول و تعالي بسيج دانشجويي، اجراي آن به صورت مقطعي و يكباره امكان پذير نيست، بنابراين طرح مرحله بندي اين طرح براساس روال زماني مشخص ضروري به نظر مي رسد./ |
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 2:22 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:15 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 2:13 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 2:12 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||||
|
|
|
|
|
تنها راه خنثي كردن توطئه هاي استكبار، مقابله به مثل با آنهاست
مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير تنها راه خنثي كردن توطئه هاي استكبار را مقابله به مثل با آنها دانست و گفت: دانشجويان با شناساندن چهره پليد و ناشناخته دست اندركاران توطئه هاي ضداسلامي به مردم جهان، زمينه فروپاشي شاكله تمدن غرب را فراهم كنند.
محمد جواد اخوان در گفتگو با خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»، اظهار داشت: با نگاهي به سير تاريخي رفتار غرب به خوبي مي توان دريافت كه پس از فروپاشي ماركسيسم، غربي ها با تجهيز نظامي و رسانه اي به دنبال دستيابي به گام هاي بلندتري بودند كه امام راحل تا حدود زيادي توانست فتنه هاي آنها را سركوب كند. وي افزود: پس از مطرح شدن جنگ تمدن ها و حادثه 11 سپتامبر، بوش با طرح جنگ هاي صليبي، اقدامات جديدي براي اسلام ستيزي ايجاد كرد كه از جمله آنها مي توان به نمايش كاريكاتورهاي موهن به دين اسلام و پيامبر اعظم(ص) بود و توليد فيلم فتنه از سوي يكي از نمايندگان كشور هلند نيز توطئه استكبار در پي گيري پروژه اسلام هراسي در جهان است. مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه نصير خاطرنشان ساخت: با توجه به اينكه به جز دين اسلام ساير مكاتب ديگر قدرت گسترش جهاني و مبارزه با تفكر ليبرال غربي ها را ندارند و از سوي ديگر اسلام به مبارزه با قدرت مداري و زورگويي در جهان مي پردازد و انسان هاي گزيزان از تمدن غرب را هر روز بيش از پيش شيفته خود مي كند، به همين جهت جهان غرب در صدد نابودي آن از راه هاي مختلف است. اخوان تصريح كرد: امروز دشمنان اسلام كه از جنگ نظامي سودي نبردند، سعي دارند تا از طريق ابزارهاي فرهنگي هنري و جنگ نرم به مبارزه با دين اسلام بپردازند و لذا هر روز شاهد اهانت هاي ضد اسلامي توسط ابزارهاي فرهنگي هنري هستيم و تنها راه خنثي كردن توطئه هاي استكبار، مقابله به مثل با آنها است. وي بيان داشت: تشكل هاي دانشجويي به عنوان اقشار نخبه و مرتبط با فرهنگ و هنر و مراكز دانشگاهي امروز وظيفه سنگين تري از ساير اقشار دارند و بايد با ارتباط مدون با جهان اسلام و استفاده از ابزارهاي فرهنگي و هنري در درجه اول به تبيين چهره صحيح از اسلام پرداخته و از سوي ديگر با شناساندن چهره پليد و ناشناخته دست اندركاران توطئه هاي ضداسلامي به مردم جهان، زمينه فروپاشي شاكله تمدن غرب را فراهم كنند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 2:11 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 2:2 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||||
|
|
|
|
|
وظيفه تشكل دانشجويي آگاهي بخشي سياسي به دانشجويان است دبير سياسي بسيج دانشجويي دانشجويان دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي گفت: وظيفه تشكل دانشجويي گرم كردن فضاي صحيح سياسي در دانشگاهها و افزايش آگاهي و بصيرت سياسي دانشجويان است. اخوان در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت: وظيفه تشكلهاي دانشجويي گرم كردن فضاي سياسي صحيح در دانشگاهها و افزايش آگاهي ما و بصيرت سياسي دانشجويان است. وي با بيان اينكه انتخابات مهمترين رويكرد سياسي كشور است و تشكلهاي دانشجويي بايد در اين برهه حساس حضوري فعال داشته باشند، اظهار داشت: احزاب و گروهها با ارائه ويژگيهاي افراد، هدف اصليشان دستيابي به قدرت است، اما تشكل دانشجويي با ارائه فعاليت آرمانگرايانه سياسي و افزايش بصيرت و آگاهي دانشجويان بدنبال رسيدن به قدرت و حاكميت نيستند، بنابراين جايگاهشان بايد تعريف شود. وي تصريح كرد: تشكلهاي دانشجويي نميتوانند در مورد انتخابات بيتفاوت باشند، و بايد با ارائه ديدگاه و معيار صحيح در انديهش انقلاب و امام به دانشجويان آگاهي بخشند. دبير سياسي بسيج دانشجويي دانشجويان دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي افزود: با توجه به تجربه گذشته كه برخي تشكلها در دولت قبلي جايگاه حزبي يافتند و ليست ارائه كردند، جنبش دانشجويي نبايد به طور صريح از گروه خاصي حمايت كند كه اين امر در گذشته تجربه خوبي نبوده و آفتهايي براي جنبش دانشجويي در پي داشته است. اخوان تاكيد كرد: با توجه به رويكرد آسيب شناسانه بايد دقت شود جنبش دانشجويي و تشكلها به ابزرا جريان هاو گروههاي سياسي آشكار و نهان تبديل نشوند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 2:0 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 1:55 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||||
|
|
|
|||||||||
|
||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 1:46 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||||||||||
|
|
|
|
|
مروري بر سفرهاي استاني دولت
محمدجواد اخوان سفرهای استانی دولت نهم به عنوان ابتکاری که در طول تاریخ کشور امری بیسابقه است، هر روز با گذشت زمان و اجرایی شدن مصوبات مختلفی که در این سفرها برای آبادانی کشور تصویب شده است ابعاد مهمتری به خود میگیرد. هرچند كه از ابتداي شروع اين سفرها برخي اعتراضات مخرب سعي در جلوگيري از ادامهي اين سفرها را داشت. با شروع دور دوم سفرهای استانی دولت ضمن بررسی تصمیمات گذشته و نیازهای آینده با ورود به جزئیات و تشکیل کارگروه تخصصی مشکلات و نیازهای استان در حوزههای مختلف همچون صنعت، کشاورزی، عمران، مسکن و همچنین عمران روستایی را با حضور معاونین وزراء و مدیران مورد بحث و بررسی قرار میدهد. امید است این ارتباط صمیمی و ارزشمند با مردم که ریشه در آموزههای دینی دارد به درستی تا انتها ادامه یابد و نتایج آن را مردم لمس کنند. ضرورت تعامل و ارتباط با مردم از دیدگاه حضرت علی(ع) توصیه به ارتباط مردم، ریشه در آموزههای دینی ما دارد، وظیفه حاکم است که اگرچه نمیتواند به همه خواستههای مردم جامه عمل بپوشاند اما با گرهگشایی و ارتباط با مردم، آنها را با کمبودها آشنا سازد و درصدد جلب رضایت مردم برآید. امام علی (ع) در نامه 53 ازمالک اشتر میخواهد که با مردم رابطه برقرار کند و از آنها فاصله نگیرد، و دوری حاکم از مردم را باعث گمراهی و بیاطلاعی او از حقایق جامعه و بیاعتمادی در جامعه میداند و میفرمایند: اما بعد از این، پنهان ماندنت را از رعیت طولانی مکن، که در پرده ماندن حاکم شعبهای است از تنگخویی و کماطلاعی به امور، و پنهان ماندن حاکم از رعیت، حاکمان را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است باز میدارد، براین اساس کار بزرگ پیش آنان کوچک و کار کوچک بزرگ جلوه میکند، زیبا زشت گردد و زشت زیبا شود، و حق به باطل آمیخته گردد. تقدیر رهبر معظم انقلاب از سفرهای استانی رئیسجمهور سفرهای استانی یکی از کارهای مهم و محوری دولت نهم بوده و حضور در بین مردم و ارتباط مستمر با بدنه ملت جزء رویکردهای اصلی این دولت میباشد. سفرهای استانی با هدف شناسایی نیازها، اولویتها و خدمترسانی سریع، سهیم کردن مسئولان محلی و استانی در تصمیمسازی و تصمیمگیریها و توسعه عدالت اجتماعی و کاستن از مشکلات بوروکراسی مکاتبات اداری صورت میگیرد. رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به سفرهای استانی رئیسجمهور و هیأت دولت، این اقدام را بسیار برجسته، لازم و خوب ارزیابی کردند و افزودند: انسان تعجب میکند از برخی افراد که چگونه چنین اقدام خوب و ارزشمندی را زیر سؤال میبرند در حالی که با سفرهای استانی، دولت از نزدیک با حقایق و مشکلات نقاط مختلف کشور آشنا میشود. حضرت آیتا... العظمی خامنهای فاصله میان آشنایی با واقعیات کشور از نزدیک، و اطلاع از مشکلات مردم از طریق گزارشهای مکتوب را بسیار زیاد دانستند و تأکید فرمودند:«اینکه در برخی از شهرها مردم که آن زمان یک مدیر کل را هم ندیده بودند، از نزدیک با رئیسجمهور دیدار کنند، کار مهمی است بنابراین با این حرکت مبارک به درستی تا انتها ادامه یابد و نتایج آن را مردم لمس کنند.» اهداف سفرهای استانی از دیدگاه رئیسجمهور رئیسجمهور در خصوص سفرهای استانی اظهار میدارد: «دیدار از نزدیک مردم فواید فراوانی دارد. اولاً وقتی که مردم را زیارت میکنیم از مردم روحیه، نشاط و توان برای کار میگیریم. این چهرههای بانشاط، مؤمن، زحمتکش و پاک برای انسان انرژی، توان و تعهد میآورد تا بتوانیم بیش از گذشته در خدمت مردم عزیز باشیم. اصولاً زیارت چهرههای مردم برای دولتمردان کاری ضروری است. آن کسانی که خودشان را از زیارت مردم محروم میکنند، در یک خسارت عظیم و دائمی خواهند بود. علت دوم سفرها بررسی نزدیک از مسائل، نیازمندیها و وظایف دولت است. فرق میکند در تهران در یک ساختمان چند طبقه در اطاقهای دربسته بنشینیم و فقط از روی کاغذ مسائل را ببینیم تا اینکه بیاییم در متن مردم و حرفها را بشنویم، نامهها را بگیریم. محیط شهر و روستا را ببینیم. معمولاً گزارشهایی که از مناطق درباره مشکلات و مسائل از روی کاغذ میرسد، بر روی کاغذ همه چیز مرتب است، اما وقتی در متن مردم میآییم، میبینیم اوضاع به شکل دیگری است. در واقع، درک مسائل و خواستههای مردم از روی کاغذ، با درک واقعیات زندگی مردم در مواجهی رودررو، کاملاً متفاوت است.» در جای دیگر در خصوص اهداف این سفرها اظهار میدارند: «هدف اول دریافت مشکلات و شرایط محیطی به طور مستقیم از محل و از طرف مردم است و دوم، بررسی تأثیر تصمیمات دولت در زندگی مردم مناطق و نقاط مختلف کشور. سومین هدفی که دنبال میکنیم، دریافت اطلاعات راجع به عملکرد سازمان اداری به طور مستقیم از طرف مردم است. هدف دیگری که ما دنبال میکنیم، فعالسازی سیستم اداری است. دولت متعلق به همه ملت است. باید همه نقاط کشور حضور دولت را احساس و لمس کنند، چون دولت متعلق به خودشان است. دولت متعلق به ساختمانهای گرانقیمت مرکز کشور نیست. نه اینکه در آنجا نباید کاری انجام بشود، چرا، بالاخره آنجا مرکز تصمیمگیری و سیاستگذاری است، اما دولت یعنی بخش اجرایی، این باید در متن مردم باشد. در همه نقاط کشور دولت باید حضوری زنده، فعال و مستمر داشته باشد تا همه مردم بتوانند به آن دسترسی داشته باشند.» رئیسجمهور در پاسخ به ادعای کسانی که سفرهای استانی را موجب بالارفتن توقع مردم میدانند و به بهانههای مختلف از آن استفاده میکنند افزود: ساخت درمانگاه و جاده بالابردن توقع مردم نیست. دولت نهم معتقد است در نظام اسلامی، محور، عدالت است و اگر یک رئیسجمهور در جریان اخبار اقصی نقاط کشور قرار نگیرد طبیعتاً از توانمندی ملت خود غافل میشود و ضمن اینکه قادر نیست برای حل مشکلات مردم تصمیم درست بگیرد و امکانات کشور را به صورت عادلانه در بین استانها تقسیم کند. وی با اشاره به اینکه مردم خواستههای غیرمعقولی از دولت ندارند گفت: خواسته مردم تأسیس جاده روستایی، تأمین آب آشامیدنی، تأسیس بیمارستان و درمانگاه است، اینها نیازهای اولیه زندگی مردم است و آیا اگر کسی در جهت تأمین آن اقدام کند توقع مردم را بالا برده است؟ دکتر احمدینژاد با اشاره به استعدادها و ظرفیتهای ملت ایران افزود: ملت ایران اندیشه و توانمندی زیادی برای سازندگی و پیشرفت کشور دارد، چرا میخواهید این افق بلند ملت ایران را محدود کنید؟ رئیسجمهور با اشاره به استعدادهای استان خراسان جنوبی گفت: برای توسعه کشور اولویت را به مناطق محروم میدهیم، با تلاش مضاعف میتوان ظرف چهار، پنج سال این استان نوپا را به یکی از بهترین استانهای کشور تبدیل کرد. تصمیمات بزرگ دولت درباره خراسان جنوبی در اولین جلسه هئیت وزیران، در دور دوم سفرهای استانی که در بیرجند به ریاست دکتر محمود احمدینژاد تشکیل گردید حدود 90 مصوبه برای شتاب بخشیدن به توسعه و پیشرفت خراسان جنوبی تصویب شد. در این سفر اعتبارات عمرانی استانی برای سال 87 دو برابر شد و قرار شد به پروژههای ملی که پیشرفت کاری خوبی داشتهاند افزایش اعتبار اختصاص یابد. استاندار خراسان جنوبی سفر وزرا به شهرستانهای استان را مثبت دانست و یادآور شد: برگزاری 4 کارگروه کاری، دیدار حضوری با مردم بیرجند، دیدار از منطقه محروم و بازدید سرزده از خانوادههای شهدا از مهمترین اقدامات رئیسجمهور بود. احداث 4 مجتمع پتروشیمی اتیلن و احداث دو مجتمع فولادسازی برای استان، اختصاص مبلغ 1400 میلیارد ریال از محل اعتبارات فصل حمل و نقل برون شهری طی دو سال، تأمین 3 میلیون تن سنگ آهن از سوی وزارت صنایع و معادن جهت استفاده در دو واحد مجتمع تولید فولاد، بررسی گسترش موضوع معافیت مالیاتی مندرج در تبصره 2 ماده 132 قانون مالیاتهای مستقیم به واحدهای تولیدی مرکز استان، اختصاص 70 دستگاه اتوبوس، 150 دستگاه مینیبوس، 100 دستگاه ون و 500 دستگاه تاکسی به شهرداریهای استان از سوی وزارت کشور، تأمین تجهیزات لازم جهت احداث 15 جایگاه جدید گاز در استان و تأمین گاز روستاها از مصوبات عمرانی و زیربنایی استان است. اختصاص 4 میلیارد تومان به دانشگاه پیام نور استان خراسان جنوبی از سوی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با مشارکت 50 درصدی استانداری از مهمترین مصوبات دولت در بخش آموزشی و فرهنگی است. هیأت دولت همچنین در بخش مالی و اعتباری سهم استان خراسان جنوبی را از 1/1 به حداقل 3/1 افزایش داد و اختصاص یکصد میلیون دلار از محل منابع مندرج در قانون بودجه را برای تقویت صادرات در سال 1386 تصویب کرد. در این سفر وزرا مأمور شدند به شهرستانهای استان سفر کنند. بدین ترتیب که در هر مرکز شهرستان، هر روز یک وزیر به بررسی مسائل پرداخت، با مردم و مسئولان مربوطه دیدار داشت و پروژههای قبلی را مورد بررسی قرار داد و پیشنهاداتی را از آن مرکز به هیأت دولت آورد. استان خراسان جنوبی که در خرداد 1383 با سفر مقام معظم رهبری به این منطقه از استانهای خراسان رضوی و خراسان شمالی تفکیک شد وسعتی بالغ بر 84 هزار و 864 کیلومتر دارد و دارای هفت شهرستان به مرکزیت شهرستان بیرجند است. این استان که زمانی از نظر رتبه محرومیت در صدر استانهای کشور قرار داشت، در دور نخست سفرهای رئیسجمهور و هیأت دولت در آبان 1384 به دلیل شدت محرومیت و مشکلات عدیده، اولین استانی بود که مورد بازدید قرار گرفت و اعتباری بالغ بر 750 میلیارد ریال برای زدودن غبار محرومیت از چهره این استان در راستای مصوبات سفر، به آن اختصاص یافت. در اولین سفر رئیسجمهور به این استان 148 مصوبه و موافقتنامه صورت گرفته که به گفته استاندار خراسان جنوبی صددرصد آنها اجرایی شده است، البته بخشی از این طرحها به مرحله بهرهبرداری رسیده و قسمتی نیز به دلیل حجم بالای فعالیتها هنوز به مراحل نهایی نرسیده است. استاندار خراسان جنوبی اقدامات دولت را در این استان به معجزه تشبیه کرده و معتقد است که فعالیتهای دولت نهم از نظر کیفی و کمی معادل اقدامات 10 تا 15 سال گذشته بوده است. آنچه در جلسات استانی هیأت دولت در هر استان تبلور دارد حاصل تلاش ساعتها کار کارشناسی است که پس از جمعبندی نیازها و درخواستها از سوی مسئولان استانها، این مجموعه در معاونت اجرایی دوباره رسیدگی و تأمین اعتبارات و اولویتبندی میشود تا در نهایت در جلسه استانی هیأت دولت با حضور نمایندگان استان، استاندار و نماینده ولیفقیه هر استان تصویب و لازمالاجرا میشود. اعتبار و بودجه مصوبات در قالب بودجه کل کشور، سهمیه ملی و استانی در نظر گرفته میشود، بخشی از این بودجه نیز از محل اعتبار در اختیار رئیسجمهوری تأمین میشود که در اختیار استاندار قرار میگیرد. اعتبارات مصوب طرحهای استانی برای تسریع در پایان بخشیدن به طرحهای جاری و با آغاز طرحهایی که کارشناسی آنها به پایان رسیده است، استفاده میشود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:10 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
سروش کیست؟
تحصيل در حوزه هاى علميه براى آشنايى با مبانى فقه و اصول و فلسفه اسلامى وى در حال حاضر در آمريكا به تدريس در خصوص ادبيات عرفانى ايران و عرفان شناسى مشغول است. برخى از آثار تأليفى او عبارتنداز: نهاد ناآرام جهان، قصه ارباب معرفت، قبض و بسط تئوريك شريعت، تفرج صنع، رازدانى ، روشنفكرى و ديندارى ، حديث بندگى و دلبردگى و... و تصحيح مثنوى معنوى مولوى سیدحسین حاجفرجالهدباغ معروف به عبدالكريم سروش در ۲۵آذرماه سال۱۳۲۴ شمسى در تهران متولدشد وی در دبيرستان علوى، رياضى خواند. مدرسهاي که آن زمان تحت نفوذ انجمن حجتيه بود، با دانش آموزاني كه هر يك پس از عضويت در انجمن توانستند به زبده ترين رجال سياسي و مذهبي آينده ايران تبديل شوند. حضور او در این مدرسه موجب آشنایی و ورود او به انجمن حجتيه شد . گروهی که بر پایه عقائد مذهبی خاص به شدت از فعالیت های سیاسی خودداری میورزیدند. وی در دانشكده داروسازى دانشگاه تهران دكترای داروسازى گرفت. سپس به انگلستان رفت و در لندن شيمى آناليتيك (تحليلى) آموخت و در همان جا فلسفه و تاريخ علم را هم فرا گرفت. در ايران نيز مدتی بسیار کوتاه به حوزه رفت و فقه و اصول و فلسفه اسلامى را تا حدودی فراگرفت. دباغ از زمره دانشجويان مذهبی لندن بود و با تأمل در حكمت متعاليه، به آن بخش از روحانيت كه حول اين محور مي چرخيد علاقه مند شده بود. وی در خصوص سابفه شناخت خود از امام می گوید از امام خميني (ره) مينويسد: «امامخميني را پيش از شريعتي شناختم، وقتي دانش آموز دبيرستان بودم... پس از رهايي امام از زندان در خيل مشتاقان و هواداران بسيار او به قم به خانه او رفتم و اين نخستين بار بود كه او را از نزديك مي ديدم. ساليان بعد در دوران دانشجويي كتاب مخفي حكومت اسلامي او را خواندم و در سلك مقلدان او درآمدم. در فرنگ او را بهتر و بيشتر شناختم در بحبوحه انقلاب كه امام به پاريس آمد مرا توفيق بيشتر ديدار وي دست داد. يك بار كه در پاريس به ملاقات خصوصي رخصت فرمود از او در باب آزادي پرسيدم و پاسخ او همان بود كه بعدها از او شنيدم: آزادي آري، توطئه نه و بر آزادي فكر و بيان تاكيد و تصريح كرد. گفت: اين ماركسيست ها نمي دانند فلسفه را با ف مي نويسند يا با ضاد، مع الوصوف آثارشان را در فلسفه و خصوصا در اقتصاد بايد خواند.» اما دباغ كه تا سالهاي 74-73 ظاهرا از انديشههاي حضرت امام(ره) دفاع ميكرد، ناگهان در مصاحبهاي بانشريه نامه، از نقد خود بر كتاب حكومت اسلامي (ولايت فقيه) در همان سالهای پیش از انقلاب سخن ميگويد.: «زماني كه در انگلستان دانشجو بودم كتاب حكومت اسلامي آقاي خميني را با دقت بيشتري خوانده بودم. هر چند قبلا در ايران نيز به صورت مخفيانه به دست من رسيده بود و من آنچنان كه بايد تعمقي در آن نكرده بودم اما حقيقتا در انگلستان اين كتاب براي من كتابي دلسردكننده بود. اين كتاب را در امر سياست و حكومت بسيار ساده و بسيط يافتم». حسین حاج فرج اله دباغ اکنون میل داشت تا خود را به عنوان یک فیلسوف روشنفکر و ادیبی فرزانه بنمایاند، اما این جا اشکالی وجود داشت و آن نام وی بود که کمی غیر فلسفی وادبی به نظر می رسید. پس درصدد برآمد تخلصی مناسب برای خود برگزیند. او دو پسر داشت به نامهای «سروش» و «عبدالکریم»، بنابراین نام مستعار خود را «عبدالکریم سروش» نهاد. همان طور که گفته شد سروش مبین نظریات پوپر در ایران است. براین اساس يكى از كتابهاى مهم عبدالكريم سروش كتاب «علمچيست؟فلسفهچيست؟» اوست كه پيش از انقلاب نوشته است و در اوايل سال ۱۳۵۷ بارها تجديد چاپ شد. «علم چيست؟ فلسفه چيست؟» از آن رو مهم است كه سروش براى نخستين بار در ايران فلسفه علم كارل پوپر را به صورت ترجمهای وارد متون آموزشى فقط دانشگاه ها و محافل علمى و مذهبى كرد. دراين كتاب قاعده «ابطال پذيرى » معيار معرفت مى شود. «گزاره اى علمى است كه دليلى بر خلاف آن اقامه نشده باشد... » در واقع سروش آغازگر نهضت تفکر ترجمهای درایران پس از انقلاب و در میان نیروهای انقلاب بود. كتاب اخير در حوالي سال 1357 مكرر منتشر شد. در چاپ سال 1368 بر اين كتاب مقاله اي از كارل پوپر به نام كشكول و فانوس به كتاب اضافه شده كه حجهالاسلام محمدصادق لاريجاني (اندیشمند و عضو كنوني شوراي نگهبان) آن را ترجمه كرده است اما سروش در چاپ سال 1371 نتوانست وجود نام منتقد خود را در این کتاب تحمل کرده در نتیجه نام مترجم را از پانوشت مقاله حذف كرده است. سروش سخنوري را در انجمن حجتيه آموخت. ترجمه چند كتاب ارزنده در فلسفه علم و آگاهي اش از متون معتبر و جديد در اين حوزه به همراه علاقه و تبحرش بر فلسفه اسلامي سروش را او را معروف کرد. اما آنچه بعدها موجب معروفتر شدن وی شد آن بود که «همواره تخریب آسانتر و جذابتر از ساخت است». از آن جایی که سروش فاقد هرگونه سوابق مبارزاتی پیش از انقلاب بود ناگهان به یاد این افتاد که انقلاب پیروز شده و او فاقد هرگونه آثار انقلابی است. مسلما در شرایط پس از انقلاب صاحبقلمی که برای انقلاب حرکتی نکرده باشد از سوی مردم طرد خواهد شد. پس سروش نيز به نگارش آثاري انقلابي روي آورد. «ايدئولوژي شيطاني» را در سال 1359 در نقد ماركسيسم نوشت كه بازنويسي چند سخنراني در دو دانشكده دانشگاه تهران و نيز چهار سخنراني در صداي جمهوري اسلامي ايران بود. سروش همچنين در اين سال ها علاوه بر مناظره با مارکسسیستها به مناظره با افرادی چون ابوالحسن بني صدر نیز پرداخت. همچنین وی نه فقط در راديو بلكه در تلويزيون هم درس مثنوي مي گفت. در مناظره هاي تلويزيوني سال 1360 ميان مسلمانان و ماركسيست ها او و مهمترين منتقدش در سال هاي بعد؛ محمدتقي مصباح يزدي در سمت چپ مجري برنامه مي نشستند و احسان طبري و فرخ نگهدار نماينده حزب توده و فدائيان اكثريت در سمت راست حضور مي يافتند. سروش و مصباح اما در جهان واقع جناح چپ مباحثه را تشكيل نمي دادند همچنان كه طبري و نگهدار در جناح راست نبودند. مهارت مصباح و سروش در مناظره با چپ ها چنان قدرتمندانه بود که هاشمي رفسنجاني در اين باره در خاطرات روزانهاش نوشته است: «مقد اري از مناظره ايدئولوژيك را تماشا كردم. تودهايها و فداييها خيلي بيمنطق و ضعيف حرف مي زدند حتي نتوانستند تضاد را تعريف كنند وقتي كه تضاد را كه جوهر ديالكتيك است نتوانند تعريف كنند چگونه اثبات مي كنند؟» با فرمان امام خمینی، در ۲۲ خرداد ۱۳۵۹ ستاد انقلاب فرهنگی دانشگاه ها تشکیل شد. ستادي كه پس از تعطيلي دانشگاه ها براي بازگشايي آنها تاسيس شد تا از اين پس بر روند اسلامي بودن و انقلابي شدن مراكز آموزش عالي نظارت كند. در فرمان امام آمده بود: «بر این اساس به حضرات آقایان محترم محمد جواد باهنر، مهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل احمد، جلال الدین فارسی، علی شریعتمداری مسئولیت داده می شود تا ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد و مومن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برنامه ریزی رشته های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانشگاه ها بر اساس فرهنگ اسلامی و انتخاب اساتید شایسته و متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند. بدیهی است بر اساس مطالب فوق دبیرستانها و دیگر مراکز آموزشی که در رژیم سابق با آموزش و پرورش انحرافی و استعماری اداره می شد، تحت رسیدگی دقیق قرار گیرد.»(به نقل از فرمان امام برای تصفیه دانشگاه ها در ۲۲/3/۱۳۵۹) سروش نیز به عضويت ستاد انقلاب فرهنگي درآمد. عضويتش در ستادي كه متولي انقلاب فرهنگي شد، كافي بود تا ضد انقلابیون حتي تا امروز او را به حكومتي بودن بنوازند. سروش البته در سال هاي اخير سعي وافري داشته تا با مصاحبه و خطابه گاه قانع كننده و گاه خشمگينانه مخالفان خويش را براند و اين اتهام را از دامان خويش پاك كند، هر چند ننگ! را نتوان با رنگ پاک کرد. سروش در مصاحبهای در 20 خرداد 1386 سعی کرد با پررنگ کردن نقش دیگران در ستاد انقلاب فرهنگی خود را بی تقصیر نشان دهد: «ستاد مكلف به بستن دانشگاهها نبود و اين خطايي است كه من در پارهاي از نوشتهها ميبينم. سوم اينكه ستاد متشكل از هفت نفر بود و من در اغلب بحثهايي كه امروزه ميشود ميبينم مساله چنان مطرح ميشود كه گويي ستاد انقلاب فرهنگي يك نفر داشت آن هم عبدالكريم سروش بود. يك وظيفه هم داشت آن هم بيرون كردن دانشگاهيان بود. هر دو ادعا بسيار جفاكارانه و دروغزنانه است. اين دروغ تاريخي بايد افشا شود.» البته سروش به این ها هم اکتفا نکرد و در ادامه به حمله به برخی شخصیتهای سیاسی – که دیروز با آن ها همراه بود- پرداخت . از جمله آنها میتوان به صادق زیبا کلام، محمدعلی نجفی، و ... اشاره کرد: « مايلم يادآوري كنم كه وزير علوم هم آن زمان عضو شوراي انقلاب فرهنگي بود. ابتدا دكتر عارفي و بعد به مدت طولاني آقاي دكتر نجفي و از قضا مسوول تصفيههاي وزارت علوم بود. وقتي من آخرين بار از وزارت علوم پرسيدم، آنها در گزارشي محرمانه به من گزارش دادند كه 700 نفر از اساتيد تصفيه شدهاند. اين گزارشها و آمارها مطلقا در اختيار ما نبود.» « اينها مسوول اتفاقاتي هستند كه در طول اين 20 سال در دانشگاهها رخ داده است و هيچكس به نقش آنها اشاره نميكند و با آنها مصاحبه نميكنند. اگر مسووليتي است بر دوش همه است... حتي كسي مثل آقاي زيباكلام كه بارها از انقلاب فرهنگي حرف زده است. اينجا بايد بگويم كه ايشان نه صادقاند و نه كلام زيبا ميگويند.ايشان چندينبار از انقلاب فرهنگي سخن گفته، گويي كه از مسوولان اصلي آن بوده و من به شما ميگويم كه مطلقا چنين نبوده است و هر بار هم به گونهاي حرف ميزند كه در ستاد با من نشسته و مباحثه كرده و ايشان طرفدار آزادي استادان بوده و من مخالف بودهام. مطلقا چنين چيزهايي دروغ است. من يك بار هم ايشان را در ستاد انقلاب فرهنگي نديدهام. ايشان چندينبار چنين سخناني را در روزنامههاي «ايران» و در «راديو فردا» گفتهاند و براي خودش اعتباري كاذب كسب كردهاند چنانكه زماني هم مدعي شده بودند نماينده دولت موقت در كردستان بودند كه وقتي اين ادعا با ترديد و انكار مواجه شد، از اثبات اين مدعا نيز درماندند. دائما ميگويد كه توبه كرده است. در حضور مردم هم اين را ميگويد كه او را ببخشند و او را بستايند. از هيچ كس ديگري نام نميبرد و تنها ميگويد اين تصفيهها جلو چشم عبدالكريم سروش صورت ميگرفت و او هيچ نميگفت.» هم چنین در خصوص خاطرات چاپ شده دكتر كاتوزيان است كه به مباحثي كه با وی داشتهاست میگوید: « ثانيا هيچگاه ايشان را به مناظره فرانخواندهام. ثالثا از حقوقداني مثل ايشان انتظار نداشتم كه بدون تحقيق بنده را نظريهپرداز و علمدار فكر تعطيلي دانشگاهها بخوانند. رابعا در مورد اخراج ايشان هم بد نيست يادآور شوم كه وقتي من خبردار شدم ايشان را از كار منفصل كردهاند از ايشان طرفداري كردم.شايد خطاي حافظه يا دلايل ديگر در ميان بوده كه ايشان چنين چيزهايي گفتهاند.... برخلاف ادعاي ايشان از ستاد انقلاب فرهنگي بركنار نشدم بلكه به دليل مشاهده پارهاي از بيرسميها – كه در جاي ديگر شرح آن را آوردهام- رسما استعفا دادم. در مورد آقاي محمد ملكي هم بايد بگويم متاسفم كه ايشان هنوز اخراج دكتر نصر را از دانشگاه توجيه ميكند. من كاري به آنكه چه كسي اين كار را كرد، ندارم اما در مورد خودم و ايشان بايد بگويم كه من يك بار ايشان را ديدهام. ايشان با جمعي از اساتيد به شوراي انقلاب فرهنگي آمدند. اتفاقا رئيس جلسه آقاي شريعتمداري بود. من هم در كنار ايشان نشسته بودم و حرفي نميزدم. چون من تازه از خارج برگشته بودم و اصلا از اوضاع دانشگاهها خبري نداشتم، اساتيد را نميشناختم و معمولا در اين جلسات حرفي نميزدم و گوش ميكردم تا از مجموع صحبتها، قضايا براي من روشن شود. آقاي ملكي تقريبا تمام جلسه را در اختيار گرفت و سخنراني مفصلي درباره حقيقت انقلاب در علم و انقلاب در فرهنگ، آن هم از مواضع تندروانه چپ كرد. يك ذره شفقت نسبت به اساتيد در صحبتهاي او نبود. از حقيقت مباحث صحبتي نميشود. گويي هركس كه به ستاد انقلاب فرهنگي ميآمده تنها مرا ميديده و تنها از من پاسخ ميشنيده است. به هيچ وجه نميخواهم بگويم من در ستاد نبوده يا هيچكاره بودهام و گناهان به گردن ديگران است. وی همچنین درباره رفتارهای غیرقانونیاش در ستاد انقلاب فرهنگی میگوید: «يك قلم خدمتي كه ستاد انقلاب فرهنگي كرد و اتفاقا من آن را انجام دادم همين قصه تاسيس نشر دانشگاهي بود. شما ميتوانيد از آقاي پورجوادي كه به مدت 20 سال مسوول نشر دانشگاهي بودند بپرسيد كه چه كسي از ايشان دعوت كرد، ماجرا را با او در ميان گذاشت و تا آخر كار از او پشتيباني كرد. حتي خلاف قوانين كشور من به ايشان اجازه دادم كه درآمدهاي ارزيشان را وارد كشور نكنند تا دستشان در خريدهاي مركز نشر آزاد باشد.» و در ادامه به دشمنی خود با انجمنهای اسلامی - همانها که در این سالهای اخیر مریدان سینهچاکاش بودند- اشاره میکند :«ما از تشكيل انجمن اسلامي در مركز نشر جلوگيري كرديم چون در آن زمان و در آن فضا، انجمن اسلامي هرجا كه تشكيل ميشد كاري نداشت جز تخريب. ما بسيار از اين مركز حمايت كرديم تا پا گرفت.» و در نهایت سخن او در این باب این است که: «در مورد تصفيهها من هيچ چيز نميگويم چون در اين باب زياد حرف زدهام.» و هم چنین در باره بسته شدن دانشگاههامی گوید: «حقيقت اين است كه دانشگاهها قبل از بسته شدن، دانشگاه نبودند. اصلا زمان، زمان انقلاب بود. هيچ چيزي آن نبود كه ميبايست باشد. من همان زمان در دانشگاه تدريس ميكردم. كلاس درستي تشكيل نميشد. هر روز تظاهرات بود. گروههاي مختلف سياسي و چريكي به دانشگاه آمده و بساط گسترده بودند.هر روز دانشجويان به بانگي روان ميشدند. عمدتا كلاسها تشكيل نميشد. دانشجو سر كلاس بود اما به قول معروف «من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است.» اين مقتضاي انقلاب بود و همه چيز حالت نيمبند داشت و در حال شكلگيري بود. با اين همه، من نه در جريان بستن دانشگاهها بودم- ولو با وضعيتي كه داشت- و نه با آن موافق بودم. شرح اين تلاش مهم سروش در كتاب «تفرج صنع» آمده است: گفتارهايي در اخلاق و صنعت و علوم انساني كه در سال 1366 منتشر شد و در آن سروش مجموعه ديدگاه هايش را در دفاع از علم جديد گرد آورده است: «هفته ها و ماه هايي كه اين مصاحبه ها در آن انجام مي شد و تحرير مي يافت ايامي توفاني و پر التهاب بود و نام علوم انساني در مخاطب ناآشنا نفرت و وحشت را با هم برمي انگيخت.» سروش در اين كتاب صريحا از در مخالفت با كساني درمي آيد كه به انديشه اسلامي و فقه و فلسفه اسلامي اتكا دارند. سروش همچنين در اين كتاب از فيلسوفاني كه غرب را كليتي تجزيه ناپذير و ناسازگار با سنت معرفي مي كنند انتقاد مي كند و بر امكان انتخاب مسلمانان از ميراث غربيان اصرار مي ورزد. سروش در نقد اخير جبهه اي جديد را مي گشايد كه در همان سال ها گشوده شده بود و آن سوي اين جبهه حلقه اي از استادان فلسفه چون رضا داوري اردكاني حضور داشتند كه پس از ذبح شدن سر ماركس با چاقوي پوپر دريافته بودند سر بعدي از آن ايشان است. چاقوي پوپر را سروش تيز ميكرد و بر آن چنان پيرايه و آرايه بسته بود كه گويي دست اسلام از آستين پوپر درآمده است اينك اما هايدگر به ميدان آمده بود. رضا داوري و احمد فرديد شيفته هايدگر بودند و هر دو راه سروش را نادرست مي دانستند. داوري به آرامي سخن از هگل مي گفت و هايدگر را تفسير و توصيف مي كرد. تاريخ سنت را پايان يافته مي خواند و حمل تجدد غربي را بر سنت اسلامي انحراف مي دانست. اما او نيز با مذهب به جنگ مذهب رفت. به هنگام انتشار اولين ترجمه كتاب عظيم پوپر در ايران: «جامعه باز و دشمنان آن» نقدي سهمگين در كيهان فرهنگي نوشت كه «علم و آزادي آري، التقاط نه» و فرياد زد: «اين پوپر كيست كه هم دشمنان انقلاب اسلامي در خارج از كشور اثر او را وسيله مخالفت كرده اند و هم در داخل جمهوري اسلامي گروهي برايش سرودست و پا مي شكنند و مخالفت با او را مخالفت با مقدسات مي شمارند.» شايد سروش فراموش كرده است كه بعد از پاسخ رضا داوري به وي در نشريه كيهان فرهنگي، طي نامهاي اعلام كرد كه ديگر حاضر به پاسخگويي به وي نيست و مسوولان كيهان فرهنگي را - كه د آن زمان از دوستان و شاگردان وي بودند - مجبور به انتخابات از ميان وي و داوري براي چاپ مطالب كرد. عبدالكريم سروش كه چند سال پيش از پذيرفتن درخواست آيت ا... مصباح يزدي به دليل <عدم وجود امنيت لازم> ابا كرده بود، آيا در ياد دارد اوايل انقلاب را كه در مناظره با احسان طبري - تئوريسين حزب توده - و در پاسخ به وي، كه از امنيت گفته بود، پاسخ داده بود: <آيا شما اصلا تعريف امنيت را ميدانيد؟> مقاله داوري بازتاب مقاله قبلي او در همين مجله در نقد پوپر بود كه با نقد حاميان پوپر و سروش مواجه شده و او را به واكنش واداشته بود. اما واكنش سروش جالب تر بود. او كه كيهان فرهنگي را سخنگوي فرزندان فكري و تریبون نشر افکار خويش مي دانست از التقاطي خوانده شدن در چنين نشريه اي برآشفته شد چه گمان میکرد سند این نشریه به نام وی و همفکرانش خوردهاست. پس نامه اي «با مسئولان كيهان فرهنگي در باب گزافه فروشي» نوشت و اعلام كرد كه ديگر حاضر به پاسخگويي به وي نيست و مسوولان كيهان فرهنگي را -كه در آن زمان از دوستان و شاگردان وي بودند - مجبور به انتخاب یکی از ميان وي و داوري براي چاپ مطالب كرد: «دور نمي بينم كه كيهان فرهنگي به نيت نيكوي تشديد مواجهات فرهنگي باز هم گام در صراط سنت سابق نهد و ناسزاهاي ديگري را از ناسزاگويان رواج و انتشار دهد اما حاشا كه ديگر ازين قلم، كلامي درين مقام و مقالي درين مجال ملال افزاي ارباب كمال گردد... اين برادران از نشر اين گونه نوشتارها چه مقصودي دارند؟ و كدام خدمت را به كدام قشر مي خواهند انجام دهند؟... آيا مي خواهند گوي سبقت را از همه جرايد بربايند و نشان دهند كه حاضرند هر سخن بي دليل و بي مايه و فحش آلودي را طبع كنند؟» پس داوري ديگر در كيهان فرهنگي ننوشت. اما فرزندان معنوی سروش بیکار ننشستند. اكبر گنجي این عنصر اطلاعاتی سابق که امروز به یک روشنفکر تبدیل شده دو ماه بعد با استفاده از منابع اطلاعاتی در اختیار خویش در مقاله اي افشاگرايانه پرونده داوري را گشود و به سوابق او در رژيم گذشته اشاره كرد و مدعی پيوند هايدگر و هگل را با فاشيسم شد. كيهان فرهنگي پس از اين واقعه به ناشر تمام عیار آراي سروش تبديل شد. همه یاران جدید وی در كيهان فرهنگي گردآمده بودند. برخي از اين نام ها در سال هاي بعد بيشتر به گوش رسيد: سيدمصطفي رخ صفت، رضا تهراني، ماشاءالله شمس الواعظين، اكبر گنجي و ... در كيهان فرهنگي نام مرتضي مرديها، مجيد محمدي، حميد وحيد و ديگران نيز به چشم مي خورد.
سروش از ارديبهشت ماه 1367 مجموعه مقالاتي را در ماهنامه كيهان فرهنگي به صورت منظم به رشته تحرير درآورد كه گرچه نظريه اي فلسفي و كلامي بود اما به زودي فضاي سياسي و اجتماعي ايران را دگرگون كرد. اين مقالات «قبض و بسط تئوريك شريعت» نام داشت كه در كتابي به همين نام نيز به چاپ رسيد. سروش در اين مقالات كوشيد با جداسازي مفهوم دين از معرفت ديني و ایجاد پیوندی از افکار سکولار با معرفت ديني و معرفت بشري (علم و فلسفه) اثرات عقل در فهم وحي را مستقل از عقل ديني بررسي كند. آن گاه كه سروش قبض و بسط را مي نوشت بسياري به ياد اثر مهم اما مغفول افتاده او در صدر انقلاب افتادند كه بر جدايي «دانش و ارزش» (علم و اخلاق) تأكيد مي كرد. سروش اينك سخن مهم تري داشت و آن تكيه بر نامطلق بودن فهم دين بود. سروش مي گفت جدايي دين از معرفت ديني و قراردادن معرفت ديني در ترازوي معرفت بشري به معناي آن است كه هر تحول در معرفت بشري به تحول در معرفت ديني منتهي مي شود و اين در عمل به معناي از بين رفتن هرگونه اقتدار مركزي براي كساني بود كه خود را متولي معرفت ديني مي دانستند. پس داشمندان و اسلام شناسان برجسته به اعتراض پرداختند. اولين منتقد شيخ محمدصادق لاريجاني بود. لاريجاني به تبعات حروف سروش به خصوص تلاش جدي وي در جداسازي مفهوم روشنفكري ديني و عالم ديني پرداخته و در پايان نوشته بود: «اين گونه طرز تفكر نه در ايران و نه در غرب هيچ كدام بي سابقه نيست ولكن از کسی كه برهه اي از عمر خويش را سعي در تحصيل مباحث فلسفي و ديني نموده و طي طريقي استدلالي و برهاني را بر خود فرض دانسته هيچ گاه انتظار اين گونه هرج و مرج فكري نمي رفت.». آيت الله جعفر سبحاني و آيت الله مكارم شيرازي نیز از این مسئله انتقاد کردند. اما سروش در پاسخ با روش همیشگی اش یعنی با ردیف کردن یک سری جملات ادبی شامل شعر و نثر مسجع و کلمات متکلف سعی در مشوش نمودن ذهن خواننده و آنگاه استنتاج بی استدلال نمود: «نقدها را بود آيا كه عياري گيرند؟ اين قلم خود را ناتوان نمي بيند كه در پاسخ نوشتاري طعن آميز و تمسخرآكند و نيش آلود، مقابله به مثل كند و اصناف تعبيرات خصمانه و موهن را در اين پاسخ به كار گيرد. اما در اين كار فضيلتي نمي بيند و هنر را در اين بي هنري ها نمي جويد و روحانيون و فقه پيشگاني چون حجت الاسلام لاريجاني را مشفقانه تذكار مي دهد كه دفتر معرفت را به آتش مخاصمت نسوزانند و در محضر دانش، شرط ادب را فرونگذارند و جرعه صحبت را به حرمت نوشند و رقم مغلطه بر دفتر دانش نكشند و سر حق بر ورق شعبده ملحق نكنند و چون از فقه صفا و مروه فراغت حاصل كنند باري در وادي صفا و مروت نيز گامي بزنند و حال كه از قيل و قال مدرسه طرفي بسته و حظي اندوخته اند يك چند نيز خدمت معشوق و مي كنند و ...» حقیقت آن است که نثر سروش به لحاظ ادبی بینظیر است و شاید کمتر کسی مانند او چنین قلم بلیغی داشته باشد اما از اشارات و استدلالات عقلی تهی است. مقالات قبض و بسط ادامه يافت و نقدها نيز همچنین. حرف هايش درباره شريعتي را صريحتر بر زبان راند و ياد كوتاهش درباره بازرگان در رساله تفرج صنع را مفصل ساخت. با تغییر و تحول در مدیریت موسسه کیهان آنان ماهنامه اي ديگر به نام كيان راه اندازي كردند تا محفلی برای گردهمایی گروهی که بعدها به «حلقهی کیان» معروف گشتند، شود. کسانی چون اکبر گنجی، عباس عبدی و ... که سابقهی امنیتی و اطلاعاتی داشتند به تدريج مايل بودند نام خويش را به روشنفكران ديني تغيير دهند. پس به دانشگاه رفتند و علوم انساني غربی را از زبان استادشان آموختند. اقتصاد و حقوق و تاريخ و سياست و فلسفه ياد گرفتند و راهي غرب شدند. جهان مدرن را شناختند و دچار تردیدهای اساسی شدند. اينان كه سالها در دستگاههای امنیتی اطلاعاتی از هیچ گونه شدت عمل و شاید هم (بعدا به قول خودشان) جنایتی کوتاهی نکرده بودند اینک می رفتند تا فتح سنگر به سنگر نظام را از اربابان غربی خود فراگرفته شاید خدمت کوچکی به آنان کرده باشند. و اينك بی توجه به سابقهشان دم از نفی خشونت زنند. در این ایام بود که سروش از فرهنگستان علوم و انجمن حكمت و فلسفه و هم چنین از تدریس در دانشگاه اخراج شد. وی مسبب این امر را دولت آقای هاشمی می داند. «وقتي كه در دوران آقاي هاشميرفسنجاني بر من سخت ميگرفتند و از تدريس در دانشگاه محروم كردند من به ايشان نامهاي نوشتم و در آن نامه درددل خود و دانشگاهيان را آوردم و به ايشان هشدار دادم كه دانشگاهها در فشار شديد هستند و از اين دانشگاهها انتظار عالمان بزرگ نداشته باشيد. در انتهاي نامه اين شعر را از هوشنگ ابتهاج آوردم كه: يك دم نگاه كن كه چه بر باد ميدهي/چندين هزار اميد بنيآدم است اينباز اين چه ابر بود كه ما را فرو گرفت/تنها نه من، گرفتگي عالمي است اينامروز من به چشم خود ميبينم كه شرايط از آن روز خزانيتر است بلكه زمستاني شده و با كمال تاسف باغبانان در خواباند.» در همين دوره سروش طي گفتاري از تفاوت مديريت علمي و مديريت فقهي سخن گفت و چالشی دیگر به راه افتاد. با به قدرت رسیدن تکنوکرات ها در دوره سازندگی شاگردان سروش که اینک در دولت جا خوش کرده بودند، به اجرای نظریه ایشان پرداختند... وامروز شاهد نتایج آن هستیم. در كنار اين همه اما عناد سروش با روحانيت مترقی روز به روز روشن تر مي شد. ابتدا در اولين شماره كيان؛ «تقليد و تحقيق در سلوك دانشجويي» موضوع «تقلید» را نفی کرد. اندكي بعد در روز وحدت حوزه و دانشگاه، در اصفهان تحت عنوان انتظارات دانشگاه از حوزه ساختارهای حوزوي را به سخره گرفت كه با واكنش شديد آيت الله ناصر مكارم شيرازي مواجه شد. در آغاز سال 1372 مقاله اي مشهور با نام حكومت دموكراتيك ديني نوشت، تا فلسفه سياسي خويش را روشن سازد. اين مقاله در كنار گفت وگوي مديران مجله كيان با مهندس مهدي بازرگان چاپ شد. چاپ گفتار سروش در كنار آن نشانگر اتحاد حلقهی کیان با ملیمذهبی ها بود و این ها درحالی بود که اعضای این حلقه سالها پیش جزء مخالفین اصلی دولت بازرگان بودند. چند ماه بعد سومين نظريه مهم و تازه سروش جنجالي تازه آفريد: او در «قبض و بسط تئوريك شريعت» از عصري كردن فهم دين دفاع كرد و در «حكومت دموكراتيك ديني» از دموكراتيك كردن حكومت ديني سخن گفت. در 1371 سروش به نقد شريعتي پرداخت و دين و انسان را فربه تر از آن قبايي دانست كه شريعتي بر تن ايشان دوخته بود و آن قبا، ايدئولوژي بود: قرائتي ثابت و انعطاف ناپذير از دين و انسان. اينك سروش نبرد را در مرزي ديگر گشوده بود: با جناح چپ سنتی كه در دهه 60 همواره حامي سروش بود. بخش عمده اي از اين جناح (در لايه هاي جوان تر و نوگرا) به سروش پيوستند و بخش ديگري از آن با وجود انتقاد از سروش در برابر انتقادهای اصولگرایان متحد او ماندند. سال بعد سروش با نگارش مقاله «مدارا و مديريت مؤمنان» در مجله كيان تئوري سياسي خود درباره دموكراسي ديني را تكميل كرد. اما جنجال جديد بر سر مقاله «حريت و روحانيت» پيش آمد. در سال 1373 او طي دو جلسه در مسجد امام صادق با استناد به استفاده از سهم امام، روحانیت را متهم به مال اندوزی نمود. مراجع، علما و روحانيون پاسخ دادند. از جمله آيت الله جوادي آملي که پاسخ سروش را در نماز جمعه قم داد و دکتر علي مطهری فرزند آيت الله مطهري. از اينها مهم تر و مسئولانه تر سخنان حکیمانه مقام معظم رهبري بود. ایشان نیز احساس خطر کردند و وارد مسئله شدند. سروش در پی این قضیه در مقالهای با قدری عقبنشینی در پاسخ به انتقادات اعلام مي كند: «كه در اين آرا (اعم از اين كه حق باشند يا باطل، مقبول باشند يا مردود) نه كوتاه كردن دست روحانيان از دامن سياست نهفته است و نه كوتاه كردن دست سياست از دامن دين.» هرچند نظریات بعدی او نشاندهنده عناد او با دین سیاسی و سیاست دینی است. پس از اين باب بحث روحانيت بسته شد و مجله كيان در شماره بعد از شدت نگرانی از عکسالعمل آتی علما از ادامه اين بحث خودداري كرد. و سروش نيز ديگر تا مدتها درباره روحانيت سخني به اين انسجام نگفت. با وجود اين نوبت ورود به بحث هاي دیگری فرارسيد كه در همان مقاله باب آن را باز کرده بود. سروش در همه مقالات سالهای 60 خویش (حتي حكومت دموكراتيك ديني) با سكولاريسم مخالفت مي كرد و از گزاره «جامعه ديني دموكراسي ديني مي خواهد» دفاع ميكرد. اما اکنون با تغییر 180 در جهای با دین ممزوج با سیاست به شدت مخالفت می کرد. سروش آن زمان مي كوشيد حساب دموكراسي را از ليبراليسم جدا كند و ضمن تاكيد بر مفهوم دموكراسي اتهام ليبرال بودن را رد كند چه استدلال مي كرد ليبرال بودن به معناي بي طرف بودن در برابر همه عقايد است اما مؤمن به يك عقيده ايمان دارد. چنان كه روشنفكران ديني به يك دين يقين دارند. اما اکنون او رسما چیز دیگری می گوید: « تا کی روشنفکران دینی میخواهند از سکولاریسم فاصله بگیرند؟ کی میخواهند تکلیف لیبرالیسم را برای خود روشن سازند؟ ... بگذارید چند یاوهگو به شما بگویند لیبرال یا سکولار. من بسیار خوشحال شدم که عدهای از کارگزارن گفتند ما لیبرال هستیم. بالاخره شترسواری که دولادولا نمیشود! » سروش در وضعیت کنونی: وي در آستانه انتخابات رياست جمهوري نهم، با حضور در رقابتهاي انتخاباتي و اعلام حمايت از مهدي كروبي به موضع گيري انتخاباتی پرداخت! وي در فاصله 4 روز مانده به دور اول انتخابات در گفتگويي با سايت ضدانقلابی روز تأكيد كرده بود: «به دليل موانع ساختاري نيرومند و از جمله خود قانون اساسي و به دليل آرزوي وضعي بهتر براي آينده دور، فکر ميکنم مناسبترين فرد براي اينکه سرکار بيايد، آقاي کروبي است.» چندي بعد نيز سروش با تجليل از شخصيت بازرگان نخست وزير دولت موقت در مقابل امام خميني (ره)، به مقام شامخ بنيانگذار جمهوري اسلامي توهين كرده و مدعي شده بود: «مخالفت بازرگان با قائل شدن امتياز خاص براي روحانيان در حالي بود كه آقاي (امام) خميني براي روحانيان امتياز ويژه اي قائل ميشد، چنانكه در زمان انتصاب بازرگان اعلام كرد، وي اين انتصاب را به موجب حقي كه ملت به او داده و همچنين به موجب حق خود بر اساس مذهب انجام مي دهد و اين طنز تاريخ است كه بازرگان در چنين حكومتي به مقام نخست وزيري رسيد!» نظریه وجدان شرمگين عبدالكريم سروش مقيم انگليس درآخرین اظهار نظر فوق علمي! ضمن معرفي جامعه ايران به عنوان يك جامعه استبدادي، نظريه جديد خود با نام «وجدان شرمگين» را به جامعه علمي عرضه كرد:«بشر قديم با روحيه بدهكاري بدنبال تكليف و وظايف و بشر معاصر با روحيه طلبكاري در جستجوي حقوق بيشتر است. در گذشته مردم مكلف به تبعيت از حاكم بودند، اما اكنون مردم با داشتن حق انتخاب مسوولان سياسي به حكومت مشروعيت مي دهند. گسترش دائره حقوق به حيطه هائي تكليفي مانند دين داري را منجر به تنگ شدن دائره اخلاق در نظامهاي ليبرالي است و در اين نظامها گناه كردن، خودكشي، روابط خارج از ازدواج و همجنس گرائي حقوق محسوب مي شوند، تا وقتي كه به ديگران زيان نرسانند.حقوق طلبي در غرب از نقطه مناسبي براي رهائي از قيد و بندهاي كليسا و پادشاهان شروع شد اما ميوه هاي نامناسبي را به همراه داشت. از سوي ديگر جوامع تكليف مدار و استبداد رابطه قفل و كليد را دارند. در يك جامعه تكليف مدار مانند ايران مردم قبول مي كنند كه زير بار اطاعت بروند. از مشكلات جامعه ما، حاكميت نظام ولايت فقيه است كه يك انديشه تكليف مدار است. اكنون حكومت و جامعه نمي توانند يكديگر را هضم كنند چون در دو موضع مختلف حركت مي كنند. از جنبش مشروطيت به اين سو، جامعه ايران به تدريج با حقوق طلبي آشنا مي شود. تعارض حقوق طلبي و تكليف مداري بايد در اين جامعه حل شود. شكل گيري «پاراديم حقوق و تكليف» بر اساس يك «جهد تئوريك» را پيشنهاد می کنم، مفهومي ثالث كه به تعبير من «وجدان شرمگين» است مي تواند در اين زمينه راهگشا باشد.» پیروزی ما در ۲ خرداد ۷۶ مرهون درسهای تو بود! شنیده شده است که اعضای قدیمی حلقه کیان و چهره های شاخص اصلاح طلبان طی یک نامه محرمانه به عبدالکریم سروش خواستار نقش آفرینی مجدد وی در عرصه سیاست داخلی کشور شده اند . بر اساس همین شنیده ها در این نامه با ارائه تحلیل دلخواه خود از شرایط کشور و اظهار استیصال از تدوین راهبردی مشخص برای مقابله با دولت نهم خواستار فعالیت مجدد سروش در جهت تئوریزه کردن گفتمانی جدید برای یه چالش کشاندن پارادایم فکری و ادبیات انقلابی و مردمی محمود احمدی نژادشده اند. همین شنیده ها حاکی از این است که اصلاح طلبان در این نامه بخش اعظم موفقیت اصلاح طلبان رادر پیروزی ۲ خرداد ۷۶ مرهون درسهای وی دانسته اند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:12 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
تولد رادیو زمانه در حال حاضر یکی از مسائل سیاسی ایران التهابات بی پایه بعضی گروه های مدنی و افزایش رسانه های فارسی زبان ضد نظام مقدس جمهوری اسلامی است؛ در چنین موقعیتی یکی از سوژه های جالب و لازم برای بررسی پروژه ی «رادیو زمانه» است، که بررسی این موضوع لایه های تاریک بعضی موضوعات دیگر که مانند پازل به یک دیگر مرتبطند را نیز روشن خواهد کرد؛ این باب از سری مطالب ناتوی فرهنگی، با عنوان رادیو زمانه، در سه بخش ارائه خواهد شد؛ در بخش اول با عنوان «تولد رادیو زمانه» حامیان مالی این پروژه را مورد بررسی قرار خواهیم داد؛ در بخش دوم، «نیروهای انسانی و پشتوانه ی فکری»، فعالان این پروژه و جهت فکری آنها را خواهیم شناخت؛ و در نهایت بخش سوم، «سیاست رادیو زمانه»، فعالیت های رادیو-وب سایت فوق را بررسی خواهیم کرد. ***** همواره در بررسی فعالیت ها، جستجوی منابع مالی فعالیت از جهت شناخت سریع اهداف پروژه اهمیت و الویت بالایی دارد، به همین دلیل است که ابتدا می بایست به بررسی تامین هزینه های رادیو زمانه بپردازیم؛ جمله ای که در بند دوم معرفی رادیو زمانه در پایگاه آن نوشته شده است بدین شرح است: «در سال 2004 و با همت ايرانيانی مانند فرح کريمی، نمايندهی پارلمان هلند، بودجهای در اين پارلمان به تصويب رسيد تا رسانهای فارسیزبان، با هدف تعامل فرهنگها و پيشبردِ آرمان حقوق بشر، در آمستردام بنيادگذاشته شود. منبع مالی اصلی راديو زمانه، بودجهی مصوب پارلمان هلند است که در اختيار يک نهادِ رسانهای مستقل با عنوان Press Now قرار گرفته است.» اولا؛ جدایی از مشهور بودن حزب سبزها در تمام اروپا به صهیونیستی بودن، فرح کریمی نماینده ی حزب سبزها در پارلمان، یکی از اعضای سابق سازمان تروریستی مجاهدین خلق است، که این رویکرد با رفتار لطیف رادیو زمانه با موضوع سازمان منافقین روشن تر می شود؛ در ضمن قابل توجه این که نمایندگی آلمانی حزب سبزها برگزار کننده ی کنفرانس برلین بوده است؛ در عین حال فرح کریمی با استفاده از این بودجه از مسیری دیگر به تقویت گروه های غیر دولتی فمنیست های سکولار چون «کانون زنان ایرانی» می پردازد، به همین دلیل در بهمن ماه گذشته که یک تیم از فمنیست های سکولار از جمله فرناز سیفی (تندروترین فمنیست وبلاگستان) با کمک های مالی جریان فرح کریمی برای کارگاهی در دهلی قصد سفر به هند را داشتند، در فرودگاه مهرآباد دستگیر شدند و پس از مدتی آزاد شدند. دوما؛ باید بدانیم یکی از مهمترین نظریه پردازان حزب VVD، فریتس بُلکِستَین Frits Bolkestein، مسئول صادر کردن مواد لازم برای تولید سلاح های شیمیایی به عراق بوده است، که استفاده وی و هم حزبی هایش از لابی ها و قدرت های خود برای حذف موارد فوق از لیست سیاه صادرات به عراق بعدها موجب رسوایی حزب فوق الذکر شد؛ این صادرات در سال 1984 در حالی با حمایت وزارت خارجه هلند و با استفاده از لابی های VVD انجام می شد که استفاده از این سلاح ها از سال 1925 به کل ممنوع شده و جنایت جنگی محسوب می شود. در کنار این توجه به این که حزب VVD حزبی است که دولت هلند را به پشتیبانی از حمله ی آمریکا به عراق واداشت؛ و تمایلات فکری این حزب مسیحی-یونانی، و ضد اسلامگرایی و فرهنگ شرقی است، و ایشان بارها این نفرت خود از مسلمانان را به صورت عمومی اعلام کرده اند؛ در این مورد می توان به خانم ايان هيرسي علي عضو سومالیایی VVD و نمایندگی این حزب در پارلمان در سه سال قبل اشاره کرد که نویسنده فیلم نامه «تسلیم» است که توسط ون گوگ کارگردان معدوم هلندی ساخته شد و فیلمی سراسر توهین به اسلام بود، که کارگردان آن توسط یک جوان مسلمان اعدام شد. ***** به دلیل عدم اطمینان پارلمان به ثمر بخشی طرح رسانه ای فوق ابتدا پروژه روزنامه الکترونیک «روز آنلاین» تعریف شد که اکثریت تیم آن با تیم رادیو زمانه مشترک است؛ و پس از موفقیت نسبی روز آنلاین امکان در اختیار گرفتن بودجه رادیو زمانه نیز بوجود آمد؛ و روز آنلاین نیز به حیات خود به دلیل موفقیت نسبی اش ادامه داد. قابل توجه این که مدیر پروژه رادیو زمانه، مهدی جامی، مدیر سابق رادیو-وب سایت بی بی سی فارسی است، که از اعضای اصلی حلقه وبلاگی ملکوت است؛ و در مورد پشتوانه ی فکری این فرد و اعضای رادیو زمانه در باب های بعدی مطلب سخن خواهیم گفت. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 19:36 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
||||
به گزارش خبرگزاري فارس، در اين نشست كه با حضور مهدي كلهر، كارشناس امور فرهنگي، منتقد و مشاور رسانهاي رئيس جمهور و مجيد شاهحسيني كارشناس سينما و استاد دانشگاه و با حضور خبرنگاران رسانههاي جمعي داخلي و خارجي در خبرگزاري فارس برگزار شد، پديده ضد ايراني 300 از ابعاد مختلف مورد نقد واقع شد. |
|||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 11:17 توسط محمدجواد اخوان
|
|
|||||
|
|
|
|
|
توطئه جديد يهود: پيدا شدن قبر مسيح، پسرش و مريم مجدليه!
باستان شناسان اسرائيلي ادعا کرده اند که محل دفن مسيح و خانواده اش را در غاري نزديک در شهر بيتالمقدس کشف کرده اند. مجله تايمز درشماره اين هفته خود اعلام كرد كه جميزكامرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، کارگردان فيلم تايتانيک، فيلم مستند جنجالي را درباره کشف مقبره مسيح ناصري، پسرش و مريم مجدليه ساخته است و فردا دوشنبه، در نيويورک طي كنفرانس خبري فيلم مستند تاريخي خود را با مدارك و اسناد موثق، به جهان ارائه خواهد کرد. به گزارش پايگاه خبري موعود، مجله تايمز درشماره اين هفته خود در گزارشي نوشت، جميزكامرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، کارگردان فيلم تايتانيک، فيلم مستند جنجالي را درباره مسيح ناصري ساخته است.
اين فيلم كه جميز كامرون تهيه كننده آن و ژاكوبسكي كارگرداني آنرا برعهده دارد، ادّعا كرده كه عيسي مسيح برخلاف ادعّاي مسيحيّان بعداز مصلوب شدن به آسمان عروج نكرده است و غاري كه قبر مسيح درآن قراردارد، درنزديكي اورشليم كشف شده است! ![]() اين ادعا، که يادآور فيلم جنجالي «داوينچي کد» است، پرده از يک توطعه گسترده، براي سست کردن بنيان اعتقادي مسحيت و اثبات ادعاهاي يهوديان مبني بر پيامبر نبودن عيسي مسيح (ع) برداشته است. كامرون ادعا كرده است كه عيساي درودگر، صاحب پسري از مريم مجدليله است! اسرائيليها ادعا مي كنند كه كارگران ساختماني اسرائيلي بيست و پنج سال پيش هنگام حفاري براي ساخت يك ساختمان جديد در پارك صنعتي تالپيوت درحومه بيت المقدس اين غار كشف كرده اند. به گزارش موعود، مجله تايم نوشت، اكنون غبارها كناررفته، غار دوهزارساله ، حاوي 10 تابوت سنگي كشف شده است. بیست و پنج سال پیش، باستان شناسان اين ده سنگ قبر را به آزمايشگاه انتقال داده اند و 20 سال است كه برروي خط نوشته هاي روي آن كار می كنند واكنون توانسته اند نامهای روي سنگ قبرها را بخوانند: عیسی، پسر ژوزف، مریم، مریم، یوفا و یهودا، پسر عیسی. در اورشليم قديم، براي قرنها مسيحيان، مقبره خالي مسيح را دركليسايي واقع دريك گورستان مقدس عبادت مي كردند. اما اكنون جيمزكامرون و ژاكوبسكي با ارائه شواهدي نظير آزمايشات DNA، شواهد باستانشناسي و اشاراتی از كتاب مقدس، ادعا مي كنند كه آن ده سنگ قبر متعلق به مسيح و خانواده اوست! مجله تايمز همچنين گزارش داد كه جميزكامرون روزدوشنبه دريك كنفرانس مطبوعاتي درنيويورك، افشاء خواهد كرد كه سه تابوت از اين 10 تابوت متعلق به عيسي ناصري ،مادرش مريم مقدس، ومريم مجدليه همسرش است! به گزارش تايمز اين فيلم مستند قراراست به زودي درشبكه ديسكاوري كانال چهار انگليس ، تلويزيو ن كانادا وكانال 18 اسرائيل به نمايش گذاشته شود. مجله تايمز پيش بيني مي كند كه اين نمايش اين مستند 90 دقيقه اي مورد اعتراض شديد مسيحيان قرارگيرد. ![]()
ورودي غار در حومه اورشليم
مریم مجدلیه که بود؟
مریم مَجدَلیه یا ماری ماگدالیون از شخصیتهای اصلی در دین مسیحیت بشمار میرود. از مریم در کتاب عهد جدید به عنوان پیرو مؤمن عیسی مسیح نام برده شده و کلیساهای کاتولیک رومی، ارتودوکس شرقی و انگلیکی او را جزو قدیسین میدانند. بر پایه داستان انجیل مریم مجدلیه زنی تنفروش و بسیار زیبا بوده است.روزی اهل شهر به دنبال وی میافتند تا وی را سنگسار کنند.او میگریزد تا به عیسی میرسد.عیسی داستان را از پیگیران مریم میپرسد و آنان میگویند که ما میخواهیم او را از برای گناهانش سنگسار کنیم.عیسی میگوید بسیار خوب چنین بکنید ولی اولین سنگ را کسی بزند که گناهی نکرده باشد.این سخن عیسی ایشان را شرمنده و پراکنده ساخت و جان مریم مجدلیه رهانیده شد. با این همه وجود شخصیتی تاریخی به نام مریم مجدلیه و شیوه زندگی او محل بحث و شک است.تا جایی که حتی گفته می شود مریم مجدلیه نه تنها زنی بدکاره نبوده، بلکه او از خانواده ای سلطنتی می باشد و عیسی مسیح با او ازدواج نمود. گفته می شود که حتی انجیلی به مریم مجدلیه منسوب است که در آن ذکر شده که مسیح مصلوب نشده و تنها انجیلی است که روایتش با قرآن شباهت دارد. چرا این ماجرا به راه افتاده است؟ مدعي شدند كه اين دو جعبه زماني دربرگيرنده جسد حضرت مسيح(ع) و مريم مجدليه بوده است. مورخان و علماي اديان، ادعاي مطرح شده در فيلم را تقبيح و آن را تلاشي بيپايه و متناقض عليه اعتقادات اساسي مسيحيت با استفاده از ابزار سينما دانستند.
اعتراض مقامات مذهبي به يك فيلم با انگارههاي مذهبي به خاطر طرح فرضيات كفرآميز، چيز جديدي نيست. تا همين اواخر و ماهها پس از آغاز اكران فيلم پرسروصداي «رمز داوينچي» كه در آن فرضيات مشابهي مطرح شده بود، هنوز جريان تحريم زنجيرهاي آن در كشورهاي جهان ادامه داشت، اما اتفاقي كه اين بار صورت گرفته بالاتر از همهآنها قرار ميگيرد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 16:10 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
گزينه ها بي شمارند ! هنگامي که توني بار نخست وزير روباه پير استعمار مردم کشورمان را مشتي نادان واحمق! ناميد که انرژي هسته اي به هيچ دردشان نمي خورد شايد گمان نمي کرد مردم ايران پاسخ کلمات سخيف وبي ادبانه ي اورا در شرکت همه پرسي ملي 22 بهمن اين قدر زود بدهند. واقعيت اين است که آقاي بلر زماني که اين حرف ها را مي زند شايد دلش به جاي ديگري گرم است. البته نه به سلاح هاي مدرن وپيشرفته آمريکا وبريتانيا. بلکه به نواهاي مرعوبانه ي عده اي ناآگاه ( وشايد هم آگاه!) دلخوش نموده که ادعا مي کنند انرژي هسته اي به قيمت قطع شدن عيش و نوش ! آنان نمي ارزد . | ||