ماندن یا نماندن؛ مسئله این است ...!
ماندن یا نماندن؛ مسئله این است ...!
بروز تحولات سیاسی سال 1388، خصوصا حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری – که به حق می توان از ان به فتنه یاد نمود- شرایط جدیدی در جغرافیای سیاسی کشور ایجاد نموده است. اگر تا پیش از این انتخابات و حوادث پس از آن، در کالبد شکافی جریانات سیاسی، از دو جناح موصوم به اصلاح طلبان و اصولگرایان (چپ و راست سابق) یاد می شد، شرایط به گونه ای رقم خورد که بخش قابل توجهی از جریانی خاص به تقابل با نظام متمایل گشت. در چنین شرایطی دیگر نمی بایست این جریان را در درون نظام تعریف کرد و مناسبات یک جریان «خودی» را با آن برقرار نمود.
از سویی باید در نظر داشت که جریان های سیاسی برخلاف برخی جنبش های اجتماعی اهداف قدرت مدارانه ای را دنبال می نمایند. به این مفهوم که اصولا دست کشیدن از دستیابی به کرسی های قدرت معمولا در جریانات سیاسی جایی ندارد. چهره ها و شخصیت های سیاسی جریان ساز نیز عمدتا در این کوشش اند که مسیری هموار برای راهیابی و حضور حداکثری در قدرت برای خویش بیابند.

جریان موسوم به دوم خرداد (که ترجیح می دهد خود را با نام اصلاحات بشناسد) تا پیش از انتخابات دهم ریاست جمهوری، شامل گرروهی از احزاب و گروههای رسمی کشور بود که برای تصاحب کرسی های انتخاباتی تلاش می نمود. اما در جریان این انتخابات و فتنه پس از آن گروهها و شخصیتهای شناخته شده این جریان تلاش نمودند تا برای بازگشت به قدرت بازی جدیدی تعریف کرده و روش های غیرقانونی و غیر مردمسالارانه را برگزیدند و بدین سان کشور را دچار فتنه ای عمیق نمودند. تا آن زمان که آتش فتنه شعله ور و بارقه های امید در دل اصحاب فتنه برای موفقیت این سناریو روشن بود، در میانه آنان کسی راهی جز نافرمانی مدنی را دنبال نمی کرد. اما با نمایان شدن اضمحلال فتنه در نیمه دوم سال 1388، زمزمه های دست یازیدن به راههای جایگزین شنیده شد. در این نوشتار خواهیم کوشید تا برخی راهبردهای جریان مدعی اصلاح طلبی را برای بازگشت به قدرت بررسی نماییم:
واقعیت آن است که جریان فتنه از یک سیاق کلی و یکسان در راهبردهای سیاسی برخوردار نیست. بدین گونه که در چگونگی بازیابی قدرت میان اصحاب فتنه اختلاف سلیقه وجود داشته و می توان این جریان را شامل طیف های گوناگون استراتژیک دانست. البته برخی آن می دانند.
طیفی از سران فتنه و اجزاء زیر مجموعه ای ایشان، معتقد به ادامه سناریوی نافرمانی مدنی و مبارزه علنی با نظام اسلامی هستند. این طیف که دو نفر از کاندیداهای انتخابات دهم، در سلک آن به شمار می آیند بیم آن دارند که با فروکش نمودن آتش فتنه، فریاد عدالتخواهی مردم بر ضد آنان، نظام را به سمت اجرای عدالت در مورد آنان برد. در چنین شرایطی این طیف معتقد به «غوغازی» و «غوغازا» بودن هستند، به این معنا که بقا و تداوم حیات خویش را در وجود اغتشاشات خیابانی و برجسته سازی شکاف های اجتماعی می دانند. این طیف در نظر دارند جریان فتنه را به «جنبش اجتماعی» تبدیل نمایند که در مواجهه با نظام قدرتمند از گذشته عمل کنند.
در مقابل، طیفی دیگر که چهره شاخص آن، رئیس جمهور سابق و برخی اطرافیان او هستند معتقدند رویکرد کاندیداهای معترض انتخابات در تقابل علنی با نظام و به کارگیری سرمایه اجتماعی جریان در این جهت، باعث شکست این جریان شده و امیدهای آینده را برای بازگشت به قدرت به یأس بدل می سازد. این طیف خود را وفادار به جریان موسوم «اصلاحات» می دانند و امید دارند تا بهره گیری از مدل انتخاباتی (همچون دوم خرداد 1376) قوای مقننه و مجریه را در دست گیرند.
بنابراین این دو طیف هرکدام راهبردها و راهکارهای خاص خود را در جهت پیشبرد مقاصد سیاسی خویش دنبال می نمایند که البته این راهبردها در برخی شاخصه ها و اقدامات دارای تلاقی و همپوشانی است.
اولین راهبرد «سیاه نمایی وضعیت موجود کشور» است. موضوعی در کوران انتخابات دهم در اولویت اول جنگ روانی جریان فتنه قرار داشت و اکنون نیز در دستور کار مجدد قرار گرفته است. طیف موسوم به «سبز» برای ایجاد جنبش اجتماعی اعتراضی، چاره را در دامن زدن به شکاف های اجتماعی و بی اعتمادسازی مردم به حاکمیت می داند و در این راستا تلاش می کند با سیاه نمایی، جامعه را به سوی اعتراض و نافرمانی سوق دهد.
بر این اساس است که در سخنرانی کاندیداهای ناکام انتخابات دهم تخریب اقدامات دولت و تأکید بر مطالبات اقشار گوناگون همچنان به چشم می خورد.
در عین حال طیف دیگر که به انتخابات آتی مجلس نهم و ریاست جمهوری یازدهم امید بسته است، امیدوار است با تکرار سناریوی انتخاباتی گذشته – تخریب دستاوردهای دولت- رأی مردم را در سبد خود قرار دهد.
راهبرد اساسی دیگری که اتفاقا توسط هر دو طیف این جریان دنبال می گردد، توسعه دامنه نفوذ و گستره این جریان به استان ها و شهرستان های مختلف و نیز اقشار گوناگون مردم است. بر همین مبنا بود که رسانه های جریان فتنه از قول یکی از سران آن در آغازین روزهای سال 1389، - در شرایطی که علائم اضمحلال جنبش فتنه آشکار شده بود- چنین نقل نمودند که: «در اين شرايط جا دارد جنبش سبز اول فکر کند که دامنه امواج خود را به همه اقشار، قوميتها و استانها بکشاند»
همین رسانه ها چندی بعد از جلسه ای خبردادند که همین فرد با اعضاي سازمان منحله مجاهدين انقلاب داشته و همچنان به همين سياست تاکيد داشته و با تبيين مساله اعلام مي دارد: «جنبش سبز بايد با همه قشرهاي اجتماعي پيوند بخورد و مسائل آنها را مطرح کند. کارگران و معلمان و ... هدف جنبش سبز ايجاد زندگي بهتر براي همه و به ويژه اقشار فرودست و آسيب پذير اجتماعي است. ما بايد در جامعه از کارگران و کارآفرينان بطور توامان دفاع کنيم ... جامعه معلمان ما که قشر وسيعي را در برمي گيرد و نقشي مهم و سرنوشت ساز در حيات اجتماعي ما دارند مسائلشان بايد مطرح و پيگيري شود ، و همينطور ديگر اقشار و گروهها .»
این سخنان به وضوح نشان می دهد که اصحاب این جریان به خوبی فقدان پایگاه اجتماعی را (حتی در پایتخت) درک نموده اند و درصدد چاره جویی برآمده اند.
پس از مدتی شنیده شد که طرحی توسط یکی از شهرداران اسبق تهران و از اعضاي ستاد انتخاباتي كاندیدای رقیب آرای باطله(!) تهيه و تدوين شده است، مبتني بر چگونگي فعاليت هاي جديد جريان فتنه در سطح استان ها مي باشد كه در اختيار كانديداي شكستخورده جريان فتنه قرار گرفته است. ظاهرا اين طرح سازماندهي جديد جريان فتنه را هدف خود قرار داده و در پوشش شعار نمادين «اجراي كامل قانون اساسي و ...» قرار است به فعاليت مشغول شود. از ديگر سو شنيده شد طراحي چگونگي كسب كرسي هاي شوراي شهر شهرستان ها و استان هاي مختلف و تلاش براي ارتباط برقرار كردن بين آنها به عنوان يك شبكه، از جمله محورهاي اين طرح مي باشد كه مورد موافقت سران فتنه قرار گرفته است.
جالب آن است که در طیف مقابل نیز اخباری از راه اندازی دفاتر استانی «بنیاد باران» به عنوان شبکه فراگیر جایگزین مورد نظر این طیف شنیده شد.

يکي دیگر از اقداماتي که توسط سران این جریان در سال جديد انجام شده، بررسي آسيب شناسانه فتنه بوده تا به زعم ايشان بتوان با رفع و اصلاح آن جان تازه اي به کالبد مرده فتنه سبز دميد. در اين ميان يکي از آفات اين جريان طرح شعارهايي بود که دردسرهاي فراواني را براي فتنه گران به همراه داشت و موجب ريزش شديد آراء آنها شد. شعارهايي چون «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ايران»، «نه شرقي، نه غربي، جمهوري ايراني» و ... نمونه اي از اين انحرافات بود. با اين نگاه تلاش براي کنترل شعارها در دستور کار اين جريان قرار دارد.
بر همین روال یکی از سران فتنه در ديدار با جمعي از هواداران بر عدم طرح شعارهای دردسر ساز(!)تاکيد کرده است: «وظيفه ي ماست که شعارها را با دقت و درست انتخاب کنيم و سپس بر سر تحقق آن ها بايستيم.»

نگراني سران فتنه در اين بين از يکسو متهم شدن به افراطي گري و ساختارشکني است و از ديگر سوي ريزش هواداران ضدانقلاب خود است. لذا مستاصل شده اندکه بر شدت شعارها بيفزايد يا بکاهند! و در نهايت همین شخص با تاکيد بر حداقل ها در انتخاب شعارها ميگويد: «همه بايد دور هم و کنار و همدل يکديگر باشيم؛ بايد روي «حداقلها» توافق کرد. شعارهايي را برگزينيم که قدرت وصلکردن و همراه ساختن حداکثري داشته باشد. همانطور که رنگ سبز، شاخصي حداقلي براي پيوند يافتن شهروندان معترض به وضع موجود شده است، بايد بر محورهايي حداقلي براي پيشبرد و گسترش جنبش سبز اجماع کرد.»
از سویی دیگر کاندیدای معترض انتخابات نیز تلویحا از هواداران خود خواسته بود تا از تظاهر به رفتار غیر دینی (خصوصا روزه خواری علنی) پرهیز نمایند.
در عین حال کار به جایی می رسد که طیف خارج نشین این جریان هم دست به کار شده برای مثال یکی از روحانی نمایان این طیف رسما وجو شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» را تکذیب می نماید.
در راهبرد دیگر هر دوطیف این جریان درصدد بهره برداری حداکثری از فضای مجازی و رسانه های نوین در جهت شبکه سازی اجتماعی هستند.
بر همین اساس یکی از سران فتنه در اين باره ميگويد: «هر منفذي که بسته مي شود بلا فاصله بايد پنجره هاي ديگري گشوده شود. هر روزنامه اي که بسته مي شود، راه انتشار يک روزنامه ي ديگر در چهارچوب قانوني جستجو شود. هر وبلاگي که بسته مي شود ده ها وبلاگ ديگر براي دفاع حقوق مردم بايد راه اندازي شود. اين تنها راه است و ما بيشماريم و ما مي توانيم اين کار را انجام دهيم. بايد توجه کنيم راه کوتاه نيست.»
وي با بيان اين سخن که «مسئلهي رسانه براي ما بسيار حياتي است و متاسفانه به علل و دلايل گوناگون، در اين عرصه (رسانه و اطلاعرساني لازم و کافي) دچار ضعف و نقصايم» اظهار داشت: «ما هنوز از امکانات اينترنت و بستري که فضاي مجازي در اختيار ما قرار ميدهد، حداکثر بهره و استفاده را نبردهايم.»
او همچنین در ديدار با سخنگوي تشکل غیرقانونی ادوار تحکیم وحدت بر مساله تقويت شبکههاي اجتماعي اشاره داشته و ايجاد شبكه هاي اجتماعي و حركات ابتكاري را از جمله راهكار هايي دانست كه در رساندن جنبش به اهداف خود نقش وافري مي توانند داشته باشند.

بارز ترین اقدام در این جهت را می توان در تأسیس شبکه تلویزیونی اینترنتی و ماهواره ای متعلق به جریان فتنه در خارج از کشور مشاهده نمود.
در کنار همه این ها البته اصحاب طیف تندروی فتنه به مناسبت های سیاسی و مذهبی امید بسته اند تا در سالگشت آن ها بتوانند سرمایه احتماعی خود را به کف خیابان ها بکشانند که تا کنون در این کار ناکام مانده اند و بعید به نظر می رسد در این بخش توفیق چندانی داشته باشند.
در مقابل طیف به اصطلاح معتدل این جریان که با عنوان طیف «اصلاحات» شناخته می شود، برنامه های خود را برای حضور در حاکمیت و نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی مورد بررسی قرار داده اند. همانگونه که ذکر شد، این طیف براین باور است که بهترین راه برای حضور در انتخابات مجلس ، تعدد احزاب وگروه های لیست دهنده برای گم کردن رد ها می باشد.
به نظر می رسد برنامه ریزان این جریان که اخبار متواتر وپرحجمی از فعالیتهای گسترشی آنها در شهرستانها و زمینه سازی برای تجدید حیات اصلاح طلبان و هدف گیری انتخابات آتی در محافل خبری منتشر گردید، با شبیه سازی فضای انتخاباتی نتیجه گیری نموده است که با بلند کردن تابلو اصلاحات ومعرفی عوامل مورد نظر بعنوان کاندیداهای این طیف ، هیچگونه توفیقی حاصل ننموده و حتی اگر از عناصر گلچین شده ، فاقد موضع گیری سیاسی و سابقه مشخصی باشند ، چون تحت لوای اصلاحات قرار می گیرند ، بدلایل متعددی از جمله نظارت استصوابی، دید منفی مردم نسبت به عملکرد اصلاح طلبان بخصوص در رابطه با انتخابات سال گذشته و همچنین مواجهه با جریان رسانه ای نظام ممکن است از چرخه انتخابات خارج شوند.
لذا این جریان برای حل این معضل و حضور در عرصه های سیاسی نظام به صورت چراغ خاموش ، چند وجهی و منعطف عمل خواهد نمود. بدین گونه که:
1- همانند اصولگرایان و منطبق بر روشهای آنها و وفق دیدگاه مردم تبلیغات خواهند کرد.
2- از حجم قابل توجهی ازگروه ها ودسته جات نزدیک به حاکمیت (در تشابهات ظاهری و لفظی) وبا اسامی غیر حساسیت زا استفاده خواهد کرد.
3- تلاش خواهد شد در مجموع سلایق ، اکثریتی از عناصر مورد نظر توفیق انتخاب شدن را بدست آورند.
4- در کنار این، برای جذب هواداران اصلاحات بخش از جریان با لیست های شناخته شده از شخصیتهای اصلاحات تبلیغ نمایند
5- عناصر شناخته شده که رد صلاحیت آنها قطعی است را در یک لیست جداگانه ارائه نمایند تا هزینه های نظام افزایش یافته و این هدف موجب محفوظ ماندن بقیه لیستها گردد
6- در صورتیکه سیاست تحریم انتخابات اجرایی شود ، فقط بخش های علنی و شناخته شده، کناره گیری می نمایند .
7- در این راه حتی سعی خواهد شد از عناصر اصول گرای خنثی در لیستها استفاده شود .
به طورکلی می توان گفت این طیف مصمم است برای باز سازی خود و مشارکت سیاسی در نظام به اقدامات ظاهری مبنی بر برائت از حرکت های تند وساختار شکنانه فتنه توسل جوید تا ضمن کسب حمایت نخبگان سیاسی ، مذهبی در افکار عمومی نیز جایگاه معتدلی پیدا نماید.
«فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه»