بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت چهارم)
اخباری که این روزها از حمایت برخی احزاب و جریانات هم چون مشارکت، مجاهدین انقلاب و کارگزاران از کاندیداتوری موسوی منتشر می شود و قرائنی که نشان دهنده قدرت عناصر این گروه ها در ستاد میر حسین است، ناخودآگاه ما را به یاد تجربه دوم خرداد1376 و بعد از آن می اندازد. به امید آن که یادآوری این تجربه بتواند ما را در انتخاب صحیح یاری کند در چند نوشتار آتی پرونده افراطیونی که امروز از موسوی حمایت می کنند را ورق خواهیم زد.
افراطیون در آغوش آمریکا و اسرائیل
بارها اين ادعا از سوي حاميان خاتمي مطرح شده است كه انتخاب او در دوم خرداد 76 ، ايران را از خطر حمله نظامي آمريكا نجات داد! مي توان پذيرفت آمريكايي ها در قالب تاكتيك چماق و هويج، در آن مقطع با مطرح كردن ادعاي دروغ نقش ايران در انفجار «ظهران» عربستان، تبليغات وسيعي را درباره احتمال حمله نظامي به ايران، به راه انداخته بودند. گاهي هم ديپلمات هاي غربي يا كارشناسان ايراني مراكز تحقيقاتي آمريكا نيز در سفر به ايران،با لابي هاي ديپلماتيك و يا شركت در همايش هاي تخصصي به اين فضا دامن مي زدند خصوصا كه دموكرات هاي آمريكايي با مداخله نظامي در منطقه آشفته بالكان چهره ديگري را از خود به نمايش گذاشته بودند. اما آيا واقعا بيل كلينتون حاضر به قبول يك ريسك بزرگ در قبال كشوري بود كه مناطق مختلف خاورميانه و جهان اسلام، عمق استراتژيك آن محسوب مي شدند و آيا هرگونه اقدامي از اين جنس منافع آمريكا را در كل منطقه و بلكه جهان به خطر نمي انداخت؟ از همه اينها گذشته آنچه براي آمريكايي ها اهميت داشت نه ضربه ولو محدود نظامي، بلكه خواسته اي بود كه آنها بارها اعلام كرده بودند: «تغيير رفتار سياسي جمهوري اسلامي ايران».
اين تغيير رفتار در فضاي نگراني از تهديد نظامي، بايستي از بطن تحولات سياسي داخلي ايران برون مي آمد. تغيير در نگرش جناح هاي سياسي درون حاكميت، اگر در جهت همين خواسته، رخساره عيان مي كرد، هدف آمريكايي ها تحقق يافته بود.
مجبوريم از طريق مثال هاي كوچك به جست وجوي اين تغيير نگرش برويم. روزنامه سلام درست سه ماه و نيم بعد از انتخاب آقاي خاتمي در ستون خوانندگان مطلبي را در واكنش به اين كلام رهبر معظم انقلاب به چاپ رسانده بود كه فرموده بودند: «غرب دائما به نظام اسلامي، مي گويد كه به جامعه جهاني برگرديد در حالي كه منظور اصلي آنها از اين درخواست آن است كه فرهنگ غرب را بپذيرد.» ستون الو سلام، در روز شنبه 15/6/76 متن توهين آميزي با اين مضمون را در پاسخ به اين بيانات درج كرد:« بهتر است همه در گفتار و نوشتار، طوري بگويند و بنويسند كه مورد استهزا قرار نگيرند. مثلا خواستم عرض كنم كه به جامعه جهاني برگشتن و ايجاد روابط سالم با تمام كشورهايي كه انقلاب اسلامي را قبول دارند كه شعار انتخاباتي عزيز ما هم بوده به هيچ وجه به معناي قبول فرهنگ غرب نيست. اين نوع برداشت هاي منفي از هر نوع سخني و از هر نوع حركتي يك نوع عوامفريبي است. »اين پيام كوتاه، آنقدر براي راديو رژيم صهيونيستي هيجان انگيز بود كه آن را يكي از «شديداللحن ترين انتقاد هاي آشكار محافل داخلي حكومت نسبت به آيت الله سيدعلي خامنه اي» و «به سخريه گرفتن» ايشان ناميد.
چاپ چنين مطالبي در روزنامه ارگان غيررسمي مجمع روحانيون مبارز - كه خاتمي عضو آن بود- حاوي اين پيام براي آمريكا، غرب و صهيونيست ها بود كه مجموعه جديدي كه بر قوه مجريه حاكم شده و از قضا تا چند سال قبل، دولت پيش از خود را به سبب تلاش براي بازگشت به نظام جهاني سرزنش مي كرد، قصد شورش بر مناسبات ارزشي نظام جمهوري اسلامي را دارد. اين دقيقا هدفي بود كه آمريكا و غرب از تهديدهاي نظامي و غير نظامي تعقيب مي كردند. وقتي مدير اولين روزنامه برآمده از ستاد انتخاباتي جريان پيروز انتخابات خرداد 76 (روزنامه جامعه) به خبرنگاران و نويسندگان خود تاكيد مي كرد كه ديگر از عبارت رژيم اشغالگر صهيونيستي استفاده نكنند و فقط همان كلمه اسرائيل را به كار ببرند، مي شد تشخيص داد كه حداقل بخش مهمي از اين مجموعه، پيوستن به روندسازش و خيانت به ملت فلسطين را تعقيب مي كند. اين اراده زماني آشكار شد كه عبدالله نوري برجسته ترين عضو دولت خاتمي در دفاع از مندرجات روزنامه خود (خرداد) در ميان ناباوري همگان گفت: «مخالفت با روند سازش خاورميانه چه نفعي عايد ملت ايران مي كند، جز اين كه به عنوان حامي تروريسم معرفي مي شويم؟ جز آن كه بايد هزينه هاي سنگين اتخاذ چنين مواضعي را در عرصه هاي سياسي بين المللي و اقتصادي بپردازيم؟»

او با بيان اين گفته كه «سخنان امام خميني (ره) حتي در مورد اسرائيل را نيز در يك ظرف زماني خاص با يك مورد بررسي قرار داد» سعي داشت شمول عام استراتژي تاريخي امام خميني (ره) در قبال مسائل خاورميانه را زير سوال ببرد. چنين موضعگيري هايي چنان غربي ها را نسبت به تحقق تغيير رفتار جمهوري اسلامي متقاعد كرده بود كه زماني كه آقاي خاتمي ملاقاتي با رهبران مقاومت فلسطين و لبنان داشت، مارتين ايندايك فرستاده ويژه دولت كلينتون به خاورميانه،اين ملاقات و حمايت رئيس جمهور وقت از مقاومت فلسطين را مايه «پريشان خاطري آمريكا» خواند و گفت: «خود آقاي خاتمي كسي بود كه بيانات محكمي عليه تروريسم و از جمله تروريسم ضد اسرائيل ايراد كرد. از اين رو منطقي است كه انتظار داشت دولت ايران به نحوي عمل كند كه با آن بيانات محكم سازگاري داشته باشد.» در همان زمان شبكه تلويزيوني آمريكايي سي ان ان در گزارشي از ديدار خاتمي از كشورهاي عربي گفت: « در سخنان خاتمي رئيس جمهور ايران اثري از مواضع ضدغربي كه مورد علاقه رهبران شيعه ايران بود ديده نمي شد. يك سياستمدار غربي اعلام كرد سخنان خاتمي تازه و آرماني است.» در همان ايام (يعني روز 24/2/78) راديو آمريكا ملاقات آقاي خاتمي با رهبران مقاومت اسلامي فلسطين را اين گونه تحليل كرد: «آقاي خاتمي غيرمستقيم پيامي هم به راديكال هاي داخل كشور مي دهد كه اگر به دنياي عرب رفته فقط با آنهايي كه نرمش دارند و سازشكارند، ملاقات نكرده، بلكه با رهبران تند و مخالفان صلح اعراب و اسرائيل هم گفت وگو داشته است و اين كار، او را تا حدودي از گزند مخالفان داخل كشور مصون مي دارد.»
در ابتداي دولت خاتمي، به مناسبتي تهران ميزبان رسانه هاي عربي بود. رسانه هاي حامي مقاومت لبنان (مثل المنار) تا مدت ها پس از آن در محافل مطبوعاتي با دل شكستگي از رفتار مسئول وقت دفتر آقاي خاتمي (سيدمحمدعلي ابطحي) در عدم تعيين وقت ملاقات با رئيس جمهور و اينكه در همان حال وي همت خود را مصروف انجام مصاحبه مطبوعات غرب گراي عرب (و از جمله برخي از مطبوعات لبناني كه هم اكنون به عنوان حامي جريان 14 مارس شناخته مي شوند) با خاتمي كرده بود، گلايه مي كردند.
گفته مي شد كه مسئول وقت دفتر خاتمي از زمان ماموريت خود در لبنان ارتباط ويژه اي با محافل روشنفكري و مطبوعات غرب گراي عربي برقرار ساخته است و شايد همين روابط بود كه باعث مي شد نويسندگان ضد انقلابي و ايراني تبار اين مطبوعات مثل علي رضا نوري زاده در سفر خاتمي به فرانسه به ديدار ابطحي بشتابد و مدتي بعد در نامه اي به وي با يادكردن از «ديداري كه همچنان منزل نشين ياد و خاطر اوست و گفت وگوي پر از لطف با سيد نازنين كه جايي ويژه در دفتر ايامش يافته است»، «استمالت و احوالپرسي» از احسان نراقي (مشاور ويژه شاه معدوم و اكنون مشاور دبير كل يونسكو) را كه به تهران سفر كرده بود، از او طلب كند.
نكته جالب در اين نامه، به كار بردن تعبير «شيخ المناضلين» براي عبدالله نوري بود كه در آن روزها مواضع جديد خود را در حمايت از روند سازش با رژيم صهيونيستي بيان مي كرد. البته اين تنها مورد در مواضع جديد عبدالله نوري نبود. او استدلال مي كرد كه روابط مستقيم ايران و آمريكا حتي در ارتباط كشورهاي همجوار با ما تاثيري مثبت مي گذارد. او مدعي بود كه عدم رابطه و مذاكره با آمريكا خريداري دشمني آمريكا و ايجاد جرات در كشورهاي ديگر براي يافتن مواضع تندتر عليه ايران است!
مواضع گذشته عبدالله نوري نشان مي داد كه موضع گيري جديد او از يك عقبه فكري خارج از چارچوب اعتقادي گذشته او و افرادي كه كوله باري از فخر به خط امامي بودن را حمل مي كردند، برخوردار است. اين عقبه فكري را نظريه پردازان سكولاري مثل «مراد فرهادپور» تشكيل مي دادند كه در نشريات نو ظهور مثل «راه نو» (به مديريت اكبر گنجي) توسعه اقتصادي را پيش شرط جامعه مدني و ادغام در بازار جهاني را پيش شرط توسعه اقتصادي معرفي مي كردند و سپس تاكيد داشتند: «تا آنجا كه مسئله ادغام در بازار جهاني مطرح است، مشكل اصلي در مرحله نخست ماهيتي ايدئولوژيك دارد و حل آن مستلزم كمي توهم زدايي است... جاي خالي فقدان رابطه با آمريكا را نه ژاپن و نه اروپا نمي تواند پر كند و كسب جايگاه بهتر براي اقتصاد ايران در بازار جهاني مشروط به برقراري رابطه و داد و ستد با آمريكاست.»
سر ملازمه «جامعه مدني» مورد نظر سكولارها با موضوع به ظاهر نامرتبطي مثل رابطه با آمريكا، در اين واقعيت نهفته بود كه هدف نهايي، دفن تمام ارزش هايي است كه با موجوديت و هويت انقلاب و جمهوري اسلامي گره خورده است.
ادامه دارد...
قسمت های پیشین:
بازخوانی پرونده حامیان یک کاندیدا (قسمت اول)
«فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه»