|
|
|
|
|
جناب خاتمی! چند دقیقه دست نگه دارید...
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 10:56 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده تخلفات مالی کروبی در بنیاد شهید!
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 13:50 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
گوشه ای از تخلفات خاتمی در گفت و گوی تمدن ها (!)
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 10:39 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
رسانه ملی و سانسور نام هاشمی در اعترافات!
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:15 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
نقدی تحلیلی بر بیانیه شماره ۵ میرحسین موسوی
اگر شوراي نگهبان را قبول نداشتيد چرا در انتخاباتي کانديدا شديد که نظارتش بر عهده اين نهاد است؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 12:3 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
آیا خاتمی آن ها را ایرانی نمی دانست؟
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 15:43 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
کلیپ: کردان های دولت خاتمی را بشناسیم هفته گذشته در دانشگاه خواجه نصیر مناظره ای دانشجویی میان حامیان احمدی نژاد و حامیان موسوی برگزارشد. نماینده موسوی به نکاتی در مورد دولت نهم از جمله مسئله مدرک علی کردان اشاره کرد که حقیر هم جوابی بهش دادم که فکر کنم شما هم بشنوید بد نباشه. در این قسمت کردان های دولت خاتمی را معرفی کردم! در ادامه هم به نکات دیگری هم اشاره کردم کلیپ: کردان های دولت خاتمی را بشناسیم! در ضمن فرمت های این کلیپ و کلیپ قبلی برای تلفن همراه هم موجود ان شاءلله به زودی روی وبلاگ خواهم گذاشت... گشت ارشاد میرحسین و احمدی نژاد ( ›› Download ‹‹) کردان های دولت خاتمی را بشناسیم (›› Download ‹‹)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:12 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
گشت ارشاد در زمان میرحسین و احمدی نژاد (+کلیپ)
چند وقته که میرحسین موسوی و گروهی از هوادارنش از مسئله گشت ارشاد به عنوان یک ابزار تبلیغاتی استفاده می کنند. مناظره انتخاباتی دانشجویی حامیان میرحسین موسوی و حامیان احمدی نژاد که هفته گذشته در دانشگاه خواجه نصیر برگزار شد حامیان میرحسین همین مسئله رو مطرح کردند که با پاسخ قاطع حقیر روبه رو شد. در اونجا مسئله گشت ارشاد در زمان دولت مهندس موسوی و دکتر احمدی نژاد را مقایسه کردم. فکر می کنم بد نباشه کلیپ این قسمت مناظره رو ببینید تا خودتون قضاوت کنید کلیپ: گشت ارشاد در زمان میرحسین و احمدی نژاد نکته ای که ذکر آن ضروری است آن است که برخی می گویند خب این مقتضای دهه شصت بوده است که در پاسخ باید گفت اولا تندروی در مقابله با منکرات که دهه ۶۰ و ۸۰ نمی شناسد و ثانیا اگر میر حسین دهه ۶۰ این گونه است میرحسین دهه ۸۰ کجا مدیریت اجرایی کرده است تا ما مطمئن شویم او برای دهه ۸۰ و ۹۰ مناسب است؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 17:10 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 10:20 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت ششم)
قتل ها یا مطبوعات زنجیره ای؟! موج مطبوعاتي دوران دولت دوم خرداد خيلي ها را اغوا كرده بود. چه بسيار از اسرار ضمير افراد كه در اين دوران از سراپرده مطبوعات جديد رخ نمايان كرد. شكستن چارچوب هاي فرهنگي موجود در مطالب مندرج در روزنامه «زن» و افراط اين روزنامه در ترويج فمينيسم و فرهنگ باستان ستايانه شبه شاهنشاهي، وقتي با چاپ پيام نوروزي همسر شاه معدوم در روزنامه دختر يك مقام برجسته جمهوري اسلامي همراه شد، به طور طبيعي براي غربي ها شگفت انگيز و در عين حال نويدبخش بود. طوري كه وقتي اين روزنامه توقيف شد همسر آخرين ديكتاتور خونريز تاريخ ايران «محدود كردن آزادي بيان در ايران» را محكوم كرد! شبكه اي از روزنامه نگاران بيكار شده دوران غروب طالع سلطنت طلبي، راست گرايي و چپ گرايي، حالا در اين بازار پر هرج و مرج، پايي در محافل مرتبط با راديو آزادي آمريكا، بي بي سي انگليس و ... و دستي در نشريات نوظهور و دستپاچه داخلي داشتند. تاسف آورترين شكل اين ارتباط، رابطه متملقانه نويسندگان و شاعران سلطنت طلب با پايگاه امن افرادي مثل فائزه هاشمي بود. بازگويي يك ماجراي اگر چه كم ارزش، براي يادآوري ميزان جوزدگي و خام طبعي چنين افرادي لازم به نظر مي رسد. شعرخواني «ابراهيم صهبا» شاعر تملق گوي خاندان پهلوي در حضور فائزه هاشمي و در انجمن هنرمندان و ظاهرا مورد لطف واقع شدنش، از داستان هاي چندش آور آن روزها بود:
فائزه هاشمي به انجمن آمد همراه او مرعشي سخنور دانا شاعر خوشنام با صفاي من آمد جمع هنرمند شد قرين مباهات فائزه چون افتخار مرد و زن آمد هست نماينده او به مجلس شورا بلبل شيرين زبان خوش سخن آمد پرسش حال به لطف كرد ز صهبا آن كه ثناگوي من ز جان و تن آمد باد خدا يار هاشمي كه چنين گل بهر صفاي هنر در اين چمن آمد «صهبا» كسي بود كه حتي پس از انقراض رژيم سلطنت و در دوران آوارگي خانواده پهلوي از ايران، زماني كه ميهمان بزم مادر شاه معدوم (ملكه توران) در سانفرانسيسكو آمريكا بود، در حضور او چنين سرود. سكر اين مداهنه ها، چندي نپاييد و استفاده كنندگان از اعتبار خانوادگي امثال فائزه هاشمي در مسير اجراي برنامه منكوب كردن هر آنچه مربوط به گذشته نظام جمهوري اسلامي بود، داستان سرايي درباره نقش «عاليجنابان» در قتل هاي زنجيره اي را در مطبوعات داخل و خارج آغاز كردند. واقعيت اين است كه به جز دوره كوتاه دو و اندي ساله ابتداي استقرار نظام جمهوري اسلامي هيچ گاه توهين به مسئولان برجسته نظام در حد و اندازه اين دوره نبود. نخست اين هتاكي در قالب شعارهاي اجتماعات (و گاه در حضور رئيس جمهور) صورت مي گرفت. (و البته گاه با واكنش رئيس جمهور كه آنها را از طلبيدن مرگ براي افراد نهي مي كرد، روبه رو مي شد) اما به تدريج برخي از مسئولان و از جمله هاشمي رفسنجاني در نوشته هاي مطبوعات به تلويح و تصريح به ايفاي نقش در قتل مخالفان نظام متهم شدند. كار اين اتهام زني ظاهرا بين روزنامه هاي زنجيره اي داخلي و نويسندگان ضدانقلاب خارج كشور تقسيم شده بود و گفته مي شد مطالبي كه بيان صريح آن در داخل كشور مخاطره آميز است به خارج كشوري ها سپرده شده است. جالب اين كه گروه تازه تاسيس «جبهه مشاركت» كه در همان ايام روزنامه هاي وابسته به آن مشغول چاپ داستان سرايي هاي اكبر گنجي براي آقاي هاشمي رفسنجاني با تعابيري مثل «شاه كليد و عاليجناب سرخپوش» و ... بود، محمدرضا خاتمي دبيركل اين جبهه از «شهامت قابل تقدير اكبر گنجي در پيگيري بحث قتل ها» سخن به ميان مي آورد. اما يك نكته مهم در اظهارات دبيركل جبهه مشاركت از هدف واقعي اين گونه هجمه هاي تبليغاتي به آقاي هاشمي رفسنجاني پرده برمي داشت. محمدرضا خاتمي در همايش 21 دي ماه 1378 جبهه مشاركت در سمنان گفته بود: «انتظار اين است كه ايشان در اين مرحله با شفافيت، مواضع خود را مشخص نمايد. چه بسا همين اعلام مواضع بسياري از جرياناتي را كه الآن وجود دارد، تغيير دهد.» فشار براي تسليم شخصيت هاي برجسته نظام به خواسته هاي جريان حاكم تقريبا يك شگرد ثابت در سال هاي اول دوران حاكميت جريان مدعي اصلاحات بود. فراتر از اين، آنها به صراحت از استراتژي «فشار و چانه زني» دم مي زدند. به عبارت ديگر متهم كردن گذشته نظام جمهوري اسلامي به «جنايت» با هدف پيشبرد گفت وگو براي تغيير در بسياري از مفاهيم و نهادهاي پايه اي آن صورت مي پذيرفت.
مديريت فضاي رواني مربوط به ماجراي قتل هاي مشكوك سال 1377 توسط مطبوعات هماهنگ دوم خردادي با همين گرايش صورت مي پذيرفت. ماجراي قتل هاي مشكوك زنجيره اي دستمايه سناريوهاي مختلفي براي پيگيري خواسته هاي جريان مخالف مباني نظام بود. نويسندگان روزنامه هاي دوم خردادي سعي داشتند با انتساب اين قتل ها به سطوح بالاي مديريت كشور، آن را به عنوان رويه جاري و چندين ساله نظام معرفي كنند. اما هيچگاه به اين سوال مكرر پاسخ نمي دادند كه افرادي مثل فروهر و همسرش، مختاري، پوينده و شريف چه خطر عمده اي براي نظام محسوب مي شده اند كه مديريت عالي امنيتي كشور درصدد قتل آنها برآيد. فروهر يك ملي گراي منفرد و سالخورده بود كه از نظر توان مديريتي و جاذبه هاي مردمي هيچ كسي در داخل و خارج كشور، او را در قامت يك عنصر تاثيرگذار بر تحولات سياسي كشور نمي ديد. علاوه بر اين كه او همچنان براي امام خميني (ره) احترام ويژه اي قائل بود. اين تعلق خاطر چيزي بود كه در مصاحبه هاي فروهر مشهور به صراحت در اعلام مواضع مشاهده مي شد. مختاري و پوينده نيز در كنار موضعگيري هاي فرهنگي مخالف با نظام، داراي گرايش هاي ضدامپرياليستي بودند و در فضاي به غايت راست گرايانه نيروهاي سياسي اپوزيسيون، افرادي نبودند كه بغض و كينه نظام را برانگيزند. «شريف» نيز تنها يك عنصر بريده از منافقين و مشغول نگارش مقالاتي براي «ملي مذهبي ها» بود و نه بيشتر. متاسفانه سير پيگيري اين ماجرا در اولين مراحل آن با فوت بسيار مشكوك سعيد امامي : كه هيچگاه نقش او در قتل هاي زنجيره اي به صورت شفاف و محكمه پسند مشخص و احراز نشد : چنان شكل معماگونه اي به خود گرفت كه جايي براي تشخيص انگيزه هاي عاملان و عوامل احيانا نامحسوس دخيل در آن باقي نمي گذاشت. به طوري كه هم اينك نيز قضاوت درباره اين ماجراي پرهزينه براي جمهوري اسلامي تقريبا امري محال است. زماني كه روزنامه هاي دوم خرداد با تمسك به اين موضوع براي متهم كردن رهبري نظام خيز برداشته بودند، اظهارات آقاي روح الله حسينيان درباره تمايلات متهم رديف اول اين پرونده (كاظمي مشهور به موسوي) به جناح دوم خرداد و ابراز اعتماد ويژه سيدمحمد خاتمي به او در ابتداي دوره رياست جمهوري، ميدان منازعه را تغيير داد. از اينجا بود كه حمله رسانه اي به افرادي مثل حسينيان و سپس ديگر پرورش يافتگان مكتب بهشتي، قدوسي و مصباح و مدرسه حقاني و نيز شخصيت هايي مثل حسين شريعتمداري با متهم شدن آنان به عنوان «ياران سعيد امامي» تشديد شد. البته حسينيان و شريعتمداري از حيث نحوه قضاوت درباره سعيد امامي دو ديدگاه ويژه خود را داشتند. در حالي كه حسينيان، رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي بر عدم احراز نقش سعيد امامي در اين قتل ها تاكيد مي كرد، شريعتمداري سرپرست موسسه كيهان نسبت به برخي از رفتارهاي گذشته سعيد امامي در دوران مسئوليت وزارت اطلاعات و نيز نسبت خانوادگي او با عوامل رژيم گذشته به شدت ظنين بود.
ادامه دارد... قسمت های پیشین: بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:30 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
میرحسین: منطق بازاري ها زالو صفتي است آيت الله مهدوي کني وزير کشور دولت شهيد رجايي در کتاب خاطرات خود در مورد مير حسين موسوي مي گويد:
دولت آقاي موسوي با همه خوبي هايي که داشت و امام هم ايشان را تاييد مي کرد ولي دولت سالاري را در مسائل اقتصادي عملا ترجيح مي داد و اين سياست تنها به خاطر جنگ نبود بلکه اصلا سبک تفکر ايشان اين طور بود.... بعضي ها مي گفتند که حالا موقع جنگ است و دولت بايد همه چيز را قبضه کند و از اينجا بود که کوپن و از اين چيزها به وجود آمد. بالاخره در جنگ همه مي پذيرفتند که اگر ما بخواهيم مواد غذايي به همه برسد دولت دخالت کند. اين را همه قبول داشتند اما برداشت ما اين بود که آقاي موسوي مي خواهد کلا دولت در تمام امور اقتصادي حضور داشته باشد و ما اين را قبول نداشتيم. آنها ما را طرفدار سرمايه داران مي شمردند و اسلام ما را اسلام آمريکايي مي دانستند و اين حرف معمول همين طرز تفکر بود که با با چپ گرايي مخالف بوديم. ما مي گفتيم دولت نبايد در اقتصاد همه چيز را قبضه کند اما آقايان در مقام تحليل و تفسير مي گفتند که شما طرفدار اقتصاد سرمايه داري هستيد، اما واقعيت اين نبود که ما طرفدار سرمايه دارها باشيم بلکه ما مي گفتيم که مديريت اقتصاد بايد به دست مردم باشد و دولت نظارت کند ولي آن ها مي گفتند بايد دست سرمايه داران را کوتاه کرد. در زماني خود بنده با آقاي مير حسين موسوي – نخست وزير وقت- همين بحث ها را مطرح کردم. ايشان گفت آقاي مهدوي! پدر من بازاري است! چاي فروش است، آدم خوبي هم هست ولي اصلا خصلت بازاري ها خصلت زالوصفتي است. (يک چنين تعبيري کرد) و من با آن ها مخالفم، اينها زالو صفت هستند، ما بايد کاري بکنيم که دست زالو صفت ها از اقتصاد کشور قطع شود. بنده مي گفتم آقاي موسوي! من هم قبول دارم بعضي ها زالوصفت هستند اما بحث اين است که عقل اقتصادي اقتضا مي کند براي اصلاح مسائل اقتصادي به گونه اي رفتار کنيم که سرمايه ها در مسير توليد و اشتغال قرار گيرد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:57 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
خاطره ای از دولت مهندس موسوی از زبان رهبر معظم انقلاب
مقام معظم رهبری در بیانات خود ضمن اشاره به چرخش برخی جریانات سیاسی و چهرها به ذکر خاطره ای از دوران نخست وزیری مهندس میرحسین موسوی می پردازند: (( انسان اگر زندگى سياسى بعضى افراد را از اوّلِ انقلاب تا بهحال نگاه كند، مىبيند ملغمه عجيبى از انواع و اقسام فكرهاست! يك روز بود كه چنين آدمهايى به اين اكتفا نمىكردند كه در شعارها، مردم فقط «مرگ بر امريكا و مرگ بر شوروى» بگويند. مىگفتند بايد بگوييم «مرگ بر شرق و غرب»! ما مىگفتيم شوروى سمبل يك تفكّر و يك راه غلط است؛ امريكا سمبل جنايت و ستم است؛ چه دليلى دارد شما بگوييد «مرگ بر شرق و غرب»؟! مىگفتند شما محافظهكار و سازشطلبيد! از جمله همين حضرات، امروز كسانى هستند كه حاضرند بروند رسماً در مقابل امريكا و انگليس عذرخواهى كنند و بگويند ما غلط كرديم، اشتباه كرديم به شما بدگويى كرديم؛ ما را ببخشيد! بعضى از همين افراد، آن روز در اوايل انقلاب، روى تنديهاى بىرويّه، چنان نظرات عجيب و غريب اقتصادىاى مطرح مىكردند كه انسان شاخ درمىآورد! مىگفتيم اينها كجايش اسلامى است؟ مىخواستند تفكّرات بسيار تندِ چپِ سوسياليستى را به اسم اسلام تحميل و پياده كنند. بعضى از آنها كه مسؤوليت داشتند، كارهاى بدى هم در آن روز انجام دادند. من فراموش نمىكنم، ما در شوراى انقلاب - سالهاى 57 و 58 - قانونى داشتيم كه سرمايهداران قبل از انقلاب را به چهار دسته تقسيم كرده بود: بند (الف)، بند (ب)، بند (ج)، بند (د). بند (ب) كسانى بودند كه سرمايههاى آنها از طريق نامشروع و غيرقانونى به دست آمده بود؛ حكمش هم اين بود كه دولت بايد آن سرمايهها را تصرّف كند. بند (ج) كسانى بودند كه سرمايههاى آنها از راه نامشروع به دست نيامده بود؛ ليكن وامهاى كلانى از بانكها گرفته بودند، تقلّب كرده بودند و پول را پس نداده بودند. بنابراين آنها مىبايست وامهاى خود را ادا مىكردند. اگر ادا مىكردند، كارخانهها مال خودشان مىشد؛ اما اگر پرداخت نمىكردند، كارخانههاى آنها تصرّف مىشد. اوايل رياست جمهورىِ من گروهى مسؤول تشخيص بند (ب) و (ج) و اينطور كارها بودند. البته اين كارها دست بنده به عنوان رئيس جمهور نبود؛ دست نخستوزير و دستگاه هيأت دولت بود. من اطّلاع پيدا كردم يك عدّه در اين هيأت هستند و اصرار دارند كه بند (ج) را به بند (ب) تبديل كنند؛ يعنى كارخانهاى كه مىشد صاحب آن بدهكارىاش را به بانك بدهد، بعد كارخانهاش را راه بيندازد و كار كند و كارگرانش هم بىكار نباشند، مىخواستند نگذارند اين كار انجام گيرد. در آن موقع، چنين گرايش چپ ضدّ سرمايهدارى افراطىِ نابحق وجود داشت. همان آدمها امروز كسانى هستند كه حاضرند در مقابل كمپانىداران و سرمايهداران صهيونيستى فرش قرمز پهن كنند تا به ايران بيايند و سرمايهگذارى كنند! انسان از چپترين ايده ماركسيستى، به افراطىترين ايده دست راستىِ اقتصادى متحوّل شود؛ اسمش را هم تجديدنظر بگذارد! اين تجديدنظر نيست؛ اين هُرهُرى مسلكى است. آن روز افراط بود، امروز هم افراط است. وجود اين آدمهاى تجديدنظرطلب در برخى از دستگاههاى گوناگون، اسباب زحمت و خطر است. اگر در دانشگاه باشند، ضرر مىرسانند؛ اگر در دولت باشند، ضرر مىرسانند؛ اگر در مجلس باشند، ضرر مىرسانند؛ هرجا و در هر نقطهاى باشند، ضرر مىرسانند. )) از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جوانان استان اصفهان- 12/8/1380
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:19 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
چه کسانی جام زهر را به امام (ره) نوشاندند؟ یکی از ابهام آمیزترین مسائل در خصوص چرایی پایان جنگ تحمیلی، مسأله علل پذیرش قطع نامه از سوی حضرت امام (ره) است. نگاهی به دیدگاه های امام (ره) آن است که ایشان در مقطع پذیرش قطع نامه در شرایط سختی به سر می برده اند که بنا بر مصالحی بسیاری از ناگفته ها آن روزها با مردم در میان نگذارده اند.
ایشان در پیامی که به مناسبت سالگرد کشتار مکه صادر فرمودند به ناگفته های خود از مسأله پذیرش قطع نامه اشاره کرده و فرمودند: «اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلا خودداری می كنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور، كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود. من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده اند، تشكر و قدردانی می كنم و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می كنم.» (1) مطالعه پیام امام موید این نکته است که پذیرش قطعنامه و آتش بس، به مثابه نوشیدن جام زهر برای حضرت امام(ره) بود که او تنها به خاطر رضای خداوند، حفظ اسلام و مصالح نظام اسلامی، آن را با جان و دل پذیرا شد. در پیام چنین آمده است: «... قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. در شرایط کنونی، آن چه موجب این امر شد، تکلیف الهیام بود. شما میدانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او، از هر آن چه گفتم، گذشته و اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله کرده ام».(2) «فرزندان انقلابي ام! اي کساني که لحظه اي حاضر نيستيد که از غرور مقدستان دست برداريد! شما بدانيد که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مي گذرد. مي دانم که به شما سخت مي گذرد ولي مگر به پدر پير شما سخت نمي گذرد؟ مي دانم که شهادت شيرين تر از عسل در پيش شماست، مگر براي اين خادمتان اين گونه نيست؟ ولي تحمل گنيد که خدا با صابران است. بغض و کينه انقلابي تان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد و بدانيد که پيروزي از آن شماست.» به راستی چه عاملی امام راحل را (ره) – که ایشان هم بنابر مصالح آن را ذکر نمی کنند- مجبور به پذیرش قطع نامه کرد؟ به راستی چه کسانی جام زهر را به ام نوشاندند؟ در خصوص چرایی این موضوع روایت های گوناگونی از مسئواین وقت سیاسی و نظامی مطرح شده است. اما نگاه رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) -که آن روزها در کسوت رییس جمهور بودند- از همه نقل ها دقیقتر و صحیح تر به نظر می رسد. معظم له می فرمایند: « قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر اين فشارها[ی خارجی] نبود. [پذیرش] قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتي بود که مسؤولين آن روزِ امورِ اقتصادي کشور، مقابلِ روي او گذاشتند و نشان دادند که کشور نميکشد و نميتواند جنگ را با اين همه هزينه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذيرفت. پذيرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهديد امريکا نبود؛ به خاطر اين نبود که امريکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امريکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت ميکرد. وانگهي؛ اگر همه دنيا در امر جنگ دخالت ميکردند، امام رضواناللَّه عليه، کسي نبود که رو برگرداند. بر نميگشت! آن، يک مسأله داخلي بود؛ مسأله ديگري بود.» (3) اما به راستی کدام کارشناسان و مسئولان امام را متقاعد به پایان جنگ نمودند؟ بررسی مستندات و خاطرات برخی مسئولین سیاسی نظامی وقت حکایت از نامه هایی دارد که در مقطع قبل از پذیرش قطع نامه از سوی برخی مسئولین برای امام فرستاده شده بود. در مهرماه 1385 متن نامه منتشر نشده ای از امام خطاب به مسئولین کشور از سوی دفتر هاشمی رفسنجانی –که در ایم پذیرش قطع نامه در مسئولیت جانشینی فرماندهی کل قوا بود- در رسانه های جمعی انتشار یافت. مطالعه این نامه بخشی از ناگفته های نوشاندن جام زهر را روشن می سازد. حضرت امام در این نامه به طور مشخص از سه مسئول نام می برند که در نامه های خود تلاش نموده اند تا امام را به پذیرش قطع نامه متقاعد سازند. 1- فرمانده وقت سپاه؛ محسن رضایی 2- نخست وزیر؛ میرحسین موسوی 3- مسئول وقت تبلیغات جنگ؛ سیدمحمد خاتمی البته شایان ذکر است نقش اصلی انتقال این نامه ها را شخص مسئول وقت کل جنگ –هاشمی رفسنجانی- داشته است امام (ره) در خصوص نقش نامه محسن رضایی می فرمایند: « با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از دهها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكستهای اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ میباشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهای شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت مینمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره میشود.» رضایی هم چنین در این نامه نوشته بود: «تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست میآوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم -كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است-، داشته باشیم میتوان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم.» امام (ره) هم چنین آورده اند که: «وی میگوید قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند، او آورده است البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعید به نظر میرسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر این مطالب میگوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست.» امام در خصوص نامه میر حسین موسوی نیز می فرمایند: « آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كردهاند، مسئولان جنگ میگویند تنها سلاحهایی را كه در شكستهای اخیر از دست دادهایم به اندازه تمام بودجهای است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود.» هاشمی رفسنجانی نیز بعد ها در مصاحبه ای با تأیید این مسأله اعلام نمود: «دولت مهندس میرحسین موسوی در آن موقع اعلام کرد دیگر قادر به تدارک مالی نیست»(5) و امام البته ابه نامه مسئولات تبلیغات جنگ نیز اشاره می کند. «مسئولان سیاسی میگویند از آنجا كه مردم فهمیدهاند پیروزی سریعی به دست نمیآید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.» محسن رضایی در توضیح این امر به نامه سید محمد خاتمی – که در آن مقطع وزیر ارشاد و با حفظ سمت معاون فرهنگی ستاد فرماندهی کل قوا و مسئول تبلیغات جنگ بود- می گوید: «نامه آقای خاتمی، حكایت از آن داشت كه بسیجیها و مردم به جبهه نمیروند و ما در جبهه نیرو كم داریم.» والبته محسن رضایی به نقش هاشمی رفسنجانی به عنوان برنامه ریز اصلی این ماجرا اشاره می کند، که نامه خود او و نامه میرحسین موسوی و نامه سیدمحمد خاتمی و نامه تعدادی از دیگر فرماندهان نظامی را به نزد امام برده و ایشان را به پذیرش قطع نامه متقاعد می سازد: «آقای هاشمی هم این نامه هم چند نامه دیگر از جمله آقای خاتمی وزیر ارشاد وقت، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظامیان این گونه میگویند و مسؤولان سیاسی و اقتصادی هم میگویند پول نداریم. شما تكلیف را روشن كنید و امام هم با پذیرش قطعنامه موافقت كردند». و در نهایت سخن هاشمی هم این است که: «وضع اقتصادی ما بد شده بود و دنیا تصمیم گرفته بود بدون رعایت مقررات جنگ اجازه بدهد صدام هر کاری میخواهد، انجام دهد... ما نگذاشتیم این شرایط حاد به وجود بیاید و با پذیرش قطعنامه و تحمیل شرایط ما جنگ را به پایان رساندیم.» اما واقعیت ماجرا چیست؟ در این نکته مثلث سه گانه (خاتمی، میرحسین و محسن رضایی) و در با هماهنگی هاشمی رفسنجانی با ارسال نامه به امام ایشان در محذور قرار داده و مجبور به نوشیدن جام زهر نموده اند شکی وجود ندارد. اما بررسی تحلیلی تاریخ مقاطع انقلاب، نشان دهنده آن است که کشور در سال های پایانی دهه شصت در شرایط خاصی به سر می برده است که بسیاری از رویدادهای مرتبط با آن بر نتیجه جنگ اثر گذاشته است. اختلافات داخلی حزب جمهوری اسلامی که منجر به انحلال این حزب شد، مناقشات درونی تشکل های روحانی هم چون جامعه روحانیت مبارز که در پی آن عده ای هم چون کروبی، خاتمی و... اقدام به انشعاب از آن و تشکیل مجمع روحانیون مبارز بدون تردید تأثیرات منفی شگرفی بر روحیه رزمندگان اسلام داشته است. انتخابات دوره سوم که یکی از جنجالی ترین انتخابات دهه شصت می باشد، در مقطع سرنوشت ساز جنگ یعنی اوخر سال 66 و اوائل 67 مصادف شده بود بلواهای شخصی هم چون محتشمی پور (وزیر وقت کشور) بر ر نظارت شورای نگهبان که سرانجام با دخالت و وساطت امام به پایان رسید، این سوال را در ذهن بسیاری از رزمندگان جبهه شکل می داد که به راستی دعواهای انتخاباتی در تهران در زمانی که کشور دچار جنگ است با چه هدفی دنبال می گردد؟ در سخت ترین شرایط جنگ (نیمه دوم جنگ) که با دور دوم نخست وزیری میرحسین موسوی مصادف بود باج خواهی سیاسی نخست وزیر و اطرافیانش از رییس جمهور وقت –مقام معظم رهبری- که عمدتا به بهانه حمایت امام از دولت انجام می گرفت و پس از آن که با پایداری رییس جمهور بر مواضع اصولی مواجه می شدند به استعفاهای مکرر روی می آوردند، همه و همه جنگ را به شرایط نامعلومی سوق می داد. از همین رو بود که امام راحل (ره) در مقابل آخرین استعفای میرحین واکنش تندی از خود نشان دادند:«جناب آقای موسوی ، نخست وزیر محترم ... نامه استعفای شما باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید ، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می گذاشتید... در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خود را به قربانگاه می برند چه وقت گله و استعفاست ... همه باید به خدا پناه بریم ؛ و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سو ء استفاده کنند... مردم ما از اینگونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده اند ، این حرکات هیچ تاثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.»(6) از سویی نکته ای که در خصوص ادعای نخست وزیر مبنی بر خالی بودن خزانه مطرخ است، آن است که برای مدیران دولت موسوی از ماه ها پیش از نگارش نامه به امام قابل پیش بینی بود که خزانه کشور به زودی به انتها خواهد رسید؛ این ها که امروز مدعی ماجراجو و غیر کارشناس بودن دولت نهم هستند، آن روز چرا در زمانی که فاو در دست ایران بود نامه به امام ننوشتند تا بگویند تا چند ماه آینده خزانه خالی خواهدشد؟ بدون تردید اگر ایران قع نامه در شرایطی که فاو را از دست نداده بود می پذیرفت، در مذاکرات آتش بس جایگاه محکمتر و مناسب تری می یافت. این مسئله را می توان تنها به ماجراجویی دولت رادیکال مهندس موسوی تعبیر کرد تا آن که پس از شکست فروردین ۶۷ و از دست دان فاو، مدیران ماجراجوی دولت موسوی دریافتند که دیگر شکست صدام محال است... آری امام هیچ گاه تحت تأثیر ترس و واهمه برخی مسئولان و کارشناسان از موض اصولی خود که بارها تأکید کرده بود که «اگر جنگ بیست سال هم طول بکشد؛ ما مرد جنگیم» کوتاه نمی آمد و آن چه موجب شد تا امام (ره) از موضع خود کوتاه آیند و جام زهر را بنوشند، گزارش های جهت دار برخی مسئولان و کارشناسان بود. نکته ای بارها امام و مقام معظم رهبری به مسئولان و کارگزارن نظام هشدار داده اند در خصوص برخی گزارش های غلط کارشناسی است که با هدف سیاسی تدوین می گردد. هم چنان بود که رهبر معظم انقلاب چهار سال پس از پذیرش قطع نامه در دیداری با نمایندگان مجلس بدان اشاره کردند: «البته كارشناس را بايد بشناسيد. هر كارشناسى مورد اعتماد نيست. اى بسا كارشناسانى كه مسؤولين بالا را گمراه كردند! ما در اين چند سال، اينها را ديدهايم. اينها جزو تجربيّات ماست؛ كه كارشناسى، راهى را جلوِ نماينده مجلس يا مسؤول مىگذارد كه به وسيله آن، واقعيتى را واژگونه و غلط به او معرفى مىكند. اينطور نيست كه شما بتوانيد به هر كارشناسى اعتماد كنيد. كارشناس بايد شناخته شده باشد؛ بايد مورد اعتماد باشد؛ بايد به انگيزه و عشق اسلامى و انقلابى و ميهنى او، اطمينان حاصل شده باشد و بدخواه نباشد.»(6)
آری! جام زهر امام نوشاندند تا جنگی که دیگر رغبتی برای ادامه آن را نداشتند، را پایان دهند، غافل از این که بسیجیان حقیقی خمینی کبیر تا آخرین قطره حاضر بودند از این راه دفاع کنند. نکته اساسی دیگری که اشاره بدان خالی از فایده نیست، شباهت وضع فعلی ما با شرایط پایان جنگ است امروز نیز عده ای گویا با یکدیگر پیمانی پنهانی بسته اند که در مسائل سرنوشت ساز انقلاب جام زهر را به رهبر معظم انقلاب بنوشانند و ایشان را وادار به کوتاه آمدن از مواضع اصولی در قضایی آمریکا، پرونده هسته ای، مسئله فلسطین و مقاومت و... نمایند. گویا تنها مانع آن ها شخصی است به نام احمدی نژاد که در مقابل همه زیاده خواهان دنیا می ایستد، و این مانع باید برداشته شود؛ پس در آن مقطع بهانه نگاه کارشناسی بود و این برهه مسئله رأی مردم! و جالب آن که نام ها نیز در هر دو مسئله یکی است. گویا همان ها که در نوشاندن جام زهر به امام هم پیمان شدند، این بار نیز در انتخابات دهم، سناریوی دیگری برای جام زهر ترتیب داده اند. مبادا که ما نیز امام خویش را تنها گذاریم...
پاورقی: ۱) نامه امام به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه، سایت آفتاب، 7 مهر 1385 2) صحیفه امام ج ۲۱ ص۹۲ 3) بيانات مقام معظم رهبرىدر مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره) ۱۳۷5/۰۳/۱۴ 4) سایت آفتاب، 7 مهر 1385 5) صحیفه امام - جلد 21 - صفحات 123 و 124. 6) بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار نمايندگان دوره چهارم مجلس شوراى اسلامى20/3/1371 پیوست: متن نامه محرمانه امام (ره) به مسئولان در خصوص پذیرش قطع نامه + تصویر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:15 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت پنجم)
پروژه تخریب جایگاه ولایت فقیه و ارزشها مجادله هاي سياسي پس از خرداد 1376 جنس متفاوتي با موضوعات اختلاف سلايق جناح ها در سال هاي قبل داشت. درست است كه تئوري پردازي براي تغيير مباني سياسي نظام جمهوري اسلامي در برخي از محافل و مطبوعات شبه روشنفكري از چند سال قبل آغاز شده بود، اما رخداد دوم خرداد، اين توهم را براي صاحبان آن انديشه ها به وجودآورده بود كه اكنون زمان تحقق آن آرزوهاي دست نيافتني فرارسيده است!
بدين ترتيب سروش با شليك كردن به نقطه كانوني تمام اعتقادات اسلامي پنداشته بود كه به حكم « چو صد آمد نود هم پيش ماست» طومار مباني سياسي نظام را در هم پيچيده است! وي با ادعاي تكيه محض فقيهان شيعه در اثبات ولايت فقيه به روايتي كه جمعي در ثقه بودنش شك داشته اند، اين پايان رجزگونه را براي مقاله اش رقم زده بود:« كثرت ديني اگر به ده برهان مطلوب و مقبول است كثرت فرهنگي و سياسي به صد زبان و بيان قابل تاييد و توصيه است.... هيچ گاه بانگ تاريخ رساتر از اين شنيده نشده است: كثرت ها در خانه اند براي آنها جا بگشاييد، تا صاحب خانه بمانيد و گرنه آنها جا را بر شما تنگ خواهند كرد.» اندكي بيش از يك سال بعد از چاپ اين مقاله، عباس عبدي عضو شوراي سردبيري روزنامه «سلام» در يك اردوي دانشجويي انجمن اسلامي دانشكده فني درباره ريشه اختلافات جناحي اين گونه به صراحت سخن گفت:« اختلاف اساسي ما اين است كه در اين مملكت يا دين حكومت مي كند يا آدم ها كه به اعتقاد من امكان ندارد كه دين حكومت كند.چون وجود خارجي ندارد مگر از خلال درك ما و اعتبار آن مي تواند [به] راي اكثريت باشد... من خود شخصا حاضر نيستم قوانين موجود را به اعتبار اين كه قانون مذهب است رعايت كنم چون آن را از طريق ديگري مي فهمم. من اين قوانين را به همان دليل رعايت مي كنم كه اگر به تركيه رفتم قوانين آن كشور را رعايت مي كنم و اگر به آمريكا هم بروم بايد قوانين آنجا را رعايت كنم.» وقتي اعتبار آنچه به عنوان دين مبين اسلام ملاك عمل جامعه اسلامي است، قرار بود اين گونه مورد خدشه واقع شود، بديهي بود كه با تكيه بر فضاي هيجان زده آن روزها، اصل مقدس ولايت مطلقه فقيه نيز آماج كينه جويانه ترين سخنان واقع شود. براي اين منظور قاعدتا بايستي افرادي با ويژگي شخصيتي پرخاشگري و زخم خوردگي از نتايج رفتارهاي افراطي گذشته خويش به ميدان فرستاده مي شدند. اكبر گنجي در اجتماعي كه از سوي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم پزشكي شيراز ترتيب يافته بود با بيان اين كه «جامعه مدني ولايت مطلقه را نمي خواهد. حتي ولايت را نمي خواهد، چه رسد به مطلقه » گفت:« ما احتياج به رهبر نداريم. مگر مردم يتيم اند كه پدر بخواهند. فاشيست ها به دنبال پدر مي گردند. انبيا مي گفتند چگونه خدا را بايد رهبر كرد. نمي گفتند مطيع رهبر باشيد. فاشيست ها مي گويند بايد مطيع رهبر بود. ما از ولايت كه حرف مي زنيم مثل اين است كه بگوييم در زمين خدايان متعددي داشته باشيم... با رهبريت مي خواهند كل جوامع بشري را از بين ببرند. اينها رهبر اسلام را به همه تحميل مي كنند. تحميل جبارانه. خدمتگزاري قدرت جباري كه در راس قدرت قرارگرفته است . همه چيز در پيشوا يعني هيتلر ذوب مي شود.»
گنجي، مدير مسئول نشريه موسسه فرهنگي صراط بود كه بر پاي صورت جلسه هاي آن امضاي فردي به نام حسين حاج فرج الله دباغ -كه در بيرون از شناسنامه به نام عبدالكريم شناخته مي شود- به عنوان عضو اول هيئت امنا در كنار محمد تقي بانكي -عضو کابینه میرحسین موسوی- و ... نقش بسته بود. بدين ترتيب اظهارات اين دو هم محفل- گر چه يكي در لفاف لفاظي هاي مودبانه پوشيده و ديگري جامه حيا را دريده بود- نشان مي داد كه تقسيم كاري براي ستيز با اصل ولايت فقيه بين آنان صورت گرفته است. به زعم آن ها با فرو ريختن خاكريز و تابوي اعتقادات مردمي زمينه به صحنه آمدن كساني را كه سال ها پيش از استحاله فكري امثال اكبرگنجي به خاطر اعتقاد به همين نظرات از خشم مردم، كنج انزوا يا فرار را اختيار كرده بودند فراهم خواهدساخت و پر شدن فضاي افكار عمومي و خصوصا محيط هاي مستعدي مثلا دانشگاه ها و مطبوعات از اين داعيه ها به سرعت مي تواند به فروريختن پايه هاي اعتقادي نظام اسلامي در ذهن و دل مردم منجر شود. در اواخر سال 1376 « كانون » نشريه شاخه دانشجويي نهضت آزادي در دانشگاه تهران، مصاحبه اي را با يكي از فرزندان مرحوم دكتر شريعتي انجام داد كه از سال 60 به دليل همراهي با منافقين از كشور گريخته و در غرب به سر مي برد. او در اين مصاحبه مدعي شده بود :« نظريه ولايت فقيه عبارت است از مجموعه قوانين و دستورات كه از 13 قرن پيش تا به حال دست نخورده و همه بحران هايي كه اكنون شاهد آن هستيم ريشه در اين تفكر يعني در فقه دارد.» در آن زمان از ديدگاه «احسان شريعتي» حكومت طراز اسلام «حكومتي دموكراتيك و به يك معنا لائيك» بود. ( و جالب است كه حتي پدر او مرحوم دكتر شريعتي در بحث امت و امامت نظام دموكراسي را بشدت نقد كرده است.) اگر در محافل داخلي نهضت آزادي اين موضوع با جديت پيگيري مي شد به دليل سوابق ديرينه مخالفت اين گروهك با ولايت فقيه جاي تعجبي وجود نداشت. اما وقتي همين صدا از تريبون انجمن اسلامي دانشجويان شنيده مي شد اراده اي را در مجموعه اي كه هنوز خود را خط امامي مي خواند، مي شد جست وجو كرد كه از قضا هدم اساسي ترين ميراث امام (ره) را به عنوان هدف انتخاب كرده بود. درجلسه انجمن اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد يكي از اعضاي اين انجمن گفته بود: «اگر تمامي 22 ميليون نفري كه به متفكر بزرگ جناب آقاي خاتمي راي داده اند و همچنين شخص ايشان با سرعت 120 كيلومتر هم حركت نمايند، ناگهان با سد محكمي كه در قانون اساسي است برخورد مي كنند كه بايد استپ كنند و آن سد هم اصل پنجم قانون اساسي و ولايت فقيه است كه بايد مورد بازبيني واقع شود و به راي مردم گذارده شود. اگر مردم آن را نپذيرفتند حذف شود و اگر هم پذيرفتند بايد تبعات آن را پذيرا باشند.» ممكن است گفته شود اين حد از افراط از هيجان جواني گويندگان آن، در فضاي غرورآور و اغواكننده پس از دوم خرداد ناشي شده بود. اما روزنامه سلام كه در راس آن فردي مثل آقاي سيد محمد موسوي خوئيني ها قرارداشت در يك موضعگيري رسمي و بدون واسطه در روز( 12/9/76 )اعلام كرد كه به نظر پيروان برداشتي از ولايت فقيه : كه همواره اين روزنامه از آن حمايت كرده بود- مردم مي توانند محدوديت زماني براي حكومت ولايت فقيه قرار دهند. در آن روزها نشريات ضد انقلاب خارج كشور از جبهه ملي و كيهان سلطنت طلب و گروهك مشروطه خواهان گرفته تا فداييان خلق پر بود از طرح اين ايده كه بايستي همه نيروهاي سياسي را در داخل و خارج براي مبارزه با اصل ولايت فقيه بسيج كرد. اظهارات هنري پرشت مسئول ميز ايران در وزارت خارجه دولت حزب دموكرات ( كلينتون) حجت را بر همه كساني كه درباره منشا اصلي اين موج دچار ترديد بودند تمام مي كرد:« اگر موجي كه در مطبوعات اصلاح طلب با تز امكان ارتباط با آمريكا شروع شد و اكنون به ترديد در اساسي ترين وجوه انقلاب ايران مشغول است بتواند از حريم روحانيت عبور كند و از آن طريق، ولايت فقيه را بركشتي ترديد سوار كند بار سنگيني از دوش آمريكا برداشته خواهد شد. اين بار سنگين همان است كه امروز ايران را از غرب دور نگه داشته و امكان صلح با اسرائيل را تا حد صفر تنزل داده است.» ادامه دارد... قسمت های پیشین: بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت دوم) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت سوم) بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:24 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
اندر باب گفتمان اصولگرایی مصلحتی(!)
در هنگامه های نزدیک تر به انتخابات، علی الخصوص انتخابات ریاست جمهوری، نامزدهای انتخاباتی خود را پیروی یکی از جریانت مطرح معرفی و یا آن که ترجیح می دهند به عنوان نامزد متقل در صحنه حضور یابند. شكل گيري آرايش و صف بندي سياسي در ايران با عنوان جريان اصولگرا و جبهه اصلاحات يا جريان اصلاح طلبي، به دهه سوم انقلاب و مشخصاً به انتخابات دوم خرداد سال 76 و حوادث سياسي بعد از آن برمي گردد. با انتخاب سيدمحمد خاتمي در خرداد 1376 به عنوان رئيس جمهور، جبهه دوم خرداد متشكل از احزاب و گروه هاي سياسي و اصلاحات، در نهايت به جبهه اصلاحات تغيير نام داده شد و جريان اصلاح طلبي اين گونه شكل گرفت. تا پيش از اين جريان هاي سياسي عمده در كشور با عناويني چون جريان ديني، اسلامي و يا مذهبي، جريان ملي گرا، جريان ليبرال، جريان چپ ماركسيست، جريان التقاط و جريان روشنفكري نامگذاري و اصول، مباني، ديدگاه ها و مواضع هر يك مورد بررسي و تحليل قرار مي گرفت. هر يك از اين جريان ها در درمان خود داراي طيف ها و جناح هاي خاص بوده و بر همين اساس جريان اسلامي پيرو خط حضرت امام (ره) در سال هاي پاياني عمر با بركت آن عزيز سفر كرده، با انشعاب مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت مبارز، رسماً به دو جناح چپ و راست تقسيم شد. از آن تاريخ به بعد و با توجه حذف جريان هاي ملي، ليبرال، چپ ماركسيست و التقاط از صحنه سياسي كشور در دوران حضرت امام (ره)، رقابت هاي انتخاباتي در كشور عمدتاً بين دو جناح اصلي از جريان ديني و مذهبي، يعني جناح چپ و جناح راست انجام مي گرفت و در همين راستا، انتخابات دوم خرداد سال 1376 در ظاهر رقابتي بود كه بين آقاي خاتمي عضو برجسته مجمع روحانيون مبارز و كانديداي جناح چپ و آقاي ناطق نوري عضو برجسته جامعه روحانيت مبارز و كانديداي جناح راست انجام گرفت. پس از دوم خرداد 1376 بود كه جبهه دوم خرداد با محوريت خاتمي شكل گرفت. نكته قابل توجه اينكه در سال 1376 جناح چپ ابتدا قصد داشت ميرحسين موسوي را به عنوان كانديداي خود به صحنه آورد، لكن موسوي نپذيرفت و در نهايت خاتمي كانديداي جناح چپ در آن انتخابات شد و پيروز گشت. موسوي در پاسخ به سوال اعضاي شوراي مركزي سازمان مجاهدين كه چرا شما در سال 76 درخواست گروه هاي چپ را براي حضور در صحنه انتخابات رد كرديد و اكنون در حالي كه خاتمي اعلام حضور كرده، شما هم كانديداي انتخابات شديد، مي گويد: «علت عدم حضور در سال 76 آن بود كه در آن سال شخصي همانند خاتمي در صحنه حاضر بود. او شخصيتي ناشناخته بود و مي دانستم كه رأي آوري بيشتري دارد و مطمئن بودم كه رأي خواهد آورد؛ ضمن آنكه مدت كوتاهي هم از فاصله گرفتن من از قدرت گذشته بود و فرصت براي خاتمي مهياتر بود...» بنابراين مي توان گفت، جريان چپ در سال 76 نظر به موسوي داشت، لكن موسوي نگران رأي نياوردن خود بود و خاتمي را از جهت رأي آوري به دليل ناشناخته بودن بر خود ترجيح داد. با پيروزي خاتمي در ظاهر جناح چپ پيروز صحنه انتخابات شد، لكن از همان ابتدا جبهه دوم خرداد با شعارهايي با ماهیت لیبرالیستی همچون «جامعه مدني» و «توسعه سياسي» شكل گرفت و مجموعه اي از حوادث و رخدادهاي سياسي به وقوع پيوست كه نشان داد ماهيت جبهه دوم خرداد، بسيار متفاوت از ماهيت جناح چپ سابق و در زمان حيات حضرت امام (ره) مي باشد.
البته تنها این مورد نیست. صدها مطلب در روزنامه هاي دوره اصلاحات و در همايش ها، سخنراني ها و مصاحبه ها بيان گرديد كه نشان مي دهد جبهه دوم خرداد از اصول اساسي انقلاب و نظام ديني عبور كرده و در تلاش است تا اصول و مباني يك نظام غير ديني و سكولار مبتني بر انديشه هاي ليبراليسم را در كشور تئوريزه كند. چنين رويكردي از سوي جبهه دوم خرداد با محوريت خاتمي و احزاب و گروه هايي چون سازمان مجاهدين، حزب مشاركت، كارگزاران، تحكيم وحدت، مجمع روحانيون مبارز و ... هم جريان مخالف نظام ديني در داخل كشور را براي پيوستن به اين جبهه وسوسه كرد و هم دشمنان انقلاب اسلامي و در رأس آنان آمريكايي ها را خوشحال ساخت و آنان را براي متوقف گشتن روند انقلاب اسلامي اميدوار ساخت. در چنین شرایطی زمانی که رهبر معظم انقلاب اسلامی گفتمان عدالت خواهی را در جامعه مطرح نمودند، گروهی از تشکل های دانشجویی مسلمان با پیگیری تفکر عدالت محور خواستار بازگشت به اصول و شعارهای اصیل انقلاب شدند. به تدریج گفتمان اصولگرایی عدالتخواهانه، به گفتمان غالب جامعه تبدیل شد. این گفتمان جدید به تعبیر مقام معظم رهبری دارای شاخصهای«1-ایمان و هویت اسلامی و پایبندی به آن 2- عدالت 3- حفظ استقلال سیاسی 4- تقویت خودباوری و اعتماد به نفس ملی 5- جهاد علمی 6- تثبیت و تأمین آزادی و آزاد اندیشی 7- اصلاح و تصحیح روش ها 8- شکوفایی اقتصادی» است. در طی چندسال می توان نتایج اقبال مردم به گفتمان اصولگرایی را ادر انتخابات شورای دوم شهر و مجلس هفتم مشاهده کرد.به هر حال دوران هشت ساله جريان دوم خرداد يا جريان اصلاحات سپري شد و اصولگرايان با رأي مردم به قدرت رسيدند و جريان دوم خرداد به حاشيه رفت. اکنون به نظر می رسد، اين جريان تصميم گرفته فرصت انتخابات دهم براي بازگشت به قدرت شانس خود را امتحان کند. همه طيف هاي جبهه دوم خرداد براي رسيدن به چنين پيروزي بسيج شده اند و اختلافات آن در اين است كه با چه كسي اين پيروزي حاصل مي شود. ابتدای امر مجموعه هاي افراطي و گردانندگان اصلي جريان دوم خرداد طي هشت ساله اصلاحات، يعني سازمان مجاهدين و مشاركت بر اين اعتقاد بودند كه اين پيروزي با خاتمي حاصل مي شود. اما شخص خاتمي نسبت به پيروزي در انتخابات ترديد جدي داشت. شدت و حدت این تردید را در جمله معروف «يا من مي آيم يا موسوي» می توان دید. خاتمي اعلام حضور كرد و پس از چند سفر استاني دريافت كه گفتمان رایج جامعه روی خوشی به او نشان نخواهد داد. پس خاتمی از دور رقابت ها کنار کشید و نفع موسوي انصراف داد. در سوی دیگر موسوي اعلام حضور كرده بود که با اين هدف كه برخلاف سال 1376، در شرايط كنوني امكان رأي آوري او در جريان دوم خرداد، بيش از هر كس ديگر بود. خاتمي در مورد موسوي مي گويد: «اگرچه موسوي بخشي از آراي من را ندارد، لكن آراي بخشي از جريان اصولگرا را دارد!» دقت در مفهوم اين جمله نشانگر حقیقتی بسیار ژرف در تاکتیک نامزد جناح دوم خرداد است. موسوي چه نوع شخصيتي دارد كه از هر دو جبهه اصلاح طلبي و اصولگرايي مي تواند رأي جمع كند و بر همين اساس به پيروزي اميدوار است. موسوي بالاخره اصولگرا است يا آن که در ذیل اردوگاه دوم خرداد تعريف مي شود؟ موسوي خود با صراحت مي گويد: «اصلاح طلبي هستم كه اصول را گم نمي كنم!» آيا اصلاح طلبي به معناي مفهوم حقیقی اصلاح و اصلاحات – که حضرت سیدالشهدا (ع) داعیه دار اصلی آن بود- ، یا به معناي جريان تجدیدنظرطلب که از سال های پایانی دهه شصت و ابتدای دهه هفتاد آرام آرام تکوین یافت و دوم خرداد سال 1376 قوه مجریه را به دست گرفت، مي تواند با اصولگرايي در يك فرد جمع گردد؟
البته پرسشی که مطرح است؛ آيا كسي كه دم از حضرت امام (ره) و ارزش هاي انقلاب اسلامي مي زند، با هر پيشينه و سابقه اي كه دارد، آيا اكنون در نظر و عمل كاملاً به راه و خط امام (ره) پاي بند است و الزامات حركت در مسير حضرت امام (ره) را مي پذيرد و تبعات آن را به جان مي خرد. اكنون براي همه انسان هاي با بصيرت و پيرو ولايت روشن است كه سازمان مجاهدين و مشاركت چه نسبتي را به خط امام (ره) پيدا كرده اند. سخنان آغاجري در همدان و حمايت مشاركت و مجاهدين از اين فرد، افكار و انديشه هاي حداقل چهره هاي اصلي اين گروه ها را نسبت به مسائل اساسي انقلاب مشخص مي سازد. آغاجري در همدان به مردم و مراجع تقلید اهانت كرد و به دنبال آن جامعه مدرسين حوزه علميه قم با صدور بيانيه اي، مشروعيت ديني سازمان مجاهدين را زير سوال برد. چگونه است كه موسوي خود را يك اصولگرا معرفي مي كند، لكن در ملاقات با اعضاي مركزي سازمان مجاهدين مي گويد: «انتظارم آن است كه شما همگي و به طور صريح و كاملاً شفاف حمايت خود را از من اعلام كنيد. از شما حمايت صددرصدي و نه بيانيه اي و روي كاغذ مي خواهم و از اين رو شما بايد به طور جدي براي حمايت از من وارد گود شويد چرا كه افكار و انديشه هاي من با شما كاملاً نزديك است و هدف نيز بايد پيروزي در نظر گرفته شود.» موسوي با توجه به برخي از ترديدها نسبت به خودش از اينكه در كانون اصلاح طلبي قرار دارد يا نه، خطاب به سران مجاهدين مي گويد: «اينكه برخي اعلام مي كنند با شكست ميرحسين به دليل وجود خاتمي، اصلاحات همچنان زنده خواهد ماند و براي انتخابات بعدي كار خواهيم كرد به شدت اشتباه است و با شكست من كل اصلاحات شكست خواهد خورد.»
بنا بر آنچه گفته شد، موسوي هر چند به ظاهر طي 20 سال از عرصه به دور بوده، لكن يك چهره همراه و پشت صحنه و در كنار خاتمي در دوران اصلاحات بوده و اكنون پيروزي يا شكست خود را پيروزي يا شكست كامل اصلاحات مي داند. اصرار او بر اصولگرايي به خاطر همان جمله اي است كه خاتمي مي گويد، موسوي بخشي از آراي اصولگرايان را دارد و موسوي نمي خواهد به اين برداشت برخي از نيروهاي با سابقه انقلابي از وي كه او را خط امامي مي پندارند آسيبي وارد شود. بر همين اساس موسوي ترجيح مي دهد حمايت عناصر و مجموعه هاي افراطي و ساختارشكن در جبهه دوم خرداد از وي فعلاً علني نشود. وي در همين راستا در ملاقات با عناصر سازمان مجاهدين مي گويد: «من به همراهي و رفاقت با شما افتخار مي كنم ولي در بعضي جاها بايد با تاكتيك مناسب وارد شويم، چرا كه حمايت و نزديكي بين ما، مشكلات را زيادتر مي كند، اگرچه من ابايي از همراهي با شما ندارم ولي به خاطر برخي از مشكلات موجود، فكر مي كنم كه اين حمايت ها نبايد فعلاً علني شود، البته تصميم گير نهايي خود شما خواهيد بود.» و در نهایت خبر جلسه محرمانه موسوی با جمعی از اعضای دفتر سیاسی نهضت آزادی در 23/1/1388 همه تردید ها را برطرف کرد. اکنون به نظر مي رسد اصولگرایی که موسوی از آن دم می زند، در چارچوب تعاریف شناخته شده از اصولگرایی نمی گنجید. از این اصولگرایی را می توان با عنوان « اصولگرایی مصلحتی» یاد کرد. بدین معنا که اصولگرایی ای که پیروان آن، حقیقتا پایبندی به همه اصول را ندارند، بلکه از آن جا اصولگرایی گفتمان جامعه پذیر و فراگیر شده است، چاره ای جز پذیرش آن ندارند. لذا خود را در سلک اصولگرایان میشمرند.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 7:34 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)
افراطیون در آغوش آمریکا و اسرائیل بارها اين ادعا از سوي حاميان خاتمي مطرح شده است كه انتخاب او در دوم خرداد 76 ، ايران را از خطر حمله نظامي آمريكا نجات داد! مي توان پذيرفت آمريكايي ها در قالب تاكتيك چماق و هويج، در آن مقطع با مطرح كردن ادعاي دروغ نقش ايران در انفجار «ظهران» عربستان، تبليغات وسيعي را درباره احتمال حمله نظامي به ايران، به راه انداخته بودند. گاهي هم ديپلمات هاي غربي يا كارشناسان ايراني مراكز تحقيقاتي آمريكا نيز در سفر به ايران،با لابي هاي ديپلماتيك و يا شركت در همايش هاي تخصصي به اين فضا دامن مي زدند خصوصا كه دموكرات هاي آمريكايي با مداخله نظامي در منطقه آشفته بالكان چهره ديگري را از خود به نمايش گذاشته بودند. اما آيا واقعا بيل كلينتون حاضر به قبول يك ريسك بزرگ در قبال كشوري بود كه مناطق مختلف خاورميانه و جهان اسلام، عمق استراتژيك آن محسوب مي شدند و آيا هرگونه اقدامي از اين جنس منافع آمريكا را در كل منطقه و بلكه جهان به خطر نمي انداخت؟ از همه اينها گذشته آنچه براي آمريكايي ها اهميت داشت نه ضربه ولو محدود نظامي، بلكه خواسته اي بود كه آنها بارها اعلام كرده بودند: «تغيير رفتار سياسي جمهوري اسلامي ايران».
چاپ چنين مطالبي در روزنامه ارگان غيررسمي مجمع روحانيون مبارز - كه خاتمي عضو آن بود- حاوي اين پيام براي آمريكا، غرب و صهيونيست ها بود كه مجموعه جديدي كه بر قوه مجريه حاكم شده و از قضا تا چند سال قبل، دولت پيش از خود را به سبب تلاش براي بازگشت به نظام جهاني سرزنش مي كرد، قصد شورش بر مناسبات ارزشي نظام جمهوري اسلامي را دارد. اين دقيقا هدفي بود كه آمريكا و غرب از تهديدهاي نظامي و غير نظامي تعقيب مي كردند. وقتي مدير اولين روزنامه برآمده از ستاد انتخاباتي جريان پيروز انتخابات خرداد 76 (روزنامه جامعه) به خبرنگاران و نويسندگان خود تاكيد مي كرد كه ديگر از عبارت رژيم اشغالگر صهيونيستي استفاده نكنند و فقط همان كلمه اسرائيل را به كار ببرند، مي شد تشخيص داد كه حداقل بخش مهمي از اين مجموعه، پيوستن به روندسازش و خيانت به ملت فلسطين را تعقيب مي كند. اين اراده زماني آشكار شد كه عبدالله نوري برجسته ترين عضو دولت خاتمي در دفاع از مندرجات روزنامه خود (خرداد) در ميان ناباوري همگان گفت: «مخالفت با روند سازش خاورميانه چه نفعي عايد ملت ايران مي كند، جز اين كه به عنوان حامي تروريسم معرفي مي شويم؟ جز آن كه بايد هزينه هاي سنگين اتخاذ چنين مواضعي را در عرصه هاي سياسي بين المللي و اقتصادي بپردازيم؟»
او با بيان اين گفته كه «سخنان امام خميني (ره) حتي در مورد اسرائيل را نيز در يك ظرف زماني خاص با يك مورد بررسي قرار داد» سعي داشت شمول عام استراتژي تاريخي امام خميني (ره) در قبال مسائل خاورميانه را زير سوال ببرد. چنين موضعگيري هايي چنان غربي ها را نسبت به تحقق تغيير رفتار جمهوري اسلامي متقاعد كرده بود كه زماني كه آقاي خاتمي ملاقاتي با رهبران مقاومت فلسطين و لبنان داشت، مارتين ايندايك فرستاده ويژه دولت كلينتون به خاورميانه،اين ملاقات و حمايت رئيس جمهور وقت از مقاومت فلسطين را مايه «پريشان خاطري آمريكا» خواند و گفت: «خود آقاي خاتمي كسي بود كه بيانات محكمي عليه تروريسم و از جمله تروريسم ضد اسرائيل ايراد كرد. از اين رو منطقي است كه انتظار داشت دولت ايران به نحوي عمل كند كه با آن بيانات محكم سازگاري داشته باشد.» در همان زمان شبكه تلويزيوني آمريكايي سي ان ان در گزارشي از ديدار خاتمي از كشورهاي عربي گفت: « در سخنان خاتمي رئيس جمهور ايران اثري از مواضع ضدغربي كه مورد علاقه رهبران شيعه ايران بود ديده نمي شد. يك سياستمدار غربي اعلام كرد سخنان خاتمي تازه و آرماني است.» در همان ايام (يعني روز 24/2/78) راديو آمريكا ملاقات آقاي خاتمي با رهبران مقاومت اسلامي فلسطين را اين گونه تحليل كرد: «آقاي خاتمي غيرمستقيم پيامي هم به راديكال هاي داخل كشور مي دهد كه اگر به دنياي عرب رفته فقط با آنهايي كه نرمش دارند و سازشكارند، ملاقات نكرده، بلكه با رهبران تند و مخالفان صلح اعراب و اسرائيل هم گفت وگو داشته است و اين كار، او را تا حدودي از گزند مخالفان داخل كشور مصون مي دارد.» در ابتداي دولت خاتمي، به مناسبتي تهران ميزبان رسانه هاي عربي بود. رسانه هاي حامي مقاومت لبنان (مثل المنار) تا مدت ها پس از آن در محافل مطبوعاتي با دل شكستگي از رفتار مسئول وقت دفتر آقاي خاتمي (سيدمحمدعلي ابطحي) در عدم تعيين وقت ملاقات با رئيس جمهور و اينكه در همان حال وي همت خود را مصروف انجام مصاحبه مطبوعات غرب گراي عرب (و از جمله برخي از مطبوعات لبناني كه هم اكنون به عنوان حامي جريان 14 مارس شناخته مي شوند) با خاتمي كرده بود، گلايه مي كردند.
نكته جالب در اين نامه، به كار بردن تعبير «شيخ المناضلين» براي عبدالله نوري بود كه در آن روزها مواضع جديد خود را در حمايت از روند سازش با رژيم صهيونيستي بيان مي كرد. البته اين تنها مورد در مواضع جديد عبدالله نوري نبود. او استدلال مي كرد كه روابط مستقيم ايران و آمريكا حتي در ارتباط كشورهاي همجوار با ما تاثيري مثبت مي گذارد. او مدعي بود كه عدم رابطه و مذاكره با آمريكا خريداري دشمني آمريكا و ايجاد جرات در كشورهاي ديگر براي يافتن مواضع تندتر عليه ايران است!
سر ملازمه «جامعه مدني» مورد نظر سكولارها با موضوع به ظاهر نامرتبطي مثل رابطه با آمريكا، در اين واقعيت نهفته بود كه هدف نهايي، دفن تمام ارزش هايي است كه با موجوديت و هويت انقلاب و جمهوري اسلامي گره خورده است. ادامه دارد... قسمت های پیشین: بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:22 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
دست های خالی میر حسین! گردونه انتخابات دهم ریاست جمهوری به حدی آکنده از پیچیدگی ها و رویدادهای بدیعی است که بسیاری از پیش بینی ها را در آن دچار خدشه کرده است. نوع تحرکات و نیز جبهه بندی ها و مطرح شدن نام برخی گزینه ها در این عرصه ، خبر از تحرکات شگرف در رفتار جریانات سیاسی می دهد.نگاهی به رفتار سیاسی جبهه موسوم به دوم خرداد از آغاز کلید خوردن گمانه زنی های انتخاباتی تا کنون پرسش ها و چرا های فراوانی را در این معمای پیچیده در ذهن متبادر می سازد. مطرح شدن نام سید محمد خاتمی و تبلیغات وسیع حول حضور او در قالبهایی چون «پویش و کمپین»، «موج سوم» و ... این گمان را در بسیاری از اذهان تقویت می کرد که مهره اصلی جریان تجدید نظر طلب خود او خواهد بود. از سویی قرین بودن این تحرکات با زمزمه های حضور میر حسین موسوی، سبب شده بود تا مطرح شدن نام میرحسین درنظر بسیاری از تحلیلگران به مثابه نوعی بازی سیاسی جهت فریب جریان رقیب تلقی شده و با حضور او هم چون مراحل پیشین، سرد و کم اهمیت مواجهه گردد. همه این نگرش ها دست به دست هم داد تا کنار رفتن ناگهانی خاتمی از گردونه انتخابات در واپسین روزهای سال گذشته ، شگفت آفرین باشد.(هر چند که عده ای از هوادارانش هنوز در حسرت حضور او شعار برگشت خاتمی سر می دهند) اما نگاهی دقیق تر به رفتار سیاسی جریان افراطی تجدید نظر طلب و نیز قرائنی همچون حمایت مشارکت و مجاهدین انقلاب از میر حسین موسوی، می تواند زوایای پنهان این طراحی سیاسی باشد. در عرصه رقابت درون گروهی که یک سوی آن خاتمی قرار دارد که هشت سال بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده و دوران مدیریت او هنوز از ذهن ها پاک نشده و شعارهایی از جنس گرایش به لیبرالیسم و نیز شعارهای جوان پسند(همچون آزادی، جامعه مدنی ، گفت و گوی تمدن ها و ...) سر می دهد و در بخشی دیگر کروبی که بسیاری از سیاسیون دوم خرداد و حتی برخی ازهم حزبی های او می دانند که حضور او در صحنه انتخابات نه برای رای دادن که برای آمدن و در صحنه بودن است و اما در سویی دیگر از این نمایش میر حسین موسوی حضور یافت که بیست سال سکوت را ترجیح داده است و به گفته خودش در عین ارزشی بودن به شعارهای جامعه مدنی پایبند است و از دوران نخست وزیری اش خاطرات کوتاهی آن هم از جنس صف کوپن و ... در ذهن ها باقی مانده است. اما چرا ناگهان خاتمی کنار رفت و مشارکت و مجاهدین انقلاب از میرحسین حمایت نمود؟ اگر خاتمی نگران رای نیاوردن و یا رفتن به دور دوم بود؛ میر حسین که سالها با پرستیژسکوت وجهه مطلوبی برای خود ساخته بود، مستحق تر بود که نگران کسر شان خود باشد. ساده اندیشانه است که تصور کنیم امثال خاتمی و میر حسین هر یک صرفا به اختیار خویش و بدون تاثیر پذیری از جریانات سیاسی ، پای به عرصه انتخابات گذاشته و یا هر کدام صرفا با نظر خویش این عرصه را ترک کنند و هر کس که این عرصه را اینچنین تحلیل کند یا قدرت پنهان و آشکار جریان تجدید نظر طلب و احزابی هم چون مشارکت و مجاهدین انقلاب را نشناخته و یا آن که دوران تاثیر گذاری وسیع این گروه را بر دولت دوم خرداد فراموش کرده است. باید قبول کرد که این آمدن و رفتن ها و نیز حمایت این گونه جریانات بدون حساب و کتاب نبوده و بر اساس طراحی های هوشمندانه است.اما پرسش اصلی آن است که چه عاملی موجب شده است که جریان افراطی تجدید نظر طلب که روزگاری تهاجم به ارزش ها را در دستور کار قرار داده بود ، امروز به رفتن کاندیدای نزدیک تر به خود(خاتمی) رضایت داده و به چهره ای روی آورده که خود را پایبند به ارزش های انقلاب و خط امام می داند.پاسخ را در بررسی گفتمان های رایج در جامعه خواهیم یافت. در طول 16 سال حاکمیت تکنوکرات ها و لیبرالها بر قوه مجریه تجربه تلاش فراگیری برای رایج شدن گفتمان لیبرالیسم و تمایل به غرب و گسترش نمادهای آن انجام گرفت. اما در کمتر از یک دهه قبل (درست در آن روزهایی که مطبوعات زنجیره ای و سخن پراکنان تجدید نظر طلب با سر دادن فریادهایی چون خروج از حاکمیت، عبور از خاتمی و .... در توهم استحاله نظام،سر مست بودند) رهبر فرزانه انقلاب (مد ظله العالی) با درایت و هوشمندی خویش در دیدارهای جوانان و دانشجویان، مساله عدالت و عدالتخواهی را تبیین فرموده و از جنبش دانشجویی خواستند تا عدالتخواهی را در سر لوحه مطالبات خویش قرار دهد. هر چند از نظر طراحان جریان تجدید نظر طلب، فراگیر و جامعه پذیر شدن این گفتمان را در آن روزها ناممکن می نمود، اما اقداماتی همچون نامگذاری سال 1379 به نام رفتار علوی، صدور فرمان 8 ماده ای مبارزه با مفاسد اقتصادی و تاکیدات مکرر معظم له بر لزوم مطالبه عدالت ، موجی از اشتیاق و اقبال جوانان را به این گفتمان ایجاد کرد. آری گفتمان عدالت خواهی که از سوی رهبر معظم انقلاب مطرح شد، با پیگیری دانشجویان پیرو خط ولایت پیگیری شد و این مساله در عرض چند سال از یک مطالبه فرهنگی به گفتمان سیاسی اجتماعی غالب جامعه بدل گشت. قرینه پیشرفت این حرکت را در پیروزی نسل جدیدی از اصولگرایان عدالت محور در انتخابات شورای شهر دوم و مجلس هفتم می توان مشاهده کرد. در چنین شرایطی اتحاد افراطیون تجدید نظر طلب و تکنوکرات ها که حاکمیت این گفتمان را به قوه مجریه تیر خلاصی بر قدرت خویش می دانست ، کوشید با ترفند های مختلف از تسلط این تفکر بر کرسی ریاست جمهوری جلوگیری کند. اما دیگر دیر شده بود . گفتمان عدالت خواهی و ارزش مداری بدان سان در جامعه فراگیر شده بود که تا زمانی که نام دکتر احمدی نژاد در عرصه انتخابات شنیده و آوازه شعارها تو مشی ارزشی و عدالتخواهانه او در اقصی نقاط کشور پیچیده شد،موج اقبال عمومی جامعه به سمت وی مشاهده شد.آن روزها عصاره تفکر و گفتمان عدالتخواهی و اصولگرایی را در احمدی نژاد می دیدند و شعارهای فریبنده و زرق و برق دار و مادی هم نتوانست آن ها را بفریبد. پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات سوم تیر 84 ، زنگ خطر را برای آنان که در رویای حاکمیت لیبرالیسم و شعارهایی چون جامعه مدنی ، آزادی بی حدومرز و... بر جامعه سر مست بودند ،به صدا درآورد. جریان تجدید نظر طلب متوجه شد که دیگر دیر شده و باید چاره ای اندیشید . اکنون نیز خبرها حاکی از آن است که تکنوکرات ها و تجدید نظر طلبان براین عقیده اند که پیروزی مجدد دکتر احمدی نژاد در ریاست جمهوری ، تیر خلاص را بر جسد بی رمق لیبرالیسم خواهد زد. اما از سویی به خوبی می دانند که گفتمان غالب جامعه ارزش گرایی و عدالتخواهی است و احمدی نژاد مظهر راستین این گفتمان به شمار می آید. عجیب نیست جریانی که زمانی پروژه تخریب ارزشهای انقلاب و امام(ره) را در دستور کار قرار داده بود ، در چند انتخابات اخیر شعار خط امام را برگزیده است و از توهین به بیت امام اظهار نگرانی می کند و شگفت آور نیست که جریانی که خود طرح مطالبات اقتصادی را فریب سیاسی جناح رقیب خود می دانست، امروز شعارهای اقتصادی می دهد. این جریان امروز دریافته است که اگر بخواهد آرزوی شکست یا حداقل کاهش آرای احمدی نژاد را محقق کند ، راهی جز خلق بدل برای احمدی نژاد ندارد.از این روست که سراغ گوشه گیر ترین چهره جناح چپ سنتی می رود، او که هنوز موضع گیری هایش در بسیاری از حوزه ها مبهم است. درعین حال می داند که این بدل(برای اینکه بتواند بدل خوبی باشد) نخواهد توانست تمام امتیازاتی که خاتمی دراختیار این گروه گذاشت، بدهد. اما شکست گفتمان اصولگرایی عدالت محور و تبلور آن (یعنی احمدی نژاد) و از سوی دیگر بازگشت به قدرت آنقدر برای تجدید نظر طلبان لیبرال حیاتی است که چاره ای جز میر حسین ندارند. اما اینها همه ماجرا نیست. دست های میرحسین اکنون خالی است؛ قرائن نشان می دهد که میر حسین نیز چاره ای جز همکاری و بهره گیری از این جریان ندارد. سالها دوری از صحنه سیاست، میر حسین را آنقدر تنها ساخته است که توان تشکیل ستاد در همه شهرستانها ندارد چه برسد به تشکیل کابینه. از اینرو برای تاسیس ستادهای انتخاباتی به شبکه وسیع این جریانات نیازمند است- و اگر فردا بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند- برای تکمیل کابینه و اداره کشور. درنهایت باید گفت که اگر چه میرحسین درسخنانش از ارزشها و خط امام بگوید اما در عمل این مدیران مشارکتی و مجاهدینی انقلاب هستند که خط و مشی دولت او را رقم خواهند زد ، تجربه ای که در دولت دوم خرداد شاهد آن بودیم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:27 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
او از کجا آورده است؟ بازخوانی پرونده شیخ مهدی کروبی در بنیاد شهید
یکی از سئوالاتی که در مورد شخصیت «مهدی کروبی» دبیرکل کنونی حزب اعتماد ملی و کاندیدای انتخابا آتی ریاست جمهوری مطرح بوده است، میزان بالای هزینههای این حزب و همچنین ستادهای انتخاباتی وی است. در22 اسفند 1358 مهدی کروبی به سمت سرپرست بنياد شهيد انقلاب اسلامي منصوب شد. وی تا 6 مرداد 1371 مسئولیت این بنیاد برعهدهی وی بود. در این تاریخ وی با نظر مقام معظم رهبری از این سمت برکنار شد. مفاسد مالی بسیاری در دوران مدیریت وی در بنیاد شهید اتفاق افتاد که برخی هنوز هم لا ینحل مانده است. گفته میشود ثروت هنگفت وی که سالها اورا در پیشبرد آمال سیاسی اش از جمله شرکت در انتخابات و اخیرا هم تاسی یک حزب فراگیر موثر بودهاست. آقای «جواد میرفندرسکی» در اواخر دورهی مدیریت آقای کروبی معاونت حقوقی بنیاد شهید را برعهده داشته است. وی مطابق حکم دریافتی وظیفه داشت با تاسیس معاونت حقوقی در بنیاد، یک سیستم کاملا متمرکز در میان واحدهای از هم گسیخته حقوقی این ارگان ایجاد نماید. وی پس از اصرار بر حسابرسی واحدهای بنیاد با تهدیدهای مختلف از جمله ضرب و شتم فیزیکی مجبور به استعفا شد. وی پس از اخراج از بنیاد شهید در مصاحبهای از ابعاد مختلف سوء مدیریت کروبی در دوران مدیریت وی بر بنیاد شهید پرده برداشت. گفته میشود افشای این مسائل در آن زمان نقش بهسزایی در تغییر سرپرست بنیاد شهید داشت. نظر به اینکه مطالعه این مصاحبه روشنکنندهی بسیاری از مطالب مبهم سابقهی کروبی است و تاکنون به آن به خوبی پرداخته نشده است، خلاصهی مصاحبهی میرفندرسکی را به نقل از خبرنامه جامعهی روحانیت مبارز تهران (شماره۶ – مورخ۷ دی ۱۳۷۰ ) را درج می کنم. لازم به ذکر است که این مصاحبه پس از گذشت 15 سال برای اولین بار و در وبلاگ رایگاه منتشر میگردد. (همچنین ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که درمطالعه این مصاحبه از ارزش زمانی پول نبایست غافل شد، چراکه در دهه 60 هر دلار آمریکا برابر 70 تومان بودهاست):
...اولین مسئله این است که یک عدهای در بنیاد شهید یک جوی را به وجود آوردند که هر کسی از بیرون داخل اینجا شود با او برخورد میکنند، به هر نحوی که بتوانند سعی میکنند در کارش و برنامهاش موفق نباشد، یا خودش برود یا با بیآبرویی کنارش بیاندازند. این برنامهی عمده و عمومی بسیاری از آقایان است که در بنیاد شهید کار میکنند.
امور مالی: درآمدهای واحدها به حساب مرکزی بنیاد ارتباط ندارد. هیچ اساسنامه و شرح وظیفه مدونی برای هیچ واحدی وجود ندارد. اولین اساسنامه را واحد حقوقی زیر نظر معاون حقوقی برای خودش تدوین و به تصویب آقای کروبی رساند. پیشنهاد دوم معاونت حقوقی تمرکز امور مالی، بودجهی دولتی، بخشش مردم، اموال توقیفی و مصادرهای و درآمد حاصل از فعالیتهای اقتصادی ]بود.[ به اتفاق همه مخالفت کردند، جز آقای رحیمیان (قائم مقام وقت بنیاد شهید و نماینده کنونی ولیفقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران)که از طرح خزانهداری متمرکز حمایت کرد، حتی آقای کروبی هم مخالفت کرد. ... مدارکی داشتیم که خانههای 90 میلیونی را 5/2 میلیون فرختند. یک نامه از آقای کروبی آوردند که 15760متر مربع زمین در جماران را به آقای ... بدهید. زیر بار نرفتم. به شدت عصبانی شدند و مدیر دفتر آقای کروبی تماس گرفت که شما حق دخالت در این امور را ندارید. آقای کروبی هم شنید و ناراحت شد که چرا فلانی دارد کارشکنی میکند. مغازه بوتیک تقاطع طالقانی- ولیعصر را به 400 تومان به پسرخالهی آقای ... اجاره دادند. تقاطع کریمخان و حافظ هتلی را به ماهیانه 40هزار تومان دادهاند و وقتی خواستیم بلندش کنیم، 110 میلیون تومان حق کسب و پیشه خواسته ]است.[ مستاجر فامیل یکی از بزرگان بود. این درحالی بود که مادر دو شهید بدون شوهر و بچه ]که [شبانه اثاثیهاش را بیرون ریختند، پیش من آمد. از طرفی خانههای خانواده شهدا را به خاطر 70 میلیون کسری بودجه دارند تعطیل میکنند. قبل از این مسایل دو نامه 10-12 صفحهای با سند و مدرک به آقای کروبی نوشته بودم و خواستم که با عاملین برخورد کند، محرمانه و با دست خط خودم، هیچ اعتنایی نکرد. بعدا از آقای رحیمیان (قائم مقام بنیاد شهید) خواستم از وی بپرسد چه موضعی دارد؟ آقای کروبی گفت: به دقت خواندم، بعدا موضع میگیرم. در نامه دوم درخواست کردم اگر مرا بر صواب نمیدانی، حاضرم کنار بروم... . درآمد حاصل از فروش به حساب شخصی آقای سنگانیان و سرداری (مسئولان وقت فروش و دفاتر نمایندگی در قوهی قضاییه) ریخته میشود. دومی خواهرزاده با فامیل نزدیک وی است. این دو نفر به اتفاق رحیمی (معاونت بازرسی وقت بنیاد) در سال 60 از دادستانی اخراجی هستند که آنجا علیه شهید قدوسی کار میکردند. طلا و جواهرات: ... دهها کیلو طلا و جواهرات قیمتی حاصل احکام سرپرستی و مصادرهای به نفع بنیاد شهید بودهاست. از این مقدار طلا و جواهرات فقط مقدار اندکی در بانک مرکزی به امانت است و مابقی آن – شاید چهارپنجم آن – معلوم نیست که چه شده، کجا رفته، در چه راهی هزینه شده و ... کارخانجات وابسته: حدود 250 کارخانه، شرکت، موسسه، دامپروری و مرغداری تحت پوشش و سرپرستی بنیاد قرار گرفته، که از حداقل 20-30% سهام تا صد درصد آنها تحت پوشش میباشد. از این 250 عدد کارخانه و ... همه ساله حداکثر تا 450 میلیون تومان به آقای کروبی داده شده است. (به آقای کروبی داده شده است نه به بنیاد شهید!) در صورتیکه تنها حساب آمار به دست آمده تنها سود خالص یک کارخانهی رادیوتلویزیونسازی بنیاد، در حدود 600 میلیون تومان ]بوده[ و تنها یک شرکت «مرغداری زربال» چیزی در حدود 80 میلیون تومان سود خالص داشته و ... بقیه چه شده؟ به کجا رفته؟ چه کسی هزینه کرده؟ کجا هزینه کرده؟ در چه راهی هزینه شده؟ ما نمی دانیم. حساب شخصی: درحدود9500 منزل، دفتر، تجارتخانه، هتل و امثالهم تحت پوشش املاک و مستغلات بنیادشهید است که همه ماهه اجاره داده میشود. حاصل اجارهها به حساب بخصوصی (بهجز حساب بنیاد شهید) در بانک رفاه کارگران تقاطع مفتح- طالقانی واریز میشود. و بعد چه میشود؟مشخص نیست. به حساب چه کسی واریز میشود، معلوم نیست؟ کجا هزینه میشود؟ چگونه هزینه میشود؟ چهقدر به بنیاد شهید دادهمیشود، معلوم نیست؟ باغات و مزارع: ... صدها هزار هکتار باغ، زمین مزروعی و امثالهم تحت پوشش بنیاد شهید است. حاصل اینها ]چیست[؟ چقدر تولید دارند؟ و چه میکنند؟ حاصل فروش یا اجارهی اینها را چه می کند مشخص نیست، ماهم اطلاع دقیقی نداریم! اموال: همهساله میلیونها تومان اموال منقول توقیفی و سرپرستی و مصادرهای طاغوتیان، فراریان، بهائیان و یودیان و ... توسط واحد اموال منقول بهفروش میرسد. حاصل فروش چیست؟ و چه میکند، فقط خودشان میدانند، ماهم نمیدانیم. همهساله میلیاردها تومان حاصل فروش اموال مصادرهای از خانه، اتومبیل، دفتر، تجارتخانه، مغازه، پاساژ تلفن و... میشود که توسط واحد فروش فروخته میشود و به حسابهای بخصوصی که آقایان سرداری، سنگانیان و بابایی افتتاح کردهاند، واریز میشود. حاصل این فروشها چه میشود، فقط خودشان می دانند. ولی آنچه مسلم است به حساب بنیاد شهید واریز نمیشود و غالبا هم به حسابهای شخصی واریز میشود و با این مباغ در داخل و خارج از کشور سرمایهگزاری میکنند، ]ولی[ حاصل سرمایهگزاری چه میشود، باز هم مشخص نیست. آنچه مسلم است این است که، این آقایان ادعا میکنند حداقل در هر سال همان مبلغی که سرمایهگزاری میکنند، سود بهدست میآورند. بنابراین باید حاصل فروش همهساله را ضربدر 3 کرد و آنوقت به حساب و کتاب نشست. فقط همین امسال ]– سال 1370-[ مبلغی در حدود 12 میلیارد تومان حاصل فروش اموال مصادرهای بودهاست. اینکه این مبالغ چه میشود، کجا میرود، چگونه هزینه میشود، مشخص نیست! فقط سه نفر فوقالذکر و آقای کروبی و حاجیه خانم کروبی میدانند و حتی آقای رحیمیان قائم مقام بنیاد هم اطلاعی ندارند. معادن: صدها معدن سنگ و معدنهای زینتی و ... تحت پوشش بنیاد شهید است. از سرنوشت این معادن فقط آقای سنگانیان اطلاع دارند و حتی آقای کروبی هم اطلاع دقیقی ندارند. با قیمتهای خندهآوری، اجاره میدهند و یا تولیدات آنها زا میفروشند. افراد بسیاری درصدد اجاره و یا خرید آنها با قیمتهای بسیار بالاتر، حتی سه برابر و چار برابر هستند، ولیلی به لحاظ منافع شخصی که در اینگونه اجارههاو ... دارند، مایل به اجاره به این افراد نیستند. اینکه حاصل این تولیدات معدنی چهمیشود، کجا میرود، کجا هزینه میشود، هیچکس نمیداند. آقای سنگانیان در این زمینه فعال مایشاء است. فروش: تا این اواخر، اموال مصادرهای از خانه، منزل، مغازه، دفتر، و... را به طریق عادی و به هرکس که میخواستند و به هر قیمتی که مصلحت میدانستند، به افراد عادی میفروختند یا واگذار میکردند. و هیچ ضابطهی خاصی هم نداشتند. ولی اخیرا سعی میکنند، از طریق مزایده بهفروش برسانند. دفتر فروش متولی این اموال است. در همین زمینهها هم حیله و تقلب بهکار میبردند. مثلا اگرچه آگهی مزایده منتشر میکنند ولی عملا وضعیتی بهوجود میآورند که کسی در مزایده شرکت نکند یا افراد موفق به بازدید از محل و در نتیجه شرکت در مزایده نمیشوند. و یا اینکه فرمهای آنان به هر نحوی از مزایده خارج میشود. و تنها آن افرادی که مایل باشند باقی میمانند و فقط نتیجه به آنان برمیگردد. از اول سعی میکنند که قیمتهای معینی را به مزایده بگذارند، کارشناسان بخصوصی دارند که هر چه آنها بخواهند، اعلام میکنند. فقط یک آمار سرانگشتی و عادی از درآمد حاصل از فروشِ واحد فروش در چند سال گذشته و تطبیق ارقام کارشناسی شده با ارقام واقعی موید این مطلب است. یک آمار ساده نشان میدهد که ارزش واقعی املاک فروخته شده چقدر بوده و این آقایان چهقدر فروختهاند و به چه افرادی فروختهاند. لیست این اموال در دادستانی انقلاب موجود است... .
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 21:38 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
شكايت طلاب از محمد خاتمي رئيس جمهور سابق از جمله موضوعاتي است كه تقريبا توسط اكثر رسانه ها بايكوت شد؛ حتي از طرف كساني كه مدعي"آزادي بيان" و "درود بر مخالف من" هستند.
اما بخشي از ماجرا از اين قرار است: جمعي از طلاب و فضلا شكايت هزاران نفر از طلاب و فضلاي حوزه علميه قم را رسما به دفتر دادستان كل ويژه روحانيت تحويل دادند. اين افراد روز يكشنبه ۱۴ مرداد ۸۶ با حضور در دادسراي ويژه روحانيت تهران، با تحويل دو طومار حاوي بيش از ۲۰ متر از هزاران امضا، رسما از محمد خاتمي رئيس جمهور سابق شكايت كردند. موضوع اين شكايت با عنوان درخواست رسيدگي به هتك حيثيت روحانيت و اعمال خلاف شرع و شئون روحانيت توسط محمد خاتمي، مطرح شده است و امضاكنندگان خواهان محاكمه، خلع لباس و تعزير نامبرده شده اند كه اسناد آن نيز به پيوست شكايت، تحويل دادگاه شد.
اين شكايت به صورت رسمي به شماره ۰۹۱۸۵/۱۱/۷ ثبت شده و مسئولان مربوطه نيز نسبت به پيگيري اين شكايت قول مساعد دادند. شاكيان در مورد اين مساله توضيحاتي بدين شرح ارائه كردند: 1_شکایت از محمد خاتمی صرفاً به جهت مصافحه با زنان اجنبی و نشستن مماس و زانو به زانو با یک خبرنگار زن با پوشش بسیار زننده نمی باشد بلکه همانگونه که در متن شکایت آمده است اتهام وی ارتکاب اعمال خلاف شرع و شوؤن روحانیت بوده و موارد آن با ذکر مستندات بیان شده است. 2_ شكايت طلاب و فضلاي حوزهي علميه از آقاي محمدخاتمي در تاريخ يكشنبه چهاردهم مردادماه هشتاد و شش تحويل دادگاه ويژهي تهران شده است نه دادگاه ويژه قم و دادگاه ويژه تهران قول مساعد براي پيگيري اين پرونده داده است. 3_ برای تفصیل بیشتر و در صورت لزوم مجموعه رفتارها و گفتارها و عملکردهای محمد خاتمی که نقشی در دین زدایی، تحقیر و تضعیف مبانی دین مبین اسلام و ترویج لاابالی گری داشته و یا رفتارهایی که کاملا منافات با شوون روحانیت داشته و سبب هتک حیثیت روحانیت است (همانند برنامه ای که در شب یلدا برگزار شد ) و یا آنچه در مراسم سالگرد دوم خرداد در فشردن بازوی یک دختر جوان رخ داد و همچنین جملات غیر مناسب خطاب به خبرنگار زن شبکه الجزیره (ثریا نافع) و .... جمع آوری شده است که همراه با مستندات آن مجموعة قطوری است که در صورت درخواست دادگاه ویژه و هر نهاد معتبر قانونی دیگر تحویل خواهد شد. 4_ و اما در خصوص برنامه ایتالیا این نکات گفتنی است: ۴/۱- بسیاری از نزدیکان، دوستان و حامیان آقای خاتمی نیز این جریان راکاملاً واقعی دانسته و حتی روزهای نخست اشخاصی همچون فاضل میبدی و ... به دفاع فقهی و توجیه شرعی آن پرداختند و برخی نیز در این مصافحه را به جهت حفظ آبروی اسلام! واجب دانسته و ترک آنرا حرام عنوان کردند. ۴/۲- برخی همراهان آقای خاتمی در این سفر از جمله مشاور وی یعنی آقای سید صادق خرازی ضمن توجیه رفتار خاتمی آنرا به جهت ازدحام جمعیت و در نتیجه عدم تشخیص دست زن از مردم عنوان کردند که این مسأله نشان از درست بودن آن جریان دارد (البته ازدحام جمعیت در این فیلم دیده نمی شود). ۴/۳- برخی نیز ضمن مسلم دانستن آن چنین مطرح کردند که حال کسی در گوشه ای از دنیا کاری انجام داده است لازم نیست پیگیری شود زیرا اشاعه فحشا است از این گروه باید پرسید اگر چنین باشد فلسفة تشکیل دادگاه ویژه زیر سوال می رود. ۴/۴- برخی از حاضرین در آن مراسم و حتی برخی از ایرانی های ضد انقلاب که در ایتالیا حضور دارند از جمله احمد رأفت (روزنامه نگار ایرانی ساکن ایتالیا) از تکذیب این مصافحه تعجب نمودند و آن را نوعی عقب نشینی آمیخته با ترس آقای خاتمی دانسته و در این مورد وی را سرزنش نمودند. ۴/۵- در حالیکه برخی فیلمبردار صحنه را، مجهول الهویه و ... می دانستند وی که از اساتید جامعه شناسی دانشگاههای ایتالیاست و در این مراسم حضور داشته و رسماً اعلام نموده است که این برنامه واقعی بوده و از تکذیب آن توسط آقای خاتمی شگفت زده شده است. ۴/۶- آنچه مورد توجه است در فیلم دوم که صحنة آن بسیار زننده تر از فیلم اول است یعنی نشستن مماس با آن خبرنگار کذایی هنوز تکذیب نشده است. ۴/۷- آنچه مورد تأکید متخصصین و کارشناسان قرار گرفته آن است که صحنه های این فیلم بگونه ای است که نمی توان آن را مونتاژ دانست و طرح مونتاژی بودن سخنی یا از سر ناشی گری است و یا برای خلاصی از محاکمه و وجدانهای آگاه. ۴/۸- پیشنهاد می شود اصحاب رسانه و حقیقت جویان تیمی از کارشناسان منصف و آگاه را جهت بررسی این مسأله تعیین نمایند تا از شاهدان عینی و ..حقیقت موضوع را بررسی نمایند. ۴/۹- براستی فکر کرده اید چرا تا کنون اصلاح طلبان پرمدعا که صدها رسانه در اختیار دارند از کسانیکه خبر این جریان را منتشر کرده اند شکایت نمی کنند مگر نشر کذب و تشویش اذهان جرم نیست چرا از رجا نیوز، انصار نیوز، روزنامه کیهان، نشریه پرتو سخن و ...شکایت نمی شود آیا جز به این خاطر است که موضوع صحت دارد و دامن زدن به آن موجب رسوایی های بیشتر فرد مورد نظر خواهد شد. ۴/۱۰- برخوردهای انفعالی و تهدید گونة افرادی همچون آقای رمضان زاده چیزی را حل نمی کند آنها نیز جهت رعایت ژست سیاسی خود مناسب بود از دادگاه ویژه بخواهند صحّت و سُقم واقعه را بررسی کند که اگر مسأله حقیقت دارد متهم را محاکمه نماید و اگر موضوع کذب است مروّجان را به دادگاه حاضر نمایند. ۴/۱۱_ بهر حال شاکیان این موضوع که هزاران نفر از طلاب و فضلاء و مردم شریف قم و پیش از این جمعی از متدینان مشهد و در حقیقت همه وجدانهای آگاه و دینداران است که دنبال مطالع سیاسی و حزبی نیستند و تنها انگیزة آنان حفظ بنیان های دینی، قداست روحانیت تشیع، جلوگیری از ترویج اعمال خلاف شرع، تسامح و تساهل و لاابالی گری است. 5- همانگونه که در اصل شکایت آمده است و پیش از این نیز گفته شد موارد برخورد نامناسب با زنان تنها برخی از موارد اتهامی آقای محمد خاتمی است و رسیدگی به اتهام هایی مهم تر از این نیز از وظایف دادگاه ویژه روحانیت است که منتظر اجرای آن هستیم. از اصحاب رسانه ها و شخصیت های سیاسی و نویسندگان محترم می خواهیم برای آنکه دادگاه بتواند بدور از هیاهو واقعیت ها را بررسی کند از هر گونه پیش داوری بپرهیزند. متن كامل دو طومار ارائه شده به دادگاه ويژه روحانيت و همچنين متن كامل شكايتنامه طلاب به دادگاه ويژه را در ادامه مطلب بخوانيد ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 20:59 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
|
نامه محرمانه حضرت امام (ره) به مسئولین در خصوص قطع نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
با یاری خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی و ائمه معصومین صلوات علیهم اجعمین حال كه مسئولان نظامی ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ میباشند، صریحاً اعتراف میكنند كه ارتش اسلام به این زودیها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این كه مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح كشور نمیدانند و با قاطعیت میگویند كه یك دهم سلاحهایی را كه استكبار شرق و غرب در اختیار صدام گذاردهاند به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمیشود در جهان تهیه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از دهها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكستهای اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ میباشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهای شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت مینمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره میشود.
فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست میآوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم -كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است-، داشته باشیم میتوان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی میگوید قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند، او آورده است البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعید به نظر میرسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر این مطالب میگوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست. آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كردهاند، مسئولان جنگ میگویند تنها سلاحهایی را كه در شكستهای اخیر از دست دادهایم به اندازه تمام بودجهای است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسئولان سیاسی میگویند از آنجا كه مردم فهمیدهاند پیروزی سریعی به دست نمیآید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزیزان از هر كس بهتر میدانید كه این تصمیم برای من چون زهر كشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبروئی داشته باشم خرج میكنم، خداوندا ما برای دین تو قیام كردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول میكنیم. خداوندا تو خود شاهدی كه ما لحظهای با آمریكا و شوروی و تمام قدرتهای جهان سرسازش نداریم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامی خود میدانیم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حیله و دوروئی ما غریبیم، تو خود یاریمان كن. خداوندا در همیشه تاریخ وقتی انبیاء و اولیا و علماء تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعهای دور از فساد و تباهی تشكیل دهند با مخالفتهای ابوجهلها و ابوسفیانهای زمان خود مواجه شدهاند. خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی كردیم غیر از تو هیچكس را نداریم ما را برای اجرای فرامین و قوانین خود یاری فرما، خداوند از تو میخواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصیبم فرمائی. گفتم جلسهای تشكیل گردد آتش بس را به مردم تفهیم نمایند. مواظف باشید ممكن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صریحا میگویم باید تمام همتتان در توجیه این كار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عكس العمل میشود. شما میدانید كه مسئولان رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و میهن اسلامیمان چنین تصمیمی گرفتهاند خدا را در نظر بگیرید و هر چه اتفاق میافتد از دوست بدانید، و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین. روحالله الموسوی الخمینی
شنبه 25 تیر67 ![]() ![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 16:37 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||
|
|
|
|
بازخوانی پرونده شیخ مهدی کروبی در بنیاد شهید
یکی از سئوالاتی که در مورد شخصیت «مهدی کروبی» دبیرکل کنونی حزب اعتماد ملی و کاندیدای انتخابا آتی ریاست جمهوری مطرح بوده است، میزان بالای هزینههای این حزب و همچنین ستادهای انتخاباتی وی است. در22 اسفند 1358 مهدی کروبی به سمت سرپرست بنياد شهيد انقلاب اسلامي منصوب شد. وی تا 6 مرداد 1371 مسئولیت این بنیاد برعهدهی وی بود. در این تاریخ وی با نظر مقام معظم رهبری از این سمت برکنار شد. مفاسد مالی بسیاری در دوران مدیریت وی در بنیاد شهید اتفاق افتاد که برخی هنوز هم لا ینحل مانده است. گفته میشود ثروت هنگفت وی که سالها اورا در پیشبرد آمال سیاسی اش از جمله شرکت در انتخابات و اخیرا هم تاسی یک حزب فراگیر موثر بودهاست. آقای «جواد میرفندرسکی» در اواخر دورهی مدیریت آقای کروبی معاونت حقوقی بنیاد شهید را برعهده داشته است. وی مطابق حکم دریافتی وظیفه داشت با تاسیس معاونت حقوقی در بنیاد، یک سیستم کاملا متمرکز در میان واحدهای از هم گسیخته حقوقی این ارگان ایجاد نماید. وی پس از اصرار بر حسابرسی واحدهای بنیاد با تهدیدهای مختلف از جمله ضرب و شتم فیزیکی مجبور به استعفا شد. وی پس از اخراج از بنیاد شهید در مصاحبهای از ابعاد مختلف سوء مدیریت کروبی در دوران مدیریت وی بر بنیاد شهید پرده برداشت. گفته میشود افشای این مسائل در آن زمان نقش بهسزایی در تغییر سرپرست بنیاد شهید داشت. نظر به اینکه مطالعه این مصاحبه روشنکنندهی بسیاری از مطالب مبهم سابقهی کروبی است و تاکنون به آن به خوبی پرداخته نشده است، خلاصهی مصاحبهی میرفندرسکی را به نقل از خبرنامه جامعهی روحانیت مبارز تهران (شماره۶ – مورخ۷ دی ۱۳۷۰ ) را درج می کنم. لازم به ذکر است که این مصاحبه پس از گذشت ۱۴ سال برای اولین بار و در وبلاگ رایگاه منتشر میگردد. (همچنین ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که درمطالعه این مصاحبه از ارزش زمانی پول نبایست غافل شد، چراکه در دهه 60 هر دلار آمریکا برابر 70 تومان بودهاست):
...اولین مسئله این است که یک عدهای در بنیاد شهید یک جوی را به وجود آوردند که هر کسی از بیرون داخل اینجا شود با او برخورد میکنند، به هر نحوی که بتوانند سعی میکنند در کارش و برنامهاش موفق نباشد، یا خودش برود یا با بیآبرویی کنارش بیاندازند. این برنامهی عمده و عمومی بسیاری از آقایان است که در بنیاد شهید کار میکنند.
امور مالی: درآمدهای واحدها به حساب مرکزی بنیاد ارتباط ندارد. هیچ اساسنامه و شرح وظیفه مدونی برای هیچ واحدی وجود ندارد. اولین اساسنامه را واحد حقوقی زیر نظر معاون حقوقی برای خودش تدوین و به تصویب آقای کروبی رساند. پیشنهاد دوم معاونت حقوقی تمرکز امور مالی، بودجهی دولتی، بخشش مردم، اموال توقیفی و مصادرهای و درآمد حاصل از فعالیتهای اقتصادی ]بود.[ به اتفاق همه مخالفت کردند، جز آقای رحیمیان (قائم مقام وقت بنیاد شهید و نماینده کنونی ولیفقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران)که از طرح خزانهداری متمرکز حمایت کرد، حتی آقای کروبی هم مخالفت کرد. ... مدارکی داشتیم که خانههای 90 میلیونی را 5/2 میلیون فرختند. یک نامه از آقای کروبی آوردند که 15760متر مربع زمین در جماران را به آقای ... بدهید. زیر بار نرفتم. به شدت عصبانی شدند و مدیر دفتر آقای کروبی تماس گرفت که شما حق دخالت در این امور را ندارید. آقای کروبی هم شنید و ناراحت شد که چرا فلانی دارد کارشکنی میکند. مغازه بوتیک تقاطع طالقانی- ولیعصر را به 400 تومان به پسرخالهی آقای ... اجاره دادند. تقاطع کریمخان و حافظ هتلی را به ماهیانه 40هزار تومان دادهاند و وقتی خواستیم بلندش کنیم، 110 میلیون تومان حق کسب و پیشه خواسته ]است.[ مستاجر فامیل یکی از بزرگان بود. این درحالی بود که مادر دو شهید بدون شوهر و بچه ]که [شبانه اثاثیهاش را بیرون ریختند، پیش من آمد. از طرفی خانههای خانواده شهدا را به خاطر 70 میلیون کسری بودجه دارند تعطیل میکنند. قبل از این مسایل دو نامه 10-12 صفحهای با سند و مدرک به آقای کروبی نوشته بودم و خواستم که با عاملین برخورد کند، محرمانه و با دست خط خودم، هیچ اعتنایی نکرد. بعدا از آقای رحیمیان (قائم مقام بنیاد شهید) خواستم از وی بپرسد چه موضعی دارد؟ آقای کروبی گفت: به دقت خواندم، بعدا موضع میگیرم. در نامه دوم درخواست کردم اگر مرا بر صواب نمیدانی، حاضرم کنار بروم... . درآمد حاصل از فروش به حساب شخصی آقای سنگانیان و سرداری (مسئولان وقت فروش و دفاتر نمایندگی در قوهی قضاییه) ریخته میشود. دومی خواهرزاده با فامیل نزدیک وی است. این دو نفر به اتفاق رحیمی (معاونت بازرسی وقت بنیاد) در سال 60 از دادستانی اخراجی هستند که آنجا علیه شهید قدوسی کار میکردند. طلا و جواهرات: ... دهها کیلو طلا و جواهرات قیمتی حاصل احکام سرپرستی و مصادرهای به نفع بنیاد شهید بودهاست. از این مقدار طلا و جواهرات فقط مقدار اندکی در بانک مرکزی به امانت است و مابقی آن – شاید چهارپنجم آن – معلوم نیست که چه شده، کجا رفته، در چه راهی هزینه شده و ... کارخانجات وابسته: حدود 250 کارخانه، شرکت، موسسه، دامپروری و مرغداری تحت پوشش و سرپرستی بنیاد قرار گرفته، که از حداقل 20-30% سهام تا صد درصد آنها تحت پوشش میباشد. از این 250 عدد کارخانه و ... همه ساله حداکثر تا 450 میلیون تومان به آقای کروبی داده شده است. (به آقای کروبی داده شده است نه به بنیاد شهید!) در صورتیکه تنها حساب آمار به دست آمده تنها سود خالص یک کارخانهی رادیوتلویزیونسازی بنیاد، در حدود 600 میلیون تومان ]بوده[ و تنها یک شرکت «مرغداری زربال» چیزی در حدود 80 میلیون تومان سود خالص داشته و ... بقیه چه شده؟ به کجا رفته؟ چه کسی هزینه کرده؟ کجا هزینه کرده؟ در چه راهی هزینه شده؟ ما نمی دانیم. حساب شخصی: درحدود9500 منزل، دفتر، تجارتخانه، هتل و امثالهم تحت پوشش املاک و مستغلات بنیادشهید است که همه ماهه اجاره داده میشود. حاصل اجارهها به حساب بخصوصی (بهجز حساب بنیاد شهید) در بانک رفاه کارگران تقاطع مفتح- طالقانی واریز میشود. و بعد چه میشود؟مشخص نیست. به حساب چه کسی واریز میشود، معلوم نیست؟ کجا هزینه میشود؟ چگونه هزینه میشود؟ چهقدر به بنیاد شهید دادهمیشود، معلوم نیست؟ باغات و مزارع: ... صدها هزار هکتار باغ، زمین مزروعی و امثالهم تحت پوشش بنیاد شهید است. حاصل اینها ]چیست[؟ چقدر تولید دارند؟ و چه میکنند؟ حاصل فروش یا اجارهی اینها را چه می کند مشخص نیست، ماهم اطلاع دقیقی نداریم! اموال: همهساله میلیونها تومان اموال منقول توقیفی و سرپرستی و مصادرهای طاغوتیان، فراریان، بهائیان و یودیان و ... توسط واحد اموال منقول بهفروش میرسد. حاصل فروش چیست؟ و چه میکند، فقط خودشان میدانند، ماهم نمیدانیم. همهساله میلیاردها تومان حاصل فروش اموال مصادرهای از خانه، اتومبیل، دفتر، تجارتخانه، مغازه، پاساژ تلفن و... میشود که توسط واحد فروش فروخته میشود و به حسابهای بخصوصی که آقایان سرداری، سنگانیان و بابایی افتتاح کردهاند، واریز میشود. حاصل این فروشها چه میشود، فقط خودشان می دانند. ولی آنچه مسلم است به حساب بنیاد شهید واریز نمیشود و غالبا هم به حسابهای شخصی واریز میشود و با این مباغ در داخل و خارج از کشور سرمایهگزاری میکنند، ]ولی[ حاصل سرمایهگزاری چه میشود، باز هم مشخص نیست. آنچه مسلم است این است که، این آقایان ادعا میکنند حداقل در هر سال همان مبلغی که سرمایهگزاری میکنند، سود بهدست میآورند. بنابراین باید حاصل فروش همهساله را ضربدر 3 کرد و آنوقت به حساب و کتاب نشست. فقط همین امسال ]– سال 1370-[ مبلغی در حدود 12 میلیارد تومان حاصل فروش اموال مصادرهای بودهاست. اینکه این مبالغ چه میشود، کجا میرود، چگونه هزینه میشود، مشخص نیست! فقط سه نفر فوقالذکر و آقای کروبی و حاجیه خانم کروبی میدانند و حتی آقای رحیمیان قائم مقام بنیاد هم اطلاعی ندارند. معادن: صدها معدن سنگ و معدنهای زینتی و ... تحت پوشش بنیاد شهید است. از سرنوشت این معادن فقط آقای سنگانیان اطلاع دارند و حتی آقای کروبی هم اطلاع دقیقی ندارند. با قیمتهای خندهآوری، اجاره میدهند و یا تولیدات آنها زا میفروشند. افراد بسیاری درصدد اجاره و یا خرید آنها با قیمتهای بسیار بالاتر، حتی سه برابر و چار برابر هستند، ولیلی به لحاظ منافع شخصی که در اینگونه اجارههاو ... دارند، مایل به اجاره به این افراد نیستند. اینکه حاصل این تولیدات معدنی چهمیشود، کجا میرود، کجا هزینه میشود، هیچکس نمیداند. آقای سنگانیان در این زمینه فعال مایشاء است. فروش: تا این اواخر، اموال مصادرهای از خانه، منزل، مغازه، دفتر، و... را به طریق عادی و به هرکس که میخواستند و به هر قیمتی که مصلحت میدانستند، به افراد عادی میفروختند یا واگذار میکردند. و هیچ ضابطهی خاصی هم نداشتند. ولی اخیرا سعی میکنند، از طریق مزایده بهفروش برسانند. دفتر فروش متولی این اموال است. در همین زمینهها هم حیله و تقلب بهکار میبردند. مثلا اگرچه آگهی مزایده منتشر میکنند ولی عملا وضعیتی بهوجود میآورند که کسی در مزایده شرکت نکند یا افراد موفق به بازدید از محل و در نتیجه شرکت در مزایده نمیشوند. و یا اینکه فرمهای آنان به هر نحوی از مزایده خارج میشود. و تنها آن افرادی که مایل باشند باقی میمانند و فقط نتیجه به آنان برمیگردد. از اول سعی میکنند که قیمتهای معینی را به مزایده بگذارند، کارشناسان بخصوصی دارند که هر چه آنها بخواهند، اعلام میکنند. فقط یک آمار سرانگشتی و عادی از درآمد حاصل از فروشِ واحد فروش در چند سال گذشته و تطبیق ارقام کارشناسی شده با ارقام واقعی موید این مطلب است. یک آمار ساده نشان میدهد که ارزش واقعی املاک فروخته شده چقدر بوده و این آقایان چهقدر فروختهاند و به چه افرادی فروختهاند. لیست این اموال در دادستانی انقلاب موجود است... .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 18:5 توسط محمدجواد اخوان
|
|
||